باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

غیرت مومن - جلسه 13 (05/03/1389)

 
  • غیرت مومن - جلسه 13 (05/03/1389)  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • غیرت مؤمن - جلسه 13 (05/03/1389)

    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

    رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

    «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1]» همانا غیرت از آثار ایمان است.

    * مروری بر مباحث گذشته

    بحث ما راجع به تربیت به معنای روش گفتاری و رفتاری دادن بود و گفته شد اولین محیطی که انسان در آن محیط روش رفتاری و گفتاری می­گیرد، محیط خانوادگی است که در آن رابطه‌­ها غالباً تنگاتنگ و بر محور محبت است. در آخر جلسه گذشته مطلبی را در باب تربیت عنوان کردم که برای تربیت به طور کلی از کجا باید شروع کرد؟ عرض کردم باید از ظاهر، شروع بشود. یعنی انسان از نظر ظاهر، هم خودش را مؤدب به آداب انسانی و الهی بکند، و هم آن کسی را که تحت تربیت اوست، که عبارت از فرزند است. پدر و مادر باید از ظاهر فرزند شروع کنند و او را به شکلی در بیاورند که شکل او، انسانی و الهی باشد، نه حیوانی. قهراً خودشان هم باید اینچنین باشند تا فرزند آنچنان بشود. عرض کردم در رابطۀ میان ظاهر و باطن، ظاهر به تدریج در باطن اثر می­گذارد و به آن شکل می­دهد. لذا اولین گام و بلکه می­شود گفت منحصرترین راه برای اینکه شخص، انسانی و الهی بشود، همین است. یعنی باید از ظاهر شروع شود. البته این تذکر را هم دادم که ما بحثمان ظاهر و باطن است نه خِفاء و عَلَن. من تعبیر به سِرّ کردم، نه خفا و پنهان. بحث خفاء و علن نیست. این­ها با هم اشتباه نشود. بحث ظاهر و باطن است.

    * اخلاق، در گرو ادب است

    در این رابطه به بعضی از روایات هم اشاره کردم که حالا یکی، دو روایت عرض می­کنم و مطلب دیگری را می­خواهم مطرح کنم. ما در روایت از علی (علیه السلام) داریم که می­فرماید: « سَبَبُ تَزْکِیَةِِ الأَخلاق حُسْنُ الأَدَب[2]» ادب نیکو، سبب تزکیه اخلاق است.

     نگاه کنید! علی (علیه السلام) مسئله ملکات نفسانیه را پیش می­کشد. تعبیر می­کند به «تزکیه اخلاق» که اگر انسان می­خواهد اخلاقش را تطهیر کند، رذایل اخلاقی را کنار بگذارد و متَّصف به فضایل اخلاقی بشود، می­فرماید: سبب، «حُسنُ الأَدَب» است. بحث آداب ظاهری را پیش می­کشد. یعنی همین مسائلی که ما از آن به کارهای ظاهری تعبیر می­کنیم. در هر سه رابطه -دیداری­، گفتاری­ و مسئله رفتاری­- باید خودش را تنظیم بکند.

    گاهی در اصطلاح معنوی می­گوییم خودش را مؤدب به «آداب شرعی» بکند. اهل معرفت مؤدب به «آداب انسانی» را هم دارند.

    * رابطۀ ظاهر و باطن متقابل است

    در این جلسه مطلبی را می­خواستم مطرح کنم و آن این است که: رابطۀ مستقیم هست بین ظاهر انسان و باطن و اثرگذاری ظاهر روی باطن. عکس آن را هم داریم یعنی اثرگذاری باطن روی ظاهر، هر دو مورد هست. اینطور نیست به اینکه هر کدام از یکدیگر بیگانه باشند، یعنی اینطور نیست که ظاهرم از باطنم بیگانه شود و باطن از ظاهر بیگانه بشود، این هم نیست. من چند مورد روایت می­خوانم بعد سراغ مطلب بعدی می­روم. در یک روایتی از علی (علیه السلام) است که می­فرماید: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلی مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه[3]» برای هر ظاهری باطنی­همانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نیز پاک است و هرکه ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.

    اول اشاره به رابطۀ مستقیم دارد بعد می­فرماید: آن کسی که ظاهرش صالح باشد، اثر می­گذارد و باطن او هم بر ظاهرش اثر می­گذارد و آن را به سمت صلاح می­برد. کسی هم که ظاهرش پلید باشد آن هم اثر می­گذارد و باطن او را هم پلید می­کند. این حرف­ها را خوب دقت کنید! چون من می­خواهم گام به گام جلو بروم. اینطور نیست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از این طرف اگر باطن صالح شد روی ظاهر اثر می­گذارد. قوی­تر هم اثر می­گذارد. این تأثیر بدون تردید است. از این طرف هم، ظاهر بر باطن اثر می­گذارد.

    * تاثیر باطن بر ظاهر قوی­تر است.

    ما در این باب روایات متعدده داریم؛ مثلا از علی (علیه السلام) است که فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ سَریرَتُه حَسُنَتْ عَلانِیَتُه[4]» هرکس درونش نیکو باشد، ظاهرش نیز نیکو می­گردد.

     اینجا که تعبیر به سریره می­کند، شبهه­ای نیست که مراد همان باطن است. یا از امام صادق (علیه السلام) است: « إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِیَتِ الْعَلَانِیَةُ [5]» وقتی درون سالم می­شود، ظاهر نیرو می­یابد.

    چه بسا اشاره به این باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً این اثرگذاری­اش روی ظاهر خیلی بیشتر است، چون باطن توان­مندتر است.

    * می­توان اعمال ظاهری را ترک کرد؟

    این را مقدمتاً عرض کنم بعداً سراغ مطلب بعد می­روم. الآن رابطۀ بین ظاهر و باطن را گفتیم. در اینجا یک مطلب هست که حالا اگر کسی باطنش را خوب کرد، دیگر کافیست؟ می­تواند دست از اعمال ظاهری بردارد؟ چون همه برای باطن بود. می­خواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهی بشود. خوب دیگر وقتی که شدیم، پس اعمال ظاهریّه را کنار بگذاریم­؟ یک همچنین چیزی می­شود گفت؟ چون دو مورد در اینجا مطرح است؛ یکی این است که بگویند: آقا برویم باطن را درست بکنیم. نیازی نیست به ظاهر بپردازیم. این یک حرف خیلی سطحی است، ولی دومی که چرا باید وقتی به هدف رسیدیم همچنان به اعمال ظاهریّه ادامه دهیم؟ شبهه خیلی قوی­تری است. ما که از راه ظاهر وارد شدیم و باطن را هم درست­ کردیم، حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمی­داریم.

    * این حرف نشان از جهل گوینده دارد!

    من اینجا جملاتی را از استادم[6] برای شما می­خوانم. ایشان می­فرماید: «بدان که هیچ راهی درمعارف الهیه پیموده نمی­شود مگر اینکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت (که من جلسه گذشته این­ها را گفته­ام) و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود. و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به جنبه­های انسانی است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبیر می­کند. دومی جنبه­های، بعد معنوی انسان را مدّ نظر دارد. ایشان این دو را جداسازی هم کرده­است.) هیچ یک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انسانی است) از برای او به حقیقت پیدا نشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار برای او منکَشَف شود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» می­گوید حالا که از راه ظاهر وارد شدی و باطنت را هم تطهیر کردی و انوار معارف در قلبت آمد؛ باید باز هم پایبند به شرع باشی! «پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نباید از این ظاهر دست برداری! بعد می­فرماید: «و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود، یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد.» ایشان هر دو مورد آن را آورده است. «و این از جهل گوینده است به مقامات عبودیت و مدارج انسانیت.» دوباره هر دو مورد آن را می­گوید؛ هم مقامات پرستشی، هم مدارج انسانی، هر دو مورد را آورده است.

    اولاً «برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» می­گوید این حرف بی ربطی است و آن را کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتی رفتی و توانستی درون خودت را اصلاح کنی، از آداب ظاهره شریعت وانسانیت دست بردار!» این را هم می­گوید که غلط است.

    * اصلاح ظاهر؛ تنها محور تربیت

    ابتدا از کجا شروع کنیم؟ از آداب ظاهری! ابتدای راه اینجاست. پدر و مادر! می­خواهید بچه را تربیت­ کنید؟ حالا که می­خواهید به او روش بدهید - در هر محیطی که در بحث تربیت هست -  از اینجا باید شروع کنید، از ظاهر باید شروع کنید. بعد که روش گرفت، نباید رهایش کنی! خود تو هم همینگونه­ هستی که نباید خودت را رها کنی! محور این است؛ این مسأله برای اینکه شخص، انسان بشود و الهی شود، محور است. محور اصلاً همین است، غیر از این نیست.

    * کاری به ظاهر نداشته باش! یا برو دلت را صاف کن! غلط است

    اینطور نیست که یک کسی باطن خوب داشته باشد، در عین حال ظاهر بدی داشته باشد. من این­ها را می­گویم چون اینها خیلی این­ حرفها بر سر زبانها می­گردد. می­گویند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبی دارد. از آن طرف، می­گوید برو دلت را صاف بکن!

    * اگر ظاهر مهم نبود، چرا مقربترین بنده خدا(ص) خود را به سختی می­انداخت؟

    نمی­شود! نمی­شود! اگر می­شد عقل کل عالم وجود، مقرب­ترین شخص به خدا که انسانی ما فوق او نبود، خوب او که دست برنمی­داشت! اینقدر مقید به آداب ظاهره بود - چه از نظر انسانی­اش، چه ازنظر الهی­اش - که خدا خطاب به او فرمود: « طه، ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى‏[7]» ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو خود را به سختی بیاندازی؟

    خودت را چرا اینقدر به زحمت می­اندازی؟ این مرز دارد. حد دارد. پیغمبر اینقدر ملتزم بود. این مسئله است.

    * ملکات خوب هم از بین رفتنی­اند

    از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه­؛ چه شکل ظاهری­، چه گفتار و چه کردار. از اینجا باید شروع کنی تا بعد به تدریج در درون تو ملکه شود. تازه این را به شما عرض کنم اینگونه نیست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل می­شود. اگر یک کسی یک رذیله­ای مثل حرص، کبر و امثال این­ها در او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتی که قابل زائل شدن نیست؟! اصلاً اگر این­ها قابل معالجه نبود، این همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل می­شود. هیچ فرقی هم بین ملکۀ سیئه و حسنه نیست. ملکه انسانی یا ملکه الهی هم که باشد اگر از اعمال ظاهریه دست برداری، این ملکه زائل می­شود و از بین می­رود. یک رابطه تنگاتنگ بین ظاهر و باطن است که من روایاتی را که هر دو طرف این مسأله را داشت خواندم.

    * این حرف یعنی چه؟!

    گاهی به گوشمان می­خوردکه: «باید برای اصلاح جامعه، کار فرهنگی کرد.» چقدر ظاهر این جمله قشنگ است!! ولی یعنی چه؟ یعنی باید از اعمال ظاهریه دست برداریم؟! اگر منظورشان این است، جواب ما را بدهند که این همه آیات و روایات در باب امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به ظاهر است یا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهی از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. این مربوط به ظاهر است یا باطن؟ اینجا می­توانی ما را دور بزنی؟ اینها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهریه است.

    * تنها راه اصلاح خود و جامعه، اصلاح ظاهر است

    اصلاح جامعه از اینجاست. ما در فرهنگ اسلام این را داریم و حتی بُعد معرفتی هم همین است، که من فرمایشات استادم (رضوان الله تعالی علیه) را خواندم و حتی ایشان فرمودند: سیر معرفتی آن هم به این است. آن کسی که می­خواهد سیر باطنی بکند، تا این­ها نباشد، نمی­تواند سیر کند. چه رسد بخواهیم جامعه را از نظر ظاهر اصلاح بکنیم، که اساساً به ظاهر بستگی دارد. راهی جز این نیست. از همین راه باید وارد شد. امر به معروف و نهی از منکر همه مربوط به ظواهر شریعت است. اینکه ما حتی جرأت نمی­کنیم لساناً هم چیزی بگوییم، یک بحث دیگری است.

    * شانه خالی کردن مسئولین برای چیست؟

    حالا یک راه حمل به صحت آن این است که بگوییم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است، لذاست که از این حرفها زده می­شود. ولی اگر با یک دید عرفی بخواهیم این حرف­ها را بررسی کنیم، و ریشه­یابی بکنیم، ببینیم از دهان چه کسانی در می­آید؟ می­بینیم از دهان افرادی در می­آید که  مسئولیت دارند عملاً جامعه را اصلاح بکنند. با اینکه مسئولیت دارد که عملاً جامعه را اصلاح بکند، توپ را در زمین دیگری می­اندازد. می­گوید: این کار فرهنگی لازم دارد. برویم جلوتر سر از کجا در می­آورد؟ چرا شانه خالی می­کند؟ هر کس می­خواهد باشد، من به شخص کار ندارم. هر کس مسئولیت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و این را بگوید که «کار، فرهنگی است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با یک دید عرفی نگاه بکنیم شاید سر از این در بیاورد که شاید یک سری اهداف شیطانی دارد و می­خواهد آن کسانی که مثلا لاابالی هستند از او روگردان نشوند و یک جاهایی که - مثلا فرض کنید در تأیید او - احتیاج به آن­ها هست­، از آنها بهره بگیرد. آدم اگر بخواهد عمیق روی این­ها فکر بکند، به اینجا می­رسد و الا این حرفها قابل انکار نیست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع می­شود. آقا! شرعاً وظیفه­تان این است.

    * تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری حفظ بشود

    در نتیجه می­خواستم این را عرض کنم که در باب تربیت - چه فرد و چه جامعه - باید از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انسانی و آداب الهی، از اینجاست. این است که روی باطن اثر می­گذارد. وقتی هم که اثر گذاشت دستت را روی هم نگذار! بدان که این زائل می­شود. تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد خواهد رفت.

    * راه عملی مقدم بر کار فرهنگی است، بلکه زمینه ساز است

    لذا مهم همان مطلب گذشته، یعنی مسئله شعور و عمل است. نمی­گوییم کار فرهنگی نه! کار فرهنگی باید باشد ولی درجای خودش. و اینکه کار فرهنگی موجب نمی­شود که ما از راه عملی بی­نیاز بشویم. راه فرهنگی رفتن ما را بی­نیاز نمی­کند از راه عملی؛ بلکه راه عملی مقدم است بر آن راه بلکه برای اینکه کار فرهنگی مؤثر واقع بشود، این راه زمینه­ساز است.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد


     دریافت صوت   پخش صوت   دریافت فیلم   پخش فیلم

    [1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154

    [2] . غررالحکم، ص 247

    [3]. غررالحکم، ص479

    [4] . غررالحکم، ص 254

    [5] .  بحار الانوار، ج 69، ص 289

    [6] . امام خمینی (ره)

    [7] . سوره طه، آیات شریفه 1و2

     


    غیرت مومن - جلسه 12

     
  • غیرت مومن - جلسه 12 (29/02/1389)  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین

    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

    رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

    «إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»؛[1] همانا غیرت از آثار ایمان است.

     

    مروری بر مباحث گذشته

    بحث ما راجع به تربیت در محیط­هایی که انسان در آنها ساخته شده و روش رفتاری و گفتاری می­آموزد، بود. اشاره شد که اولین محیط و تاثیرگذارترین محیط، محیط خانوادگی است و بطور کلی مسأله تربیت، در هر محیطی که باشد، تدریجی­الحصول است و انسان به تدریج روشها را یاد می­گیرد. البته در مقام مقایسه میان روش فساد و روش صلاح، روش فساد برای انسان سریع­تر حاصل شده و روش صلاح، بطیئ­تر و کندتر صورت می­پذیرد. اجمالاً به سرّ این مطلب هم اشاره شد که چون انسان حین تولد، از نظر شهوت و غضب و وهم یک حیوان بالفعل است و آن چیزهایی که از نظر انسانی و الهی­ دارد، در او نهفته است و جنبه استعدادی دارد که باید با تربیت شکوفا شود؛ لذا حرکت رو به صلاح، کندتر از حرکت رو به فساد اثر می­گذارد.

    قوای حیوانی، افسار گسیخته است!

    گفتیم که تربیت یعنی روش دادن؛ اصل آن هم این است که به قوای حیوانی انسان، روش داده شود و آدمی از افسارگسیختگی قوای حیوانی خود نجات پیدا کند. قهراً وقتی که قوای حیوانی بالفعل است و شهوت و غضب و وهم در بچه­ای که متولد می­شود وجود دارد، این سوال مطرح می­شود که آیا این قوا کنترل شده است یا نه؟ بدانید که این قوای حیوانی شهوت، غضب و وهم، سقف ندارد و مرز نمی­شناسد! افسارگسیخته است. و تربیت در مراحل اولیه، این است که باید جلوی افسارگسیختگی این قوای حیوانی را گرفت. در تربیت اسلامی، از بین بردن شهوت و غضب مطرح نیست. آنچه اهمیت داشته و صحیح است، روش دادن، محدود کردن و مرز تعیین کردن برای قوای حیوانی نفس است.

    هوای نفس یعنی: خواسته­های حیوانی بی مرز

    من به دو اصطلاح اشاره کنم که استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) هم  آنها را به کار می­بردند. ایشان می­فرمودند: «شهوت و غضب در انسان اطلاق دارد». این یک اصطلاح است که معنایش همان است که من عرض کردم؛ یعنی مرز نمی­شناسد. یک عبارت هم در روایات ما وجود دارد - که خیلی زیاد شنیده­اید و استعمال هم می­کنید- که عبارت است از «هوای نفس». این هوای نفس که می­گویند، یعنی چه؟ این همان مرز نشناسی است. خواسته­های حیوانی بی­مرز، هوای نفس است. بحث در این است که برای تربیت، این نیروها باید کنترل شود و حد و مرز پیدا کند. این مسأله نسبت به تمام محیط­هایی که انسان در آنها ساخته می­شود، مطرح است؛ از محیط خانوادگی گرفته، تا محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و حتی آن جوّ حاکم بر کل جامعه که مسؤولیت آن با عده­ای خاص است؛ در هر محیطی این بحث مطرح است.

    دست عقل، نفس را از سرکشی باز می­دارد.

    من حالا در رابطه با  بحث، دو روایت می­خوانم. یک روایت از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «النّفوسُ طَلِقَةُ لکِن أَیدی العُقول تُمسِکُ أَعِنَّتَها عَنِ النُّحوس»؛[2] نفوس، رها و یله­اند، ولی دستان عقل است که آنها را از سرکشی باز می­دارد.

    نفوس یعنی همان قوای حیوانی که اشاره شد. نفْس همان روح حیوانیِ شهوت، غضب و وهم است. طَلِقَة یعنی آزادی حیوانی. می­فرماید: نفْس، آزادی حیوانی می­خواهد. اما آنچه او را از سرکشی باز می­دارد، دستان عقل است. این در ابتدا کارِ عقل عملی است و بعد هم عقل نظری که زیربنای اعتقادات است.

    سر چشمه را با بیل می­شود گرفت؛ اما ...

    مسأله این است که اگر انسان قوای نفسانی­اش را رها کند، حدّ یَقِف ندارد. هیچگاه نمی­ایستد و دائماً به دنبال میل خود می­رود. البته محیط­هایی که انسان در آنها ساخته می­شود، با هم تفاوت داردند. مثلاً اگر کودکی را بخواهیم در محیط خانوادگی تربیت کنیم و قوای حیوانی­اش را مهار کنیم، خیلی آسان‌تر است، نسبت به انسانی که وارد محیط دیگری شده است. قبلاً هم من گفتم که تربیت بچه خیلی آسان است. چون کودک هم سریع و زود و هم عمیق و مؤثر یاد می­گیرد. حالا بعداً می­گویم که این تربیت و روش­دهی باید از کجا شروع شود.

    بحث این است که هرچه کودک رشد حیوانی پیدا کند، روش دادن به او مشکل‌تر می­شود؛ تا به حالت تمییز برسد. به بلوغ طبیعی – نه شرعی- که برسد، کار مشکل می­شود. اگر کودک تربیت نشود، وقتی وارد محیط­های بعدی می­شود – محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و ... - به جایی می­رسد که اگر آن­وقت بخواهد این قوای حیوانی را مهار کند، کارش بسیار مشکل است. می­گویند: سرچشمه را با بیل می­شود گرفت؛ اما اگر همان ابتدا جلوی آن را نگیری، بعداً با پیل هم نمی­شود جلویش را گرفت!

    تربیت بعد از دوران کودکی، بسیار سخت است.

    اینکه روی این محیط تأکید می­شود برای این است که اولین محیط، محیط خانوادگی است. سازندگی و تربیت در آن، آسان­تر از محیط­های دیگر است. حال اگر انسان در کودکی تربیت نشد، و هواهای نفسانی در او غالب شدند، دیگر تربیت بسیار سخت است. در روایتی از حضرت عیسی(علیه السلام) یک تعبیری وجود دارد که می‌گوید: «إِنَّ الغالِبَ لِهَواه أَشَدُ مِنَ الَّذی یَفتَحُ المَدینَه وَحدَه»؛[3] کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت­تر از کسی است که به تنهایی شهری را فتح می­کند.

    کار به جایی می­رسد که اگر بخواهی جلوی این افسارگسیختگی قوای حیوانی را بگیری، مثل این است که بخواهی به تنهایی شهری را فتح­ کنی! کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت­تر از آن کسی است که به او بگویند برو به تنهایی یک شهر را فتح­ کن! اینکه من بارها تأکید کردم و بحث را روی محیط خانواده آوردم، برای این است که در این محیط و در این سن و سال، هنوز هوای نفسانی بر انسان چیره نشده است که بخواهی آن را مغلوب کنی.

    نفس با لجام عقل و شرع مهار می­شود.

    در اینجا این بحث –که در اصطلاح اهل معرفت هم هست- مطرح می­شود که برای تربیت باید به این قوای حیوانی، لجام و دهنه­ از عقل و شرع زد. در تمام مراحل هم، همینطور است که باید یک لجام عقل و شرع به این حیوان زد! چرا می­گوییم حیوان؟ چون گفتیم که انسان در ابتدای کار یک حیوان بالفعل است. لذا برای کنترل کردن او و مهار کردنش باید یک لجام عقلی و شرعی به او زد.

    چرا لجام عقل و شرع؟

    یک سنخ مسائلی هست که حتی اگر دین هم نبود و دستوراتی هم برایش نیامده بود، خود ما آنها را با عقلمان می­فهمیدیم. مثلاً می­دانستیم که ظلم کردن بد است؛ آدم­کُشی بد است؛ عدل خوب است؛ و... فهمیدن این امور احتیاجی به وحی نداشت و عقل ما -عقل عملی ما- به تنهایی این مسائل را درک می­کند. حاکم بر این امور، عقل عملی است. یک سنخ امور دقیق‌تر و ظریف‌تری هم هست که فهم آنها برای ما پیچیده است. لذا شرع می‌آید و اینها را برای ما ظاهر و آشکار کرده و مفاسد آن را برای ما می­گوید. اینکه ما تعبیر می­کنیم به لجام عقل و شرع، برای این است.

    شارع روش­های مهار نفس را آموزش داده است.

    لذا شارع همین مسائل ظریف که همان روشهاست را برای ما تبیین می­کند. او پیامبران را فرستاده که به من روش گفتاری و رفتاری بدهد، تا من این غضب و شهوتم را در محدوده­ای که عقل عملی می­گوید، مهار کنم. از آنجا که انسان دو بُعدی است، خداوند در بُعد معنوی او نیز، دستورالعمل تربیتی داده است.

    آدمی سه بعدی است؛ الهی، انسانی و حیوانی

    البته انسان سه بُعدی است. یک بعد دیگرش هم حیوانیتی است که می­خواهد جلوی انسان شدن و الهی شدن را بگیرد. این بُعد حیوانی فعلی است و بُعد­های دیگر هنوز فعلی نشده­اند. این مانع شکوفایی آنها می­شود. تا جلوی این گرفته نشود، بُعد انسانی و الهی انسان رشد نمی­کند.

    هوی و هوس، علفهای هرز وجود آدمی

    علف هرزه در باغ و باغچه را دیده­اید؟ تا جلوی این علفهای هرز را نگیری، آن بذری که کاشته­ای رشد نمی­کند. همینطور تا وقتی جلوی هوی و هوس­ها گرفته نشود، آن نشائی که خدا - در بُعد انسانی و الهی - در دل آدمی گذاشته است، شکوفا نمی­شود؛ نه آدم درست می­شود نه فرشته. این اولین گام است.

    اولین گام تربیت، مهار نفْس سرکش

    علی(علیه السلام) در یک روایت فرمود: «ضَبطُ النَّفس عِندَ الرَّغب و الرَّهب مِن أَفضَلِ الأَدَب»؛[4] مهار نفْس هنگام میل و رویگردانی، از بافضیلت ترین ادب­هاست. مهار کردن شهوت و غضب نفْس، هنگام روآوری و روگردانی، از بافضیلت­ترین تربیت­ها و ادب­ها است. یعنی همین، اولین گام است. وقتی که نفْس به یک کار نامشروعِ نامعقول رو آورده و می­خواهد آن را انجام دهد، جلوی آن را بگیر! از آن طرف وقتی نفْس می­خواهد از یک کار خوب روگردان شود، آنجا هم جلوی روگردانیش را بگیر! هر دو مورد، هم «رغب» و هم «رهب» آمده­است؛ هم به روآوری و هم به روگردانی اشاره شده است.

    استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) این اصطلاح اهل معرفت را مطرح می­کنند که «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»؛ این همان مهارکردن و افسارزدنی است که من گفتم. من بحث را خالی از این اصطلاحات کردم تا فهم آن آسان شود. وقتی ایشان می­گوید «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»، یعنی مهار زدن به این قوای سرکش. نفْس را رهایش نکن!

    مرزکشی برای خواسته­ها، کار انبیاست.

    لذا امام(رضوان الله علیه) می­گویند: «مقصد انبیاء تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیّه است». مقصد همه انبیاء، این است که می­خواهند نفوس را تربیت کنند. تحدید در اینجا یعنی مرزکشی؛ انبیاء می­خواهند نفوس سرکش را  مرزشناس­ کنند.

    حیوانات وحشی تربیت می­شوند؛ چرا ناامیدی؟!

    مگر نمی­شود حیوان را تربیت کرد؟ الآن درنده­ها را تربیت می­کنند. آیا تو که از تربیت خود ناامیدی، بدتر از شیر و ببر و پلنگی؟ خوب است که اینها را می­بینید! حیوان را می­شود تربیت کرد. حیوانات را دارند تربیت می­کنند. بدترین آن­ها را می­بینید که تربیت شده­اند. وقتی حیوان را می­شود تربیت­ کرد، چطور این موجود دو پا در بین این حیوانات چموش­تر از همه در می­آید؟! مگر انبیاء آمدند و یکسری چیزهای خارق­العاده به ما گفته­اند؟! می‌گویند: آمده­ام تا روش رفتاری، گفتاری و کرداری به تو بدهم و می­خواهم تو را آدم­ کنم.

    روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبیاء عظام است.

    خلاصه اینکه انسان علاوه بر دو بُعد انسانی و الهی دارای یک بُعد بالفعل حیوانی است که مانع انسان شدن اوست. اگر قوای نفْس، افسارگسیخته باشد همین آدم، از حیوانات هم بدتر می­شود. لذا بزرگان می­فرمایند که مقصد انبیاء عظام، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه است. هدف پیامبران روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم است. در همین رابطه یک روایت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالی حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[5] پیغمبر اکرم فرمود خداوند برای شما، مرزهایی قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نکنید. تجاوز نکنید، یعنی به آداب الهی مؤدب شوید تا انسان شده و در بُعد الهی، فرشته شوید. کسانی رستگاری جاودانه پیدا می­کنند که مؤدب به آداب الهی شوند.

    قبول آداب شرعی، رسیدن به فلاح ابدی است.

    علی(علیه السلام) می­فرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر کس مؤدب به آداب الهی شود، ادبش او را به رستگاری ابدی می­رساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به رستگاری جاوادنه می­رسد؛ یعنی هم یک انسان می­شود و هم در بُعد الهی­ و معنوی رشد کرده و فرشته می­شود. سؤال اصلی این است که حالا که می­خواهیم تربیت شویم و تربیت کنیم باید از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلی است که الآن شاید در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحث­ها تقریباً همگانی است، در پاسخ به این سؤال من نمی­خواهم اصطلاحات پیچیده­ای به کار ببرم. تنها به قدری که لازم است به مطالبی اشاره خواهم کرد.

    نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

    اهل معرفت به این نقطه­ی شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آن­ها می­خوانم و بعد توضیح می­دهم. در باب تربیت می­فرمایند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطنی و حقیقی اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما این است که می­خواهیم حیوان نباشیم و آدم بشویم؛ یعنی می­خواهیم مابه­الامتیاز انسانی خود را شکوفا کنیم. مثلاً اگر اهل معنویت هستیم، می­خواهیم نورانیت قلبیّه پیدا کنیم؛ اگر اهلش هستیم، می­خواهیم عالم غیب را شهود کنیم؛ اگر می­خواهیم این کارها را  بکنیم، بزرگان می­گویند که این منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است که از راه ظاهر به باطن برویم.

    ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است.

    حالا این­ها را می­خواهم توضیح بدهم که «رخنه کردن از ظاهر به باطن» یعنی چه؟ آیا تو می­خواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالی را که او درون تو کاشته است را آبیاری کنی و زنده­اش کنی؟ آیا می­خواهی آدم بشوی؟ باید از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا کار سامان یابد. راه فقط همین است. اگر می­خواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهی کنی، بدان که راه فقط این است! باید از ظاهر به باطن بروی! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند.

    انسانیت در گرو التزام به شرع است.

    این کلیت بحث بود. بعداً آرام ­آرام می­رویم و به جزئیات آن می­پردازیم. ما تعبیراتی از اهل معرفت داریم که مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - که البته من هرچه دارم از استادم دارم- می­گویند: «بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی­شود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است) از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند». این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره می­کند.

    شرع یعنی آداب ظاهری که انسان ساز است.

    منظور امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. این­ها آدم ساز است. من کاری به جنبه­های معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احکام، آدم ساز است. در بُعد انسانی، انسانیت را شکوفا می­کند. باید ظاهر انسان، شکل و شمایلش، لباس­های تن او، حرف­ها، رفتارها، دیده­هایش، همه و همه در محدوده احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود.

    ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان

    الآن درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث می­کنیم. چون روایات آن را هم قبلا اشاره کرده­ام، دوباره تکرار نمی­کنم. ولی دیدید که تربیت فرزند چقدر آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات می­گویند که وقتی بزرگ شد، باید روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً این­ها را گفته­ام. از علی(علیه السلام) است که فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] کوچکترهای خانواده‌ات را با زبانت برای نماز و وضو تربیت کن!

    امام صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه باید برای روزه گرفتن تربیت شود. بعد هم سن این کار را مشخص می­کند، می­فرماید این کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت باید شروع کرد. از شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطی که با دیگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها باید بر اساس شرع تنظیم شود تا باطن اصلاح گردد.

    تذکر اول: فرق میان اصلاح ظاهر و ظاهرسازی

    اما من در اینجا باید به دو نکته اشاره کنم که مغالطه­ای صورت نگیرد. اول اینکه ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان می­فرمایند از ظاهر می­توان به باطن رخنه کرد، یعنی اینکه اگر آدمی در تمام جهات مقیّد باشد که مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و رفتار با دیگران و همه­ی زندگی­اش اسلامی باشد یا تلاش ­کند که اسلامی باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق می­کند با کسی که مثلاً جلوی آدم جانماز آب می­کشد ولی از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ در خفا دروغ می­گوید و تهمت می­زند و... اوّلی ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولی دومی سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومی فریبکارانه است و جنبه­ی اصلاحی ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن افراد اطلاعی ندارید، شما هم از آن­ها سر درنمی­آورید. مثلاً اگر من در گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا می­فهمی که من دارم دروغ می­گویم؟ به یک معنا این سرّ من است. کارِ علنی کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.

    ظاهر سازی و ریاکاری اثر ندارد.

    ظاهر آراسته در باطن اثر می­گذارد، نه این کارهای علنی که به همراه بسیاری کارهای خلاف دیگر انجام می‌شود. اهل معرفت این ­حرف را نمی­زنند که هر نوع ظاهرسازی، باعث اصلاح باطن می­شود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را بگویم که ریاکاری اثری ندارد.  کسی که تلاش می­کند مسائل درآمدی­اش و همه زندگی‌اش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامی باشد، اگر بر این امر مراقبت کند، در باطنش اثر می‌گذارد. گفتیم که صورتِ ملکه، با تکرار و مراقبت برای انسان حاصل می­شود. اگر تلاش کند که در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه می­کند.

    ظاهر سازی، نفاق است. 

    اما وقتی من جلوی تو دعا می­خوانم، خم و راست می­شوم، ادعای معنویت می­کنم، دعای فرج می­خوانم، دعای توسل می­خوانم، سینه می­زنم، پابرهنه راه می­افتم، شال عزا به گردن می­اندازم و امثال این­ها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی دارد را می­گویم- ولی در سرّ و خفا، به صورت پنهانی کار خلاف انجام می­دهم، این ظاهرسازی است و اثر سازندگی ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. می‌خواستم این را بگویم که تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین کارها است. حتی می­گویند از کفر هم بدتر است. در آیات ما هم این مضمون هست.

    تذکر دوم: باید به تمام دین پای‌بند بود نه بخشی از آن

    دومین تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردم­خوری کنی! هرگز اینطور نیست که بتوانی به بخشی از دین عمل کنی و بخش دیگر را رها کنی. دستورات و احکام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است که اگر اینها را رعایت کنی، بدون شک در تو اثر می­گذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو را شکوفا می­کند و بُعد الهی تو را هم به ثمر می­نشاند. اگر بپرسی از کجا شروع کنیم؟ پاسخ این است که از اینجا باید شروع کرد: پای‌بندی به تمام دستورات شرع.

    رعایت ظواهر شرع در خانه، کار والدین با غیرت

    بحث راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی، تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتی او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد، باطن او، باطن یک آدم می­شود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است. لذا چون در این محیط، رابطه­ها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزند­شان آدم شود و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.اللهم صل علی محمد و آل محمد...

     

    دریافت صوت   پخش صوت   دریافت فیلم    پخش فیلم

    [1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154

    [2] . غرر الحکم، ص 235

    [3] . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 233

    [4] . غرر الحکم، ص 238

    [5] . بحارالانوار، ج2، ص 263

    [6] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 197

    [7] . مجموعه ورّام، ج 2، ص 155

    [8] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 237