باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 22 (11/06/1389

دعا 4 / رمضان المبارک 1431 / 11-6-1389 / جلسه (22)

ویژه مراسم شب قدر (شب بیست‏وسوم ماه مبارک رمضان)

مسجد جامع بازار تهران

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

 «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام رب یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّش یعنی ماه دعا است. دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد که دارای آداب و شرایطی است. در جلسات گذشته گفتیم اموری هستند که در اجابت دعا مؤثرند؛ از جمله مسأله زمان‏ها اینگونه است. در روایات بسیار داریم که در بین ماه‏ها، ماه مبارک رمضان بیشترین تأثیر را در اجابت دعا دارد و در ماه مبارک رمضان هم، لیالی قدر دارای خصوصیت بوده و برای همین هم نسبت به دعا کردن در این شب‏ها، به طور خاص سفارش شده است.

روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) نسبت به ماه رمضان و لیله‏ی قدر، آمده است که حضرت می‏فرماید: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْر».[2] برجسته‏ترین ماه در بین ماه‏ها، ماه مبارک رمضان است و در بین این ماه هم لیله‏ی قدر، قلب لیالی ماه رمضان است. بعد جهت آن را هم در یک روایت دیگری، خود امام صادق(علیه‏السلام) بیان می‏فرمایند، که تعبیرشان این است: «رَأْسُ السَّنَةِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ یُکْتَبُ فِیهَا مَا یَکُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ»؛ ایشان می‏فرماید اوّل سال، شب قدر است. جهت آن را هم این‏طور بیان می‏فرماید که: «یُکْتَبُ فِیهَا مَا یَکُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ».[3] چون در این شب امور سال آینده نگاشته می‏شود؛ یعنی اموری که از لیله‏ی قدر امسال تا لیله قدر سال آینده، پیش خواهد آمد در این شب نوشته می‏شود. لذا ایشان می‏فرماید اوّل سال، شب قدر است.

چگونگی مشخص شدن امور سال آینده

من این دو روایت را خواندم و جهت آن را هم عرض می‏کنم. در آن روایاتی که ما نسبت به لیالی قدر داشتیم، گفتیم که شب نوزدهم، شب بررسی امور است و لیلة التقدیر است. شب بیست و یکم، شبی است که امور سال آینده هر کس، نگاشته می‏شود و در روایت از آن، به لیلة القضاء تعبیر می‏شود و شب بیست و سوم هم، شب توشیح و لیلة الإمضاء است که در روایت آمده است در این شب، هر چه که برای سال آینده ثبت و ضبط شده است، باید این به توشیح ولیّ‏الله‏الأعظم برسد تا تثبیت شود. مثل همین روشی که ما در کارهای اداری خودمان داریم و در روند تصمیم گیری کارها، به همین شکل عمل می‏کنیم. اوّل موضوع را بررسی می‏کنیم، بعد آن را می‏نویسیم و بعد هم جهت تأیید نهایی، به مسئول بالاتر، ارائه می‏کنیم.

مقدرات ثبت شده در شب بیست و سوم، به صاحب العصر و صاحب الزمان عرضه می‏شود که او این‏ها را امضاء کند. این روند کارها است. لذا اینکه می‏بینیم در بین روایات، نسبت به شب بیست و سوم بسیار سفارش شده است، برای این جهت است. پس این فرصت، یک فرصتِ بسیار مغتنم است و امشب، شبِ سرنوشتِ همه ما، نسبت به سال آینده‏مان، است. شبِ سرنوشت‏ساز، امشب است.

مروری بر موارد سه‏گانه دعا

من قبلاً عرض کردم که در باب دعا، سه مورد مطرح است: یک؛ داعی، یعنی درخواست کننده و آن کسی که دیگری را صدا می‏زند، دو؛ درخواست،‌ که به آن دعا می‏گوییم و سه؛ مدعوّ، یعنی درخواست‏شونده. من در شب نوزدهم که لیلة التقدیر است، مطالب مختصری را پیرامون «داعی» عرض کردم؛ یعنی خودمان که دعا می‏کنیم، که وضعمان چگونه است. گفتم که باید وضع سال گذشته‏مان را در این شب بررسی کنیم و بعد از آن دعا کنیم. در شب بیست ویکم، کمی راجع به دعا صحبت کردم که باید درخواست، چه باشد و چگونه بیان شود. روش دعا کردن، چه روشی است که آن را ائمه(علیهم‏السلام) به ما آموخته‏اند. در روایت از روش دعا کردن، به جهت و راه دعا کردن تعبیر شده بود که باید اوّل حمد و ثنای الهی را به جا آورد، بعد به درگاه او استغفار و توبه نمود و سپس درخواست را مطرح کرد.

تناسب «دعا» با «شناخت نسبت به مدعو»

امّا امشب، بحثمان راجع به مدعوّ یعنی درخواست شونده است. حال که ما، بندگان خدا، می‏خواهیم از خدا درخواست کنیم، به طور متعارف باید شناختی نسبت به درخواست‏شونده داشته باشیم. چرا که شناخت نسبت به درخواست‏شونده، روی درخواست، مؤثر است. مثلاً ما پیش هر کسی نمی‏رویم، هر چیزی را بخواهیم. یعنی وضع، روحیه و... طرف مقابلمان را بررسی می‏کنیم و توانش را در نظر می‏گیریم، بعد به سراغ او رفته و از او درخواست می‏کنیم.

پس درخواست، متناسب با شناخت ما از درخواست‏شونده است. لذا باید درخواست‏های ما، بر محور شناخت ما از خدا باشد. حال سؤال اینجا است که شما که الآن به اینجا آمده‏اید تا از او درخواست داشته باشید، خدا را چگونه می‏شناسید؟ اوّل باید به این سؤال پاسخ دهیم، بعد در مورد اینکه از او چه بخواهیم توضیح می‏دهم.

من به عنوان مقدمه چند نکته را تذکر می‏دهم و بعد سراغ مطلبی می‏روم که گویا تا به حال در هیچ یک از لیالی قدر آن را مطرح نکرده‏ام. شاید اوّلین بار باشد که می‏خواهم ین مطلب را مطرح کنم.

نکته اوّل؛ خوشحالی خداوند از توبه بنده‏اش

نکته اوّل؛ ما در باب توبه، روایات متعددی داریم که من اینجا، یک روایت که سندش تمام است را می‏خوانم. ابو عبیده حَذّاء می‏گوید: «سَمِعْتُ اباجَعْفَرٍعلیه‏السَّلامُ یَقُولُ» شنیدم امام باقر(علیه‏السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا»؛ خداوند تبارک و تعالی وقتی بنده‏اش توبه می‏کند، خوشحالی‏، فرح و شادی‏اش از آن کسی که مرکب و توشه‏اش را در بیابان تاریک، تک و تنها، گم کرده و سپس آنها را می‏یابد، خیلی شدیدتر است. کسی که زاد و توشه‏اش را در وسط بیابان گم کرده، شب هم فرا رسیده و او راه به هیچ جا ندارد، اگر مرکب و زاد و توشه‏اش را پیدا کند، چقدر خوشحال می‏شود؟ خوشحالی خداند، از توبه عبد، یعنی روآوردن عبد به خدا، بیشتر از آن شخص است. «فَاللَّهُ أشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا».[4]

من این سؤال را مطرح می‏کنم و شاید به ذهن شما هم بیاید که چرا خداوند اینقدر خوشحال می‏شود؟ هر کس باشد در چنین شرایطی می‏گوید او به من، بد کرده است. من هرچه به او خوبی کردم، او ـ‏نعوذ بالله‏ـ به من بد کرد. هرچه من خواستم او را با محبّت کردن‏هایم، به سمت خود بکشم، او کاری می‏کرد که موجبات غضب و خشم من را فراهم می‏آورد. آیا حالا که او به خدا رو کرده است، خدا این‏قدر خوشحال می‏شود؟ خدا آن‏قدر خوشحال می‏شود که خوشحالی‏اش از آن شخصی که در وسط بیابان تاریک، مرکب، راحله‏ و زادش را گم کرده بود و الآن آنها را پیدا کرده، بیشتر است!

نکته دوم؛ رحمت و غفران بی‏پایان الهی

ما نسبت به زمان‏های خاصِ ماه مبارک رمضان، مثل هنگام افطار روایات متواتری داریم که خداوند هزاران هزار کس را از آتش نجات می‏دهد، ولو اینکه این‏ها مستحق آتش باشند؛ یا درباره شب جمعه ماه مبارک رمضان این هست که خداوند در هر ساعت، هزار هزار نفر از کسانی که مستحق آتشند نجات می‏دهد و در قرآن هم داریم که خداوند به پیغمبر می‏گوید: «إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعوَۀَ الدّاعِ إِذا دَعانِ».[5] درباره  لیله قدر هم آمده است که خدا درب‏های آسمان را باز می‏کند، فرشتگان می‏آیند و بساطی است، وصف نشدنی. آخر چرا این‏طور است؟ در آیات، از من سؤال کردند، من به آنها نزدیک هستم، من جواب کسی را که من را بخواند، می‏دهم. یا در جای دیگری امر می‏کند که از من بخواهید! «أُدعونی أَستَجِب لَکُم»؛[6] امر هم می‏کند. ما در این رابطه، آیات و روایات بسیاری داریم که من نمی‏توانم این‏ها را، بخوانم. سؤال اینجا است که چرا اینگونه است؟[7]

من برای خاطر اینکه این چرا را روشن کنم می‏روم سراغ مسأله روش دعا کردنی را که در روایات ما داریم.

نکته سوم؛ روش خاصّ دعا کردن

درباره روش دعا کردن روایات این‏طور به ما این را آموخته‏اند که اوّل باید حمد و ثنای الهی را به جا آوریم.[8] حمد و ثنای الهی کردن، دلیلش خیلی روشن است. ما هم خودمان وقتی که می‏خواهیم پیش موجود کریمی برویم اوّل حمد و ثنایش می‏کنیم، بعد از او تقاضا می‏کنیم. می‏گوییم: شما خوب و بزرگی ولی ما بد کردیم! سرمان را پایین می‏اندازیم و معذرت‏خواهی می‏کنیم و می‏گوییم که شما بزرگید! کریمید! شما ما را ببخشید! روایات زیادی داریم که اوّل حمد و ثنای الهی کنید، بعد سراغ تقاضایتان بروید! اوّلین تقاضا هم معذرت خواهی، پوزش طلبی و استغفار است.

من در روایاتی که مسأله حمد و ثنای الهی را پیش از دعا، مطرح کرده بود، دقت کردم که ببینم ائمه(علیهم‏السلام) روی کدام یک از صفات خدا بیشتر تکیه می‏کنند.[9] کدام صفت را بیشتر می‏آورند که داعی در ابتدای دعایش، آن را بگوید. جود؟ کرم؟ غفاریت؟ یا امثال این‏ها؟ مثلاً چون ما که گناه کرده‏ایم، اوّل بگوییم «یا غفار الذنوب». دیدم روی یک صفت این‏ها زیاد تکیه می‏کنند که اوّل آن را بگو!

جلب نظر خدا به وسیله «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

حالا من یکی، دو روایت را در این رابطه می‏خوانم. در روایتی آمده است: «مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) بِرَجُلٍ یَقُولُ»؛ پیغمبر به مردی برخورد کردند که داشت می‏گفت: «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ! فَقَالَ لَهُ[10] سَلْ فَقَدْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْک‏».[11] حضرت به او فرمودند دیگر بس است! تقاضا کن! خدا نظرش را به تو انداخت. تو می‏خواستی نظر خدا را  جلب کنی، با این «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»هایت نظرش جلب شد. حالا حاجتت را از او بخواه!

در یک روایت دیگر آمده است که پیغمبر اکرم فرمود: «إنَّ لِلَّهِ تعالى مَلَکاً مُوَکَّلاً بِمَنْ یَقُولُ»؛ این روایت خیلی گویاتر است. خداوند فرشته‏ای را موکّل، بر کسی کرده است که بگوید: «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینٍ»، وقتی که شخصی سه مرتبه این نام را ببرد، «فَمَنْ قَالَهَا ثَلاَثاً»، فرشته به او می‏گوید: «قَالَ لَهُ المَلَکُ إنَّ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ قَدْ أَقْبَلَ عَلَیْکَ»؛ أرحمُ الراحمین به تو رو آورد، «فَاسْأَلْ».[12] پس از او بخواه!

علّت خوشحالی خدا، مهربانی به بندگان است

حالا اینجا من می‏خواهم وارد جواب این سؤال‏ها شوم که خوشحالی خدا برای کسی که به سراغ او می‏رود و می‏خواهد توبه کند، برای چیست. اینکه چرا خدا اینقدر اصرار می‏کند که بیایید و توبه کنید! چرا این‏طور تأکید شده که در درخواست‏ کردن‏ها، اوّل «یا أرحم الراحمین» بگویید؟ این‏ها برای چیست؟ من اوّل مطلبی را عرض می‏کنم که این مطلب، مقداری به ذهن شما نزدیک شود.

ما در روایات و آثارمان داریم مهربانی خداوند نسبت به بندگانش، از مهربانی مادر به فرزندش، بیشتر است. من در ابتدا،‌ سراغ جریانی در ارتباط با یکی از انبیاء مرسل الهی که صاحب شریعت است می‏روم و بعد مسأله را تطبیق می‏دهم. شما شنیده‏اید که قارون به حضرت موسی خیلی بد کرد.[13] قارون با حضرت موسی، خیلی بد عمل کرد و حتی تهمت بسیار بدی هم به حضرت موسی زد که خدا هم بعداً قارون را پیش مردم، راجع به همان تهمت، رسوا کرد. حرف من از اینجا است که حضرت موسی به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن. به خدا گفت: خدایا اگر من پیغمبر تو هستم، انتقام من را از قارون بگیر و من را بر او مسلط کن. خدا هم کم نگذاشت. به حضرت موسی وحی کرد که من زمین را در اختیار تو قرار دادم که فرمان تو را ببرد. هر فرمانی به زمین بدهی، فرمانبردار تو است. تو هر کاری می‏خواهی انجام دهی، بکن!

حضرت موسی به آن زمینی که قارون روی آن ایستاده بود فرمان داد که او را ببلعد. یک مرتبه زمین باز شد و قارون تا زانوهایش در زمین فرو رفت. قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را عفومان کن! ما را ببخش! ما بد کردیم. حضرت موسی او را نبخشید. حضرت برای بار دوم به زمین امر کرد و او تا کمرش در زمین فرو رفت. دوباره قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را ببخش! ما بد کردیم. گفت: نمی‏بخشم. بار سوم؛ حضرت موسی امر کرد به زمین که او را بِبَلع! قارون تا گردن در زمین فرو رفت. بار سوم به حضرت موسی گفت: ما بد کردیم؛ تو ما را عفو کن! حضرت او را نبخشید و برای بار چهارم به زمین امر کرد و قارون از بین رفت.

تو خالق او نبودی وگرنه...!

حالا حرف من را همه‏تان خوب گوش کنید. به موسی وحی آمد یا موسی! می‏دانی چرا او را نبخشیدی؟ جهتش این بود که تو خالق او نبودی. او اگر به من رو آورده بود، من او را می‏بخشیدم. چند بار از تو طلب عفو کرد و تو او را نبخشیدی! اگر یک دفعه به من گفته بود، من او را می‏بخشیدم.

«مهر مادری» نَمی از دریای «مهر خداوندی» است

حالا سِرّش را می‏خواهم بگویم. آن‏هایی که اهلش هستند، حرف من را گوش کنند و آن این است که مهر و محبّت مخلوق و معلول، به وجود خالق و علّت آمیخته است. این که در مورد مادر می‏بینید او به فرزندش دلبستگی شدید دارد و هیچ‏گاه حاضر نیست به بچه‏اش صدمه‏ای بخورد و حتی حاضر است گاهی جانش را هم فدای او کند، به همین دلیل است. یعنی مقداری، رابطه علیّت بین او و فرزندش وجود دارد، لذا نمی‏تواند سختی او را تحمل کند. البته فرزندی که به‏طور طبیعی از مادر متولد شده باشد و مادر هم مشکل روانی نداشته باشد.

می‏گویند مادر در سلسله عِلل «علّتِ مُعِدِّه»[14] است. آن‏هایی که اهل اصطلاح‏اند، حرف‏های مرا می‏فهمند. این «علّتِ مُعِدّه بودن» است که چنین حالتی را درون مادر، به وجود آورده است. مادر یک مقدار، رنگی از «علّت» دارد و در کنار هزاران علّت دیگر، سبب وجود فرزند است وگرنه او که علّت تامه نیست. خدا «علّت تامّه» همه بندگان است و محبّتش به مراتب از محبّت مادر بیشتر است. این را بدانید که اگر خدا،‌ هم خشمی دارد، مسبوق به مهر و محبّت او است. «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‏».[15] مسأله این است.

می‏خواستم این را بگویم به همه آن‏هایی که دارند حرف مرا گوش می‏کنند که من وقتی این‏ مطالب را می‏بینم،[16] یک وقت پیش خودم فکر کردم: من که از قارون بدتر نیستم! شما از قارون بدترید؟ ما هیچ کدام از قارون بدتر نیستیم. خدا به موسی می‏گوید: اگر او به من رو کرده بود، من از او می‏گذشتم. بعد فهمیدم که چرا ائمه به ما گفته‏اند وقتی می‏خواهی سراغ خدا بروی و دعا کنی،‌ اوّل این صفت بگو! بگو به او «یا أرحم الراحمین»؛ ای مهربانترین مهربانان! که کسی به مِهر تو نمی‏رسد! تو که یک چنین مِهری به مخلوق داری!

آن رفتار کجا و مِهر اهل بیت کجا؟!

ما می‏گوییم ائمه(علیهم‏السلام) مظهر تامّ صفات تامّه الهی هستند. من یکی دو مثال بزنم. نگاه کنید! علی(علیه‏السلام) وقتی وصیّت کرد، به امام حسن رو کرد و گفت اگر من از این دنیا رفتم، حق نداری بیش از یک ضربه به قاتلم بزنی؛ چون این حکم شرعی است. امّا اگر زنده ماندم، من خودم اُولی به عفو و گذشتم.

نگاه کنید! فرق بین علی با حضرت موسی از کجا تا به کجا است! قارون یک تهمت زده بود، ولی ابن‏ملجم یک ضربت زده بود؛ آن هم چه ضربتی![17] پسرش حسین را ببینید که با «حرّ» چه کار کرد؛ روز عاشورا وقتی حرّ آمد و گفت: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ»،[18] حسین(علیه‏السلام) گفت: بله، بیا! سرت را پایین نینداز! سرت را بلند کن!

توسّل به امام زمان(صلوات الله علیه)

شما می‏دانید ما امشب کجا داریم می‏رویم؟! این‏ها یک چنین خانواده‏ای هستند. آیا می‏شود ما هم امشب برویم سراغ امام زمان(صلوات‏الله‏علیه) به او بگوییم آقا ما بد کردیم، شما کارها را درست کن! مگر می‏شود که ما را رد کنند؟ به خدا نمی‏شود! حالا فهمیدی! مدعوّ خود را بشناس! بعد درخواست‏هایت را می‏توانی تنظیم کنی.

حالا می‏خواهم بروم سراغ توسّلم. آقا یا امام زمان![19] شما ظاهر لیلۀ القدری! امشب فرشته‏ها خدمت شما می‏آیند و برای سال آینده‏ام تقدیراتی را می‏آورند که شما توشیح کنید. تقاضای من از شما این است که سال آینده من را، چه دنیوی و چه اخروی، از هر جهت به بهترین وجه ترسیم کنید و پای آن را امضا کنید. این توسل برای ظاهر لیلۀ القدر بود.

ذکر مصیبت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

امّا مگر این ظاهر باطن ندارد؟ این ظاهر، باطن دارد. در روایات هم ما داریم و ما حضرت را به باطن شب قدر قسم می‏دهیم. می‏دانید باطن امشب، چه کسی است؟ زهرا (سلام الله علیها) است. از همه شما التماس دعا دارم. من چند جمله بیشتر نمی‏گویم. در یک روایت خود زهرا (سلام الله علیها) صحنه را ترسیم کرده است. من یک بخشی از آن را می‏گویم. «وَ رکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ» یعنی درب خانه آتش گرفته بود، چنان لگدی به این در زد، «فَرَدَّهُ عَلَیَّ» این دربی که ازش آتش شعله می‏کشید را روی من انداخت. «وَ أَنَا حَامِلٌ» من هم باردار بودم. «فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی» من به صورت روی زمین افتادم. «وَ النَّارُ تَسْعَرُ» آتش شعله کشیده بود. شعله‏های آتش، زبانه می‏کشید و داشت صورت من را می‏سوزاند. «وَ تَسْفَعُ وَجْهِی» صورتم آتش گرفته بود. شما می‏دانید یعنی چه؟ خدا نیاورد برای کسی که صورتش آتش بگیرد! امّا مرا رها نکرد «فَضَرَبَنِی بِیَدِهِ» شروع کرد به صورت من سیلی زد. امّا چنان سیلی‏اش محکم بود که «حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ أُذُنِی».[20] گوشواره‏هایم پراکنده شد...


 


[1]. بحارالأنوار     91     96

[2]. وسائل‏الشیعة     10     353

[3]. همان

[4]. الکافی     2     435

[5]. سوره بقره، آیه 186

[6]. سوره غافر، آیه 60

[7]. من این بحث را تا به حال این‏طوری مطرح نکرده بودم.

[8]. من شب بیست ویکم این را گفتم،

[9]. بحثم یک مقداری طلبگی است، ولی خوب است که شما هم اینها را بفهمید.

[10]. در یک روایت این‏طور آمده است که وقتی که او به هفتمین بار رسید، حضرت به او خطاب کردند. ولی حالا من این روایت را می‏خوانم،

[11]. مستدرک‏الوسائل     5     219

[12]. کنز العمال     2     77

[13]. من نمی‏خواهم اینجا قصص الأنبیاء برای شما بگویم. مطلب من چیز دیگری است.

[14]. علّت معدّه یعنی یکی از عواملی که در ایجاد شیئ موثر بوده است.

[15]. بحارالأنوار     91     239

[16]. من طلبه هستم و کارم طلبگی است.

[17]. ما بی‏خود در خانه ائمه می‏رویم؟! خیلی هم به‏جا می‏رویم و خوب جایی هم می‏رویم.

[18]. بحارالأنوار     44     319

[19]. من می‏خواهم همین طور خودمانی و خصوصی حرف بزنم و به شماها کاری ندارم انگار در خانه‏ام نشسته‏ام.

[20]. بحارالأنوار     30     349

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 23 (12/06/1389)

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ است که از آن تعبیر به دعا می‏کنند؛ دعا را هم تقسیم‏بندی کردیم به مأثور و غیرمأثور و گفتیم که دارای آداب و شرایطی است. بالأخره بحث ما به اینجا رسید که عوامل تأثیرگذار روی اجابت دعا را بررسی می‏کردیم. یک عامل را عرض کردم «عامل زمانی» است. زمان مؤثر بر اجابت دعا در شبانه‏روز، روز خاص و شب خاص در هفته را بحث کردیم؛ همچنین ماه خاص در بین ماه‏ها را که ماه مبارک رمضان بود و در مرتبه متأخّره آن، ماه رجب را مطرح کردم. بعد هم گفتیم که ایام و لیالی خاصی در بین همین ماه‏ها هست که در ماه شعبان، نیمه شعبان بود و در ماه مبارک رمضان، لیالی قدر بود. غیر این زمان‏ها، زمان‏هایی را هم می‏بینیم که در روایات مطرح می‏کنند. البته من نمی‏خواهم به‏طور کامل این‏ها را شمارش کنم. فقط آن‏هایی را که نسبتاً مطرح هستند عرض می‏کنم.

تأثیر عید فطر بر اجابت دعا

از بین اعیاد، یکی روز عید فطر است. ما در روایات داریم که آن هم زمان مؤثر بر روی اجابت دعا است. به ذهنم این است که در گذشته من این را به مناسبت شب عید فطر مطرح کردم که علی(علیه‏السلام) روز عید فطر در خطبه‏ای این جملات را فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمٌ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عِیداً وَ جَعَلَکُمْ لَهُ أَهْلًا فَاذْکُرُوا اللَّهَ یَذْکُرْکُمْ وَ کَبِّرُوهُ وَ عَظِّمُوهُ وَ سَبِّحُوهُ وَ مَجِّدُوهُ وَ ادْعُوهُ یَسْتَجِبْ لَکُمْ».[2] حضرت راجع به روز عید فطر می‏فرماید درخواست کنید از خدا و دعا کنید و بدانید که این دعاها را خداوند به اجابت می‏رساند و می‏پذیرد. معلوم می‏شود این زمان خاص روی اجابت دعا اثر دارد.

تأثیر عید قربان بر اجابت دعا

عید قربان هم که به آن «عید أضحی» می‏گویند، همین‏طور است. آنجا هم از علی(علیه‏السلام) روایتی است که حضرت فرمود: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَخْطُبُ یَوْمَ النَّحْرِ»؛ یعنی شنیدم که پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در روز عید قربان داشت خطبه می‏خواند؛ «وَ هُوَ یَقُولُ هَذَا یَوْمُ الثَّجِّ وَ الْعَجِّ»؛ بعد خود پیغمبر «ثجّ» و «عجّ» را معنا می‏کنند؛ به «عجّ» که می‏رسند، می‏فرمایند: «وَ الْعَجُّ الدُّعَاءُ فَعِجُّوا إِلَى اللَّهِ»؛ یعنی «عجّ» همان دعا است؛ از خدا درخواست کنید. بعد پیغمبر این جملات را فرمود: «فَوَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ».[3] قسم به آن موجودی که جان من در دست او است، کسی از اینجا نمی‏رود مگر اینکه مورد مغفرت خداوند قرار می‏گیرد. معلوم می‏شود دعا در آن روز مؤثر بود.

البته در روایت مربوط به عید فطر، علی(علیه‏السلام) در خطبه‏شان به خود زمان تکیه می‏کند و می‏فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمٌ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عِیداً»؛ و بعد هم می‏فرمایند:«وَ ادْعُوهُ یَسْتَجِبْ لَکُمْ». پس معلوم می‏شود این زمان بر دعا مؤثر است. ولی در اینجا دارد خطبه را در آن روز پیغمبر خواند و بعد فرمود که این روز چنین‏وچنان است. این روایت با آن روایت در همین جهت عامل «زمان» مشترک است؛ یعنی خود این روزها بر روی دعا مؤثر است. البته در روایت عید قربان، یک موضع و مکان مشخص هم مطرح است. چون حضرت فرمود: «لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ»؛ امّا در روایت عید فطر موضع و مکان مطرح نیست؛ فقط زمان روز عید مطرح شده است.

سرّ نزدیکی دعا به اجابت در عید فطر و قربان

من حالا نکته‏ای را می‏خواستم نسبت به هر دو روایت عرض کنم و آن این است که هر دو روایت مربوط به عید فطر و عید أضحی است که در این دو روز «نماز عید و خطبه» تشریع شده است. چه بسا مسأله این است که در آن روز و آن زمان، توجه به خدا بیشتر است و لذا دعا هم به اجابت نزدیک‏تر است. چون هر دو روایت بخشی از خطبه نماز عید بود؛ هم برای علی (علیه‏السلام)، هم برای پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم)، هر دو خطبه است. لذا این نکته که در بحث دعا مطرح است که هسته مرکزی دعا از نظر پذیرش که عبارت از توجه داعی به خداوند است را تقویت می‏کند. یعنی هرچه توجه بیشتر باشد، تأثیر دعا هم بیشتر می‏شود. هر دو روایت مربوط به روز عید و خطبه و هنگام نماز عید است. یعنی در دو موقعیتی است که انسان‏ها متوجه خدا هستند؛ چون وقت نماز عید است و اصلاً برای عبادت و نماز و توجه به خدا آنجا جمع شده‏اند. لذا آنچه که در دعا مطرح است و نسبت به اجابت، هسته مرکزی دعا است که همان توجه إلی‏الله‏تعالی است، در هر دو موقعیت فراهم بوده است. می‏خواستم این نکته را بگویم که روز، روز عید بوده و روزی است که نماز عید می‏خواندند و بعد هم خطبه می‏خواندند؛ اصلاً برای نماز و خطبه آنجا جمع شده بودند. لذا در روایتی که برای پیغمبر است، حضرت می‏فرماید: «لَا یَنْصَرِفُ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ أَحَدٌ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ»؛ کسی از اینجا نمی‏رود و متفرّق نمی‏شود مگر آنکه آمرزیده شده است. یعنی این خصوصیّت «موضع» را هم در این روایت مطرح کرده‏اند.

تأثیر عید مبعث بر اجابت دعا

یکی دیگر از اعیادی که در اسلام بزرگ است، روز مبعث است. یک روایت از امام صادق (صلوات‏الله‏علیه) است که حضرت فرمودند: «یَوْمُ سَبْعَةٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ رَجَبٍ نُبِّئَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ صَلَّى فِیهِ أَیَّ وَقْتٍ شَاءَ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ رَکْعَةً»؛ در روز بیست و هفتم ماه رجب که روز مبعث پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است، هرکس در هر وقت آن روز دوازده رکعت نماز بخواند؛ «ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً أَرْبَعَ مَرَّاتٍ»؛ بعد هم چهار مرتبه این جمله را بگوید؛ «ثُمَّ یَدْعُو فَلَا یَدْعُو بِشَیْ‏ءٍ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ فِی کُلِّ حَاجَةٍ».[4] بعد دعا کند، این‏طور نیست که دعایی کند مگر اینکه به اجابت می‏رسد؛ نسبت به هر حاجت مشروعی که داشته باشد.

در اینجا دوباره زمان را مطرح کرده است؛ فرمود: «أَیَّ وَقْتٍ»؛ یعنی هر وقت از این روز که بخواهد؛ چه صبح باشد، چه بعد از ظهر باشد. بعد هم دقت کنید که اینجا هم نماز مطرح است. اوّل می‏فرماید دوازده رکعت نماز بخواند، بعد دعا کند. در آن دو مورد قبلی چون عید أضحی و عید فطر خودش نماز داشت، دیگر نماز جداگانه‏ای مطرح نبود. آنجا خطبه هم داشت؛ ولی اینجا نه، روز مبعث نماز ندارد. لذا می‏گوید دوازده رکعت نماز بخواند و بعد دعا کند. دوباره این همان نکته‏ای است که من در بحث دعا گفتم و آن این است که مسأله بر محور همان توجه عبد به ربّ است. اوّل بهترین عملی که کُرنش و پرستش نسبت به معبود است را انجام بده، و بعد از او درخواست کن.

تأثیر روز عرفه بر اجابت دعا

ما روایات بسیار زیادی داریم که در آن، زمان‏ها را مطرح کرده‏اند و این زمان‏هایی که ما تا حالا گفتیم را ردیف کرده‏اند که یک مجموعه است. در بین زمان‏هایی که مطرح شده، غیر از این سه عیدی که من عرض کردم ـ‏یعنی عید فطر و عید أضحی و عید مبعث‏ـ روز خاص دیگری هم هست که «روز عرفه» است و درباره آن خیلی روایت داریم که این زمان هم بر روی دعا مؤثر است. روایات متعددی داریم که من فقط به یکی دو مورد اشاره می‏کنم. روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است که حضرت فرمودند: «أفْضَلُ الدُّعَاءِ دُعَاءُ یَومِ الْعَرَفَۀِ».[5] روایت خیلی کوتاه و گویا است. بافضیلت‏ترین دعاها، دعای روز عرفه است.

هم زمان، هم مکان

در اینجا من مسأله‏ای را مطرح کنم؛ یک بحث تأثیر زمان روی اجابت دعا است، یک بحث تأثیر مکان بر روی دعا از نظر اجابت است. البته من حالا نمی‏رسم وارد این بحث شوم؛ امّا این یک مورد را اشاره می‏کنم. خود روز «عرفه»، یعنی این زمان در اجابت دعا مؤثر است؛ امّا نسبت به اجابت دعا در «عرفات» هم روایاتی داریم که این مکان را مطرح کرده است. پس ما یک زمان داریم که می‏گوییم «عرفه» و یک مکان داریم که عبارت است از «عرفات»، به اعتبار اینکه حجّاج به آن زمین می‏روند. هم زمان مؤثر است و هم مکان مؤثر است. مثل این می‏ماند که بگویی لیله قدر مؤثر است؛ مسجد هم مؤثر است. ما در روایات نسبت به مکان‏ها داریم که مسجد، مکان مؤثر در اجابت است. روایاتی داریم که اگر کسی حاجتی داشته باشد، وضو بگیرد و برود در مسجد دو رکعت نماز بخواند. می‏خواستم این را عرض کنم که یک‏وقت این‏ها با هم خَلط نشود. هم زمان مؤثر است، هم مکان مؤثر است که مکان خودش بحث دیگری دارد که بعداً عرض می‏کنم.

هم عرفه، هم عرفات!

در خصوص «عرفه»، چون مسأله مکان در ذهن‏ها بوده، چه بسا بعضی‏ها یکباره به ذهنشان می‏آمده که این عرفه‏ای که در روایت وارد شده، نکند همان مسأله دعا در عرفات باشد؛ لذا من روایتی را می‏خوانم که می‏گوید نه، مسأله این نیست؛ اینجا تکیه روی «زمان» است و «مکان» را نمی‏خواهد مطرح کند. بحث مکان، بحث جداگانه‏ای است. من می‏خواستم این را تفکیک کنم. در یک روایتی است از علی(علیه‏السلام) که حضرت فرمود: «لَا عَرَفَةَ إِلَّا بِمَکَّةَ وَ لَا بَأْسَ بِأَنْ یَجْتَمِعُوا فِی الْأَمْصَارِ یَوْمَ عَرَفَةَ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ».[6]  آن‏هایی که طلبه هستند خوب حرف‏های من را گوش کنند تا اینها را بتوانند تفکیک کنند. ببینید حضرت چقدر زیبا جداسازی کردند؛ می‏فرماید اشکالی ندارد که در شهرهای دیگر هم که هستید، روز عرفه جمع شوید و دعا بخوانید. «لَا عَرَفَةَ إِلَّا بِمَکَّةَ»؛ ما در دنیا چند جا عرفات نداریم؛ یک‏جا داریم آن هم پشت مکّه است. آنجا زمین عرفات است. امّا «لَا بَأْسَ بِأَنْ یَجْتَمِعُوا فِی الْأَمْصَارِ یَوْمَ عَرَفَةَ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ». یعنی درست است که «عرفات» فقط یک‏جا است؛ ولی شما «روز عرفه» در جاهای دیگر جمع شوید و دعا کنید. چقدر زیبا این‏ها را از هم جداسازی می‏کنند که زمان خودش مؤثر است و تأثیرش غیر تأثیر مکان است.

هرکس در ماه رمضان مورد مغفرت واقع نشود...

راجع به مکان ـ‏یعنی عرفات‏ـ ما روایتی داریم که در باب خصوص ماه مبارک رمضان از امام صادق(صلوات‏الله‏علیه) است که حضرت فرمود: «مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مَا یُغْفَرُ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ».[7] این روایت را گفته‏اند ظهورش در این است که ـ‏نعوذبالله‏، خدا نکند، خدا برای ما نیاورد‏ـ اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگرفت، او دیگر در آینده بعید است که مورد مغفرت خدا قرار بگیرد. چون بهترین زمان‏ها این زمان بود. یعنی ماه رمضان برای اینکه انسان مشمول مغفرت الهی قرار بگیرد، بهترین زمان بود. حالا اگر کسی در این زمان مورد مغفرت واقع نشد، او دیگر در آینده مورد مغفرت قرار نخواهد گرفت، مگر اینکه عرفه را درک کند؛ «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ».

اینجا از نظر طلبگی دو احتمال وجود دارد؛ احتمال اوّل این است که «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» یعنی «روز عرفه»؛ چون قبلش زمان مطرح است و بحث بر سر ماه مبارک رمضان است که خودش زمان است. احتمال دوم این است که منظور از «إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» این باشد که مگر اینکه این موفق شود به «عرفات» برود؛ یعنی احتمال مکان را مطرح کرده‏اند. البته اگر عرفات هم مراد باشد، این‏طور نیست که هر روزی که خواست به عرفات برود؛ بلکه آن هم مربوط به «روز عرفه» است. غرضم این بود که یکی از زمان‏هایی که اثرگذار است روی اجابت دعا و روایات بسیار هم راجع به آن داریم، روز عرفه است.

پنج شب مخصوص دعا

روایاتی هم که بین این‏ها را جمع کرده زیاد داریم؛ یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است که فرمودند: «خَمْسُ لَیَالٍ لَا تُرَدُّ فِیهِنَّ الدَّعْوَۀُ أوَّلُ لَیْلَۀٍ مِنْ رَجَبٍ وَ لَیْلَةُ نِصفٍ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَیْلَۀُ الْجُمُعَۀِ وَ لَیْلَۀُ الْفِطْرِ وَ لَیْلَۀُ النَّحْرِ». یعنی همین‏هایی که ما همه را قبلاً گفتیم. ما روایات زیادی داریم که این زمان‏ها را یک‏جا جمع کرده‏اند. البته در یکی چهار مورد دارد، یکی پنج مورد دارد. این روایت پنج مورد در آن مطرح شده بود که ما اینها را یکی‏یکی بررسی کردیم. این مربوط به زمان‏ها بود. آن وقت مکان‏ها را هم ما داریم و روایاتی که مسأله مکان‏ها را مطرح کرده است. حالا اگر شد من یک جلسه مکان‏ها را هم مختصراً بررسی می‏کنم. چون من به اصل بحثم که می‏خواستم بروم سراغ دعاهای مأثور نرسیدم. آنچه تا اینجا گفته‏ایم به طور کلّی نسبت به دعاهای غیرمأثور بود. دعاهای غیرمأثور یعنی آن دعاهایی که خودمان از خدا می‏خواهیم حاجت‏هایمان را طلب کنیم. این بحث ما تا اینجا این بود. تا بعد إن‏شاءالله برویم سراغ مکان‏ها و من یک مقداری راجع به آن‏ها هم صحبت کنم و بعد هم اگر موفق شوم، می‏روم سراغ مسأله دعاهای مأثور که در آنجا یک بحث لطیفی هست که إن‏شاءالله وارد آن بحث می‏شوم.

ذکر مصیبت ورود کاروان اهل بیت به کوفه

بروم سراغ توسّلم؛ ما در مقاتل داریم که وقتی خاندان حسین(علیه‏السلام) را از کربلا حرکت دادند، این‏ها را به سمت کوفه بردند. یکی از صحنه‏هایی که در کوفه اتفاق افتاد و درتاریخ هست این صحنه است که مردم را قبلاً خبر کردند که بیایند؛ بعد هم ـ‏نعوذ بالله‏ـ این‏طوری معرفی کردند و گفتند یک عده خارجی بر خلیفه، یعنی بر یزید خروج کرده‏اند و او آنها را قلع و قمعشان کرده و حالا هم آنها را به اسارت گرفته است. خوب، معلوم است که مردم چقدر ناراحت می‏شوند دیگر. تمام جمعیت شهر کوفه از خانه‏ها بیرون ریختند.

شخصی است بنام مُسلم جسّاس، یعنی گچ‏کار؛ می‏گوید من در دارالعماره بودم و داشتم گچ‏کاری می‏کردم. دیدم همهمه و سروصدای عجیبی در شهر بلند شده است. از یکی از خدمه دارالعماره سؤال کردم چه خبر است؟ این همهمه و سروصدا برای چیست؟ گفت یک خارجی خروج کرده بر یزید و این‏ها را کشته‏اند و بعد هم خاندانش را به اسارت گرفته‏اند و آورده‏اند. از او سؤال کردم اسم این خارجی چه بوده است؟ اسمش را به من بگو. گفت اسمش حسین بن‏علی است. ببینید کار به کجا رسیده است. گفت من مقداری تأمل کردم که این رد شود. وقتی از من دور شد چنان محکم سیلی به صورت خودم زدم و گفتم عجب! پسر پیغمبر شده خارجی؟! می‏گوید از دارالعماره بیرون آمدم؛ آمدم در شهر که ببینم چه خبر است. یک دفعه نگاه کردم، دیدم که این مرکب‏ها یکی پس از دیگری و نیزه‏دارها دارند می‏آیند. سرها روی نیزه‏ها است. گفت به اوّلین سر که برخورد کردم، دیدم شبیه‏ترین افراد به پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است...

در روایتی دارد، زینب(سلام‏الله‏علیها) آن روز آنجا خطبه خواند. صدای زینب(سلام‏الله‏علیها) بلند شد به خطبه خواندن؛ مردم کوفه با صدای علی آشنا بودند؛ دیدند طنین صدای علی(علیه‏السلام) است؛ آمدند جمع شدند. حضرت شروع کرد خطاب کردن و خطبه خواندن؛ در مقاتل دارد: «ضَجَّ النَّاسُ بِالْبُکَاء»؛ یعنی صحنه عوض شد؛ مردم شروع کردند های‏های گریه کردن. حالا چه کار کنند که زینب را ساکت کنند؟ راه سکوت چیست؟ نیزه‏دار را گفتند آمد جلوی محمل زینب(سلام‏الله‏علیها)؛ سر حسین(علیه‏السلام) روی نیزه است؛ چشم زینب به سر برادر افتاد؛ خطبه را رها کرد؛ لحن سخن عوض شد؛ خطاب کرد به برادر «یَا هِلَالًا لَمَّا اسْتَتَمَّ کَمَالًا غَالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدَا غُرُوبَا مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی کَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَکْتُوبَا»؛ ای برادر، من اصلاً فکر این را نمی‏کردم که یک چنین روزی بیاید که سر تو را بالای نیزه در مقابل خودم ببینم. یک‏وقت دیدند دوباره لحن سخن زینب(سلام‏الله‏علیها) عوض شد؛ چه بود؟ دارد از این نازدانه‏ها هر کدام در دامان این بی‏بی‏ها بودند. دید این نازدانه دارد خیره‏خیره به سر پدر نگاه می‏کند. گفت «یَا أَخِی فَاطِمَ الصَّغِیرَةَ کَلِّمْهَا فَقَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ یَذُوبَ»؛[8] برادر، مقداری با این دختر کوچکت حرف بزن...



[1]. بحارالأنوار     91     96

[2] . مستدرک‏الوسائل     6     157

[3] . بحارالأنوار     96     30

[4] . الکافی     3     469 

[5] . کنز العمال  5    66

[6] . وسائل‏الشیعة     13     560

[7] . بحارالأنوار     93     375

[8] . بحارالأنوار     45     115

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 21 (10/06/1389) # # ارسال به دی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در این رابطه بود که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن و ماه سخن گفتن با ربّ، یعنی دعا است. در باب دعا عرض کردم که دعای مأثور و غیرمأثور داریم که دارای آداب و شرایطی است. همچنین عواملی هستند که روی اجابت دعا تأثیرگذارند؛ از اعمال گرفته تا مکان‏ها، زمان‏ها و حالات. ما در گذشته بعضی از این‏ها مسائل را مطرح کردیم و بحث ما به «تأثیر زمان بر روی اجابت دعا» رسید و مطالبی را نسبت به شبانه‏روز یا شب و روز خاص در ایام هفته و ماه توضیح دادیم. گفته شد در بین ماه‏ها، ماه مبارک رمضان به حسب آنچه که در معارف ما است روی اجابت دعا بیشترین اثر را دارد و در بین روزها و شب‏های ماه مبارک رمضان هم یک زمان مخصوصی است که تأثیرگذاری‏اش بیشتر است که عبارت از لیالی قدر است.

در روایتی این معنا را راجع به ماه مبارک رمضان داریم که امام صادق(صلوات‏الله‏علیه) درباره این ماه و این شب‏ها اینگونه تعبیر کردند که: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ»؛ برجسته‏ترین ماه‏ها، ماه رمضان است؛ «وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ».[2] این همان تعبیری است که من عرض کردم؛ یعنی در بین ماه‏ها، برجسته‏ترینش ماه رمضان است و در خود ماه رمضان هم، بالاترین اوقاتش، لیله قدر است.

ماه رجب در مرتبه متأخره ماه مبارک رمضان

روایات ما در مرتبه متأخّره از ماه رمضان در بین ماه‏ها، ماه رجب را مطرح می‏کنند که از نظر ارزشی و تأثیرگذاری روی دعا، از دیگر ماه‏ها با ارزش‏تر است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی»؛ یعنی خداوند در آسمان هفتم فرشته‏ای را نصب کرده است که به آن ملَک «داعی» می‏گویند؛  «فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَةٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ»؛ وقتی که ماه رجب فرا می‏رسد، او در هر شب این ماه تا صبح ندا می‏کند؛ «طُوبَى لِلذَّاکِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ»؛ خوشا به حال کسانی که به یاد خدا هستند و او را اطاعت می‏کنند. «وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی»؛ فرشته می‏گوید که خداوند می‏فرماید من هم‏نشین کسی هستم که با من بنشیند؛ «وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی»؛ من مطیع کسی هستم که از من فرمان بَرَد و من کسی را که از من طلب آمرزش کند، می‏آمرزم؛ «الشَّهْرُ شَهْرِی»؛ ماه، ماه من است؛ «وَ الْعَبْدُ عَبْدِی»؛ بنده، بنده من است؛ «وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِی» رحمت هم رحمت من است.

بعد در ادامه می‏فرماید که فرشته از قول خداوند متعال می‏گوید: «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ»؛ هر کسی که مرا در این ماه بخواند، من جوابش را می‏گویم. این خواندن همان دعا کردن است. پس معلوم می‏شود ماه رجب، روی دعا اثر دارد؛ آن هم روی اجابت دعا. محل استشهاد من در روایت، این جمله بود که حضرت فرمودند فرشته هر شب می‏گوید: «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ».[3] هر که مرا بخواند جوابش را می‏دهم و اگر از من درخواست کند به او می‏بخشم، و هر که از من طلب هدایت و راهنمایی کند، هدایتش می‏کنم. من این ماه را ریسمانی میان خود و بندگانم قرار دادم که هر که به آن درآویزد، به من خواهد رسید.

البته این روایت، روایتی است که مسائل زیادی در خود دارد ولی آنچه که مورد استشهاد من بود، این است که در بین ماه‏ها، ماهی که بر روی اجابت دعا مؤثر است، اوّل ماه مبارک رمضان است و در مرتبه متأخّر از آن، ماه رجب است.

وحدت مضمون در تمامی دعاهای ماه رجب

لذا شما اگر دعاهایی که در ماه رجب وارد شده است را نگاه کنید، می‏بینید مضامین همه آنها همین است که عبد چیزی را از ربّش درخواست کند و ربّ هم به او ببخشد؛ مثلاً می‏گوید: «یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ یَا مَنْ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِید».[4] این‏ها همه گویای این است که عبد چیزی را از ربّش بخواهد و خدا هم به او عنایت کند. یا در دعای دیگر آن تعبیر را دارد که: «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِکَ‏».[5] یعنی کسی که به غیر تو امید بست ناکام ماند و یا این دعا که: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ‏».[6] خدایا من صبر شکرگزاران درگاهت را از تو درخواست می‏کنم.

من قبلاً هم عرض کردم که «استغفار» خودش دعا است و از اعمال هر روزه ماه رجب است. قبل از ظهر و بعد از ظهر، هفتاد مرتبه وارد شده است که انسان بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ‏» و بعد دستانش را بلند کند و بگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ».[7] از تمام این‏ روایاتی که وارد شده، انسان می‏فهمد که این ماه بر روی استجابت دعا تأثیر دارد که این قدر هم به دعا کردن سفارش شده است. در آن روایت صراحتاً گفته بود که در بین ماه‏های سال، ماه رمضان در رتبه اوّل است که مؤثر است؛ پس در رتبه دوم، ماه رجب است.

آیا شبی در اندازه شب قدر هست؟

ما در روایت داشتیم که ماه رمضان در بین ماه‏ها، غُرّه شُهور و برجسته‏ترین آنها است. بعد هم قلب شهر رمضان، لیله قدر است. من این دو ماه را مقابل یکدیگر قرار می‏دهم و می‏خواهم به مطلبی اشاره کنم. در ماه رجب این‏طور است که خودش بعد از ماه مبارک رمضان سرآمد شُهور است، اما از نظر اینکه در ماه رجب شبی وجود داشته باشد که در مرتبه متأخّره از لیله القدر باشد، ما روایتی در معارفمان نداریم. یعنی نسبت به ماه رجب چنین چیزی نداریم.

لذا یک وقت ما به سراغ ماه‏ها می‏رویم؛ در اینجا اوّل ماه رمضان  است و در مرتبه متأخّره از آن، ماه رجب است. امّا راجع به لیله قدر چطور؟ آیا در بین لیالی و شب‏های طول سال، شبی وجود دارد که برای اجابت دعا در مرتبه متأخّره لیله القدر باشد؟ در ماه رجب، ما چنین شبی را نداریم که در معارفمان آمده باشد؛[8] اما یک شب هست که در مرتبه متأخّره از لیلة القدر است و در روایات هم به آن اشاره شده است که آن،‌ شب نیمه شعبان است.

شب نیمه شعبان در مرتبه متأخره شب قدر

ما در این رابطه روایات متعددی داریم که من فقط آن روایتی را مطرح می‏کنم که در ارتباط با بحث است. روایتی از امام صادق(علیه‏السلام) است که حضرت فرمودند: «سُئِلَ الْبَاقِرُ (علیه‏السلام) عَنْ فَضْلِ لَیْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ» از ‏پدر بزرگوارشان، امام باقر(علیه‏السلام) پرسیده شد که شب نیمه شعبان چه فضیلتی دارد؟ «فَقَالَ هِیَ أَفْضَلُ لَیْلَةٍ بَعْدَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ»؛ حضرت خیلی روشن و شفاف پاسخ دادند، به نحوی که دیگر در آن هیچ ابهامی نیست که آدم بخواهد تأمّل کند. حضرت فرمودند فضیلت نیمه شعبان این‏طور است که در بین تمام لیالی، بعد از لیله قدر، افضل است.

در ادامه می‏فرمایند: «فِیهَا یَمْنَحُ اللَّهُ تَعَالَى الْعِبَادَ فَضْلَهُ وَ یَغْفِرُ لَهُمْ بِمَنِّهِ»؛ خداوند در شب نیمه شعبان، فضل خویش را به بندگانش می‏بخشد. «وَ یَغْفِرُ لَهُمْ بِمَنِّهِ»؛ و به لطف خودش آن‏ها را مورد آمرزش و مغفرت قرار می‏دهد. «فَاجْتَهِدُوا فِی الْقُرْبَةِ إِلَى اللَّهِ فِیهَا»؛ پس کوشش کنید که در این شب خود را به خداوند نزدیک کنید. «فَإِنَّهَا لَیْلَةٌ آلَى اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ لَا یَرُدَّ سَائِلًا لَهُ فِیهَا مَا لَمْ یَسْأَلْ مَعْصِیَةً»؛ خداوند با خود پیمان بسته است که در این شب، هیچ درخواست کننده‏ای را رد نکند، امّا به شرط اینکه از خدا معصیت نخواهد. محل استشهاد من این جمله بود. این تعبیر که در اینجا فرمود هر دعایی را اجابت می‏کنم، یعنی این شب، ‏بعد از شب قدر، بیشترین تأثیر را بر اجابت دعای بندگان دارد.

بعد در ادامه دارد: «وَ إِنَّهَا اللَّیْلَةُ الَّتِی جَعَلَهَا اللَّهُ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ بِإِزَاءِ مَا جَعَلَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ لِنَبِیِّنَا»؛ یعنی خداوند نیمه شعبان را برای ما اهل بیت به إزای لیله قدری که برای پیغمبر ما قرار داده است، مقرر فرمود.[9] بعد در آخر روایت آمده است که حضرت فرمودند: «فَاجْتَهِدُوا فِی الدُّعَاءِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ».[10] حضرت این جمله را که می‏فرماید، گویا می‏خواهند اجمالاً به این معنا اشاره فرمایند که هر چه از برکات و خصوصیات برای شب قدر است، برای این شب هم هست. یعنی شب نیمه شعبان هم مثل شب قدر است و در آن هم، دعا مستجاب است و هم مسائل دیگری است که الآن آنها را مطرح نمی‏کنم.[11] وقتی حضرت می‏فرماید خدا این شب را برای ما قرار داد به إزای شب قدری که برای پیغمبر قرار داده است، قهراً این به ذهن می‏آید که این شب تمام خصوصیّات شب قدر را دارد. پس این خصوصیّت شب قدر که شب سرنوشت نسبت به سال آینده است و امور سال آینده در شب قدر تقدیر می‏شود، آیا برای شب نیمه شعبان هم هست یا نه؟

تقدیر امور سال آینده مخصوص شب قدر است

اینکه من می‏گویم به ذهن می‏آید، نه تنها به ذهن من می‏آید، بلکه آن‏هایی هم که خدمت حضرات ائمه(علیهم‏السلام) می‏رسیدند هم این مطلب به ذهنشان می‏آمد. حسن بن‏علی بن‏فضال خدمت امام هشتم(علیه‏السلام) می‏رود و از حضرت راجع به فضیلت نیمه شعبان می‏پرسد. من نمی‏خواهم تمام روایت را بخوانم، چون روایت مفصّل است؛ فقط یک بخش آن را که مربوط به همین بحث است عرض می‏کنم. می‏گوید من به امام هشتم(علیه‏السلام) عرض کردم: «إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّهَا لَیْلَةُ الصِّکَاکِ‏»؛ مردم می‏گویند این شب ـ‏شب نیمه شعبان‏ـ شب دیوان است.

مرادش از «إنّ الناس یقولون» عامّه است؛ یعنی اهل سنّت. می‏گوید عامّه می‏گویند شب نیمه شعبان، شب دیوان است. «الصّکاک» یعنی شب ثبت اعمال سال آینده است. آن‏ها یک چنین حرفی می‏زنند. این همان حرفی است که ما نسبت به شب قدر معتقدیم. حضرت فرمودند: «تِلْکَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ فِی شَهْرِ رَمَضَان».[12] این خصوصیّت برای لیله قدری است که در ماه رمضان است؛ این خصوصیّت در شب نیمه شعبان نیست. درست است که خداوند نیمه شعبان را برای ما قرار داد به إزای شب قدری که برای پیغمبر قرار داده است، امّا بِدان که این خصوصیّت فقط مربوط به لیله قدر است. یعنی مسأله ثبت و ضبط اعمال و خصوصیّات سال آینده تنها در شب قدر اتفاق می‏افتد.

من این روایت را خواندم که یک تذکر هم بدهم و آن این است که ما باید خیلی مراقب باشیم که از این لیالی قدر بهره‏برداری کنیم. ما از این شب‏ها به شب سرنوشت تعبیر می‏کنیم و بین لیالی قدر که وارد شده است، روی شب بیست‏و‏یکم و بیست‏وسوم زیاد سفارش شده است. این را تذکر دادم که بدانید که این شب‏ها به خصوص شب بیست‏وسوم، دیگر بدل ندارد.

ذکر مصیبت تدفین امیرالمؤمنین(علیه السلام)

التماس دعا؛ می‏روم سراغ توسلم. ما در روایات داریم که علی(علیه‏السلام) در وصیت‏هایی که به امام حسن‏(علیه‏السلام) فرمودند، یکی از آن‏ها این بود که من را شب غسل بده؛ من را شب تجهیز کن. واقعاً مسأله عجیبی است! خلیفه مسلمین را شب غسل دهند؟! چرا؟ قضیه چه بوده است که حضرت وصیت کرد،‌ من را شب غسل بده و من را شب تجهیز کن و من را شب دفن کن؟ چرا محلّ دفن را هم مخفی نگه داشتند؟ می‏دانید که محلّ دفن علی(علیه‏السلام) یعنی ‏همین جایی که الآن در نجف است‏، بیش از یک قرن مخفی بود و کسی نمی‏دانست که حضرت کجا دفن هستند. چه خصوصیّاتی بوده که این تشابه بین این دو همسر بوده است؟ چرا زهرا(سلام‏الله‏علیها) و علی(علیه‏السلام) هر دو اینگونه وصیت کردند؟

محمد حنفیّه برادر امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، نقل می‏کند که در دل شب بود؛ دیدم دو برادرم امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) برای تجهیز بدن علی(علیه‏السلام) آماده شدند. امام حسین آب می‏ریخت و امام حسن شست‏وشو می‏کرد و من هم ایستاده بودم و نگاه می‏کردم. می‏گوید دیدم که این بدن مبارک، خودش به سمت راست و چپ حرکت می‏کند و نیازی نیست که حضرات بدن را حرکت دهند. بوی مُشکی هم آنجا بلند شده بود که تمام فضا را معطّر کرده بود. می‏گوید وقتی که غسل تمام شد، برادرم امام حسن خواهرش زینب را صدا کرد و به او فرمود برو و آن کافور و حنوطی که جبرائیل از بهشت آورده و سهم پدر است را بیاور؛ او هم رفت و آنها را آورد. پدر را حنوط کردند و در پنج جامه کفن کردند.

سپس این بدن مقدس را بر طبق وصیت علی(علیه‏السلام) در تابوتی گذاشتند؛ حسنین(علیهماالسلام) جلوی تابوت را نگرفتند، بلکه در روایت آمده که جبرائیل و میکائیل آمدند و جلوی تابوت را گرفتند و حرکت دادند. عقب تابوت را حسنین(علیهماالسلام) گرفته بودند. این تابوت بلند شد و حرکت کردند. می‏گوید ما از کوفه بیرون آمدیم و همین‏طور راه می‏رفتیم. محمد حنفیّه قسم می‏خورد و می‏گوید این جنازه به هر دیوار و درختی که می‏رسید، همه خضوع می‏کرند، همه خشوع می‏کردند، همه خم می‏شدند، تا آمدیم و به محل دفن حضرت در نجف رسیدیم.

تابوت روی زمین آمد. برادرم امام حسن ایستاد و با هفت تکبیر نماز خواند. وقتی آن محلّ مخصوص را باز کردند، دیدیم که قبری آماده و مهیا است. جنازه پدر را در قبر گذاشتند؛ اما امام حسن بعد از آن ایستاد و دو رکعت نماز خواند. نمازش که تمام شد، دیدیم پرده‏ای از سُندُس، روی جنازه را گرفته است. برادرم امام حسن سمت سر علی(علیه‏السلام) را وقتی کنار زد، دیدیدم که آدم صفی الله، ابراهیم خلیل الله و پیغمبر اکرم آمده‏اند و دارند با علی(علیه‏السلام) سخن می‏گویند. امام حسین پرده سمت پای علی(علیه‏السلام) را کنار زد، دیدیم حوّا، مریم، آسیه و زهرا(سلام‏الله‏علیها) آمده‏اند. امّا این‏ها چه کار می‏کنند؟ این‏ها همه نوحه می‏کنند و گریه می‏کنند...


 


[1]. بحارالأنوار     91     96

[2]. الکافی     4     65

[3]. بحارالأنوار     95     377

[4]. «بحارالأنوار     83     58

[5]. بحارالأنوار     95     389

[6]. همان

[7]. وسائل‏الشیعة   10  484

[8]. من هرچه را که مطرح می‏کنم مربوط به آن چیزی است که در روایات وارد شده است.

[9]. در این عبارت خیلی حرف است که اینجا جای این حرف‏ها نیست. این روایت خیلی بالا است.

[10]. وسائل‏الشیعة     8     106

[11]. در شب نیمه شعبان، اتصال ولی الله الأعظم به مبدأ عالم وجود اتفاق می‏افتد، همان‏گونه که در شب قدر آن عقل اول، یعنی حقیقت حقّه‏ی محمّدیّه(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، اتصال به مبدأ عالم وجود پیدا کرد و نزول وحی شد. در این جمله خیلی حرف هست که اینجا جای آن نیست.

[12]. وسائل‏الشیعة     8     59

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 20 (09/06/1389) - شب قدر # # ارسال

ویژه مراسم شب قدر (شب بیست‏ویکم ماه مبارک رمضان)

مسجد جامع بازار تهران

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ خود است که عبد خواسته‏هایش را با خداوند مطرح می‏کند و از آن تعبیر به دعا می‏شود. در باب ادعیه هم مأثور و غیرمأثور داریم که آداب و شرایطی دارد. بحث ما در این بود که اموری هستند که این‏ها بر روی اجابت دعا اثر می‏گذارند؛ یکی از آن عوامل، عامل «زمان» است و در بین زمان‏ها، «ماه مبارک رمضان» است که در روایات متعدد و بلکه در ذیل آیه شریفه‏ای که صوم را تشریع می‏کند هم همین مطلب را داریم. یعنی هم مسأله نزول قرآن را و هم مسأله اینکه عبد در این ماه با ربّ خود سخن می‏گوید و از او درخواست می‏کند.

شب قدر؛ قلب رمضان

در بین ایّام و لیالی ماه مبارک رمضان، شب‏های قدر آن از نظر اجابت دعا مورد تأکید خاص قرار گرفته است. حتّی تعبیری داریم که در روایتی امام صادق(علیه‏السلام) فرمودند: «قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ».[2] یعنی آن شبی که از نظر آثار در پذیرش درخواست‏های عبد توسط ربّ برجسته‏ترینِ شب‏ها است، شب قدر است. لذا می‏بینیم در روایات متعدد بر این مطلب و آثار آن سفارش شده است که: «مَنْ أَحْیَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ».[3] یعنی هر که شب قدر را اِحیا بدارد، گناهان او آمرزیده شده است.

شب قدر کدام شب است؟

در بین این سه شب، یعنی شب نوزدهم و بیست‏ویکم و بیست‏و‏سوم، روی دو شب بیشتر تکیه شده است؛ یکی شب بیست‏و‏یکم و دیگری شب بیست‏و‏سوم. در روایات متعددی داریم که نسبت به شب قدر از حضرات معصومین(علیهم‏السلام) سؤال می‏کنند. یکی موثّقه زراره است که می‏گوید: «سَأَلْتُهُ عَنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ هِیَ لَیْلَةُ إِحْدَى وَ عِشْرِینَ أَوْ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ»؛ از امام باقر(علیه‏السلام) سؤال کردم شب قدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند یا شب بیست‏و‏ یکم است و یا شب بیست‏و‏سوم؛ «قُلْتُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا هِیَ لَیْلَةٌ»؛ به حضرت عرض کردم مگر شب قدر یک شب نیست؟ «قَالَ بَلَى»؛ حضرت فرموند بله، یک شب است. «قُلْتُ فَأَخْبِرْنِی بِهَا»؛ عرض کردم پس شما بفرمایید کدام یک از آن‏ها است؛ چرا می‏فرمایید یا این یا آن؟! «قَالَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَفْعَلَ خَیْراً فِی لَیْلَتَیْنِ».[4]

در یک روایت دیگر که راوی‏اش شخص دیگری است، او هم همین سؤال را می‏کند. می‏گوید من به حضرت عرض کردم شب قدر چه وقت است؟ ایشان فرمودند شب بیست‏و‏یکم یا شب بیست‏وسوم؛ گفتم: «أَفْرِدْ لِی إِحْدَاهُمَا»؛ یعنی مشخص کنید که کدام یک از این دو شب است؛ حضرت فرمودند: «وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَعْمَلَ فِی لَیْلَتَیْنِ هِیَ إِحْدَاهُمَا».[5] چه می‏شود که تو در دو شب اعمالی را که وارد شده است انجام دهی و در آن دو شب دعا کنی!؟

درجه‏بندی شب‏های قدر از نظر اهمیّت

این‏هایی را که گفتم، برای روشن شدن اهمیت شب‏های قدر بود. شب بیست‏ویکم اهمیتش بیشتر از شب نوزدهم است و شب بیست‏وسوم اهمیتش از شب بیست‏ویکم بیشتر است. با توجه به آن روایتی که شب نوزدهم عرض کردم که می‏فرمایند شب نوزدهم، شبی است که بررسی می‏کنند و شب تقدیر و اندازه‏گیری کردن امور نسبت به سال آینده است. امّا این‏طور نیست که این بررسی بدون توجه به مسائل گذشته باشد؛ چون بحث این است که وقتی خداوند بخواهد امر فرماید که امور را تقدیر و ترسیم و اندازه‏گیری کنند و بعد هم ثبت و ضبط کنند، با توجه به سابقه رابطه‏ای است که عبد با مولایش داشته است. پس شب نوزدهم، شبِ بررسی سوابق است. شب بیست‏ویکم، شبی است که بعد از آنکه امور و سوابق آن بررسی شد، در آن شب ثبت و ضبط می‏شود؛ یعنی امور سال آینده را می‏نگارند. شب بیست‏وسوم هم شبِ توشیح است که جلسه گذشته عرض کردم.

در شب قدر چگونه دعا کنیم؟

چون بحث ما راجع به دعا است، عرض کردم که در دعا سه چیز مطرح است؛ یکی «داعی» یعنی درخواست‏کننده و کسی که صدا می‏کند دیگری را و تقاضا می‏کند، دوم خودِ «دعا» و درخواست است، سوم هم «مدعوّ» یا درخواست‏شونده است که طرف مقابل است. این جلسه می‏خواهم بروم سراغ «درخواست». جلسه گذشته گفتم که وقتی وضع «درخواست‏کننده» را بررسی می‏کنیم، می‏بینیم وضع خراب است. یعنی رابطه بین درخواست‏کننده و درخواست‏شونده سال گذشته رابطه خوبی نبوده است. این جلسه ما می‏خواهیم وارد شویم در اینکه حالا چه می‏خواهی بگویی و از خدا چه می‏خواهی؟ پس این جلسه دنبال خواسته‏هایمان هستیم.

من یک مسأله عرفی را مطرح می‏کنم و بعد می‏روم سراغ روایاتی که روش دعا کردن را به ما می‏آموزند. سؤال من که عرفی هم هست، این است که اگر من با کسی رابطه‏ای داشتم و رابطه‏ام هم یک چنین رابطه‏ای بود که او به من محبّت می‏کرد و من در ازای محبّت‏هایش به او بد می‏کردم و هرچه روش او دوستانه بود، روش من ـ‏نعوذبالله‏ـ دشمنانه بود، حالا اگر بخواهم از او درخواستی کنم، باید چه کار کنم؟[6] کارمان هم گیر کرده و سروکارمان هم با همان شخص است. حالا چه کار کنیم؟[7]

اوّل به بدی‏هایت اعتراف کن!

حالا فرض کنید من می‏روم پیش او؛ شرمنده و سرافکنده هم هستم. وقتی می‏روم آنجا، اوّلین چیزی که به او می‏گویم چیست؟ اوّلین حرفی که به او می‏زنم چیست؟ خودتان پیش خودتان جواب این سؤال را بدهید؛ چه کار می‏کنید؟ غیر از این است که اوّلین حرفی که به او می‏زنم، این است که می‏گویم «فلانی، من به تو بد کردم»؟ با این سوابق سوئی که پیش او دارم، اوّلین حرفم باید همین باشد دیگر؛ باید به او بگویم من بد کردم؛ امّا تو بیا ما را ببخش و ندیده بگیر. باید این اعتراف و عذرخواهی را بکنم تا بعد از آن رو داشته باشم که آن چیزهایی را که می‏خواهم با او مطرح کنم و تقاضاهایم را از او درخواست کنم.

راه دعا را گم نکنی!

حالا می‏رویم سراغ روایات؛ این‏ها معارف ما است. روایات متعددی داریم که این بحث را مطرح کرده‏اند. کسی می‏آید خدمت امام صادق(علیه‏السلام) و می‏گوید آقا، من دعا می‏کنم ولی دعاهایم به اجابت نمی‏رسد؛ چه کار کنم؟ مگر خدا نگفته است «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم»؟ خودش این حرف را گفته است. این همه آیات قرآنی در این باب وارد شده است؛ پس چرا با این حال، وقتی ما خواستیم به ما نمی‏دهد؟ حضرت نکته‏ای را به او می‏فرماید و آن این است که به او می‏گوید تو باید از جهت دعا وارد شوی و دعا کنی؛ می‏گوید: «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَکُمْ»؛ یعنی تو راه دعا را گم کرده‏ای؛ دعا راه دارد. «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ عَاصِینَ». اگر از خدا تقاضا کنی، امّا از همان راه دعا، اگرچه گناهکار هم باشی، جوابت را به تو می‏دهد.

توبه کن و پوزش بطلب!

بعد حضرت به او دستورالعمل می‏دهد؛ ابتدا مسأله حمد و ثنای الهی را مطرح می‏فرماید که خودش بحث جداگانه دارد و بعد این جمله را دارد: «ثُمَّ تَعْتَرِفُ بِذُنُوبِکَ ذَنْبٍ ذَنْبٍ»؛ یعنی پیش خدا که رفتی، به یکایک گناهانت اعتراف کن و بگو بد کردم. «وَ تُقِرُّ بِهَا»؛ یعنی اقرار کن. بعد دارد: «أَوْ بِمَا ذَکَرْتَ مِنْهَا»؛ یعنی مگر تو می‏توانی خطاهایت را بشماری؟ نمی‏توانی! پس همان مقدار که یادت می‏آید چه کردی را اقرار کن. بعد می‏فرماید: «وَ تُجْمِلُ مَا خَفِیَ عَلَیْکَ مِنْهَا»؛ یعنی آن چیزهایی که بر تو پوشیده است را اجمالاً اعتراف کن؛ یعنی همان جمله‏ای که من مکرّر گفته‏ام؛ این شب‏ها، شب‏هایی است که انسان برود درِ خانه خدا و بگوید خدایا، بد کردم؛ خیلی هم بد کردم. بدی‏هایم را هم نمی‏توانم بشمرم. امّا اجمالاً اعتراف می‏کنم. «فَتَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَعَاصِیکَ»؛ بعد آنجا عذرخواهی کن و بگو حالا از ما چشم‏پوشی کن. این یک نکته بود که امام صادق(علیه‏السلام) اشاره فرمودند.

در دلت تصمیم بگیر که دیگر گناه نکنی!

امّا نکته دوم این است که حضرت در ادامه می‏فرمایند: «وَ أَنْتَ تَنْوِی أَلَّا تَعُودَ»؛ یعنی عذرخواهی کن و پوزش بطلب؛ بعد هم در دلت، نه زبانت، واقعاً بنا بگذار که دیگر این کارها را نکنی. «وَ تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهَا بِنَدَامَةٍ وَ صِدْقِ نِیَّةٍ وَ خَوْفٍ وَ رَجَاءٍ»؛ یعنی پوزش هم که می‏طلبی، با حالت پشیمانی و صدق نیّت و با خوف و رجا باشد. در بهترین ایام و بهترین موقعیت‏ها که دعا به اجابت می‏رسد، آن هم در حالی که خودش مرا دعوت کرده و گفته بیا و من هم آمده‏ام و سرافکنده هم هستم، اعتراف هم ‏می‏کنم به اینکه من بد کرده‏ام، تصمیم هم می‏گیرم که دیگر بد نکنم؛ این‏ها همه مقدمه این است که بتوانم از خدا درخواست کنم.

از خدا کمک بخواه که مطیع او شوی!

آن وقت، حضرت این را در یک قالب می‏ریزند و می‏فرمایند: «وَ یَکُونُ مِنْ قَوْلِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِی وَ أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ»؛ یعنی حالا که می‏خواهی با خدا حرف بزنی، بگو خدایا من معذرت می‏خواهم از گناهانم؛ من از تو می‏خواهم که از من بگذری و توبه‏ام را بپذیری. امّا تنها خواسته‏ات این نباشد؛ از خدا فقط نخواه که از گناهانت بگذرد؛ بلکه در دعاهایی که این شب‏ها می‏کنید، از خدا بخواهید که خدا کمکتان کند که سال آینده مطیع خدا باشید. «فَأَعِنِّی عَلَى طَاعَتِکَ وَ وَفِّقْنِی لِمَا أَوْجَبْتَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ مَا یُرْضِیکَ».[8] از خدا این‏ها را بخواه. مغفرت بخواه، تصمیم هم بگیر که دیگر دستت را به آن خطاها آلوده نکنی، بعد هم بگو ای خدا، حالا کمکم کن که سال آینده من دیگر این‏طور گناه نکنم.

یک توجه، فقط یک توجه کافی است!

آن‏وقت مطمئن هم باش که او می‏گذرد. من یقین دارم؛ اصلاً اعتقادم این است که آن‏هایی که امشب «یک توجه» به خدا کرده‏اند، همه آن‏ها آمرزیده هستند. «یک توجه»، بیشتر هم نه! همین یک توجه به اینکه «خدایا ما بد کردیم»، همه چیز تمام می‏شود؛ او هم کار را تمام می‏کند. پس اوّل معذرت‏خواهی کن؛ بعد هم طلب کمک کن که سال آینده دیگر من این‏طور عمل نکنم و بگو خدایا، تو خودت دستم را بگیر. این روند دعا را به ما یاد داده‏اند. چون من بحثم امشب همین بود که درخواست کننده، درخواستش در این شب‏ها چه باشد، گفتم که اوّل مغفرت، امّا با اعتراف به گناهان؛ بعد هم طلب کمک از خدا برای اینکه سال آینده من آلوده به گناه نشوم و مطیع او باشم.

حالا دعا کن!

این تازه مقدمه درخواست‏های بعدی ما است. اینجا است که خطاب می‏رسد حالا چه می‏خواهی؟ درخواستت چیست؟ در عرف خودمان هم همین‏طور هستیم که اگر طرف مقابلمان یک انسان کریم باشد، وقتی برویم پیش او و بگوییم آقا، ما معذرت می‏خواهیم، ما به شما بد کردیم، ولی کارمان گیر کرده، او چه جواب می‏دهد؟ می‏گوید: «سَلْ حَاجَتَک»! حالا حاجت‏هایت را از من بخواه! بگو ببینم از من چه می‏خواهی؟ این عین تعبیری است که در روایات ما هست. خدا خطاب می‏کند بگو؛ سؤال کن؛ بخواه؛ چه دنیوی، چه اخروی. حالا من چه بخواهم؟

در اینجا یک مطلبی را عرض کنم. ما چون مخلوقیم، همه ما تنگ‏نظریم. یعنی چون محدودیم، ـ‏نعوذبالله‏ـ خدا را هم مثل خودمان فرض می‏کنیم. امّا این تصور اشتباه است. در معارف ما این‏ هست که آنچه را که به ذهنت می‏آید از خدا بخواه، امّا به این بسنده نکن. بگو خدایا، این‏هایی که به ذهن من می‏رسد، همین است؛ امّا سال آینده ما نمی‏دانیم چه گرفتاری‏هایی ممکن است برای ما پیش بیاید. یک چیزهایی هست که ما به آن‏ها محتاج می‏شویم و الآن به فکرمان هم نمی‏آید. لذا بسنده کردن و اکتفا کردن به این گرفتاری‏هایی که در ذهنمان هست یا احتیاجات فعلیه‏ای که الآن داریم، اشتباه است.

فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ

روایت از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلّم) است که حضرت فرمود: «إِنَّ الرِّزْقَ لَیَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى عَدَدِ قَطْرِ الْمَطَرِ»؛ یعنی روزی‏ها از جهت عِلوی به عدد قطره‏های باران به سوی بندگان می‏آید؛ این عنایت الهی است. «إِلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُدِّرَ لَهَا»؛ به سوی هر انسانی به همان اندازه‏ای که برای او تقدیر شده نازل می‏شود. فرض بفرمایید امشب از خدا می‏خواهیم که مقدّرات سال آینده ما را از هر جهت خوب رقم بزند. ولی این را هم بدان: «وَ لَکِنْ لِلَّهِ فُضُولٌ»؛ خیال نکنی که فقط همین است و به همین اندازه مقدّر می‏توانی از او بخواهی؛ نخیر، خدا زیادتی دارد که من و تو آن زیادتی را اصلاً نمی‏توانیم درک کنیم. «فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ».[9] از خدا نسبت به اضافه‏هایش و زیادتی‏هایش درخواست کن. برو سراغ اضافه‏هایش؛ نه تنها آنچه را که برای هر کس مقدّر کرده است.

برای دیگران هم دعا کن!

آن وقت اینجا می‏خواهم یک نکته را هم عرض کنم؛ ما در روایات بسیار داریم که برای دیگران خواستن و در حقّ دیگران دعا کردن، موجب می‏شود که برای من هم فزونی پیدا کند و خدا برای من را هم بیافزاید. یکی از عواملی که در زیادتی نسبت به حاجات مؤثر است، همین دعا کردن برای غیر است. پس اوّلاً ما در خواسته‏های مربوط به خودمان نباید نظرتنگی کنیم؛ از آن طرف هم اکتفا و بسنده نکنیم به خودمان؛ بلکه باید برای دیگران هم دعا کنیم.

من برای شما مثال می‏زنم؛ بسیاری از گرفتاری‏ها هست که من ندارم، ولی مسلّماً افرادی هستند که مبتلا به آن گرفتاری‏ها هستند. عکس آن هم همین‏طور است. اگر من برای همه دعا کنم، اثرش این است که اوّلاً آن گرفتاری‏ها از او برطرف می‏شود و ثانیاً دیگر به سراغ من نمی‏آید. این‏ها همه معارف ما است. اینکه ما در روایاتمان داریم که لیالی قدر، اطراف این مجالس را فرشتگان الهی گرفته‏اند و نازل شده‏اند و برای ما دعا می‏کنند، چه بسا اشاره به همین باشد. چه بسا این داعی خودش به آنچه که محتاج است، اصلاً توجه ندارد تا درخواست کند؛ اینجا اگر ما برای دیگران دعا کنیم، آن فرشته‏ها که از احتیاجات ما آگاهند، برای ما دعا می‏کنند. این‏ها را می‏گویم تا بفهمید که از خدا چه بخواهید و از این موقعیت بهترین استفاده را بکنید.

اصلاً روی نماز و روزه‏هایت حساب نکن!

موقعی که این روایات را می‏دیدم، گفتم نسبت به گناهانمان که شُبهه‏ای نیست؛ سراپای ما را خطا گرفته است. امّا  بالأخره ما در عرض این یک سال گذشته، طاعات و عبادات ظاهری هم انجام داده‏ایم. فرض کنید در این ماه رمضان به حسب ظاهر روزه هم گرفته‏ایم و کارهایی را که صورت طاعت داشت، انجام داده‏ایم. ولی این را به شما بگویم که این طاعت‏ها اصلاً قابل ارائه نیست تا مثلاً بخواهی بگویی خدایا، من برای تو یک‏چنین کاری را هم کرده‏ام. آن‏قدر این طاعات ما آفات دارد که کار به اینجا نمی‏رسد که بتوانیم یک چنین حرفی را هم بزنیم. من این‏ها را می‏گویم برای اینکه یک‏وقت کسی پیش خودش فکر نکند ما این همه نماز خواندیم، روزه گرفتیم، کذا و کذا و کذا...! بگو ببینم، کدام‏یک از این اعمالت خالصاً مخلصاً لِوجه‏الله بود!؟ می‏توانی بگویی!؟ من که نمی‏توانم بگویم! نور به قبرش ببارد، استاد ما ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ[10] را که فرمود: «من دو رکعت نماز برای خدا نخوانده‏ام». وقتی او چنین می‏گوید، ما چه می‏توانیم بگوییم!؟ البته فرمایش ایشان در یک سطح بالای معرفتی بود؛ در سطح ما اصلاً کار به آنجاها نمی‏کشد!

حُبّ علی(علیه‏السلام) به طاعاتت جان می‏بخشد

امّا روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلّم) است که دل‏گرمی ما به همان روایت و امثال این روایت است. حضرت فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً قَبِلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ».[11] یعنی اگر کسی علی(علیه‏السلام) را دوست بدارد، ـ‏نفرمود شیعه علی باشد؛ بلکه فرمود همین که علی(علیه‏السلام) را دوست داشته باشدـ این محبّت علی(علیه‏السلام) به اعمال و طاعاتش جان می‏بخشد و اسکلت اعمال ظاهری‏اش را زنده می‏کند؛ خدا نماز‏هایش را قبول می‏کند؛ روزه‏هایی که گرفته است را خدا از او قبول می‏کند؛ عبادت‏هایی را که کرده است، همه را می‏پذیرد. بعد هم دارد: «وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ»؛ عجب! پس معلوم می‏شود یکی از عوامل اجابت دعا، حُبّ علی(علیه‏السلام) است. این جزء معارف ما است.

من که خودم را نگاه کردم، دیدم من علی را دوست دارم؛ خدا که از دل من آگاه است. من بعید می‏دانم در این جمع ما کسی باشد که علی را دوست نداشته باشد. مگر می‏شود!؟ بدانید که معصیت‏ها با یک توجه و یک معذرت‏خواهی تمام است و بخشوده می‏شود؛ از آن طرف، اطاعت‏های دست‏وپا شکسته ما را هم حُبّ علی(علیه‏السلام) جان می‏بخشد و روح می‏دهد و آنها را زنده می‏کند. خدا هم این‏ها را قبول می‏کند.

امشب در خانه علی(علیه‏السلام) چه خبر است؟

التماس دعا دارم؛ برویم خانه علی(علیه‏السلام). برویم آنجایی که همه چیزمان را از آنجا داریم. در روایات می‏نویسند علی(علیه‏السلام) امشب در بستر بود. اطراف بستر علی(علیه‏السلام) فرزندانش بودند. حضرت ابتدا رو کرد به پسر بزرگترشان امام حسن(علیه‏السلام) و با او شروع کرد صحبت کردن و وصیت‏هایی به فرزندش کرد؛  بعد خطاب کرد به همه فرزندانش؛ یعنی امام حسن، امام حسین، ابوالفضل(علیهم‏السلام)؛ همه نشسته‏اند؛ حتّی دخترها از جمله زینب (سلام‏الله‏علیها) هم نشسته‏اند. به آن‏ها فرمود بعد ازمن فتنه‏ها از هر طرف به سمت شما می‏آید. اینجا شخص خاصی را جدا نکرد؛ همه بچه‏ها را گفت. یعنی یا حسن، یا حسین، یا ابالفضل، یا زینب این را بدانید که فتنه‏ها از هر طرف به سوی شما می‏آید و منافقین این امّت کینه دیرینه خود را از شما طلب می‏کنند و می‏خواهند انتقام بکشند؛ بر شما باد به صبر!

یک‏وقت دیدند علی(علیه‏السلام) صورتش را کرد سمت حسین(علیه‏السلام) و گفت در خصوص شما، ای حسین، فتنه‏ها از هر سو و از هر جانب به سمت تو می‏آید؛ بر شما باد به صبر! تا اینجا باز هم کلّی فرمود؛ امّا در روایت دارد حضرت دو مرتبه رویش را کرد به حسین(علیه‏السلام) و گفت: یا اباعبدالله، این امّت تو را شهید می‏کنند؛ بر شما باد به تقوا و صبر! در اینجا می‏نویسند وقتی علی (علیه‏السلام) این جمله را گفت بی‏هوش شد. چه شد که علی (علیه‏السلام) بی‏هوش شد؟ من می‏گویم صحنه روز عاشورا نزد علی(علیه‏السلام) تمثّل پیدا کرده بود؛ امّا کدام صحنه از عاشورا؟ صحنه شهادت حسین(علیه‏السلام). آن صحنه چه موقعی بود؟ «و الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه»؛ آن موقعی که شمر روی سینه حسین(علیه‏السلام) نشسته بود... ولی آن موقع شهادت حاصل نشد؛ می‏دانید شهادت در چه موقعی حاصل شد؟ می‏نویسند آن خبیث یک جسارتی کرد؛ حسین(علیه‏السلام) را برگرداند... صورت حسین(علیه‏السلام) به زمین آمد....

در روایت دارد علی(علیه‏السلام) به هوش آمد؛ نگاهی به فرزندانش کرد و شروع کرد این جملات را گفتن: «اینک رسول خدا آمده است؛ عمویم حمزه آمده است؛ برادرم جعفر آمده است؛ به من می‏گویند علی بشتاب! ما منتظر تو هستیم». علی (علیه‏السلام) چهره‏اش را برگرداند به طرف تمام فرزندانش و گفت شما را به خدا می‏سپارم؛ «السَّلَامُ عَلَیْکُم یَا مَلَائِکَۀَ اللهِ؛ لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُون». در روایت دارد عرق به چهره علی(علیه‏السلام) نشست؛ دیدگانش را روی هم گذاشت؛ پاها را به سوی قبله کشید؛ این جملات را می‏گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه وَحْدَهُ...‏»


 


[1]. بحارالأنوار     91     96

[2]. بحارالأنوار     55     376 

[3]. بحارالأنوار     95     146

[4] . وسائل‏الشیعة     10     359

[5] . وسائل‏الشیعة     10     360

[6] . این‏هایی را که دارم می‏گویم تمام مفاد روایات است.

.[7]  دقت کنید که در این تمثیلی که کردم، خدا را تنزّل دادم و ـ‏نعوذ بالله‏ـ خدا را در حدّ مرتبه یک مخلوق پایین آوردم.

[8] . بحارالأنوار     90     319

[9] . بحارالأنوار     5     145

[10] . امام خمینی(رحمةالله‏علیه)

[11] . بحارالأنوار     27     120

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 19 (08/06/1389) # # ارسال به دیگر

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

گفتیم ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ یعنی تلاوت قرآن و ماه سخن گفتن عبد با ربّ یعنی دعا است. دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد و هر کدام دارای شرایط و آدابی است که ما اینها را در جلسات گذشته بحث کرده‏ایم. بحث ما به اینجا رسید که عواملی هستند که در به اجابت رسیدن دعا مؤثرند. گاهی اعمال، گاهی زمان و گاهی حالات این تأثیر را بر دعا دارند. جلسه گذشته به حالات موثّر بر دعا اشاره کردیم و در باب زمان‏ها نیز طیّ چند جلسه گذشته بحث و بررسی داشتیم که به طور اختصار مباحث ساعاتِ خاص شبانه‏روز، روز خاصِّ هفته و بالاخره ماه‏ خاصّ را بیان کردیم و به اینجا رسیدیم که در بین ماه‏های سال، ماه مبارک رمضان در باب اجابت دعا خصوصیّت دارد. در این جلسه من راجع به خصوصیت ماه مبارک رمضان نسبت به اجابت دعا مطالبی را عرض کنم که این ماه همه‏اش چنین اثری را دارد؛ گرچه شب‏های قدر، اثر خاصّ خودش را دارد و در این ماه دارای ویژگی خاصّی است.

ماه مبارک رمضان در جنبه‏های گوناگون تاثیر دارد؛ امّا چون بحث ما در ارتباط با اثرگذاری این زمان بر دعا است، راجع به این بُعد از آن صحبت می‏کنیم. ما در روایاتمان می‏بینیم که این مطلب آمده است و من هم قبلاً به آنها اشاره کرده‏ام. ولی مطلبی را که در این جلسه می‏خواهم عرض کنم، این است که ما در این باب، دو دسته روایت داریم که آنها را مطرح خواهم کرد.

خطبه نبوی درباره ماهِ اجابت دعا

در روایتی از علی (علیه‏السلام) آمده است که: «لَمَّا حَضَرَ شَهْرُ رَمَضَانَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ قَالَ»؛ می‏فرماید وقتی ماه رمضان وارد شد، پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) ایستاد و خطبه خواند. «فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ»؛ اوّل حمد و ثنای الهی را به جا آورد و بعد فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ کَفَا‏کُمُ اللَّهُ عَدُوَّکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»؛ ای مردم، خداوند شرّ دشمنان شما را از جنّ و انس برگرداند؛ «وَ قَالَ اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ این آیه شریفه در سوره غافر است. حضرت گفتند که خداوند فرموده است: «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ بعد حضرت فرمود: «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ».[2] خداوند به شما وعده اجابت داده است.

از این روایت که در آن پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) این آیه را استخدام می‏کند، معلوم می‏شود که «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُم»[3] یک کُبرایِ کلّی است. خدا خطاب به بندگانش می‏گوید از من درخواست کنید و این را هم بدانید که من جوابگوی درخواست‏های شما هستم. این یک مطلب کلّی است که در آن هیچ قید زمانی و مکانی یا غیر آن مطرح نیست. ولی پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) این آیه را در این خطبه که مربوط به ماه مبارک رمضان است استخدام می‏کند. یعنی حالا که ماه رمضان وارد شده است، شما دعا کنید؛ چون خداوند وعده اجابت فرموده است. «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ».

از این که حضرت به یک مصداق بارز برای اجابت دعا، در ربط با زمان اشاره کرده و می‏فرمایند خداوند شرّ دشمنانتان از جنّ و انس را از شما برگرداند، بعد هم این آیه را استخدام می‏کنند که «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُم»، و بعد هم خبر می‏دهند که خداوند وعده اجابت داده است، «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ»، معلوم می‏شود که اجابت دعا در این ماه نسبت به ماه‏های دیگر قوی‏تر است. از استخدام و طرح این آیه در این خطبه فهمیده می‏شود که دعا در این ماه به هدف اجابت نزدیک‏تر است.

ماه صیام، ماه قرآن و ماه دعا

من آیاتی را در همین ارتباط می‏خوانم، بعد می‏خواهم نتیجه‏گیری کنم. در سوره بقره، در آیاتی که برای تشریع «روزه» وارد شده است، می‏فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».[4] خداوند خطاب به مؤمنین می‏فرماید روزه بر شما مانند اُمّت‏های گذشته واجب شده است، شاید که با تقوی شوید. با یک آیه فاصله می‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ».[5] یکی از خصوصیّات ماه رمضان را که ماه صیام است بیان می‏کند و آن عبارت است از اینکه در این ماه قرآن نازل شده است. بلافاصله در آیه بعد از آن می‏فرماید: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ‏».[6] اگر بندگان من از تو درباره من سؤال کردند، من نزدیکم و جواب‏گوی خواسته‏های آنها هستم و اگر آنها دعا کرده و درخواست کنند، من جواب می‏دهم.

از اوّلین جلسه‏ای که من بحث دعا را شروع کردم، چهار سال می‏گذرد؛ من در هر جلسه در ابتدای بحث، دو مطلب را می‏گویم؛ یکی اینکه ماه رمضان، ماهی است که خداوند با بنده‏هایش صحبت کرده است، لذا سفارش کرده که بندگان در این ماه سخنان او را بازگو کنند. این همان «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ» است. ماه سخن گفتن است. ماهی است که پروردگار با بندگانش سخن گفته است. مطلب دوم اینکه ماه مبارک رمضان، ماهی است که بنده با ربّش صحبت و گفتگو می‏کند، که به آن دعا می‏گوییم. این هم همان آیه دوم است که «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ». این دو آیه پشت سر هم است و اشاره به همین مطلب دارد.

خصوصیّت سخن گفتن با ربّ در این ماه

طلبه‏ها و آنهایی که اهل علم هستند، خوب گوش کنند. اوّل سخن ربّ است با عبدش؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ» و دوم سخن گفتن عبد است با ربّش؛ «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ». حالا غرض من این بود که خود این آیات همه در ذیل بحث ماه رمضان است و از همین تناسب معلوم می‏شود که این ماه، ماه سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا کردن و با خدا حرف زدن در این ماه، خصوصیّت دارد. به چینش و توالی آیات نگاه کنید که چقدر زیبا پشت سر هم آمده‏اند؛ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ»، بلافاصله می‏فرماید: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ». آیه مربوط به همین ماه رمضان است که در ذیل آیات مربوط به ماه رمضان آمده و می‏خواهد بگوید که این زمان و این ماه بر روی استجابت دعا اثرگذار است. لذا می‏فرماید: «أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ِ فَلْیَسْتَجیبُوا لِی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بِی».

ماهِ نزدیک‏ترین حالات بندگان به ربّ

در اینجا مطالبی در ربط با دعا هست که می‏توان آنها را مطرح کرد. مثلاً اینکه در آیه شریفه دارد که خداوند در این ماه قریب و نزدیک است. یعنی این زمان در بین زمان‏ها أقرب زمان‏هایی است که عبد نسبت به رّب خود نزدیک می‏شود. «فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»؛ چه‏بسا به این هم اِشعار داشته باشد که این ماه، ماهی است که بندگان در آن به خدایشان نزدیک‏تر می‏شوند. یعنی «قُرب إلی‏الله تعالای بندگان» بیشتر می‏شود. این مطلب هم در تعبیر آیه شریفه نهفته است. «فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ».[7] بحث این است که این زمان، روی اجابت دعا اثر دارد.

«استغفار» دعای مؤکّد ماه مبارک رمضان

در باب دعا کردن در این ماه، ما دو دسته روایت داریم؛ یک دسته از روایات ـ‏مثل روایت قبل‏ـ به‏طور کلّی این معنا را مطرح می‏فرماید که در ماه مبارک رمضان، دعاهای انسان به اجابت نزدیک‏تر بوده و این زمان روی اجابت دعا اثر دارد؛ «وَ وَعَدَکُمُ الْإِجَابَةَ». در روایات متعدد این معنا آمده و من اینها را قبلاً گفته‏ام و دیگر تکرار نمی‏کنم. پس یک دسته از روایات است که فقط این معنا را مطرح می‏کند که در این ماه، دعا مستجاب می‏شود.[8]

مهم دسته دوم است که در آنها می‏بینیم بر روی یک دعای خاصّی تأکید شده است، آن هم به دو نحو؛ گاهی به شکل ذکر «خاص قبل از عام» و گاهی به شکل ذکر «خاص بعد از عام». حالا یک مقداری من بحث طلبگی کنم و این را برای شما توضیح ‏دهم تا معلوم ‏شود که این دعای خاص در این ماه مورد نظر بوده است.

من به عنوان نمونه به دو روایت اشاره می‏کنم؛ روایت اول از امیر‏المؤمنین (علیه‏السلام) است که فرمودند: «عَلَیْکُمْ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ، فَأَمَّا الدُّعَاءُ فَیُدْفَعُ بِهِ عَنْکُمُ الْبَلَاءُ وَ أَمَّا الِاسْتِغْفَارُ فَیَمْحَى ذُنُوبَکُم‏».[9] بر شما باد به زیاد استغفار کردن و زیاد دعا کردن در ماه مبارک رمضان؛ چرا که دعا از شما دفعِ بلا می‏کند و با استغفار هم گناهانتان پاک می‏شود. در اینجا علی (علیه‏السلام) اوّل می‏گوید در ماه رمضان، زیاد استغفار کنید؛ «عَلَیْکُمْ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ»؛ بعد می‏گوید زیاد دعا کنید؛ «وَ الدُّعَاءِ». حال آنکه «استغفار» خودش یک دعا است.

آوردن «استغفار» در کنار «دعا» نشانه خصوصیّت آن است

من این مطالب را قبلاً بحث کرده‏ام که صلوات هم دعا است؛ استغفار هم دعا است. «أسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أتُوبُ إلَیْه» خودش  یک دعا است. چون از خدا تقاضای مغفرت می‏کنیم. دعا چیست؟ دعا همین است که از خدا تقاضا کنیم و او را صدا کنیم. بیش از این که نیست! حضرت اوّل می‏فرماید بر شما باد در ماه رمضان به کثرت استغفار؛ یعنی این دعا را زیاد بخوانید! این دعا، یک «دعای خاص» است. بعد می‏فرماید زیاد دعا کنید! «وَ الدُّعَاءِ»؛ با اینکه استغفار هم خودش دعا است. از اینکه استغفار که یک دعای «خاصّ» است، قبل از دعا که یک مطلب «عامّ» است ذکر شده، معلوم می‏شود که در ماه رمضان، روی این دعای خاص، اثرِ خاصّی مترتّب است. این که بحث استغفار را پیش می‏کشد، ما می‏گوییم «ذکر خاص، قبل از عام» فرموده است و این بر خلاف روش متعارفی است که ما طلبه‏ها در مدرسه می‏گوییم «ذکر خاص بعد از عام». معارفمان را ببینید که چگونه است؛ من اینها را می‏گویم تا شما بفهمید که در این لیالی قدر باید چه کار کنید. إن‏شاءالله.

در یک روایت دیگر از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است که حضرت فرمودند: «یَقُولُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی فِی کُلِّ لَیْلَۀٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ»؛ خداوند در هر شب از ماه رمضان سه مرتبه می‏فرماید: «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأعْطِیَهُ سُؤلَهُ»؛ آیا درخواست کننده‏ای هست که از من درخواست کند و درخواستش را بگیرد؟ بعد می‏گوید: «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأتُوبَ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأغْفِرَ لَهُ».[10] آیا کسی هست که توبه کند، تا من به او روی آورم؟ آیا کسی هست که طلب مغفرت داشته باشد، تا من او را ببخشم؟ در اینجا اوّل درخواست کردن را مطرح کرد، بعد یک درخواست خاص که عبارت است از استغفار و توبه. اینجا خاص بعد از عام ذکر شده است. اوّل به درخواست کننده، یعنی دعا کننده اشاره فرمود؛ مفاد دعا و درخواستش هر چه می‏خواهد باشد. بعد می‏آید سراغ مسأله توبه و استغفار و آنها را به عنوان یک دعای خاص مطرح می‏کند. این روایت، عکس آن صورت قبلی است که خاص قبل از عام ذکر شده بود؛ امّا اینجا خاص بعد از عام آمده است.[11]

سرّ تاکید بر «استغفار» در این ماه

حالا مسأله مهم و آنچه که جنبه کاربردی دارد این است که با توجه به این روایات، ما می‏فهمیم که روی این دعای خاص در ماه مبارک رمضان، خیلی سفارش شده است و آن مسأله درخواست عفو الهی نسبت به گناهان است. جهت آن را هم من قبلاً گفته‏ام و اینجا فقط یک اشاره می‏کنم که این یک بحث عقلی است که «دفع ضرر» اُولی از «جلب منفعت» است. «دفع ضرر» یعنی کاری کنی که ضرری متوجه تو نشود، اُولی و مقدّم است بر اینکه «جلب منفعت» کنی، یعنی آنچه را که به درد می خورد تحصیل کنی. اگر ضرری متوجه من شده است، ولی گرفتار به آن نشده‏ام این یک بحث دیگر است؛ «دفع» ضرر نیست؛ «رفع» آن است. یک‏وقت می‏گویی مراعات کنم که مریض نشوم؛ تو اینجا «مرض» را از خودت دفع کرده‏ای. یک‏وقت مریض شده‏ای، می‏گویی بروم و بیماری‏ام را علاج کنم. دومی خیلی بالاتر است. این رفع ضرر است.

دعا موجب دفع بلا است، استغفار رفع آن

لذا علی (علیه‏السلام) در آن روایت می‏فرماید: «عَلَیْکُمْ بِکَثْرَۀِ الْإسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ»؛ اول استغفار، بعد دعا! بعد هم که می‏خواهد دلیلش را بفرماید، می‏فرماید: «فَیُدْفَعُ بِهِ عَنْکُمُ الْبَلَاءُ»؛ یعنی اگر شما دعا کردید، نفْسِ دعا جلوی بلا را می‏گیرد. ممکن است برای یک چیز خاصی دعا کنید؛ مثلاً ممکن است در مورد وسعت رزق یا سلامتی و یا هر چیز دیگر دعا کرده باشید؛ امّا با همین دعا اگر بنا بود بلایی متوجه شما شود، به واسطه این درخواست، خداوند جلوی آن بلا را می‏گیرد و آن را دفع می‏فرماید. این اثر برای دعا هست. اما برای استغفار اثر بالاتری را می‏گوید. می‏گوید استغفار گناهانت را محو می‏کند. اثر دعا «دفع» بود ولی اثر این دعای خاص «رفع» است. رفع مقدّم و اُولی است یا دفع؟ مسلّماً رفع اُولی است. اینکه روایات ما به دو لسان «ذکر خاص بعد از عام» و «ذکر خاص قبل از عام» وارد شده است، سرّش این است. چون این دعای خاص، نسبت به تمام دعاهای دیگر اولویّت دارد. این کاشف از این است که بالاترین و شدیدترین اثری را که این زمان ـ‏ماه مبارک رمضان‏ـ بر روی دعاها دارد، روی این دعای خاص است. یعنی در ماه مبارک رمضان اگر کسی طلب غفران کند، استغفار کند و توبه کند، اثرش برای اجابت قوی‏تر است؛ هم نسبت به همه دعاها و هم نسبت به همه زمان‏ها.[12]

لذا ما باید قدر این اوقاتمان را در ماه مبارک رمضان بدانیم و بهترین بهره‏برداری را داشته باشیم. بالاترین بهره‏برداری همین توبه و استغفار است. مریضی که بیماری دارد چه باید بکند؟ اوّل باید خودش را علاج کند. البته این هیچ منافات ندارد با آن که هم رفع موانع را از خدا بخواهیم و هم دفع آنها را بخواهیم. إن‏شاءالله در جلسه آینده عرض می‏کنم که در باب دعا چه مجموعه‏ای را باید با خدا مطرح کنیم.

ذکر مصیبت امیرالمؤمنین(علیه السلام)

بروم سراغ توسلم؛ در روایات دارد علی(علیه‏السلام) صبح روز نوزدهم ماه مبارک رمضان که به مسجد تشریف بردند و آن حادثه رخ داد، حضرت علی(علیه‏السلام)، امام حسن(علیه السلام) را به جای خودشان قرار دادند که نماز را تمام کند. خود حضرت هم بقیه نماز را نشسته خواندند. من در روایت دیدم علی (علیه‏السلام) مدام به سمت راست و چپ متمایل می‏شد و به خود می‏پیچید. «یَتَمَلمَل» یعنی از شدّت این ضربه به خود می‏پیچید. نماز امام حسن‏(علیه‏السلام) که تمام شد، سرِ پدر را به دامن گرفت. جملاتی می‏گوید که یک جمله‏اش این است: «ای پدر کمر مرا شکستی»... و شروع می‏کند به گریه کردن. علی(علیه‏السلام) در جواب پسرش می‏گوید: «بی‏تابی نکن پسرم، دیگر از این به بعد برای پدرت رنج و المی نیست». یعنی من راحت شدم. الآن جدّ بزرگوارت پیش من آمده است؛ جدّه‏ات خدیجه (سلام‏الله‏علیها)، مادرت زهرا(سلام‏الله‏علیها) الآن آمده‏اند؛ حوری‏های بهشتی آمده‏اند و به من می‏گویند ما در انتظار تو  هستیم؛ تو ناراحت نباش...

می‏نویسند سر علی(علیه‏السلام) را با پارچه­ای بستند. حضرت را آوردند در صحن مسجد کوفه، امّا خون از زیر این پارچه سرازیر بود. امام حسن(علیه‏السلام) فرمود علی (علیه‏السلام) وقتی به صحن مسجد رسید، نگاهی به آسمان کرد و این جملات را ‏گفت: «إلَهِی أسْأَلُکَ مُرَافَقَۀَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْأَوصِیَاءِ وَ أعْلَی دَرَجَاتِ الْجَنَّۀِ الْمَأْوَی»؛ حضرت می‏گوید یک وقت دیدم پدرم بی‏هوش شد. من گریه می‏کردم و اشک‏های من به صورت پدرم می‏ریخت. پدرم چشمش را باز کرد؛ دید که من دارم گریه می‏کنم. گفت پسرم، گریه نکن؛ از گریه تو ملائک آسمان‏ها گریه می‏کنند. ای پسرم، بِدان که بعد از من تو را به سَم شهید خواهند کرد و برادرت حسین را با شمشیر شهید می‏کنند.

من در این فکرم که علی(علیه‏السلام) چه چیزی را دیده بود که این جملات را به امام حسن(علیه‏السلام) می‏گفت؛ آیا آن حالت امام حسن(علیه‏السلام) را دیده بود که طشت در مقابلش بود و لخته‏های خون از دهانش درون طشت می‏ریخت؟... آیا آن لحظه حسین(علیه‏السلام) را دیده بود که می‏نویسند: «وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه»؟...


 


 [1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. من‏لایحضره‏الفقیه     2     98

[3]. سوره غافر، آیه 60

[4] سوره بقره، آیه 183

[5]. سوره بقره، آیه 185

[6]. سوره بقره، آیه 186

[7]. من نمی‏خواهم بیش از  این وارد بحث آیه شوم چون نمی‏خواهم تفسیر بگویم.

[8]. که در آن خطبه‏ای که از پیغمبر اکرم نقل شده است در آخر ماه شعبان ایشان خوانده‏اند در آن خطبه بوده من چون قبلاً اینها را گفتم، تمام تکه تکه‏های این روایت را، مراجعه کنید.

[9]. الکافی     4     88

[10]. بحارالانوار          93         337

[11]. البته از نظر ادبی در آن روایت اوّل علی (علیه السلام) فرمود: «بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ» بعد می‏گوید: «فأمّا الدعاء» اوّل اثر دعا می‏گوید، بعد اثر استغفار را بیان می‏فرماید؛ حضرت «لفّ و نشر مشوّش» درست می‏کند. که اینجا جای این حرف‏ها نیست.

[12]. من در جلسه دیشب(اشاره به مراسم شب قدر در مسجد جامع بازار تهران) فقط اشاره کردم و گذشتم. این حرف‏ها را آنجا نمی‏توانم بگویم، اینجا جلسه هر شب ما است. خواستم این را بگویم که اینها برگرفته از آیات ما است. دیدید که دو آیه شریفه را در ربط با همین بحث خواندم و تکرار نمی‏کنم. تمام اینها برگرفته از آیات ما است، اینها عین معارف ما است.