|
فرهنگ کلامی شیعه: این کتاب حاصل زحمات جمعی از پژوهشگران پژوهشکده تحقیقات اسلامی است و بیش از هفتصد عنوان یا مدخل کلامی را در خویش جای داده است. فرهنگ شیعه، به مسایل دینی و عقیدتی جوانان که در حوزه علم کلام است، اشاره کرده و به تجزیه و تحلیل آنها پرداخته است.دستیابی سریع دانشجویان، طلاب علوم دینی و پژوهشگران جوان به مجموعهای نفیس از نظرات و دیدگاههای شیعه، استفاده آسان از معارف غنی شیعه برای اقشار گوناگون مردم، تبیین و تحلیل مختصر و گویای موضوعات و اصطلاحات کلامی شیعه و بازشناساندن نظریه رایج و غالب شیعه از جمله ویژگیهای این فرهنگ است. پیدایش و گسترش تشیع: این نوشتار ترجمه کتاب«تاریخالامامیه» از دکتر عبدالله فیاض استاد تاریخ دانشگاه بغداد است. شهید آیتالله سید محمدباقرصدر نیز برآن کتاب مقدمهای نگاشتهاند و درآن، دلایل پیدایش تشیع و زمان ظهور آن را بهگونهای مستدل بیان داشتهاند.این کتاب ضمن بیان معنی واژه شیعه در لفظ و باتوجه به روایات گوناگون، با استفاده از شواهد تاریخی و با اشاره به نظریههای گوناگون، تاریخ پیدایش تشیع را بیان میکند. اقوام شیعه و مراکز شیعهنشین در خلال قرن اول و سوم هجری، اشاره به فرقه «غلات» و موضع شیعیان نسبت به آنها، شرح و توضیح عقاید اساسی شیعه امامیه هم چون امامت، علم ائمه، عصمت ائمه، غیبت، تقیه و رجعت ازجمله مباحث فصل چهارم این کتاب است. تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت صغری: تشیع درکدام یک از دورههای اسلامی پدید آمد؟ پیشینه نامگذاری شیعه چیست؟ شیعیان چه عقایدی دارند؟کتاب تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت صغری که توسط آقای غلامحسنمحرمی، به شیوه متون درسی تهیه، تنظیم و نگارش یافته، درحقیقت پاسخی است به سئوالات فوق و نیز تحقیقی پیرامون چگونگی پیدایش تشیع و توسعه شیعه تا پایان غیبت صغری. در این کتاب، مؤلف ابتدا برخی منابع اختصاصی و عمومی تاریخ تشیع را معرفی کرده و سپس با توضیح لفظ شیعه در لغت و قرآن و نیز با اشاره به رخداد سقیفه، چگونگی پیدایش تشیع را شرح میدهد. مؤلف در بخش بعدی کتاب، تحول شیعیان را در زمانهای امویان و عباسیان، با تأکید بر نقش ائمه معصوم در آن اعصار، مورد کاوش قرار میدهد. گستره جغرافیایی تشیع، قیامهای شیعیان و مناطق شیعهنشین در قرن دوم هجری، انشعابهای مختلف شیعه و دلایل پدید آمدن آنها، آغاز اجتهاد در شیعه و نیز نقش شاعران در توسعه مکتب پویای شیعه از جمله مباحثی است که در این کتاب به آنها اشاره شده است. گفتنی است، چکیده هر درس و پرسشهای آخر هر درس، خوانندگان را برای توجه بیشتر به مباحث ترغیب میکند. شیعهشناسی مقدماتی: این کتاب به قلم دکتر محمدعلیشمالی نگارش یافته و خلاصهای است از کتاب«اسلام شیعی، پیدایش عقاید و اعمال» که در سال 2004 میلادی به کوشش انتشارات ICAS در لبنان چاپ و منتشر شده است. این کتاب کوچک، با زبان ساده روان، به اختصار موضوعات اساسی مربوط به اسلام و تشیع را بررسی میکند.توضیح معنای لغوی و اصطلاحی شیعه با اشاره به برخی از دیدگاههای محققان و اشاره به روایات اسلامی و شواهد تاریخی برای شرح پیدایش تشیع و نیز اسامی شیعیان نخستین، از جمله مباحث آغازین این کتاب است. هم چنین بررسی و بیان منابع تفکر شیعی یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع، توضیح آموزههای بنیادین شیعی و شرح مختصر عدل الهی و ... و شرح و توضیح وضعیت شیعیان جهان از مباحث این کتاب است. منبع: ماهنامه ی دیدار آشنا- ش 76- دیماه 85- ص 17 . |
|
| 1. عَنِ النَّبِیِّ ـ صلی الله علیه و آله ـ قالَ: یا عَلِیُّ أنْتَ وَ شِیعَتُکَ فِی الْجَنَّه. «الخطیب البغدادی، ج12، ص389 ـ حلیه الاولیاء، ابونعیم، ج4، ص329ـ فی ظلال نهج البلاغه، ج1، ص123 ـ الهیثمی فی مجمعه، ج9، ص173» پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: یا علی! جنّت، سرای تو و شیعیان تو است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند که حمد وستایش بر او باد دوستی علی و فاطمه و ذریه آن دو را بر همه انسان ها عرضه داشت اول کسانی که آن را پذیرفته اند به عنوان رُسُل (رسولان) انتخاب شدند و پس از آنان، کسانی که آن را پذیرفته به عنوان «شیعه» برگزیده شدند و خداوند در بهشت همه آنان را جمع خواهد کرد. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: این نام بر شما گوارا و مبارک باشد، گفتم: کدام نام؟ فرمودند: «شیعه» ـ شخصی گفت: ما را به این نام تحقیر می کنند، امام پاسخ داد: مگر قرائت نکردی: «و ان من شیعته لابراهیم»(در ذیل سوره صافات) و «استغاثه الذی من شیعته علی الذی هو من عدوه» (الإستیعاب، ج3، ص40) پس مبارک باشد این اسم بر شما. جابر بن سمره می گوید: از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ شنیدم که فرمود: همیشه، عزت و سربلندی اسلام و (مسلمین) به دوازده امام و جانشین من بستگی دارد (و افزود:) همه آنان از قریش هستند. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مَثَل من و علی ـ علیه السلام ـ(امیر المؤمنین) مَثَل درختی است که من ریشه و ساقه و علی شاخه آن و حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ میوه آن درخت و شیعه برگ های آن درخت را تشکیل می دهند، (و سپس افزود) آیا از اصل و ریشه پاک جز میوه پاک انتظار می رود؟ و من شهر علم و دانش هستم و علی ـ علیه السلام ـ درب آن است، پس کسی که خواست به شهر علم دست یابد، باید، از درب آن وارد شود. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به نوف بکالی فرمود: ای نوف! آیا می دانی که شیعه من کیست؟ نوف گفت: خیر، امام فرمود: لب های شیعه من گواه بر ذکر و یاد خدای اوست، شکم وی گواه پرهیز از شکم پرستی است و نیز عدم وابستگی به دنیا را سیمای آنان گواهی می دهد، آنان عابدان شب زنده دار و شیر مردان روزاند. حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ فرمود: شیعیان ما بهترین جنت نشینان هستند. در حدیث آمده است مردی به حسن بن علی ـ علیه السلام ـ گفت: من شیعه و پیرو شما هستم، امام فرمود: ای بنده خدا اگر در برابر «اوامر» و «نواهی» ما مطیع باشی در ادعایت صادق هستی و اگر این چنین نیستی با این ادعایت بر گناهان خودافزوده ای و وقتی که در این مرتبه قرار نداری ادعای آن را نیز بر زبان میاور که دروغ است و بر گناهان خود افزوده ای، پس نگو من شیعه شما هستم، ولی بگو: من یکی از دوستداران شمایم و با دشمنان شما دشمنم و دراین صورت به خیر و نیکی خواهی بود و به سوی خیر و نیکی نیز خواهی رفت. عمر بن أبی میثم می گوید: از امام حسین ـ علیه السلام ـ شنیدم که فرمود: هیچ کس بر ملت ابراهیم نیست مگر ما و شیعیان ما، و دیگران از آن بیگانه اند. امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما از راه عبادت شناخته می شوند، آنان اهل تسبیح و ذکرند حتی آن گاه که دیگران ساکت باشند و نماز گزارانند آن گاه که دیگران در خوابند و از درون محزونند (دلخوش به دنیا نیستند) آن گاه که دیگران بر اثر سرگرمی به دنیا فرحناکند، شیعیان با زهد شناخته می شوند، گفتارشان رحمت است و شغل و کردار آنان جنَّت است. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: ما و شیعیان ما، اصحاب یمین می باشیم. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما از بقیه خمیرمایه اولیه آفریش ما آفریده شده اند ولایت ما در سرشت آنان عجین گشته است و آنان با خوشی ما خوشحال و با ناراحتی ما ناراحتند. امام هفتم ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما! شما ملتی هسید که دشمنان بیشماری در کمین شما است، ای گروه شیعه شما از دشمنان ما روی گردانید و با آنان دشمن هستید پس خود را بیارایید. امام هشتم ـ علیه السلام ـ فرمودند: شیعه ما کسانی هستند که در برابر «امر» ما تسلیم اند به «قول» ما گردن می نهند و با دشمنان ما مخالف هستند و افزود پس کسی که این چنین نباشد او از ما نیست. امام دهم ـ علیه السلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرد که آن حضرت فرمود: محبّت من و اهل بیت من و شیعیان و یاران آن ها در دل های فرشتگان نهفته است. «لئالی الاخبار، ج5، ص157 ـ میزان الحکمه، ج5، ص237» امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: مردی به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: فلان کس به همسر همسایه خود چشم می دوزد و اگر امکان عمل نامشروع دست دهدکوتاهی نمی کند، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ غضبناک شد و فرمود: او را حاضر کنید، مردی که در کنار پیامبر بود گفت: یا رسول الله او از شیعیان شما است و به علی (إمیر المؤمنین) ـ علیه السلام ـ عشق می ورزد و از دشمنان ما بیزاری می جوید. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نگو که چنین کسی از شیعیان ما است، او دروغگو است زیرا شیعیان ما آن هایی هستند که همگام با ما و پیرو ما در اعمال باشند. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان مرا به دو خصلت امتحان کنید که اگر دارای این دو خصلت بودند شیعهاند: اهمّیّت به نماز در اوّل وقت و دستگیری برادران دینی خود با مال، اگر این دو در آن ها نبود، از ما دورند و دورند و دورند! امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: شیعیان و پیروان ما را در سه مسئله امتحان کنید: اهمّیّت به اوقات نماز که آیا اوّل وقت نماز را بر پا می دارند یا خیر، حفظ اسرار یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند یا خیر، و از حیث توانمندی های مالی یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آن ها را می گیرند یا خیر. وَ عَنِ النَّبِیِّ ـ صلی الله علیه و آله ـ قالَ: مُرُوَّتُنا أهْلَ الْبَیْتِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَ إعْطاهُ مَنْ حَرَمَنا. «سنن النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ، علامه طباطبایی.ص307» پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود مروت ما أهل بیت ایجاب می کند تا در برابر کسی که به ما ستم روا داشته است عفو کنیم و به کسی که ما را محروم ساخته احسان کنیم. در حدیث آمده است: شیعیان ما أهل هدایت و تقوی و أهل خیر و نیکی و أهل ایمان و أهل فتح و ظفرند. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که دارای تقوی است و تنها از خدا اطاعت کند، ای جابر آن ها را نمی شناسی مگر از راه تواضع، خشوع، امانت داری، همیشه به یاد خدا بودن، روزه داری، نماز، نیکی به پدر و مادر، پایبندی به اخلاق حسنه احترام به همسایه و توجه به فقراء، درماندگان، در سفر ماندگان و یتیمان، راستگویی، تلاوت قرآن، خویشتن داری، و پرهیز از مردم آزاری و در زندگی أمین و درستکارند. جابر گفت: امروز من کسی را به این صفات نمی بینم، امام فرمود: ای جابر وجود خط مشی های گوناگون در جامعه و از این که تنها بعضی به راه صحیح روی آورده اند، موجب غرور تو نشود و به این نکته بیندیشی که تو دوستدار علی هستی اگر کسی بگوید من علی ـ علیه السلام ـ را دوست دارم و پیرو او هستم ولی قدمی در این صراط بر ندارد، او حتی بگوید من پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را دوست دارم و رسول خدا بهتر از علی ـ علیه السلام ـ است، ولی تابع سیره او نباشد و در عمل به سنت او پایبند نباشد، هیچ نفعی از این دوستی، (دوستی علی و پیامبر) نمی برد. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: از شما «شیعیان» کسی که مطیع خدا باشد، دوستی ما برای او سودمند است و کسی که عاصی است حب و دوستی ما برای او سودی نخواهد داشت و نیز فرمود: کسی که مطیع (بی چون و چرای) خدا است او دوست ما است و کسی که نسبت به دستورات خدا عاصی باشد او دشمن ماست و به دوستی و ولایت ما نمی رسد کسی جز از راه «عمل» و «پرهیزکاری». امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما آن هایی هستند که بذل و بخشش آنان، بر مبنای ولایت ما صورت می پذیرد (ما را معیار اعمال نیک خود می دانند) و افزود: هنگامی که آن ها به خشم آمدند (از حق منحرف نگشته و) به ظلم روی نمی آورند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند متعال، شیعیان ما را به صفت حلم و بردباری زینت بخشید و در پوششی از علم و آگاهی آنان را مزیّن ساخت حتّی قبل از آن که خلقت جد ما آدم صورت پذیرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: به خدا سوگند دوست ندارد ما را از عرب و عجم مگر مردم با شرافت و اصیل و ریشه دار و با ما دشمن نیست مگر مردم پست و بی شخصیت. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ای گروه شیعیان، شما به ما منسوب هستید پس مایه زینت ما باشید و باعث آبرو ریزی ما نباشید. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که به رهبری غیر ما گردن نهد او در ادّعای شیعه بودند خود دروغگو است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ما صابر هستیم ولی شیعیان ما از ما صابرترند، راوی می گوید: پرسیدم فدایت شوم چگونه شیعیان شما از شما صابرترند؟ امام پاسخ داد ما صبر می کنیم در حالی که از پاداش برتر صابران آگاهیم ولی شیعیان ما همچون ما صبر می کنند در حالی که از پاداش آن آگاهی ندارند. «نور الثقلین، ج3، ص16» امام صادق ـ علیه السلام ـ به ابی بصیر فرمود: خداوند از شما شیعیان در کتاب خود یاد کرده است و فرموده: البته بر بندگان شایسته ام ابلیس را تسلطی نیست، به خدا سوگند که آن ها جز ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و شیعیان آن ها نیستند. کسی که به ما دسترسی ندارد و نمی تواند به دیدن ما نائل آید به دیدار فقراء شیعه (و به دستگیری آنان) بپردازد و کسی که استطاعت زیارت قبر ما را ندارد به زیارت قبر صالحان از شیعه ما بشتابند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس از شیعیان ما در برابر یکی از برادران خود، اظهار حاجت کند و او در حالی که می تواند به دست گیری او بپردازد، کوتاهی نماید خداوند او را مبتلا می کند به بر آوردن حاجت دشمنان ما. امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که با شیعیان ما دشمنی نماید با ما دشمنی ورزیده است و کسی که با آنان دوست باشد با ما دوست است زیرا (شیعیان) از طینت ما خلق شده اند و کسی که اینان را دوست می دارد با ماست و کسی که با اینان دشمن است از ما نیست. امام هشتم ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که شیعه را رد کند (قبول نداشته باشد) چنان است که خدا را رد کرده است و کسی که به آنان توهین روا بدارد به خدا توهین کرده است زیرا که آنان بنده راستین خدا هستند و دوستدار واقعی اویند. به خدا قسم هر یک از اینان اگر به عدد قبیله ربیعه و قبیله مضر را شفاعت کنند خدا شفاعت آنان را می پذیرد. مسعده بن صدقه می گوید: مردی به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفت: بعضی از شیعیان به انجام اعمال و کردار (طاغوتی و ) شاهانه دست می زنند و از عمّال آنان اند و درخواست های آنان را اجابت می کنند و به دوستی و اطاعت آنان می پردازند. امام ـ علیه السلام ـ پاسخ داد: آنان «شیعه» نیستند و در زمره آنان اند. معاویه بن عمار می گوید: به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفتم: شخصی احادیث و احکام شما را در میان مردم تبلیغ می کند و در دل شیعیان شما آن ها را جای می دهد و مردی هم از شیعیان شما تنها به عبادت می پردازد کدام یک از این دو برترند؟ امام پاسخ داد: کسی که احادیث ما را در دل شیعیان ما جای می دهد از هزار عابد برتر است. 35ـ قال الامام العسکری لِشیعتِه ـ علیه السلام ـ : اِتقوا اللهَ و کونو زیناً لنا و لا تکونوا شیناً، جَرُّو اِلینا کُلَّ مودَه و ادفعو عَنّا کُلَّ قبیحٍ فَانه ماقیل فینا مِن حُسُن فنحن اهلُه و ما قیل فینا من سوءٍ فما نَحن کذالک ... . «بحارالانوار، ج 68، ص416» امام عسکری ـ علیه السلام ـ به شیعیانش فرمودند: تقوای الهی را رعایت کنید و مایه زینت و افتخار ما باشید نه سبب ننگ و شرم. هر مودت و دوستی را به سوی ما جلب کنید و از ما در برابر هر زشتی دفاع کنید، زیرا هرچه از زیباییها درباره ما گفته شود ما اهل آن هستیم و هرچه از بدیها درباره ما گفته شود ما چنین نیستیم. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به قنبر فرمود: ای قنبر بشارت باد تو را و بشارت ده به دیگران و خوشحال باش که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از دنیا رفت در حالی که بر امت خود خشمناک و ناراحت و آزرده خاطر بود جز از شیعه. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: آگاه باشید که به راستی هر چیزی را گوهری است و گوهر فرزندان آدم محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است و پس از آن حضرت، ما و شیعیان ما هستیم، خوشا بر شیعیان ما که نزدیکند به عرش خدای عز و جل، و چه نیکو است رفتار خدای عز و جل نسبت به آنان در روز قیامت. به خدا سوگند اگر بر مردم گران نمی آمد و خود شیعیان را خود بینی فرا نمی گرفت فرشتگان رو در رو به آن ها سلام می کردند. به خدا سوگند هیچ بنده ای از شیعیان ما نیست که قران را ایستاده در حال نماز بخواند جز آن که در برابر هر حرفی از آن صد حسنه به او دهند و اگر نشسته در نماز قرآن بخواند به هر حرفی پنجاه حسنه به او دهند و شخص خموش از شیعیان ما ثواب قرآن خواندن مخالفین را دارد. به خدا سوگند در بستر خود خفته اید و مزد مجاهدان (در راه خدا) را دارید و هنگامی که در نماز هستید ثواب صف بستگان در راه خدا را دارید شمائید که به خدا قسم آن کسانی که خدای عز و جل درباره شان فرمود: «کینه ای که در سینه شان بود کنده ایم و برادرانه بر تخت ها رو به روی هم هستند.» (سوره حجر آیه 47) به راستی که شیعیان ما چهار چشم دارند. دو چشم در سر، دو چشم در دل. آگاه باشید که همه این طورند ولی خدای عز و جل چشم های شما را بینا کرده و چشم های آنان را کور کرده است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: خوشا به حال آنان که پیش از دیگران در روز قیامت زیر سایه عرش سکنا میگزینند. یکی از اصحاب پرسید: ای رسول خدا آنان چه کسانی هستند؟ حضرت (رو به علی ـ علیه السلام ـ کرد و) فرمود: ای علی شیعیان تو و دوستداران آنان. « مناقب خوارزمی، ص 67» رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای علی! اگر تمام دنیا ولایت تو را میپذیرفتند اصلاً خداوند جهنم را نمیآفرید، ولیکن بدان که فقط تو و شیعیانت رستگاران روز قیامت هستید. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: امت من به بیش از هفتاد گروه تقسیم خواهد شد که همه آنان در آتش اند (در خط باطل قدم بر می دارند) مگر یک دسته (و گروه)، پرسیدند که این گروه چه کسانی هستند؟ پیامبر پاسخ داد: اینان کسانی هستند که در خط من و اصحاب من عمل، می کنند (با توجه به حدیث ثقلین که مورد قبول همه فرق مسلمین است به دست می آید که اصحاب راستین پیامبر همان کسانی هستند که به عترت پیامبر اقتداء می کنند) یعنی شیعه و فرقه ناجیه جز شیعه نیست. سایت اندیشه قم |
|
معنی شیعه کلمه «شیعه» در عربی به معنی پیروان و یاران میباشد.[1]و در اصطلاح به قول شهرستانی «شیعه کسانی هستند که تنها علی ـ علیه السلام ـ را پیروی کرده و معتقد به امامت و خلافت او از طریق نص هستند و میگویند امامت از او خارج نمیشود مگر با ظلم»[2] در قرآن نیز در موارد متعددی شیعه به معنای پیروان و یاران آمده است و در روایات نبوی لفظ شیعه به معنای پیروان و دوستان علی ـ علیه السلام ـ آمده است و شیعه در منابع شیعی بیش از یک معنا و مفهوم ندارد و آن عبارت از کسی است که اعتقاد به جانشینی علی ـ علیه السلام ـ و یازده فرزندش د اشته باشد.آغاز تشیع اظهار نظرهای متفاوتی درباره شروع تشیع شده است اما حقیقت تشیع که همان دوستی و متابعت و مقدم دانستن علی ـ علیه السلام ـ است به زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مربوط میشود، از این رو با توجه به نظریات چندی که در مورد آغاز تشیع شده، میتوان گفت که ایام سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، واقعه کربلا مقاطعی هستند که حوادثی در آنها واقع شده که بر تاریخ تشیع تأثیر گذاشتند ولی نام شیعه پیش از همه توسط رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در احادیث متعددی بر دوستداران علی ـ علیه السلام ـ اطلاق شده است که همه این احادیث مورد قبول اهل سنت نیز میباشد.[3]بعد از خلافت علی ـ علیه السلام ـ با گسترش تشیع، علاوه بر نام شیعه به تدریج عناوین دیگری چون علوی، امامی،اثنا عشری، جعفری و رافضی بر دوستداران خاندان رسالت اطلاق شد که بعضی از این القاب را مخالفان به شیعیان دادند مثل عنوان رافضی یا ترابی از القابی بوده که برای طعنه و تحقیر به شیعیان داده شده است.[4] همانطور که اشاره شد نخستین کسی که به پیروان امام علی ـ علیه السلام ـ شیعه گفت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و برخی از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در آن زمان به شیعه علی ـ علیه السلام ـ معروف بودند افرادی مانند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری،عمار یاسر، ابو ایوب انصاری و همه بنی هاشم و بنی مطلب و ... به دوستداری علی ـ علیه السلام ـ معروف بودند.[5] جریان سقیفه و شیعه علی رغم رویداد غدیر و تلاش های پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای وصایت حضرت علی ـ علیه السلام ـ بعد از رحلت آن حضرت اجتماع سقیفه وقوع یافت و فرمان خدا بر زمین ماند و خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خانه نشین شدند. قریش بخاطر خوی ریاست طلبی و حسادت و دشمنی با شخص علی ـ علیه السلام ـ حق آن حضرت را پایمال کردند و آن حضرت هم بخاطر مصالح مسلمین همچون عدم تفرقه میان مسلمانان، خطر مرتدان و حفظ عترت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ... از حق خود چشم پوشید و بدین ترتیب خلافت و وصایت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از مسیر حقیقی و واقعی خود خارج شد و تنها شیعه به عنوان گروهی ویژه با جهت گیری سیاسی خاصی بطور انفرادی و دسته جمعی از حقانیت علی ـ علیه السلام ـ دفاع کردند و طی 25 سال همواره، علی ـ علیه السلام ـ را به عنوان خلیفه بر حق بر مردم معرفی میکردند.شیعه در عصر خلفاء شیعه در عصر خلفا (ابوبکر، عمر، عثمان) به جز روزهای اول پس از سقیفه، با فشار چندانی رو به رو نبود و علی ـ علیه السلام ـ دورادور و به صورت غیر رسمی با خلفای وقت همکاری نظامی و سیاسی درحد حفظ مصالح عالی اسلام داشت[6]و تعدادی از بزرگان شیعیان صحابه نیز با موافقت امام ـ علیه السلام ـ مناصب نظامی و سیاسی را قبول میکردند.[7]بعد از قتل عثمان و خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ پیروان و یاران آن حضرت آشکارا تشیع خود را اعلام و به آن تظاهر کردند اما بعد از شهادت آن حضرت عصر بنی امیه دشوارترین زمان برای شیعیان بود که از سال 40 هجری شروع میشود و تا سال 132 هجری ادامه مییابد. همه خلفای اموی دشمن سرسخت شیعه بودند و ابن ابی الحدید دانشمند سنی مذهب مینویسد «شیعیان در هر جا که بودند به قتل میرسیدند، بنی امیه دست ها و پاهای اشخاص را به احتمال این که از شیعیان هستند میبریدند و دوستداران خاندان پیامبر را زندانی و اموالشان را به غارت و خانه شان را ویران میکردند.».[8] شیعه در عصر اموی و عباسی با وجود همه اختناق ها و ظلم هایی که در عصر امویان بر شیعیان وارد شد، گسترش تشیع متوقف نشد. زیرا مظلومیت خاندان پیامبر، موجب تمایل قلوب مردم به سوی آنان میشد، مخصوصاً حسنین ـ علیهما السلام ـ در میان مردم و صحابه از احترام خاص برخوردار بودند. پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ شیعیان به جهت از دست دادن مهمترین تکیه گاه خود از هرگونه حرکت مسلحانه در مقابل دشمن ناامید شدند اما این قیام خونین کاخ امویان را واژگون کرد و مشروعیت حکومت امویان را در افکار عمومی از بین برد.با شروع دعوت عباسیان از سال 111 هجری موانع گسترش تشیع در مناطق مختلف قلمرو اسلامی تضعیف گردیده و باعث کاسته شدن اختناق از سوی امویان بر علیه شیعه شد و لذا شیعیان در این برهه از زمان از امنیت نسبی برخوردار بودند و امامان شیعه در این مدت کوتاه مبانی فقهی و کلامی شیعه را پایه گذاری کردند و تشیع وارد مرحله جدیدی شد. در این عصر شیعیان در شرق و غرب سرزمین های پهناور اسلامی پراکنده بودند و در قرن چهارم به اوج رشد و توسعه خود رسیدند و دولت های شیعی زیدی و اسماعیلی آل بویه و حمدانیان دراین زمان تشکل پیدا کردهاند. گستره جغرافیایی تشیع همزمان با گسترش فکری و عقیدتی، شیعه از نظر جغرافیایی هم گسترش یافت و بطور قطع خاستگاه اولیه تشیع مدینه بوده است و نخستین شیعیان از میان اصحاب پیامبر در همین شهر میزیستند. در دو قرن اول و دوم هجری شیعیان در نقاط زیادی از سرزمین اسلامی میزیستند و همه جا پراکنده شده بودند ولی تراکم و تجمع شیعیان در مناطق معدودی بود که در قرن اول هجری عبارت بود از مدینه، یمن، کوفه، بصره، مدائن و جبل عامل. در قرن دوم علاوه براین مناطق سرزمین هایی چون قم، خراسان، طبرستان، بغداد و آفریقا نیز از مناطق تجمع شیعیان بود.فِرَق شیعه مهمترین فرقه های شیعه در دو قرن اول و دوم هجری انشعاب یافتند و بعد از پایان یافتن قرن دوم انشعاب قابل ملاحظه ای در شیعه رخ نداده است. اکثر فرقه هایی که نام آنها در کتاب های ملل و نحل آمده به سختی میشود نام فرقه بر آنان اطلاق کرد بلکه گروه هایی بودند که با مرگ رهبرانشان منقرض میشدند؛ اما فرقه هایی که در صحنه های سیاسی - اجتماعی نمود داشتند عبارتند از کیسانیه، زیدیه و اسماعیلیه که این فرقه های به معنای واقعی کلمه شیعه راستین علی ـ علیه السّلام ـ نمیتوانستند باشند.پی نوشت ها: [1] . فیروز آبادی، قاموس اللغة، چاپ سنگی، صفحه332. مختار اصلانی- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه- سایت اندیشه قم |
|
| شناختن تمایلات طبیعی و تمنیات فطری جوانان و ارضای صحیح و معتدل هر یک از آن تمایلات، اساسی ترین پایه تربیت نسل جوان است. مربی لایق کسی است که ابتدا، ساختمان طبیعی جوانان را مورد مطالعه دقیق قرار دهد و با بررسی کامل و همه جانبه، تمام خواهش های درون آنان را بشناسد و سپس هرکدام را در جای خود و با اندازه گیری صحیح و عاقلانه ارضاء نماید. چنین تربیتی هم آهنگ با نظام حکیمانه خلقت و بر وفق قانون آفرینش است. چنین تربیتی بهترین و پایدارترین تربیت ها است و می تواند جوانان را به شایستگی بسازد و موجبات خوش بختی و سعادت آنان را فراهم سازد.(1) در آیین مقدس اسلام، برنامه تربیت نسل جوان، براساس احیای تمام تمایلات فطری، و هدایت همه خواهش های طبیعی استوار است. به عقیده روان شناسان، دوران جوانی و بلوغ، دوره بروز احساسات مذهبی و شکفته شدن تمایلات ایمانی و اخلاقی است. جوانان از هر ملت و نژادی، به طور فطری، خواهان معرفت الهی و سجایای اخلاقی اند. این خواهش عمیق طبیعی باعث شده است که دانشمندان روان شناس، دوران بلوغ و جوانی را سنین ماورای طبیعی بنامند و در مباحث «روان شناسی جوان» مستقلا درباره آن گفت وگو کنند. حتی کودکانی که در خانواده های دور از مذهب و ایمان پرورش یافته اند، در دوران بلوغ علاقه بیش تری از خود نسبت به مسائل مذهبی نشان می دهند؛ اما متأسفانه از آن جا که بشر به مصداق کلام گهربار امیرمؤمنان علی (علیه السلام): لا تری الجاهل الا مفرطاً أو مفرطاً، همیشه در برداشت ها و استنباط ها و در نتیجه در عمل کردها گرفتار افراط ها و تفریط ها یا تندوری ها و کندروی ها است، در این وادی نیز بسیاری به خطا رفته اند. دسته ای جوانان را یکسره قشری جاهل، ناشی، نافهم، بی تجربه و اصولا غیرقابل اعتماد می دانند، این عده جوانان را برای هیچ امری از امور فردی و اجتماعی لایق و طرف مشاوره و... نمی دانند. به اعتقاد آن ها، جوان باید هم چون موجودی صم و بکم و چشم و گوش بسته به بزرگ ترها توجه کرده و مقلد بی چون و چرای آن ها باشد، و از طرف دیگر، گروهی نیز آن قدر دم از جوان و جوانی می زنند و آن قدر تعابیر عجیب و غریبی درباره آنان به کار می برند که گاه امر بر خود جوانان نیز مشوه و مشکوک می شود. این جاست که جوان در وادی حیرانی و سرگردانی، دچار اوهام، تخیلات و در نهایت بی هویتی و سرخوردگی و دل زدگی نسبت به تمام امور حتی خود می شود و همیشه از خود می پرسد که آیا به واقع من کیستم؟ در کجای دایره هستی واقع شده ام؟ چه ارزشی دارم؟ چه آینده ای در انتظار من است؟ آیا کسی هست که مرا درک کند؟ اگر موفق نشوم چه؟ اگر شکست بخورم چه خواهد شد؟ فریاد جوان مسلمان در این هیاهوی قرن این است که: هان! ای رهبران! ای متولیان امر دین! ای دل سوختگان، ای بزرگان و اساتید حوزه و دانشگاه! ای کسانی که داغ دین بر سینه دارید! مرا دریابید! مرا، دینم را، اندیشه ام را، تفکراتم را، گذشته ام را، آینده ام را، فرهنگم راه، ارزش هایم را، میراث پربهای اسلامی و ملی ام را و بالاخره من و تمام تعلقات پرارزشم را دریابید. مگر نمی بینید که چگونه عده ای تمام آن را به حراج ابتذال فرهنگی گذاشته و حاضرند آن را به ثمن بخس معامله کنند؟ مگر نمی بینید که چگونه دشمن برای همه این ارزش ها، دندان طمع تیز کرده است؟ مگر نه این است که ما جوانان مسلمان ایرانی، افتخارآفرینان روزهای پرشکوه انقلاب 57 و هشت سال دفاع مقدس در دهه 60 بوده ایم؟ کام تشنه جوان، منتظر سیراب شدن توسط یک جواب قانع کننده مطابق با فطریات و طبیعیات اوست. پاسخی از سر صدق و صفا. جوان در این وادی، همیشه به سراغ کسی می گردد که خارج از هیاهوی شعاری و بدون آن که بخواهد از او کالایی بسازد و برای مواقعی خاص استفاده ببرد، بدون آن که در پس پرده شعار حمایت از جوان و جوانان بر موج این شعارها سوار و به اهداف شوم خود برسد، به واقع، او و تمایلات فطری او و دردهای نهفته در درون او و سؤالات پاسخ نگفته او و هزاران خواسته به حق و مشروع او را درک کند و او را بیابد تا مرهمی هرچند مختصر بر دردهای کهنه اش بگذارد. و چه خوش گفت آن پیر جوان دل و آن ره رو راه علی و آن امید دل تمام جوانان مسلمان ایران زمین که: بی توجهی به دغدغه های واقعی جوانان و استفاده از آنان به عنوان کالایی که تنها در مواقع خاص نظیر انتخابات مورد استفاده دارد، امری کاملا غلط و بی انصافی به جوانان است.(2) او جوانان ایرانی مسلمان را، رادمردانی می داند که توانستند در دهه 50، سرنوشت یک ملت را تغییر داده و در آن هیاهوی فساد و فحشای حاکم بر جامعه آن روز ایران، معجزه انقلاب اسلامی را بیافرینند، و در دهه شصت، دشمن تا دندان مسلح و متکی به قدرت های بزرگ را با شجاعت و فداکاری به زانو درآورد و اکنون نیز نسل جوان ایران می تواند در دهه 80 و 90 کارهای بسیار بزرگی انجام دهد و خود را به عنوان الگوی جوانان جهان و افکار عمومی ملت ها معرفی نماید. پی نوشت ها: 1- گفتار فلسفی، ص.333 دکتر محمد گلزاری |