رُوِیَ عَنْ مُحمَّدِ بن علیٍ الجَواد علیهماالسلام قال:
لَا تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ[1].
ترجمه حدیث: در ظاهر و آشکار، خودت را دوست خداوند نشان مده، (در حالی که) در پنهان و در درون، دشمن خدا باشی.
شرح حدیث: گاهی در مقابل عَلَن، خِفاء است. معنای خفاء و علن، عرفی است. خفاء، جایی است که انسان تک و تنها باشد و کس دیگری نباشد. علن، یعنی غیر از خودِ شخص، کس دیگری هم حضور داشته باشد. گاهی در مقابل علن، سرّ است؛ که این با قبلی متفاوت است. سرّ، یعنی درون؛ یعنی در دلت یک چیزی باشد، اما به زبانت چیز دیگری بگویی.
ما در روایات هر دو را داریم؛ هم «علن در مقابل خفاء» و هم «علن در مقابل سرّ»، که در این روایت، علن در مقابل سرّ مطرح شده است. و آن این است که پیش روی مردم، خودت را دوست خدا و فردی متشرّع و متدیّن جلوه دهی ولی در آنجایی که کسی نیست، معصیت کنی؛ یعنی کارهایی انجام دهی که مورد رضای خدا نیست.
در اینجا نکتهای را تذکّر بدهم که «حفظِ ظاهر» با «ظاهرسازی» تفاوت دارد و عدّهای هم اینها را با هم اشتباه میکنند. حفظِ ظاهر، یعنی کسی که از نظر درونی، آدم معتقدی است، امّا ایمانش به آن درجهای نرسیده که بر روی تمام اعضاء و جوارحش، اثر بگذارد تا به تمام دستورات ظاهری اسلام مقیّد شود، ظاهر خود را اصلاح نماید و کارها و اعمالش را بر طبق دستورات شرع تنظیم کند. به این سنخ از افراد گفته میشود که: حفظ ظاهر کن! تویی که از نظر درونی انسان معتقدی هستی، ولی ضعف ایمانی داری، از نظر ظاهر، اعمالت را درست کن تا با این کارهای خوب، درونت هم خوب شود و ایمانت قوی گردد. این کارِ بسیار خوبی است و بر روی انسان، نقش سازندگی دارد. انسانی که معتقد و مؤمن است ولی ایمانش ضعیف است، میتواند از راه حفظِ ظاهر، باطنش را هم اصلاح کند.
اما «ظاهرسازی» یعنی چه؟ معنای ظاهرسازی این است که انسان، صورت ظاهرش را متشرّع جلوه بدهد، ولی در همان ظاهر، خلاف شرع هم مرتکب شود. در جایی متشرع است و در جایی دشمن خدا است. او دارد «ظاهرسازی» میکند نه «حفظ ظاهر»! این با آن مورد قبلی تفاوت دارد. این فرد ظاهرسازی میکند؛ مثلاً دعا میخواند و... ولی میبینی در یک جاهایی خلاف شرعِ بیّن هم مرتکب میشود؛ مال مردم میخورد، دروغ میگوید، غیبت میکند. این را میگویند ظاهرسازی.
در این روایت از «حفظِ ظاهر» نهی نشده است. بلکه کسی مورد نظر است که در باطن به این کارها اعتقاد ندارد ولی در ظاهر، ظاهرسازی میکند و خودش را متشرّع جلوه میدهد. او ادّعا میکند که خدا و قیامت سَرَم میشود، اما باطناً اینطور نیست. لذا می بینیم از نظر ظاهر، گاهی خلاف شرع هم مرتکب میشود.
«لَا تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ» یک چنین آدمی نباش؛ چون راه به جایی نخواهی برد. این را هم بدان که این رفتار، از شاخههای نفاق است! چه بسا کسانی که از نظر باطن مشکل دارند و ظاهرشان هم مثل باطنشان است، از این آدم بهتر هستند. چه بسا اگر اینها توبه کنند، بیشتر مورد مغفرت الهی قرار بگیرند، (نسبت به کسانی که ظاهرسازی میکنند و با ظاهرسازی دیگران را فریب میدهند.)
چهارشنبه 2 تیر 1389 – 10 رجب 1431. مسجد جامع بازار تهران
[1] . بحارالانوار جلد75، صفحه 365
--اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: «إِنَِّ الغَیرَهَ مِنَ الایمانِ».[1] غیرت از نشانههای ایمان است.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به تربیت بود و گفتیم «تربیت» از «غیرت» نشأت گرفته است. در گذشته درباره محیطهایی که انسان در آن ساخته میشود و به عبارتی در ابعاد گوناگون تربیت میشود و روش گفتاری و رفتاری میگیرد، صحبت شد و عرض کردم که چهار محیط است که این اثر را بر روی انسان دارد؛ محیطهای خانوادگی، آموزشی، شغلی و رفاقتی. البته این را هم گفتم که فضای پنجمی هست که حاکم بر این محیطها است که این را ـإنشاءاللهـ بعداً توضیح خواهم داد. در جلسات گذشته بحث راجع به محیط خانوداگی و اثرگذاری آن بر روی انسان بود و روش گفتاری و رفتاری گرفتن انسان در تمام ابعاد گوناگون را در آن جلسات بحث کردیم.
محیط دوم؛ محیط آموزشی
از این جلسه میخواهم وارد محیط دوم شوم که بهطور غالب محیط آموزشی است. وقتی انسان در محیط آموزشی قرار میگیرد، در این محیط به تعلیم و تعلّم که همان «رابطه استاد و شاگردی» است، میپردازد. این محیط، بالاتر از محیط خانوادگی است. چون انسان چه بخواهد و چه نخواهد، روحش در ابعاد گوناگون در این محیط شکل میگیرد که بعد این مطلب را بیشتر باز خواهم کرد. در اینجا چند بحث مطرح است که من به اینها اشاره میکنم.
رابطه تعلیم و تربیت در معارف اسلامی
بحث اوّل این است که رابطه تعلیم و تربیت چیست و چرا ما اینها را کنار هم میگذاریم؟ تعلیم و تعلّم مسأله آموزش است و در کنار آن مسأله تربیت مطرح میشود که عبارت است از روش گرفتن انسان از غیر و روش دادن به غیر. اگر دقت کنیم، میبینیم کسی که تزریق علم میکند و در مقام معلّم قرار میگیرد، در کنار بحث آموزش، به انسانِ مقابل خودش روش رفتاری و گفتاری هم میدهد که من قبلاً این رابطه را بحث کردهام. لذا ما در معارف اسلامی، هم از نظر آیات و هم از نظر روایات، میبینیم که این دو مورد را کنار هم مطرح میکنند. یعنی هرگاه مسأله تعلیم و تعلّم را مطرح میکنند، در کنارش هم مسأله تربیت که جنبههای تأدیبی و روش دادنی دارد را هم میآوردند. در معارف اسلامی این دو مورد را کنار هم میگذارند که این امر نشان میدهد که باید جهتی در کار باشد که من فهرستوار به بعضی از آنها اشاره میکنم.
ما آیات متعددی داریم که در باب تعلیم و تزکیه مطرح شده است که تزکیه همان تربیت نفس است. مثلاً در سوره بقره دارد: «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون».[2] این آیه شریفه، سه مأموریت را برای انبیا مطرح میکند؛ اوّل: «یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا»؛ تلاوت آیات الهی است که من این مطلب را در گذشته بحث کردهام و الآن جای بحث آن نیست. بهطور خلاصه اوّلین هدف و وظیفه انبیاء این است که آنها به ابناء بشر «بیدار باش» میدهند تا آنها را از خواب غفلت بیدار کنند. وقتی که بشر از خواب غفلت بیدار شد و متوجه انسانیت و جنبه الهی خود شد، مأموریت دوم مطرح میشود که فرمود: «وَ یُزَکِّیکُمْ»؛ یعنی بحث تزکیه را مطرح میکند. حالا که انسان چشم باز کرد و از خواب غفلت بیدار شد، مسأله تربیت و تطهیر نفس مطرح میشود. این به جهت اهمیت مسأله تربیت نفوس است. بعد از آن هم مأموریت سوم است که میفرماید: «وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ»؛ این هم جزء مأموریت انبیا است. لذا انبیا هم مأمور به تعلیم انسانها هستند و هم مأمور به تربیت آنها.
تربیت نفوس، اوّلین مأموریت انبیا
در سوره آلعمران آمده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة».[3] خداوند بر مومنین منّت گذاشت که پیامبری از خودشان برای تلاوت آیات، تزکیه جانها و تعلیم کتاب برانگیخت. مفادّ این آیه هم همان مطلب قبلی است. آیه دوم سوره جمعه هم که معروف است که میفرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ».[4] از همه این آیات فهمیده میشود که مأموریت اوّلیه انبیا، همین مسأله تربیت و تزکیه نفوس است.
توجه به تربیت، پیش از تشکیل کلاس درس
گفتیم بحثمان درباره «محیط آموزشی» است. محیط آموزشی یعنی چه؟ هر محیطی که در رابطه با مسأله تعلیم و تعلّم است، داخل در این بحث است. مثلاً وقتی میخواهید کلاس درس درست کنید، بحث تعلیم و تعلّم مطرح است؛ حالا چه میخواهد این کلاس برای یک نفر باشد، چه هزار نفر. تعلیم، در کنارش خواهناخواه تزکیه هم مطرح میباشد. این یک مأموریت الهی است که در هر محیط درسی و تعلیمی، باید بحث تزکیه و تربیت باشد. شما نگاه کنید که سرآمد مأموریت انبیا در این آیات، مسأله تعلیم و تزکیه است. لذا میبینیم خداوند در بحث محیط آموزشی که برای انبیای خود ترسیم میکند، این دو مورد را در کنار هم مطرح میکند؛ یعنی تعلیم و تربیت. پس به هیچ وجه جداسازی این دو مقوله صحیح نیست.
به سراغ روایات برویم. چند روایت را به عنوان نمونه میخوانم. در یک روایت از علی (علیه السلام) آمده است که حضرت خطاب به شخصی فرمود: «یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ»؛ ای مومنِ به خدا! آنچه به تو ارزش میدهد علم و ادب تو است. حضرت علم و ادب را کنار هم گذاشت و فرمود آنچه که به تو ارزش میدهد تنها «علم» نیست؛ بلکه در کنارش باید ادب و تربیت هم باشد. «فَاجْتَهِدْ فِی تَعَلُّمِهِمَا»؛ پس در هر دو مورد کوشش کن! یعنی این دو را نباید از یکدیگر جدا کنی. «فَمَا یَزِیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ أَدَبِکَ یَزِیدُ فِی ثَمَنِکَ وَ قَدْرِکَ».[5] حضرت در اینجا بین «میزان علم و ادب شخص» از یک طرف و «قدر و ارزش او» از طرف دیگر موزانه برقرار کردند؛ میفرمایند هرقدر به علم و ادبت افزوده شود، به ارزش تو افزوده میشود. یعنی این دو مورد در کنار هم به انسان ارزش میدهد.
اخلاق نیکو را به آنها بیاموز!
در روایتی آمده است که پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) معاذ را به یمن فرستادند. حضرت به او مأموریت دادند که از طرف ایشان به آنجا برود و گروهی را سرپرستی کند. پیش از رفتنِ معاذ، حضرت خطاب به او فرمودند: «یَا مُعَاذُ عَلِّمْهُمْ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ».[6] ای معاذ، به آنها قرآن یاد بده و ادبشان را بر اساس اخلاق نیکو بیارای. حضرت به مسأله تعلیم کتاب و تربیت، با هم اشاره فرمودند. «وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ». یعنی روش رفتاری و گفتاری خوب و شایسته به آنها بده! ما احادیث زیادی در این رابطه داریم که من همینطور به عنوان نمونه میخوانم و خوب هم هست که اینها را بگوییم. از جمله روایتی از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ».[7] میبینید که باز علم و ادب با همدیگر مطرح شده است.
تربیت «خود»، مقدّم بر تربیت «دیگران»
در نهجالبلاغه آمده است: «وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ».[8] یعنی کسی که به خودش آموزش میدهد و خود را تربیت میکند، بیشتر از معلّم و مربّی دیگران سزاوار احترام و بزرگداشت است. اگر خودت به خودت چیز یاد دهی، بعد هم خودت را تربیت کنی، تو برای تجلیل سزاوارتر از آن کسی هستی که دیگران را آموزش میدهد و تربیت میکند. یعنی تو «خودت» مقدّمی که شعور پیدا کنی و روش اخلاقی و روش رفتاری صحیح را بیاموزی. لذا کسی که دارد خودش را میسازد، او سزاوارتر است که تجلیل شود تا آن کسی که از خود غافل است و دنبال سازندگی دیگران رفته است.
«علم و ادب» دوشادوش یکدیگر، در تمام محیطها
جلسه گذشته در همین رابطه روایتی را از امام صادق (علیه السلام) مطرح کردم که حضرت فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ».[9] یعنی مؤمن دائماً برای خاندانش علم و ادب بهجا میگذارد تا آنها را به بهشت وارد کند. این روایت مربوط به محیط خانوادگی است؛ امّا من این را خواندم که بگویم در آنجا هم علم و ادب کنار همدیگر است. لذا مؤمن اینطور است که اوّل برای خاندان خودش «علم» میگذارد و یکی هم «ادب شایسته»؛ یعنی هم تعلیم و هم تربیت. در مجموعه معارف ما، چه در آیات و چه در روایات، محیط آموزشی همراه با تربیت مطرح شده است. یعنی محیط تعلیمی باید همراه با تربیت باشد. اینکه میگوییم باید همراه باشند، یعنی این دو باید با هم و دوشادوش هم باشند. این یک مطلب اجمالی بود که من اوّل بحثم مطرح کردم.
تفکیکناپذیری محیط آموزشی از محیط تربیتی
در اینجا مسائل مختلفی مطرح میشود که یک بحث این است که آیا میشود بین تعلیم و تربیت جداسازی کرد یا نه؟ این مسأله بسیار مهمی است. در حالت عادی و به روش معمولی، یک استاد است و یک شاگرد؛ استاد به شاگرد رشتهای از علوم را میآموزد. آیا در اینجا میتوان گفت که الآن استاد فقط دارد به او علم میآموزد و از نظر تربیتی، هیچ نقشی ندارد؟ میتوانیم این را بگوییم یا نه؟ من این روش معمول و متداول را دارم میگویم.
یک وقت نگویید من به روش معمول درس نمیخوانم و نوار گذاشتهام و از روی نوار درس میخوانم! اتفاقاً در آنجا هم تأثیرگذاری تربیتی هست. البته من فعلاً درباره همین موضوعات و شیوههایی که مورد ابتلا است صحبت میکنم؛ ولی این را بدان که با اگر نوار هم علم میآموزی، آنجا هم تو داری از استاد روش گفتاری میگیری. خیال نکنی که با نوار از استاد تأثیر نمیپذیری! تعلیم و تربیت را به هیچ وجه نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. از جداسازی خبری نیست. با این توضیحات آیا میتوانیم اینها را از هم جدا کنیم؟ شما در هیچ محیط آموزشی، نمیتوانید محیط تربیتی را جدا کنید و بگویید تعلیم هست ولی تربیت نیست.
هیکل استاد روی شاگرد اثر دارد!
تربیت در روابط گوناگون مطرح است؛ هم دیداریاش هست، هم شنیداریاش هست، هم رفتاریاش هست. یعنی شاگرد هیکل استاد را که میبیند، خواهناخواه و خودبهخود، در ذهنش ثبت میشود و تأثیر میپذیرد. استاد میگذرد و میرود ،ولی اثرش را میگذارد و از بین نمیرود و بهطور خواهناخواه تأثیر میگذارد. من قبلاً گفتم که تربیت از عناوین قصدیّه نیست. این یعنی همین که گفتم و توضیح دادم. استاد چه در ربط با نکات دیداری، چه در ربط با گفتارش و چه در ربط با اعمالش، بر دانشآموز اثر میگذارد و آن فرد ناخودآگاه از او روش میگیرد؛ چه استاد بخواهد و چه نخواهد. حتّی این را به شما بگویم که چه شاگرد بخواهد و چه نخواهد. نگاه کنید! هر دو طرف را گفتم؛ فرقی نمیکند.
«تنفّر» مانع اثرپذیری
البتّه قبلاً هم گفتهام که این مسأله یک استثناء دارد؛ آن هم جایی است که شاگرد خودش را کنار بکشد و در برابر استادش جبههگیری کند. وگرنه بهطور طبیعی اینطور نیست و چون شاگردها از معلم تنفّر ندارند تأثیرگذاری استاد بر شاگرد قطعی است. میشود کسی از یک استاد بدش بیآید و از قیافهاش تأثیر نپذیرد؛ ولی این مورد استثنایی است؛ این را بگذار کنار! ما در مورد محیط آموزشی و آنچه که معمول و غالب است داریم بحث میکنیم. در شرایط معمول، اثرگذاری و اثرپذیری خواهناخواه است. لذا تعلیم و تربیت دوشادوش یکدیگر است.
دلیل توصیه بر همنشینی با علمای وارسته
من یک روایت از علی (علیه السلام) بخوانم؛ «جَالِسِ العُلَمَاءَ یَزدَد عِلمُکَ وَ یَحسُن أدَبُکَ وَ تَزکُ نَفسُکَ».[10] نزد دانشمندان بنشین که به علمت افزوده میشود و ادبت نیکو میگردد و جانت وارسته میشود. البته علی(علیهالسلام) «عُلمای وارسته» را مطرح میکند. با همنشینی با اینها هم به عملت افزوده میشود که این مربوط به آن جایی است که جنبه ارادی دارد و تعلیم است، هم به ادبت افزوده میشود که اینجا دیگر ارادی نیست. تربیت و مجالست، تفکیککردنی نیست. بخواهی، نخواهی معلّم بر روی شاگرد اثر میگذارد.
معلم، «الگوی ناخودآگاه» شاگرد
لذا یکی از محیطهایی که بر روی انسان اثر دارد و از نظر سازندگی و ساختار روحی انسان اثر قوی هم دارد، محیط آموزشی است؛ چه در بُعد عقلانی، چه در بُعد نفسانی و چه در بُعد جوارحی. اگر بخواهیم مطلب را در قالب اصطلاح بریزیم، باید بگوییم آموزش چه از نظر اعتقادی، چه از نظر اخلاقی و چه نسبت به جنبههای نفسانی تأثیرگذار است. معلّم با هیکل خود، با کلام خود، با تمام رفتارهای خود شاگرد را تربیت میکند. یکی از مصادیق رفتار، همان گفتار است. اصلاً گفتار، بخشی از رفتار است. کار گوش شنوایی است؛ کار چشم بینایی است؛ کار زبان هم جنبههای گفتاری است. گفتار، عملِ زبان است. چون هر یک از اعضای بدن، عملی متناسب با خود دارند که معلّم با تمام آنها الگوی شاگرد است و او را تربیت میکند.
سنین تربیت؛ هفت تا بیست و یک سالگی
در اینجا یک مطلب مطرح است که تأثیرگذاری معلّم بر روی متعلّم از چه چیزی نشأت میگیرد؟ خوب دقّت کنید! من از بحث محیط خانوادگی بیرون آمدم و رفتم به محیط آموزشی. جلسه گذشته نسبت به این بحث من دو روایت را خواندم که مربوط به سنّ بچه بود. بچه در چه سنّ و سالی روحش ساخته میشود؟ بهطور غالب و معمول از هفت سالگی تا چهارده سالگی است. در روایت داشت تا هفت سالگی بچه بازی میکند؛ از هفت سال تا چهارده سال و از چهارده سالگی که دوباره هفت سال دیگر بگذرد، تا بیست و یک سالگی زمان روشگیری و تربیت پذیری است. روایت را تکرار میکنیم، خوب است. از امام صادق(علیهالسلام) است که: «دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبُ سَبْعَ سِنِینَ»؛ فرزندت را رها کن تا هفت سال بازی کند؛ بعد از هفت سال ادبش کن! اینجا است که روش میگیرد؛ اینجا تربیت میشود. «وَ الْزَمْهُ نَفْسُکَ سَبْعَ سِنِینَ».[11] هفت سال هم حواست جمع باشد و همراه خودت باشد؛ مراقبتش کن که از دستت نرود. ما دو روایت از امام صادق داشتیم که این یکی از آنها بود.
دوران مدرسه؛ اوج دوران تربیتی
پس چهارده سال است که در این چهارده سال، روح انسان در ابعاد گوناگون وجودیاش شکل میگیرد و ساختار پیدا میکند؛ از نظر روحی، جسمی، اعتقادی و اخلاقی، تا برسد به عملی که روش رفتار کردن است. تربیت چه بود؟ روش دادن و روش گرفتن بود. سنّ روش دادن در ابعاد گوناگون، چهارده سال است؛ یعنی از هفت سالگی تا بیست و یک سالگی. بهطور غالب اینطور است. این چهارده سال، همان چهارده سالی است که محیطهای آموزشی را تشکیل میدهد. این همان چهارده سال است که در روایات آمده است. اینجا است که تعلیمها همراه با تربیتها است؛ خواسته یا ناخواسته.
علّت اهمیّت محیط آموزشی: «برتری علمی + رابطه محبّتی»
قویترین اثر تربیتی هم در همین محیط است. حتّی از محیط خانوادگی هم اثرش بیشتر است. در محیط خانوادگی، رابطه بین فرزند، پدر و مادر، یک رابطه محبّتی است، یا جنبههای مادی و سرپرستی هم مطرح است. امّا در این محیط، یک چیز اضافه وجود دارد که غیر رابطه محبّتی است. آن چیزی است که محبّت حاشیه آن است. آن رابطه «برتری علمی» است. وقتی که این احساس با چاشنی محبّت مخلوط میشود، خیلی مؤثر است. همینکه بچه میگوید «استاد بهتر از من میفمهد»، کافی است که تمام رفتارها، خُلقیات و اعتقاداتش را هم از او بگیرد.
اینطور است که وقتی چنین شاگردی به مدرسه میرود، اگر معلّمش بیاید و چهره کذایی درست کند، یا حرکات کذایی داشته باشد و حرفهای خاصی بزند، شاگرد همیشه خودش را تخطئه میکند و میگوید کار او درست است چون او بیشتر از من میفهمد. با خودش میگوید حتماً کار او درست است. لذا احساس برتری علمی، کمال تأثیر را نسبت به امور تربیتی دارد و سبب میشود که طرف مقابل از او روش بگیرد. این عنصر «برتری علمی» همان چیزی است که در محیط خانوادگی نیست.
«معلّم من» بهتر از پدر و مادرم میفهمد!
حتّی این را به شما عرض کنم که ممکن است بچهای در محیط خانوادگیاش، پدر و مادرش از نظر علمی در سطح بالا نباشند؛ چه بسا اکثر جامعه ما همینطور باشد. بعد این بچهها به محیط آموزشی میروند؛ آنجا که رفتند چه میشود؟ آن کسی که بر روی اینها اثرگذار است، معلّم او است. یعنی فرزند، معلم را بر پدر و مادرش مقدّم میکند. چون میگوید «معلّمم بهتر میفهمد؛ پدر و مادر من که به این اندازه عالم نیستند»! من اینها را میگویم تا بفهمید که محیط آموزشی چه میکند. بعضی از این محیطها چنان زحمات هفتساله پدر و مادر را، در هفت سال دوم خنثی میکند! خصوصاً در آن زمانی که هنوز بچه خودش به قدرت تمییز و تعقّل نرسیده است؛ اینجا محیط آموزشی شمشیر دو لبه میشود و بیشتر بچه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خدمت و جنایت متصدّیان امور آموزشی!
کسانی که متصدی امور آموزشی هستند، اگر صحیح عمل کنند، چه «خدمت» بزرگی کردهاند و اگر غلط عمل کنند، چه «جنایت» بزرگی به جامعه کردهاند! حرفهای من پیچیدگی نداشت، خیلی روشن بود و چه بسا غالب شما بلکه همه شما در گیر این حرفها بوده و هستید. اینکه روی محیط آموزشی زیاد تأکید شده است و ما در معارفمان داریم که مراقب باشید، به این جهت است. این دوران هم از نظر مقطع سنّی که سنّ فراگیری است، و هم نسبت به رابطهای بین استاد و شاگرد، بسیار اهمیت دارد.
[1]. وسائلالشیعة 20 154
[2]. سوره مبارکه بقره، آیه 151
[3] . سوره مبارکه آل عمران، آیه 164
[4] . سوره مبارکه جمعه، آیه 2
[5]. بحارالأنوار 1 180
[6]. بحارالأنوار 74 128
[7]. بحارالأنوار 66 408
[8]. نهجالبلاغة 480
[9]. مستدرکالوسائل 12 201
[10]. غررالحکم 430
[11]. وسائلالشیعة 21 475
| پنج شنبه 28 مرداد 1389 |
|
|
| مقوله
تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشری است و نه تنها
تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی که متن آن بوده و بلکه زندگی، از گهواره
تا گورش جلوهای از آن است. انسان تنها در پرتو تربیت صحیح است که
بهعنوان موجودی هدفمند و اندیشه ورز به اهداف وآرمانهای خود دست یازیده و
قلّه رفیع سعادتِ مطلوب خویش را فتح مینماید؛ از این رهگذر برای انسان
مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد زیرا انسانی که گردنبند مروارید
دانه دین و بندگی خالق متعال رابر گردن آویخته جز در پرتو تربیت صحیح
اسلامی به مدال افتخار عبودیت و تسلیم نائل نمی آید، از سویی دیگر چنین
انسان مسلمانی برای پیمودن راه سعادت و بندگی احتیاج به الگوهای مطمئن
عملی دارد تا با نصبالعین قراردادن دیدگاههاو سیره عملی آنان ، هم راه
صحیح بندگی و سعادت را بپیماید و هم در این وادی سریعتر گام نهد و سریعتر
به مقصد نایل آید، از این رو معصومین علیهمالسلام ـ که از گوهر عصمت و
مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند.ـ بهترین و مطمئنترین الگوهای تربیتی
بوده و ارائه دیدگاههاو کشف و عرضه سیره تربیتی آنان یک ضرورت انکارناپذیر
برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت اسلامی است و در این میان، ارائه دیدگاه
ها و سیره تربیتی امام علی علیهالسلام ـ که خود "اَب الائمه" و سرسلسله
جانشینان بهحق نبوی و سرآغاز تجلیگاه امامت معصومین علیهمالسلام و
نخستین تشکیل دهنده حکومت اسلامی علوی است. ـ بر ضرورت این کار میافزاید.
مبحث اول: اهمیت تربیت فرزندان و ضرورت تسریع در آن و هدف نهایی از آن الف) اهمیت تربیت فرزندان تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل میآید . بزرگ مربی اسلام، علی علیهالسلام در سخنان دربار خود بارهاوبارها از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بیتوجهی به آن را بیان داشتهاند. امّا پیش از بیان دیدگاههای حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. بر خلاف برداشت و نگرش برخی افراد که از فرزند بیشتر به عنوان ابزاری برای پاسخگویی به نیاز عاطفی والدین و نیز عضوی برای تأمین و خدمت به خانواده و مایه فخر و مباهات والدین نگریسته میشود، امام علی علیهالسلام به فرزند بسی فراتر از این نگریسته و آن را عطیهای الهی بر شمردهاند که در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد کافی رسیده و در پی نیکوکاری و احسان به والدین بر میآید. در نهجالبلاغه آمده است که: "در حضور امام علی علیهالسلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریک گفت:"گوارایت باد رزمجویی سوارکار!" آن حضرت از نوع تبریک گفتن او نهی نمود و تبریک گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید که بخشندهاش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مبارکت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیکی و خیرش بهرهمند شوی."(1) پس از آن که از نگرش علی علیهالسلام نسبت به فرزند آگاه شدیم، اینک به آثار و نتایج تربیت فرزند از دیدگاه آن حضرت اشاره میکنیم؛ آن حضرت درسخنی کوتاه و در عین حال عمیق و ظریف، تربیت و ادبآموزی را میراثی بی مانند تلقی نمودهاند. معمولاً با در گذشت انسان، نگهبان میزان و مقدار میراث به ارث گذاشته او معطوف است و چنانچه فردی متمّول و ثروتمند باشد، اقلامی از میراث همانند زمین ، خانه و ماشین در نظر کوته نظران، بزرگ و مهم جلوه مینماید امّا از دیدگاه امام مربیان، علی علیهالسلام ، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد"لامیراث کالادب"(2) و هرگز املاک و داراییهای باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست. واز این روست که در سخنی دیگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترین چیزی که پدران برای فرزندانشان به ارث میگذارند، ادب است."(3)علی علیهالسلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بیتوجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریک از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نمودهاند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا میفرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری که با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی که صالح باشد و برادری که موافق و هم رأی انسان باشد."(4) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیکوترین یادگار و بلکه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی مینماید: "الولد الصالح احد الذِکرین" مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر "غررالحکم و دررالکلم" ذیل این حدیث میگوید: "فرزند صالح نیکوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد کسی به نیکویی دوتاست: یکی فرزند صالح که از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیکوتر از همه آنهاست یا اینکه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیکوتر است"(5) از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بیتوجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناک کننده پیشینیان خود معرفی مینماید.(6) و در کلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده کنندهپیشینیان خود و فاسد کننده اولاد و بازماندگان یاد میکنند.(7) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته(8) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نمودهاند(9). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست میدهد، که گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی علیهالسلام درباره زبیر فرمود: " پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت علیهمالسلام بود تا اینکه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد ( و او را از ما جدا کرد."(10) ب) ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی علیهالسلام برای موجوداتی که در طریق تغییر، تحول، رشد و تکامل هستند معمولاً موسم مناسبی وجود دارد که در آن به بهترین و مناسبترین رشد خود میرسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی مییابد، گلها در موسم بهار میرویند، چشمه ها در فصل زمستان جاری میشوند. ابرها در زمستان بارور می گردند و قطرات بارانش میهمان زمین میگردند و ... تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد که در آن بهتر و آسانتر به بار مینشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره کودکی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آنگاه که فرزند هنوز قلبی آسمانی و بیآلایش دارد، آنگاه که هنوز هواهای نفسانی و خواهشهای غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده ، آنگاه که هنوز پلیدیها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و کشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است. از سوی دیگر والدین به عنوان مهمترین مربیان فرزندان خود نیز همیشه فرصت و حوصله تربیت ـ که امری ظریف و در عین حال پیچیده است.ـ را ندارند زیرا آنگاه که بهار عمر والدین به روزهای آخر رسید و ضعف و سستی بر آنان مستولی گشت و حافظهشان چونان جسمشان به ضعف و نقصان گرائید توان تربیت و راهنمایی مفید رانداشته و از ایفای نقش مربیگری برای فرزندان عاجز میگردند. علی علیهالسلام مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی علیهالسلام در به این نکته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گرانسنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرمودهاند: "فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی راپشت سر نهاده و به سستی در افتادهام، بدین وصیت برای تو مبادرت نمودهام و خصلتهایی رادر آن بر شمردم پیش از آنکه مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشهام همچون تنم نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من پارهای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگیهای دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و بهدرستی که دل جوان همچون زمین ناکشته است، هرچه درآن افکنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خِرَدت هوایی دیگر گیرد..."(11) و در قسمت دیگر آن، میفرماید:"... چون به کار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چناندیدم که این عنایت در عنفوان جوانیات به کار رود و در بهار زندگانی کهنیتی پاک داری و نفسی صاف و بیآلایش..."(12)ج) هدف نهایی از تربیت فرزند در نظام تربیتی اسلام بحث اهداف از کلیدیترین مباحث بوده و جایگاه مهمّی در آن دارد چرا که بدون داشتن هدف و تعیین آن، امکان برنامه ریزی و نیز ارزیابی فعالیتهای تربیتی به آسانی ممکن نیست. در تربیت فرزندان آن هم در جامعه اسلامی، داشتن هدفهای الهی بسی مهمّ و تعیین کننده است.اکنون سؤال این است که در نظام تربیتی اسلام هدف از تربیت چه باید باشد؟ آیا هدف صرفاً تولید نسل و افزودن بر اعضای جامعه است؟ آیا هدف صرفاً پرورش فرزند سالم است؟ آیا هدف تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است؟ و یا اینکه علاوه بر اینها، اهداف مهمتر و مقدستری وجود دارد؟ و بالاخره از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی علیهالسلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟ بانگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی امام علی علیهالسلام آشکار میشود که در نظام تربیت اسلامی هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است که مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را بهطور غیر مستقیم بیان نموده و بهراستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نمودهاند. مرحوم ابنشهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل میکند که فرمود:"من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیکوقامت ننمودهام، بلکه از من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیکوقامت ننمودهام، بلکه از پروردگارم خواستهام فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افکنم مایه چشم روشنی من باشند. پروردگارم خواستهام تا فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا اینکه وقتی با این صفات به آنها نظر افکنم مایه چشم روشنی من باشند."(13) مبحث دوم: ابعاد تربیت از دیدگاه و سیره امام علی علیهlلسلام انسان موجودی است که از ابعاد گوناگون برخوردار است و به تبع آن تربیت نیز ابعادی دارد که خود به اقسامی تقسیم میگردد: تربیت اخلاقی، تربیت دینی، تربیت جسمانی، تربیت اجتماعی و... درسیره تربیتی نخستین امام شیعیان نیز این ابعاد و انواع تربیت مورد توجه واقع گردیده با بررسی کامل و مفصّل هر یک از این ابعاد و انواع، نیازمند ارایه یک مقاله مستقل وبلکه یک کتاب است ولی از آنجا که موضوع این مقاله، عام بوده وامکان بررسی مفصل هرکدام دراین مقاله وجود ندارد، بهناچار بصورت اشاره واگذرا بدان نظر میافکنیم.تربیت دینی مراد ما از تربیت دینی محدوده خاصی است، هر چند تربیت دینی بهیک معنا بسیار عام و گسترده است و شامل همه ابعاد وجودی انسان میگردد امّا در اینجا، مراد از تربیت دینی، مقابل تربیت اخلاقی، اجتماعی و سایر ابعاد است و عمدتاً حوزه مربوط به عقاید و احکام عبادی از دین را شامل میگردد. تربیت دینی به این معنا در سیره تربیتی امامعلی علیهالسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و در ذیل به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:1 - نماز یکی از بارزترین مصادیق تربیت دینی و بلکه مهمترین نمود آن در حوزه احکام و عبادات، نماز است. نماز بزرگترین فریضهالهی وپیش درآمد قبولی سایر اعمال و عبادات است. علی علیهالسلام در طول عمر با برکتشان زیباترین جلوهها را در نماز بهنمایش گذاشتند، او در حالت جنگ و صلح، بیماری و سلامت،در خانه و مزرعه، برمسند حکومت و خانهنشینی 25 ساله و در همه حالات و شرائط، نماز مهمترین عمل او بود و فرزندان خود رابدان سفارش مینمود. در وصیتی به امام حسن علیهالسلام و تمامی خانواده و فرزندانش آنها رابه نماز سفارش کرده میفرماید: "از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز زیرا که نماز بهترین کارهاو ستون دین شماست "(14) او نه تنها خود و فرزندانش به نماز اهمیت میدادند که همه پیروان وشیعیان خود را به تعلیم نماز به فرزندان و سعی در تشویق آنان به مدوامت بر آن، فرا خواندهاند. آن حضرت فرمود: "علّموا صیسانکم الصلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم" "در کودکی به فرزندانتان نماز راتعلیم دهیدو هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا دارید."(15) فریضهنماز درتربیت دینی چنان مهم است که حتی در پیش از بلوغ، تنبیه مختصر فرزند بهخاطر ترک آن، روا دانسته شده است. علی علیهالسلام خطاب به یکی از اصحاب فرمود: "کودکان اهل خانهات را با زبان به نماز و طهارت تأدیت نما و وقتی به سن ده سالگی رسیدند، آنان را بر ترک آن، تنبیه بدنی نما ولی از سه بار بیشتر تجاوز نکند."(16) نکته قابل توجهی که در این دو حدیث وجود دارد، توجه حضرت به مراحل تربیت و نیز روش آشنا نمودن فرزندان با نماز و اقامه آن است، زیرا در مورد نماز بین دوره کودکی و بلوغ فرق گذاشتهاند، در دوره کودکی تاقبل از ده سالگی فقط سفارش به آموزش و تعلیم نماز نمودهاند و تنها به اقدام زبانی و سفارش کلامی اکتفا نمودهاند، در این مرحله تأکید بر آمادگی و زمینه سازی برای اقامه نماز شده است. اما در سن ده سالگی هر چند هنوز بهحّد بلوغ نرسیده امّا بعلت رشد مناسب کودک در این سن و تا حدودی رسیدن به سن تمییز و تشخیص، تأکید عملی بر اقامه نماز است و آنگاه که به سن بلوغ رسیدند تأکید بر واداشتن آنها به نماز و ترک نکردن آن است.2 ـ آموزش قرآن قرآن کتاب آسمانی و مهمترین منبع اسلامی است، قرآن سرچشمه معارف الهی است و در تربیت دینی جایگاهی بس عظیم دارد. علی علیهالسلام در نامه تربیتی خود به فرزندش امامحسن علیهالسلام بعد از آنکه براهمیت تربیت و تسریع در آن تأکید مینمایند، نخستین اقدام خود را تعلیم و آموزش قرآن و معارف و احکام حلال وحرام آن بیان میکند:"... واَنْ ابتدئک بتعلیم کتاباللّه و تأویله وشرایع الاسلام و احکامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذالک بک الی غیره..."،"نخست تو را کتاب خدا بیاموزم وتأویل آن رابهتو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم و (درآغاز) به چیزی غیر از قرآن نپردازم."(17) همچنین آن حضرت در توصیه به فرزندش محمدبن حنیفه، فرمود: "...برتو باد به خواندن قرآن و عمل کردن به آنچه در آن است و اینکه به مقررات و دستورات حلال و حرام آن و امر و نهی آن پایبند باشی. همچنین خواندن قرآن رادر شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بدانی چرا که قرآن عهدنامهایاست از سوی خداوند تبارک و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی که در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد."(18)3 ـ تعلیم دعا در تربیت دینی، دعا و درخواست از خداوند جایگاه ویژهای دارد. دعا ابزاری است که بنده را به خالق پیوند میدهد و از طریق آن، نیازهای فردی و درونی خویش را با خداوند قادر متعال در میان میگذارد و در پرتو آن به سکون و آرامش نایل میآید. علی علیهالسلام در سیره تربیتی خویش به عنصر دعا اهمیت زیادی قائل شدهاند. آن حضرت هم دعاهایی را به فرزندان خود تعلیم میدادند و هم آنانقرآن عهدنامهایاست از سوی خداوند تبارک و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی که در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد. را بر مداومت بر آن توصیه مینمودند. امام حسین علیهالسلام میفرماید: "پدرم مرا به خواندن دعای جوشن کبیر و حفظ و بزرگداشت آن توصیه نمودند و سفارش کردند که در هنگام وفاتشان آن را بر کفنشان بنویسم و آن را به خانوادهام تعلیم دهم و آنان را بر خواندن آن برانگیزانم."(19) هر چند در روایات برای دعا اوقات خاصی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته و برخی دعاهای خاص در اوقات خاص وارد شده، امّا علی علیهالسلام در سیره تربیتی خود هر فرصت مناسب را مغتنم شمرده و به تعلیم دعا به فرزندانش پرداخته، برای نمونه در هنگام غذا خوردن فرزندش امام مجتبی علیهالسلام را به دعایی همیشگی سفارش نموده و در ضمن آن به نقش تغذیه و سلامتی جسمانی برای انجام عبادات و نیز وسیله بودن غذا برای توان عبادت بیشتر، اشاره مینماید؛ آن حضرت فرمود: "فرزندم! هیچ لقمه سرد یا گرمی را مخور و هیچ شربت یا جرعه آبی را منوش الاّ اینکه قبل از خوردن و آشامیدن، این دعا را بخوانی "اللّهمّ انّی اسئلک فی اکلی و شربی السلامة من وعکه والقوّة به علی طاعتک و ذکرک و شکرک فیما بقیته فی بدنی و اَنْ تشجعنی بقوّته علی عبادتک و ان تلهمنی حسن التحرز من معصیتک.."(20) امام علی علیهالسلام به دلیل اهمیت دعا و نقش آن در تربیت دینی، نه تنها در طول زندگی خویش به فرزندان خود تعلیم دعا مینمودند بلکه در واپسین لحظات عمر خویش و در هنگام احتضار نیز از این امر غافل نبودند، چنانکه در همان حالت حساس احتضار به فرزند خویش امامحسن علیهالسلام دعایی راتعلیم نمودهاند(21). 4 - آشنایی با علوم اهل بیت علیهم السلام آشنا نمودن فرزندان با علوم اهلبیت علیهمالسلام و سخنان و عقاید مربوط به آنان، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است. بر والدین ضروری است که ضمن آشنا نمودن اجمالی آنان با مذاهب اسلامی عقاید حقّه شیعه را به آنان تعلیم دهند و بذر محبت اهلبیت علیهمالسلام را در دلهای آنان بیفشانند و آنان را با معارف غنی، متقن و روشنگر اهلبیت علیهمالسلام آشنا نمایند. تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهلبیت علیهمالسلام به فرزندان آنها را در حریم امن عقیده قرار داده و از آثار شوم هجوم عقاید و اندیشههای ناپاک مصون میدارد. مرحوم صدوق با سند خود در حدیث چهارصدگانه از علی علیهالسلام نقل کرده است که حضرت فرمود:"علّموا صبیانکم من علمنا ماینفعهم اللّه به لاتغلب علیهم المرجئة برأیها"،"به کودکان خود آن مقدار از دانش ما که بهحال آنان مفید است، تعلیم دهید تا اندیشه و نظر مرجئه(22) برآنان غالب نگردد."(23)5 ـ رعایت آداب و سنن اسلامی در هنگام تولد فرزند:در سیره تربیتی معصومین علیهمالسلام از لحظه تولد نوزاد، فعالیتهای تربیتی آغاز میگردد و با اینکه نوزاد توان بالفعل درک اشیاء و اعمال را ندارد امّا در عین حال انجام برخی آداب و مراسم برای تربیت صحیح او درآینده مؤثر است، از این رو علی علیهالسلام در ضمن حدیث چهارصدگانه خود به اصحابش، آنان را به انجام این آداب در هنگام ولادت فرزندانشان توصیه نمودهاند:"...در روز هفتم برای فرزندانتان عقیقه نمایید و به مقدار وزن موهای سر فرزندتان نقره صدقه دهید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نسبت به حسن و حسین و سایر فرزندانش اینچنین رفتار نمود."(24) و در قسمت دیگر حدیث میفرماید:" فرزندان خود را روز هفتم ختنه کنید و گرما و سرما شما را از این کار بازندارد که این باعث پاکیزگی بدن نوزاد است..."(25) پی نوشت ها: 1 ـ نهج البلاغه، قصارالحکم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902. sm.selection.behdasht.gov.ir |
| : 39 | یک شنبه 7 شهریور 1389 |
|
قسمت دوم |
|
حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان حادثه کربلا، جاودانه ترین رویدادی است که زمانه در بستر خودمانند آنرا ندیده است. حادثه ای که آثارش در حصار مرزهای اسلامی محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتی را تا ابد درخشان گردانید. همه کسانی که پیرامون این حادثه به تامل نشسته اند،به فراخور شناخت خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگی، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعی درس اصلاح گرفته اند.این واقعه بی نظیر زوایای بی انتهایی دارد که تنها اندکی ازآنها شناخته شده و زوایای ناشناخته اش بسی بیش از شناخته شده است. بی گمان با گسترش دانش بشری در حوزه علوم انسانی، امید کشف آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایای این واقعه عظیم تامل از منظر روانشناسی و تربیت است. نگارنده معتقد است هدف سیره وسنت ائمه اطهار علیهم السلام قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است،زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت اند و باید تفسیر تربیتی ازحوادث زندگی آنان ارائه شود. ذکر این نکته مفید است که، گوناگونی شرایط زمانی ائمه اطهارعلیهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصه دعوت و تربیت شیوه های گوناگون داشته باشند. در میان امامان شیعه، امام حسین(ع)شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکه همه زندگی و سیره حضرت سرمشقی کامل، از حیات طیبه، برای پیروانش است سیره تربیتی آن حضرت در حادثه کربلا هم برای کسانی که زندگیشان به شرایط زمانی آن حضرت شباهت بیشتری دارد ومی خواهند حسینی باشند، اهمیت بیشتری دارد. توجه به نیازهای فرزندان موجودات عالم برای ادامه حیات نیازهایی دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختی است این احتیاج در غیر انسان به نیازهای مادی و جسمانی محدود است; امادر انسان نیاز امور مادی، روانی و معنوی فراوانی را شامل می شودکه تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانی وروانی می رسد. توجه به نیازهای گوناگون از نکات مهم تربیتی است،نیازهایی که در قالبهای زیستی، عاطفی، روانی و معنوی جلوه گرمی شود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه ای که امام حسین(ع)در پیش روی خود داشته، از توجه به نیازهای مادی و معنوی فرزندان و همراهان خود غافل نماند.الف: نیازهای مادی نیازهای مادی احتیاج اولیه هر انسان است. و بدون تامین آن،قادر به ادامه حیات نیست. نیاز به رفع تشنگی از این جمله است که در کربلا به خاطر وضعیت ویژه ای که دشمن برای کاروان کربلا به وجود آورد، به نیازهای حیاتی تبدیل شد و ایشان را به تلاش، برای رفع آن از راههای ممکن، واداشت; از اینرو، آنگاه که حضرت عباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست برای کودکان آب فراهم نماید و فرمود:«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمی آب برای این کودکان فراهم کن... این توجه حضرت آنگاه به اوج می رسد که فرزند شیرخواره اش را بربالای دست می گیرد و از دشمن برایش آب می خواهد. در مقتل ابی مخنف آمده است: امام حسین(ع)به سوی ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره فرزند شیرخواره ام به نیکی سفارش می کنم، او شیر خواره است وشش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثوم به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است. برایش آبی طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستادو آنگاه فرمود: «ای قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادت رساندید و جز این طفل باقی نمانده و او از تشنگی دهان را بازمی کند و می بندد، به او جرعه آبی دهید...» ب: نیازهای عاطفی و روانی گرچه در طبقه بندی نیازها در روانشناسی، نیازهای زیستی جزءنخستین نیازها به حساب می آید، اما نقش نیازهای عاطفی و روانی نیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمی محسوس و آشکار است و فقدانش جسم را متاثر می گرداند، اما نیازهای روحی و روانی نا محسوس اند و عدم پاسخگویی به آنها روان آدمی راآزرده می سازد. کودکان و نوجوانان به خاطر موقعیت سنی آسیب پذیری در برابر مشکلات نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهای عاطفی و روانی دارند، این نیازها، بخصوص در شرایط ویژه، از دست دادن والدین، هنگام بیماری و... چنان شدت می یابد که بی توجهی به آنهاحیات روانی و عاطفی کودک را به مخاطره می اندازد.این شرایط ویژه به کامل ترین شکل در کربلا برای فرزندان امام حسین(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه،در سخت ترین حالات، امام(ع)را صدا می زدند و در واپسین لحظات، اوج نیاز عاطفی خویش را به نمایش می گذارند. در کربلا بیماری چون علی بن الحسین(ع)حضور دارد که تقدیر الهی بر بقاء وجودش تعلق گرفت. و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود. این وضعیت خاص قطعا توجه ویژه ای را می طلبید و اینجا است که آن حضرت به گونه های مناسب به نیاز فرزندان پاسخ می دهد و نسبت به فرزندانی که به میدان مبارزه آمده اند به گونه ای، به یگانه فرزندش زین العابدین(ع)به گونه ای دیگر. و در مورد یتیمان و داغدیدگان پس از شهادت خویش به شکلی دیگر سفارش می فرماید. رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ آنچه از مقاتل بر می آید این است که حضرت نسبت به فرزندان وبرادرزادگانش که به میدان مبارزه می رفتند، رفتارهای گوناگونی داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنه های زیبایی از عاطفه و محبت را به نمایش می گذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن » آمده است: «قاسم در حالی که نوجوانی غیر بالغ بود، سوی خیمه های طرف میدان خارج شد. وقتی امام حسین(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دودست به گردن هم آویختند و چنان گریستند که بیهوش شدند.»در مرحله بعد، وقتی آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایطنابرابر، گرمای شدید و تشنگی قرار گرفتند، آن حضرت آنان را به صبر دعوت کرد و به آنان دلداری داد و اظهار همدردی نمود درمورد «احمد بن حسن » نوشته اند: «بعد از آنکه در میدان جنگ شرایط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(ع)آمد وپرسید: عمو(جان)آیا جرعه آبی هست تا جگر خود را با آن خنک کنم و برای مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشتری پیدا کنم؟ امام(ع)فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله(ص)،فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! کمی صبر کن تا جدت رسول خدا را ملاقات کنی، او چنان شربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی. در مورد «علی اکبر» نیز آمده است; بعد از مبارزه ای بی امان و کشتن تعدادی از دشمنان در حالی که جراحات زیاد بر بدن داشت،عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد: «یاابه العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی فهل الی شربه من ماء و سبیل اتقوی بها علی الاعداء؟ فبکی الحسین(ع)و قال یا بنی یغز علی محمد و علی و علی ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیث بهم فلا یغیثونک...» ای پدر، عطش مرا از پای در آورد و سنگینی اسلحه مرا ناتوان کرد، آیا شربت آبی هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان مبارزه کنم؟ امام فرمود: فرزندم بر محمد و علی و پدرت سخت است که آنان رابخوانی و به تو پاسخ ندهند و به یاری بخواهی و آنان فریاد رس تو نباشند... . در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بی امان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به رعت خود را بربالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس که فرزندان نیاز بیشتری به تسلی خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردی نمود... . آنگاه که «قاسم بن الحسن » بر زمین افتاد وعموی خود را صدا زد، امام حسین(ع) چون باز شکاری خود را بربالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله نمود. وقتی گردو غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسم نشسه و به قاسم(ع)که در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنی عنک بعدا لقوم قتلوک » به خدا سوگند، بر عموی تو سخت است که او را بخوانی پاسخ ندهد، یا اجابت نماید ولی نتواند کمک کند یا کمک کند اما به توسودی نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومی که تو را کشت. رفتار حضرت نسبت به فرزند بیمارش زین العابدین(ع) خواست الهی بر این تعلق گرفت که علی بن الحسین حجت او بعد ازامام حسین(ع)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان زمین از حجت اللهی خالی نگردد و این وضعیت جلوه دیگری از تربیت حسینی را می طلبید. در حالی که شدت مبارزه و مصبیتهای پیاپی کربلاانسان معمولی را چنان به خود مشغول می کند که همه چیز را فراموش می کند، مربی بزرگ کربلا از مسئولیت بزرگ تربیت غافل نماند و چون فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد وگفتگویی صمیمانه به پرسشهای او در در مورد حوادث کربلا پاسخ داد. در منابع تاریخی می خوانیم:«... حضرت به سوی خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالی که فرزندش بر فرشی از پوستین استراحت می نمود و زینب(س)از اوپرستاری می کرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتی زین العابدین(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما ازشدت بیماری قادر به برخاستن نبود. از عمه اش زینب(س)خواست که اورا کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد. امام حسین(ع)از وضعیت بیماری فرزندش سئوال کرد و زین العابدین(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسید دراین روز با این قوم منافق چگونه رفتاری کردی؟ پدر فرمود: «فرزندم شیطان بر آنان مستولی گشت و آنان را ازیاد خدا غافل کرد...» رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع امام(ع)در واپسین لحظه های زندگی خویش شرایط ناگواری خانواده و فرزندان غصه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک طرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنان سنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطی امام(ع)شیوه دعوت به صبر و برد باری و توجه دادن به نصرت الهی را برگزید تابا دم حسینی خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان برای دست یابی به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:«هنگامی که امام(ع)همه یارانش را دید که شهید شده اند، برای وداع به خیمه ها آمد و ندا داد: «ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب،ای ام کلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سکینه صدا زد: ای پدرآیا تن به مرگ داده ای؟ فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد. طبق نقل دیگر فرمود: «ای نور چشم من کسی که یاوری ندارد،چگونه تسلیم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبان به شکوه مگشای، زیرا دنیا از بین رفتنی و آخرت ماندگار است.» طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند نگهدار ویاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات می بخشد و عاقبت امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت وکرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگوییدکه از منزلت و ارزش شما بکاهد.» سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان بی شک از تلخترین لحظات برای فرزندان خرد سال، لحظه ی از دست دادن والدین است. چنین وضعیتی بر فرزندان بسیار ناگوار و طاقت فرسا می نماید. در چنین شریطی آنان نیازمند توجه و عاطفه اند،نیازمند محبت و تسلی خاطراند.فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دل خراشترین صحنه ها بوده اند. لذا به توجهی عمیق نیاز داشتند. از این روامام حسین(ع)با همه گرفتاریهایی که داشت، وضعیت روحی و روانی فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینی کرد و در واپسین لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(ع)را به توجه ومراقبت و درک وضعیت روحی آنها سفارش کرد و آنچنان شرایط روانی و روحی آنها را ترسیم کرد و مشاوره های لازم تربیتی را به ایشان ارائه نمود که شخصی آشنا به مسائل روانشناسی و تربیتی را به شگفتی وا می دارد. امام(ع)فرمود: «... یا ولدی انت اطیب ذریتی و افضل عترتی و نت خلیفتی علی هولاء العیال و الاطفال فانهم غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب الزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم بلین السلام فانهم مابقی من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لااحد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکواعلیک و تبکی علیهم.» فرزندم تو پاکیزه ترین ذریه و با فضیلت ترین خاندان من هستی،بعد از من تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستی، آنان غریب هستند. خواری و یتیمی و شماتت دشمنان و مصیبتهای زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلی خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو کسی که مایه انس و آرامششان باشد، زنده نمانده است و جز تو کسی را که شنوای شکوه ها و درد دلهایشان باشد، ندارند....» پاسخگویی به پرسشهای فرزندان فرزندان وقتی دوران نوزادی و کودکی را پشت سر می گذارند، براثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیتهای جدید، سئوالاتی در ذهنشان به وجود می آید در مقطعی از سن، چنان والدین را «سئوال باران » می کنند که آنها را به ستوه می آورند.کودکان هرچه رشد عقلانی بیشتری می یابند، سئوالات جدی تری خواهندداشت، بویژه در دوره نوجوانی و آغاز جوانی، شرایط جدید، تغییرو تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگی والدین سئوالات بیشتری را درذهن آنان ایجاد می کند، در چنین وضعیتی بر والدین بصیر و آگاه است که زمینه پرسشگری را برای فرزندانشان فراهم کنند و پای صحبتهای آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهای آنان پاسخ مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه کربلا، که موقعیت جدیدی در زندگی امام حسین(ع) محسوب می شد، پرسشهایی را در ذهن فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان رابه پرسشگری وا داشت. حسین بن علی(ع)با درک موقعیت آنها، به سئوالاتشان پاسخهای مناسب و در خور شاءنشان می داد. به دو نمونه از پاسخگویی حضرت اشاره می کنیم: 1 هنگامی که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه فرود آمد، خواب کوتاهی بر آن حضرت مستولی شد. پس از اندکی حضرت با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «علی » که متوجه این صحنه بود، پرسید: ای پدر! چرا گریه می کنی؟ خداوند چشم تو رانگریاند. حضرت فرمود: «فرزندم این لحظه، وقتی است که رویا در آن دروغ نمی باشد. من در خواب سواره ای را دیدم که کنارم ایستاد و گفت: «ای حسین شما به سرعت حرکت می کنید و مرگ به سرعت شما را به بهشت می رساند و آگاهی یافتم که مرگ ما فرا رسیده است.» علی پرسید: ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: «فرزندم به خداوندی که همه بندگان به سوی او برمی گردند، ما بر حق هستیم »علی عرض کرد: در این صورت ترسی از مرگ نداریم. امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرماید.» 2- بعد از آنکه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسید. امام(ع)به او مهربانی کرد و پرسید: فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟ پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شیرین تر است. حضرت بعد از آنکه ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت وپاسخ زیبای او را شنید، فرمود: عمویت به فدایت گردد! به خداقسم! تو از کسانی هستی که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهیدمی شوند. نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشید تا پرتو آن از میان راههای مختلف مسیر صحیح را برگزیند.آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه تحقق و دستیابی به آن تا پای جان می ایستد، عنصر آزادی به جا وانتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیت فرزندان اجبار ثمری نمی بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا برآنچه به حق برگزیده اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه های تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امام حسین(ع)با اینکه در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، باکمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد می گذارد و با اینکه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمی کند و ازاینروست که می بینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امام خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافدای راهش نموده اند. ابی حمزه ثمالی از علی بن الحسین(ع) نقل می کند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع نمودند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل و فرزندان و ای شیعیان من، از فرصت شب استفاده کنید و جانهای خود را نجات دهید... شمادر بیعتی که با من بسته اید آزاد هستید. ...» نیز آن حضرت هنگامی که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد واجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت با من آزاد هستی،شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه خارج شو» عبد الله عرض کرد: «بخدا سوگند من از کسانی نیستم که دنیا را بر آخرت مقدم دارم.» پدیدآورنده: علی همت بناری |
| دوشنبه 15 شهریور 1389 |
|
|
| تربیت
دینی فرزندان یکی از دغدغه های اصلی خانواده های ایرانی است. در کشوری که
مردم آن به مذهب تشیع معتقدند و سیره امامان بزرگوار را سرمشق زندگی خود
قرار می دهند، طبیعی است که تربیت دینی یکی از پایه های اساسی فرزندپروری
است. تلاش برای ساختن جامعه برتر و رسیدن به کمال بدون در نظر گرفتن این
پایه اساسی در تربیت کودکان غیرممکن است. بنابراین زدودن افکار غلط و
برداشت های نادرست از ذهن والدین و در پیش گرفتن راهکارهای مناسب برای
پرورش و تربیت دینی می تواند به والدین کمک کند فردی متعهد و آگاه به
مسائل دینی تحویل جامعه دهند. از آن جا که تربیت دینی از همان دوران کودکی آغاز می شود بدیهی است که والدین برای تربیت دینی زود دست به کار شوند.ام البنین صفری، فوق لیسانس روان شناسی تربیتی درباره تربیت دینی کودکان به خراسان می گوید: کودکان به طور ذاتی گرایش به انجام تکالیف مذهبی دارند و گرایش آن ها به دین فطری است. اما آن چه باعث می شود به انجام تکالیف مذهبی متمایل شوند و احساس رضایت خاطر کنند و رفتارهای مذهبی را درست انجام دهند یا پی گیری کنند به رفتارهای بزرگسالان و محیطی که در آن رشد پیدا می کنند، بستگی دارد. واقعیت این است که تربیت دینی کودکان حوزه ای بسیار ظریف و حساس و در عین حال ساده است. فقط باید دانست چگونه در برخورد با کودکان احساس خوشایندی ایجاد کنیم، چگونه تعالیم دینی را آموزش دهیم و مهم تر از همه، خودمان به عنوان والدین چگونه رفتار کنیم. قاعده این است که هر رفتاری که انسان از انجام آن لذت ببرد، تکرار می کند. وقتی انجام کاری برای کودک سرشار از لذت باشد، او دوست دارد هر قدر هم تکراری، آن را انجام دهد. زمانی که لذت انجام کار همراه با تکریم شخصیت کودک باشد، تاثیر دوچندانی خواهد داشت. یکی از اساسی ترین لوازم آموزش تعالیم دینی به کودک این است که باید به فراخور توانایی جسمی فهم و درک او آموزش داده شود. صفری ادامه می دهد: بازی، نمایش، کاردستی و قصه در دوره ای از زندگی کودک نقش اساسی ایفا می کند و به همین دلیل است که مربیان قرآن سعی می کنند از بازی های مختلف برای آموزش قرآن به کودکان استفاده کنند. مطالب و مفاهیم دینی باید کودکانه عرضه شود و به زبان ساده ای بیان شود. بدیهی است که جنبه رحمانیت و رحیمیت خدا باید برجسته شود و لزومی ندارد داستان های عذاب اقوام گذشته را برای کودکان تعریف کنیم.نقش خانواده در تقویت تعالیم دینی به کودک به طور مستقیم به والدین ارتباط دارد. این والدین هستند که اولین گام ها را نه با حرف و نصیحت بلکه با عمل و کردار خود در زمینه تربیت دینی کودکان برمی دارند. به گفته این روان شناس تربیتی بسیاری از رفتارهایی که کودک انجام می دهد و خصوصیاتی که دارد، از تجارب تربیتی کودک ناشی می شود. یعنی در چه محیطی رشد کرده، چه تجربه هایی از والدین خود دارد و اطرافیان او چه کسانی بوده اند. جمله معروفی است که می گوید «کودکان آنی نمی شوند که ما می گوییم، بلکه آنی می شوند که ما انجام می دهیم.» به عبارتی یادگیری غیرمستقیم یا مشاهده ای در تمامی ابعاد شخصیت او و جنبه های تربیتی او از جمله تربیت دینی، نقش اساسی دارد. اگر بخواهیم آموزش نماز را مثال بزنیم باید بگوییم اولین قدم این است که کودک باید نماز خواندن والدین را دیده باشد و احساس رضایت مندی و خشنودی والدین از نمازی که می خوانند را ببیند تا او هم گرایش به خواندن نماز پیدا کند. اما والدین معمولا پس از به تکلیف رسیدن کودک فقط به درخواست و یادآوری و تذکر بسنده می کنند و تصور می کنند وظیفه شان یادآوری هر روزه نماز است. مادری را تصور کنید که به هنگام شنیدن اذان به دختر یا پسر تازه مکلف شده اش یادآوری می کند که نماز بخواند در حالی که بهتر است خودش دست از کار بکشد و نماز بخواند تا غیرمستقیم به او یادآوری کند. این کار در واقع آموزش نمازخواندن سروقت است.نکته دیگری که والدین اغلب فراموش می کنند این است که رفتارهای مذهبی کودک باید مورد تحسین و تشویق قرار بگیرد تا آن ها را تکرار کند. این در حالی است که والدین تصور می کنند یک یا ۲ بار تشویق کافی است در صورتی که چنین نیست و کودک باید بداند عمل مذهبی اش بسیار مهم است و او شایسته تحسین است. کارهای شایسته او را برای کسانی که دوست دارد، تعریف کنند و در مقابل دیگران او را تشویق کنند مثلا به مادربزرگ او بگویند که «فلانی یک هفته است نمازش را سروقت می خواند» تا او بفهمد کارش آن قدر مهم بوده که دیگران هم باید مطلع شوند. می توان برای تشویق کودک به نماز خواندن خاطره های جالب و خوب از نماز خواندن خود تعریف کنند و یا از تاثیر نماز در زندگی خود برای او بگویند. ذکر داستان و قصه های بزرگان و معصومین هم درباره نماز می تواند بسیار موثر باشد. در مجموع باید تجربه نماز خواندن برای کودک تجربه ای لذت بخش و خوشایند باشد که با یادآوری از آن ترغیب به تکرار آن شود.هم چنین می توان به عنوان جایزه لباسی دلخواه برای کودک خرید تا هم جایزه او باشد و هم اجازه داشته باشد به هنگام نماز آن را بپوشد. غیر از این ها والدین باید در اقامه نماز به او کمک کنند تا تجربه های موفق او بیشتر و بیشتر شود و او بداند که از پس آن ها برمی آید. ممکن است برای دختر ۹ ساله ای که تازه به سن تکلیف رسیده، خواندن ۸ رکعت نماز پشت سر هم دشوار باشد و طبیعی است که او پس از مدتی از آن فرار می کند. والدین نباید اصرار کنند که او نماز ظهر و عصر را پشت سر هم بخواند بلکه بگویند اشکالی ندارد که هنگام اذان یک نماز و عصر نماز دیگر را بخوانی. به این ترتیب انعطافی که به او می دهند او را ترغیب به ادامه نماز خواندن می کند. به عبارتی تکلیف دینی وقتی رضایت بخش است که کودک از پس آن بربیاید در غیر این صورت باعث می شود در طول زمان، کودک از انجام تکالیف دینی فراری شود.صفری ادامه می دهد: آمده است که رسول اکرم(ص) ۱۰ آیه به مریدان خود آموزش می دادند و اگر فرد به آن ۱۰ آیه مسلط می شد ۱۰ آیه دیگر را شروع می کردند. نکته این جاست که ختم قرآن برای هر فرد به همان اندازه ای است که آموزش دیده است. بنابراین اگر کودکی ۵ سوره یاد گرفته است در واقع پس از خواندن ۵ سوره گویی کل قرآن را ختم کرده است. باید توان کودک را برای یادگیری قرآن و تکالیف دینی در نظر گرفت و همان اندازه توقع داشت.از طرف دیگر جایگاه نماز در منزل و لباسی که می پوشیم در مقبولیت نماز روی کودک تاثیر زیادی دارد. بهتر است جایزه هایی را که کودک دوست دارد پس از خواندن نماز به او هدیه بدهیم و لباس هایی را که دوست دارد موقع خواندن نماز در اختیارش قرار دهیم.فراموش نکنیم که به هنگام بیدار کردن کودک برای نماز صبح حتما او را نوازش کنیم و با محبت و بوسه بیدار کنیم و از او بخواهیم نماز بخواند. در غیر این صورت اگر او مجبور شود با حکم پدر و مادر نماز بخواند قطعا وقتی بزرگ تر شد، طغیان می کند و حتی ترک نماز می کند. بنابراین هرقدر به آرامی و با لطافت با او برخورد کنیم بهتر است و زودتر جواب می گیریم. اگر کاری که مطلوب والدین نیست انجام داد مثلا یک نوبت نمازش را قضا کرد باید به آرامی به او بگوییم «خوشحال تر می شدم که نمازت قضا نمی شد، دفعه بعد انشاءا... می خوانی» به هیچ وجه نباید از سرزنش، توبیخ و تنبیه استفاده کنیم زیرا در هر حوزه ای اگر به شخصیت کودک حمله کنیم، جواب منفی می گیریم و نباید از او انتظار حرف شنوی داشته باشیم. روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com ) |