|
| خدای سبحان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را چنین وصف میکند «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[1] یعنی سوگند به این کتاب حکیم که تو از مرسلین و فرستادهگان هستی و بر بستر و مسیر صراط مستقیم و راه راست قرار داری. در گذشته، گفته شد «صراط مستقیم» آن است که هم از خطر افراط و زیادهروی دور باشد و هم از خطر تفریط و کوتاهی و اگر حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر صراط مستقیم و بلکه خود، عین صراط مستقیم است. تمام شئون و وظایف آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز عین صراط مستقیم است. تلاوت و تعلیم و تزکیه و یاد آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، به دور از افراط و تفریط میگردد و درخصوص قرآن علاوه بر تلاوت، در گرفتن و نگهداری آن نیز معصوم از خطا و انحراف و نسیان است. به تعبیر استاد علاّمه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سه جهت رسالتش معصوم است: اوّل آن که وحی الهی را درست دریافت میکند؛ دوم این که پس از دریافت درست، آن را به خوبی ضبط و نگهداری میکند و سوم این که در ابلاغ به مردم، الفاظ آن را بدون کم و زیاد بر مردم تلاوت میکند، و معارف آن را بدون کاهش و افزایش بیان میکند، پس آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ در هر سه مرحله معصوم از سهو و نسیان و دور از عصیان است،[2]که باید هر یک جداگانه روشن گردد. 1ـ عصمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در گرفتن قرآن مسئله مهمّ در اینجا آن است که آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ چگونه فهمید که آنچه بر او وحی شده، وحی خداوند است نه کلام شیطان؟ فخر رازی در این زمینه میگوید: همان گونه که افراد عادی بشر برای شناخت وحی، نیازمند معجزهاند، پیامبر نیز برای تشخیص وحی نیاز به معجزه دارد؛ اگر فرشتهی وحی برای او معجزهای ارائه کرد، برای وی ثابت میشود که آنچه دریافت میکند وحی الهی است و بدون ارائهی معجزه، ثابت نمیشود. دربارهی فرشته نیز همین سخن را تکرار میکند که: فرشتهی وحی برای اینکه بفهمد آنچه تلقی و دریافت کرده وحی است نه تلقینهای نفسانی و نه وسوسههای شیطانی، نیاز به معجزه دارد.متأسّفانه این تفکّر نادرست که رسول خدا و فرشتهی معصوم امین را در حدّ انسانی عادی پایین میآورد به طوری که اصل وحی را تشخیص نمیدهد و نیازمند گواهی دیگری است، به کتابهای برخی از عالمان شیعه در عصر حاضر نیز سرایت کرده و ایشان مطلبی که در برخی از تفسیرهای اهل سنّت آمده را گرفته است که وقتی حالت خاص در غار حرا و در آغاز بعثت و رسالت، برای حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیش آمد و صدای وحی را شنید، آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمیدانست که این حالت، وحی و نبوتّ است، آنگاه که مسئله را به خدیجه (سلام الله علیها) گفت و خدیجه آن را پیش «ورقه بن نوفل» بازگو کرد، ورقه بن نوفل لوازم نبوّت و علایم انبیا را بیان کرد و سپس گفت آنچه شما از همسرت نقل میکنی نشانهی نبوّت است. آنگاه خدیجه توضیح ورقه را به رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسانید و در آن حال بود که حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ اطمینان یافت که به مقام نبوّت و رسالت رسیده است![3] دینی که آورندهی آن، حقیقت وحی را نشناسد و نبوّت خود را با سخنان یک نفر یهودی، مانند ورقهی بن نوفل بشناسد، یک ورق هم ارزش ندارد. چگونه ممکن است کسی آنقدر شخصیّت بزرگی داشته باشد و به مقام بلند «لدن» بار یابد و وحی «لدنی» را با علم شهودی بیابد. ولی در حال شک و تردید باشد؟ اقسام علم حصولی و شهودی علوم حصولی دو قسم است: نظری و بدیهی؛ بدیهیّات نیز باید به اوّلی محض منتهی گردند که هیچ احتمال شک و تردید در آن وجود ندارد. کشف و شهود وعلم حضوری نیز چنین است؛ بعضی از کشفها اوّلی و بالذات و «عَلى بَیِّنَهی مِنْ رَبِّه»[4] است و اصلاً تردید بردار نیست و همهی شهودها باید به این شهود اوّلی و بالذات برگردد. خدا چگونه میداند که خداست؟ آیا او هم نیاز به استدلال دارد تا بداند خداست؟ آیا جبرئیل امین وقتی سخن خدا را میشنود، شک میکند که کلام خداست؟باید توجّه داشت که فرشتگان معصوم هستند، و شهود آنها نیز معصوم از خطاست و شک بردار نیست. شهود اولیای الهی یعنی معصومین ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ نیز چنین است و شک و تردید و ابهام در علم حضوری آنان راه ندارد. اگر ما وارد قیامت شدیم آیا شک میکنیم که قیامت است تا برای ما برهان اقامه کنند بر وقوع قیامت یا اینکه در آن نشئه و مرتبه دیگری جایی برای شک و تردید نیست؟ اینکه میفرماید: « رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ»[5] چند معنی دارد؛ یکی این که اصل قیامت حتماً واقع میشود و متعلق هیچ تردیدی نمیباشد و معنای دیگر آن است که آن روز، اصلاً ظرف شک در چیزی نیست بلکه روز شهود است که هیچ باطل و شک و تردیدی در ظرف آن راه ندارد و همه چیز حق و مشهود و روشن است و جای تاریک و مبهمی یافت نمیشود تا برای اهل قیامت تردید آور باشد. حضرت امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ میفرماید: «ما شککت فی الحق مذ أُریتُه»[6] از آن هنگام که حق را به من ارائه نمودند هیچ گاه شکی در آن نداشتم. زیرا دیدن حقِ محض و شنیدنِ وحی الهی آنقدر روشن است که زمینهی شکی در آن وجود ندارد و به همین سبب وقتی برخی از اصحاب امام صادق ـ سلام الله علیه ـ از آن حضرت پرسیدند که انبیا چگونه میفهمند پیامبر شدهاند؟ آن حضرت فرمودند: «لوقفوا لذلک» یعنی وحی و نبوّت را به روشنی میدیدند و برای آگاه شدن به حقیقت وحی موفقّ بوده ومیشدند. خطا و شک و تردید در جایی است که حق و باطل، هر دو، وجود داشته باشند وانسان دربارهی مورد خاص نداند که آن شیء حقّ است یا باطل؛ ولی اگر مقام و مرحلهأی وجود داشت که حق محض بود و باطل در آن هرگز راه نیافت، احتمال خطا و لغزش نیز وجود ندارد و شک و تردید در حق بودن چیزی هم رخ نخواهد داد و طبیعی است که به چنین مقام بلندی، شیطان نمیتواند بالا برود. مرز وجودی شیطان همان خیال و توهّم است و به حرم امن عقل محض راهی ندارد. انسان کامل اگر به مقام قرب « عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»[7] رسید، شیطان در آن مرحله رجیم و رانده شده و مطرود است. در آن جایگاه بلند، دست بر سینهی نامحرم شیطان خورده و اثری از او و وسوسهاش و یا هر لغزش و خطای دیگری نیست. رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ که در پیشگاه خدای حکیم علیم قرآن را دریافت میکند و جانش به لقای وحی میرسد « وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»[8] در نزد خدا جایی برای جهل و تردید و لغزش و خطا وجود ندار. در آن مرحله حقیقت بسیط قرآن را یکباره دریافت میکند و در شب قدر نیز توسط جبرئیل ـ سلام الله علیه ـ فرشته امین و معصوم وحی، آن را بدون هیچ کم و زیادی اخذ میکند. 2ـ عصمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در نگهداری قرآن مرحله دوم عصمت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ این است که آن حضرت هر چه را که فهمیده و از خداوند دریافت داشت، به درستی حفظ و نگهداری میکند و سهو و نسیان در قلمرو حفظ او راه ندارد، چنانکه خدای سبحان دربارهی این شأن ایشان میفرماید « سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى»[9] یعنی ما قرآن را بر تو قرائت میکنیم و تو اهل نسیان و فراموشی نیستی. عبارت «إِلاَّ ما شاءَ اللَّه»[10] استثنا نیست تا بگوییم در مواردی که خدا بخواهد آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ فراموش میکند، بلکه برای تأکید مستثنی منه است؛ زیرا ذات اقدس اله، در مقام منّت گذاشتن و اطمینان بخشیدن به آن حضرت است که پس از اخذ قرآن فراموش نخواهد کرد و اگر ارادهی خداوند استثنا شده برای افادهی اطلاق قدرت و اختیار خداوند است؛ نظیر آنجا که میفرماید « وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّهی خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ»[11] اما اهل سعادت پس آنها نیز در بهشت ابدی تا آسمان و زمین باقی است جاودانند مگر آنچه خواست پروردگار باشد که عطایش ابدی و نامقطوع است.جملهی «إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ»[12] که در آیهی قبل آمده و مربوط به ابدی و دائمی بودن اهل شقاوت در جهنّم است، میتواند استثنا از جاودانگی باشد یعنی خداوند برخی از تبهکاران را پس از عذاب موقّت از جهنّم بیرون آورده به بهشت میبرد، و جملهی «إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ»[13] در ذیل آیه میتواند قرینهأی بر صحّت این استثنا باشد که میفرماید: به راستی پروردگار تو هر چه را که بخواهد انجام میدهد. ولی تعبیر مزبور در آیهی مورد استشهاد که دربارهی جاودانگی بهشتیان است گرچه ظاهراً استشناست ولی باطناً برای تأکید مستثنی منه آمده است؛ زیرا خلاف وعده از ناحیهی خداوند محال است و امکان ندارد که خدای سبحان به مؤمنان وعدهی جاودانگی بهشت بدهد و آن را عملی نکند! و عبارت پایانی آیه نیز که میفرماید « عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ»[14]: عطای پروردگار ابدی و غیر قابل انقطاع است، قرینهای است بر اینکه بهشتیان، برای همیشه در بهشت جاویدند و این استثنا برای تأکید قدرت و مشیت است و مقصود آن است که آنچه محقّق میشود به مشیّت و قدرت حقّ است، نه آنکه از محدودهی قدرت او بیرون باشد. مثلاً اگر پدر مهربانی به فرزند خردسال خود در سفر بیابانی و پرخطر بگوید تو همواره تحت حمایت من قرار داری مگر آنکه من نخواهم، در این مورد، با اطمینان به قطعی بودن ارادهی پدر مهربان بر حفظ فرزند، استثنای مزبور ناظر به بیان قدرت پدر است نه راجع به انقطاع مراقبت. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خزانه دار علم الهی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خزانه دار علم الهی است، چنانکه امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه دربارهی آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید «خازن علمک المخزون»[15] خداوندا! علم مخزون تو در نزد رسول توست و او خزانه دار علم توست. کلیدهای جهان غیب همگی در نزد خدا است « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ»[16] و اگر رسول خدا به مقام «لدن» رسید « إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»[17] یا به مقام قرب « دَنا فَتَدَلَّى *فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»[18] نایل آمد و عنداللهی شد « عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»[19] یقیناً کلیدهای غیب در حضور آن ولی الله است و او به اذن خدای دانای علتهای غیبیّه اشیاست و همهی علوم جهان در نزد وی خواهد بود، بنابراین، چگونه میشود سهو و نسیان و خطا در مخزن علم الهی و درخزانهی وحی رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ راه داشته باشد؟در بحثهای گذشته نیز گفته شد که شیطنت شیطان در محدودهی خاص وهم و خیال است که در جایگاه بلند حضرت رسول ـ صلّی الله علیه وآله ـ راه ندارد؛ زیرا در مقام عقل محض، نه وهم درونی میتواند به عنوان سبب قریب عامل مغالطه، سهو و نسیان شود و نه ابلیس از بیرون به عنوان سبب بعید میتواند آسیبی وارد سازد. 3ـ عصمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در تلاوت قرآن مرحلهی سوّم عصمت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، عصمت در مقام تلاوت و ابلاغ است. خدای سبحان یکی از شئون رسالت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ را تلاوت قرآن بیان فرموده است: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهی»[20] و خود آن حضرت نیز در سورهی «نمل» میفرماید: « إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَهی الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ* وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»[21] یعنی من مأمور شدهام که پروردگار شهر مکّه را که آن را حَرَم قرار داده و تمام چیزها ملک او است بپرستم و از مسلمین باشم و نیز قرآن را تلاوت کنم یعنی همان طوری که خودم آیات الهی را شنیدهام عین همان آیات را بدون کاهش یا افزایش به سمع شما برسانم.تلاوت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ همانند تلاوت خداوند بر ایشان که فرمود « تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ»[22] از صیانت و حفظ الهی برخوردار است؛ زیرا خدای سبحان رسول خود را در این زمینه به چند صفت ممتاز، برجسته ساخته است و میفرماید: هر چه را که ما گفتیم همان را به مردم میرساند و چیزی از آن را کتمان نمیکند و هر چه را که او میگوید، عین وحی است و نه چیز دیگر که این دو صفت در پیامبر شناسی به عنوان دو اصل مهم مطرح است. دربارهی کوتاهی نکردن آن حضرت و دور بودن از بخل و کاهش در وحی الهی میفرماید: «وَ ما هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ»[23] پیامبر بر غیب الهی بخل نمیکند. آن حضرت در هیچ یک از شئون رسالت خود بخیل نیست چه در تلاوت قرآن و چه در تعلیم و تفسیر آن و چه در تزکیه و تهذیب جانها و چه در تذکّر دادن به مؤمنان. بنابراین، آن چه که استفاده میشود از این آیهی کریمه آن است که قرآن سفرهی خداوند و مهمان خانهی او است که به دست سخاوتمند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ همچنان گسترده است و هیچ بخششی مانند جود آن حضرت نخواهد بود؛ زیرا اگر دیگران با مواد غذایی طبیعت انسان را تعذیه میکنند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فطرت و ماورای طبیعت انسان را با معارف غیبی قرآن، که مهمانی خدا و غذای آمادهی الهی است، شکوفا میکند و همگان را از روزی معنوی خداوند بهرهمند میسازد. رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روایتی میفرماید «أجود الأوجواد الله جلّ جلاله و أنا أجود ولد آدم» یعنی خدا از همهی بخشندگان بخشندهتر است و در عالم امکان و فرزندان آدم ـ علیه السّلام - احدی بخشندهتر از من نیست. آن حضرت نه تنها جواد است بلکه مجسّمه جود و حقیقت سخاوت است، و از اسراف و ریخت و پاش مبرّاست. اسراف و نگهداری که دو طرف جودند، افراط و تفریط هستند و با جود سازگاری ندارند. اگر کسی بذر را بیجا بپاشد میگویند تبذیر کرد یعنی بیمورد بذر افشانی کرده و در پاشیدن بذر اسراف کرده است و چنین بذری جوانه نمیزند، رشد نمیکند، و به بار نمینشیند. بذر افشان بیحساب را میگویند «مبذّر» و اگر در زمان ضرورت بذر افشانی، بذر نپاشد، او را خودداری کننده میگویند و عملش را امساک مینامند که این نیز با جواد بودن سازگاری ندارد. آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ جوادترین موجود امکانی است که از اسراف و امساک به دور است و بهترین غذای معنوی انسانها را به آنان میبخشد؛ البتّه آن حضرت علاوه بر این جود بزرگ، در امور مادّی و طبیعی نیز به گونهای بود که هرگز در برابر درخواست دیگران «نه» نمیفرمود و در این زمینه آنچنان بود که در اعمال منا از طرف امتش شتر قربانی کرد. در بُعْد دیگر یعنی اینکه هر چه آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرمایند عین وحی و در امتداد همان مجرای وحی الهی، میفرماید: « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى»[24] هر چه را که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارهی دین بفرمایند وحی است که گاهی به صورت قرآن و گاهی به صورت حدیث متعارف و گاهی به صورت حدیث قدسی جلوه میکند. اگر فرمود نماز ظهر و عصر چهار رکعت است و دو رکعت به اصل نماز اضافه کرد که «فرض النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ» است، این «فرض النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ» در برابر «فرض الله» نیست که آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ از خودش دو رکعت را اضافه کرده باشد بلکه خدا به او فرمود: چنین بگو. گاه خداوند خود مستقیماً دستورمیدهد که میشود واجب خدا و گاه به پیامبرش میگوید که او بگوید که میشود واجب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ . در هر صورت، همهی آنچه که از زبان مطهّر آن حضرت دربارهی دین جاری میشود همگی از وحی الهی سرچشمه میگیرد. بنابراین، همان گونه که رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مقام گرفتن و نگهداری قرآن معصوم بودند، در مقام تلاوت و ابلاغ و تعلیم نیز چنین هستند و در خود مقام تلاوت نیز علاوه بر اینکه در بُعد عقل نظری وعلمی اشتباه نسیان و خطا نمیکنند، در بُعْد عقل عملی نیز از افراط و تفریط وارستهاند و نه تنها آیات الهی را کتمان نمیکنند بلکه چیزی از ناحیهی خود یا دیگران بر آن نمیافزایند. پی نوشتها : [1] ـ سورهی یس، آیات 1 تا 4. اندیشه قم |
|
واژه امام در قرآن کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به کار رفته که هفت بار آن به صورت مفرد آمده و پنج بار به شکل جمع؛ بهر جهت این واژه در قرآن در معانی زیر به کار رفته است:1. لوح محفوظ (1 بار)؛ «وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» (یس/ 12). «و هر چیزی را در کارنامهای روشن برشمردیم». 2. جاده و راه (1 بار)؛ «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ» (حجر/ 79). «و آن دو (شهر، اکنون) بر سر راهی آشکار است». 3. تورات یا کتاب و پیشوا (2 بار)؛ «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَهً» (احقاف/ 12، هود/ 17). «پیش از وی (نیز) کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است». 4. پیشوایان الهی و صالح (5 بار)؛ «قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/ 124). «فرمود: من تو را پیشوای مردم قراردادم». «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبیاء/ 73، فرقان/ 74، قصص/ 50، سجده/ 24). «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند». 5. پیشوایان کفر و ضلالت (2 بار)؛ «فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ» (توبه/ 12 و قصص/ 41). «پس با پیشوایان کفر بجنگید». 6. مفهوم جامعی که پیشوایان هدایت و ضلالت را هر دو شامل میشود (1 مورد)؛ «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (اسراء/ 71). «یاد کن روزی را که هر گروهی را با پیشوایان فرا میخوانیم». امام در لغت: واژه امام که از ماده «اَمّ» میباشد در اصل به معنای «قصد کردن» است. این کلمه در کتب لغت به معانی مختفی آمده، از جمله:1. کسی که به او اقتدا میشود و در کارها پیشواست. 2. پیشوا؛ 3. معلِّم؛ 4. جاده و راه؛ و مانند آن. ظاهراً ریشه همه آنها «قصد کردن همراه با توجّه خاص» است؛ لذا به مادر و اصل و اساس چیزی «اُمّ» گویند؛ چرا که مورد توجّه انسان است یا به مقتدا و پیشوا و رهبر «امام» گویند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او میآیند.[1] امام در اصطلاح از مجموع آیاتی که ذکر شد ـ به کمک معانی لغوی ـ این برداشت را میتوان کرد که: امام در اصطلاح اسلامی و مسلمین به «کسی یا چیزی میگویند که با فرمان الهی، راهنما و هدایتگران ما به راه خداست خواه انسان باشد (مثل آیاتی که فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً») یا کتاب باشد (مثل آیهای که میفرماید: «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَهً»).همچنین این نکته بدست میآید که: امام در اسلام باید یک شرط داشته باشد و آن اینکه اگر امام «کتاب»باشد باید از جانب خدا بر رسول حق نازل شده باشد ( در جهت هدایتِ مردم). اگر «انسان» باشد، اولاً: باید از جانب خداوند معیّن شده باشد؛ چرا که تعبیر شده به «انّی جاعلک للناس اماماً» یا «و جعلنا هم ائمهً» و ثانیاً: معصوم باشد و به طور مطلق ستمگر نباشد (چه نسبت به خود، چه دیگران)؛ چرا که فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (بقره/ 124). «پیمان من به بیدادگران نمیرسد». خلاصه: امام در اصطلاح اسلامی (از دیدگاه قرآن) دو کاربرد دارد: 1. کتابی مُنْزَل از جانب خدا بر رسول الهی برای هدایت مردم؛2. آن انسان تعیین شده از جانب خدا برای هدایت مردم که دارای مقام عصمت باشد.[2] خصوصیات و ویژگیهای امام و مقام امامت: از بررسی آیات بدست میآید که هر کس دارای این منصب الهی است، باید دارای صفات و ویژگیهای زیر ـ لا اقل ـ باشد:1. مقام عصمت: به دلیل آیه 124 سوره بقره «لا ینال عهدی الظالمین»؛ یعنی، بدور از هر گونه ظلم (ظلم به خدا، خویشتن و دیگران) باشد. 2. مقام صبر: زمانی امام، این مقام را دارا خواهد بود که:دارای مقام صبر (آن هم صبر مطلق که شامل انواع امتحانات و آزمایشها میشود) باشد؛ «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ» (سجده/ 24) «و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند». 3. مقام یقین: امام، پیش از مقام صبر باید دارای مقام یقین باشد؛ «و کانوا بآیاتنا یوقنون» که به دنبال آیه قبل آمده. یا درباره حضرت ابراهیم ـ پیش از رسیدن به مقام امامت ـ میخوانیم «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (انعام/ 75) «و این گونه ملکوت آسمانها را به ابراهیم نمایاندیم تا از جملهیقین کنندگان باشد». از این آیات درمییابیم که باطن و حقیقت جهان برای امام مکشوف است و از اعمال و دلهای مردم باخبر میباشد. 4. منصب الهی (تعیین از جانب خدا)؛ به دلیل آیاتی چون: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/ 124)، و «جعلناهم ائمه» (انبیاء/ 73)، «و نجعلهم ائمه» (قصص/ 5)، و مانند این آیات.5. هدایتگری: امام برحق کارش هدایت و رهبری جامعه به سوی اهداف و آرمانهای الهی و سعادت است که از «عالم امر» فرمان میگیرد. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبیاء/ 73) « وَ جَعَلْنامنهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (سجده/ 24). عالم امر، همان عالم ملکوت است که خداوند در جای دیگر میفرماید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ـ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (یس / 82 و 83) «چون به چیزی اراده فرماید کارش این بس که میگوید: باش پس (بیدرنگ) موجود میشود، پس پاک است آن کسی که ملکوت هر چیزی در دست اوست و به سوی اوست که بازگردانیده میشوید». طبق این آیات، امام کسی است که جنبه ملکوتی موجودات را رهبری کند و جوامع بشری را نیز به مقصد نهایی خویش، یعنی آشنایی با خداو احیای ارزشهای الهی برساند و سعادت آنها را تضمین کند. 6. واسطه فیض خداوند: امام بر حق واسطه فیض الهی در اموری چون: انجام دادن نیکیها، برپاداشتن نماز، پرداخت زکات و عبادت میباشند؛ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ» (انبیاء/ 73). «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند. اصول مسائل امامت[3] از بررسی آیه 124 سوره بقره و سایر آیات مربوط به امامت، میتوان اصول ذیل را نتیجه گرفت:1. امامت یک منصب مجعول و قرار دادی از سوی خداوند است؛ 2. امام باید معصوم به عصمت الهی باشد؛ 3. هر زمان که مردمی روی زمین زندگی میکنند باید امامی در میان آنها باشد؛ 4. امام باید از طرف خدا تأیید شود؛ 5. اعمال مردم از امام پنهان نیست؛ 6. امام باید کلیه اموری را که در دنیا وآخرت مورد احتیاج مردم است، بداند؛ 7. محال است در میان مردم کسی پیدا شود که در فضایل نفسانی از امام برتر باشد. نتیجه مقام امام و امامتی که در قرآن مطرح است (امام به معنای پیشوای بر حق و عادل رهیافته)، مقامی بس والا و عالی است که فقط برخی از پیامبران به این منصب الهی دست مییابند (لذا در آیه 24 سوره سجده تعبیر به «منهم»؛ یعنی بعضی ازآنها شده «و جعلنا منهم ائمه یهدون بأمرنا»؛ همچنان که حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ با اینکه مقام نبوت را دارا بود پس از امتحانات و آزمایشهایی که سربلند از آنها بیرون آمده، به این مقام میرسد (قل انّی جاعلک للناس اماماً).امام کسی است که دارای روحیه صبر بلند و یقین و کشف و شهودات است و عالم ملکوت را مشاهده میکند، باران و رحمت ونعمتهای الهی به واسطه او نازل میشود، حجت زمین و زمان است. این مقام آخرین مرحله سیر تکاملی انسان است و به تعبیر قرآن «عهد» خداست که به «جعل» و یقین الهی است ـ نه به رأی و شورا و انتخاب مردم ـ حتی رسول خدا ـ صلّی الله علی و آله ـ هم مستقیماً نمیتواند امام را معرّفی کند؛ بلکه به دست خالق جهان است. دیگر اینکه، امامت تنها رهبری ظاهری دینی و دنیوی نیست، بلکه جهان آفرینش و تکوین را زیر نظر دارد. مقام امامت در واقع تحقّق بخشیدن به برنامهی الهی، اعم از حکومت و اجرای احکام الهی و تربیت و پرورش نفوس انسانی، در ظاهر و باطن است.[4] پی نوشتها : [1] . کتب لغت مشهور، تفاسیر المیزان، نمونه ذیل آیه 124، سوره بقره و واژه امام و پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج 9. اندیشه قم |
|
| استحقاق امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای بررسی ابعاد گوناگون قرآن، از دو جهت قابل اثبات است: 1. آن حضرت ـ علیه السّلام ـ از اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ است و هر آنچه دربارهی استحقاق آن ذاتهای مقدس ـ برای تحلیل قرآن و معارف آن ـ رسیده است، شامل حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نیز میشود. 2. روایتهای ویژهای دربارهی صلاحیت علمی و عملی شخص آن حضرت ـ علیه السّلام ـ رسیده است. اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ تنها شناسانندهی قرآن یکی از ادلّهی اولویت تعیینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ واستحقاق حتمی آنها برای بیان علوم و مفاهیم قرآنی ـ گذشته از حدیث ثقلین که سنّی و شیعه به سند و متن آن اعتقاد دارند ـ سخنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در بارهی عظمت اهل بیت عصمت ـ علیهم السّلام ـ است؛ چنان که آن حضرت در نهجالبلاغه فرمود:«هُم مَوضِعُ سِرّه ولَجَأ أَمره وعَیبَهی عِلمه وموئل حِکَمِهِ وکُهوفُ کتبه و جبال دینه. بهم أَقام انحناء ظهره وأَذهب ارتعاد فرائصه»[1]و «لا یقاس بآل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ من هذه الأُمهی أحَدٌ و لایُسوّی بهم مَن جَرَتْ نعمتهم علیه أَبداً. هُم أَساس الدّین و عماد الیقین... ولهم خصائص؛ حقالولایهی وفیهم الوصیهی والوراثهی»[2]و «بنا یُستَعطی الهُدی ویُستَجلی العَمَی»[3]و «فیهم کرائم القران و هم کنوز الرحمان. إِن نَطَقوا صَدَقُوا و أِن صَمَتُوا لم یُسبَقوا»[4]و «هم عَیشُ العلم و مَوتُ الجَهل. یخبرکم حلمُهم عن علمِهم و ظاهرهم عن باطنهم وَ صمتُهُم عن حِکمَ منطقهم. لایخالفون الحق ولا یختلفون فیه. هم دعائم الإسلام و ولائج الإعتصام، بهم عاد الحق إِلی نصابه وانزاح الباطل عن مقامه وانقطع لسانه عن مَنبَهی. عَقَلوا الدین عَقلَ وِعایَهی و رِعایهی لاعقل سَماعٍ و رِوایهی؛ فإِنّ رواهی العلم کثیر و رعاتَه قلیل»[5]و «أِنّ اللّه تَبارک وتعالی طَهَّرنا وَ عَصَمَنا و جَعَلَنا شهداء علی خلقه و حجباً علی عباده و جَعَلَنا مع القران وَ جعل القرآن مَعَنا لانفارقه ولایفارقنا»[6]و «فأَین تذهبون وأَنّی تؤفکون... وبینکم عِترهی نبیّکم و هم أَزمهی الحق وَ أَعلام الدین وَالسِنهی الصِدق، فَأَنزِلُوهم بأَحسَنِ مَنازل القرآن ورِدُوهُم وُرُود الهِیمِ العطاش. أَیّها الناس! خذوها عن خاتم النبیین ـ صلی اللّه علیه و آله ـ : أَنّه یموت مَن مات منّا ولیس بمیّت ویَبلی من بَلِیَ منّا ولیس ببالٍ»[7]و «نحن شجرهی النبوّهی ومحطّ الرسالهی ومختلف الملائکهی ومعادن العلم وینابیع الحِکم»[8]و «إنّا صنائع ربّنا والناس بعدُ صنائع لنا»[9]. فضائل علمی و عملی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بیش از آن تعدادی است که در نهجالبلاغه گردآوری شده است. همچنین مجموع آنچه در کتاب مزبور آمده، بهمراتب بیش از آن چیزی است که نقل کردیم. خلاصهی روایات گذشته مفاد آنچه که دربارهی عظمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ یادآوری شد، عبارت است از:1. خاندان معصوم رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ حامل اسرار خدا، و صندوق دانش او، و قرارگاه کتابهای آسمانی خدا و سلسلهی جبال دین اویند. 2. هیچکس از امّت اسلامی، همتای اهل بیت عصمت ـ علیهم السّلام ـ نیست و با آنها سنجیده نمیشود. آنان پایهی دین، و ستون یقینند. 3. هدایت به وسیلهی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ عطا میشود و کوری باطنی انسانها علاج میگردد. 4. حقیقت قرآن حکیم و آیات کریمهی او دربارهی آنهاست و رموز آن در آنها مستقر است و اینان، گنجهای خدای رحمانند. اگر سخن بگویند، در گفتار خود صادقند و اگر ساکت شوند، چیزی آنها را به سکوت محکوم نکرده است و مقهور هیچ مقام خارجی نبودهاند؛ بلکه چون خودشان صاحبان سخن و امیران کلامند، سخن گفتنْ اسیر آنان است و در اختیارشان قرار دارد؛ هرگاه مصلحت باشد، سخن میگویند و هر زمانی که سخن گفتن مصلحت نباشد، ساکت هستند. 5. آنها حیات دانشند و علم به کمک آنها زنده است. دربارهی حقّ، نه مخالفند و نه مختلف؛ به یاری آنان حق به حدّ لازم خود بر میگردد و باطل از جایگاهش بر کنار میشود.اینان، دین خدا را عاقلانه در خود جای میدهند و دستورهای آنرا رعایت میکنند و به شنیدن و گفتن بسنده نمیکنند. 6. خدا آنان را از گزند گناه نگاه داشته و شاهدان اعمال بندگان خود قرار داده و آنها را با قرآن قرین و قرآن را با آنها همراه ساخته است؛ به گونهای که هرگز قرآن را رها نمیکنند و قرآن نیز آنان را رها نمیکند. 7. هرکس که راهی جز راه خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیماید، گمراه است. زمامداران حق و پرچمهای دین و زبانهای صدق، حقیقت اهل بیت طهارت ـ علیهم السّلام ـ است و باید آنها را به بهترین درجات قرآنی منزل داد و همانند شتران تشنه کام به کوثر زلال معرفت آنان وارد شد. 8. اگر ـ به ظاهرـ یکی ار آنان بمیرد، حقیقت ولایت و امامت او زنده است و حقیقت او هیچگاه فرسوده نمیشود. 9. اهل بیت طهارت ـ علیهم السّلام ـ مخلوق و دست پروردهی خدایند؛ ولی دیگران به این منظور پرورده میشوند که از برکات و حسنات علمی و عملی آن ذاتهای نورانی بهرهمند شوند. علی ـ علیه السّلام ـ یگانه شناسانندهی قرآن ادلّهی اولویت تعیینی شخص امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ نسبت به امت اسلامی برای بیان علوم و مفاهیم قرآنی، سخنان آن امام همام ـ علیه السّلام ـ دربارهی شخصیت علمی خود اوست که برخی از آن سخنان در حضور رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و با تقریر آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده است.حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در نهجالبلاعه دربارهی خود چنین فرمود: «أَرَینور الوحى والرسالهی وأَشمّ ریح النبوّهی»[10]و «إِنّى لعلی یقینٍ من ربّى وغیر شبههی من دینى»[11]و «ما شککتُ فی الحق مُذ أُریته»[12]و «وإِنّ معی لبصیرتى، ما لبّستُ ولا لُبِّسَ علىّ»[13]و «إِنَّ الکتاب لَمَعى مافارقته مذ صحِبتهُ»[14]و «بل اندمجت علی مکنون علم؛ لو بُحتُ به لَاضطربتم اضطراب الأَرشیّهی فى الطَوِىّ البعیدهی»[15]و «فَاسْأَلُونى قبل أَن تفقدونى، فوالّذى نفسى بیده! لاتسألونى عن شىء فیما بینکم و بین الساعهی ولا عن فئهی تهدى مائهی وتُضِلُّ مِأئَهی إِلّا أَنبَأتکم بناعقها وقائدها وسائقها ومُناخ رکابها ومحطّ رحالها...»[16]و «أََنا بطرق السماء أََعلم منّى بِطُرُقِ الأَرض ولیس کلّ أصحاب رسول اللّه ـ صلّی الله علیه و آله ـ من کان یسأَله ویستفهمه... وکان لایمرّ بى من ذلک شىء إِلّا سَأَلْتُ عنه وحفظته»[17]و «أَلَم أََعمَل فیکم بالثَقلالأکبر وأََترک فیکم الثقلَالأََصغر»[18]. مناقب علمی و عملی حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مراتب بیش از آن مقداری است که در نهجالبلاغه آمده است؛ زیرا سراسر این کتاب شریف، بیانگر فضایل آن حضرت ـ علیه السّلام ـ است؛ چنان که فضایل مزبور، بیش از منقول آن است. مفاد روایات گذشته خلاصهی آنچه که دربارهی عظمت علمی و عملی حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل شد، عبارت است از:1. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نور وحی و رسالت را با چشم ملکوتی خود میدید و بوی نبوّت را با شامّهی درونی خویش استشمام میکرد. در نهان انسان صالح، حواس دیگری وجود دارد که با برخی از آنها بوهای غیبی را استشمام میکند؛ مانند استشمام بوی حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ توسط حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ : «إِنّی لأجد ریح یوسف لولا أَن تُفَنّدون».[19] با بعضی حواس نیز منظرههای غیبی را میبیند؛ مانند دیدن جهنّم توسط صاحبان یقین: «کلّا لو تعلمون علم الیقین × لتروُنّ الجحیم»[20]ـ و با برخی حواس دیگر، صدای فرشتگان غیبی را میشنود؛ مانند شنیدن صدای بشارت فرشتگان از سوی مؤمنان استقامت کننده: «إِنّ الّذین قالو ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکهی أَلّا تخافوا ولا تحزنوا وَ أََبشِروا بالجنّهی الّتی کنتم توعدون».[21] 2. یقین به حقانیّت اصول و فروع دین ـ که در بین بندگان خدا کمتر وجود دارد ـ برای حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حاصل بود و تحقّق آن از آسیب هر شبههای مصون بوده است. 3. آن حضرت ـ علیه السّلام ـ معارف الهی را با چشم ملکوتی خود مشاهده کرد. نه تنها با تفکر حصولی از آنها آگاه شد، بلکه از همان لحظهی ارائهی ملکوت اشیا با یقین به سر میبرد و هرگز گرفتار شک نشده بود. 4. بینش الهی آن حضرت ـ علیه السّلام ـ با وی بوده است. ایشان، نه خود مورد تلبیس قرار گرفت و نه دیگران را در اشتباه قرار داد. 5. قرآن کریم، همراه با آن حضرت ـ علیه السّلام ـ بود و هرگز او را رها نکرد. 6. اگر علمی را که آن حضرت ـ علیه السّلام ـ داشت برای دیگران اظهار میکرد، مایهی اضطراب و لرزش آنان میشد؛ مانند لرزش ریسمان در چاه عمیق. 7. آن حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: پیش از ارتحال من، هر آنچه خواستید از من بپرسید. قسم به کسی که جانم در دست اوست! هرگز از میان حوادثی که اکنون تا قیامت رخ میدهد، چیزی سؤال نمیکنید و از گروهی ـ که صدها نفر را هدایت میکند و صدها نفر را گمراه میسازد ـ نمیپرسید، مگر آنکه من شما را از همهی خصوصیات «جلودار» و «محرّک» و از دیگر شؤون آن آگاه میکنم. . آن حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: به راههای آسمان غیب از راه زمین حسّ و شهادت آگاهترم. 9. آن حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: آیا من در میان شما به ثقل اکبر یعنی قرآن کریم عمل نکردم و آیا در بین شما ثقل اصغر یعنی عترت ـ علیهم السّلام ـ را به ودیعت ننهادم؟ یادسپاری مهم قرآن کریم نیز علم صحیح و تفسیر ناب قرآن حکیم را بهرهی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ میداند؛ زیرا طبق آیات «إِنّه لقران کریم ظ¬ فی کتاب مکنون ظ¬ لا یمسّها إِلّا المطهّرون»[22]، تماس علمی با کتاب مکنون ـ که باطن قرآن است و ظاهر قرآن نیز از آن پایین آمده است ـ فقط بهرهی پاکشدگان از نجاست وَهْم و رِجزِ خیال است که همانا اهل بیت عصمت ـ علیهم السّلام ـ هستد.بر اساس آیهی «إِنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أَهل البیت ویطهّرکم تطهیراً»[23]، اهل بیت عصمت ـ علیهم السّلام ـ که نه تنها از رجس گناه به دورند، بلکه از آثار رقیق آن نیز پاکند ـ شایستهی تماس علمی با فرهنگ درونی و بیرونی قرآن کریم هستند. از این رو، تعریف و تبیین آنان نسبت به علوم و مفاهیم قرآن، بیانی ویژه است. هماهنگی حقیقت علی ـ علیه السّلام ـ با حقیقت قرآن خصوصیّت انسان کاملی ـ چونان علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ از لحاظ سخن گفتن دربارهی قرآن، با نقل گفتار کوتاهی از خود آن حضرت ـ علیه السّلام ـ روشنتر میشود.«سهل بن حنیف انصاری» ـ که از محبوبترین یاران امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ بود ـ پس از بازگشت از «صفّین» در کوفه درگذشت. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پس از شنیدن خبر ارتحال سهل بن حنیف، چنین فرمود: «لو أَحَبَّنى جَبَل لتهافت»؛[24]اگر کوه، محبّت مرا در خود جای دهد و دوست من شود، متلاشی میشود و فرو میریزد. «سید رضی» (رحمهاللّه) در شرح جملهی مزبور، چنین گفته است: محنت و اندوه او (کوه) افزوده میشود و مصیبتها با شتاب به او رو میکنند و اینکار، جز برای پارسایان و پرهیزگاران و نیکان و برگزیدگان حاصل نمیشود؛ یعنی خوبان، هدف تیر بلا و غمند! حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در جای دیگر در این باره فرمود: «مَن أَحبّنا أَهل البیت ـ علیهم السّلام ـ فلیستعدً للفقر جلباباً»؛[25]یعنی هرکس ما خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ را دوست داشته باشد، باید مهیّا و آمادهی در برکردن جامهی فقر و روپوش تهیدستی باشد».شرح جناب سید رضی (رحمهاللّه) قابل قبول است و برخی از شواهد نقلی نیز آنرا تأیید میکند؛ لیکن معنای دقیقتر گفتار یاد شده، این است که حقیقت انسان کامل با حقیقتِ قرآن، کاملاً هماهنگ است؛ چنان که حدیث «ثَقَلَیْن» و جدا نبودن آن دو از یکدیگر و نیز همراهی قرآن با علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ آنرا تأیید میکند. بنابراین، حکم ولایت و خلافت انسان کامل، حکم قرآن کریم است. پس، همان گونه که حقیقت قرآن، فراتر از آن است که کوه آن را تحمّل کند و نزول قرآن بر کوه، آنرا متلاشی میکند، حقیقت ولایت انسان کامل نیز برتر از آن است که بر کوه حمل شود؛ زیرا پذیرش کوه نسبت به امور مادی محسوس، محفوظ است، لیکن تحمّل آن نسبت به امور غیرمادی معلوم نیست؛ بلکه عدم آن معلوم است. بنابراین، میتوان معنای: «لو أَحَبّنى جبل لتهافت» را هماهنگ با معنای این آیه دانست: «لو أَنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأَیته خاشعاً متصدّعاً من خشیهی اللّه وتلک الأَمثال نضربها للنّاس لعلّهم یتفکّرون»[26]؛ اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، یقیناً آن (کوه) را از بیم خدا فروتن و از همپاشیده میدیدی؛ و این مَثَلها را برای مردم میزنیم، باشد که آنان بیندیشند. اگر چنین معنایی برای حدیث علوی ـ علیه السّلام ـ پذیرفته شود، به خوبی روشن میشود که استحقاق آن حضرت ـ علیه السّلام ـ برای تحلیل معارف قرآنی، استحقاق تعیینی است؛ زیرا آن حضرت ـ علیه السّلام ـ قرآن ناطق است و بهترین راه شناخت هر چیزی، آن است که آن شیء را از زبان خودش بشناسیم و معرفت قرآن از زبان امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ به منزلهی شناخت قرآن از زبان خود قرآن است. پی نوشتها : [1] . نهجالبلاغه،خطبهی 2، بند 11؛ آنها مواضع اسرار خدایند و ملجاء فرمانش، ظرف علم اویند و مرجع احکامش، پناهگاه کتابهای او هستند و کوههای استوار دین او، به وسیله آنان خمیدگی پشت دین راست نمود و لرزشهای وجود آن را از میان برد. اندیشه قم |
|
| یکی از مباحث بسیار مهم و باارزش در معارف دین مبین اسلام و مذهب نورانی تشیع، پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ در کنار پیروی از قرآن است؛ زیرا قرآن و عترت پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ دو ودیعه الهی و دو گوهر گرانبهای به امانت گذاشته شده از سوی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هستند که تمسک به آن دو ، مایه حرکت، رشد، سعادت و تکامل انسانها و جوامع بشری به حساب میآیند. این دو ثقل ارزشمند، نشأت یافته از یک منبع، و در حرکت به یک مسیر، و سرانجام به یک مقصد منتهی خواهند شد. آنان که به دنبال سعادت و هدایت در دنیا و آخرت هستند، بیتردید باید گمشده خویش را در آن دو، جستجو کنند، آن هم نه به صورت مجزا و جدا از هم؛ زیرا قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، نه مورد توصیه قرآن است و نه مورد تأیید عترت؛ قرآن ابتدا پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و سپس اهل بیت عصمت و طهارت را نخستین و برترین معلم، مبیّن و مفسّر آیات خویش معرفی نموده است. به راستی چه کسانی میتوانند، بهتر از اهل بیت عصمت قرآن را تفسیر نمایند؟! از اینرو، باید اهل بیت پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را شناخت، و از آنان چگونه خواندن و چگونه فهمیدن قرآن را فرا گرفت. نقش اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در مورد قرآن در اینکه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در زمینه قرآن چه نقشی دارند، میتوان از خود قرآن جویا شد، و پاسخ را از زبان گویای خود قرآن شنید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»[1] ، «و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی میکردیم، نفرستادیم. اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است) * (از آنها بپرسید که ) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند) و ما این ذکر (= قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه کنند!».مرحوم علامه طباطبایی (قدس سره) در ذیل آیه بالا، در مقام بیان و مقصود از «ذکر» که پیامبر است یا قرآن، «أهل الذکر» را در جمله «فسئلوا أهل الذّکر» همان اهل بیت تفسیر کرده و از همین جمله استفاده میکند که اهل بیت مبیّن و معلّم قرآن هستند. و به لحاظ اینکه خطاب در آیه خاص است و ممکن است، مورد خاص مندرج در صدر آیه، مراد و مقصود باشد، با ضمیمه کردن حدیث شریف «ثقلین» به آیه دوم همین سوره، مبیّن بودن اهل بیت را کشف میکند و میفرماید: «و فی الآیه دلاله علی حجّبه قول النبی ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فی بیان الآیات القرآنیّه، و أمّا ماذکره بعضهم أنّ ذلک فی غیر النصّ و الظاهر من المتشابهات أو فیما یرجع إلی أسرار کلام اللّه و ما فیه من التأویل فممّا لاینبغی أن یصغی إلیه. هذا فی نفس بیانه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، ویلحق به بیان أهل بیته لحدیث الثقلین المتواتر و غیره، و أمّا سائر الاُمّه من الصّحابه أو التابعین أو العلماء، فلا حجیّه لبیانهم لعدم شمول الآیه و عدم نصّ معتمد علیه یعطی حجیّه بیانهم علی الإطلاق»[2] «این آیه دلالت دارد بر حجیت قول رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، در بیان آیات قرآن و تفسیر آن، چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خود صراحت دارند، یا آنها که ظهور دارند، یا آنها که متشابهاند، یا آیاتی که مربوط به اسرار الهی هستند، بیان و تفسیر رسول خدا در همه آنها حجت است، و اینکه بعضی گفتهاند، کلام رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در تفسیر متشابهات و آن آیات که مربوط به اسرار الهیاند، حجیت دارد، و اما آن آیاتی که در مدلول خود صریح و یا ظاهرند، و احتیاج به تفسیر ندارند، کلام رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در آن موارد حجت نیست، حرف صحیحی نیست، و نباید به آن اعتنا نمود. «این در خود بیان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ است، و در ملحقات بیان آن جناب که همان بیانات ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ است، نیز مطلب از اینقرار است؛ زیرا به حکم حدیث ثقلین بیان ایشان هم بیان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ است و ملحق به آن است، به خلاف سایر افراد است، هر چند صحابه و یا تابعین و یا علمای امّت باشند، کلامشان حجت نیست، برای اینکه آیه شریفه شامل آنان نمیشود، نصّی هم که بتوان به آن اعتماد نمود و دلالت بر حجیت علی الاطلاق کلام ایشان کند، در کار نیست».[3] در برخی از کتب تفسیری اهل سنّت نیز «اهل ذکر» به ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تفسیر شده است[4]. همچنین در همین خصوص مرحوم علامه ـ رحمه اللّه علیه ـ در تفسیر آیه: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ»[5] ، «سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود، به میراث دادیم؛ (امّا) از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند و عدهای میانهرو بودند، و گروهی به اذن خدا در نیکیها (از همه) پیشی گرفتند، و این همان فضیلت بزرگ است». میفرماید: «واختلفوا فی هؤلاء المصطفین من عباده من هم؟ فقیل: هم الأنبیاء، وقیل: هم بنو إسرائیل و... وقیل: هوالمأثور عن الصادقین ـ علیه السلام ـ فی روایات کثیره مستفیضه أنّ المراد بهم ذریّه النبیّ ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ من أولاد فاطمه (س)، وهم الداخلون فی آل إبراهیم فی قوله: « إنَّ اللّه اصطفی ءادم و نوحاً و ءال إبراهیم...»[6]،وقد نصّ النبیّ ـ صلی اللّه علیه و آله ـ علی علمهم بالقرآن، وإصابه نظرهم فیه و ملازمتهم إیّاه، بقوله فی الحدیث المتواتر المتّفق علیه: «إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی أهل بیتی لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض». وعلی هذا، فالمعنی بعد ما أوحینا إلیک القرآن ـ ثم للتراخی الرتبی ـ أورثنا ذریّتک إیّاه وهم الذین اصطفینا من عبادنا إذا اصطفینا آل إبراهیم»[7] . «در اینکه منظور از این بندگان خاص، چه کسانیاند، مفسرین اختلاف کردهاند، بعضی گفتهاند: انبیا هستند، بعضی دیگر گفتهاند بنی اسرائیلاند، که جزء مشمولین آیه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ»، «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داده» هستند. و بعضی دیگر گفتهاند: امت محمّداند که قرآن را از پیغمبر خود ارث برده، و نیز به سوی او بازگشت میکنند، و علمایشان بدون واسطه، از قرآن بهرهمند میشوند، و بقیه امت به واسطه علما، و بعضی دیگر گفتهاند: تنها علمای امت محمّدیّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هستند. بعضی دیگر ـ که روایات بسیار زیادی از دو امام باقر و صادق ـ علیهم السلام ـ بر طبقشان هست ـ گفتهاند: مراد به این کسانی که اصطفا شدهاند، ذریّه رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از اولاد فاطمه (س) هستند که جزء آل ابراهیم و مشمول آیه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ» نیز هستند. و رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هم تصریح فرموده به اینکه: عالِم به قرآن ایشانند، و نظر ایشان درباره قرآن صائب است، و همواره ملازم با قرآناند، و این را در روایتی فرموده که متواتر و مورد اتفاق دو طایفه امت از شیعه و سنی است، که فرمود؛ «من دو چیز گران بین شما میگذارم، و میروم، یکی کتاب خدا، و یکی هم عترتم و اهل بیتم، و نشانی عترتم آن است که حتی چشم بر هم زدنی، از قرآن جدا نمیشوند، و این دو همیشه ملازم هم هستند، تا با هم بر کنار حوض کوثر من را دیدار کنند». بنابراین معنای آیه چنین میشود: بعد از آنکه ما قرآن را به تو وحی کردیم ـ چون کلمه «ثم» معنای بعدیّت رتبی را افاده میکند ـ آن قرآن را به ارث ذریّهات که ما اصطفاءشان کردیم، و از بین همه بندگان، آنان را در همان روزی که «آل ابراهیم» را بر میچیدیم برچیدیم، و انتخاب کردیم».[8] آنچه که تاکنون گفته شد، نقش اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نسبت به قرآن، از نظرگاه خود قرآن بود، و اما از زبان رسول گرامی اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، جامعترین و کاملترین سخن، همان حدیث «ثقلین» است که فرمود: «إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی، ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً وأنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض»[9]. نکاتی که از این حدیث شریف و گرانبها به دست میآید، عبارتند از: 1. از اینکه حضرت در روزهای واپسین عمرش، کتاب خدا و عترت خویش را در دریف هم و با تعبیر به: «إنّی تارک فیکم الثقلین»، «من دو چیز گرانبها را در بین شما ترک میکنم»، مورد توصیه همگان قرار میدهد، نشان دهنده نقش و جایگاه آن دو در هدایت انسانها، و تعیین وظیفه نسبت به تبعیت از آن دو برای دیگران، و در اهتمام ورزیدن مسلمانان نسبت به آن دو است.2. از تعبیر به: «کتاب اللّه و عترتی» استفاده میشود، همانگونه که قرآن کریم در تمامی قرون و اعصار جاویدان است، عترت پیامبر نیز در کنار قرآن، جاویدان خواهد بود، کما اینکه جمله پایانی فرمایش حضرت، تصریح به همین مطلب دارد که فرمود: «و أنّهما لن یفترقا حتَّی یردا علی الحوض». 3. از تعبیر به: «ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً» استفاده میشود که آن دو مایه سعادت دنیوی و اخروی برای آنان که آن دو را نصب العین خویش قرار دهند، به حساب میآیند. 4. تعبیر به: «إن تمسّکتم بهما» به ما نحوه تبعیّت و پیروی از قرآن و عترت را میآموزد، و آن این است که ما در اطاعت و پیروی، آن دو را در ردیف هم قرار دهیم. به عبارت دیگر، پیروی از قرآن بدون اهل بیت و پیروی از اهل بیت بدون قرآن، نه تنها مایه هدایت و سعادت نخواهد بود، بلکه مایه ضلالت و گمراهی انسان خواهد بود؛ زیرا به دنبال آن فرمود: «لن تضلّوا أبداً»؛ یعنی اگر شما، انسانها قرآن را مؤید عترت پیامبر و همچنین عترت پیامبر را مبیّن و مفسّر قرآن دانستید، هرگز دچار لغزش، ضلالت و گمراهی نخواهید شد. اینجا است که با کلام حضرت، میزان نقش اهل بیت عصمت و طهارت در مورد قرآن برای ما روشن میشود. 5. نکته مهم دیگری که از «حدیث ثقلین» به دلالت التزام، به دست میآید، عبارت است از حفظ و صیانت قرآن از تحریف؛ زیرا طبق فرمایش پیامبر بر همگان تکلیف است که در مقام تبعیت از قرآن و عترت، آن دو را در کنار یکدیگر داشته باشند؛ از اینرو، وظیفه هر محقق و پژوهشگر قرآنی هم این است که در پژوهشهای قرآنی خویش، اعم از تفسیر و غیره، فرمایشات اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ را نیز در کنار قرآن ملاحظه نماید، تا راه، هدف و مطلب صواب را به کمک هم دریابد، و سعی و تلاش این است که آن دو گوهر گرانبها در طول تاریخ بشر از هر صدمه و آسیبی در امان بماند و حفظ شود، در نتیجه خود انسان نیز در پناه صیانت قرآن از تحریف، با استفاده از رهنمودهای عترت پیامبر، هرگز دچار ضلالت و گمراهی نخواهد شد. اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، مفسّران اصلی قرآن مطلب مهمی که مستفاد از نکتههای یاد شده بالا است عبارت است از اینکه اهل بیت پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ پس از رسول گرامی اسلام، تنها مفسّران اصلی و واقعی قرآن کریم هستند، و آنانند که باید به کمک و یاریشان، قرآن را به نحو صحیح تفسیر، تعلیم و تبیین کرد؛ زیرا قرآن، این کلام الهی، به فرمایش خود قرآن نور است: «أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»[10]، و کلام خدا جلوهای از خدا است، و خدا نیز به مقتضای: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[11] نور است، پس کلام خدا هم نور است. بنابراین، کسی میتواند با قرآن در ارتباط باشد که خود نیز وجود نورانی یافته باشد. و این نورانیّت به نحو کاملتر و روشنتر فقط در اهل بیت ـ علیهم السلام ـ وجود دارد، چنانکه در زیاره «جامع کبیره» میخوانیم: «و أنتم نور الأخیار»[12] .و از طرفی، قرآن حقیقت و کنه رفیع و بلند مرتبهای دارد، تا جایی که خود میفرماید: «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[13] . یعنی غیر از پاکان کسی به کنه و حقیقت آن دست نمییابد؛ لذا چه کسانی بهتر و پاکتر از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که قرآن، خود، نیز آنان را چنین معرفی کرده و میفرماید: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»[14] . بنابراین پاکانی چون اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هستند که میتوانند، به آن حقیقت بلند، دست یابند. به علاوه، این سخن نیز از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ است که فرمودند: «لیس العلم بالتعلّم إنما هو نورٌ یقع فی قلب من یرید اللّه ـ تبارک و تعالی ـ أن یهدیه»[15] . علم نور است؛ ولی نصیب هرکس نمیشود، بلکه نصیب کسانی میشود که خود را به نور علم و معرفت نزدیک کرده، و زمینه مشمولیت اراده و مشیت الهی را در خود ایجاد کرده باشند. مصداق بارز و کامل این حقیقت، خاندان پاک پیامبر هستند؛ زیرا قرآن به عنوان نور معرفی شده، و علم حقیقی هم بنا بر آنچه خود فرمودهاند نور است، و این نور هم به قلب کسی راه مییابد که زمینه استعداد در او باشد، پس چه کسی یا کسانی را میتوان یافت که زمینه استعداد آنان از این خاندان بیشتر و بهتر باشد؟ ما این آمادگی را جز در سینههای پاک و نورانی اهل بیت رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ نمییابیم. و به همین حقیقت، آن سخن مولای متقیان، دلالت دارد که فرمود: «و اعلمو أنّکم لن تعرفوا الرّشد حتّی تعرفوا الّذی ترکه، و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتّی تعرفوا الّذی نقضه، و لن تمسّکوا به حتّی تعرفوا الّذی نبذه، فالتمسوا ذلک من عند أهله فإنّهم عیش العلم، و موت الجهل، هم الّذین یخبرکم حکمهم عن عملهم، و صمتهم عن مّنطقهم، و ظاهرهم عن باطنهم، لایخالفون الدّین، و لایختلفون فیه، فهو بینهم شاهد صادق، و صامت ناطق»[16] .«و بدانید هرگز به راه راست (دین حقّ) پی نخواهید برد تا کسی را که آن را واگذاشته (از آن پیروی ننموده) بشناسید، و هرگز به عهد و پیمان قرآن وفا نمیکنید (بخدا و رسول ایمان نمیآورید) تا کسی را که نقض عهد کرده و پیمان شکسته (به آنها نگرویده) بشناسید، و هرگز کتاب خدا چنگ نمیزنید (به دستور آن رفتار نمینمایید) تا کسی را که آن را دور انداخته (به احکام آن عمل ننموده) بشناسید، پس (چون اشخاصی را که در راه راست قدم ننهاده و عهد و پیمان قرآن را شکسته و آن را رها کردهاند شناختید و از آنها دوری و بیزاری جستید) راه راست و وفای به عهد و پیمان وکیفیّت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن (ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ ) درخواست نمایید، زیرا ایشان زنده دارنده علم و دانش و میراننده جهل و نادانی هستند (به دلیل اینکه) آنانند کسانی که حکم ایشان ( احکام شرعیّه و تکالیف الهیّه که بیان فرمودهاند) شما را آگاه میسازد و از علم و دانائیشان، و خاموشی آنها (در جایی که سخن نباید گفت) از (نیکویی) گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان (برابری گفتار و کردارشان از درستی اعتقاد و راستی ایمانشان) مخالف دین نیستند (زیرا زمام آن به دست آنها بوده و معصوم و مبرّی از هر عیب و گناه میباشند) و در (هیچ حکم از احکام) آن با یکدیگر اختلاف ندارند (زیرا علوم آنان از یک سرچشمه که معدن رسالت باشد فرا گرفته شده است) پس دین درباره آنان گواهی است راستگو ( به یگانگی و عدم اختلاف آنها گواهی میدهد) و خاموشی است گویا (در حقیقت دین گویا است که حقّ با ایشان است و ایشان با حق هستند، اگر چه در ظاهر سخنی نمیگویند)». از ظاهر بعضی آیات قرآن نیز چنین بر میآید که نور علم و معرفت را در هر گنجینهای نمیتوان جست و جو کرد، بلکه در سینه کسانی میتوان یافت که خدای خالق و بخشنده به آنان عطا کرده باشد. در سوره «عنکبوت» میخوانیم: «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ»[17]. «ولی این آیات روشنی است که در سینه دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمیکنند!» در ذیل همین آیه، روایاتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ وارد شده که آن حضرت، معصومین ـ علیهم السلام ـ را مصداق «أُوتُوا الْعِلْمَ» به شمار آوردهاند، در اینجا به نقل دو روایت اکتفا میکنیم: 1. أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد الجوهریّ عن محمّد بن یحیی، عن عبدالرحیم[18]. عن أبی جعفر ـ علیه السلام ـ قال: إنّ هذا العلم انتهی إلیَّ فی القرآن، ثم جمع أصابعه، ثم قال: «بل هو آیتٌ بیِّنتٌ فی الصدور الذین أُتوا العلم»[19]. 2. عن أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن أبی بصیر قال: سمعت أبا جعفر ـ علیه السلام ـ یقول فی هذه الآیه: «هو آیتٌ بیِّنتٌ فی الصدور الذین أُوتوا العلم» فأومی بیده إلی صدره»[20]. مقام اهل بیت در ارتباط با قرآن مقام اهل بیت ـ علیهم السلام ـ آن قدر با قرآن مرتبط است که در روایات ما آن دو گوهر گرانبها قرین هم و در معیّت هم معرفی شدهاند. امام «سجاد» ـ علیه السلام ـ در جواب سؤال معنا و مفهوم «معصوم» فرمود:«هو المعتصم بحبل اللّه[21]، و حبل اللّه هو القرآن لایفترقان إلی یوم القیامه، والإمام یهدی إلی القرآن و القرآن یهدی إلی الإمام، و ذلک قول اللّه ـ عزّوجلّ ـ :«إنَّ هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»[22]»[23]. ««معصوم» همان اعتصام کننده و چنگزننده به ریسمان خدا است، و ریسمان خدا، همان قرآن است که تا روز قیامت (قرآن و معصوم) از یکدیگر جدا نمیشوند، پیشوا کسی است که به سوی قرآن هدایت میکند، و قرآن هم به سوی امام هدایت میکند، و این معنای همان آیه شریفه است که خدای ـ عزّوجلّ ـ فرمود: «إنّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقوم»، «این قرآن، به راهی که استوارترین راهها است، هدایت میکند». امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز این معیّت را با تعبیر دیگر بیان نموده و میفرماید: «إنّ اللّه ـ تبارک و تعالی ـ طهَّرنا و عَصَمَنا و جَعَلَنا شُهداء علی خلقه و حجّته فی أرضِهِ و جعلنا مع القرآن و القرآن معنا لانفارقه ولا یفارقنا »[24]. «خدای تبارک و تعالی ما را پاکیزه نمود و نگهداری فرمود و مار را بر خلقش گواه ساخت، و در زمینش حجت نهاد، و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه ما از آن جدا میشویم و نه او از ما جدا میشود (کردار و گفتار ما با حقیقت معانی و مضامین قرآن منطبق است و جدایی ممکن نیست؛ زیرا ما سر مویی هم از قرآن تجاوز نمیکنیم)». گرچه رسول گرامی اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ قرآن را «ثقل اکبر» و عترت را «ثقل اصغر» معرفی کرده و میفرماید: «إنّی مخلف فیکم الثقلین الثقل الأکبر القرآن الثقل الأصغر عترتی و أهل بیتی»[25]. لیکن به دنبال این سخن ـ که در حجّه الوداع بود ـ حضرت انگشت سبابه دست راست را با سبابه دست چپ جمع کرد و فرمود: «کإصبعیّ هاتین ـ و جمع بین سبّابتیه ـ ولاأقول: کهاتین ـ و جمع بین سبّابتیه و الوسطی ـ فتفضل هذه علی هذه»[26] «آن دو (= قرآن و عترت) مثل دو انگشت سبابه که در کنار هم باشند، (و) هیچگونه برتری بر یکدگر ندارند، میباشند، نه مثل دو انگشت سبابه و وسطی که وقتی کنار هم قرار میگیرند، یکی برتر ـ (بلندتر) ـ از دیگری است». البته منظور از اکبر بودن قرآن نسبت به عترت، بدان جهت است که قرآن پیام خدا است، و بر بندگان خدا ـ حتی پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، تکریم و خضوع در برابر کلام و پیام مولا لازم و واجب است. همانگونه که فقیه برجسته، شیخ جعفر کاشف الغطا در مورد برتری قرآن نسبت به کتابهای آسمانی و انبیای الهی سخن به میان آورده، و میفرماید: «إنّه ـ القرآن ـ أفضل من جمیع الکتب المنزله من السماء و من کلام الأنبیاء والأصفیاء، و لیس بأفضل من النّبی صلی اللّه علیه و آله وسلم و أوصیائه ـ علیهم السلام ـ ، وإن وجب علیهم تعظیمه و احترامه؛ لأنَّه ممّا یلزم علی الملوک ـ وإن قرب من الملک نهایه القرب ـ تعظیم ما ینسب إلیه من أقوال... فتواضعهم لبیت اللّه ـ تعالی ـ وتبرّکهم بالحجر والأرکان والقرآن ولمکتوب من أسمائه وصفاته من تلک الحیثیّه لا ـ تقضی بزیاده الشرافیّه»[27]. «همانا قرآن، نسبت به تمامی کتابهای آسمانی، و سخن انبیا و انتخاب شدهگان از سوی خدا برتری دارد؛ ولی نسبت به پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و أوصیای او برتری ندارد، هر چند تعظیم و احترام آن، بر آنان واجب است؛ زیرا بر بنده و مملوک، احترام آنچه که به مولای او منسوب است، لازم است، هر چند قرابت و نزدیکی آن بنده، نسبت به مولایش در نهایت قرب و نزدیکی باشد، بنابراین، تواضع پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و أوصیای او نسبت به خانه خدا، و تبرّک آنان به «حجرالأسود» و ارکان خانه خدا، و نسبت به قرآن و أسما و صفات آن، نشان از برتری آنها نیست». در پایان موضوع بحث، از مطالبی که تا به اینجا درباره نقش اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در خصوص قرآن بیان شده، نتیجه میگیریم که اهل بیت پیامبر شایستهترین افراد در تعلیم، تفسیر و تبیین واقعی قرآن کریم هستند، و باید از رهنمودهای آنان در فهم کلام الهی کمک گرفت و دیگر اینکه آنان نیز باید درکنار و معیّت قرآن، مورد اطاعت و پیروی قرار گیرند. پی نوشتها : [1] . نحل، 43 ـ 44. اندیشه قم |
|
| در قرآن و روایات اسلامی ـ اعم از شیعی و سنّی ـ بر مودّت و محبّت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ تأکید فراوان شده است؛ و این تنها بدان جهت نیست که آنان ذریه ی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ و از نسل اویند، بلکه از آن جهت است که آنان دارای فضایل و کمالات، و به عبارت دیگر جامع همه صفات کمال و جمالند؛ به تعبیر دقیق تر، مظهر صفات جمال و جلال الهی اند. لذا در حقیقت، دوست داشتن آنان با آن جامعیت، محبت به خوبی هایی است که در آنان به نحو کامل تجلّی نموده ، و منبع همه این خوبی ها خداوند متعال است. پس در حقیقت محبت و اظهار عشق و ارادات قلبی به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ محبت و اظهار ارادات به خداوند متعال است و از آن جا که محبّت، نیرویی است که انسان را به سوی محبوب سوق می دهد، پس از جنبه تربیتی، محبت به خوبان، انسان را به خوبی ها سوق می دهد. اهل بیت چه کسانی هستند؟ با مراجعه به کتاب های لغت و اصطلاح علما، و نیز کتاب های حدیث پی می بریم ک مراد از اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ افراد خاصی هستند و اهل بیت ، شامل تمام وابستگان نسبی و سببی انسان نمی شود:الف) اهل بیت در لغت و عرف ابن منظور از افریقی در لسان العرب می گوید: » اهل انسان نزدیک ترین مردم است به انسان، و کسانی که آنان را به نسب یا دین جمع می کنند. «[1]ب) اهل بیت در قرآن و سنت در قرآن و روایات اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد افراد خاصی به کار رفته که همان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ و اما علیّ و فاطمه ی زهرا و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ است. و بقیه ی ذریه ی پاک نیز به آنان ملحقند، که همان نه امام معصوم از فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ هستند.ام سلمه می گوید: هنگامی که آیه ی » اِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُم الرِّجسَ اَهلَ البَیت وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیِیراً « بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شد، علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ را احضار کرده و فرمود: » اینان اهل بیت منند. « [2] اما حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: » انّا اهل بیت النبوه؛ [3] ما اهل بیت نبوّتیم. « مسلم به سند خود از عایشه نقل می کند: هنگام صبح پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ از منزل خارج شد، در حالی که بر دوش او پارچه ای بافته شده از موی سیاه بود، حسن بن علی بر او وارد شد او را داخل آن کسا نمود. آن گاه حسین ـ علیه السّلام ـ وارد شد او را نیز داخل آن کرد. سپس فاطمه ـ سلام الله علیها ـ آمد او را نیز داخل کسا کرد، بعد علی ـ علیه السّلام ـ وارد شد او را نیز داخل نمود. پس این آیه قرائت نمود: » اِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهلَ البَیت وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً « [4] أحمد بن حنبل می گوید: هنگامی که آیه ی » مباهله « بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شد، آن حضرت؛ علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ را خواست آن گاه عرض کرد: » بار خدایا اینان اهل بیت من هستند « [5] دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن کریم خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: » قُلْ لا أَسألُکُمْ عَلَیهِ أجراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُربی « [6] » ای رسول ما به امت بگو من از شما اجر و رسالت جز این نمی خواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندانم منظور دارید. «این آیه معروف به آیه مودت است، که در اغلب کتاب های تفسیر و حدیث و تاریخ نزول آن را درحق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می دانند . سیوطی در تفسیر این آیه به اسناد خود از ابن عباس نقل می کند: هنگامی که این آیه : » قُلْ لا اَسألُکُمْ عَلَیهِ اَجراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُربی « بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شد، صحابه عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودت آنان بر ما واجب است؟ حضرت ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » علی و فاطمه و دو فرزندان او«[7] در خطبه ای که امام حسن ـ علیه السّلام ـ بعد از شهادت امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ ایراد کردند، بعد از حمد وثنای الهی فرمود: » ... و أنا من أهل البیت الذی افترض الله مودّتهم علی کلّ مسلم، فقال تبارک و تعالی : » قُلْ لا اَسألُکُمْ عَلَیهِ اَجراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُربی وَ مَن یَقْتَرف حسنه نَزد لَهُ فیها حَسَناً « فاقتراف الحسنه مودّتنا أهل البیت؛ ... و من از أهل بیتی هستم که خداوند مودّت آنان را بر هر مسلمانی واجب نموده است پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: » قُلْ لا اَسألُکُمْ « انجام کار نیک مودت ما اهل بیت است. « امام صادق ـ علیه السّلام ـ به أبی جعفر احول فرمود: » چه می گویند اهل بصره در این آیه : » قُلْ لا اَسألُکُمْ عَلَیهِ اَجراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُربی ؟« عرض کرد: فدایت گردم، آنان می گویند: این آیه درشأن خویشاوندان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ است. حضرت فرمود: » دروغ می گویند تنها در حق ما اهل بیت علی و فاطمه و حسن و حسن اصحاب کسا نازل شده است. « [8] می دانیم که حصر این روایات اضافی است نه حقیقی، و لذا شامل بقیه ی امامان نیز می شود. دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روایات در روایات فریقین همانند قرآن کریم به طور صریح بر محبّت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تأکید شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:1. وادار نمودن بر دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ می فرمایند: » ادبّوا أولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم، و حبّ أهل بیته، و قراءه القرآن؛، [9] اولاد خود را بر سه خصلت تربیت کنید: دوستی پیامبرتان، دوستی اهل بیتش، و قرائت قرآن. «امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: » أحسن الحسنات حبّنا، و أسوأالسیئات بغضنا؛ [10] بهترین نیکی ها حبّ ما، و بدترین بدی ها بغض ما اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است. « 2. دوستی اهل بیت دوستی رسول خداست. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » أحبّوا الله لما یغذوکم من نعمه، و أحبّونی لحبّ الله، و أحبّوا أهل بیتی لحبّی؛ [11] خدا را دوست بدارید به جهت آن که از نعمت هایش به شما روزی می دهد و مرا نیز به جهت دوستی خدا دوست بدارید، و اهل بیتم را به جهت دوستی من دوست بدارید. «زید بن ارقم می گوید: در خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ بودم که دیدم فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ داخل حجره ی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ شد ، در حالی که با او دو فرزندش حسن و حسین بودند، و علی ـ علیه السّلام ـ نیز پشت سر آنان وارد شد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ به آنان نظر کرده و فرمود: » من أحبّ هولاء فقد أحبّنی، و من ابغضهم فقد أبغضنی؛ [12] هر کس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس که اینان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است. « امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: » من عرف حقّنا و أحبّنا فقد أحبّ فقد احبّ الله تبارک و تعالی؛[13] هر کس حق ما را شناخته و ما را دوست بدارد در حقیقت خداوند تبارک و تعالی را دوست داشته است. « 3. حب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اساس ایمان است رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » أساس الاسلام حبّی و حبّ أهل بیتی؛ [14] اساس اسلام، دوستی من و اهل بیت من است «و نیز فرمود: » لکلّ شیء أساس، و أساس الاسلام حبّنا أهل البیت؛ [15] برای هر چیزی اساسی است و پایه ی اسلام حبّ ما اهل بیت است.« 4. حبّ اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ عبادت است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » حبّ آل محمد یوماً خیر من عباده سنه ، و من مات علیه دخل الجنّه؛ [16] یک روز دوستی آل محمد، بهتر از یک سال عبادت است، و کسی که بر آن دوستی بمیرد داخل بهشت می شود. «5. دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نشانه ی ایمان است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » لا یومن عبد حتی أکون أحب الیه من نفسه, و أهلی أحبّ الیه من أهله و عترتی أحب إلیه من عترته و ذاتی أحب الیه من ذاته؛ [17] هیچ بنده ای ایمان کامل پیدا نمی کند، مگر در صورتی که من دوست داشتنی تر نزد او از خودش باشم، و نیز اهل بیتم از اهلش محبوب تر، و عترتم از عترتش دوست داشتنی تر و ذاتم از ذاتش محبوب تر باشد. «6. دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نشانه پاکی ولادت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره به علی ـ علیه السّلام ـ کرد و فرمود: » أیّها الناس امتحنوا أولادکم بحبّه، فانّ علیّاً لا یدعو الی ضلاله، و لا یبعد عن هدی، فمن أحبّه فهو منکم، و من أبغضه فلیس منکم؛ [18] ای مردم! اولاد خود را به دوستی علی امتحان نمایید، زیرا او شما را گمراه نمی کند و از هدایت دور نمی سازد. پس هر یک از اولاد شما که علی را دوست بدارد از شماست، و هر کدام که او را دشمن بدارد از شما نیست. « امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در وصیّتی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ به اباذر کرده آمده است: » یا اباذر! من أحبّنا أهل البیت فلیحمد الله علی أول النعم. قال: یا رسول الله! و ما أول النعم؟ قال: طیب الولاده، انّه لا یحبّنا الّا من طاب مولده؛ [19] ای اباذر! هر کس ما اهل بیت را دوست دارد باید بر اولین نعمت، خداوند را ستایش نماید. ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا اولین نعمت چیست؟ فرمود: نیکی ولادت، زیرا دوست ندارد ما را مگر کسی که ولادتش پاک است. « 7. سوال ار دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روز قیامت: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: أول مایُسأل عنه العبد حبّنا أهل البیت؛ [20] اولین چیزی که در روز قیامت از بنده سوال می شود، دوستی ما اهل بیت است. «و نیز فرمود: » لا تزول قدما عبدٍ یوم القیمه حتّی یسأل عن أربع: عن عمره فیما أفناه، و عن جسده فیما أبلاه، و عن ماله فیما أنفقه و من أین کسبه، و عن حبّنا أهل البیت؛ [21] روز قیامت بنده قدم از قدم بر نمی دارد تا آن که از چهار چیز سوال شود: از عمرش که در چه راهی صرف کرده، و از بدنش که در چه راهی به کار گرفت، و از مالش که در چه راهی خرج کرده و از کجا به دست آورده است، و از دوستی با اهل بیت. « ادلّه خاص روایاتی که تا کنون ذکر شد، اشاره به دوستی مجموعه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ داشت؛ دسته ای دیگر از روایات، اشاره به دوستی و محبّت برخی از اهل بیت دارد که به تعدادی از آنها نیز اشاره می کنیم:1. امام علی ـ علیه السلام ـ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » برائه من النار حبّ علیّ ؛ [22] تنها راه دوری از آتش جهنم، دوستی علی ـ علیه السّلام ـ است. «و نیز فرمود: » یا علی! طوبی لمن احبّک و صدق فیک، و ریل لمن أبغضک و کذب فیک؛ [23] ای علی: خوشا به حال کسی که تو را دوست داشته و در حق تو صادق باشد، و وای بر کسی که تو را دشمن داشته و در حقّ تو کاذب باشد. « أم سلمه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می کند که فرمود: » لا یحبّ علیاً منافق، و لا یبغضه مومن؛ [24] منافق، علی ـ علیه السّلام ـ را دوست ندارد و مومن او را دشمن ندارد. « امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: » والذی فلق الحبه و برألنسمه، انّه لعهد النّبی الأمّی الیّ: انّه لا یحبّنی الّا مومن، ولا یبغضنی الّا منافق؛ [25] قسم به کسی که دانه را شکافت، و انسان را آفرید، هر آینه عهدی است از پیامبر امی به من: که دوست ندارد مرا مگر مومن، و دشمن ندارد مرا مگر منافق. « 2. فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ می فرمایند: » فاطمه بضعه منّی، من أغضبها فقد أغضبنی؛ [26] فاطمه پاره ی تن من است: هر کس او را به غضب آورد، مرا خشمگین کرده است. «از عایشه سوال شد: کدامین شخص از زنان نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ محبوب تر بوده است؟ گفت: فاطمه. سوال شد: از مردان؟ گفت: همسرش.[27] 3. امام حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ : پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: » هذان ابنای الحسن و الحسین، ألّلهم انّی أُحبّهما، أللهم فأحبهما و أحبّ من یُحبّهما؛ [28] این دو فرزندان من حسن و حسین اند، بار خدایا من آنان را دوست دارم. بار خدایا! تو نیز آنان و هر کس که آنان را دوست دارد، دوست بدار. «و نیز فرمود: » الحسن و الحسین ریحانتای؛ [29] حسن و حسین دو دسته گل من هستند.» پی نوشتها : [1] . لسان العرب، ج11، ص 27 ـ 28، ماده ی اهل ، مفردات راغب ماده ی اهل. اندیشه قم |