باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

شرح حدیث:

مَا أَحْسَنَ الْحَسَنَاتِ بَعْدَ السَّیِّئَاتِ وَ مَا أَقْبَحَ السَّیِّئَاتِ بَعْدَ الْحَسَنَاتِ[1].

ترجمه حدیث: از امام باقر علیه السلام منقول است که حضرت فرمودند: چقدر کارهای نیک بعد از گناهان زیباست و چقدر گناه کردن بعد از کارهای نیک،‌ زشت و قبیح است.

 

شرح حدیث: 3 مطلب را راجع به این روایت عرض می­کنم: 1- از این روایت یک مطلب کلّی به دست می­آید و آن اینکه: اعمال نیک و اعمال زشت از هم بیگانه نیستند. برخی خیال می­کنند که اعمال نیک و اعمال زشت با هم در ارتباط نیستند امّا اینطور نیست. امام باقر علیه السلام در این روایت این مطلب کلّی را می­خواهد بفرماید که اینها از همدیگر بیگانه نیستند. کارهای نیک روی کارهای زشت اثر می­گذارد و همنیطور کارهای زشت، روی کارهای نیک اثر می­گذارد. البته راجع به اثرگذاری کارهای نیک روی کارهای زشت در قرآن کریم هم داریم؛ آنجا که می­فرماید: إنَّ الحَسَناتِ یُذْهِبنَ السَّیِئاتِ[2] .

حضرت امام باقر علیه السلام در ادامه دو مطلب را بر همین کلّی مترتب می­کند.2-  حضرت فرمودند: «مَا أَحْسَنَ الْحَسَنَاتِ بَعْدَ السَّیِّئَاتِ» چقدر زیباست که اگر کسی غفلتاً دستش آلوده شد و از او کار زشتی صادر گشت، بعد از آن کارِ نیکی بکند. چون این کارِ نیک اثر می­گذارد و زشتی آن کار زشت را از بین می برد. حضرت همان رابطه­ای را که در آیۀ شریفه هست مطرح می­فرماید.

 3-  «وَ مَا أَقْبَحَ السَّیِّئَاتِ بَعْدَ الْحَسَنَاتِ» حضرت می فرمایند چقدر زشت است که کسی کارِ نیک انجام بدهد و بعد از آن، کار زشتی از او سر بزند. این کار زشت به آن کار نیک ضربه می­زند.

نتیجه: مواظب باش! اگر غفلتاً کار زشتی از تو سر زد، بعد از آن یک کار نیک بکن،‌ نگذار اینها انباشته شود. اگر نعوذ بالله کار زشتی از تو سر زد بدان که انجام حسنه بعد از آن، خیلی زیباست. وقتی هم که حسنات انجام دادی مراقب باش بعد از آن دیگر گناه نکنی. چرا که در این صورت آن حسنات از دستت می­رود. وقتی کار نیک انجام دادی، مراقب باش این سرمایه را از دست ندهی و دستت به خطا و گناه آلوده نشود. نگهش دار و آن غفلتِ صادر شده را به وسیلۀ یک کار نیک زود پاک کن. مواظب باش که از دستت نرود.

چهارشنبه 15 اردیبهشت89 – 20 جمادی الاولی 1431. مسجد جامع بازار تهران


 


[1] . اصول کافی، جلد 2، صفحه 458

[2] . سوره مبارکه هود، آیه 114

آشنایى با رذایل


صاحب‏نظران علم اخلاق بر آنند که بخشهاى آغازین علم اخلاق را آشنایى با رذایل اخلاقى و راههاى زدودن آنها تشکیل مى‏دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقى و نفسانى را شناسایى و آنها را «دفعا» یا «رفعا» طرد کند؛ به این معنا که، اگر ندارد، بکوشد به آنها مبتلا نشود و اگر به آنها آلوده است، تلاش کند آنها را برطرف کند.
آشنایى با رذایل اخلاقى براى طبیب روح، درست مانند آشنایى با سموم براى طبیب جسم لازم و سودمند است؛ تا خود به آنها مبتلا نشود و به دیگران نیز هشدار دهد تا به آن دچار نشوند و اگر دچار شدند، راه درمان را به آنان نشان دهد و آنان را درمان کند. از این رو بسیارى از بزرگان علم اخلاق گفته‏اند: ترک رذایل و اجتناب از آن «تخلیه» ، یعنى خالى کردن نفس از رذایل اخلاقى است و بر «تحلیه» ، یعنى آراستن نفس به زیورهاى فضایل اخلاقى، مقدم است.
این سخن گرچه تام است؛ ولى باید توجه کرد که «تخلیه از رذایل» با «تحلیه به فضایل» کاملا فرق دارد؛ زیرا فضایل در نهاد آدمى ریشه‏دار است، لیکن رذایل، امرى عارضى است؛ در حالى که انسان از نظر علوم حصولى، «نادان» به دنیا آمده است:
«و الله أخرجکم من بطون أمهاتکم لا تعلمون شیئا» [2]
در علوم حضورى و شهودى مانند معرفت حق و اسماء و تعینات او با سرمایه «فطرت توحیدى» آفریده شده است:
«فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها» [3]
در زمینه مسائل عملى نیز چنین است. هنگامى که روح انسان به بدنش تعلق گرفت، اگر چه منزه از رذایل اخلاقى بود ولى تهى از فضایل نبود؛ بلکه با فضایل گرایش به حق آفریده شد که از آن به «فطرت توحیدى» یاد مى‏شود:
«و نفس و ما سویها فألهمها فجورها و تقویها». [4]
بنابراین، روح انسان در عین حال که ملهم به فجور و تقواست گرایش به تقوا هم دارد؛ در نتیجه اگر این رذایل عارضى زدوده شود، آن فضایل فطرى، شکوفا مى‏گردد و خود را بهتر نشان مى‏دهد و در عین حال انسان مى‏تواند آن را تحصیل و تکمیل کند.
اکنون به بررسى موانع سیر و سلوک و راههاى مانع‏زدایى و مراحل آن مى‏پردازیم و در آغاز موانع نظرى (غفلت، وسوسه علمى، پندارگرایى و عقل متعارف) و سپس موانع عملى (هوس‏مدارى و خودبینى، کمینگاههاى شیطان و بازیگرى و دنیاگرایى) ذکر مى‏شود.

پى‏نوشت‏ها:

[1]. کتاب: مراحل اخلاق در قرآن ص 21
[2]. سوره نحل، آیه .78
[3]. سوره روم، آیه .30
[4]. سوره شمس، آیات .8 7

آیت الله جوادى آملى

رکنیت سوره یس در سیر و سلوک الی الل



رکنیت سوره یس در سیر و سلوک الی الله

برای پی بردن به مقصود سیر و سلوک باید دانست که آنان که دینداری پیشه کرده و خود را ملزم به اطاعت از فرامین الهی ساخته‌اند،به دو دسته تقسیم می‌گردند، گروه اول که اکثریت دینداران را تشکیل می‌دهند، مؤمنانی هستند که رستن از جهنم و عذاب و دستیابی به بهشت و سعادت را غایت اعمال و عبادات خود قرار داده‌اند و گروه دوم که همان نخبگان و برگزیدگان مؤمنین می‌باشند،افرادی هستند که در راه رسیدن به «مقام قرب الهی» حرکت می‌کنند و در این مسیر سه هدف را پیش رو و سر لوحه اعمال خود قرار داده‌اند که آن سه عبارتند از:1.قرب الی اللّه،2.رضوان اللّه، 3.لقاء اللّه.
در حقیقت،اینان در پی آن هستند که در مرتبه نخست، خود را از خصلت‌های منفی پاک، و از ظلمت و تاریکی‌های جهان مادی رها سازند و به صفات و خصلت‌های الهی بیارایند تا در نتیجه چنان رستن و آراستنی،به مقام قرب الهی برسند و مستوجب رضوان،نظر و خشنودی خدا گردند،اما در عین حال،آنان بالاترین مقصود و والاترین آرزوهای خویش را رسیدن به لقاء الله قرار داده‌اند و از تمام رفتار،گفتار و حرکات خود آن مقصد والا را می‌جویند. منظور ما هم از سیر و سلوک قرار گرفتن در همین مسیر می‌باشد و مقصود از سالک الی الله، چنین اشخاصی هستند که در مسیر قرب،رضوان و لقاء الهی کوشش می‌کنند.از این نظر،دست یابی به بهشت هم، از آن جهت برای سالک الی الله مطلوب است که مکان قرب خدا و ساکنان آن شامل خشنودی رضوان پروردگار و شاهد جمال و جلال الهی هستند و جهنم نیز به آن دلیل منفور و تلخ و دردناک می‌باشد که مکان دوری از خدا و جایگاه دورماندگان از لطف و رحمت خداوند است.
حال که معنای سیر و سلوک روشن شد، باید دانست که در این مسیر و حرکت به سوی نور و معنویت و روحانیت، سوره یس از نقشی اساسی برخوردار است و رکنی بی‌بدیل به شمار می‌رود.
البته معنای این گفتار آن نیست که شخص سالک تنها با خواندن «یس» می‌تواند به هدف والای خود دست یابد، بلکه بدین معناست که لازم است با وجود انجام دیگر اعمال و عبادات، سوره یس در متن آنها قرار گیرد تا کاخ رفیع سیر و سلوک بنا گردد.
رکنیت یس را می‌توان در سه نقش اساسی این سوره شریف جست و جو کرد که آن سه عبارتند از:
1.فعال‌سازی
انسان شاهکار خلقت و موجود با عظمتی است که ظرفیت‌های بسیار و آمادگی‌های بی‌کرانی در او نهفته است؛ظرفیت‌ها و آمادگی‌هایی که اگر به فعلیت برسند و نیروهای وجودی او را آزاد سازند، می‌توانند انسان را تا بلندترین قله‌های کمال پیش برند،اما افسوس که بیشتر اوقات، حتی یک هزارم این آمادگی‌ها هم،در جود آدمی ظهور نمی‌یابد.به عنوان نمونه،همه ما دارای چشم باطنی هستیم که اگر گشوده گردد، می‌تواند افق‌های دور دست و حقایق پر رمز و رازی را ببیند، همچنین از گوش باطنی برخورداریم که چنانچه شنوا گردد، همه نغمه‌های عالم بالا و سروش‌های آسمانی را خواهد شنید؛و صدها توانایی نهفته دیگر که مهم،یافتن رمز و راز فعال‌سازی آنهاست.
تلاوت سوره‌های قرآن کریم نیز،از آثار آشکار و نهانی برخوردار می‌باشد، ثوابی که برای تلاوت سوره‌ها ذکر گردیده،همان اثر آشکار آنهاست،اما سوره‌های قرآن دارای اثرات پنهان فراوانی هستند که بروز آنها نیاز به یک عامل فعال ساز دارد.سوره «یس» یکی از این عوامل فعال ساز است که هم می‌تواند توانایی‌های نهفته در وجود آدمی را ظاهر سازد و هم تلاوت آن،آثار ایات و سوره‌های قرآن کریم را بروز می‌دهد.
آن دسته از روایات نیز که از «یس» به قلب قرآن تعبیر کرده‌اند،ناظر بر همین ویژگی آن می‌باشد و به این معناست که همچنان که همه اعضا تنها در پرتو وجود قلب می‌توانند فعالیت و حرکت کنند و آثار خود را آشکار سازند،آثارو توانایی‌های آدمی نیز،تنها در پرتو «یس» فعال و هویدا می‌گردد.
اهمیت و جایگاه این نقش از سوره یس تا بدانجاست که می‌توان گفت:تنها وجود همین ویژگی برای آن بس است که انسان همچون غلامی حلقه به گوش،خود را در آستانه این سوره شریفه قرار دهد تا از نردبان کمالات بالا رود و در سایه تأثیرات آن به غیب جهان برسد.
و به این ترتیب، چیزهایی را ببینید که دیگران نمی‌بینند،سروش‌هایی را بشنود که دیگران نمی‌شنوند و به آنچه که در تصور هیچ کس نمی‌گنجد،آگاه گردد.
2. افزون سازی
در دین مقدس اسلام برای هر یک از اعمال نیک و عبادی همچون،نماز، روزه ، حج ، زکات و… ثوابهای بسیاری برشمرده شده است که گاهی مزیتها و شرایطی همراه آنها می شود و آن ثواب ها را افزون می سازد.به عنوان نمونه،خواندن قرآن در نماز و خواندن نماز در مسجد ثواب این دو عمل نیک را نسبت به شرایط معمولی انجام آن افزون می‌سازد.بنابراین همراه شدن یک عمل نیک با زمان و مکانی خاص سبب افزایش ثواب آن می گردد.خواندن سوره «یس» نیز در کنار سایر اعمال عبادی و معنوی از چنین نقشی برخوردار است،یعنی،ثواب آنها را تا چند برابر افزایش می‌دهد و از این نظر،می‌توان آن را به عسلی تشبیه کرد که بنا بر یافته‌های گیاه شناسی،چنانچه با هر گونه گیاه دارویی،استفاده شود، خواص درمانی آن را چندین برابر می‌سازد.
تفاوت سوره «یس» با دیگر مزایای افزون ساز در آن است که آنها تنها در عملی خاص اثر می گذارند. مثلاً مسجد تنها ثواب نمازی را که در داخل آن خوانده شود،زیاد می کند و نسبت به نمازی که در خارج آن خوانده شود ، یا هر عمل دیگری که در خارج آن انجام شود ، اثری ندارد.
اما از روایات اهل بیت در مورد فضیلت سوره «یس»،چنین برداشت می گردد که خواندن سوره «یس» می‌تواند بر اثر هرگونه از اعمال نیک پرتو افکند و ثواب همه آنها را افزایش دهد،بالاتر اینکه بر اعمال اینده نیز تأثیر می‌گذارد و آنها را دگرگون می سازد،به طوری که وقتی انسان،پس از اعمال نیکی که در طول روز انجام داده است،به خواندن این سوره شریفه بپردازد،نه تنها از ثواب فراوان قرائت این سوره برخوردار شده است،بلکه به وسیله «یس» ثواب دیگر اعمال نیک خود را افزون ساخته است. به همین جهت می باشد که در روایات،همواره سفارش شده است که:«در هنگام خواب سوره یس بخوانید،تا نور بر اعمال گذشته و اینده شما سرازیر گردد».
3. شتاب دهندگی
به منظور روشن شدن مفهوم این ویژگی بزرگ سوره «یس» می توان به این مطلب توجه نمود که برخی مواد طبیعی از خاصیت شتاب دهندگی (کاتالیزور) برخوردارند،به این معنا که می توانند شیئی را که مسافتی را در مدت یک ساعت طی می‌کرده است،قادر سازند تا همان مسافت را در مدت ده دقیقه طی کند.
اعمال نیک نیز همگی این نتیجه را پیش رو دارند که آدمی را به سرمنزل مقصود نزدیک می کنند،اما آنچه در این میان مهم است،آن می‌باشد که برخی از اعمال نیک سریع تر ما را به هدف می‌رسانند و برخی دیرتر و گاهی با متحمل ساختن سالها رنج،به سخن دیگر،هدف از انجام عبادات رسیدن به حقیقت توحید است.به طور معمول،سالیان سال زحمت و رنج می طلبد تا سالک به این مقصد والا دست یابد،اما سوره یس در میان این اعمال می تواند نقش شتاب دهنده داشته باشد و رسیدن به مقصد را در کوتاهترین زمان ممکن میسر سازد.
بنابراین،اگر اعمال نیک را همچون مرکبی در راه تقرب به خداوند تصور نماییم،«یس» را می‌توان شتاب دهنده‌ای دانست که آن اعمال را به مرکبی تیز رو که بتوانند در کوتاهترین زمان ممکن انسان را به سر منزل مقصود برسانند،تبدیل می‌کند.
حال از رهگذر آشنایی با این سه نقش اصولی سوره شریفه «یس» می‌توان به جایگاه بلند و علت رکنیت آن در سیر و سلوک پی‌برد و از همین رهگذر تفاوت مکتب سیر و سلوکی اهل بیت را با سایر مکاتب انحرافی دریافت.
به امید آنکه بتوان از این آموزش اهل بیتی بهره کافی را به دست آورد.

محمد عبداللهیان-- بشارت ، شماره 66

بهترین علّت براى توبه چیست

 

بهترین علّت براى توبه  چیست


بهترین علّت براى توبه چیست

4 ـ خوف از عذاب گناهان انجام گرفته و اینکه این خوف بهترین علّت براى توبه است

در مسئله گناه و نافرمانیها ، باید توجّه داشت از چه وجودى نافرمانى شده ، و نسبت به چه کسى آدمى تخلّف کرده و با چه مولائى به ستیز و جنگ برخاسته؟!
همیشه گناه و معصیت در برابر خداوندى است که به انسان حیات عطا کرده ، و از هنگام شروع خلقتش ، او را غرق در انواع نعمت هاى مادى و معنوى نموده است . گناه در برابر آقایى که به انسان سلامتى عنایت کرده ، و او را از هر خطرى حفظ نموده ، و در تمام گرفتاریها ، به خصوص آنجا که کلیدهاى مادّى از حلّ مشکل عاجز بوده ، به داد انسان رسیده .
گناه در برابر پروردگارى که کمال عشق و محبّت را به انسان دارد ، و براى آنکه آدمى دچار دام شیطان نگردد ، صد وبیست وچهار هزار پیامبر و صدو چهارده کتاب آسمانى و دوازده امام و این همه حکیمان و مصلحان ، و عارفان و خیر اندیشان براى انسان قرار داده !!
گناه در مقابل عزیزى که فقط خیر انسان را مى خواهد ، و هیچ شرّى را گرچه از ذرّه کمتر باشد به انسان نمى پسندد .
گناه در برابر مولاى مهربانى که به محض عذرخواهى و ترک گناه ، از انسان درمى گذرد ، و از عقاب آدمى چشم مى پوشد .
گناه در برابر وجود مقدّسى که همه جا با انسان ، و حتّى از رگ گردن نزدیک تر است .
گناه در برابر وجود پاکى که جز او کسى ناز انسان را نمى کشد ، و به غیر او کسى در شدائد و مصائب به فریاد آدمى نمى رسد ، و غیر او هیچ کس خواسته هاى انسان را اجابت نمى نماید .

گناه در برابر خداوندى که به قول حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در دعاى عرفه :

اى کسى که شکرم در برابر نعمت هایت اندک بود ولى مرا از لطف محروم نکردى ، و گناهم در برابرت بزرگ بود اما رسوایم ننمودى ، مرا بر معصیت دیدى ولى خلافم را افشاء نکرده و در بین مردم به گناه شهرتم ندادى .
اى خداوندى که در کودکى از هر خطرى نگاهم داشتى ، و در بزرگى روزیم دادى ، اى مولایى که به هنگام مرض تو را خواندم و تو شفایم دادى ، و به وقت عریان بودنم مرا پوشاندى ، و در گرسنگیم سیرم کردى ، و در تشنگى ام سیرابم نمودى ، و در ذلّتم عزیزم کردى ، و جهلم را مبدّل به علم و شناخت و آگاهى کرده ، و تنهایم را با زیاد کردن افرادم جبران نمودى .
من غایب را تو برگرداندى ، و ندارى و کمبودم را به دارایى مبدّل نمودى ، به وقت نیاز نصرتم دادى ، و آنچه به من عطا کردى از من پس نگرفتى ، و این همه عنایت را تو نسبت به من شروع کردى .
حمد و شکر سزاوار توست اى خدایى که لغزشم را جبران کردى ، و غصّه ام را برطرف ساختى و دعایم را به اجابت رساندى ، و عیبم را پوشاندى ، و گناهم را بخشیدى ، و مرا به خواسته هایم رسانده ، و بر دشمنم پیروز کردى ، مگر من مى توانم نعمتها و منتها و بزرگواریهایت را بر خود بشمارم !!
اى آقاى من ، تویى آن کس که بر من منّت دارى ، و بر من نعمت مرحمت کردى ، و به من نیکى نموده و لطف و الطافت را از من دریغ نداشتى ، من غرق فضل و کمال توام ، اى روزى دهنده ام ، اى عطا کننده توفیقم ، تو به من عطا کردى ، تو مرا بى نیاز نمودى ، تو مرا به دست آوردى ، تو پناهم دادى ، تو مرا از هر شرّى نگاه داشتى .
به تو هدایت یافتم ، به تو حفظ شدم ، به تو آبرویم به جا ماند ، تو مرا بخشیدى ، تو مرا جبران کردى ، تو به من تمکّن دادى ، تو مرا عزیز کرده و یارى نمودى ، تو پشتیبان من شدى ، و مرا تأیید فرمودى .
تو مرا یارى کردى ، و شفا و عافیت دادى ، و گرامیم داشتى ، اى خداى تبارک و تعالى حمد دائم و شکر همیشگى سزاوار توست ، سپس اى مولاى مهربان در برابر این همه محبّت و نعمت و واقعیّاتى که به من ارزانى داشتى ، منم که به گناه اقرار دارم ، از من بگذر ، من بد کردم ، خطا کردم ، سهل انگارى داشتم ، دچار نادانى گشتم ، به غفلت گرفتار آمدم ، اشتباه کردم ، به خود دلگرم شدم ، دچار برنامه هاى عمدى گشتم ، با تو عهد بستم ولى عهد شکستم ، با تو بیعت کردم ولى نقض پیمان داشتم ، هم اکنون اقرار و اعتراف دارم که در برابر چه خداى بزرگى و چه مولاى مهربانى به گناه و معصیت برخاستم !!
پروردگارا تو به من امر کردى ، من سرپیچى نمودم ، از گناه نهیم کردى ، ولى آلوده شدم ، چه راهى دارم که خود را نسبت به این همه گناه معذور دارم ، و با چه قوّتى خود را از عذاب برهانم ، و با چه پرونده اى به محضرت آیم ؟
با گوش و چشم و زبان و دست و قدم که تمامش نعمت هاى تو بوده تو را معصیت کردم !!
آرى چنان است خدا ، و چنین است عبد ، او با آن همه نعمتهایش و با این همه گناهانش ! یک بار دیگر فکر کنیم ، که در برابر چه بزرگوارى به گناه و معصیت برخاستیم ، و با چه جرئت و جسارتى حدود او را شکستیم ؟
آیا سزاوار نیست که با این همه آلودگى از عذاب و عقاب و انتقام و سخط او بترسیم ; آن هم گناهانى که به قول معصوم در دعاى بعد از زیارت حضرت رضا: اگر زمین از گناهم با خبر شود ، مرا فرو مى برد ، اگر آسمانها آگاه گردند ، به سرم خراب مى شوند ، اگر گوهها مطّلع شوند، به رویم مى افتند ، اگر دریاها بفهمند غرقم مى کنند ;
چه خوف است با دقّت در قرآن ، و روایات و اخبار از عذاب گناهان و جریمه جرمها آگاه شویم ، شاید این معرفت وآگاهى سبب ترس ما گردد ، و این ترس باعث شود ، نسبت به معاصى گذشته توبه کرده ، و در آینده خود را از آلوده شدن به گناه حفظ کنیم .

کیفر گناهان در قرآن

( فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَمَا لَهُم مِن نَاصِرِینَ ) .
آنان که کفر ورزیدند در دنیا و آخرت به عذاب شدید دچارشان مى کنیم ، و در این زمینه براى آنان یاورى نیست .
( یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّت وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ) .
روزى که صورتها سپید و درخشان مى شود . و چهره ها سیاه مى گردد ، سیاه چهرگان کسانى هستند که بعد از ایمان به کفر روى کردند . به آنان گفته مى شود بعد از ایمان کافر شدید ; پس به خاطر کفرتان این عذاب را بچشید .
( لاَتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَعْفُ عَن طَائِفَة مِنکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ ) .
عذرخواهى نکنید ، شما بعد از ایمان کافر شدید ، اگر از گروهى از شما بگذرم ، گروه دیگر را به خاطر مجرم بودن عذاب مى کنم .
بنابر گفتار (ج2 ص238) گروه قابل بخشش در آیه چهار نفر بودند که پس از شک و تردید در برنامه هاى حق توبه کردند ، و براى جبران خطاى خود ، از مال خویش در راه خدا انفاق مى کردند و باید دانست که این گونه بخشش خدا مربوط به کسانى است که در دنیا از کفر توبه کرده وبه اسلام بازگشته اند و بدون شک شامل وضع کفّار در قیامت نیست .
( وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ).
آنان که کافر شدند و به تکذیب آیات حق برخاستند ، اهل آتشند ، و براى همیشه در آنجا مى مانند .
( إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ * خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنْظَرُونَ ) .
آنان که کافر شدند و به حال کفر مردند ، لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر آنان است ، اینان در جهنم ابدى هستند ، و تخفیفى در عذابشان نیست ، و مهلتى هم ندارند .

کیفر بدى ها و خطاها

( بَلَى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ) .
آرى ، آن کس که به کسب بدى همّت گماشت ، و خطایش او را احاطه کرد ، یار آتش است ، و در آنجا همیشگى است .
( وَالَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَةِ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِم کَأَ نَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مَظْلِماً أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ) .
آنان که به کسب بدیها برخاستند ، جزاى آنان برابر با بدى آنهاست ، خوارى و ذلّت ایشان را فراگیرد ، از سوى خدا حافظ و نگهبانى که آنان را از آتش حفظ کند وجود ندارد ، سیه رویى آنان به مثابه اى است که پاره اى از شب تاریک ، رویشان را پوشانده ، اینان اهل آتشند و در آنجا جاودان هستند .
( وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ اعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً ) .
توبه کسى که تا وقت مرگ دست از زشتى ها نشوید ، و به وقت مرگ بگوید الآن توبه کردم و کسى که بر کفر بمیرد قبول نیست ، و ما براى این دو نفر عذاب دردناکى آماده کرده ایم .
( وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ ) .
آنان که به نیرنگ هاى زشت آلوده شوند ، براى آنان عذاب سختى است ، و مکر آنان تباه و بر باد است .

کیفر نفاق و منافق

( وَعَدَ اللّهُ المُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ ) .
خداوند به مردان و زنان منافق و کفّار وعده آتش جهنم و خلود در آنجا را داده ، راستى آن عذاب براى آنان بس است ، خدا آنان را لعنت کرد ، و براى آنان عذاب پایدارى است .
( بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِیم ) .
مردم دو رو را به عذاب دردناکى بشارت بده .
( إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً ) .
خداوند مردم دو چهره و کافر را با یکدیگر در جهنم جمع مى کند .
( إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً ) .
بدون شک مردم دو رو در پست ترین جاى جهنم جاى دارند ، و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت .

کیفر شرک و مشرک

( لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ وَیَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً ) .
هرآینه خداوند مردان وزنان دو رو، و مردان و زنان مشرک را عذاب خواهد کرد، واز مردان وزنان مؤمن قبول توبه مى کند، وخداوند غفور و رحیم است .
( إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ ) .
از اهل کتاب آنان که کافر شدند ، و هم چنین مردم مشرک در آتش جهنم اند ، و در آنجا همیشگى هستند ، و اینان از بدترین مردمند .
( وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیراً ) .
مردان و زنان دو رو ، و مردان و زنان مشرک دچار عذاب مى شوند ، اینان مردمى هستند که به خدا گمان بد دارند ، براى اینان پیش آمد بدى است ، غضب و لعنت خدا بر آنان باد ، چهنّم براى این دو گروه آماده شده و چه جاى بدى است .

شرح کتاب مصباح الشریعة ومفتاح الحقیقة
نویسنده : استاد حسین انصاریان
منبع:http://erfan.ir

آشنایی با مراتب ذکر آشنایی

 

آشنایی با مراتب ذکر


آشنایی با مراتب ذکر

1- مرتبه میل:

و آن چنان باشد که ذاکر به صورت در خلوتخانه باشد و به زبان ذکر گوید و به دل در بازار و مجامع بود، می خرد و می فروشد و این نوع ذکر را اثر کمتر باشد اما از فایده خالی نباشد.

2- مرتبه ارادت

و آن چنان باشد که ذکر گوید و دل غائب شود و او به تکلف دل خود حاضر گرداند و بیشتر ذاکران در این مرتبه باشند که دل خود را به تکلف حاضر گردانند.

3- مرتبه محبت:

و آن چنان باشد که ذکر بر دل مستولی شود و همه دل را فراگیرد و ذاکر نتواند که ذکر نگوید. و نسبت به شغل دیگر به تکلف افتد و این مقام قرب است و همانند محب که همیشه خواهد سخن از محبوب خود گوید و گویند.

4- مرتبه عشق:‌

و آن چنان باشد که مذکور بر دل مستولی شود نه ذکر و از اهل سلوک، اوحدی از ذاکرین بدین مرتبت رسند و تا ذکر بدین مرحله نرسیده باشد روح او را عروج به آسمانها ممکن نگردد. (1)

منبع:مقاله زلال معرفت