دعا 4 / رمضان المبارک 1431 / 11-6-1389 / جلسه (22)
ویژه مراسم شب قدر (شب بیستوسوم ماه مبارک رمضان)
مسجد جامع بازار تهران
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام رب یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّش یعنی ماه دعا است. دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد که دارای آداب و شرایطی است. در جلسات گذشته گفتیم اموری هستند که در اجابت دعا مؤثرند؛ از جمله مسأله زمانها اینگونه است. در روایات بسیار داریم که در بین ماهها، ماه مبارک رمضان بیشترین تأثیر را در اجابت دعا دارد و در ماه مبارک رمضان هم، لیالی قدر دارای خصوصیت بوده و برای همین هم نسبت به دعا کردن در این شبها، به طور خاص سفارش شده است.
روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) نسبت به ماه رمضان و لیلهی قدر، آمده است که حضرت میفرماید: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْر».[2] برجستهترین ماه در بین ماهها، ماه مبارک رمضان است و در بین این ماه هم لیلهی قدر، قلب لیالی ماه رمضان است. بعد جهت آن را هم در یک روایت دیگری، خود امام صادق(علیهالسلام) بیان میفرمایند، که تعبیرشان این است: «رَأْسُ السَّنَةِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ یُکْتَبُ فِیهَا مَا یَکُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ»؛ ایشان میفرماید اوّل سال، شب قدر است. جهت آن را هم اینطور بیان میفرماید که: «یُکْتَبُ فِیهَا مَا یَکُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ».[3] چون در این شب امور سال آینده نگاشته میشود؛ یعنی اموری که از لیلهی قدر امسال تا لیله قدر سال آینده، پیش خواهد آمد در این شب نوشته میشود. لذا ایشان میفرماید اوّل سال، شب قدر است.
چگونگی مشخص شدن امور سال آینده
من این دو روایت را خواندم و جهت آن را هم عرض میکنم. در آن روایاتی که ما نسبت به لیالی قدر داشتیم، گفتیم که شب نوزدهم، شب بررسی امور است و لیلة التقدیر است. شب بیست و یکم، شبی است که امور سال آینده هر کس، نگاشته میشود و در روایت از آن، به لیلة القضاء تعبیر میشود و شب بیست و سوم هم، شب توشیح و لیلة الإمضاء است که در روایت آمده است در این شب، هر چه که برای سال آینده ثبت و ضبط شده است، باید این به توشیح ولیّاللهالأعظم برسد تا تثبیت شود. مثل همین روشی که ما در کارهای اداری خودمان داریم و در روند تصمیم گیری کارها، به همین شکل عمل میکنیم. اوّل موضوع را بررسی میکنیم، بعد آن را مینویسیم و بعد هم جهت تأیید نهایی، به مسئول بالاتر، ارائه میکنیم.
مقدرات ثبت شده در شب بیست و سوم، به صاحب العصر و صاحب الزمان عرضه میشود که او اینها را امضاء کند. این روند کارها است. لذا اینکه میبینیم در بین روایات، نسبت به شب بیست و سوم بسیار سفارش شده است، برای این جهت است. پس این فرصت، یک فرصتِ بسیار مغتنم است و امشب، شبِ سرنوشتِ همه ما، نسبت به سال آیندهمان، است. شبِ سرنوشتساز، امشب است.
مروری بر موارد سهگانه دعا
من قبلاً عرض کردم که در باب دعا، سه مورد مطرح است: یک؛ داعی، یعنی درخواست کننده و آن کسی که دیگری را صدا میزند، دو؛ درخواست، که به آن دعا میگوییم و سه؛ مدعوّ، یعنی درخواستشونده. من در شب نوزدهم که لیلة التقدیر است، مطالب مختصری را پیرامون «داعی» عرض کردم؛ یعنی خودمان که دعا میکنیم، که وضعمان چگونه است. گفتم که باید وضع سال گذشتهمان را در این شب بررسی کنیم و بعد از آن دعا کنیم. در شب بیست ویکم، کمی راجع به دعا صحبت کردم که باید درخواست، چه باشد و چگونه بیان شود. روش دعا کردن، چه روشی است که آن را ائمه(علیهمالسلام) به ما آموختهاند. در روایت از روش دعا کردن، به جهت و راه دعا کردن تعبیر شده بود که باید اوّل حمد و ثنای الهی را به جا آورد، بعد به درگاه او استغفار و توبه نمود و سپس درخواست را مطرح کرد.
تناسب «دعا» با «شناخت نسبت به مدعو»
امّا امشب، بحثمان راجع به مدعوّ یعنی درخواست شونده است. حال که ما، بندگان خدا، میخواهیم از خدا درخواست کنیم، به طور متعارف باید شناختی نسبت به درخواستشونده داشته باشیم. چرا که شناخت نسبت به درخواستشونده، روی درخواست، مؤثر است. مثلاً ما پیش هر کسی نمیرویم، هر چیزی را بخواهیم. یعنی وضع، روحیه و... طرف مقابلمان را بررسی میکنیم و توانش را در نظر میگیریم، بعد به سراغ او رفته و از او درخواست میکنیم.
پس درخواست، متناسب با شناخت ما از درخواستشونده است. لذا باید درخواستهای ما، بر محور شناخت ما از خدا باشد. حال سؤال اینجا است که شما که الآن به اینجا آمدهاید تا از او درخواست داشته باشید، خدا را چگونه میشناسید؟ اوّل باید به این سؤال پاسخ دهیم، بعد در مورد اینکه از او چه بخواهیم توضیح میدهم.
من به عنوان مقدمه چند نکته را تذکر میدهم و بعد سراغ مطلبی میروم که گویا تا به حال در هیچ یک از لیالی قدر آن را مطرح نکردهام. شاید اوّلین بار باشد که میخواهم ین مطلب را مطرح کنم.
نکته اوّل؛ خوشحالی خداوند از توبه بندهاش
نکته اوّل؛ ما در باب توبه، روایات متعددی داریم که من اینجا، یک روایت که سندش تمام است را میخوانم. ابو عبیده حَذّاء میگوید: «سَمِعْتُ اباجَعْفَرٍعلیهالسَّلامُ یَقُولُ» شنیدم امام باقر(علیهالسلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا»؛ خداوند تبارک و تعالی وقتی بندهاش توبه میکند، خوشحالی، فرح و شادیاش از آن کسی که مرکب و توشهاش را در بیابان تاریک، تک و تنها، گم کرده و سپس آنها را مییابد، خیلی شدیدتر است. کسی که زاد و توشهاش را در وسط بیابان گم کرده، شب هم فرا رسیده و او راه به هیچ جا ندارد، اگر مرکب و زاد و توشهاش را پیدا کند، چقدر خوشحال میشود؟ خوشحالی خداند، از توبه عبد، یعنی روآوردن عبد به خدا، بیشتر از آن شخص است. «فَاللَّهُ أشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا».[4]
من این سؤال را مطرح میکنم و شاید به ذهن شما هم بیاید که چرا خداوند اینقدر خوشحال میشود؟ هر کس باشد در چنین شرایطی میگوید او به من، بد کرده است. من هرچه به او خوبی کردم، او ـنعوذ باللهـ به من بد کرد. هرچه من خواستم او را با محبّت کردنهایم، به سمت خود بکشم، او کاری میکرد که موجبات غضب و خشم من را فراهم میآورد. آیا حالا که او به خدا رو کرده است، خدا اینقدر خوشحال میشود؟ خدا آنقدر خوشحال میشود که خوشحالیاش از آن شخصی که در وسط بیابان تاریک، مرکب، راحله و زادش را گم کرده بود و الآن آنها را پیدا کرده، بیشتر است!
نکته دوم؛ رحمت و غفران بیپایان الهی
ما نسبت به زمانهای خاصِ ماه مبارک رمضان، مثل هنگام افطار روایات متواتری داریم که خداوند هزاران هزار کس را از آتش نجات میدهد، ولو اینکه اینها مستحق آتش باشند؛ یا درباره شب جمعه ماه مبارک رمضان این هست که خداوند در هر ساعت، هزار هزار نفر از کسانی که مستحق آتشند نجات میدهد و در قرآن هم داریم که خداوند به پیغمبر میگوید: «إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعوَۀَ الدّاعِ إِذا دَعانِ».[5] درباره لیله قدر هم آمده است که خدا دربهای آسمان را باز میکند، فرشتگان میآیند و بساطی است، وصف نشدنی. آخر چرا اینطور است؟ در آیات، از من سؤال کردند، من به آنها نزدیک هستم، من جواب کسی را که من را بخواند، میدهم. یا در جای دیگری امر میکند که از من بخواهید! «أُدعونی أَستَجِب لَکُم»؛[6] امر هم میکند. ما در این رابطه، آیات و روایات بسیاری داریم که من نمیتوانم اینها را، بخوانم. سؤال اینجا است که چرا اینگونه است؟[7]
من برای خاطر اینکه این چرا را روشن کنم میروم سراغ مسأله روش دعا کردنی را که در روایات ما داریم.
نکته سوم؛ روش خاصّ دعا کردن
درباره روش دعا کردن روایات اینطور به ما این را آموختهاند که اوّل باید حمد و ثنای الهی را به جا آوریم.[8] حمد و ثنای الهی کردن، دلیلش خیلی روشن است. ما هم خودمان وقتی که میخواهیم پیش موجود کریمی برویم اوّل حمد و ثنایش میکنیم، بعد از او تقاضا میکنیم. میگوییم: شما خوب و بزرگی ولی ما بد کردیم! سرمان را پایین میاندازیم و معذرتخواهی میکنیم و میگوییم که شما بزرگید! کریمید! شما ما را ببخشید! روایات زیادی داریم که اوّل حمد و ثنای الهی کنید، بعد سراغ تقاضایتان بروید! اوّلین تقاضا هم معذرت خواهی، پوزش طلبی و استغفار است.
من در روایاتی که مسأله حمد و ثنای الهی را پیش از دعا، مطرح کرده بود، دقت کردم که ببینم ائمه(علیهمالسلام) روی کدام یک از صفات خدا بیشتر تکیه میکنند.[9] کدام صفت را بیشتر میآورند که داعی در ابتدای دعایش، آن را بگوید. جود؟ کرم؟ غفاریت؟ یا امثال اینها؟ مثلاً چون ما که گناه کردهایم، اوّل بگوییم «یا غفار الذنوب». دیدم روی یک صفت اینها زیاد تکیه میکنند که اوّل آن را بگو!
جلب نظر خدا به وسیله «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»
حالا من یکی، دو روایت را در این رابطه میخوانم. در روایتی آمده است: «مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بِرَجُلٍ یَقُولُ»؛ پیغمبر به مردی برخورد کردند که داشت میگفت: «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ! فَقَالَ لَهُ[10] سَلْ فَقَدْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْک».[11] حضرت به او فرمودند دیگر بس است! تقاضا کن! خدا نظرش را به تو انداخت. تو میخواستی نظر خدا را جلب کنی، با این «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»هایت نظرش جلب شد. حالا حاجتت را از او بخواه!
در یک روایت دیگر آمده است که پیغمبر اکرم فرمود: «إنَّ لِلَّهِ تعالى مَلَکاً مُوَکَّلاً بِمَنْ یَقُولُ»؛ این روایت خیلی گویاتر است. خداوند فرشتهای را موکّل، بر کسی کرده است که بگوید: «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینٍ»، وقتی که شخصی سه مرتبه این نام را ببرد، «فَمَنْ قَالَهَا ثَلاَثاً»، فرشته به او میگوید: «قَالَ لَهُ المَلَکُ إنَّ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ قَدْ أَقْبَلَ عَلَیْکَ»؛ أرحمُ الراحمین به تو رو آورد، «فَاسْأَلْ».[12] پس از او بخواه!
علّت خوشحالی خدا، مهربانی به بندگان است
حالا اینجا من میخواهم وارد جواب این سؤالها شوم که خوشحالی خدا برای کسی که به سراغ او میرود و میخواهد توبه کند، برای چیست. اینکه چرا خدا اینقدر اصرار میکند که بیایید و توبه کنید! چرا اینطور تأکید شده که در درخواست کردنها، اوّل «یا أرحم الراحمین» بگویید؟ اینها برای چیست؟ من اوّل مطلبی را عرض میکنم که این مطلب، مقداری به ذهن شما نزدیک شود.
ما در روایات و آثارمان داریم مهربانی خداوند نسبت به بندگانش، از مهربانی مادر به فرزندش، بیشتر است. من در ابتدا، سراغ جریانی در ارتباط با یکی از انبیاء مرسل الهی که صاحب شریعت است میروم و بعد مسأله را تطبیق میدهم. شما شنیدهاید که قارون به حضرت موسی خیلی بد کرد.[13] قارون با حضرت موسی، خیلی بد عمل کرد و حتی تهمت بسیار بدی هم به حضرت موسی زد که خدا هم بعداً قارون را پیش مردم، راجع به همان تهمت، رسوا کرد. حرف من از اینجا است که حضرت موسی به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن. به خدا گفت: خدایا اگر من پیغمبر تو هستم، انتقام من را از قارون بگیر و من را بر او مسلط کن. خدا هم کم نگذاشت. به حضرت موسی وحی کرد که من زمین را در اختیار تو قرار دادم که فرمان تو را ببرد. هر فرمانی به زمین بدهی، فرمانبردار تو است. تو هر کاری میخواهی انجام دهی، بکن!
حضرت موسی به آن زمینی که قارون روی آن ایستاده بود فرمان داد که او را ببلعد. یک مرتبه زمین باز شد و قارون تا زانوهایش در زمین فرو رفت. قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را عفومان کن! ما را ببخش! ما بد کردیم. حضرت موسی او را نبخشید. حضرت برای بار دوم به زمین امر کرد و او تا کمرش در زمین فرو رفت. دوباره قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را ببخش! ما بد کردیم. گفت: نمیبخشم. بار سوم؛ حضرت موسی امر کرد به زمین که او را بِبَلع! قارون تا گردن در زمین فرو رفت. بار سوم به حضرت موسی گفت: ما بد کردیم؛ تو ما را عفو کن! حضرت او را نبخشید و برای بار چهارم به زمین امر کرد و قارون از بین رفت.
تو خالق او نبودی وگرنه...!
حالا حرف من را همهتان خوب گوش کنید. به موسی وحی آمد یا موسی! میدانی چرا او را نبخشیدی؟ جهتش این بود که تو خالق او نبودی. او اگر به من رو آورده بود، من او را میبخشیدم. چند بار از تو طلب عفو کرد و تو او را نبخشیدی! اگر یک دفعه به من گفته بود، من او را میبخشیدم.
«مهر مادری» نَمی از دریای «مهر خداوندی» است
حالا سِرّش را میخواهم بگویم. آنهایی که اهلش هستند، حرف من را گوش کنند و آن این است که مهر و محبّت مخلوق و معلول، به وجود خالق و علّت آمیخته است. این که در مورد مادر میبینید او به فرزندش دلبستگی شدید دارد و هیچگاه حاضر نیست به بچهاش صدمهای بخورد و حتی حاضر است گاهی جانش را هم فدای او کند، به همین دلیل است. یعنی مقداری، رابطه علیّت بین او و فرزندش وجود دارد، لذا نمیتواند سختی او را تحمل کند. البته فرزندی که بهطور طبیعی از مادر متولد شده باشد و مادر هم مشکل روانی نداشته باشد.
میگویند مادر در سلسله عِلل «علّتِ مُعِدِّه»[14] است. آنهایی که اهل اصطلاحاند، حرفهای مرا میفهمند. این «علّتِ مُعِدّه بودن» است که چنین حالتی را درون مادر، به وجود آورده است. مادر یک مقدار، رنگی از «علّت» دارد و در کنار هزاران علّت دیگر، سبب وجود فرزند است وگرنه او که علّت تامه نیست. خدا «علّت تامّه» همه بندگان است و محبّتش به مراتب از محبّت مادر بیشتر است. این را بدانید که اگر خدا، هم خشمی دارد، مسبوق به مهر و محبّت او است. «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه».[15] مسأله این است.
میخواستم این را بگویم به همه آنهایی که دارند حرف مرا گوش میکنند که من وقتی این مطالب را میبینم،[16] یک وقت پیش خودم فکر کردم: من که از قارون بدتر نیستم! شما از قارون بدترید؟ ما هیچ کدام از قارون بدتر نیستیم. خدا به موسی میگوید: اگر او به من رو کرده بود، من از او میگذشتم. بعد فهمیدم که چرا ائمه به ما گفتهاند وقتی میخواهی سراغ خدا بروی و دعا کنی، اوّل این صفت بگو! بگو به او «یا أرحم الراحمین»؛ ای مهربانترین مهربانان! که کسی به مِهر تو نمیرسد! تو که یک چنین مِهری به مخلوق داری!
آن رفتار کجا و مِهر اهل بیت کجا؟!
ما میگوییم ائمه(علیهمالسلام) مظهر تامّ صفات تامّه الهی هستند. من یکی دو مثال بزنم. نگاه کنید! علی(علیهالسلام) وقتی وصیّت کرد، به امام حسن رو کرد و گفت اگر من از این دنیا رفتم، حق نداری بیش از یک ضربه به قاتلم بزنی؛ چون این حکم شرعی است. امّا اگر زنده ماندم، من خودم اُولی به عفو و گذشتم.
نگاه کنید! فرق بین علی با حضرت موسی از کجا تا به کجا است! قارون یک تهمت زده بود، ولی ابنملجم یک ضربت زده بود؛ آن هم چه ضربتی![17] پسرش حسین را ببینید که با «حرّ» چه کار کرد؛ روز عاشورا وقتی حرّ آمد و گفت: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ»،[18] حسین(علیهالسلام) گفت: بله، بیا! سرت را پایین نینداز! سرت را بلند کن!
توسّل به امام زمان(صلوات الله علیه)
شما میدانید ما امشب کجا داریم میرویم؟! اینها یک چنین خانوادهای هستند. آیا میشود ما هم امشب برویم سراغ امام زمان(صلواتاللهعلیه) به او بگوییم آقا ما بد کردیم، شما کارها را درست کن! مگر میشود که ما را رد کنند؟ به خدا نمیشود! حالا فهمیدی! مدعوّ خود را بشناس! بعد درخواستهایت را میتوانی تنظیم کنی.
حالا میخواهم بروم سراغ توسّلم. آقا یا امام زمان![19] شما ظاهر لیلۀ القدری! امشب فرشتهها خدمت شما میآیند و برای سال آیندهام تقدیراتی را میآورند که شما توشیح کنید. تقاضای من از شما این است که سال آینده من را، چه دنیوی و چه اخروی، از هر جهت به بهترین وجه ترسیم کنید و پای آن را امضا کنید. این توسل برای ظاهر لیلۀ القدر بود.
ذکر مصیبت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
امّا مگر این ظاهر باطن ندارد؟ این ظاهر، باطن دارد. در روایات هم ما داریم و ما حضرت را به باطن شب قدر قسم میدهیم. میدانید باطن امشب، چه کسی است؟ زهرا (سلام الله علیها) است. از همه شما التماس دعا دارم. من چند جمله بیشتر نمیگویم. در یک روایت خود زهرا (سلام الله علیها) صحنه را ترسیم کرده است. من یک بخشی از آن را میگویم. «وَ رکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ» یعنی درب خانه آتش گرفته بود، چنان لگدی به این در زد، «فَرَدَّهُ عَلَیَّ» این دربی که ازش آتش شعله میکشید را روی من انداخت. «وَ أَنَا حَامِلٌ» من هم باردار بودم. «فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی» من به صورت روی زمین افتادم. «وَ النَّارُ تَسْعَرُ» آتش شعله کشیده بود. شعلههای آتش، زبانه میکشید و داشت صورت من را میسوزاند. «وَ تَسْفَعُ وَجْهِی» صورتم آتش گرفته بود. شما میدانید یعنی چه؟ خدا نیاورد برای کسی که صورتش آتش بگیرد! امّا مرا رها نکرد «فَضَرَبَنِی بِیَدِهِ» شروع کرد به صورت من سیلی زد. امّا چنان سیلیاش محکم بود که «حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ أُذُنِی».[20] گوشوارههایم پراکنده شد...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. وسائلالشیعة 10 353
[3]. همان
[4]. الکافی 2 435
[5]. سوره بقره، آیه 186
[6]. سوره غافر، آیه 60
[7]. من این بحث را تا به حال اینطوری مطرح نکرده بودم.
[8]. من شب بیست ویکم این را گفتم،
[9]. بحثم یک مقداری طلبگی است، ولی خوب است که شما هم اینها را بفهمید.
[10]. در یک روایت اینطور آمده است که وقتی که او به هفتمین بار رسید، حضرت به او خطاب کردند. ولی حالا من این روایت را میخوانم،
[11]. مستدرکالوسائل 5 219
[12]. کنز العمال 2 77
[13]. من نمیخواهم اینجا قصص الأنبیاء برای شما بگویم. مطلب من چیز دیگری است.
[14]. علّت معدّه یعنی یکی از عواملی که در ایجاد شیئ موثر بوده است.
[15]. بحارالأنوار 91 239
[16]. من طلبه هستم و کارم طلبگی است.
[17]. ما بیخود در خانه ائمه میرویم؟! خیلی هم بهجا میرویم و خوب جایی هم میرویم.
[18]. بحارالأنوار 44 319
[19]. من میخواهم همین طور خودمانی و خصوصی حرف بزنم و به شماها کاری ندارم انگار در خانهام نشستهام.
[20]. بحارالأنوار 30 349

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ است که از آن تعبیر به دعا میکنند؛ دعا را هم تقسیمبندی کردیم به مأثور و غیرمأثور و گفتیم که دارای آداب و شرایطی است. بالأخره بحث ما به اینجا رسید که عوامل تأثیرگذار روی اجابت دعا را بررسی میکردیم. یک عامل را عرض کردم «عامل زمانی» است. زمان مؤثر بر اجابت دعا در شبانهروز، روز خاص و شب خاص در هفته را بحث کردیم؛ همچنین ماه خاص در بین ماهها را که ماه مبارک رمضان بود و در مرتبه متأخّره آن، ماه رجب را مطرح کردم. بعد هم گفتیم که ایام و لیالی خاصی در بین همین ماهها هست که در ماه شعبان، نیمه شعبان بود و در ماه مبارک رمضان، لیالی قدر بود. غیر این زمانها، زمانهایی را هم میبینیم که در روایات مطرح میکنند. البته من نمیخواهم بهطور کامل اینها را شمارش کنم. فقط آنهایی را که نسبتاً مطرح هستند عرض میکنم.
تأثیر عید فطر بر اجابت دعا
از بین اعیاد، یکی روز عید فطر است. ما در روایات داریم که آن هم زمان مؤثر بر روی اجابت دعا است. به ذهنم این است که در گذشته من این را به مناسبت شب عید فطر مطرح کردم که علی(علیهالسلام) روز عید فطر در خطبهای این جملات را فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمٌ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عِیداً وَ جَعَلَکُمْ لَهُ أَهْلًا فَاذْکُرُوا اللَّهَ یَذْکُرْکُمْ وَ کَبِّرُوهُ وَ عَظِّمُوهُ وَ سَبِّحُوهُ وَ مَجِّدُوهُ وَ ادْعُوهُ یَسْتَجِبْ لَکُمْ».[2] حضرت راجع به روز عید فطر میفرماید درخواست کنید از خدا و دعا کنید و بدانید که این دعاها را خداوند به اجابت میرساند و میپذیرد. معلوم میشود این زمان خاص روی اجابت دعا اثر دارد.
تأثیر عید قربان بر اجابت دعا
عید قربان هم که به آن «عید أضحی» میگویند، همینطور است. آنجا هم از علی(علیهالسلام) روایتی است که حضرت فرمود: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَخْطُبُ یَوْمَ النَّحْرِ»؛ یعنی شنیدم که پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) در روز عید قربان داشت خطبه میخواند؛ «وَ هُوَ یَقُولُ هَذَا یَوْمُ الثَّجِّ وَ الْعَجِّ»؛ بعد خود پیغمبر «ثجّ» و «عجّ» را معنا میکنند؛ به «عجّ» که میرسند، میفرمایند: «وَ الْعَجُّ الدُّعَاءُ فَعِجُّوا إِلَى اللَّهِ»؛ یعنی «عجّ» همان دعا است؛ از خدا درخواست کنید. بعد پیغمبر این جملات را فرمود: «فَوَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ».[3] قسم به آن موجودی که جان من در دست او است، کسی از اینجا نمیرود مگر اینکه مورد مغفرت خداوند قرار میگیرد. معلوم میشود دعا در آن روز مؤثر بود.
البته در روایت مربوط به عید فطر، علی(علیهالسلام) در خطبهشان به خود زمان تکیه میکند و میفرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمٌ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عِیداً»؛ و بعد هم میفرمایند:«وَ ادْعُوهُ یَسْتَجِبْ لَکُمْ». پس معلوم میشود این زمان بر دعا مؤثر است. ولی در اینجا دارد خطبه را در آن روز پیغمبر خواند و بعد فرمود که این روز چنینوچنان است. این روایت با آن روایت در همین جهت عامل «زمان» مشترک است؛ یعنی خود این روزها بر روی دعا مؤثر است. البته در روایت عید قربان، یک موضع و مکان مشخص هم مطرح است. چون حضرت فرمود: «لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ»؛ امّا در روایت عید فطر موضع و مکان مطرح نیست؛ فقط زمان روز عید مطرح شده است.
سرّ نزدیکی دعا به اجابت در عید فطر و قربان
من حالا نکتهای را میخواستم نسبت به هر دو روایت عرض کنم و آن این است که هر دو روایت مربوط به عید فطر و عید أضحی است که در این دو روز «نماز عید و خطبه» تشریع شده است. چه بسا مسأله این است که در آن روز و آن زمان، توجه به خدا بیشتر است و لذا دعا هم به اجابت نزدیکتر است. چون هر دو روایت بخشی از خطبه نماز عید بود؛ هم برای علی (علیهالسلام)، هم برای پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم)، هر دو خطبه است. لذا این نکته که در بحث دعا مطرح است که هسته مرکزی دعا از نظر پذیرش که عبارت از توجه داعی به خداوند است را تقویت میکند. یعنی هرچه توجه بیشتر باشد، تأثیر دعا هم بیشتر میشود. هر دو روایت مربوط به روز عید و خطبه و هنگام نماز عید است. یعنی در دو موقعیتی است که انسانها متوجه خدا هستند؛ چون وقت نماز عید است و اصلاً برای عبادت و نماز و توجه به خدا آنجا جمع شدهاند. لذا آنچه که در دعا مطرح است و نسبت به اجابت، هسته مرکزی دعا است که همان توجه إلیاللهتعالی است، در هر دو موقعیت فراهم بوده است. میخواستم این نکته را بگویم که روز، روز عید بوده و روزی است که نماز عید میخواندند و بعد هم خطبه میخواندند؛ اصلاً برای نماز و خطبه آنجا جمع شده بودند. لذا در روایتی که برای پیغمبر است، حضرت میفرماید: «لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ»؛ کسی از اینجا نمیرود و متفرّق نمیشود مگر آنکه آمرزیده شده است. یعنی این خصوصیّت «موضع» را هم در این روایت مطرح کردهاند.
تأثیر عید مبعث بر اجابت دعا
یکی دیگر از اعیادی که در اسلام بزرگ است، روز مبعث است. یک روایت از امام صادق (صلواتاللهعلیه) است که حضرت فرمودند: «یَوْمُ سَبْعَةٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ رَجَبٍ نُبِّئَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ صَلَّى فِیهِ أَیَّ وَقْتٍ شَاءَ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ رَکْعَةً»؛ در روز بیست و هفتم ماه رجب که روز مبعث پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است، هرکس در هر وقت آن روز دوازده رکعت نماز بخواند؛ «ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً أَرْبَعَ مَرَّاتٍ»؛ بعد هم چهار مرتبه این جمله را بگوید؛ «ثُمَّ یَدْعُو فَلَا یَدْعُو بِشَیْءٍ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ فِی کُلِّ حَاجَةٍ».[4] بعد دعا کند، اینطور نیست که دعایی کند مگر اینکه به اجابت میرسد؛ نسبت به هر حاجت مشروعی که داشته باشد.
در اینجا دوباره زمان را مطرح کرده است؛ فرمود: «أَیَّ وَقْتٍ»؛ یعنی هر وقت از این روز که بخواهد؛ چه صبح باشد، چه بعد از ظهر باشد. بعد هم دقت کنید که اینجا هم نماز مطرح است. اوّل میفرماید دوازده رکعت نماز بخواند، بعد دعا کند. در آن دو مورد قبلی چون عید أضحی و عید فطر خودش نماز داشت، دیگر نماز جداگانهای مطرح نبود. آنجا خطبه هم داشت؛ ولی اینجا نه، روز مبعث نماز ندارد. لذا میگوید دوازده رکعت نماز بخواند و بعد دعا کند. دوباره این همان نکتهای است که من در بحث دعا گفتم و آن این است که مسأله بر محور همان توجه عبد به ربّ است. اوّل بهترین عملی که کُرنش و پرستش نسبت به معبود است را انجام بده، و بعد از او درخواست کن.
تأثیر روز عرفه بر اجابت دعا
ما روایات بسیار زیادی داریم که در آن، زمانها را مطرح کردهاند و این زمانهایی که ما تا حالا گفتیم را ردیف کردهاند که یک مجموعه است. در بین زمانهایی که مطرح شده، غیر از این سه عیدی که من عرض کردم ـیعنی عید فطر و عید أضحی و عید مبعثـ روز خاص دیگری هم هست که «روز عرفه» است و درباره آن خیلی روایت داریم که این زمان هم بر روی دعا مؤثر است. روایات متعددی داریم که من فقط به یکی دو مورد اشاره میکنم. روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمودند: «أفْضَلُ الدُّعَاءِ دُعَاءُ یَومِ الْعَرَفَۀِ».[5] روایت خیلی کوتاه و گویا است. بافضیلتترین دعاها، دعای روز عرفه است.
هم زمان، هم مکان
در اینجا من مسألهای را مطرح کنم؛ یک بحث تأثیر زمان روی اجابت دعا است، یک بحث تأثیر مکان بر روی دعا از نظر اجابت است. البته من حالا نمیرسم وارد این بحث شوم؛ امّا این یک مورد را اشاره میکنم. خود روز «عرفه»، یعنی این زمان در اجابت دعا مؤثر است؛ امّا نسبت به اجابت دعا در «عرفات» هم روایاتی داریم که این مکان را مطرح کرده است. پس ما یک زمان داریم که میگوییم «عرفه» و یک مکان داریم که عبارت است از «عرفات»، به اعتبار اینکه حجّاج به آن زمین میروند. هم زمان مؤثر است و هم مکان مؤثر است. مثل این میماند که بگویی لیله قدر مؤثر است؛ مسجد هم مؤثر است. ما در روایات نسبت به مکانها داریم که مسجد، مکان مؤثر در اجابت است. روایاتی داریم که اگر کسی حاجتی داشته باشد، وضو بگیرد و برود در مسجد دو رکعت نماز بخواند. میخواستم این را عرض کنم که یکوقت اینها با هم خَلط نشود. هم زمان مؤثر است، هم مکان مؤثر است که مکان خودش بحث دیگری دارد که بعداً عرض میکنم.
هم عرفه، هم عرفات!
در خصوص «عرفه»، چون مسأله مکان در ذهنها بوده، چه بسا بعضیها یکباره به ذهنشان میآمده که این عرفهای که در روایت وارد شده، نکند همان مسأله دعا در عرفات باشد؛ لذا من روایتی را میخوانم که میگوید نه، مسأله این نیست؛ اینجا تکیه روی «زمان» است و «مکان» را نمیخواهد مطرح کند. بحث مکان، بحث جداگانهای است. من میخواستم این را تفکیک کنم. در یک روایتی است از علی(علیهالسلام) که حضرت فرمود: «لَا عَرَفَةَ إِلَّا بِمَکَّةَ وَ لَا بَأْسَ بِأَنْ یَجْتَمِعُوا فِی الْأَمْصَارِ یَوْمَ عَرَفَةَ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ».[6] آنهایی که طلبه هستند خوب حرفهای من را گوش کنند تا اینها را بتوانند تفکیک کنند. ببینید حضرت چقدر زیبا جداسازی کردند؛ میفرماید اشکالی ندارد که در شهرهای دیگر هم که هستید، روز عرفه جمع شوید و دعا بخوانید. «لَا عَرَفَةَ إِلَّا بِمَکَّةَ»؛ ما در دنیا چند جا عرفات نداریم؛ یکجا داریم آن هم پشت مکّه است. آنجا زمین عرفات است. امّا «لَا بَأْسَ بِأَنْ یَجْتَمِعُوا فِی الْأَمْصَارِ یَوْمَ عَرَفَةَ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ». یعنی درست است که «عرفات» فقط یکجا است؛ ولی شما «روز عرفه» در جاهای دیگر جمع شوید و دعا کنید. چقدر زیبا اینها را از هم جداسازی میکنند که زمان خودش مؤثر است و تأثیرش غیر تأثیر مکان است.
هرکس در ماه رمضان مورد مغفرت واقع نشود...
راجع به مکان ـیعنی عرفاتـ ما روایتی داریم که در باب خصوص ماه مبارک رمضان از امام صادق(صلواتاللهعلیه) است که حضرت فرمود: «مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مَا یُغْفَرُ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ».[7] این روایت را گفتهاند ظهورش در این است که ـنعوذبالله، خدا نکند، خدا برای ما نیاوردـ اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگرفت، او دیگر در آینده بعید است که مورد مغفرت خدا قرار بگیرد. چون بهترین زمانها این زمان بود. یعنی ماه رمضان برای اینکه انسان مشمول مغفرت الهی قرار بگیرد، بهترین زمان بود. حالا اگر کسی در این زمان مورد مغفرت واقع نشد، او دیگر در آینده مورد مغفرت قرار نخواهد گرفت، مگر اینکه عرفه را درک کند؛ «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ».
اینجا از نظر طلبگی دو احتمال وجود دارد؛ احتمال اوّل این است که «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» یعنی «روز عرفه»؛ چون قبلش زمان مطرح است و بحث بر سر ماه مبارک رمضان است که خودش زمان است. احتمال دوم این است که منظور از «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» این باشد که مگر اینکه این موفق شود به «عرفات» برود؛ یعنی احتمال مکان را مطرح کردهاند. البته اگر عرفات هم مراد باشد، اینطور نیست که هر روزی که خواست به عرفات برود؛ بلکه آن هم مربوط به «روز عرفه» است. غرضم این بود که یکی از زمانهایی که اثرگذار است روی اجابت دعا و روایات بسیار هم راجع به آن داریم، روز عرفه است.
پنج شب مخصوص دعا
روایاتی هم که بین اینها را جمع کرده زیاد داریم؛ یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که فرمودند: «خَمْسُ لَیَالٍ لَا تُرَدُّ فِیهِنَّ الدَّعْوَۀُ أوَّلُ لَیْلَۀٍ مِنْ رَجَبٍ وَ لَیْلَةُ نِصفٍ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَیْلَۀُ الْجُمُعَۀِ وَ لَیْلَۀُ الْفِطْرِ وَ لَیْلَۀُ النَّحْرِ». یعنی همینهایی که ما همه را قبلاً گفتیم. ما روایات زیادی داریم که این زمانها را یکجا جمع کردهاند. البته در یکی چهار مورد دارد، یکی پنج مورد دارد. این روایت پنج مورد در آن مطرح شده بود که ما اینها را یکییکی بررسی کردیم. این مربوط به زمانها بود. آن وقت مکانها را هم ما داریم و روایاتی که مسأله مکانها را مطرح کرده است. حالا اگر شد من یک جلسه مکانها را هم مختصراً بررسی میکنم. چون من به اصل بحثم که میخواستم بروم سراغ دعاهای مأثور نرسیدم. آنچه تا اینجا گفتهایم به طور کلّی نسبت به دعاهای غیرمأثور بود. دعاهای غیرمأثور یعنی آن دعاهایی که خودمان از خدا میخواهیم حاجتهایمان را طلب کنیم. این بحث ما تا اینجا این بود. تا بعد إنشاءالله برویم سراغ مکانها و من یک مقداری راجع به آنها هم صحبت کنم و بعد هم اگر موفق شوم، میروم سراغ مسأله دعاهای مأثور که در آنجا یک بحث لطیفی هست که إنشاءالله وارد آن بحث میشوم.
ذکر مصیبت ورود کاروان اهل بیت به کوفه
بروم سراغ توسّلم؛ ما در مقاتل داریم که وقتی خاندان حسین(علیهالسلام) را از کربلا حرکت دادند، اینها را به سمت کوفه بردند. یکی از صحنههایی که در کوفه اتفاق افتاد و درتاریخ هست این صحنه است که مردم را قبلاً خبر کردند که بیایند؛ بعد هم ـنعوذ باللهـ اینطوری معرفی کردند و گفتند یک عده خارجی بر خلیفه، یعنی بر یزید خروج کردهاند و او آنها را قلع و قمعشان کرده و حالا هم آنها را به اسارت گرفته است. خوب، معلوم است که مردم چقدر ناراحت میشوند دیگر. تمام جمعیت شهر کوفه از خانهها بیرون ریختند.
شخصی است بنام مُسلم جسّاس، یعنی گچکار؛ میگوید من در دارالعماره بودم و داشتم گچکاری میکردم. دیدم همهمه و سروصدای عجیبی در شهر بلند شده است. از یکی از خدمه دارالعماره سؤال کردم چه خبر است؟ این همهمه و سروصدا برای چیست؟ گفت یک خارجی خروج کرده بر یزید و اینها را کشتهاند و بعد هم خاندانش را به اسارت گرفتهاند و آوردهاند. از او سؤال کردم اسم این خارجی چه بوده است؟ اسمش را به من بگو. گفت اسمش حسین بنعلی است. ببینید کار به کجا رسیده است. گفت من مقداری تأمل کردم که این رد شود. وقتی از من دور شد چنان محکم سیلی به صورت خودم زدم و گفتم عجب! پسر پیغمبر شده خارجی؟! میگوید از دارالعماره بیرون آمدم؛ آمدم در شهر که ببینم چه خبر است. یک دفعه نگاه کردم، دیدم که این مرکبها یکی پس از دیگری و نیزهدارها دارند میآیند. سرها روی نیزهها است. گفت به اوّلین سر که برخورد کردم، دیدم شبیهترین افراد به پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است...
در روایتی دارد، زینب(سلاماللهعلیها) آن روز آنجا خطبه خواند. صدای زینب(سلاماللهعلیها) بلند شد به خطبه خواندن؛ مردم کوفه با صدای علی آشنا بودند؛ دیدند طنین صدای علی(علیهالسلام) است؛ آمدند جمع شدند. حضرت شروع کرد خطاب کردن و خطبه خواندن؛ در مقاتل دارد: «ضَجَّ النَّاسُ بِالْبُکَاء»؛ یعنی صحنه عوض شد؛ مردم شروع کردند هایهای گریه کردن. حالا چه کار کنند که زینب را ساکت کنند؟ راه سکوت چیست؟ نیزهدار را گفتند آمد جلوی محمل زینب(سلاماللهعلیها)؛ سر حسین(علیهالسلام) روی نیزه است؛ چشم زینب به سر برادر افتاد؛ خطبه را رها کرد؛ لحن سخن عوض شد؛ خطاب کرد به برادر «یَا هِلَالًا لَمَّا اسْتَتَمَّ کَمَالًا غَالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدَا غُرُوبَا مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی کَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَکْتُوبَا»؛ ای برادر، من اصلاً فکر این را نمیکردم که یک چنین روزی بیاید که سر تو را بالای نیزه در مقابل خودم ببینم. یکوقت دیدند دوباره لحن سخن زینب(سلاماللهعلیها) عوض شد؛ چه بود؟ دارد از این نازدانهها هر کدام در دامان این بیبیها بودند. دید این نازدانه دارد خیرهخیره به سر پدر نگاه میکند. گفت «یَا أَخِی فَاطِمَ الصَّغِیرَةَ کَلِّمْهَا فَقَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ یَذُوبَ»؛[8] برادر، مقداری با این دختر کوچکت حرف بزن...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2] . مستدرکالوسائل 6 157
[3] . بحارالأنوار 96 30
[4] . الکافی 3 469
[5] . کنز العمال 5 66
[6] . وسائلالشیعة 13 560
[7] . بحارالأنوار 93 375
[8] . بحارالأنوار 45 115

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در این رابطه بود که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن و ماه سخن گفتن با ربّ، یعنی دعا است. در باب دعا عرض کردم که دعای مأثور و غیرمأثور داریم که دارای آداب و شرایطی است. همچنین عواملی هستند که روی اجابت دعا تأثیرگذارند؛ از اعمال گرفته تا مکانها، زمانها و حالات. ما در گذشته بعضی از اینها مسائل را مطرح کردیم و بحث ما به «تأثیر زمان بر روی اجابت دعا» رسید و مطالبی را نسبت به شبانهروز یا شب و روز خاص در ایام هفته و ماه توضیح دادیم. گفته شد در بین ماهها، ماه مبارک رمضان به حسب آنچه که در معارف ما است روی اجابت دعا بیشترین اثر را دارد و در بین روزها و شبهای ماه مبارک رمضان هم یک زمان مخصوصی است که تأثیرگذاریاش بیشتر است که عبارت از لیالی قدر است.
در روایتی این معنا را راجع به ماه مبارک رمضان داریم که امام صادق(صلواتاللهعلیه) درباره این ماه و این شبها اینگونه تعبیر کردند که: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ»؛ برجستهترین ماهها، ماه رمضان است؛ «وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ».[2] این همان تعبیری است که من عرض کردم؛ یعنی در بین ماهها، برجستهترینش ماه رمضان است و در خود ماه رمضان هم، بالاترین اوقاتش، لیله قدر است.
ماه رجب در مرتبه متأخره ماه مبارک رمضان
روایات ما در مرتبه متأخّره از ماه رمضان در بین ماهها، ماه رجب را مطرح میکنند که از نظر ارزشی و تأثیرگذاری روی دعا، از دیگر ماهها با ارزشتر است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی»؛ یعنی خداوند در آسمان هفتم فرشتهای را نصب کرده است که به آن ملَک «داعی» میگویند؛ «فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَةٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ»؛ وقتی که ماه رجب فرا میرسد، او در هر شب این ماه تا صبح ندا میکند؛ «طُوبَى لِلذَّاکِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ»؛ خوشا به حال کسانی که به یاد خدا هستند و او را اطاعت میکنند. «وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی»؛ فرشته میگوید که خداوند میفرماید من همنشین کسی هستم که با من بنشیند؛ «وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی»؛ من مطیع کسی هستم که از من فرمان بَرَد و من کسی را که از من طلب آمرزش کند، میآمرزم؛ «الشَّهْرُ شَهْرِی»؛ ماه، ماه من است؛ «وَ الْعَبْدُ عَبْدِی»؛ بنده، بنده من است؛ «وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِی» رحمت هم رحمت من است.
بعد در ادامه میفرماید که فرشته از قول خداوند متعال میگوید: «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ»؛ هر کسی که مرا در این ماه بخواند، من جوابش را میگویم. این خواندن همان دعا کردن است. پس معلوم میشود ماه رجب، روی دعا اثر دارد؛ آن هم روی اجابت دعا. محل استشهاد من در روایت، این جمله بود که حضرت فرمودند فرشته هر شب میگوید: «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ».[3] هر که مرا بخواند جوابش را میدهم و اگر از من درخواست کند به او میبخشم، و هر که از من طلب هدایت و راهنمایی کند، هدایتش میکنم. من این ماه را ریسمانی میان خود و بندگانم قرار دادم که هر که به آن درآویزد، به من خواهد رسید.
البته این روایت، روایتی است که مسائل زیادی در خود دارد ولی آنچه که مورد استشهاد من بود، این است که در بین ماهها، ماهی که بر روی اجابت دعا مؤثر است، اوّل ماه مبارک رمضان است و در مرتبه متأخّر از آن، ماه رجب است.
وحدت مضمون در تمامی دعاهای ماه رجب
لذا شما اگر دعاهایی که در ماه رجب وارد شده است را نگاه کنید، میبینید مضامین همه آنها همین است که عبد چیزی را از ربّش درخواست کند و ربّ هم به او ببخشد؛ مثلاً میگوید: «یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ یَا مَنْ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِید».[4] اینها همه گویای این است که عبد چیزی را از ربّش بخواهد و خدا هم به او عنایت کند. یا در دعای دیگر آن تعبیر را دارد که: «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِکَ».[5] یعنی کسی که به غیر تو امید بست ناکام ماند و یا این دعا که: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ».[6] خدایا من صبر شکرگزاران درگاهت را از تو درخواست میکنم.
من قبلاً هم عرض کردم که «استغفار» خودش دعا است و از اعمال هر روزه ماه رجب است. قبل از ظهر و بعد از ظهر، هفتاد مرتبه وارد شده است که انسان بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و بعد دستانش را بلند کند و بگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ».[7] از تمام این روایاتی که وارد شده، انسان میفهمد که این ماه بر روی استجابت دعا تأثیر دارد که این قدر هم به دعا کردن سفارش شده است. در آن روایت صراحتاً گفته بود که در بین ماههای سال، ماه رمضان در رتبه اوّل است که مؤثر است؛ پس در رتبه دوم، ماه رجب است.
آیا شبی در اندازه شب قدر هست؟
ما در روایت داشتیم که ماه رمضان در بین ماهها، غُرّه شُهور و برجستهترین آنها است. بعد هم قلب شهر رمضان، لیله قدر است. من این دو ماه را مقابل یکدیگر قرار میدهم و میخواهم به مطلبی اشاره کنم. در ماه رجب اینطور است که خودش بعد از ماه مبارک رمضان سرآمد شُهور است، اما از نظر اینکه در ماه رجب شبی وجود داشته باشد که در مرتبه متأخّره از لیله القدر باشد، ما روایتی در معارفمان نداریم. یعنی نسبت به ماه رجب چنین چیزی نداریم.
لذا یک وقت ما به سراغ ماهها میرویم؛ در اینجا اوّل ماه رمضان است و در مرتبه متأخّره از آن، ماه رجب است. امّا راجع به لیله قدر چطور؟ آیا در بین لیالی و شبهای طول سال، شبی وجود دارد که برای اجابت دعا در مرتبه متأخّره لیله القدر باشد؟ در ماه رجب، ما چنین شبی را نداریم که در معارفمان آمده باشد؛[8] اما یک شب هست که در مرتبه متأخّره از لیلة القدر است و در روایات هم به آن اشاره شده است که آن، شب نیمه شعبان است.
شب نیمه شعبان در مرتبه متأخره شب قدر
ما در این رابطه روایات متعددی داریم که من فقط آن روایتی را مطرح میکنم که در ارتباط با بحث است. روایتی از امام صادق(علیهالسلام) است که حضرت فرمودند: «سُئِلَ الْبَاقِرُ (علیهالسلام) عَنْ فَضْلِ لَیْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ» از پدر بزرگوارشان، امام باقر(علیهالسلام) پرسیده شد که شب نیمه شعبان چه فضیلتی دارد؟ «فَقَالَ هِیَ أَفْضَلُ لَیْلَةٍ بَعْدَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ»؛ حضرت خیلی روشن و شفاف پاسخ دادند، به نحوی که دیگر در آن هیچ ابهامی نیست که آدم بخواهد تأمّل کند. حضرت فرمودند فضیلت نیمه شعبان اینطور است که در بین تمام لیالی، بعد از لیله قدر، افضل است.
در ادامه میفرمایند: «فِیهَا یَمْنَحُ اللَّهُ تَعَالَى الْعِبَادَ فَضْلَهُ وَ یَغْفِرُ لَهُمْ بِمَنِّهِ»؛ خداوند در شب نیمه شعبان، فضل خویش را به بندگانش میبخشد. «وَ یَغْفِرُ لَهُمْ بِمَنِّهِ»؛ و به لطف خودش آنها را مورد آمرزش و مغفرت قرار میدهد. «فَاجْتَهِدُوا فِی الْقُرْبَةِ إِلَى اللَّهِ فِیهَا»؛ پس کوشش کنید که در این شب خود را به خداوند نزدیک کنید. «فَإِنَّهَا لَیْلَةٌ آلَى اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ لَا یَرُدَّ سَائِلًا لَهُ فِیهَا مَا لَمْ یَسْأَلْ مَعْصِیَةً»؛ خداوند با خود پیمان بسته است که در این شب، هیچ درخواست کنندهای را رد نکند، امّا به شرط اینکه از خدا معصیت نخواهد. محل استشهاد من این جمله بود. این تعبیر که در اینجا فرمود هر دعایی را اجابت میکنم، یعنی این شب، بعد از شب قدر، بیشترین تأثیر را بر اجابت دعای بندگان دارد.
بعد در ادامه دارد: «وَ إِنَّهَا اللَّیْلَةُ الَّتِی جَعَلَهَا اللَّهُ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ بِإِزَاءِ مَا جَعَلَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ لِنَبِیِّنَا»؛ یعنی خداوند نیمه شعبان را برای ما اهل بیت به إزای لیله قدری که برای پیغمبر ما قرار داده است، مقرر فرمود.[9] بعد در آخر روایت آمده است که حضرت فرمودند: «فَاجْتَهِدُوا فِی الدُّعَاءِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ».[10] حضرت این جمله را که میفرماید، گویا میخواهند اجمالاً به این معنا اشاره فرمایند که هر چه از برکات و خصوصیات برای شب قدر است، برای این شب هم هست. یعنی شب نیمه شعبان هم مثل شب قدر است و در آن هم، دعا مستجاب است و هم مسائل دیگری است که الآن آنها را مطرح نمیکنم.[11] وقتی حضرت میفرماید خدا این شب را برای ما قرار داد به إزای شب قدری که برای پیغمبر قرار داده است، قهراً این به ذهن میآید که این شب تمام خصوصیّات شب قدر را دارد. پس این خصوصیّت شب قدر که شب سرنوشت نسبت به سال آینده است و امور سال آینده در شب قدر تقدیر میشود، آیا برای شب نیمه شعبان هم هست یا نه؟
تقدیر امور سال آینده مخصوص شب قدر است
اینکه من میگویم به ذهن میآید، نه تنها به ذهن من میآید، بلکه آنهایی هم که خدمت حضرات ائمه(علیهمالسلام) میرسیدند هم این مطلب به ذهنشان میآمد. حسن بنعلی بنفضال خدمت امام هشتم(علیهالسلام) میرود و از حضرت راجع به فضیلت نیمه شعبان میپرسد. من نمیخواهم تمام روایت را بخوانم، چون روایت مفصّل است؛ فقط یک بخش آن را که مربوط به همین بحث است عرض میکنم. میگوید من به امام هشتم(علیهالسلام) عرض کردم: «إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّهَا لَیْلَةُ الصِّکَاکِ»؛ مردم میگویند این شب ـشب نیمه شعبانـ شب دیوان است.
مرادش از «إنّ الناس یقولون» عامّه است؛ یعنی اهل سنّت. میگوید عامّه میگویند شب نیمه شعبان، شب دیوان است. «الصّکاک» یعنی شب ثبت اعمال سال آینده است. آنها یک چنین حرفی میزنند. این همان حرفی است که ما نسبت به شب قدر معتقدیم. حضرت فرمودند: «تِلْکَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ فِی شَهْرِ رَمَضَان».[12] این خصوصیّت برای لیله قدری است که در ماه رمضان است؛ این خصوصیّت در شب نیمه شعبان نیست. درست است که خداوند نیمه شعبان را برای ما قرار داد به إزای شب قدری که برای پیغمبر قرار داده است، امّا بِدان که این خصوصیّت فقط مربوط به لیله قدر است. یعنی مسأله ثبت و ضبط اعمال و خصوصیّات سال آینده تنها در شب قدر اتفاق میافتد.
من این روایت را خواندم که یک تذکر هم بدهم و آن این است که ما باید خیلی مراقب باشیم که از این لیالی قدر بهرهبرداری کنیم. ما از این شبها به شب سرنوشت تعبیر میکنیم و بین لیالی قدر که وارد شده است، روی شب بیستویکم و بیستوسوم زیاد سفارش شده است. این را تذکر دادم که بدانید که این شبها به خصوص شب بیستوسوم، دیگر بدل ندارد.
ذکر مصیبت تدفین امیرالمؤمنین(علیه السلام)
التماس دعا؛ میروم سراغ توسلم. ما در روایات داریم که علی(علیهالسلام) در وصیتهایی که به امام حسن(علیهالسلام) فرمودند، یکی از آنها این بود که من را شب غسل بده؛ من را شب تجهیز کن. واقعاً مسأله عجیبی است! خلیفه مسلمین را شب غسل دهند؟! چرا؟ قضیه چه بوده است که حضرت وصیت کرد، من را شب غسل بده و من را شب تجهیز کن و من را شب دفن کن؟ چرا محلّ دفن را هم مخفی نگه داشتند؟ میدانید که محلّ دفن علی(علیهالسلام) یعنی همین جایی که الآن در نجف است، بیش از یک قرن مخفی بود و کسی نمیدانست که حضرت کجا دفن هستند. چه خصوصیّاتی بوده که این تشابه بین این دو همسر بوده است؟ چرا زهرا(سلاماللهعلیها) و علی(علیهالسلام) هر دو اینگونه وصیت کردند؟
محمد حنفیّه برادر امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، نقل میکند که در دل شب بود؛ دیدم دو برادرم امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) برای تجهیز بدن علی(علیهالسلام) آماده شدند. امام حسین آب میریخت و امام حسن شستوشو میکرد و من هم ایستاده بودم و نگاه میکردم. میگوید دیدم که این بدن مبارک، خودش به سمت راست و چپ حرکت میکند و نیازی نیست که حضرات بدن را حرکت دهند. بوی مُشکی هم آنجا بلند شده بود که تمام فضا را معطّر کرده بود. میگوید وقتی که غسل تمام شد، برادرم امام حسن خواهرش زینب را صدا کرد و به او فرمود برو و آن کافور و حنوطی که جبرائیل از بهشت آورده و سهم پدر است را بیاور؛ او هم رفت و آنها را آورد. پدر را حنوط کردند و در پنج جامه کفن کردند.
سپس این بدن مقدس را بر طبق وصیت علی(علیهالسلام) در تابوتی گذاشتند؛ حسنین(علیهماالسلام) جلوی تابوت را نگرفتند، بلکه در روایت آمده که جبرائیل و میکائیل آمدند و جلوی تابوت را گرفتند و حرکت دادند. عقب تابوت را حسنین(علیهماالسلام) گرفته بودند. این تابوت بلند شد و حرکت کردند. میگوید ما از کوفه بیرون آمدیم و همینطور راه میرفتیم. محمد حنفیّه قسم میخورد و میگوید این جنازه به هر دیوار و درختی که میرسید، همه خضوع میکرند، همه خشوع میکردند، همه خم میشدند، تا آمدیم و به محل دفن حضرت در نجف رسیدیم.
تابوت روی زمین آمد. برادرم امام حسن ایستاد و با هفت تکبیر نماز خواند. وقتی آن محلّ مخصوص را باز کردند، دیدیم که قبری آماده و مهیا است. جنازه پدر را در قبر گذاشتند؛ اما امام حسن بعد از آن ایستاد و دو رکعت نماز خواند. نمازش که تمام شد، دیدیم پردهای از سُندُس، روی جنازه را گرفته است. برادرم امام حسن سمت سر علی(علیهالسلام) را وقتی کنار زد، دیدیدم که آدم صفی الله، ابراهیم خلیل الله و پیغمبر اکرم آمدهاند و دارند با علی(علیهالسلام) سخن میگویند. امام حسین پرده سمت پای علی(علیهالسلام) را کنار زد، دیدیم حوّا، مریم، آسیه و زهرا(سلاماللهعلیها) آمدهاند. امّا اینها چه کار میکنند؟ اینها همه نوحه میکنند و گریه میکنند...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. الکافی 4 65
[3]. بحارالأنوار 95 377
[4]. «بحارالأنوار 83 58
[5]. بحارالأنوار 95 389
[6]. همان
[7]. وسائلالشیعة 10 484
[8]. من هرچه را که مطرح میکنم مربوط به آن چیزی است که در روایات وارد شده است.
[9]. در این عبارت خیلی حرف است که اینجا جای این حرفها نیست. این روایت خیلی بالا است.
[10]. وسائلالشیعة 8 106
[11]. در شب نیمه شعبان، اتصال ولی الله الأعظم به مبدأ عالم وجود اتفاق میافتد، همانگونه که در شب قدر آن عقل اول، یعنی حقیقت حقّهی محمّدیّه(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، اتصال به مبدأ عالم وجود پیدا کرد و نزول وحی شد. در این جمله خیلی حرف هست که اینجا جای آن نیست.
[12]. وسائلالشیعة 8 59

ویژه مراسم شب قدر (شب بیستویکم ماه مبارک رمضان)
مسجد جامع بازار تهران
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ خود است که عبد خواستههایش را با خداوند مطرح میکند و از آن تعبیر به دعا میشود. در باب ادعیه هم مأثور و غیرمأثور داریم که آداب و شرایطی دارد. بحث ما در این بود که اموری هستند که اینها بر روی اجابت دعا اثر میگذارند؛ یکی از آن عوامل، عامل «زمان» است و در بین زمانها، «ماه مبارک رمضان» است که در روایات متعدد و بلکه در ذیل آیه شریفهای که صوم را تشریع میکند هم همین مطلب را داریم. یعنی هم مسأله نزول قرآن را و هم مسأله اینکه عبد در این ماه با ربّ خود سخن میگوید و از او درخواست میکند.
شب قدر؛ قلب رمضان
در بین ایّام و لیالی ماه مبارک رمضان، شبهای قدر آن از نظر اجابت دعا مورد تأکید خاص قرار گرفته است. حتّی تعبیری داریم که در روایتی امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ».[2] یعنی آن شبی که از نظر آثار در پذیرش درخواستهای عبد توسط ربّ برجستهترینِ شبها است، شب قدر است. لذا میبینیم در روایات متعدد بر این مطلب و آثار آن سفارش شده است که: «مَنْ أَحْیَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ».[3] یعنی هر که شب قدر را اِحیا بدارد، گناهان او آمرزیده شده است.
شب قدر کدام شب است؟
در بین این سه شب، یعنی شب نوزدهم و بیستویکم و بیستوسوم، روی دو شب بیشتر تکیه شده است؛ یکی شب بیستویکم و دیگری شب بیستوسوم. در روایات متعددی داریم که نسبت به شب قدر از حضرات معصومین(علیهمالسلام) سؤال میکنند. یکی موثّقه زراره است که میگوید: «سَأَلْتُهُ عَنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ هِیَ لَیْلَةُ إِحْدَى وَ عِشْرِینَ أَوْ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ»؛ از امام باقر(علیهالسلام) سؤال کردم شب قدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند یا شب بیستو یکم است و یا شب بیستوسوم؛ «قُلْتُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا هِیَ لَیْلَةٌ»؛ به حضرت عرض کردم مگر شب قدر یک شب نیست؟ «قَالَ بَلَى»؛ حضرت فرموند بله، یک شب است. «قُلْتُ فَأَخْبِرْنِی بِهَا»؛ عرض کردم پس شما بفرمایید کدام یک از آنها است؛ چرا میفرمایید یا این یا آن؟! «قَالَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَفْعَلَ خَیْراً فِی لَیْلَتَیْنِ».[4]
در یک روایت دیگر که راویاش شخص دیگری است، او هم همین سؤال را میکند. میگوید من به حضرت عرض کردم شب قدر چه وقت است؟ ایشان فرمودند شب بیستویکم یا شب بیستوسوم؛ گفتم: «أَفْرِدْ لِی إِحْدَاهُمَا»؛ یعنی مشخص کنید که کدام یک از این دو شب است؛ حضرت فرمودند: «وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَعْمَلَ فِی لَیْلَتَیْنِ هِیَ إِحْدَاهُمَا».[5] چه میشود که تو در دو شب اعمالی را که وارد شده است انجام دهی و در آن دو شب دعا کنی!؟
درجهبندی شبهای قدر از نظر اهمیّت
اینهایی را که گفتم، برای روشن شدن اهمیت شبهای قدر بود. شب بیستویکم اهمیتش بیشتر از شب نوزدهم است و شب بیستوسوم اهمیتش از شب بیستویکم بیشتر است. با توجه به آن روایتی که شب نوزدهم عرض کردم که میفرمایند شب نوزدهم، شبی است که بررسی میکنند و شب تقدیر و اندازهگیری کردن امور نسبت به سال آینده است. امّا اینطور نیست که این بررسی بدون توجه به مسائل گذشته باشد؛ چون بحث این است که وقتی خداوند بخواهد امر فرماید که امور را تقدیر و ترسیم و اندازهگیری کنند و بعد هم ثبت و ضبط کنند، با توجه به سابقه رابطهای است که عبد با مولایش داشته است. پس شب نوزدهم، شبِ بررسی سوابق است. شب بیستویکم، شبی است که بعد از آنکه امور و سوابق آن بررسی شد، در آن شب ثبت و ضبط میشود؛ یعنی امور سال آینده را مینگارند. شب بیستوسوم هم شبِ توشیح است که جلسه گذشته عرض کردم.
در شب قدر چگونه دعا کنیم؟
چون بحث ما راجع به دعا است، عرض کردم که در دعا سه چیز مطرح است؛ یکی «داعی» یعنی درخواستکننده و کسی که صدا میکند دیگری را و تقاضا میکند، دوم خودِ «دعا» و درخواست است، سوم هم «مدعوّ» یا درخواستشونده است که طرف مقابل است. این جلسه میخواهم بروم سراغ «درخواست». جلسه گذشته گفتم که وقتی وضع «درخواستکننده» را بررسی میکنیم، میبینیم وضع خراب است. یعنی رابطه بین درخواستکننده و درخواستشونده سال گذشته رابطه خوبی نبوده است. این جلسه ما میخواهیم وارد شویم در اینکه حالا چه میخواهی بگویی و از خدا چه میخواهی؟ پس این جلسه دنبال خواستههایمان هستیم.
من یک مسأله عرفی را مطرح میکنم و بعد میروم سراغ روایاتی که روش دعا کردن را به ما میآموزند. سؤال من که عرفی هم هست، این است که اگر من با کسی رابطهای داشتم و رابطهام هم یک چنین رابطهای بود که او به من محبّت میکرد و من در ازای محبّتهایش به او بد میکردم و هرچه روش او دوستانه بود، روش من ـنعوذباللهـ دشمنانه بود، حالا اگر بخواهم از او درخواستی کنم، باید چه کار کنم؟[6] کارمان هم گیر کرده و سروکارمان هم با همان شخص است. حالا چه کار کنیم؟[7]
اوّل به بدیهایت اعتراف کن!
حالا فرض کنید من میروم پیش او؛ شرمنده و سرافکنده هم هستم. وقتی میروم آنجا، اوّلین چیزی که به او میگویم چیست؟ اوّلین حرفی که به او میزنم چیست؟ خودتان پیش خودتان جواب این سؤال را بدهید؛ چه کار میکنید؟ غیر از این است که اوّلین حرفی که به او میزنم، این است که میگویم «فلانی، من به تو بد کردم»؟ با این سوابق سوئی که پیش او دارم، اوّلین حرفم باید همین باشد دیگر؛ باید به او بگویم من بد کردم؛ امّا تو بیا ما را ببخش و ندیده بگیر. باید این اعتراف و عذرخواهی را بکنم تا بعد از آن رو داشته باشم که آن چیزهایی را که میخواهم با او مطرح کنم و تقاضاهایم را از او درخواست کنم.
راه دعا را گم نکنی!
حالا میرویم سراغ روایات؛ اینها معارف ما است. روایات متعددی داریم که این بحث را مطرح کردهاند. کسی میآید خدمت امام صادق(علیهالسلام) و میگوید آقا، من دعا میکنم ولی دعاهایم به اجابت نمیرسد؛ چه کار کنم؟ مگر خدا نگفته است «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم»؟ خودش این حرف را گفته است. این همه آیات قرآنی در این باب وارد شده است؛ پس چرا با این حال، وقتی ما خواستیم به ما نمیدهد؟ حضرت نکتهای را به او میفرماید و آن این است که به او میگوید تو باید از جهت دعا وارد شوی و دعا کنی؛ میگوید: «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَکُمْ»؛ یعنی تو راه دعا را گم کردهای؛ دعا راه دارد. «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ عَاصِینَ». اگر از خدا تقاضا کنی، امّا از همان راه دعا، اگرچه گناهکار هم باشی، جوابت را به تو میدهد.
توبه کن و پوزش بطلب!
بعد حضرت به او دستورالعمل میدهد؛ ابتدا مسأله حمد و ثنای الهی را مطرح میفرماید که خودش بحث جداگانه دارد و بعد این جمله را دارد: «ثُمَّ تَعْتَرِفُ بِذُنُوبِکَ ذَنْبٍ ذَنْبٍ»؛ یعنی پیش خدا که رفتی، به یکایک گناهانت اعتراف کن و بگو بد کردم. «وَ تُقِرُّ بِهَا»؛ یعنی اقرار کن. بعد دارد: «أَوْ بِمَا ذَکَرْتَ مِنْهَا»؛ یعنی مگر تو میتوانی خطاهایت را بشماری؟ نمیتوانی! پس همان مقدار که یادت میآید چه کردی را اقرار کن. بعد میفرماید: «وَ تُجْمِلُ مَا خَفِیَ عَلَیْکَ مِنْهَا»؛ یعنی آن چیزهایی که بر تو پوشیده است را اجمالاً اعتراف کن؛ یعنی همان جملهای که من مکرّر گفتهام؛ این شبها، شبهایی است که انسان برود درِ خانه خدا و بگوید خدایا، بد کردم؛ خیلی هم بد کردم. بدیهایم را هم نمیتوانم بشمرم. امّا اجمالاً اعتراف میکنم. «فَتَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَعَاصِیکَ»؛ بعد آنجا عذرخواهی کن و بگو حالا از ما چشمپوشی کن. این یک نکته بود که امام صادق(علیهالسلام) اشاره فرمودند.
در دلت تصمیم بگیر که دیگر گناه نکنی!
امّا نکته دوم این است که حضرت در ادامه میفرمایند: «وَ أَنْتَ تَنْوِی أَلَّا تَعُودَ»؛ یعنی عذرخواهی کن و پوزش بطلب؛ بعد هم در دلت، نه زبانت، واقعاً بنا بگذار که دیگر این کارها را نکنی. «وَ تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهَا بِنَدَامَةٍ وَ صِدْقِ نِیَّةٍ وَ خَوْفٍ وَ رَجَاءٍ»؛ یعنی پوزش هم که میطلبی، با حالت پشیمانی و صدق نیّت و با خوف و رجا باشد. در بهترین ایام و بهترین موقعیتها که دعا به اجابت میرسد، آن هم در حالی که خودش مرا دعوت کرده و گفته بیا و من هم آمدهام و سرافکنده هم هستم، اعتراف هم میکنم به اینکه من بد کردهام، تصمیم هم میگیرم که دیگر بد نکنم؛ اینها همه مقدمه این است که بتوانم از خدا درخواست کنم.
از خدا کمک بخواه که مطیع او شوی!
آن وقت، حضرت این را در یک قالب میریزند و میفرمایند: «وَ یَکُونُ مِنْ قَوْلِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِی وَ أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ»؛ یعنی حالا که میخواهی با خدا حرف بزنی، بگو خدایا من معذرت میخواهم از گناهانم؛ من از تو میخواهم که از من بگذری و توبهام را بپذیری. امّا تنها خواستهات این نباشد؛ از خدا فقط نخواه که از گناهانت بگذرد؛ بلکه در دعاهایی که این شبها میکنید، از خدا بخواهید که خدا کمکتان کند که سال آینده مطیع خدا باشید. «فَأَعِنِّی عَلَى طَاعَتِکَ وَ وَفِّقْنِی لِمَا أَوْجَبْتَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ مَا یُرْضِیکَ».[8] از خدا اینها را بخواه. مغفرت بخواه، تصمیم هم بگیر که دیگر دستت را به آن خطاها آلوده نکنی، بعد هم بگو ای خدا، حالا کمکم کن که سال آینده من دیگر اینطور گناه نکنم.
یک توجه، فقط یک توجه کافی است!
آنوقت مطمئن هم باش که او میگذرد. من یقین دارم؛ اصلاً اعتقادم این است که آنهایی که امشب «یک توجه» به خدا کردهاند، همه آنها آمرزیده هستند. «یک توجه»، بیشتر هم نه! همین یک توجه به اینکه «خدایا ما بد کردیم»، همه چیز تمام میشود؛ او هم کار را تمام میکند. پس اوّل معذرتخواهی کن؛ بعد هم طلب کمک کن که سال آینده دیگر من اینطور عمل نکنم و بگو خدایا، تو خودت دستم را بگیر. این روند دعا را به ما یاد دادهاند. چون من بحثم امشب همین بود که درخواست کننده، درخواستش در این شبها چه باشد، گفتم که اوّل مغفرت، امّا با اعتراف به گناهان؛ بعد هم طلب کمک از خدا برای اینکه سال آینده من آلوده به گناه نشوم و مطیع او باشم.
حالا دعا کن!
این تازه مقدمه درخواستهای بعدی ما است. اینجا است که خطاب میرسد حالا چه میخواهی؟ درخواستت چیست؟ در عرف خودمان هم همینطور هستیم که اگر طرف مقابلمان یک انسان کریم باشد، وقتی برویم پیش او و بگوییم آقا، ما معذرت میخواهیم، ما به شما بد کردیم، ولی کارمان گیر کرده، او چه جواب میدهد؟ میگوید: «سَلْ حَاجَتَک»! حالا حاجتهایت را از من بخواه! بگو ببینم از من چه میخواهی؟ این عین تعبیری است که در روایات ما هست. خدا خطاب میکند بگو؛ سؤال کن؛ بخواه؛ چه دنیوی، چه اخروی. حالا من چه بخواهم؟
در اینجا یک مطلبی را عرض کنم. ما چون مخلوقیم، همه ما تنگنظریم. یعنی چون محدودیم، ـنعوذباللهـ خدا را هم مثل خودمان فرض میکنیم. امّا این تصور اشتباه است. در معارف ما این هست که آنچه را که به ذهنت میآید از خدا بخواه، امّا به این بسنده نکن. بگو خدایا، اینهایی که به ذهن من میرسد، همین است؛ امّا سال آینده ما نمیدانیم چه گرفتاریهایی ممکن است برای ما پیش بیاید. یک چیزهایی هست که ما به آنها محتاج میشویم و الآن به فکرمان هم نمیآید. لذا بسنده کردن و اکتفا کردن به این گرفتاریهایی که در ذهنمان هست یا احتیاجات فعلیهای که الآن داریم، اشتباه است.
فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ
روایت از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمود: «إِنَّ الرِّزْقَ لَیَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى عَدَدِ قَطْرِ الْمَطَرِ»؛ یعنی روزیها از جهت عِلوی به عدد قطرههای باران به سوی بندگان میآید؛ این عنایت الهی است. «إِلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُدِّرَ لَهَا»؛ به سوی هر انسانی به همان اندازهای که برای او تقدیر شده نازل میشود. فرض بفرمایید امشب از خدا میخواهیم که مقدّرات سال آینده ما را از هر جهت خوب رقم بزند. ولی این را هم بدان: «وَ لَکِنْ لِلَّهِ فُضُولٌ»؛ خیال نکنی که فقط همین است و به همین اندازه مقدّر میتوانی از او بخواهی؛ نخیر، خدا زیادتی دارد که من و تو آن زیادتی را اصلاً نمیتوانیم درک کنیم. «فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ».[9] از خدا نسبت به اضافههایش و زیادتیهایش درخواست کن. برو سراغ اضافههایش؛ نه تنها آنچه را که برای هر کس مقدّر کرده است.
برای دیگران هم دعا کن!
آن وقت اینجا میخواهم یک نکته را هم عرض کنم؛ ما در روایات بسیار داریم که برای دیگران خواستن و در حقّ دیگران دعا کردن، موجب میشود که برای من هم فزونی پیدا کند و خدا برای من را هم بیافزاید. یکی از عواملی که در زیادتی نسبت به حاجات مؤثر است، همین دعا کردن برای غیر است. پس اوّلاً ما در خواستههای مربوط به خودمان نباید نظرتنگی کنیم؛ از آن طرف هم اکتفا و بسنده نکنیم به خودمان؛ بلکه باید برای دیگران هم دعا کنیم.
من برای شما مثال میزنم؛ بسیاری از گرفتاریها هست که من ندارم، ولی مسلّماً افرادی هستند که مبتلا به آن گرفتاریها هستند. عکس آن هم همینطور است. اگر من برای همه دعا کنم، اثرش این است که اوّلاً آن گرفتاریها از او برطرف میشود و ثانیاً دیگر به سراغ من نمیآید. اینها همه معارف ما است. اینکه ما در روایاتمان داریم که لیالی قدر، اطراف این مجالس را فرشتگان الهی گرفتهاند و نازل شدهاند و برای ما دعا میکنند، چه بسا اشاره به همین باشد. چه بسا این داعی خودش به آنچه که محتاج است، اصلاً توجه ندارد تا درخواست کند؛ اینجا اگر ما برای دیگران دعا کنیم، آن فرشتهها که از احتیاجات ما آگاهند، برای ما دعا میکنند. اینها را میگویم تا بفهمید که از خدا چه بخواهید و از این موقعیت بهترین استفاده را بکنید.
اصلاً روی نماز و روزههایت حساب نکن!
موقعی که این روایات را میدیدم، گفتم نسبت به گناهانمان که شُبههای نیست؛ سراپای ما را خطا گرفته است. امّا بالأخره ما در عرض این یک سال گذشته، طاعات و عبادات ظاهری هم انجام دادهایم. فرض کنید در این ماه رمضان به حسب ظاهر روزه هم گرفتهایم و کارهایی را که صورت طاعت داشت، انجام دادهایم. ولی این را به شما بگویم که این طاعتها اصلاً قابل ارائه نیست تا مثلاً بخواهی بگویی خدایا، من برای تو یکچنین کاری را هم کردهام. آنقدر این طاعات ما آفات دارد که کار به اینجا نمیرسد که بتوانیم یک چنین حرفی را هم بزنیم. من اینها را میگویم برای اینکه یکوقت کسی پیش خودش فکر نکند ما این همه نماز خواندیم، روزه گرفتیم، کذا و کذا و کذا...! بگو ببینم، کدامیک از این اعمالت خالصاً مخلصاً لِوجهالله بود!؟ میتوانی بگویی!؟ من که نمیتوانم بگویم! نور به قبرش ببارد، استاد ما ـرضوان الله تعالی علیهـ[10] را که فرمود: «من دو رکعت نماز برای خدا نخواندهام». وقتی او چنین میگوید، ما چه میتوانیم بگوییم!؟ البته فرمایش ایشان در یک سطح بالای معرفتی بود؛ در سطح ما اصلاً کار به آنجاها نمیکشد!
حُبّ علی(علیهالسلام) به طاعاتت جان میبخشد
امّا روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که دلگرمی ما به همان روایت و امثال این روایت است. حضرت فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً قَبِلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ».[11] یعنی اگر کسی علی(علیهالسلام) را دوست بدارد، ـنفرمود شیعه علی باشد؛ بلکه فرمود همین که علی(علیهالسلام) را دوست داشته باشدـ این محبّت علی(علیهالسلام) به اعمال و طاعاتش جان میبخشد و اسکلت اعمال ظاهریاش را زنده میکند؛ خدا نمازهایش را قبول میکند؛ روزههایی که گرفته است را خدا از او قبول میکند؛ عبادتهایی را که کرده است، همه را میپذیرد. بعد هم دارد: «وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ»؛ عجب! پس معلوم میشود یکی از عوامل اجابت دعا، حُبّ علی(علیهالسلام) است. این جزء معارف ما است.
من که خودم را نگاه کردم، دیدم من علی را دوست دارم؛ خدا که از دل من آگاه است. من بعید میدانم در این جمع ما کسی باشد که علی را دوست نداشته باشد. مگر میشود!؟ بدانید که معصیتها با یک توجه و یک معذرتخواهی تمام است و بخشوده میشود؛ از آن طرف، اطاعتهای دستوپا شکسته ما را هم حُبّ علی(علیهالسلام) جان میبخشد و روح میدهد و آنها را زنده میکند. خدا هم اینها را قبول میکند.
امشب در خانه علی(علیهالسلام) چه خبر است؟
التماس دعا دارم؛ برویم خانه علی(علیهالسلام). برویم آنجایی که همه چیزمان را از آنجا داریم. در روایات مینویسند علی(علیهالسلام) امشب در بستر بود. اطراف بستر علی(علیهالسلام) فرزندانش بودند. حضرت ابتدا رو کرد به پسر بزرگترشان امام حسن(علیهالسلام) و با او شروع کرد صحبت کردن و وصیتهایی به فرزندش کرد؛ بعد خطاب کرد به همه فرزندانش؛ یعنی امام حسن، امام حسین، ابوالفضل(علیهمالسلام)؛ همه نشستهاند؛ حتّی دخترها از جمله زینب (سلاماللهعلیها) هم نشستهاند. به آنها فرمود بعد ازمن فتنهها از هر طرف به سمت شما میآید. اینجا شخص خاصی را جدا نکرد؛ همه بچهها را گفت. یعنی یا حسن، یا حسین، یا ابالفضل، یا زینب این را بدانید که فتنهها از هر طرف به سوی شما میآید و منافقین این امّت کینه دیرینه خود را از شما طلب میکنند و میخواهند انتقام بکشند؛ بر شما باد به صبر!
یکوقت دیدند علی(علیهالسلام) صورتش را کرد سمت حسین(علیهالسلام) و گفت در خصوص شما، ای حسین، فتنهها از هر سو و از هر جانب به سمت تو میآید؛ بر شما باد به صبر! تا اینجا باز هم کلّی فرمود؛ امّا در روایت دارد حضرت دو مرتبه رویش را کرد به حسین(علیهالسلام) و گفت: یا اباعبدالله، این امّت تو را شهید میکنند؛ بر شما باد به تقوا و صبر! در اینجا مینویسند وقتی علی (علیهالسلام) این جمله را گفت بیهوش شد. چه شد که علی (علیهالسلام) بیهوش شد؟ من میگویم صحنه روز عاشورا نزد علی(علیهالسلام) تمثّل پیدا کرده بود؛ امّا کدام صحنه از عاشورا؟ صحنه شهادت حسین(علیهالسلام). آن صحنه چه موقعی بود؟ «و الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه»؛ آن موقعی که شمر روی سینه حسین(علیهالسلام) نشسته بود... ولی آن موقع شهادت حاصل نشد؛ میدانید شهادت در چه موقعی حاصل شد؟ مینویسند آن خبیث یک جسارتی کرد؛ حسین(علیهالسلام) را برگرداند... صورت حسین(علیهالسلام) به زمین آمد....
در روایت دارد علی(علیهالسلام) به هوش آمد؛ نگاهی به فرزندانش کرد و شروع کرد این جملات را گفتن: «اینک رسول خدا آمده است؛ عمویم حمزه آمده است؛ برادرم جعفر آمده است؛ به من میگویند علی بشتاب! ما منتظر تو هستیم». علی (علیهالسلام) چهرهاش را برگرداند به طرف تمام فرزندانش و گفت شما را به خدا میسپارم؛ «السَّلَامُ عَلَیْکُم یَا مَلَائِکَۀَ اللهِ؛ لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُون». در روایت دارد عرق به چهره علی(علیهالسلام) نشست؛ دیدگانش را روی هم گذاشت؛ پاها را به سوی قبله کشید؛ این جملات را میگفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه وَحْدَهُ...»
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. بحارالأنوار 55 376
[3]. بحارالأنوار 95 146
[4] . وسائلالشیعة 10 359
[5] . وسائلالشیعة 10 360
[6] . اینهایی را که دارم میگویم تمام مفاد روایات است.
.[7] دقت کنید که در این تمثیلی که کردم، خدا را تنزّل دادم و ـنعوذ باللهـ خدا را در حدّ مرتبه یک مخلوق پایین آوردم.
[8] . بحارالأنوار 90 319
[9] . بحارالأنوار 5 145
[10] . امام خمینی(رحمةاللهعلیه)
[11] . بحارالأنوار 27 120

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
گفتیم ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ یعنی تلاوت قرآن و ماه سخن گفتن عبد با ربّ یعنی دعا است. دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد و هر کدام دارای شرایط و آدابی است که ما اینها را در جلسات گذشته بحث کردهایم. بحث ما به اینجا رسید که عواملی هستند که در به اجابت رسیدن دعا مؤثرند. گاهی اعمال، گاهی زمان و گاهی حالات این تأثیر را بر دعا دارند. جلسه گذشته به حالات موثّر بر دعا اشاره کردیم و در باب زمانها نیز طیّ چند جلسه گذشته بحث و بررسی داشتیم که به طور اختصار مباحث ساعاتِ خاص شبانهروز، روز خاصِّ هفته و بالاخره ماه خاصّ را بیان کردیم و به اینجا رسیدیم که در بین ماههای سال، ماه مبارک رمضان در باب اجابت دعا خصوصیّت دارد. در این جلسه من راجع به خصوصیت ماه مبارک رمضان نسبت به اجابت دعا مطالبی را عرض کنم که این ماه همهاش چنین اثری را دارد؛ گرچه شبهای قدر، اثر خاصّ خودش را دارد و در این ماه دارای ویژگی خاصّی است.
ماه مبارک رمضان در جنبههای گوناگون تاثیر دارد؛ امّا چون بحث ما در ارتباط با اثرگذاری این زمان بر دعا است، راجع به این بُعد از آن صحبت میکنیم. ما در روایاتمان میبینیم که این مطلب آمده است و من هم قبلاً به آنها اشاره کردهام. ولی مطلبی را که در این جلسه میخواهم عرض کنم، این است که ما در این باب، دو دسته روایت داریم که آنها را مطرح خواهم کرد.
خطبه نبوی درباره ماهِ اجابت دعا
در روایتی از علی (علیهالسلام) آمده است که: «لَمَّا حَضَرَ شَهْرُ رَمَضَانَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ قَالَ»؛ میفرماید وقتی ماه رمضان وارد شد، پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) ایستاد و خطبه خواند. «فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ»؛ اوّل حمد و ثنای الهی را به جا آورد و بعد فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ کَفَاکُمُ اللَّهُ عَدُوَّکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»؛ ای مردم، خداوند شرّ دشمنان شما را از جنّ و انس برگرداند؛ «وَ قَالَ اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ این آیه شریفه در سوره غافر است. حضرت گفتند که خداوند فرموده است: «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ بعد حضرت فرمود: «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ».[2] خداوند به شما وعده اجابت داده است.
از این روایت که در آن پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) این آیه را استخدام میکند، معلوم میشود که «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُم»[3] یک کُبرایِ کلّی است. خدا خطاب به بندگانش میگوید از من درخواست کنید و این را هم بدانید که من جوابگوی درخواستهای شما هستم. این یک مطلب کلّی است که در آن هیچ قید زمانی و مکانی یا غیر آن مطرح نیست. ولی پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) این آیه را در این خطبه که مربوط به ماه مبارک رمضان است استخدام میکند. یعنی حالا که ماه رمضان وارد شده است، شما دعا کنید؛ چون خداوند وعده اجابت فرموده است. «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ».
از این که حضرت به یک مصداق بارز برای اجابت دعا، در ربط با زمان اشاره کرده و میفرمایند خداوند شرّ دشمنانتان از جنّ و انس را از شما برگرداند، بعد هم این آیه را استخدام میکنند که «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُم»، و بعد هم خبر میدهند که خداوند وعده اجابت داده است، «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ»، معلوم میشود که اجابت دعا در این ماه نسبت به ماههای دیگر قویتر است. از استخدام و طرح این آیه در این خطبه فهمیده میشود که دعا در این ماه به هدف اجابت نزدیکتر است.
ماه صیام، ماه قرآن و ماه دعا
من آیاتی را در همین ارتباط میخوانم، بعد میخواهم نتیجهگیری کنم. در سوره بقره، در آیاتی که برای تشریع «روزه» وارد شده است، میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».[4] خداوند خطاب به مؤمنین میفرماید روزه بر شما مانند اُمّتهای گذشته واجب شده است، شاید که با تقوی شوید. با یک آیه فاصله میفرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ».[5] یکی از خصوصیّات ماه رمضان را که ماه صیام است بیان میکند و آن عبارت است از اینکه در این ماه قرآن نازل شده است. بلافاصله در آیه بعد از آن میفرماید: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ».[6] اگر بندگان من از تو درباره من سؤال کردند، من نزدیکم و جوابگوی خواستههای آنها هستم و اگر آنها دعا کرده و درخواست کنند، من جواب میدهم.
از اوّلین جلسهای که من بحث دعا را شروع کردم، چهار سال میگذرد؛ من در هر جلسه در ابتدای بحث، دو مطلب را میگویم؛ یکی اینکه ماه رمضان، ماهی است که خداوند با بندههایش صحبت کرده است، لذا سفارش کرده که بندگان در این ماه سخنان او را بازگو کنند. این همان «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ» است. ماه سخن گفتن است. ماهی است که پروردگار با بندگانش سخن گفته است. مطلب دوم اینکه ماه مبارک رمضان، ماهی است که بنده با ربّش صحبت و گفتگو میکند، که به آن دعا میگوییم. این هم همان آیه دوم است که «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ». این دو آیه پشت سر هم است و اشاره به همین مطلب دارد.
خصوصیّت سخن گفتن با ربّ در این ماه
طلبهها و آنهایی که اهل علم هستند، خوب گوش کنند. اوّل سخن ربّ است با عبدش؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ» و دوم سخن گفتن عبد است با ربّش؛ «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ». حالا غرض من این بود که خود این آیات همه در ذیل بحث ماه رمضان است و از همین تناسب معلوم میشود که این ماه، ماه سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا کردن و با خدا حرف زدن در این ماه، خصوصیّت دارد. به چینش و توالی آیات نگاه کنید که چقدر زیبا پشت سر هم آمدهاند؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ»، بلافاصله میفرماید: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ». آیه مربوط به همین ماه رمضان است که در ذیل آیات مربوط به ماه رمضان آمده و میخواهد بگوید که این زمان و این ماه بر روی استجابت دعا اثرگذار است. لذا میفرماید: «أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ِ فَلْیَسْتَجیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی».
ماهِ نزدیکترین حالات بندگان به ربّ
در اینجا مطالبی در ربط با دعا هست که میتوان آنها را مطرح کرد. مثلاً اینکه در آیه شریفه دارد که خداوند در این ماه قریب و نزدیک است. یعنی این زمان در بین زمانها أقرب زمانهایی است که عبد نسبت به رّب خود نزدیک میشود. «فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»؛ چهبسا به این هم اِشعار داشته باشد که این ماه، ماهی است که بندگان در آن به خدایشان نزدیکتر میشوند. یعنی «قُرب إلیالله تعالای بندگان» بیشتر میشود. این مطلب هم در تعبیر آیه شریفه نهفته است. «فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ».[7] بحث این است که این زمان، روی اجابت دعا اثر دارد.
«استغفار» دعای مؤکّد ماه مبارک رمضان
در باب دعا کردن در این ماه، ما دو دسته روایت داریم؛ یک دسته از روایات ـمثل روایت قبلـ بهطور کلّی این معنا را مطرح میفرماید که در ماه مبارک رمضان، دعاهای انسان به اجابت نزدیکتر بوده و این زمان روی اجابت دعا اثر دارد؛ «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ». در روایات متعدد این معنا آمده و من اینها را قبلاً گفتهام و دیگر تکرار نمیکنم. پس یک دسته از روایات است که فقط این معنا را مطرح میکند که در این ماه، دعا مستجاب میشود.[8]
مهم دسته دوم است که در آنها میبینیم بر روی یک دعای خاصّی تأکید شده است، آن هم به دو نحو؛ گاهی به شکل ذکر «خاص قبل از عام» و گاهی به شکل ذکر «خاص بعد از عام». حالا یک مقداری من بحث طلبگی کنم و این را برای شما توضیح دهم تا معلوم شود که این دعای خاص در این ماه مورد نظر بوده است.
من به عنوان نمونه به دو روایت اشاره میکنم؛ روایت اول از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است که فرمودند: «عَلَیْکُمْ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ، فَأَمَّا الدُّعَاءُ فَیُدْفَعُ بِهِ عَنْکُمُ الْبَلَاءُ وَ أَمَّا الِاسْتِغْفَارُ فَیَمْحَى ذُنُوبَکُم».[9] بر شما باد به زیاد استغفار کردن و زیاد دعا کردن در ماه مبارک رمضان؛ چرا که دعا از شما دفعِ بلا میکند و با استغفار هم گناهانتان پاک میشود. در اینجا علی (علیهالسلام) اوّل میگوید در ماه رمضان، زیاد استغفار کنید؛ «عَلَیْکُمْ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ»؛ بعد میگوید زیاد دعا کنید؛ «وَ الدُّعَاءِ». حال آنکه «استغفار» خودش یک دعا است.
آوردن «استغفار» در کنار «دعا» نشانه خصوصیّت آن است
من این مطالب را قبلاً بحث کردهام که صلوات هم دعا است؛ استغفار هم دعا است. «أسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أتُوبُ إلَیْه» خودش یک دعا است. چون از خدا تقاضای مغفرت میکنیم. دعا چیست؟ دعا همین است که از خدا تقاضا کنیم و او را صدا کنیم. بیش از این که نیست! حضرت اوّل میفرماید بر شما باد در ماه رمضان به کثرت استغفار؛ یعنی این دعا را زیاد بخوانید! این دعا، یک «دعای خاص» است. بعد میفرماید زیاد دعا کنید! «وَ الدُّعَاءِ»؛ با اینکه استغفار هم خودش دعا است. از اینکه استغفار که یک دعای «خاصّ» است، قبل از دعا که یک مطلب «عامّ» است ذکر شده، معلوم میشود که در ماه رمضان، روی این دعای خاص، اثرِ خاصّی مترتّب است. این که بحث استغفار را پیش میکشد، ما میگوییم «ذکر خاص، قبل از عام» فرموده است و این بر خلاف روش متعارفی است که ما طلبهها در مدرسه میگوییم «ذکر خاص بعد از عام». معارفمان را ببینید که چگونه است؛ من اینها را میگویم تا شما بفهمید که در این لیالی قدر باید چه کار کنید. إنشاءالله.
در یک روایت دیگر از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است که حضرت فرمودند: «یَقُولُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی فِی کُلِّ لَیْلَۀٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ»؛ خداوند در هر شب از ماه رمضان سه مرتبه میفرماید: «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأعْطِیَهُ سُؤلَهُ»؛ آیا درخواست کنندهای هست که از من درخواست کند و درخواستش را بگیرد؟ بعد میگوید: «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأتُوبَ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأغْفِرَ لَهُ».[10] آیا کسی هست که توبه کند، تا من به او روی آورم؟ آیا کسی هست که طلب مغفرت داشته باشد، تا من او را ببخشم؟ در اینجا اوّل درخواست کردن را مطرح کرد، بعد یک درخواست خاص که عبارت است از استغفار و توبه. اینجا خاص بعد از عام ذکر شده است. اوّل به درخواست کننده، یعنی دعا کننده اشاره فرمود؛ مفاد دعا و درخواستش هر چه میخواهد باشد. بعد میآید سراغ مسأله توبه و استغفار و آنها را به عنوان یک دعای خاص مطرح میکند. این روایت، عکس آن صورت قبلی است که خاص قبل از عام ذکر شده بود؛ امّا اینجا خاص بعد از عام آمده است.[11]
سرّ تاکید بر «استغفار» در این ماه
حالا مسأله مهم و آنچه که جنبه کاربردی دارد این است که با توجه به این روایات، ما میفهمیم که روی این دعای خاص در ماه مبارک رمضان، خیلی سفارش شده است و آن مسأله درخواست عفو الهی نسبت به گناهان است. جهت آن را هم من قبلاً گفتهام و اینجا فقط یک اشاره میکنم که این یک بحث عقلی است که «دفع ضرر» اُولی از «جلب منفعت» است. «دفع ضرر» یعنی کاری کنی که ضرری متوجه تو نشود، اُولی و مقدّم است بر اینکه «جلب منفعت» کنی، یعنی آنچه را که به درد می خورد تحصیل کنی. اگر ضرری متوجه من شده است، ولی گرفتار به آن نشدهام این یک بحث دیگر است؛ «دفع» ضرر نیست؛ «رفع» آن است. یکوقت میگویی مراعات کنم که مریض نشوم؛ تو اینجا «مرض» را از خودت دفع کردهای. یکوقت مریض شدهای، میگویی بروم و بیماریام را علاج کنم. دومی خیلی بالاتر است. این رفع ضرر است.
دعا موجب دفع بلا است، استغفار رفع آن
لذا علی (علیهالسلام) در آن روایت میفرماید: «عَلَیْکُمْ بِکَثْرَۀِ الْإسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ»؛ اول استغفار، بعد دعا! بعد هم که میخواهد دلیلش را بفرماید، میفرماید: «فَیُدْفَعُ بِهِ عَنْکُمُ الْبَلَاءُ»؛ یعنی اگر شما دعا کردید، نفْسِ دعا جلوی بلا را میگیرد. ممکن است برای یک چیز خاصی دعا کنید؛ مثلاً ممکن است در مورد وسعت رزق یا سلامتی و یا هر چیز دیگر دعا کرده باشید؛ امّا با همین دعا اگر بنا بود بلایی متوجه شما شود، به واسطه این درخواست، خداوند جلوی آن بلا را میگیرد و آن را دفع میفرماید. این اثر برای دعا هست. اما برای استغفار اثر بالاتری را میگوید. میگوید استغفار گناهانت را محو میکند. اثر دعا «دفع» بود ولی اثر این دعای خاص «رفع» است. رفع مقدّم و اُولی است یا دفع؟ مسلّماً رفع اُولی است. اینکه روایات ما به دو لسان «ذکر خاص بعد از عام» و «ذکر خاص قبل از عام» وارد شده است، سرّش این است. چون این دعای خاص، نسبت به تمام دعاهای دیگر اولویّت دارد. این کاشف از این است که بالاترین و شدیدترین اثری را که این زمان ـماه مبارک رمضانـ بر روی دعاها دارد، روی این دعای خاص است. یعنی در ماه مبارک رمضان اگر کسی طلب غفران کند، استغفار کند و توبه کند، اثرش برای اجابت قویتر است؛ هم نسبت به همه دعاها و هم نسبت به همه زمانها.[12]
لذا ما باید قدر این اوقاتمان را در ماه مبارک رمضان بدانیم و بهترین بهرهبرداری را داشته باشیم. بالاترین بهرهبرداری همین توبه و استغفار است. مریضی که بیماری دارد چه باید بکند؟ اوّل باید خودش را علاج کند. البته این هیچ منافات ندارد با آن که هم رفع موانع را از خدا بخواهیم و هم دفع آنها را بخواهیم. إنشاءالله در جلسه آینده عرض میکنم که در باب دعا چه مجموعهای را باید با خدا مطرح کنیم.
ذکر مصیبت امیرالمؤمنین(علیه السلام)
بروم سراغ توسلم؛ در روایات دارد علی(علیهالسلام) صبح روز نوزدهم ماه مبارک رمضان که به مسجد تشریف بردند و آن حادثه رخ داد، حضرت علی(علیهالسلام)، امام حسن(علیه السلام) را به جای خودشان قرار دادند که نماز را تمام کند. خود حضرت هم بقیه نماز را نشسته خواندند. من در روایت دیدم علی (علیهالسلام) مدام به سمت راست و چپ متمایل میشد و به خود میپیچید. «یَتَمَلمَل» یعنی از شدّت این ضربه به خود میپیچید. نماز امام حسن(علیهالسلام) که تمام شد، سرِ پدر را به دامن گرفت. جملاتی میگوید که یک جملهاش این است: «ای پدر کمر مرا شکستی»... و شروع میکند به گریه کردن. علی(علیهالسلام) در جواب پسرش میگوید: «بیتابی نکن پسرم، دیگر از این به بعد برای پدرت رنج و المی نیست». یعنی من راحت شدم. الآن جدّ بزرگوارت پیش من آمده است؛ جدّهات خدیجه (سلاماللهعلیها)، مادرت زهرا(سلاماللهعلیها) الآن آمدهاند؛ حوریهای بهشتی آمدهاند و به من میگویند ما در انتظار تو هستیم؛ تو ناراحت نباش...
مینویسند سر علی(علیهالسلام) را با پارچهای بستند. حضرت را آوردند در صحن مسجد کوفه، امّا خون از زیر این پارچه سرازیر بود. امام حسن(علیهالسلام) فرمود علی (علیهالسلام) وقتی به صحن مسجد رسید، نگاهی به آسمان کرد و این جملات را گفت: «إلَهِی أسْأَلُکَ مُرَافَقَۀَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْأَوصِیَاءِ وَ أعْلَی دَرَجَاتِ الْجَنَّۀِ الْمَأْوَی»؛ حضرت میگوید یک وقت دیدم پدرم بیهوش شد. من گریه میکردم و اشکهای من به صورت پدرم میریخت. پدرم چشمش را باز کرد؛ دید که من دارم گریه میکنم. گفت پسرم، گریه نکن؛ از گریه تو ملائک آسمانها گریه میکنند. ای پسرم، بِدان که بعد از من تو را به سَم شهید خواهند کرد و برادرت حسین را با شمشیر شهید میکنند.
من در این فکرم که علی(علیهالسلام) چه چیزی را دیده بود که این جملات را به امام حسن(علیهالسلام) میگفت؛ آیا آن حالت امام حسن(علیهالسلام) را دیده بود که طشت در مقابلش بود و لختههای خون از دهانش درون طشت میریخت؟... آیا آن لحظه حسین(علیهالسلام) را دیده بود که مینویسند: «وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه»؟...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. منلایحضرهالفقیه 2 98
[3]. سوره غافر، آیه 60
[4] سوره بقره، آیه 183
[5]. سوره بقره، آیه 185
[6]. سوره بقره، آیه 186
[7]. من نمیخواهم بیش از این وارد بحث آیه شوم چون نمیخواهم تفسیر بگویم.
[8]. که در آن خطبهای که از پیغمبر اکرم نقل شده است در آخر ماه شعبان ایشان خواندهاند در آن خطبه بوده من چون قبلاً اینها را گفتم، تمام تکه تکههای این روایت را، مراجعه کنید.
[9]. الکافی 4 88
[10]. بحارالانوار 93 337
[11]. البته از نظر ادبی در آن روایت اوّل علی (علیه السلام) فرمود: «بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ» بعد میگوید: «فأمّا الدعاء» اوّل اثر دعا میگوید، بعد اثر استغفار را بیان میفرماید؛ حضرت «لفّ و نشر مشوّش» درست میکند. که اینجا جای این حرفها نیست.
[12]. من در جلسه دیشب(اشاره به مراسم شب قدر در مسجد جامع بازار تهران) فقط اشاره کردم و گذشتم. این حرفها را آنجا نمیتوانم بگویم، اینجا جلسه هر شب ما است. خواستم این را بگویم که اینها برگرفته از آیات ما است. دیدید که دو آیه شریفه را در ربط با همین بحث خواندم و تکرار نمیکنم. تمام اینها برگرفته از آیات ما است، اینها عین معارف ما است.