باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

شرح روایت

الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ[1]

ترجمه روایت: ابان بن تغلب از امام صادق صلوات الله علیه نقل می­کند که حضرت فرمودند: حجّت قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق است.

شرح روایت: «حجّت» در این روایت کنایه از وجود مقدّس امام است و اشاره به این جهت است که خداوند متعال قبل از ایجاد ممکنات، اوّل نور مقدّس امام را خلق کرده است و این نور همینطور همراه این موجودات هست. و بعد از آنکه این نشئه به پایان می­رسد باز هم این نور هست و پایان پذیر نیست و این نور مقدس حجّت و امام است .

اینکه گفته می­شود نیمه شعبان وجود مقدّس امام زمان صلوات الله علیه متولد شده است، بروز و ظهورش در این عالم نیمه شعبان است و الا دست قدرتِ حق تعالی قبل از خلقت موجودات،‌ این انوار مقدّسه را که نور واحدند خلق کرده بود.

این تعبیراتی که نقل می­کنند: «لَوْلا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الارْضُ بِاَهْلِهَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجوُدِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء»، یعنی اصلاً روح عالم امکان همین­ها هستند. اگر روح نباشد،‌ جسم از هم می­پاشد. روح که برود، ‌بدن متلاشی می­شود. آنگاه سرپا هستم که این روحِ سراسری باشد؛ اینکه من به این جسم غذا می­رسانم برای خاطر روح است. «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری». به یمن روح است که بقیه سلولهای بدن تغذیه می­شوند. سلولها،‌ هر کدام برای خودشان جان دارند. اما تحت سلطه آن روح سراسری هستند. آنها هم که تغذیه می­شوند برای خاطر روح سراسری است. تمام این عالم که از ناحیه خداوند مرزوق­اند برای وجود مقدس اوست که روح سراسری عالم امکان است. که اگر نباشد مثل بدن از هم می­پاشد.

لذا می­خواستم این را عرض کنم که ‌نیمه شعبان روز بروز آن حجّت است، نه اینکه نعوذ بالله روز خلقت و تولّد آن حجّت باشد. و الا وجود مقدّس امام قبل از خلقت بقیّه ممکنات است.


[1] . اصول کافی، جلد 1، صفحه177 – بحار الانوار جلد 23، صفحه 38

 دریافت صوت    دریافت تصویر

حدیث 25/01/1389



 

رُوِیَ عَن رَسولِ الله صلّی اللهُ عَلیه وَ آلِه و سَلَّم قال:

مَنْ حَبَسَ عَنْ أخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أنْ یَتُوبَ[1].

ترجمه: رسول اکرم «صلّی الله علیه و آله و سلَّم» فرمودند:

هرکس چیزی از حقّ برادر مسلمانش را نگه دارد و به او ندهد، خداوند برکت روزی را بر او حرام می­سازد مگر آنکه توبه کند.

شرح حدیث: چون در 2 جلسه گذشته روایاتی را در ارتباط با رزق و روزی مطرح کردم، به ذهنم آمد مسأله­ای را که ما غالباً اشتباه می­کنیم مطرح کنم؛ و آن اینکه: از خدا طلب گشایشِ روزی کردن هیچ مشکلی ندارد. دستور هم آمده از خدا بخواهید. تو حرض نورز! روزی دست اوست. از او بخواهی مشکلی نیست. ‌امّا بدان! نفسِ گشایش در رزق، برای تو سودی ندارد. تو خیال کردی حجمِ روزی بالا برود به نفع توست؟ نه! ما همیشه دنبال کمّیت روزی هستیم. آنچه که به درد من و تو می­خورد این است؛ 1- بیشتر شدن بهره­وری از رزق. حالا خداوند گشایش کرد و حجمش را زیاد کرد و به تو داد. تو دنبال این باش که از این بهره بگیری هم از نظر دنیایی­ات هم آخرتی­ات. که مهم آخرتی است. خیال نکنی حجمش بالا برود خیلی به سود توست، نه! بیشتر استفاده کنی مهم است و این بیشتر استفاده کردن در دو بُعد است؛ هم دنیایی هم آخرتی. که مهم آخرتی است نه اینکه همه­اش را بریزی در هزینۀ دنیایی.

 2-  آنجا که می­خواهی از دنیایت بهره­گیری کنی، با خوشی بهره­گیری کنی یا با ناخوشی؟ ما همیشه از اینها غافلیم. ما خیال می­کنیم به اینکه بهره­وری بیشتر در بُعد دنیایی این است‌ که بیشتر بخورم و از نظر کیفیت هم خوب باشد. نه! این حیوانی فکر کردن است. کاه بشود یونجه، یونجه بشود جو.. این نیست مسأله. دنبال این باش: حال که خداوند در دو بُعد دنیوی و اخروی گشایش ایجاد کرده است، در بُعد دنیوی با خوشی باشد. در روایات اسم این را می­گذارند برکت در رزق. مبارک بودن رزق. که عمده این است. اولاً بُعد معنوی­ و دنیوی­،‌ دنیوی­اش هم در خوشی. و الا با کارهای خودت چنان گرفتاری­هایی برایت درست می­شود که آن گشایش در زندگی به دردت نمی­خورد.

پیغمبراکرم فرمود: «مَنْ حَبَسَ عَنْ أخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أنْ یَتُوبَ».  اگر کسی حق برادر مسلمانش را از او باز دارد و منعش کند؛ حقش را به او ندهد، اثرش می­دانی چیست؟ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أنْ یَتُوبَ. خدا این را محروم می­کند از برکت رزقی که به او داده است. درست است که رزقش بوده و به او داده امّا برکت را از او می­گیرد. برکتش را می­گیرد،‌ حالا فهمیدی یعنی چه؟ خیال نکنی آن را کم می­کند؛ نه! کم نمی­کند. خدا از من و تو خیلی به کارهایش واردتر است. تو نعوذ بالله هرچه بخواهی کلک بزنی، بلد است چه کارش بکند «وَ مَکروُا وَ مَکَر اللهُ و اللهُ خَیرُ المَاکِرینَ[2]» آن را کم نمی­کند، به تو می­دهد اما ‌در ناخوشی مصرف می­کنی...


 


[1] وسائل الشیعه، جلد 27، صفحه 325

[2] سوره مبارکه آل عمران، آیه 54

 

حدیث 29/01/1389

 

  • حدیث 29/01/1389  

  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • رُوِیَ عَن عَلیٍّ «علیه السلام» قَال:

    إسْتِعْمَالُ الْأمَانَةِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ[1]

     

    ترجمه: حضرت امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» فرمودند:

    بکاربستن امانت داری (برگرداندن و پرداخت کردن امانت) روزی را می افزاید.

     شرح حدیث: در جلسه گذشته روایتی را از پیغمبراکرم خواندم که جمله آخرش را معنا نکردم و روایت جلسه گذشته و روایت این جلسه با همدیگر رابطه دارند. روایت قبلی این بود «مَنْ حَبَسَ عَنْ أخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ ...» تا اینجا معنا کردم؛ به اینکه اگر کسی به شخصی بدهکاری دارد و می­تواند بدهد امّا ‌ندهد، این موجب می­شود که خدا برکت را از روزی­اش بردارد. در ادامه روایت دارد: «إِلَّا أنْ یَتُوبَ» این را معنا نکردم که آمدند از من پرسیدند.

    این «إِلَّا أنْ یَتُوبَ» معنایش این است: مگر اینکه توبه کند. در اینجا دو چیز هست. 1- برود و بدهی­ای که دارد پرداخت کند.2- استغفار هم بکند. یعنی هم حکم تکلیفی دارد هم وضعی. آن وقت اینجاست که خداوند برکت را به روزی­اش می­دهد. وقتی رفت پرداخت کرد و استغفار هم کرد (چون خلاف شرع کرده بود) خداوند برکت را به روزی­اش می­دهد.

     حالا چرا اینهایی که بدهی دارند و می­توانند پس بدهند، نمی­دهند؟ برای اینکه این خیال می­کند به اینکه نگه داشتن، موجب می­شود به روزی او افزوده شود و اگر برود بدهی را بدهد از روزی­اش کاسته می­شود. این از اشتباهاتی است که انسان می­کند. خیلی مواقع انسان این اشتباهات را می­کند. اینطور نیست به اینکه انسان اگر ادا کرد و ‌پرداخت کرد،‌ کسر بشود. یک چیزهایی هست که انسان اگر پرداخت بکند در کنارش دریافت می­کند و یک دریافتی­هایی هست که به آدم ضرر می­رساند. اتفاقاً این از همان جاهاست.

    در گذشته گفتم که از خدا طلب گشایشِ روزی کردن هیچ مشکلی ندارد. دستور هم آمده از خدا بخواهید. امّا بدانید! یک سنخ اعمال هست که بدون دعا افزایش روزی را می­آورد، ظاهرش را انسان خیال می­کند که کسری است و حال اینکه این کسری نیست بلکه افزودنی است. یکی­اش همین است که علی علیه السلام در روایت فرمود: «إسْتِعْمَالُ الْأمَانَةِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ» به کارگرفتن امانت (یعنی پرداخت کردن امانت) به روزی می­افزاید. استعمال الامانة یعنی بکار گرفتن امانت. ‌(کنایه از خوش­حسابی کردن در پرداختها است) چون پول شما پیش من امانت است و باید بدهم.‌ هر بدهکاری­ که داری امانت است اگر نمی­دهی، داری خیانت می­کنی. هیچ تعارف ندارد. بکارگرفتن امانت یعنی پرداخت کردن امانت، به روزی می­افزاید. تو اشتباه کردی؛ هم برکت را از روزی­ات بردی (که در روایت قبلی بود) هم از این طرف جلوی افزودن روزی را گرفتی، کسر کردی.‌

     این دادنها، کنارش گرفتنهاست. اگر دیدی به اینکه داری یک قدری اینطرف و آنطرف می­شوی، دنبال این باش ببین به کسی بدهکاری داری یا نه؟ زود برو بده. وقتی دادی، این دادن کنارش گرفتن از خداست. کما اینکه در باب صدقه هم داریم. خیلی چیزها هست که حالا اینجا این را من خواستم بگویم. چرا حقّ دیگری را پرداخت نمی­کنی؟ خیال می­کنی کم می­شود؟ خیر! این دادن می­افزاید نه اینکه کم کند.

    دریافت تصویر


     

    حدیث 22/01/1389


  • حدیث 22/01/1389  

  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • رُوِیَ عَن رَسوُل الله صلّی الله عَلیه وَآله و سَلَّم قال:

    خِصلَتانِ لا تَجْتَمِعانِ فی مُؤمِنٍ اَلْبُخْلُ وَ سُوءُ الظَّنِّ بِالرِّزْقِ

     ترجمه: پیامبر اکرم«صلّی الله علیه و آله و سلَّم» فرمودند:

    دو صفت است که در مؤمن جمع نمی­شود؛ بخل و گمان بد به روزی.

    شرح حدیث: در گذشته روایتی را مطرح کردیم در باب اینکه انسان نباید نام مقدس خدا را با قسم خوردن برای امور دنیایی­اش وسیله قرار بدهد. عرض کردم این اثر وضعی دارد. قسم راست هم اثر وضعی دارد. برکت را از انسان می­گیرد.

     گاهی نه! از نظر درونی، انسان در ارتباط با امور دنیایی­اش بعد هم نعوذ بالله در ارتباط با خدا این جور می­شود. آن روایت از نظر ظاهری بود که  از طریق نام خدا مرتّب قسم می­خورد که از این راه چیزی بدست آورد. از آن طرف عکسش، اگر بدست نیاورد را می­خواهم بگویم. چون دوتاست؛ هم جنبه­های مثبت و هم منفی. مثبتش آن بود که گفتم. حالا می­روم سراغ منفی­اش.

    در این روایت که از پیغمبر اکرم هست، حضرت می­فرماید که دو خصلت هست که هیچ وقت در مؤمن نمی­آید و در او جمع نمی­شود. اوّل: مسأله بخل را می­فرمایند. بخل؛ از رذائل نفسانی است و معنایش هم این است که انسان در جایی که شرعاً و عقلاً سزاوار است از نعمتهایی را که خدا به او داده مصرف کند، مصرف نکند. (شرعاً و عقلاً). یک بخل داریم، یک اسراف داریم. بخل معنایش این است به اینکه من شرعاً وظیفه دارم مصرف بکنم، خرج نمی­کنم. دارم ولی استفاده نمی­کنم. اسراف معنایش این است که بی­جا خرج می­کنم. نباید مصرف کنم ولی مصرف می­کنم. کنار بخل که بگذاری اسراف معنایش این است به اینکه جایی که آدم شرعاً سزاوار نیست خرج بکند،‌ نعمت الهیّه را هدر بدهد. این راجع به بخل بود که نسبت به خودمان است.

    مطلب دوّمی که در این روایت پیغمبراکرم می­فرماید، می­گوید: «وَ سوُءِالظَّنِّ بِالرِّزْقِ». این یعنی چه؟ این آن جاهایی است که تو هر چه خدا را خواستی وسیله بکنی، کارسازی پیدا نکرد. من تقریباً سعی می­کنم روایاتی که می­خوانم کمی مرتبط با هم باشد. بگو ببینم در دلت چه خبر است؟ اینجاست که سوءظن و بد گمانی نسبت به رزق پیدا می­کنی. یعنی به اینکه اینجا سزاوار بود خدا به من بده، نداد. می­فهمی معنایش یعنی چی؟ خوب دقت کنید کلمه اوّل راجع به خودت است. آن راجع به خودت را می­آیی روی خداوند پیاده می­کنی. یعنی خدا نعوذ بالله بخل ورزید. بخل را معنا کردم دیگر؛ یعنی سزاوار بود به من بده، نداد. این عین بخل است . یک وقت بخل را نسبت به خودت می­گویی، یک وقت نعوذ بالله نسبت به خدا « سوء ظَّنِ بالرِّزق»، معنایش بخل نسبت دادن به خداست؛ که سزاوار بود به من بده بخل ورزید و به من نداد. نعوذ بالله. فهمیدی؟ اگر آنجا کارسازی پیدا نکرد از نظر ظاهری، می­آیی از این طرف از نظر درونی چه کار می­کنی؟ گاهی هم به شما بگویم که شما به زبان می­آورید و متوجّه هم نمی­شوید. همه شما این حرف من را گوش کنید. می­خواهم اینها را بگویم یاد بگیرید؛ که یک چیزهایی از دهانتان بیرون می­آید، مواظب باشید! می­گویی خدا نخواست. بگو ببینم اینکه می­گویی خدا نخواست، با این جمله غرضت این است که مصلحتم نبود و بجا نبود خدا به من بده، ‌نداد. این را می­خواهی بگویی؟ که در عمق دلم راضی­ام. یا نه! می­خواهی بگویی خدا نعوذ بالله بخل ورزید؟! کدام اینها را می­خواهی بگویی؟ حواست جمع باشد. «خدا نخواست­هایی» که از دهانتان بیرون می­آید، یک وقت نکند کنارش ‌بخواهی بگویی خدا بخل ورزید!! یعنی بجا بود به من بدهد نداد... ‌آن وقت خیال می­کنی که تو خداپرستی؟ مشکلت اینجاست. نمی­فهمی این که از دهانت بیرون آمد، اگر با نارضایتی نسبت به خدا باشد،‌ یک گره دیگر می­اندازی در کارت. اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد..

    بحار الانوار جلد74، صفحه 174

    دریافت تصویر

     

    غرر الحکم ص 90 حدیث 1542

    اَلمُؤمِنُ دَأبُهُ زِهادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِیانَتُهُ وَ عِزُّهُ قناعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ ، قَد کَثُرَت حَسَناتُهُ وَ عَلَت دَرَجاتُهُ

    ما در باب اوصاف مؤمن روایات متعدده داریم که اوصاف متعدده­ای هم برای مؤمن نقل می­کنند که انسان با توجّه به این اوصاف خودش می­تواند تشخیص بدهد که مؤمن هست یا نیست. در این روایت که از امیرالمؤمنین علیه السلام منقولست حضرت چند صفت را برای مؤمن می­فرمایند.

    اوّل: المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه . دأب یعنی خو، عادت. به تعبیر ما فرق بین خو و عادت و غیر آن، این است که بطور بسیار آسان یک روش را، کاری را که آدم می­کند، فشاری هم برایش ندارد. می­فرماید مومن دأب و روش و خو و عادتش یک عادت اینطوری است که زاهدانه است. یک آدمی نیست که از نظر دلبستگی­اش به دنیا، طوری باشدکه اگر مثلاً فرض کنید چیزی از امور دنیایی از دستش برود، فشاری رویش و بیاید ناراحت بشود. یا اگر دنبالش باشد به آن نرسد. توجه کنید از نظر درونی. از نظر ظاهری هم چون لوازم وجودی اش بقول ما این است که با یک روش ساده­ای زندگی را می­گذراند و هیچ ناراحت هم نمی­شود. عمده اینست . مسأله درونی است دأب که می­فرمایند خیلی معمولی است. ناراحت هم نیست اصلا و ابدا . دأبش این است. خود ما هم این اصطلاح را بکار می گیریم، فلانی دأبش این است . یعنی معمولی است برایش. المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه. مؤمن اینطوری است اصلاً. بدون فشار ، بدون ناراحتی.

    2- و هَمُّهَ دِیانَتُه . آنچه که مشغولیّت ذهن برایش می­آورد امور دنیایی نیست . همّ و غمِ او آخرتش است. نکند آنجا سابیده شود. اگر اینجا سابیده شود توجّه نمی­کند. فهمیدی؟ آنجا سابیده نشود. و هَمُّهَ دِیانَتُه. دنبال این است که یک وقت نکند ضربه دینی به او بخورد. از دنیایش سابیده بشود مهم نیست از دینش سابیده نشود. نکند یک واجبی را ترک کند، نکند یک وقت دستش آلوده به گناهی شود. همّ وغمّ او دینش است .

     و عِزُّهُ قِناعَتُه. مؤمن ا‌ز آنهایی نیست که خیال کند عزّت با مال و ریاست بدست می­آید. خصوصاً امور مالی. نه! او عزّت را در قناعت می­بیند. این را عزّت می­بیند. یعنی به آنچه که خدا داده است راضی است . به حسب ظاهر ، معمول، طبق موازین شرعی کارش را می­کند، آنچه را که خدا روزی او کرده قسمت او کرده، به همان می­سازد. عزت را در ثروت نمی­بیند.

     و جِدُّهُ لآخِرَتِه. حضرت از نظر خارجی وارد می­شود. کوشش او یعنی تلاش بیرونی اش برای آخرتش است. آنها همه درونی بود، هر سه تایی که حضرت فرمود دأب و همّ وعزّت همه درونی بود . حالا آمد بیرونی . کوشش بیرونی­اش برای آخرتش است .

     بعد می فرماید قدکَثُرََت حَسَناتُه. چون کوشش او روی آخرتش است لذا ضریب حسناتش می رود بالا. نتیجه اش اینست دیگر. بسیار خوب. حالا حسنات رفت بالا چی می­شود؟

     و عَلَت دَرَجَاتُه. وقتی حسنات رفت بالا خودش هم می­رود بالا. چقدر زیبا امیرالمؤمنین می­فرماید. حسنات رفت بالا زیاد شد، آن زیاد می­شود و این بالا می­رود. کثرت در آن بکار برده. حسناتش که زیاد شد او درجاتش بالا می رود . اینجا مرتبه ای بلند پیدا می­کند. توجه کنید . اگر بخواهد علوّ درجات پیدا کند می­فهمد با کثرت حسنات است.

    غرر الحکم ص 90 حدیث 1542

    چهارشنبه 19 اسفند 88 -  23 ربیع الاول 1431