| دوشنبه 15 شهریور 1389 |
|
|
| تربیت
دینی فرزندان یکی از دغدغه های اصلی خانواده های ایرانی است. در کشوری که
مردم آن به مذهب تشیع معتقدند و سیره امامان بزرگوار را سرمشق زندگی خود
قرار می دهند، طبیعی است که تربیت دینی یکی از پایه های اساسی فرزندپروری
است. تلاش برای ساختن جامعه برتر و رسیدن به کمال بدون در نظر گرفتن این
پایه اساسی در تربیت کودکان غیرممکن است. بنابراین زدودن افکار غلط و
برداشت های نادرست از ذهن والدین و در پیش گرفتن راهکارهای مناسب برای
پرورش و تربیت دینی می تواند به والدین کمک کند فردی متعهد و آگاه به
مسائل دینی تحویل جامعه دهند. از آن جا که تربیت دینی از همان دوران کودکی آغاز می شود بدیهی است که والدین برای تربیت دینی زود دست به کار شوند.ام البنین صفری، فوق لیسانس روان شناسی تربیتی درباره تربیت دینی کودکان به خراسان می گوید: کودکان به طور ذاتی گرایش به انجام تکالیف مذهبی دارند و گرایش آن ها به دین فطری است. اما آن چه باعث می شود به انجام تکالیف مذهبی متمایل شوند و احساس رضایت خاطر کنند و رفتارهای مذهبی را درست انجام دهند یا پی گیری کنند به رفتارهای بزرگسالان و محیطی که در آن رشد پیدا می کنند، بستگی دارد. واقعیت این است که تربیت دینی کودکان حوزه ای بسیار ظریف و حساس و در عین حال ساده است. فقط باید دانست چگونه در برخورد با کودکان احساس خوشایندی ایجاد کنیم، چگونه تعالیم دینی را آموزش دهیم و مهم تر از همه، خودمان به عنوان والدین چگونه رفتار کنیم. قاعده این است که هر رفتاری که انسان از انجام آن لذت ببرد، تکرار می کند. وقتی انجام کاری برای کودک سرشار از لذت باشد، او دوست دارد هر قدر هم تکراری، آن را انجام دهد. زمانی که لذت انجام کار همراه با تکریم شخصیت کودک باشد، تاثیر دوچندانی خواهد داشت. یکی از اساسی ترین لوازم آموزش تعالیم دینی به کودک این است که باید به فراخور توانایی جسمی فهم و درک او آموزش داده شود. صفری ادامه می دهد: بازی، نمایش، کاردستی و قصه در دوره ای از زندگی کودک نقش اساسی ایفا می کند و به همین دلیل است که مربیان قرآن سعی می کنند از بازی های مختلف برای آموزش قرآن به کودکان استفاده کنند. مطالب و مفاهیم دینی باید کودکانه عرضه شود و به زبان ساده ای بیان شود. بدیهی است که جنبه رحمانیت و رحیمیت خدا باید برجسته شود و لزومی ندارد داستان های عذاب اقوام گذشته را برای کودکان تعریف کنیم.نقش خانواده در تقویت تعالیم دینی به کودک به طور مستقیم به والدین ارتباط دارد. این والدین هستند که اولین گام ها را نه با حرف و نصیحت بلکه با عمل و کردار خود در زمینه تربیت دینی کودکان برمی دارند. به گفته این روان شناس تربیتی بسیاری از رفتارهایی که کودک انجام می دهد و خصوصیاتی که دارد، از تجارب تربیتی کودک ناشی می شود. یعنی در چه محیطی رشد کرده، چه تجربه هایی از والدین خود دارد و اطرافیان او چه کسانی بوده اند. جمله معروفی است که می گوید «کودکان آنی نمی شوند که ما می گوییم، بلکه آنی می شوند که ما انجام می دهیم.» به عبارتی یادگیری غیرمستقیم یا مشاهده ای در تمامی ابعاد شخصیت او و جنبه های تربیتی او از جمله تربیت دینی، نقش اساسی دارد. اگر بخواهیم آموزش نماز را مثال بزنیم باید بگوییم اولین قدم این است که کودک باید نماز خواندن والدین را دیده باشد و احساس رضایت مندی و خشنودی والدین از نمازی که می خوانند را ببیند تا او هم گرایش به خواندن نماز پیدا کند. اما والدین معمولا پس از به تکلیف رسیدن کودک فقط به درخواست و یادآوری و تذکر بسنده می کنند و تصور می کنند وظیفه شان یادآوری هر روزه نماز است. مادری را تصور کنید که به هنگام شنیدن اذان به دختر یا پسر تازه مکلف شده اش یادآوری می کند که نماز بخواند در حالی که بهتر است خودش دست از کار بکشد و نماز بخواند تا غیرمستقیم به او یادآوری کند. این کار در واقع آموزش نمازخواندن سروقت است.نکته دیگری که والدین اغلب فراموش می کنند این است که رفتارهای مذهبی کودک باید مورد تحسین و تشویق قرار بگیرد تا آن ها را تکرار کند. این در حالی است که والدین تصور می کنند یک یا ۲ بار تشویق کافی است در صورتی که چنین نیست و کودک باید بداند عمل مذهبی اش بسیار مهم است و او شایسته تحسین است. کارهای شایسته او را برای کسانی که دوست دارد، تعریف کنند و در مقابل دیگران او را تشویق کنند مثلا به مادربزرگ او بگویند که «فلانی یک هفته است نمازش را سروقت می خواند» تا او بفهمد کارش آن قدر مهم بوده که دیگران هم باید مطلع شوند. می توان برای تشویق کودک به نماز خواندن خاطره های جالب و خوب از نماز خواندن خود تعریف کنند و یا از تاثیر نماز در زندگی خود برای او بگویند. ذکر داستان و قصه های بزرگان و معصومین هم درباره نماز می تواند بسیار موثر باشد. در مجموع باید تجربه نماز خواندن برای کودک تجربه ای لذت بخش و خوشایند باشد که با یادآوری از آن ترغیب به تکرار آن شود.هم چنین می توان به عنوان جایزه لباسی دلخواه برای کودک خرید تا هم جایزه او باشد و هم اجازه داشته باشد به هنگام نماز آن را بپوشد. غیر از این ها والدین باید در اقامه نماز به او کمک کنند تا تجربه های موفق او بیشتر و بیشتر شود و او بداند که از پس آن ها برمی آید. ممکن است برای دختر ۹ ساله ای که تازه به سن تکلیف رسیده، خواندن ۸ رکعت نماز پشت سر هم دشوار باشد و طبیعی است که او پس از مدتی از آن فرار می کند. والدین نباید اصرار کنند که او نماز ظهر و عصر را پشت سر هم بخواند بلکه بگویند اشکالی ندارد که هنگام اذان یک نماز و عصر نماز دیگر را بخوانی. به این ترتیب انعطافی که به او می دهند او را ترغیب به ادامه نماز خواندن می کند. به عبارتی تکلیف دینی وقتی رضایت بخش است که کودک از پس آن بربیاید در غیر این صورت باعث می شود در طول زمان، کودک از انجام تکالیف دینی فراری شود.صفری ادامه می دهد: آمده است که رسول اکرم(ص) ۱۰ آیه به مریدان خود آموزش می دادند و اگر فرد به آن ۱۰ آیه مسلط می شد ۱۰ آیه دیگر را شروع می کردند. نکته این جاست که ختم قرآن برای هر فرد به همان اندازه ای است که آموزش دیده است. بنابراین اگر کودکی ۵ سوره یاد گرفته است در واقع پس از خواندن ۵ سوره گویی کل قرآن را ختم کرده است. باید توان کودک را برای یادگیری قرآن و تکالیف دینی در نظر گرفت و همان اندازه توقع داشت.از طرف دیگر جایگاه نماز در منزل و لباسی که می پوشیم در مقبولیت نماز روی کودک تاثیر زیادی دارد. بهتر است جایزه هایی را که کودک دوست دارد پس از خواندن نماز به او هدیه بدهیم و لباس هایی را که دوست دارد موقع خواندن نماز در اختیارش قرار دهیم.فراموش نکنیم که به هنگام بیدار کردن کودک برای نماز صبح حتما او را نوازش کنیم و با محبت و بوسه بیدار کنیم و از او بخواهیم نماز بخواند. در غیر این صورت اگر او مجبور شود با حکم پدر و مادر نماز بخواند قطعا وقتی بزرگ تر شد، طغیان می کند و حتی ترک نماز می کند. بنابراین هرقدر به آرامی و با لطافت با او برخورد کنیم بهتر است و زودتر جواب می گیریم. اگر کاری که مطلوب والدین نیست انجام داد مثلا یک نوبت نمازش را قضا کرد باید به آرامی به او بگوییم «خوشحال تر می شدم که نمازت قضا نمی شد، دفعه بعد انشاءا... می خوانی» به هیچ وجه نباید از سرزنش، توبیخ و تنبیه استفاده کنیم زیرا در هر حوزه ای اگر به شخصیت کودک حمله کنیم، جواب منفی می گیریم و نباید از او انتظار حرف شنوی داشته باشیم. روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com ) |
| پنج شنبه 18 شهریور 1389 |
|
قسمت دوم |
|
نکاتی درباره ی تعلیم و تربیت دینی در کشور ما 1. در این رویکرد به دین و معنویت و ایمان، اصل مبنا این بوده که عقل یک حقیقت واحد است که در هر جا و در هر کس که تحقق یابد بر شیوه ی یکسان سیر می کند و احکام واحدی صادر می نماید و در این صورت کافی است تا این حقیقت فطری را در متعلم بیدار کنیم و آن را با سلاح برهان مجهز کنیم و طریقه ی استدلال را به او بیاموزیم. آن گاه عقل، یقین لازمه را برای عقاید دینی تأمین می کند و در حکم شالوده ای می شود تا بنای ایمان بر آن استوار گردد.اما این تمام مطلب نیست. در عصر جدید در حجیت عقل نظری برای اعتقاد دینی و یا تأسیس نظام های متافیزیکی تردیدها کرده اند و یقین عقلی را در تبیین مبانی دین مورد مناقشه قرار داده اند. در مغرب زمین از قرن هیجدهم به بعد و با آرای فیلسوفانی نظیر هیوم و کانت، تزلزل در توانایی عقل نظری پدیدار شد و حدود کارایی آن به قلمرو علوم تجربی منحصر گردید حتی کانت در تمام برهان های خداشناسی مناقشه کرد و کوشید تا نشان دهد که از شناخت عقلانی برای اثبات و تبیین دین و ایمان و اخلاق نمی توان مدد جست. او براهین نظری در خداشناسی را مانع ایمان حقیقی می داند و می گوید: «لازم دیدم تا شناخت را کنار بزنم تا جا برای ایمان باز شود.» هر چند بر سخن این فیلسوفان نیز مناقشات فراوانی رفته است و در انتقاد به آرای آنان کتاب ها و مقالات بسیار نوشته اند، این اقوال چه درست باشد یا نادرست، گواه بر یک فضای فکری در قرون اخیر است و خبر از واقعیتی می دهد که نباید از آن به سهولت گذشت. به این معنی که در عصر جدید در یقین عقلانی و کارایی اصول برهانی تردید شده است. متأسفانه در عصر جدید به عقل به عنوان حقیقتی واحد که در پرتو نور آن راه هدایت برای بشر روشن می شود نمی نگرند و عقل را رسول باطنی نمی دانند. عقل در تفسیر جدید، عقلِ راهبرنده نیست. این عقل یک امر مطلق که دارای احکام مشابه باشد و در مسیر حرکت خود به مقصد واحدی که همانا کمال و سعادت بشر است رهنمون گردد نیست. عقل در عصر جدید فرع بر خواست و اراده است. در این بینش عقل عامل مقاصدی است که بشر اختیار کرده است و می خواهد بدان ها دست یابد. عقل دیگر شأن ادراکی نفس ناطقه که امری مجرد و ملکوتی تلقی می شود نیست. عقل حیثیت قدسی و الهی ندارد بلکه شعاعی است که راه بشر را در جهت اهدافی که در این عالم برگزیده است روشن می کند. بی جهت نیست که دکارت نماینده ی فلسفه جدید و کسی که فلسفه جدید را بینان نهاده است مهمترین کتاب خویش را «گفتار در روش راه بردن عقل» می نامد و معتقد است که بشر می تواند با اعمال قواعد و روش مدون، عقل را به سرحد مقاصد خویش هدایت نماید. گرچه بنا بر سنت فرهنگی خود نمی توانیم به عقل این گونه نظر کنیم و عقل را وسیله ای برای اهداف دنیوی لحاظ کنیم و در حجیت آن تردید کنیم، از آن چه که از عوارض عالمی که در آن زندگی می کنیم در امان نیستیم، در استراتژی تعلیم و تربیت خود، نباید به آن بی اعتنا باشیم. حتی علم کلام جدید نیز با همین ملاحظات و تحت عنوان احیای علم کلام، برای مقابله با همین مناقشات پدید آمده است. ولی به هر حال، نمی توان درباره ی کسی که در این استدلال ها شک و تردید روا می دارد حکم به ضعف قوه عقل و ناآگاهی از مبادی منطق و اصول برهان کرد و او را دعوت نمود تا عقل خویش را ورزیده تر کند تا بتواند این مبانی را بهتر درک کند، عالم موجود، پذیرای این منطق و طریقت نیست. باز تأکید می کنیم که البته احکام برهانی در نزد حکما و متکلمین ما، هرگز قابل نقض نیست و مخالفت هیچ قومی در آن تأثیر ندارد. محقق لاهیجی در این باره می فرماید: عقل را در تحصیل معارف الهی و سایر مسائل عقلیه استقلال تمام حاصل است و توقفی در این امور به ثبوت شریعت ندارد، پس تحصیل معارف حقیقه و اثبات یقینه برای اعیان موجودات، بر نهجی که موافق نفس الامر بوده باشد، از راه دلایل و براهین عقلیه صرفه که منتهی شود به بدیهیات که هیچ عقلی را در قبول آن توقفی و ایستادگی نباشد، بی آنکه موافقت یا مخالفت وضعی از اوضاع یا ملتی از ملل را در آن مدخلیتی بود و تأثیری باشد طریقه ی حکماست... و لا محاله موافق شرایع حقه باشد، چه حقیقت شریعت در نفس الامر به برهان عقلی محقق است. (لاهیجی، ص41) اما در عالمی که ما در آن به سر می بریم عقل چنین مقامی ندارد. عقل عاملی است که پذیرای روش است و با ریاضیات مناسبت بیشتری دارد تااحکام برهانی یقینی. بد نیست در اینجا به گوشه ای از مناظر ه ی فردریک کاپلستون که نماینده ی فلسفی عقلانی مسیحیت کاتولیک است با برتراند راسل که چهره ی مشهور فلسفه و عقل جدید است نظر کنیم تا مقصود بیشتر روشن شود. کاپلستون در بحث از اثبات وجود خدا از برهان وجوب و امکان مدد می گیرد و بیان می دارد که جهان مرکب از امور ممکن است و این امور ممکن لاجرم باید متکی به یک امر واجب باشند. راسل در پاسخ می گوید نمی خواهد تفاخر کرده باشد، ولی به نظر می آید که می تواند چیزهایی را تصور کند که ذهن بشر از تصور آن ها عاجز است اما مشکل این است که قبول ندارد که بتوان امر واجب و ممکن را در غیر مورد قضایا به کار برد و در نظر وی امر واجب و ممکن معنی ندارند. (استیس، ص187) یعنی راسل که به ادعای خود می تواند اموری را که ذهن بشر از ادراک آن ها عاجز است تصور کند، می گوید که از تصور معنای امر واجب و ممکن عاجز است. صرف نظر از اینکه آیا راسل قدرت تجرید عقلانی دارد یا ندارد، مهم این است که یک فیلسوف قرن بیستم از درک واجب الوجود و ممکن الوجود ابا دارد و آن را بی معنا می خواند و این عرصه ی تنگ عصر جدید را برای مباحث متافیزیک محض نشان می دهد. البته این بدان معنا نیست که به معارف عقلی و فلسفی خود پایبند نباشیم و در اصل آن ها تردید روا داریم بلکه بحث این است که در نحوه کاربرد آن و استفاده از آن در امر تعلیم و تربیت شرایط فکری و تاریخی را نیز لحاظ کنیم. 2. مباحث کلامی سرشتی ماتقدم و پیش از تجربه دارند؛ یعنی فرض می شود که مخاطب ما یک انسان نفس الامری است که باید او را مهیای پذیرفتن دین کرد و باید اصول دین را در قالب استدلالی به او آموخت تا پذیرای فروع تعبدی دین گردد. لذا مباحث کلامی با براهین خداشناسی آغاز می شود و به نبوت و معاد و عدل و امامت می پردازد و در هر مرحله شبهات مقدری را که برای آن انسان نفس الامری پیش می آید مطرح می سازد و به آن ها پاسخ مقتضی می دهد و در نهایت مخاطب مفروض قانع می شود که دین یک امر عقلانی و صحیح و راه منحصر بفرد تکامل است و مکتبی است که لزوماً باید آن را پذیرفت و سرپیچی از آن مستوجب شقاوت دنیوی و اخروی می گردد. در آموزش دینی نیز نباید از این نکته غافل بود که دین در درجه ی اول در بینش و منش آدمی تأثیر می گذارد. یعنی وضع موجود فرد را دگرگون می سازد. دین نسبت انسان را با همه چیز تغییر می دهد و این تأثیر و تغییر و دگرگونی است که باید در آموزش دینی مد نظر قرار گیرد. باید نشان داد که ارزش های دینی چگونه ظهور می یابد و وقتی ظاهر شد چه تحولی در فرد و جامعه ببار می آورد با این نحو نگرش به دین است که اعتقادات ایمانی ارزش معنوی پیدا می کنند و البته این در آغاز راه از عهده مباحث کلامی و عقلی بر نمی آید. به عبارت دیگر بدون آنکه وجهه نظر پراگمانیستی در تعلیم دین را تأیید کنیم، به غلبه پراگمانیسم در عصر حاضر نیز نباید بی توجه باشیم. 3. امروزه ما خواه ناخواه در عصر رمان، سینما و تلویزیون زندگی می کنیم و این ابزار تکنولوژیک بر همه ی شؤون زندگی ما سایه افکنده است. امروز پرفروش ترین کتابها در جهان رمان هاست و بیشترین بخش از اوقات فراغت بشر را تلویزیون و سینما پر می کند. رمان، سینما و تلویزیون و ویدئو و... خیال و وهم نسل جدید را مسخر خود ساخته و فرصت هر گونه تفکر و تعقل را از آنها سلب کرده است و نسل جدید چشم و گوش و خیال خود را به روند هیجان انگیز رمان و سینما می سپارد و از اندیشه می گریزد. آن گاه که از جوانان ما درباره ی بهبود برنامه های تلویزیون پرسیده می شود، غالباً اظهار می دارند که بهتر است برنامه های ورزشی، تفریحی، سرگرمی، فیلم و سریال آن اضافه شود و ندرتاً کسی در خواست زیاد شدن برنامه های علمی و یا فرهنگی و فکری را دارد. شاید در چنین عصری برای دعوت نسل جدید به تفکر و ارزش های عالی انسانی و الهی نیز بهتر باشد که از نیروی تخیل بیشتر مدد گرفته شود. در تعلیم و تربیت دینی به جای اینکه نقطه ی شروع در عقل نظری و مباحث کلامی قرار داده شود و از دانش آموز چیزی خواسته شود که بر خلاف فضای حاکم بر روح و جان او باشد، می تواند با تمهید مناسب از تخیل و احساس آغاز کرد و در مسیر تعلیم و تربیت در مواضع مناسب تفکر او را بیدار کرد و او را با مباحث عقلی مأنوس ساخت. در عصری که ملاک ارزش کتاب و فیلم و داستان و شغل... در جاذبه داشتن آن است، در تعلیم دینی نیز نباید از این ملاک غافل بود و از جایی آغاز کرد که جاذبه و کششی در ذهن خواننده ایجاد نکند. البته ناگفته نماند که خیال و وهم حاکم بر عصر حاضر، از بسط موضوعیت نفسانی و خرد خودبنیاد بشر امروز ناشی می شود و هرگز نمی توان تعلیم و تربیت الهی را که با نفی آن آغاز می شود، بر مبنای آن استوار ساخت، بلکه در اینجا وجهی از خیال مورد نظر است که می تواند امکان رویارویی آدمی را با باطن و حقیقت فراهم آورد و جنبه ی محاکات از حقایق معنوی را در او پرورش دهد و احساس پاک معنوی و عرفانی را در وی برانگیزد. همین جنبه از خیال است که می توان در تعلیم معارف دینی از آن سود جست و آن را مبدأ ایجاد شوق به سوی معنویات قرار داد. ابوعلی سینا در باب اهمیت جنبه ی خیال در پرورش شوق می گوید: عشق حقیقی عبارتست از بهجت و رضامندی از درک حضور ذات چیزی. ولی شوق عبارتست از حرکت کردن برای تکمیل بهجت و شادمانی و این در صورتی است که صورت و شمایل محبوب از یک جهت متمثل باشد چنانکه اتفاق افتد که در حس متمثل نباشد، پس صاحب شوق همیشه در این حال است که چیزی دارد و چیزی را ندارد. (ابن سینا، ص253) طبعاً در آموزش های دینی غرض اصلی پرورش شوق معنوی و اراده به سوی کمال است و با استفاده از نقش خیال و جهت آن به سوی ارزش های کلی و عالی می توان به موفقیت بیشتری نایل شد. شاید به عنوان شاهد مثال بتوان از تأثیر حادثه ی عاشورا سخن گفت. این حماسه - تراژدی بی نظیر تاریخ اسلام در پرورش شوق ایمانی و گرایش به سوی عالی ترین ارزش های انسانی یعنی تعهد، ایثار، شجاعت، صبر و استقامت، عزم و ارداه و... از طریق قوه ی خیال مؤثر بوده است. روایت مکرر اجزای این حماسه ی پرشکوه در مجالس روضه خوانی و عزاداری و تعزیه، همواره شنونده را در آستانه ی بازسازی آن اجزای تاریخی در مرتبه خیال خود قرار می دهد و همین نقش فعال قوه ی خیال در مواجهه با حادثه بی نظیر که در تاریخ دین نقش اسطوره ای ایفا کرده است شوق ایمانی و ملکوتی را به سوی ارزش های الهی بیدار نموده است و این سیل اشک که در تذکار و یادآوری این حادثه از چشم ها سرازیر می شود، در عین حال فرایند بازگشت دل انسان از تعلقات دنیوی به سوی قبله ی ارزش های متعالی است. نتیجه لازم است در امر تعلیم و تربیت دینی نسل جوان تجدید نظری رخ دهد و علاوه بر مباحث عقل بر ساحت نیز تأکید شود تا شوق ایمانی تقویت یابد.منابع و مآخذ: |
| چهارشنبه 14 مهر 1389 |
|
قسمت اول |
|
چکیده مقاله ی حاضر به بررسی ویژگی های انسان از دیدگاه اسلام، اهداف تعلیم و تربیت و ویژگی های تربیت کودک بر اساس سیره ی نبوی پرداخته است. به این منظور، ابتدا اصول جهان بینی اسلامی توضیح داده شده است. چرا که ناگزیریم برای تعریف و شناخت انسان، تفسیر و تحلیلی از جهان داشته باشیم. این اصول عبارتند از: اصل جهت تکاملی پدیده ها و اصل معاد، سپس از ویژگی های انسان از نظر اسلام، چون خصوصیت تکاملی، عقل، آزادی و خود آگاهی و هدف زندگی اش بحث، و با ارائه ی تعریفی از تعلیم و تربیت و اشاره به ضرورت آن، اهداف تعلیم و تربیت اسلامی به اختصار عنوان شده است. در پایان ویژگی های تربیت کودک از منظر سیره ی رسول اعظم را به ایجاز بررسی کرده ایم.کلید واژه ها: 1- جهان بینی اسلامی؛ 2- وجود شناسی؛ 3- انسان شناسی اسلامی؛ 4- تعلیم و تربیت اسلامی؛ 5- سیره ی نبوی. مقدمه 1. مساله ی تحقیق شناخت انسان و ویژگی های او از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشه وران و صاحب نظران بوده و در این راه کوشش های فراوانی صورت گرفته است. به رغم عظمت و فراوانی این تلاش ها، انسان شناسی کنونی که بیشتر به روش تجربی متکی است نه تنها نتوانسته ابعاد ناشناخته ی وجود انسان را روشن سازد، بلکه دچار نوعی بحران شده است. (1) بدین معنا که در آن نوعی سردرگمی و سرگردانی در پاسخگویی به پرسش های محوری درباره ی انسان پدیده آمده است، بنابراین در وضعیت کنونی به استفاده از روشی جامع جهت شناخت انسان نیاز است؛ چرا که هر گونه نقصانی در شناخت او، در چگونگی نظام تعلیم و تربیت اثر مستقیم دارد. بر این اساس، مقاله ی حاضر از مجموع روش های انسان شناسی، با استفاده از انسان شناسی دینی به بررسی ویژگی های انسان پرداخته است.روش انسان شناسی دینی با استفاده از متون دینی و روش نقلی، درصدد شناخت انسان بر می آید. این روش به دلیل بهره گیری از دستاورد های وحیانی در مقایسه با روش های دیگر انسان شناسی (فلسفی، عرفانی و تجربی) جامعیتی ویژه دارد و دارای ویژگی اتقان و خطا ناپذیری است. همچنین به مبدأ و معاد انسان در جایگاه دو بخش اساسی وجود او توجه می کند و انسان را در ساختاری کلی، که در آن ارتباط ابعاد گوناگون وجودی انسان با یکدیگر به خوبی ترسیم می شود، بررسی می کند. (2) افزون بر این با توجه به آنکه مکتب الاهی اسلام حامل کامل ترین و فراگیرترین پیام خداوند است، شایسته ترین مکتبی به شمار می رود که می تواند شناختی کامل و جامع از انسان، هدف زندگی و اهداف تعلیم و تربیت وی ارائه کند. بنابراین در مقاله ی حاضر کوشیده شده است تا با بهره گیری از جهان بینی اسلامی، ویژگی های انسان و هدف زندگی او از دید اسلام و همچنین تصویری کلی از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی ارائه می شود. 2. هدف تحقیق هدف از انجام این تحقیق، بررسی مجموعه ای از ویژگی های انسان با استناد به آیات قرآنی و کتاب های تفاسری و ارائه ی راهکار های تربیتی مناسب در چارچوب جهان بینی اسلامی و سیره ی نبوی است.3. اهمیت و ضرورت تحقیق بحث در باره ی انسان و ویژگی های وی از دیرباز مورد توجه فیلسوفان، متفکران و عالمان علوم اجتماعی و انسانی بوده و به رغم تلاش های فکری، علمی و تجربی قابل توجهی که از سوی صاحب نظران علوم انسانی در این حوزه صورت گرفته، هنوز هم معمای چیستی انسان به طور کامل حل نشده و پاسخ به سوال های عمیق فلسفی و عرفانی در مورد اینکه انسان چیست، هدف از خلقت وی چه بوده، و سرنوشت غایی انسان چه خواهد بود، داده نشده یا اینکه به دلیل ناتوانی در پاسخ به سوالات اساسی پیشین کوشیده اند صورت مساله را پاک کنند، پس هر گونه تلاشی که در سایه ی پیشرفت های علمی در عرصه ی علوم انسانی و سایر نحله های فکری، درباره ی انسان و شناخت بهتر وی صورت پذیرد می تواند در حد خود مفید باشد. مفید بودن کوشش های فکری و علمی برای شناخت هر چه بهتر انسان، نه فقط از لحاظ گسترش مفاهیم نظری در قلمرو تحقیقات فلسفی می تواند مهم تلقی شود، بلکه از لحاظ کاربردی، نتایج این گونه تحقیقات می تواند در تدوین محتوای مطالب درسی یا اصلاح مواد آموزشی در دوره های گوناگون تحصیلی نیز به کار گرفته شود.4. روش تحقیق تحقیق حاضر از نوع تحقیقات کیفی است که با استفاده از رویکرد وصفی تفسیری به تبیین ویژگی های انسان از دیدگاه اسلام می پردازد و سرانجام با توجه به تحلیل مبانی انسان شناسی دینی، به ارائه ی اهداف تعلیم و تربیت متناسب و مطلوب انسان در چارچوب جهان بینی اسلامی و تعلیم و تربیت دوران کودکی بر اساس سیره ی نبوی (ص) اقدام خواهد کرد.5. ابزار تحقیق گرد آوری داده ها و اطلاعات مورد نیاز برای وصف و تحلیل اصول و مبانی جهان بینی و انسان شناسی اسلامی و نیز تبیین اهداف تربیتی از دیدگاه اسلام و سیره ی تربیتی نبی اکرم (ص) با استناد به روش اسنادی از طریق غور در منابع و مآخذ مربوط، ارجاع مستقیم به قرآن کریم و نیز نگاره های الکترونیکی موجود صورت گرفته است، اطلاعات گرد آوری شده، پس از طبقه بندی موضوعی، جهت وصف و تحلیل هر کدام از پرسش های تحقیق استفاده شده است.6. پرسش ها یا فرضیات تحقیق تحقیق پیش رو در صدد پاسخ گویی به پرسش هایی در زمینه ی جهان بینی اسلامی، ویژگی های انسان از دیدگاه اسلام و مؤلفه های مربوط به اهداف تعلیم و تربیت در این جهت است. پس سوال های اصلی این پژوهش را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:1- مؤلفه های جهان بینی اسلامی کدامند؟ 2- ویژگی های انسان بر اساس روش انسان شناسی دینی کدامند؟ 3- اهداف تعلیم و تربیت اسلامی جهت پرورش انسان مورد نظر این مکتب کدامند؟ 4- روش های تربیتی کودکان بر اساس سیره ی نبی اکرم (ص) کدامند؟ 7. قلمرو نظری تحقیق پژوهش حاضر به منظور تلخیص دیدگاه های گوناگون درباره ی انسان از منظر اسلام و نیز پرهیز از طولانی شدن مباحث، ضمن اذعان به اهمیت مطالعات تطبیقی انجام یافته در این حوزه صرفاً به وصف و تحلیل مباحث مطرح در چارچوب سوال های تحقیق می پردازد و تحلیل و تبیین دیگر مقوله های مورد بحث، با در نظر گرفتن یافته های علمی در سایر نحله های فکری را به انجام پژوهشی دیگر موکول می کند. بنابراین قلمرو نظری تحقیق به طرح اصول جهان بینی اسلامی، ویژگی های انسان و اهداف تعلیم و تربیت وی از دیدگاه اسلام و سیره ی نبوی (ص) محدود می شود. در چارچوب جهان بینی اسلامی، از مقوله هایی چون هستی شناسی (3)، انسان شناسی (4)، ارزش شناسی (5) و زیبایی شناسی (6) بحث می شود که در این پژوهش بر حسب ضرورت و تناسب موضوع از دو مقوله ی هستی شناسی و انسان شناسی بحث شده است.پی نوشتها : * دانشیار دانشگاه شیراز. نویسندگان: محمد مزیدی*/ راضیه شیخ الاسلامی** |
|
|
جایگاه و ارزش دعا در اسلام دعا در لغت به معنای طلب، درخواست و تقاضاست [1] و در اصطلاح به اظهار نیاز و خواهش بندگان به درگاه خدای قادر متعال گفته می شود. ارزش و اهمّیّت دعا در فرهنگ اسلامی، از سفارشهای قرآن و معصومین ـ علیه السّلام ـ معلوم می شود. این تأکید بسیار زیاد، نشانگر جایگاه ویژه دعا در اسلام است، تا جایی که رسول گرامی ـ صلیّ الله علیه و اله ـ فرمود:«اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَهِ»[2] دعا مغز عبادت است. همچنین امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «ما مِنْ شَیْءٍ أَفْضَلُ عِنْدَاللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ»[3] در نزد خدا هیچ چیز بهتر از این نیست که از او سؤال شود و از آنچه نزد اوست درخواست گردد. آداب دعا دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد که در صورت انجام آن، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید. برخی از آن آداب را بطور اختصار بیان می کنیم:الف ـ حال دعا داشتن دعا کننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او بکّلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد. دیگر اینکه در کارهای نیک پیشقدم باشد با بیم و امید به دعا بنشیند. قرآن مجید می فرماید: خاندان زکریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند: «إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ»[4] بدرستی که آنها در کارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند. توجّه قلبی نیز از شرایط دعاست که داعی باید با توجه کامل و از ته دل خدا را بخواند. علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعاءَ قَلْبٍ لاهٍ»[5] خداوند بزرگ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد نمی پذیرد. همین طور بجا و نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد چنان که نقل شده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ هنگام دعا و مناجات دستهایش را بالا می برد. [6] امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد حکمت این کار فرمود: «هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند.»[7] استعمال بوی خوش، صدقه قبل از دعا و انگشتر عقیق به دست داشتن نیز از آداب دعا شمرده شده است.[8] ب ـ رعایت زمان دعا گرچه درهای رحمت الهی، همواره به سوی بندگانی که صادقانه و مخلصانه او را می خوانند، باز است و خداوند، به آنها وعده پاسخ داده است، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات، عنایت بیشتری داشته اند و احتمال استجابت در آن مواقع خاص، بیشتر دانسته اند. از آن جمله ماه مبارک رمضان بویژه شبهای قدر، روز عرفه، روزهای عید فطر، قربان، غدیر، و شبهای جمعه... . امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَهِ جُمُعَهٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَدُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ...»[9] خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُ...»[10] به هنگام نیمروز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد. همچنین رسول اکرم ـ صلیّ الله علیه و اله ـ دعا در ماه مبارک رمضان را مستجاب دانسته و فرمود: «... وَ دُعاءُکُمْ فیهِ مُسْتَجابٌ...»[11] ج ـ توجّه به مکان دعا جای دعا کردن نیز در چگونگی استجابت دعا نقش دارد. مکان هر چه مقدستر باشد دعا به استجابت نزدیکتر است. مانند: مکّه معظّمه، مدینه منوّره، مشاهد مشرّفه امامان، مساجد، امامزاده های معتبر مزار گلگون شهدا و.... امام رضا ـ علیه السلام ـ درباره دعا کردن در شهر مقدّس مکّه فرمود: «هیچ کس در این کوهها (مکّه) نایستاد (و عدا نکرد) مگر اینکه مستجاب شد. اما دعاهای مؤمنان در امور آخرتشان و دعای کفّار در امور دنیاشان به اجابت می رسد.»[12] در جوار قبر رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ نیز دعا به اجابت می رسد.[13] همچنین کنار مرقد مطهّر سیدالشهدا حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ از مکانهایی است که دعا مستجاب می شود.[14] اسباب و عوامل اجابت علاوه بر آداب ظاهری دعا، عوامل دیگری نیز در استجابت دعا موثرند، که در اینجا بطور اختصار می آوریم:الف ـ قطع امید از غیر خدا قطع امید از غیر خدا، عزم دعا کننده را در توسل به پروردگار و مبداء هستی قویتر کرده، با خلوص بیشتری خواسته های خود را از درگاه خدا طلب می کند. امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود: «هرگاه یکی از شما اراده کرد که هر چه از خدا بخواهد به او بدهد باید از همه مردم ناامید شود و جز به خدا امیدوار نباشد. اگر خداوند این حالت را در قلب دعا کننده یافت هر چه از او درخواست شود عطا می کند.»[15] ب ـ دسته جمعی دعا کردن از دیگر عوامل مؤثر در اجابت دعا، گروهی بودن آن است و این نشانه اهتمام اسلام به جمع و اجتماع است. یکی از حکمت های آن، این است که هر چه افراد، بیشتر باشند، هر یک به سهم خود و نسبت به خصایل نیکویی که دارند، نظر پروردگار را جلب و دعا را به هدف اجابت، نزدیکتر می کنند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هرگاه امری پدرم (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) را محزون می کرد، زنان و کودکان را جمع نموده، دعا می کرد و آنها آمین می گفتند.»[16] ج ـ واسطه قرار دادن اهل بیت ـ علیهم السلام ـ انسان غیر معصوم، به طور معمول، مرتکب گناه و اشتباه شده، بدین وسیله در درگاه الهی خجل و روسیاه است. از این رو، اگر اولیای مقرّب درگاه خدا را واسطه قرار دهد به خاطر آنها دعا به اجابت نزدیکتر می گردد. در میان امت اسلامی هیچ کس از پیامبر و خاندانش نزد خدای محبوب تر نیست. خداوند، خود فرموده است: «محبوب ترین و گرامی ترین بندگانم نزد من محمّد و علی، حبیب و ولی من هستند، هر کس به وسیله آن دو و خاندان پاکشان از من چیزی بخواهد، خواسته اش را رد نمی کنم.»[17] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله ـ نیز فرمود: «... إِجْعَلُونی فی أَوَّلِ الدُّعاءِ وَ فی آخِرِه ِوَ وَسَطِهِِ»[18] مرا در اول، وسط و آخر دعا قرار دهید. موانع اجابت همان طور که عواملی موجب تسریع در اجابت دعا می شود، عللی نیز مانع اجابت دعا می گردند، که به شرح زیر است:الف ـ گناه گناه، دشمن دیرینه و خطرناک انسان و دورکننده او از نعمتهای مادّی و معنوی است و مانع بزرگی در مسیر کمال او محسوب می شود. دعای فرد گنهکار به اجابت نمی رسد و ناله هایش خریدار ندارد. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدّت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند: خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید.[19] شخصی خدمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ آمد و گفت: دوست دارم که دعایم مستجاب شود، حضرت به وی فرمود: «طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَلا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرامَ»[20] خوراک خود را پاکیزه کن و غذای حرام نخور. ب ـ تقاضای امر محال و یا غیر جایز اجابت دعا از جانب خدای سبحان پس از حصول شرایط در صورتی است که آنچه از خدا خواسته ایم شدنی و ممکن باشد و نامشروع نباشد. به عبارت دیگر، دعا در مسیر مصلحت خلقت انجام گیرد و دعای انحرافی نباشد. از حضرت علی ـ علیه السلام ـ سؤال شد: «فَاََیُّ دَعْوَهٍ اَضَلُّ؟ قالَ: الدّاعی بِما لا یَکُونُ»[21] کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیر ممکن. ج ـ عدم مصلحت توانایی و قدرت خدا در انجام خواسته بندگان، مورد تردید نیست، ولی گاهی می شود بنده، چیزی را می خواهد که به مصلحت او نیست، در حالی که خود نمی داند و خداوند که به همه جوانب زندگی اش آگاه است، به دلیل لطفی که به بندگانش دارد، آن دعا را مستجاب نمی کند: «عَسی اَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[22] چه بسا چیزی بر شما ناگوار و ناخوشایند باشد، در حالی که خیر و صلاح شما در آن است (و شما نمی دانید) و همچنین شاید چیزی را دوست بدارید که ضرر شما در آن باشد و خدا آگاه است و شما بی خبرید. د ـ مهیا نبودن شرایط و زمان اجابت مناسب نبودن زمان و شرایط از جمله موانع اجابت دعاست. چه بسا شخص دعاکننده، گمان کند که خواسته اش رد شده و ناامید گردد، در حالی که نباید قطع امید کند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «إِنَّ الْمؤُمِنَ لَیَدْعُو فَیُؤَخَّرُ إِجابَتُهُ إِلی یَوْمِ الْجُمُعَهِ»[23] مؤمن دعا می کند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب می اندازد. پی نوشتها: [1] . فرهنگ سیّاح، ج 1، صفحه 463. علی اصغر الهامی نیا- غلامعباس طاهر زاده - اخلاق عبادی،ص |
رُوِیَ عَنْ عَلیٍّ علیه السلام قال:
اَکْثِرْ سُرُورَکَ عَلَی مَا قَدَّمْتَ مِنَ الْخَیْرِ وَ حُزْنَکَ عَلی مَا فَاتَ مِنْهُ[1].
ترجمه حدیث: روایت از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه منقول است که حضرت فرمودند: شادی و خوشحالی خود را نسبت به کارهای خیری که (برای آخرت خود) پیش فرستادهای زیاد کن و غم و اندوهت را هم نسبت به کارهای خیری که انجام ندادهای فزونی ببخش.
شرح حدیث: حضرت در این روایت مشخص مینمایند که خوشحالی و ناراحتی روحی ما در این دنیا باید نسبت به چه چیزی باشد. حضرت میفرمایند: خوشحالیات را زیاد کن نسبت به آن کارهای خیری که انجام دادهای و در مقابل اندوهت را زیاد کن برای کارهای خیری که از دستت بر میآمده ولی انجام ندادهای. دنبال این نباش که وقتی امور مادی به دستت میرسد خوشحال شوی و وقتی از دستت میرود یا به دستت نمیآید اندوهگین شوی. چرا؟ برای اینکه اینها برای تو نمیماند. هر چه باشد میگذاری و میروی. تو باید نسبت به آن چیزهایی را که همراه خودت میبری و تا آخر همراه تو هست و از تو جدا شدنی نیست شاد شوی یا اندوهگین شوی. نه اینکه وقتی به پول و امور دنیایی رسیدی خوشحال شوی؛ چون اینها جاودانه نیست. برای کار خیرت خوشحال شو از این جهت که خدا به من توفیق داد این کار خیر را انجام دادم تا ذخیره آخرتم باشد. از طرف دیگر از این ناراحت باش که کار خیر از دستم بر میآمده ولی آن را انجام ندادم. اینها برای تو جاودانه است.
در یک روایتی داریم که یکی از اسماء قیامت روز حسرت «یَوْمُ الحَسرَة« است. در روایت دارد به این که در روز قیامت هم گناهکار حسرت میخورد هم نیکوکار. هر دو حسرت میخورند. گناهکار اگر حسرت بخورد جا دارد چون گناه کرده و در نتیجه امروز به این مصیبت دچار شده است. امّا نیکوکار چرا حسرت میخورد؟ مگر او در دنیا کار خوب نکرده بود؟ او برای این حسرت میخورد که چرا کار نیک کم کردم. ای کاش بیشتر کار خیر کرده بودم. اگر میدانستم امروز همچنین اثر و بُردی دارد، هرچه از دستم بر میآمد کار نیک میکردم . لذا علی علیه السلام در این روایت میفرماید خوشحالی زیادت برای کارهای خیرت باشد و ناراحتی و اندوهت برای کارهای خیری که از دستت بر میآمد ولی نکردی.
[1] . غررالحکم صفحه145، روایت 2631