باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 13 (02/06/1389) # # ارسال به دیگر

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماهی است که عبد، کلام ربّ ـ‏قرآن نازل‏ـ را بازگو می‏کند و با ربّش سخن می‏گوید ـ‏قرآن صاعد‏ـ و خواسته‏هایش را در قالب دعا با ربّ خود در میان می‏گذارد. دعا هم عرض شد که مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته این بحث را مطرح کردیم که زمان در اجابت دعا تأثیرگذاری و کارآیی و دخالت دارد. در باب زمان گفتیم که گاهی مسأله به این شکل است که «شبانه‏روز»، یعنی هر روز و هر شب، به عنوان عامل تاثیرگذار مطرح است و گاهی هم مسأله به‏طور کلّی مطرح می‏شود. جلسه گذشته عرض کردیم که ما روایات بسیاری داریم که از نیمه شب به بعد را به عنوان زمان مناسب برای دعا کردن معرفی کرده است. روایات آن هم مطرح شد. ولی من برای تکمیل بحث روایات دیگری را در این رابطه می‏خوانم.

1- سحرگاهان

ما در بعضی از روایات داریم که دعا در سحرگاهان مؤثر است. من یکی دو نکته را عرض کنم، بعد روایت مربوطه را هم می‏خوانم. اولاً «سَحَر» یعنی زمان نزدیک به طلوع فجر؛ زمان نزدیک به دمیدن سپیده‏دم را «سحر» می‏گویند.

«سَحَر» در آیات قرآن کریم

ثانیاً این تعبیر «سَحَر» از آیات قرآن اتخاذ شده است و حتّی در خود روایت هم این آیات استخدام شده است. ما در آیات متعددی این معنا را داریم که تعبیر به سَحَر فرموده است. در سوره الذاریات در توصیف متّقین می‏فرماید: «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ»؛[2] تا می‏رسد به اینجا که «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون».[3] یعنی متّقین در سحرگاهان طلب مغفرت می‏کنند. در سوره آل‏عمران هم در توصیف متّقین، آنجا که خصوصیات آن‏ها را بیان می‏کند، می‏فرماید: «وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».[4]

در سوره حضرت یوسف(علیه‏السلام)، آنجایی که فرزندان حضرت یعقوب(علیه‏السلام) آمدند و پشیمان شدند و خواستند عذر خواهی و توبه کنند، به پدر گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئین»؛ آن‏ها راجع به گناهشان تقاضای مغفرت کردند و حضرت به آنها پاسخ داد: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ».[5] فرمود من بعداً از پروردگارم برای شما استغفار می‏کنم. یعنی همان موقع استغفار نکرد و کار را به آینده موکول کرد. حالا من بعداً سرّ این مطلب را می‏گویم. در روایتی هم داریم که «أخَّرَهُمْ إلَی السَّحَرِ»؛[6] یعنی او می‏خواست هنگام سَحَر برایشان استغفار کند. غرض این‏که آیات هم آن موقعیت خاصّ  سَحَر را مطرح می‏کند.

«سَحَر» در روایات

در روایت هم ما این مطلب را داریم و من فقط دو سه روایتی را که در ارتباط با آیات است،‌ مطرح می‏کنم وگرنه روایت در این زمینه زیاد است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم)، در بین وصایایی که به علی(علیه‏السلام) می‏فرمایند، آمده است که حضرت خطاب به علی (علیه‏السلام) می‏فرماید: «یا عَلِیُّ وَ بِالأسْحَارِ فَادْعُ لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ»؛ یعنی ای علی، هنگام سَحَر دعا کن و از خدا درخواست کن! چرا؟ چون دعایت در آن موقع رد نمی‏شود. «لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ». بعد حضرت علّت را بیان فرمودند: «وَ إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».[7] چون خداوند چنین فرموده است و همان آیه را استخدام کردند.

دعای در سحرگاه، بهترین دعاها

در یک روایت دیگری از امام صادق (علیه‏السلام) آمده است که حضرت فرمود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا دَعَوْتُمُ اللَّهَ بِالْأَسْحَارِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏».[8] حضرت آیه دیگری را استخدام کرد که بهترین زمان برای دعا کردن به درگاه خداوند، سحرگاهان است. نگاه کنید! من روایات را با آیات تطبیق می‏دهم. آن‏هایی که اهلش هستند دقت کنند! حدیث دیگری از امام صادق(علیه‏السلام) است که فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خَیْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ الْأَسْحَار»؛ بهترین وقتی که شما دعا می‏کنید، سَحَرها است. «وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فِی قَوْلِ یَعْقُوبَ عَلَیهِ السَّلامُ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی وَ قَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَر».[9] یعنی حضرت این آیه را تلاوت کردند که وقتی حضرت یعقوب(علیه‏السلام) به فرزندانش گفت بعداً از پروردگارم برایتان استغفار می‏کنم، دعایش را نسبت به آنها به تأخیر انداخت تا در سَحَر این کار را انجام دهد.

مَلَک داعی هر سحرگاه

در اینجا من روایتی می‏خوانم و بعد هم به یک نکته تقریباً اساسی اشاره می‏کنم. آن روایت این است که پیغمبراکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود: «إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ فِی آخِرِ سَاعَۀٍ تَبْقَی مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ یَأمُرُ مَلِکاً یُنَادِیهِ»؛ در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده است، یعنی نزدیک طلوع فجر که به آن سَحَر می‏گویند، خداوند به فرشته‏ای امر می‏کند که ندا کند. «وَ یُسمَعُ بَیْنَ الخَافِقَیْنِ»؛ یعنی در تمام مشرق و مغرب عالم صدایش شنیده می‏شنود. حالا ندایش چیست؟ می‏گوید: «ألَا! هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که طلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ «ألَا هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ»؛ آیا کسی هست که توبه کند و توبه‏اش پذیرفته شود؟ «أَلَا هَلْ مِنْ دَاعٍ خَیْرٍ یُسْتَجَابُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَى سُؤَالُهُ».[10] آیا کسی هست که تقاضا کند و درخواستش پذیرفته شود و خدا به او عطا کند؟ از این دو روایت ظاهر می‏شود که این زمان، یعنی سحر، بر روی دعا نقش دارد. من عرض کردم دعا خودش کاربرد دارد، امّا عواملی هستند که این‏ها بر روی دعا تأثیرگذارند؛ از جمله زمان و در شبانه‏روز، هنگام سَحَر بسیار تاثیرگذار است.

در سَحَر چه بخواهیم؟

در باب «درخواست» که چه باشد، لسان روایات عمومی است و هر خواسته‏ای را شامل می‏شود. یعنی انسان در سَحَر می‏تواند هر چیزی را از خداوند بخواهد. امّا در هر سه آیه‏ای که مطرح شد، که روایات هم به همین سه آیه استناد کرده بودند، درخواست مربوط به «مغفرت» است. هر سه مربوط به درخواستِ مغفرت کردن از خداوند است. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛[11] حتی فرزندان یعقوب هم از پدر طلب غفران کردند و او در جواب آنها گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی».[12]

تأثیر سَحَر بر استغفار

این مطلب هیچ منافاتی ندارد با اینکه سَحَر در تأثیرگذاری بر روی دعا به طور کلی، چه دعا برای استغفار باشد چه برای غیر استغفار، نقش داشته باشد. مطلب این است که این زمان بیشترین اثر را در بین ادعیه، بر روی دعایی دارد که بنده برای مغفرت و آمرزش خود می‏کند. دیدید که هر سه آیه هم مربوط به مغفرت بود. گرچه روایات ما دایره و مدار دعا را باز کرده بود، امّا آیاتی که استخدام فرموده بودند، همه مربوط به طلب غفران از خداوند و آمرزش خواستن از او بود. پس می‏فهمیم که این زمان، یعنی سحر،  بر روی استغفاری که عبد می‏کند و پوزش‏هایی که از ربّش می‏طلبد، تأثیر فراوان دارد و در حقیقت اثرش روی آن بیشتر است.

2- بین الطلوعین

و امّا موقعیت دیگری که در شبانه‏روز بر روی دعا تأثیر دارد «ما بین ‏الطلوعین» است؛ یعنی ما بین طلوع فجر و طلوع شمس.[13] از هنگامی که سپیده‏دم می‏دمد تا موقعی که خورشید طلوع می‏کند را بین الطلوعین می‏گویند.[14]

برکت در صبحگاه

ما در این رابطه روایات زیادی داریم که من چند روایت را می‏خوانم و بعد یک مطلب اساسی را مطرح می‏کنم. روایت اول از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است که حضرت فرمود: «إذَا صَلَّیْتُمُ الصُّبْحَ فَافْزَعُوا إلَى الدُّعاءِ وَ بَاکِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ اَللَّهُمَ بَارِکْ لِأُمَّتِی فِی بُکُورِهَا».[15] موقعی که نماز صبحتان را خواندید، به دعا کردن رو آورید و از همان صبح به دنبال کسب و کارتان بروید؛ بعد در آخر روایت حضرت این دعا را کردند که: «اَللَّهُمَ بَارِکْ لِأُمَّتِی فِی بُکُورِهَا». یعنی از خدا درخواست کردند که خداوند در صبح‏های زود، به امّتش برکت دهد.

دعای صبح سودمندتر از تلاش صبحگاهی

روایت دوم، باز هم از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است که ایشان فرمودند: «وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لِدُعَاءِ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ».[16] یعنی قسم به آن موجودی که جان منِ پیغمبر، در دست قدرت او است، دعای فرد در «ما بین الطلوعین» در برآوردن حاجات و برطرف کردن نیازها، مؤثرتر است از کسی که به دنبال تجارت می‏رود و با مال خودش در زمین به دنبال درآمد است. در این روایات نکته‏هایی وجود دارد که در آخر بحث به آن اشاره خواهم کرد.

زمان باز بودن درب‏های آسمان

یک روایت دیگر از امام باقر (علیه‏السلام) است که حضرت فرمود: «فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی السَّحَرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ»؛ بر شما باد به دعا در سحر! چرا که در این ساعت، درهای آسمان‏ باز می‏شود؛ «وَ تُقَسَّمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ»؛ در این زمان روزی‏ها تقسیم می‏شود؛ «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ».[17] و حاجت‏های بزرگ در این زمان برآورده می‏شود.

من گام‏به‏گام پیش آمدم. اوّل نصف شب به بعد را گفتم، بعد ثُلث شب، بعد سحر و آخر هم رسیدیم به بین‏الطلوعین. در همه این روایات، به‏خصوص این روایت آخر که از امام باقر (علیه‏السلام) بود که حضرت فرمود «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ»، روی یک چیز تکیه می‏کنند و آن هم امور رزق و روزی است که جنبه مادّی و دنیایی دارد. در روایتی که از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بود، این‏طور داشت که وقتی نماز صبح خواندید، به دعا بپردازید و بعد به دنبال کار و کاسبی بروید؛ «بَاکِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ». یا در روایت دیگری از پیغمبر داریم: «أنْجَحُ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ». مثل اینکه این‏ها یک نکته اساسی است و آن در مورد نحوه اثر این زمان‏ها است.

تاثیرگذاری زمان «بعد از نماز شب و نماز صبح» بر داعی

من جلسه گذشته درباره این زمان‏ها عرض کردم که یک بحث این است که نفسِ زمان نسبت به حاجات و بر روی دعا آثاری داشته باشد که من گفتم آن را کنار بگذارید؛ چون اینجا جای این بحث نیست. امّا یک‏وقت زمان روی داعی و در ربط با دعایش اثر دارد. یعنی اثر زمان نسبت به حالات داعی است. فرض کنید هنگام طلوع فجر، در آن موقع حالت داعی این است که معمولاً یا یک موقعی است که عمل عبادی مستحبّ، مثل نماز شب انجام داده است و یا یک عمل عبادتی انجام داده که مثل نماز صبح فریضه بوده است. یعنی حالت او حالتی است که روحش در اتصال به معبود است. الآن حال شخص یک طوری است که تقریباً بهترین حالات او در ارتباط با توجه به خدا است. در باب دعا هم گفتیم که زیربنای دعا، همین توجه تامّ به خدا است. یعنی هر چه عبد توجّهش به ربّش بیشتر باشد، تأثیر دعایش هم از نظر اجابت بیشتر است. ما این‏ها را قبلاً بحث کردیم. لذا این زمان‏هایی را که مطرح می‏کنند، این‏ها همه مؤثرند. این‏ها زمان‏هایی است که بر حالات داعی در ارتباط با دعایش بسیار مؤثرند و تأثیر مستقیم دارند.

تناسب «بین‏الطلوعین» و «دعا برای روزی»

اما مسأله بین‏الطلوعین یک مسأله خاصی برای خودش دارد. چون در این روایات مسأله دنیایی و رزق را پیش کشیده بود. سؤال این است که چرا این‏طور است؟ چه‏طور در «سَحَر» روی «غفران» تکیه شده بود و ثِقلِ آیات و روایاتش بر این مسأله بود که حاجت و دعایی که طلب آمرزش از خدا باشد را بخواهید، امّا در باب «بین‏الطلوعین» ثِقلِ روایات بر روی مسأله «طلب روزی» است؟ می‏دانید جهت چیست؟ جهت این است که هر کس در آن موقع صبح، نزدیک آفتاب، به این فکر است که بلند شود و به دنبال کسب درآمد برود؛ هرکسی دنبال این است که برود سر شغل و کار و کاسبی خودش. حضرت فرمود اگر کسی در این زمان دعا کند، از کسب کردن اَنجح است. یعنی حضرت می‏خواهد بفرماید خیال نکنی که دویدن‏های تو و دوز و کلک‏های تو (به تعبیر محترمانه: تدبیرکردن‏های تو!) موجب می‏شود که روزی‏ات به دستت برسد یا زیاد و کم شود! اگر این‏طور گمان کنی، کج فهمیده‏ای. اشتباه نکن! روزی‏دهنده تو، کس دیگری است و او تضمین کرده است که روزی‏ات را بدهد. رازق تو او است. حالا که رفتی سراغ کسب و کار، خدا از یادت نرود!

شیطان فریبت ندهد!

شیطان فریبت ندهد که خیال کنی دوز و کلک کارساز است و با این لااُبالی‏گری ها می‏توانی کاری از پیش ببری. شیطان تو را به جایی نَکِشَد که برای به دست آوردن روزی، از اوامر خدا تخلف کنی و خیال کنی که تو کاره‏ای هستی! نخیر، سر نخ این امور مادّی تو نیز به یدِ قدرتِ آن رازق بی انتها، یعنی خدای تو است. یک‏دفعه به این فکر‏ها نیفتی که بروی دنبال کار و کاسبی‏ات و بر مال خودت اتکا کنی! اگر روی مال و منالَت حساب کنی، یک‏وقت چشم باز می‏کنی و می‏بینی همه چیز از دستت رفته‏ است و «هبائاً منثوراً» شده است. از همان اوّل صبح که می‏خواهی برای کسب روزی از خانه بیرون بروی، تکیه‏ات به خدا باشد. بگو خدایا تو برای من دُرُست کن! اگر وسعت رزق می‏خواهی، از خدا بخواه؛ خودِ رزق را می‏خواهی، از خود خدا بخواه؛ تو یک وظیفه داری که در محدوده احکام الهیّه حرکت کنی؛ بیش از این نه وظیفه داری و نه تأثیری دارد. همه چیز در دست قدرت او است.

هر صبح متذکر شو که «هو الرزاق»

فرمود: «دُعَاءُ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ»؛ یعنی این مؤثرتر از آن تجارت کردن با مال است. این دعا از آن تجارتِ با مال، بُردش بیشتر است. به این روایت خوب دقت کنید! در روایت دیگر داشت: «تُقَسَمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ» اینها به این نکته اساسی دارد توجه می‏دهد که در آن موقع ـ‌‏بین‏الطلوعین‏ـ که داعی در حالی است که می‏خواهد به سمت امور دنیایی برود، با توجه به خدا حال آرامش و اطمینان پیدا می‏کند. اگر شیطان این حالت را از تو بگیرد، کار را بر تو سخت کرده است. چون گمان می‏کنی که تو می‏توانی کاری از پیش ببری و جلب روزی کنی، حال آنکه همه چیز در دست خدا است. یک‏وقت سراغ این حرف‏ها نروی که فریب‏کاری‏های تو کارساز است یا پول‏هایت کارساز است؛ اصلاً از این خبرها نیست. مسبّب الأسباب او است. تمام این معارف ما حساب شده است.

از یکی از بزرگان نقل شده است که «نفْسِ بیدار بودن از طلوع فجر تا طلوع شمس، مؤثر است». البته این یک بحث عرفانی است و اینجا هم جای آن نیست. من این‏ها را می‏دانم، ولی این جلسه و بلکه بالاتر از این جلسه هم اصلاً کشش این حرف‏ها را ندارد که بخواهم آنها را مطرح کنم. من به همین سبک عمومی خودمان حرف می‏زنم.

ذکر مصیبت سیّدالشّهداء و عبدالله‏ بن‏الحسن (علیهم‏السلام)

 حالا سراغ توسل بروم. در مقاتل می‏نویسند بعد از آنکه روز عاشورا، حضرت به میدان رفت و وقتی که حمله می‏کردند، گاهی بر می‏گشتند، می‏ایستادند و استراحت می‏کردند. گاهی یک جای بلند را هم انتخاب می‏کردند و تکبیر می‏گفتند ـ الله اکبر ـ که این بی‏بی‏هایی که در خیمه‏ها بودند، مطّلع باشند که حسین (علیه‏السلام) هنوز زنده است. گاهی هم می‏گفت: «لَا حَولَ وَ لَا قُوَّۀَ إلا بِاللهِ».

 سیّد بن‏طاووس می‏نویسد «فَوَقَفَ عَلیْهِ السّلامُ یَستَریحُ ساعَةً»؛ یعنی حضرت خسته شد؛ بدن هم مجروح است؛ لحظه‏ای ایستاد که استراحت کند. «فبَینَما هُو واقِفٌ إذْ أتاهُ حَجَرٌ فَوقَعَ فی جِبهَتِه»؛ در همین حین سنگی آمد به پیشانی حسین (علیه‏السلام) خورد. خون سرازیر شد و قهراً جلوی دیده‏ها را گرفت. «فَأخَذَ الثَّوبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد زیر دامنِ پیراهنش، لباس را بالا آورد که خون‏ها را پاک کند. «فَأتاهُ سَهمٌ مُحَدَّدٌ مَسمُومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ السَّهمُ فِی صَدرِهِ أو فِی قَلْبِهِ»؛ تیری آمد و به سینه حسین(علیه‏السلام) اصابت کرد. اینجا بود که دیگر حسین(علیه‏السلام) طاقت نیاورد که روی مرکب بماند؛ از مرکب به زمین آمد...

صحنه‏های زیادی است که در اینجا پیش آمد. یک صحنه را من می‏خواهم بگویم و جهتش هم این است که امشب از امام حسن ـ کریم اهل بیت ـ می‏خواهم تقاضا کنم یک لطفی به ما کنند! اباعبدالله(علیه‏السلام) یک وقت چشمش افتاد، دید بچه‏ای از خیام حرم بیرون آمد. « فخرج عبد الله بن الحسن بن علی و هو غلام»؛ این‏طور می‏نویسند که وقتی حسین(علیه‏السلام) دید این بچه از خیمه‏ها بیرون آمده و دارد به سمت مقتل می‏آید، رو کرد به خواهرش گفت: «احبسیه یا أختی» خواهر! بگیر این بچه را! می‏نویسند این بچه امتناع کرد؛ «فأبَى وَ امتَنعَ امتِناعاً شَدِیداً»؛ هر چه زینب (سلام الله علیها) می‏خواهد این بچه را بگیرد، او فرار می‏کند. رو کرد به عمه‏اش گفت: «لا و الله لا أفارق عمی!» به خدا قسم از عمویم جدا نمی‏شوم. آمد و خودش را به حسین (علیه السلام) رساند. اما در چه حالی؟ در حالی که دید ابحر ابن کعب شمشیر را بالا برده و می‏خواهد روی حسین(علیه‏السلام) فرود بیاورد. رو کرد به او گفت: «و یلَکَ یا ابنَ الخَبیثَة أ تَقتُلُ عَمِّی» تو می‏خواهی عمویم را بکشی؟ این دو دست کوچکش را آورد و سپر کرد. این خبیث، شمشیر را پایین آورد. نمی‏گویم چه شد؛ فقط این بچه داد می‏زد: « یَا أمَّاه...»[18].

 


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. سوره ذاریات، آیه 15

[3]. سوره ذاریات، آیه 18

[4]. سوره آل عمران، آیه 17

[5]. سوره یوسف، آیات 97 و 98

[6]. الکافی     2     477

[7]. مکارم الاخلاق     294

[8]. بحارالأنوار     84     165

[9]. الکافی     2     477

[10]. دُرَر الأحادیث النّبویّة   33

[11]. سوره ذاریات، آیه 18

[12]. سوره یوسف، آیه 98

.[13] من فقط می‏خواهم این موقعیت‏ها را فهرست‏وار بگویم و رد شوم

[14]. البته عرض کنم که بین الطلوعین از نظر مدت و مقدار زمانی در فصول مختلف، زمان یکسانی ندارد. در بعضی از فصول کمتر است و در بعضی بیشتر است و گاهی حدود نیم‏ساعت تفاوت پیدا می‏کند.

[15]. کنز العمال     2     100

[16]. دعائم‏الإسلام     1     167

[17]. بحارالأنوار     90     345 

[18]. لهوف     120

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 12 (01/06/1389) # # ارسال به دی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. دعا به معنای گفتگوی عبد با ربّ است و دو قسم مأثور و غیرمأثور دارد. ما در بحثمان به شرایط و آداب دعا رسیدیم که بسیاری از این شرایط و آداب را عرض کردم و در این جلسات اخیر حتی راجع به آداب ظاهریّه‏ای که انسان باید در دعا رعایت کند، صحبت کردیم و اشاره شد به اینکه این­ آداب در اجابت دعا مؤثر هستند. گفتیم که مهم و مؤثر است که انسان در هنگام دعا در چه حالی از حالات باشد. حالا بحثی را می‏خواهم در همین رابطه مطرح کنم که گرچه در گذشته به آن اشاره داشته‏ام امّا به این صورت آن را مطرح نکرده‏ام.

تأثیر زمان و مکان بر دعا

در گذشته من این را مطرح کرده بودم که عامل زمان و مکان در باب دعا، به نحو کلّی تأثیر دارد، اما به صورت جزئی و موردی وارد آن نشدم. مطلب از این قرار است که اگر انسان در یک زمان یا مکان خاص دعا کند، این زمان و مکان، بر روی اجابت دعا اثر می‏گذارد. این کلّیِ بحث ما است و من در آخر بحث، عرض خواهم کرد که این تأثیر در دو رابطه اثر زمان یا مکان بر روی دعا و بر روی داعی مطرح می‏شود. این را در آخر بحث توضیح می‏دهم.

در باب زمان، این‏طور است که ساعت و لحظه‏ای که بر انسان می‏گذرد، در ظرف آن زمان قرار می‏گیرد.[2] ما یک بحث در رابطه با زمان‏های خاص داریم که مربوط به ساعات شبانه‏روز است و یک بحث هم مربوط به اوقات خاصی است، مثل شب‏های خاص، روزهای خاص،‌ تا می‏رسد به ماه‏های خاص، مثل ماه مبارک رمضان. بحث این است که این زمان‏های خاص، به طور کلّی اثر دارد و اگر انسان در آن زمان خاص دعا کند، این زمان بر اجابت دعایش تأثیر می‏گذارد.

تأثیر دعا در شب

حالا من زمان‏های خاص را از بحث شبانه‏روز شروع می‏کنم. ما در روایات و معارفمان، هم نسبت به شب و هم نسبت به روز مطالبی داریم که یک زمان خاص را برای دعا مشخص می‏کنند. یعنی در شب بر یک ساعت خاص و یک ظرف خاص و در روز هم بر یک زمان خاص، برای دعا کردن تأکید شده است. در باب شب چند دسته روایت وجود دارد که یک دسته از این روایات به طور کلّی شب را به عنوان «زمان مناسب برای دعا کردن» مطرح می‏کند که در آن ظرف زمانی، دعا مطلوب است و «خودِ شب» بر دعا اثر دارد. من چند روایت را می‏خوانم و همینطور گام به گام پیش می‏روم.

* دلِ شب

در یک روایت این‏طور آمده است که پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ نُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ!»، شبی که من را به معراج بردند، ندائی به من رسید که یک بخش از آن ندا این بود: «وَ مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ سِرّاً بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ»، یعنی هر کسی که حاجتی مخفی دارد ـ‏هر چه می‏خواهد باشد‏ـ «إِلَیَّ أَوْ إِلَى غَیْرِی»، از من یا از دیگری، «فَلْیَدْعُنِی فِی جَوْفِ اللَّیْلِ خَالِیاً»، پس محرمانه و در دل شب، از من تقاضا کند. «وَ لْیَقُلْ وَ هُوَ عَلَى طُهْرٍ یَا اللَّه».[3] یعنی در حالی که با طهارت است، بگوید یاالله...![4] در روایت دیگری از پیغمبر اکرم (صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا تَخَلَّى بِسَیِّدِهِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ نَاجَاهُ أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِی قَلْبِهِ»؛ اگر بنده با مولایش در دلِ شبِ تاریک خلوت کند و با او راز و نیاز کند، خداوند نور را در دلش استوار می‏کند. «فَإِذَا قَالَ یَا رَبِّ! یَا رَبِّ! نَادَاهُ الْجَلِیلُ جَلَّ جَلَالُهُ لَبَّیْکَ عَبْدِی سَلْنِی، أُعْطِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ، أَکْفِکَ».[5] وقتی بگوید پروردگار من! پروردگار من! خداوند هم جوابش را می‏دهد و ندا می‏کند لبّیک بنده من! بخواه تا به تو بدهم! به من توکل کن تا برایت کارسازی کنم!

* ساعتی از شب

روایت در این باب زیاد است و من هم اگر بخواهم همه را بخوانم فرصت نمی‏شود؛ لذا فقط اشاره می‏کنم. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) داریم که حضرت داوُد شب‏ها در یک ساعت خاصی از شب خانواده‏اش را بیدار می‏کرد و می‏گفت بلند شوید، نماز بخوانید و از خدا حاجتتان را بخواهید و طلب حاجت کنید! حالا برای اینکه متوجه شویم کدام ساعت از شب بوده است، باید روایات را کنار یکدیگر قرار دهیم و ساعات شب را هم خُرد کنیم. لذا گام به گام جلو می‏رویم تا مطلب روشن شود.

روایتی را که الآن می‏خوانم، اشاره به آن روایت نبوی دارد. علی(علیه‏السلام) به نوف که شما او را می‏شناسید و معروف است و در نهج‏البلاغه هم یک خطبه از او نقل شده است، می‏فرماید: «یَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ علَیهِ السَّلامُ قَامَ فِی مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّیْلِ فَقَالَ إِنَّهَا سَاعَةٌ لَا یَدْعُو فِیهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ».[6] علی (علیه‏السلام) فرمود این همان ساعتی است که داوُد خانواده‏اش را بیدار می‏کرد؛ چون در این ساعت دعا مستجاب است. حضرت در این روایت، آن روایت نبوی را تفسیر کرده و می‏فرماید این همان ساعت است. اما هنوز مشخص نیست که چه زمانی از شب بوده است.[7]

* بعد از ثُلث شب

ما گفتیم که گام به گام پیش می‏رویم. روایت دیگری از امام باقر(علیه‏السلام) است که حضرت فرمود: «یُنَادِی مُنَادٍ حِینَ یَمْضِی ثُلْثُ اللَّیْل»؛ وقتی که یک سوم شب گذشته باشد یک منادی ندا می‏کند «هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَیُعْطَى حَتَّى یَطْلُعَ الْفَجْرُ».[8] آیا توبه کننده‏ای هست که توبه‏اش پذیرفته شود؟ آیا استغفار کننده‏ای هست که بخشیده شود؟ آیا درخواست کننده‏ای هست که به او داده شود؟ این ندا تا سپیده صبح ادامه دارد.

* سُدُس بعد از نیمه شب

روایتی از امام صادق(صلوات‏الله‏علیه) است که این روایت را عمر بن أُذَینه نقل می‏کند. آن‏هایی که اهل حدیث هستند می‏دانند که او از اصحاب است و شخص مورد وثوقی است. می‏گوید حضرت فرمود: «إِنَّ فِی اللَّیْلِ لَسَاعَةً مَا یُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ یُصَلِّی وَ یَدْعُو اللَّهَ فِیهَا إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ»؛ در شب یک ساعتی هست که اگر بنده مُسلِم در آن زمان نماز بخواند و دعا کند، دعایش مورد استجابت قرار می‏گیرد. در هر شب هم آن ساعت هست. در روایت دارد: «فِی کُلِّ لَیْلَةٍ»؛ یعنی این ساعت برای شب خاصی نیست. چون بحث من هم عمومی و نسبت به هر شب است، نه یک شب خاص. عمر بن أُذَینه عرض می‏کند: «قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَأَیُّ سَاعَةٍ هِیَ مِنَ اللَّیْلِ»؛ خدا تو را نیکو بدارد! آن ساعت کدام ساعت از شب است؟ «قَالَ إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّیْلِ فِی السُّدُسِ الْأَوَّلِ مِنَ النِّصْفِ الْبَاقِی‏».[9] حضرت فرمود آنگاه که نیمی از شب سپری شد، در یک‏ششمِ اوّلِ نیمه باقی مانده از شب است. من این‏ها را می‏گویم تا بعد همه را که با هم تطبیقش دهیم، معلوم می‏شود که این موقعیت زمانی چه هنگامی است.

* ثُلث آخر شب

در یک دسته از روایات داریم که ثلث آخر شب را مطرح می‏فرمایند. حالا چون روایت زیاد است من یک روایت را به عنوان نمونه می‏خوانم. پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏فرمایند: «إذا بَقِىَ ثُلْثُ اللَّیْلِ یَقُولُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِی یَدْعُونِی فَأسْتَجیبُ لَهُ مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَکْشِفُ الضُّرَّ فَأکْشِفُهُ عَنْهُ»؛ یعنی وقتی یک‏سوم شب باقی مانده باشد، خداوند متعال می‏گوید کیست که از من درخواستی کند تا برایش اجابت کنم؟ چه کسی است که تقاضا داشته باشد که من گرفتاری‏اش را برطرف کنم تا برایش برطرف کنم؟ «مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَرْزِقُنِی فَأرْزِقُهُ»؛ آیا کسی هست که از من طلب روزی کند تا به او روزی دهم؟ در آخر هم می‏فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی یَسْألُنِی فأعْطِیهِ».[10] یعنی چه کسی است که به طور کلّی از من چیزی  بخواهد تا به او بدهم؟

* سحرگاه

یک دسته از روایات را هم داریم که این‏ها تعبیر به سَحَر می‏کند که الآن نمی‏رسم آن‏ها را مطرح کنم و بعداًٌ به این روایات هم می‏رسیم. امّا مجموع این روایات را اگر ما جمع‏بندی کنیم، همین چیزی به دست می‏آید که ما در باب مسائل فقهی و بحث‏های فقهی که می‏کنیم هم مطرح می‏کنیم و می‏گوییم «ثلث آخر شب»؛ که حتی در باب نماز شب هم از نظر فضیلت می‏رویم سراغ آن زمان و می‏گوییم نماز شب در ثلث آخر شب فضیلت بالاتری دارد.

* هر چه به صبح نزدیکتر باشد

پس من اوّل رفتم سراغ «شب»؛ چون در بین شبانه‏روز دیدیم که از نظر دعا کردن روی شب تأکید شده است. یعنی این زمان در باب اجابت مؤثر است. بعد هم شب را خُرد کردیم تا به اینجا رسیدیم. هیچ مانعی هم ندارد که ما این حرف را بزنیم که از نیمه شب به آن طرف، هرچه به طلوع فجر نزدیک­تر شود، اثرش هم بیشتر می‏شود. این‏ها تصویرهای طلبگی است که مطرح می‏کنم. یعنی این روایاتی که خُرد کردم، هیچ‏کدام با هم منافات ندارد. چون هرچه به طلوع فجر نزدیک شود، اثرش بیشتر است.

چگونگی تأثیر زمان بر دعا

مطلبی که اینجا هست این است که آیا تأثیر زمان بر روی «دعا» است یا نه، از باب تأثیر زمان بر روی «داعی» است؟ آنچه که من می‏گویم این است که هیچ مانعی ندارد که هر دو باشد. این‏طور نیست که اینها مانعةالجمع باشد. نخیر، هیچ مانعی ندارد که این زمان هم بر روی دعا و هم بر روی داعی اثر داشته باشد.

تأثیر زمان بر دعا

اما اینجا یک مطلب هست و آن این است که کیفیت اثر زمان بر روی دعا چگونه است؟ این بحث از محدوده فکر من و تو خارج است که بخواهیم اینجا از پیش خودمان حرف بزنیم و در کیفیت اثرگذاری زمان بر روی دعا از نظر اجابت وارد شویم. این دیگر در محدوده فکر ما نیست؛ پس این بحث را بگذاریم کنار.

تأثیر زمان بر داعی

آنچه برای ما قابل لمس و ادراک است و چه‏بسا در معارفمان هم هست، این است که این زمان بر روی داعی، یعنی آن کسی که دارد دعا می‏کند اثر دارد. حالا من یک اشاره می‏کنم که این تأثیر به چه نحو است. انسان در شب به طور غالب این‏طور است که کارهای روزمرّه‏اش که تمام شد، استراحت می‏کند؛ وقتی که استراحت کرد، خصوصاً از نصف شب به آن طرف، یعنی زمانی که همه معمولاً خوابیده‏اند، آن سنخ افکار و اشتغالات ذهنی همه از بین می‏رود؛ وقتی این‏ها پاک شد، روایات ما می‏گوید حالا بلند شو و این ذهنی را که از این اشتغالات و تعلقات تا حدی تخلیه شده است، این را متوجه معبود خود کن و از او در خواست کن.

توجه تامّ به معبود،‌ پس از دور شدن از دنیا

این همان چیزی است که من از آن تعبیر می‏کنم که مُخّ دعا است. در روایات هم داریم که مُخّ دعا، توجه تامّ به معبود و خالق برای تقاضا از او است. یعنی باید به مسببّ الأسباب بودنِ او توجه تامّ پیدا کنی. چون در آن زمان از شب، دیگران از ذهن رفته‏اند و کم‏رنگ شده‏اند و غیر خدا کمتر به ذهن می‏آید. اصلاً آن موقعِ شب که بلند شده‏ای، برای چه بلند شده‏ای؟ بیدار شده‏ای که از خدا تقاضا کنی. لذا اینجا توجه داعی به آن کسی که می‏خواهد از او تقاضا کند، قوی‏تر است و چه‏بسا اینکه در روایات بر این زمان تأکید شده، به جهت اثر آن بر روی داعی و حالات روحی او در ربط با دعایش است. یعنی این موقعیّت زمانی بر روی داعی اثر می‏گذارد. اما مثلاً موقعی که در روز مشغول اشتغالات دنیایی است و فکرش صد جا هست، آنجا ـ‏نعوذبالله‏ـ اصلاً خدا از یادش رفته است و نمی‏تواند به او توجه تامّ پیدا کند.

روایات ما در باب تأثیر زمان بر دعا زیاد است؛ من این جلسه «شب» را مطرح کردم. در روایاتی «روز» و موقعیت‏های روز را هم داریم که إن‏شاءالله جلسه بعد وارد می‏شوم. امّا آنچه در این جلسه عرض شد این است که شب، آن هم از نیمه شب به بعد، این زمان مؤثر است؛ هم روی دعا مؤثر است به یک معنا ـ‏که گفتم از حیطه من و شما خارج است‏ـ و هم بر روی داعی در ربط با دعایش تأثیر دارد. روایات زیادی هم داریم که من عرض کردم جمع کردن بین این‏ها برای ما مشکلی هم ندارد؛ به‏خصوص اینکه از نیمه شب به آن طرف را مطرح کردند و هر چه جلوتر برود، چه بسا هم تأثیرش بیشتر باشد.

ذکر مصیبت آخرین وداع سیّدالشّهداء ‏(علیه السلام) با خواهرش

التماس دعا؛ بروم سراغ توسّلم. بروم سراغ حسین(علیه‏السلام)؛ گفت «از هر چه بگذریم سخن دوست خوش‏تر است». واقعاً اگر این خانواده نبودند ما بدتر از حیوان بودیم. این را قاطعانه به شما می‏گویم که یقین بدانید اگر این خانواده نبودند، ما بدتر از این حیوانات بودیم. این معارف را این خانواده به دست ما دادند و واقعاً راه انسانیّت را بر روی ما باز کردند. اما دشمنان آن‏ها چه کردند که بویی از انسانیّت نبرده بودند. واقعاً عجیب است. یک قسمت‏هایی در باب روز عاشورا هست که انسان وقتی فکر می‏کند، تعجب می‏کند.

مثلاً فرض کنید وقتی امام حسین(علیه‏السلام) خودش آمد که به میدان برود، آمد برای خداحافظی و آن صحنه آن‏چنانی به وجود آمد. بعد می‏دانید چه گفت؟ رو کرد به خواهرش و گفت: «إیتِینِی بِثَوْبٍ عَتِیقٍ» خواهرم، برو یک پیراهن کهنه برای من بیاور. چرا؟ دلیلش را دیگر می‏دانید. چون حضرت می‏دانست که این درنده‏ها چیزی به تن او باقی نمی‏گذارند؛ نعوذبالله؛ می‏فرماید «إیتِینِی بِثَوْبٍ عَتِیق»؛ این واقعاً عجیب است.

حسین(علیه‏السلام) حرکت کرد و رفت به سمت میدان؛ اینطور که نقل کرده‏اند وقتی داشت می‏رفت، یک وقت دید یک صدای آشنایی هم دارد می‏آید که می‏گوید: «مَهْلاً مَهْلاً یَابْنَ الزَّهْرَاءِ»؛ این صدای کیست؟ من که با همه خداحافظی کردم؛ پس این چه کسی است که می‏گوید آهسته‏تر آهسته‏تر؟ رو را که برگرداند، دید خواهرش زینب(سلام‏الله‏علیها) است که دارد می‏آید. التماس دعا دارم؛ یک جمله بیشتر نمی‏خواهم بگویم. فرمود چه شده خواهرم؟ خواهر گفت سرت را بالا کن؛ می‏خواهم زیر گلویت را ببوسم؛ چرا؟ مادرم به من وصیت کرد هر وقت حسین خواست به میدان برود، زیر گلوی حسین را ببوس...

 

 


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. البته این تعبیر مسامحی است.

[3]. بحارالأنوار     92     316

[4]. به نکته طهارت قبلاً اشاره کرده‏ام.

[5]. بحارالأنوار     84     137

[6]. وسائل‏الشیعة     7     78

[7]. چون آن موقع که نوف آنجا بوده، ما که نبوده‏ایم تا بفهمیم چه ساعتی است!

[8]. مستدرک‏الوسائل     5     208

[9]. الکافی     3     447

[10]. کنز العمال     2     113

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 11 (31/05/1389) # # ارسال به دی

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ و ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا را هم تقسیم‏بندی کردیم که مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایطی است. قبل از اینکه وارد ادامه بحث درباره آداب دعا شوم، چند تذکر بدهم.[2]

نکته اول؛ فرق «دعا» و «نداء»

ما داریم که این مناجات علی (علیه‏السلام) را که جملات ابتدایی آن را در ابتدای بحث می‏خوانم، همه ائمه طاهرین (علیهم‏السلام) می‏خواندند. این مناجات مثل مناجات شعبانیه است. این مناجاتی را که از علی (علیه‏السلام) نقل شده است. بنده چهار سال قبل، در اولین جلسه بحث دعا، «دعا و ندا و مناجات» را معنا کردم و فرقشان را هم گفتم.

دعا و نداء که در این جملات هم آمده که اوّل می‏فرماید: «و اسمع ندائی»، بعد دارد: «و اسمع دعائی»، از امور صوتیّه و شنیدنی است. این دو از یک مقوله هستند. دو مقوله متفاوت از یکدیگر نیستند. در لغت هم که مراجعه کنید، می‏بینید دعا «غیر را خواندن» است؛ یعنی صدا زدن دیگری است. حالا کاری به مفاد آن نداریم. نداء، صدا کردن از دور است و دعا هم همان صدا زدن است، اما از یک مسافت نزدیک. این دو با هم فرق نمی‏کنند و از یک مقوله هستند. کسانی که اهل این مطالب هستند، به کتب لغت که مراجعه کنند، می‏بینند که آنجا می‏گویند ندا، صدا زدنی است که با آواز بلند باشد و دعا آوازش کوتاه است. این دو صدا فقط از نظر بلند و کوتاهی با هم فرق دارند؛ وگرنه ماهیتاً یک چیزند. لذا اگر بر «نداء»، «دعا» اطلاق شود، دُرُست است و مشکلی ندارد. آن هم صدا کردن و خواندن است. این یک مطلب که تذکر دادم.

نکته دوم؛ معنای دعای خداوند

ما راجع به خداوند هم داریم که خدا، هم «دعا» می‏کند و هم «ندا» می‏کند. دعای خداوند، یعنی خواندن؛ آیه شریفه می‏فرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلام».[3] پس این‏طور نیست که اطلاق کردن «دعا» بر خواستن‏ها و خواندن‏های خدا اشکال داشته باشد. یا آیه دیگر می‏فرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ».[4] خداوند به بهشت فرا می‏خواند. در قرآن ندای الهی را هم داریم. پس کاربرد ندا و دعا برای خدا، هر دو دُرُست است.[5]

دعای بدون درخواست! 

مسأله این است که مفاد این خواندن چیست؟ آیا در این دعا و صدا زدن، درخواستی هم هست یا اصلاً حاوی درخواستی نیست؟ شما دعای سحر را که می‏خوانید، می‏بینید که از اوّل دعا تا آخر آن، هیچ درخواستی مطرح نیست. اما اسم آن «دعای سحر» است. فقط در فراز پایانی و در آخر دعا می‏گوید صدایت می‏زنم که فقط جواب من را بدهی![6] دعای سحر «دعا» است؛ هر چند که در خواستی در آن مطرح نشده است. فقط می‏گوید جوابم را بده! بیش از این از او نمی‏خواهد. پس لزوماً در دعا «درخواست» مطرح نیست و صِرف صدا کردن کافی است.

نکته سوم؛ دعا «انشای طلب» است و اجابت، «انشای مطلوب»

نکته دیگر این ‏که دعا و نداء ـ که هر دو از یک مقوله هستند ـ انشائی هستند. یعنی وقتی ما دعا می‏کنیم، از چیزی خبر نمی‏دهیم؛ بلکه خواندن ما «انشاء» است. بنده هم وقتی خدایش را صدا می‏زند و دعا می‏کند، در متن این دعا درخواست می‏کند؛ یعنی درخواستش را انشاء می‏کند. وقتی درخواستش را انشاء کرد، خداوند اجابت را انشاء می‏کند. معنای این حرف این است که خداوند، اعطاء را ـ‏یعنی همان درخواست عبد راـ انشاء می‏کند که این انشاء تکوینی است که این انشاء از ناحیه عبد و ملَک «انشاء طلب» است و از ناحیه ربّ «انشاء مطلوب» است.[7]

کیفیت تولّد دو دعا از دعا برای غیر

روایاتی داشتیم که اگر انسان برای غیر دعا کند، از آن دعا دو دعا متولد می‏شود؛ یکی دعای فرشتگان و یکی هم دعای خداوند.[8] از طرفی روایاتی مطرح بود که نتیجه دعا برای غیر، این است که فرشته به داعی می‏گوید برای تو دو برابر است. شاید شُبهه شود که لسان این دسته از روایات که دارد فرشته به داعی می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، لسان إخبار است نه انشاء؛ یعنی فرشته دارد به داعی خبر می‏دهد و برایش دعا نمی‏کند!

جمع بین این روایات این است که فرشته در هر حال برای داعی دعا می‏کند. در آن روایتی که از امام هفتم (علیه‏السلام) بود این‏طور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه‏».[9] هرکس که برای برادران و خواهران ایمانی‏ و اسلامی‏اش دعا کند، خداوند به ازای هر مؤمن، یک فرشته برای او می‏گمارد که برایش دعا کند. یعنی آن فرشته‏ها هم برای دعاکننده، از خدا درخواست می‏کنند. تمام روایاتی که در آن بود که فرشته می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، با این روایت تفسیر می‏شود. فرشته چه کاره است که بخواهد چیزی به کسی بدهد؟! مگر از خودش اختیاری دارد که حاجت بنده را به او بدهد؟ اینکه می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، معنایش این است که من هم از خدا خواستم که دو برابر به تو بدهد.

من با این روایت، بین باقی روایات این باب جمع کردم. این روایت صریح می‏گوید «وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه»؛ یعنی فرشته هم برای او دعا می‏کند و از خدا درخواست می‏کند. پس صحیح است که بگوییم از دعای او دعای فرشته‏ای متولد می‏شود. آن روایات هم اشاره به همین مطلب داشت. حتی در آن مرتبه بالاتر هم، موضوع همین بود که خداوند به عدد تمام مؤمنین از آدم تا خاتم، از خاتم تا قیامت، فرشته می‏گمارد که او را دعا ‏کنند.

این در ارتباط با مَلَک است. اما در مورد خودِ خدا بحث چیست؟ در بالاترین مرتبه‏اش هم بحث این بود که از عرش ندا می‏آید که صدهزار برابر از آن تو است. معنای این عبارت چیست؟ آیا إخبار است یا انشاء؟ اگر یادتان باشد، تعبیر این بود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ».[10] آیا معنایش این است که خدا به او خبر می‏دهد؟ یا نه، خداوند انشاء اعطاء می‏فرماید؟ حقیقت این است که خدا اعطاء را انشاء می‏فرماید؛ نه اینکه خبر بدهد.

دعا و ندای الهی، «کُنْ فَیَکُون» است

در این مطلب باید دقت شود که نداء همان دعا است؛ یعنی همان صدا زدن است و هر دو از یک خانواده‏اند. اما ندای الهی، عین انشاء تکوینی حقّ است و إخبار نیست. همه این‏ها، چه دعای انسان، چه دعای مَلَک و چه دعای خدا، انشاء است. تو «درخواست» می‏کنی، فرشته هم برای تو «درخواست» می‏کند. فرشته هم إخبار نمی‏کند؛ فرشته درخواست می‏کند و ثمره درخواستش همان چیزی است که در روایت آمده بود؛ یعنی دو برابر دعای داعی. خداوند هم چون مقابل ندارد که درخواست کند، اعطاء درخواست‏ها را «انشاء» می‏فرماید. این «نُودِیَ» که در روایت آمده معنایش این است.

دعای خدا، ندای الهی است. دعا حتی از نظر لغوی همان آهنگ الهی است و این آهنگ الهی، عین انشاء تکوینی خدا است. «کُنْ فَیَکُون» است. هیچ‏کدام از این‏ها إخبار نیست. همه این‏ها انشاء است. اینها دقیقاً عین معارف ما است. بنابر این، نداء الهی را تعبیر به «دعا» کردن غلط نیست. از نظر لغوی هر دو یک‏ چیزند و هر دو هم انشاء هستند. هم دعای ملک انشاء است و هم دعای الهی و هم دعای من. اما انشاء من و فرشته با انشاء خدا فرق می‏کند. آنکه اهلش هست، می‏فهمد؛ إن‏شاءالله!

ادامه بحث آداب ظاهریه دعا

حالت استکانت، تضرّع، خضوع و خشوع

اما من داشتم راجع به آداب ظاهریه بحث می‏کردم. در جلسه گذشته مسأله حالت ظاهریه را مطرح کردم که می‏گویند در جمیع حالات ظاهریه، حالت سجده اقرب حالاتی است که عبد به ربّ خود نزدیک می‏شود. چون این بالاترین کُرنش است. در همین زمینه می‏خواستم رابطه این حالت را با دعا بگویم که در گذشته هم به این بحث اشاره‏ای داشته‏ام. ما در روایات متعدد و حتی آیات قرآن هم داریم که در باب دعا باید حالت بنده، حالت کُرنش و زاری باشد. حالا یک اشاره‏ای به این می‏کنم که در آیات مربوط به دعا داریم که «إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ».[11] این در سوره انبیاء است و یا در جای دیگر دارد: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَۀ ًإِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین».[12] که در این آیات به بحث تضرّع و خشوع، صراحتاً اشاره فرموده است.

در باب دعا، چهار حالت را به طور متوالی و پشت سر هم مطرح می‏کنند که بعضی‏ از آنها در ارتباط با ظاهر است. این چهار حالت، إستکانه و تضرّع و خشوع و خضوع هستند. در باب خضوع و خشوع، یکی از آنها جنبه درونی دارد و دیگری بیرونی و ظاهری است؛ خضوع درونی است و خشوع بیرونی. ولی در ارتباط با آداب بیرونی، مسأله إستکانه، تضرع و خشوع مطرح است.

خواری و فروتنی درونی و ظاهری

إستکانه در فارسی به «خاکساری» تعبیر می‏شود. بعد مسأله تضرّع و خشوع است. خاکساری همان فروتنی یا اظهار خواری نمودن است. من در باب سجده گفتم که بالاترین حالت ظاهری برای ابراز بندگی و عبودیت، به سجده افتادن است. در اینجا به طور کلی و سراسری تعبیر شده است. مسأله سجده را مطرح نکرده است؛ بلکه فرموده در دعایت باید پیکره‏ات، پیکره خاکساری و فروتنی و خواری باشد. چگونه بعضی از افراد برای امور دنیایی ـ‏نعوذبالله‏ـ پیش یک مخلوق می‏روند و حالت تضرّع و زاری به خود می‏گیرند و اظهار تنگ‏دستی می‏کنند؟ باید در دعا یک چنین حالت خواری و تضرّع داشته باشی.

ظاهر باید زبان باطن باشد

این حالت ظاهری است. البته این را به شما بگویم که همه این‏ها باید کاشف از درون باشد. من این را قبلاً بحث کرده‏ام که آنچه مهم است، درون است. بیرون، زبانِ درون است و بیان می‏کند که در درون من چه می‏گذرد. آن حالت ظاهری استکانت می‏گوید خدایا، من پیش تو هیچم! انسان باید این حالت را در دعا حفظ کند. لذا ما در روایات داریم و من به بعضی از آن روایات اشاره می‏کنم که باید انسان هنگام دعا کارهایی انجام دهد و حالتی داشته باشد که حاکی از آن حالت درونی او ‌باشد.[13] در روایتی از پیغمبر اکرم (صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) دارد که حضرت فرمود: «رَفْعُ الْیَدَیْنِ مِنَ الِاسْتِکَانَةِ. قُلْتُ وَ مَا الِاسْتِکَانَةُ؟ قَالَ أَ لَا تَقْرَأُ هَذِهِ الْآیَةَ: فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ».[14] حضرت فرمودند دو دست را که انسان بالا می‏آورد، این گویای همان خاکساری است که خدا هم در قرآن گفته است: «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُون».[15]

روایتی است که محمد بن مسلم از امام باقر (علیه‏السلام) نقل می‏کند که: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»؛ از این آیه استفاده می‏کند و می‏گوید از حضرت درباره این آیه پرسیدم. «قال الِاسْتِکَانَةُ هِیَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْیَدَیْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا».[16] حضرت فرمود استکانه که همان خاکساری است، خضوع، فروتنی و اظهار خواری نمودن است. بعد حضرت می‏فرماید استکانت همچنین بلند کردن دو دست و زاری کردن با آن‏ها است.

نقش حالت استکانت در دعا

این‏ها چه نقشی دارد؟ حالا ببینیم نقش این حالات و آداب ظاهریه در دعا چیست؟ اگر کسی بخواهد سینه سپر کند و بایستاد و شروع کند از خدا خواستن و طلب کردن، آیا دُرُست است؟ اینکه دعا کردن نیست. دعا که این‏طوری نیست. هم درون باید خوار باشد و انسان در برابر عظیم مطلق، احساس خواری و ذلت کند و هم این حالت به بیرون باید تراوش کند. اینجا است که دستت را بلند می‏کنی.[17]

اما ثمره آن چیست؟ ثمره‏اش را علی (علیه‏السلام) می‏فرماید. روایت را گوش کن! حضرت فرمود: «نِعْمَ عَوْنُ الدُّعَاءِ الْخُشُوعُ».[18] خشوع به دعای تو کمک می‏کند. خشوع، برای اجابت دعایت چه خوب کمک و یاوری است. من چون قبلاً معنای یاری کردن را گفته‏ام که یعنی چه، دوباره تکرار نمی‏کنم. دعا خودش کارآریی دارد، اما خشوع به کارآیی او می‏افزاید.

ذکر مصیبت وداع اباعبدالله (علیه‏السلام) با اهل خیام

التماس دعا دارم. در مقاتل می‏نویسند روز عاشورا امام حسین (علیه‏السلام) وقتی دید دیگر یار و یاوری ندارد و همه اصحاب و بنی‏هاشم رفته‏اند و شهید شده‏اند، تصمیم گرفت که شخصاً به میدان برود. من در بعضی از مقاتل دیده‏ام که حضرت با صدای بلند فرمود: «یَا سُکَیْنَةُ یَا فَاطِمَةُ یَا زَیْنَبُ یَا أُمَّ کُلْثُومٍ عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلَامُ»؛ در اینجا دارد نادی؛ یعنی با صدای بلند اینها را صدا زد. عرب موقع خداحافظی می‏گوید «سلام علیکم». خداحافظی‏اش هم با سلام است. حضرت این بی‏بی‏ها را صدا زد و گفت خداحافظ! من هم رفتم. حالا ببنید بر این بی‏بی‏ها و بچه‏ها چه می‏گذرد. وقتی صدای امام حسین (علیه‏السلام) را می‏شنوند، اولاً می‏فهمند که حسین (علیه‏السلام) دیگر هیچ یار و یاوری ندارد و تک و تنها مانده است. بعد هم مسأله اینکه شخصاً می‏خواهد به میدان برود. چون می‏گوید من هم رفتم.

در مقاتل دارد این‏ها از خیمه بیرون ریختند و آمدند اطراف حسین (علیه‏السلام) را گرفتند و هر کدام مطلبی دارد و چیزی می‏گوید. حالا من فقط دو تا جمله بیشتر نمی‏گویم. آن کسی که در بین این بی‏بی‏ها خیلی مورد علاقه حسین (علیه‏السلام) بوده، می‏دانید کیست؟ دخترش سکینه است. جلو آمد و یک سؤال کرد. گفت: «یَا أَبَهْ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ»؛ پدر! دیگر تن به مرگ دادی؟ تمام شد دیگر؟ امام حسین (علیه‏السلام) در جوابش با کنایه به او فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاوری ندارد؟ یعنی دخترم دیگر کسی برای من باقی نمانده است. می‏دانید این دختر چه گفت؟ گفت: «یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا».[19] یعنی حالا اگر این‏طور است، اوّل ما را به مدینه برگردان و بعد خودت تنها بیا اینجا. حسین (علیه‏السلام) در جوابش با کنایه فرمود راه برگشت برای من نیست. اینجا بود که دختر شروع کرد های‏های گریه کردن. حسین (علیه‏السلام) دختر را در بغل گرفت؛ اشک از دیده‏های او پاک می‏کرد و این جملات را می‏گفت: «سَیَطُولُ بَعْدِی یَا سُکَیْنَةُ فَاعْلَمِی، مِنْکِ الْبُکَاءُ إذَا الحَمَامُ دهَانِی»؛[20] یعنی گریه‏ها در پیش داری دختر من! من هنوز زنده هستم...

 



[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. بحث امسال ما یک حُسن دارد و یک مشکل. حُسنش این است که مراجعه کننده به بحث زیاد شده است، که این خوب است و توفیقی الهی است؛ اما مشکلش این است که امسال سال چهارمی است که من راجع به دعا بحث می‏کنم. بسیاری از مسائل را من در سه سال گذشته، همینطور پشت سرهم گفته‏ام و این‏هایی که به مباحث امسال مراجعه می‏کنند، چون بی‏خبرند، قهراً مشکلاتی برایشان ایجاد می‏شود. البته عرض کردم این جای شکرگزاری از خداوند دارد که مراجعه کننده زیاد است و غالباً هم اهل فضل هستند. ولی خواستند که من درباره یک مسأله توضیح بدهم. گرچه جلسه من اقتضای یک سنخ مسائل پیچیده علمی را ندارد و من هم مکرر می‏گویم که بیش از این دیگر جای بحث نیست، اما باید نکته‏ای را تذکر دهم و اشاره کنم.

[3]. سوره یونس، آیه 25

[4]. سوره بقره، آیه 221

[5]. کسانی که این مباحث را گوش می‏کنند، دقت کنند! من عرض کردم اینجا جای این بحث‏ها نیست. جلسه ما اجازه این بحث‏ها را نمی‏دهد. این‏ها بحث‏های طلبگی دارد و در جای خودش هم مطرح است.

[6]. من گفتم هنوز نرسیده‏ام به دعاهای مأثور؛ آن بحثش جدا است.

[7]. این‏ها را اهلش می‏فهمند، اینجا جای این بحث‏ها نیست. اگر به مدرسه بیایید، برایتان مطلب را کاملاً شرح می‏دهم.

[8]. این حرف‏ها، چکیده و لحاظ شده‏ی بسیاری از روایاتی است که در این باب وجود دارد. آن‏هایی اهلش هستند دقت کنند.

[9]. وسائل‏الشیعة     7     115

[10]. ‏من‏لایحضره‏الفقیه     2     212

[11]. سوره انبیاء، آیه 90

[12]. سوره اعراف، آیه 55

[13]. من این‏ها را بحث کرده‏ام و فکر می‏کنم سال گذشته گفتم که یکی از آداب دعا این است که انسان دست‏هایش را بلند کند. این از آداب دعا است.

[14]. بحارالأنوار     81     352

[15]. سوره مومنون، آیه 76

[16]. الکافی     2     481

[17]. معمول ما هم همین است من این را چون سال گذشته بحث کردم، رد شوم.

[18]. غرر الحکم، ص 193

[19]. بحارالأنوار     45     47

[20]. المناقب     4     109

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 10 (30/05/1389) # # ارسال به دی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفی ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ است و از سوی دیگر ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ و مطرح کردن تقاضاهایش است. در اینجا هم دعاهای مأثور و هم غیرمأثور داریم. گفتیم دعاهای غیرمأثور دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته بحث ما راجع به دعا برای دیگران مطرح بود. عرض کردم بهترین دعا برای دیگران همین چیزی است که در روایات ما وارد شده است که آن دعا کردن نسبت به مغفرت است. ما در روایات متعددی این جملات را داریم: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ هم نسبت به احیاء داریم و هم اموات. حتی در متن روایات ما هم که شیوه‌های دعا را می‏آموزند، این دعا وارد شده است که در آن روایت از امام صادق (صلوات‌الله‌علیه) بود که: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَات».[2]

ثمره «طلب مغفرت» برای اموات

جلسه گذشته گفتم که ثمره این دعا برای اَحیاء «رفع مانع اجابت دعا» است. اتفاقاً برای اموات هم بهترین دعا همین است. چون آنچه که اهمّ اموری است که اموات به آن احتیاج دارند، «رفع موجبات عقاب» است. وقتی برای مغفرت آن‏ها دعا کردید و این را از خدا خواستید، معنای آن این است که خدایا، آن‌ها را عفو کن و موجبات عقاب را از آن‏ها برطرف فرما! لذا برای اموات هم بهترین دعا همین است. بهترین دعا برای اموات همین است که انسان تقاضا کند که موجبات عقاب از آن‏ها رفع شود. این نکته برای این بود که بحث جلسه گذشته را تکمیل کنم؛ چون جلسه گذشته راجع به اَحیاء گفتم، حالا هم راجع به اموات عرض کردم. لذا بهترین دعا نسبت به برادران و خواهران ایمانی این است که از خدا برای آن‌ها طلب مغفرت کنیم.

تأثیر حالات ظاهری انسان در اجابت دعا

اما بحثی که این جلسه می‏خواهم مطرح کنم، در سنوات گذشته اشاره‏ای داشتم، ولی حالا می‏خواهم توضیح دهم. یک‏وقت هست که در باب شرایط و آداب دعا، اعمالی را توصیه می‏کند که این اعمال در سه رابطه‏ای که در گذشته بحث کردیم نسبت به اجابت دعا مدخلیّت دارد. یعنی اگر انسان این اعمال را انجام دهد، این‏ها یا در تشدید مقتضی دعا، یا به فعلیت رسیدن آن و یا در تسریع اجابت دعا مؤثرند. مثلاً گفته می‏شود نماز بخوان، وضو بگیر، یا سایر اموری که بیان کردیم و از آن گذشتیم.

اما بحث دیگری که در باب دعا مطرح است، «تأثیر حالت ظاهری انسان در اجابت دعا» است. یک بحث از نظر باطن داریم که آن‏ها را در گذشته عرض کردم؛ اما حالا می‏خواهیم از نظر ظاهر بررسی کنیم که انسان در چه حالی از حالات ظاهری دعا کند، اثرش بیشتر است؟ حالا این را توضیح می‏دهم.[3] ما به حسب ظاهر و از نظر فیزیکی حالات مختلفی را برای انسان‏هایی که سالم هستند تصویر می‏کنیم؛ مثلاً «قیام» دارند، «قعود» دارند، «رکوع» دارند، «سجود» و حالات مختلف دیگر دارند. سؤال این است که آیا این حالات هم در اجابت دعا دخالتی دارد یا نه؟[4]

سجده؛ نزدیک‏ترین حالات بنده به پروردگار

ما در روایاتمان این مطلب را داریم و جهت آن را هم در روایات ما ذکر کرده‏اند. من ابتدا این روایات را به دو دسته تقسیم می‏کنم و بعد دو روایت را می‏خوانم. یک دسته از روایات، علّت را جلو می‏اندازد و بعد حالت را می‏فرماید؛ دسته دیگر اوّل حالت را می‏فرماید و بعد علّت را بیان می‏کند.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏[5]

اما دسته اوّل؛ روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است که حضرت فرمود: «أقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیک‏ترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیک­تر است، آن حالی است که عبد معبودش را سجده می‏کند. بعد حضرت بلافاصله «فاء تفریع» می‏آورند و می فرمایند: «فَاکْثِرُوا الدُّعَاءَ».[6] پس زیاد دعا کنید! یعنی در این حال سجده زیاد دعا کنید. در این روایت، حضرت اوّل علّت را می‏فرماید و بعد مسأله دعا در این حالت را مطرح می‏کند.

روایت دیگری هست که از عبدالله بن هلال است که خدمت امام صادق (صلوات‏الله‏علیه) می‏رسد و می‏گوید: «شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا»؛ می‏رود خدمت حضرت و از پراکنده شدن اموال و گرفتاری‏هایی که به او وارد شده بود شِکوِه می‏کند؛ گویا بخشی از اموالش را از دست داده بوده یا ورشکسته شده بوده است. آنجا با امام صادق (علیه‏السلام) دردِ دل می‏کند. «فَقَالَ عَلَیْکَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا اینجا حضرت می‏آیند سراغ دعا و می‏فرمایند بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد علّت را ذکر می‏کنند که: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ».[7] یعنی نزدیک­ترین حالت عبد به ربّش آن موقعی است که سجده می‏کند. پس دو چیز در این روایات هست؛ یکی این است که بیان نزدیک­ترین حالت عبد به ربّ از نظر ظاهر است و دیگری این است که دعا در این حالت به اجابت نزدیک می‏شود.

سجده؛ بالاترین کُرنش و عبادت

اما مسأله اوّل؛ چرا «أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّه» حالت سجده است؟ در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود. چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، کُرنش به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» می‏کنند؛ یعنی ‏نزدیک­ترین حالت از نظر ظاهر، سجده است.

سجده زیاد؛ علّت «خلیل» شدنِ ابراهیم

ما در باب سجده روایات زیادی داریم که من فقط به یک روایت اشاره می‏کنم که نشان می‏دهد حتی نسبت به قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِکَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ».[8] حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیه‏السلام) خیلی خدا را سجده می‏کرد و خودش را برای خدا روی خاک می‏انداخت. این به جهت مطلوبیت این حالت پیش معبود است که کُرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم.

دعا در سجده مستجاب است

لذا این تعبیرهایی که در این روایات بود، این را می‏رساند که انسان وقتی می‏خواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیک­ترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همان‏طور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست. یعنی دعا در این حالت به پذیرفته شدن نزدیک‏تر است. لذا در این روایات فرمودند در این حال دعا کن و از خدا درخواست کن. چون دیگر حالتی نزدیک­تر از این از نظر ظاهر نداریم؛ پس این فرصت را از دست نده!

در سجده از خدا چه بخواهم!؟

حالا اینجا یک بحث دیگر مطرح می‏شود و آن اینکه در حالت سجده از خدا چه بخواهم؟ آنچه ما در روایاتمان داریم این است که در این حال همه چیز بخواه! نظرتنگی نکن! دو جلسه قبل این را گفتم که اهمّ خواسته‏های انسان امور معنوی است؛ لذا آن‏ها را بخواه. چرا؟ چون نیازهای معنوی، موقّت نیستند. البته این منافات ندارد با اینکه انسان هم حوائج معنوی‏اش را بخواهد و هم حاجت‏های دنیایی‏اش را بخواهد.

هم دنیا بخواه، هم آخرت!

حالا برای اینکه این تتمیمی نسبت به بحثمان باشد، یکی دو روایت را می‏گویم. عبدالرحمن ابن سَیابه از اصحاب امام صادق (علیه‏السلام) است که می‏گوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْعُو وَ أَنَا سَاجِدٌ»؛ یعنی به حضرت عرض کردم من در حال سجده دعا می‏کنم و از خدا تقاضا می‏کنم؛ «فَقَالَ نَعَمْ»؛ حضرت فرمود بله! «فَادْعُ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ حالا که در سجده دعا می‏کنی، هم دنیا بخواه و  هم آخرت! چرا؟ «فَإِنَّهُ رَبُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة».[9] چون تو در این حالت عبد و بنده هستی و او ربّ است و تو کُرنش نسبت به ربّ خود می‏کنی؛ اما این را بدان که ربوبیّت او منحصر به یک نشئه نیست؛ او هم ربّ دنیای تو است، هم ربّ آخرت تو است. این حالت هم که بهترین حالت است؛ پس هم دنیا بخواه، هم آخرت!

هرچه می‏خواهی، بخواه!

یک روایت دیگر هم از جمیل بن درّاج است که از اصحاب بزرگ امام صادق (علیه‏السلام) است؛ از امام صادق (علیه‏السلام) نقل می‏کند که حضرت فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا دَعَا رَبَّهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ می‏گوید خدمت امام صادق (علیه‏السلام) بودم که حضرت فرموند نزدیک­ترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا می‏کند و در حال سجده است. بعد حضرت رو کردند به جمیل بن درّاج و فرمودند: «فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ تَقُولُ إِذَا سَجَدْتَ»؛ بگو ببینم وقتی که به سجده می‏روی چه می‏گویی؟! جمیل بن درّاج هم آدم کوچکی نیست؛ او و کسانی مثل زراره و محمد بن مسلم از فقهای بزرگ ما هستند و آدم‏های کوچکی نیستند. آن‏وقت حضرت از او سؤال کردند که تو در سجده چه می‏گویی؟

جمیل بن درّاج بسیار زیبا جواب می‏دهد! «قُلْتُ عَلِّمْنِی جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَقُولُ»؛ به امام صادق (علیه‏السلام) عرض می‏کند قربانت بروم، شما به من یاد بده که چه بگویم! حضرت رو می‏کند به ایشان و می‏فرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِکَ الْمُلُوکِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَةِ »؛ یعنی بگو ای ربّ ارباب، ای ملک الملوک، ای سلطان سلاطین، ای سید سادات، ای معبود همه معبودها...[10] بعد دارد حضرت فرمود: «ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُکَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِکَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است. «ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْ‏ءٌ».[11] یعنی بعد هم به طور کلی هرچه می‏خواهی از او بخواه! چون او بخشنده‏ای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. البته در بعضی از روایات دیده‏ام که حضرات ائمه (علیهم‏السلام) می‏فرمایند ما خودمان دوست نداریم که در تقاضاهایمان از خداوند جنبه‏های دنیایی را پیش بکشیم. این همان مطلبی است که من راجع به مسائل معنوی گفتم که آن‏ها نیازهای دائمی است و اهمّ مایحتاج انسان است. من روایتش را دیده‏ام، ولی نمی‏خواهم وارد این بحث شوم.

حالا به این مجموعه نگاه کنید؛ می‏خواستم این را عرض کنم که از این مجموعه این به دست می‏آید که یکی از اموری که در باب دعا کردن از نظر حالات ظاهری به آن توصیه شده، در حال سجده بودن است؛ این در مسأله اجابت مؤثر است. البته این منافات ندارد که آدم در هر حالی که باشد دعا کند؛ ولی این حالت خاصّ از آن حالت‏هایی است که عِندالله مطلوبیّت دارد و از طرفی هم خودش نمایانگر بالاترین کُرنش بنده نسبت به ربّ و معبودش است و لذا از نظر ظاهر أقرب حالت او به معبودش است.

شب عاشورا؛ دعا و قرآن در خیمه‏گاه حسین (علیه‏السلام) 

حالا من بروم سراغ توسلم؛ شما هم این را شنیده‏اید دیگر؛ عصر روز نهم محرم بود. دارد امام حسین (علیه‏السلام) نشسته بودند جلوی خیمه‏ها و سرشان را ظاهراً روی زانوی مبارکشان یا شمشیرشان گذاشته بودند که خوابشان برد. یک‏وقت دیدند خواهرشان زینب (سلام‏الله‏علیها) آمد؛ گفت برادر، چه نشسته‏ای!؟ این‏ها دارند حمله می‏کنند. امام حسین (علیه‏السلام) برادرش حضرت اباالفضل (علیه‏السلام) را خواست و گفت برو ببین این‏ها چه می‏گویند و حرفشان چیست. حضرت رفت و برگشت؛ گفت که می‏گویند یا باید تسلیم شوید و یا همین الآن جنگ را شروع می‏کنیم. امام حسین (علیه‏السلام) رو کرد به حضرت اباالفضل (علیه‏السلام) فرمود برو به این‏ها بگو یک امشب را به ما مهلت بدهند؛ چرا؟ چون خدا می‏داند که من دعا و استغفار و تلاوت قرآن را دوست می‏دارم. یک امشب را فرصت بده برای قرآن و دعا. این‏ها معارف ما است. خلاصه آن‏ها مهلت دادند. شب که شد، حالت‏های این‏ها را این‏طور توصیف می‏کنند: «وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْل»؛ یعنی وقتی به سمت خیام حسین (علیه‏السلام) می‏آمدی، مثل این بود که به سمت کندوی عسل آمده باشی که صدای زنبورها بلند باشد. آهنگی از این خیمه‏ها بلند بود. عده‏ای رکوع، عده‏ای سجده، عده‏ای ایستاده بودند و داشتند عبادت می‏کردند. یک چنین حالتی برقرار بود.

شب عاشورا؛ اظهار وفاداری اصحاب

صحنه‏ای را هم از آن شب نقل می‏کنند و آن این است که حسین (علیه السلام) آن شب خطبه خواند و فرمود هرکسی می‏خواهد برود، برود؛ این‏ها با من کار دارند و به شما کاری ندارند. حتی فرمود هر کدام از شما بیایید دست یکی از اهل بیت مرا هم بگیرید و سیاهی شب را مثل یک مرکب راهواری بگیرید و بروید. یعنی حضرت همه آن‏ها را مرخص کرد. در بعضی از روایات دارد گروهی از آن‏ها هم رفتند و در نهایت عده‏ای ماندند. در تاریخ دارد در بین این‏هایی که ماندند، اوّلین کسی که بلند شد و شروع کرد به صحبت کردن، اباالفضل (علیه‏السلام) است. گفت چرا برویم؟ «نَفْعَلُ ذَلِکَ لِنَبْقَی بَعْدَکَ»؛ یعنی ما برویم تا بعد از تو زنده بمانیم!؟ خدا نیاورد آن روز را که ما یک چنین روزی را ببینیم!

أحلَی مِنَ العَسَل...

این اوّلین نفر بود؛ آخرین نفر می‏دانیید که بود؟ برادرزاده حسین (علیه‏السلام) بود. چون بعد از اینکه هر کدام از این‏ها اظهار وفاداری کردند و حرف‏هایشان را زدند، حسین (علیه السلام) رو کرد به آن‏ها و گفت پس به شما بشارت دهم؛ این را بدانید که همه شما فردا شهید خواهید شد. وقتی کلام حسین (علیه السلام) تمام شد، برادرزاده‏اش بلند شد و رو کرد به عمو گفت: «یَا عَمَّاه»، عمو جان، آیا من هم از این شهدا هستم یا نه؟ قاسم چند ساله است؟ مجلسی می‏نویسد: «هُوَ غُلامٌ لَمْ ‏یَبْلُغْ الحُلُم»؛ یعنی نوجوانی بوده که به ظاهر هنوز به سن تکلیف نرسیده بود. حسین (علیه‏السلام) نگاهی به او کرد و سؤالی از او پرسید. چون سؤال قاسم این بود که آیا من هم از این شهدا هستم یا نه؟ حسین (علیه‏السلام) از او سؤال کرد: «کَیْفَ المَوتُ عِنْدَکَ»؛ بگو ببینم، مرگ در ذائقه جانت چگونه است؟ قاسم گفت: «أحْلَی مِنَ العَسَل»؛ از عسل شیرین­تر است.

حماسه قاسم (علیه السلام) 

در مقاتل می‏نویسند روز عاشورا «وَ خَرَجَ مِنَ الخِیْمَةِ غُلَامٌ لَمْ یَبْلُغِ الْحُلُم» قاسم از خیمه خارج شد؛ «فَلَمَّا نَظَرَ الحُسَیْنُ إلَیْهِ إعْتَنَقَهُ»؛ آمد سمت عمو که اجازه بگیرد و به میدان برود. حسین (علیه‏السلام) او را در آغوش کشید؛ «وَ جَعَلَا یَبْکِیَانِ حَتَّی غُشِیَ عَلَیْهِمَا»؛ یعنی عمو و برادرزاده آن‏قدر گریه کردند که هر دو بی‏حال شدند. حسین (علیه‏السلام) به او اجازه میدان نداد؛ اما می‏دانید قاسم چه کار کرد؟ «فَلَمْ یَزَلْ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ حَتَّی أذِنَ لَهُ»؛ آن‏قدر دست و پای عمو را بوسه زد تا اجازه میدان گرفت. قاسم به میدان رفت؛ نمی‏گویم چه شد؛ فقط در یکی از مقاتل می‏نویسد یکی از آن خبیث‏ها وقتی چهره نورانی قاسم را دید، جلو آمد؛ «فَمَا وَلَّی وَجْهَهُ إذْ ضَرَبَ رَأسَه بِالسَّیْف»؛ چنان شمشیری به فرق قاسم زد؛ «فَوَقَعَ بِوَجْهِهِ عَلَی الأرْض»؛ قاسم با صورت به زمین افتاد؛ «فَنَادَی یَا عَمَّاه»...

 



[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2] . بحارالأنوار     90     391

[3] . این بحث جزء معارف ما است و از لابه‏لای چندین روایت به دست آمده است.

[4] . سال‏های گذشته در مورد تأثیر «حالات روحی» بر اجابت دعا بحث کردیم؛ حالا بحث ما درباره «تأثیر حالات جسمی» است.

[5] . آن‏هایی که طلبه هستند خوب حرف‏های مرا گوش کنند.

[6]. جامع الصغیر     1     206

[7] . وسائل‏الشیعة     6     371   

[8] . بحارالأنوار     83     230

[9]. الکافی     3     323

.[10]  این‏ها توصیف است؛ من در گذشته در بحث دعا گفتم که انسان ابتدا توصیف می‏کند خالقش را و بعد تقاضا می‏کند. جهت آن را هم قبلاً گفتم و الآن دیگر وارد آن بحث نمی‏شوم.

[11]. بحارالأنوار     83     233

 

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 9 (29/05/1389) # # ارسال به دی

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به ماه مبارک رمضان بود که ماه تلاوت «قرآن نازل» و بازگو کردن کلام الهی و ماه دعا و درخواست عبد از ربّ خود است که از آن تعبیر به «قرآن صاعد» می‏کنند. عرض کردم دعا بر دو قسم است؛ مأثور و غیرمأثور. گفتم ادعیه غیر مأثور دارای شرایطی است که جلسه گذشته بحث ما به «تقدم در خواسته‏ها» رسید. دیشب چند مطلب را مطرح کردم؛ یک مطلب همین بود که عرض کردم انسان برای خودش نسبت به تقدم در خواسته‏هایش، خواسته‏های معنوی را بر حاجت‌های مادّی مقدّم بدارد.

تذکر اوّل؛ فرق اصلاحِ نفْسِ ما با اصلاحِ نفْسِ معصومین(علیهم‌السلام) 

در اینجا چون آن روایتی که از امام صادق (علیه‌السلام) بود را نقل کردم که داشت حضرت فرمودند پدر بزرگوارشان امام باقر (علیه‌السلام) این جملات را در دعا انشا می‌فرمودند: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»،[2] نکته‏ای را تذکر دهم که البته از مباحث آینده ما هم هست. آن نکته این است که خیال نکنید اولیای خاصّ خدا یعنی معصومین (علیهم‌السلام) وقتی می‏گویند «اصلاح نفْس»، مثل اصلاحِ نفْسِ من و شما است! یک وقت اشتباه نشود! اینجا یک بحث کلّی هست که من در مبحث دعاهای مأثور می‏خواهم آن را مطرح کنم؛ ولی چاره‏ای ندارم جز اینکه اینجا یک اشاره کوتاهی کنم.

وجوه سه‌گانه در طلبِ عفو معصومین(علیهم‌السلام)

در ادعیه مأثوره یعنی آن‏هایی که از معصومین (علیهم‌السلام) در قالب خاصّ خودش برای ما رسیده، جملاتی هست که انسان تعجب می‏کند. مثلاً در ادعیه همین ماه مبارک رمضان، مثل دعای ابوحمزه و دعای افتتاح، یا دعاهای موقّته و غیرموقته‌ای که مثل دعای کمیل در ایام سال هست، حضرات معصومین (علیهم‌السلام) جملاتی دارند که به بعضی از آن‏ها بعداً اشاره می‏کنم. به عنوان مثال، طلب عفو کردن معصومین (علیهم‌السلام) از خداوند یعنی چه؟ خودِ این بحث یک سؤال مهم است که این چنین عباراتی که در ادعیه معصومین (علیهم‌السلام) وارد شده یعنی چه؟ إن‌شاءالله در آینده، در بحث از دعاهای مأثور سه وجه را برای حلّ این مُشکل بیان می‌کنم. ولی اینجا فقط به یک وجه اشاره کنم و آن این است که این جملات و عبارات، اشاره است به مقامات عالیه‏ای که ایشان دارند و ربطی به من و تو ندارد.

وظیفه ما؛ طلبِ اصلاحِ نفْس از رذائل اخلاقی

ما از خداوند اصلاح نفْسِ خود از رذائل را می‏خواهیم. یعنی مثلاً اگر ـ‌نعوذبالله‌ـ مبتلا به حسد یا بخل یا کبر یا سایر رذائل اخلاقی هستیم که مانع بر سر راه سیر معنوی انسان برای اهل سلوک إلی‌الله‌تعالی هستند، درخواستِ ما برای اصلاحِ نفْس، در حقیقت درخواستِ برطرف شدن این رذائل و موانع است. یا مربوط به آن آثار زشتی است که بر اثر معاصی آمده و بر روی روح ما سایه افکنده و ظلمت و تاریکی درونی را برای ما ایجاد کرده است. اما ـ‌نعوذبالله‌ـ این چیزها نسبت به معصومین (علیهم‌السلام) تصویر ندارد. لذا یک وقت این به ذهن کسی نیاید که مثلاً این تعبیری که حضرت فرمود «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی»، مرادشان این حرف‏ها باشد. نخیر، این‌طور نیست. این یک مطلب بود که خواستم تذکر بدهم.

تذکر دوم؛ تفکیک بین «اصلاح امور جوانحی» با «نهی از منکراتِ جوارحی»

تذکر دوم، راجع به اصل مسأله و نسبت به خودمان است. من این را جلسه گذشته عرض کردم که آنچه پیش ما اهمّ است، عبارت از آن اموری است که در تمام نشئات مایحتاج ما است که آن هم مسائل معنوی است. لذا تقاضای آن هم در بین حوائج، اهمّ از سایر تقاضاها است. بعد به این مناسبت من عرض کردم انسان اگر خودش مبتلا به رذیله‏ای نفسانی است، خودش مقدم بر دیگران است. یعنی باید اول برای خودم دعا کنم. انسان باید اوّل خودش را درست کند. لذا در باب مسأله رذائل نفسانی اگر خودمان مبتلا به حسد یا بخل یا کبر یا حرص و امثال این رذائلیم، باید برویم سراغ ساختن خودمان، که یکی از راه‏هایش دعا کردن و استمداد از عالم غیب برای اصلاح نفس است.

تقدم خویشتن در اصلاح نفْس، مانع نهی از منکر نیست

این مسأله جزء امور جوانحی و درونی است. این غیر مسأله امور بیرونی است. این را اشتباه نکنید! نهی از منکر کردن نسبت به اعمال بیرونی دیگران حسابش از این بحث جدا است. کسی اگر خودش ـ‌نعوذبالله‌ـ در پنهان روزه‌اش را خورد، اگر ببیند کسی در عَلَن دارد روزه‌خواری می‌کند باید نهی از منکر کند؛ واجب است که او را نهی کند. نمی‌تواند بگوید خودم روزه‌ام را خورد‌ه‌ام، من دیگر به او چه بگویم! این بحث‏ها را از هم تفکیک کنید. آن روایتی که از امام صادق (علیه‌السلام) بود، بحث «اصلاحِ نفْس» بود. یعنی انسان اگر خودش مبتلا به یک رذیله‏ای است، ظاهراً معنا ندارد که بخواهد دیگری را اصلاح کند. اوّل برو سراغ خودت!

تا خودت را اصلاح نکرده‌ای به دنبال اصلاح نفْس دیگران نباش

حالا یک روایت می‏خوانم تا مطلب روشن‌تر شود؛ روایت از علی (علیه‌السلام) است: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَصَدِّى لِإصْلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أشَدُّ شَی‏ءٍ فَسَاداً».[3] می‏فرماید در شگفتم از کسی که می‏خواهد دیگری را اصلاح کند، در حالی که نفْس خودش بیشترین فساد را دارد. دقّت کنید که حضرت تعبیر به «اصلاح» و «نفْس» کردند؛ یعنی اینجا هم بحث «اصلاحِ نفْس» مطرح است و ربطی به «نهی از منکر» ندارد. این روایت آنجایی را می‌گوید که شخص خودش مبتلا به رذیله‌ای مثل بخل است، آن‌وقت به دیگری بگوید چرا بخل می‏ورزی! این همان معنا است که حضرت می‏فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَصَدِّى لِإصْلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أشَدُّ شَی‏ءٍ فَسَاداً».

بنابر این در باب سازندگی، انسان اوّل خودش را باید بسازد و بعد دیگری را. این یک بحث مستقلّ است. من اینجا در باب دعا فقط خواستم اشاره‌ای کرده باشم. چون وقتی می‏خواهی دعا کنی، این بحث کاربرد دارد. مثلاً فرض کنید کسی مبتلا به حسد است؛ من موقع دعا می‌گویم خدایا حسد را از او دور کن؛ در حالی که خودم مبتلا به همان رذیله هستم. اینجا اگر تو به همان رذیله گرفتار هستی، خودت برای دعا کردن بر او مقدّمی. به خودت مشغول شو و درصدد اصلاحِ نفْس خودت بربیا. یکی از راه‏های آن هم استمداد است که استمداد از راه دعا و از خدا خواستن است. این هم مطلب دوم بود.

تذکر سوم؛ تقدّمِ کلّیِ «طلب مغفرت» بر سایر دعاها و حوائج

اما مطلب سوم؛ این دیگر یک مطلب کلّی در ادعیه ما است. اینجا بحث درباره تقدم در دعا نسبت به دیگران است. ما در دعاهایمان برای غیر این را داریم که آنچه تقریباً به ذهن می‏آید که در دعا برای برادران ایمانی اهمّ باشد، «طلب مغفرت» برای ایشان است. یعنی وقتی می‏خواهیم به صورت کلّی برای مؤمنین و مؤمنات دعا کنیم، به عنوان اوّلین دعا برای آن‏ها از خدا چه بخواهیم؟ کدام دعا مقدم است؟ ما در روایات متعدده داریم که نسبت به مغفرت آن‏ها دعا کنید. [4]

اثر طلب مغفرت برای دیگران بر روی داعی

من یک روایت را می‏خوانم و بعد با یک مقدمه این مطلب را توضیح می‏دهم. در یک روایت داریم: «مَنْ اسْتَغْفَرَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کُلَّ یَومٍ سَبْعاً وَ عِشْرِینَ مَرّةً کَانَ مِنَ الَّذِینَ یُسْتَجَابُ لَهُم وَ یُرْزَقُ بِهِم أهْلَ الأرْضِ».[5] یعنی هرکس روزی بیست و هفت مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات طلب غفران و آمرزش کند، از کسانی خواهد بود که دعایشان مستجاب است و اهل زمین به واسطه ایشان روزی داده می‌شوند. این اثری است که طلب مغفرت برای مؤمنین دارد. من روایات متعددی دیده‌ام که در دعاها اول این عبارت هست که «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ گویا این نوع دعا کردن الآن برای ما یک روش شده است که وقتی می‏خواهیم دعا کنیم، اول می‏گوییم «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَات»؛ از این دعا شروع می‏کنیم و جلو می‏رویم. این روش از معارف ما گرفته شده است.

معصیت؛ مانع اجابت دعا

نکته‏ای را که می‏خواستم عرض کنم این است که سال گذشته یا سال قبل از آن بود که من موانع دعا را مطرح کردم. یکی از موانع دعا برای اجابت، مسأله «معصیت» است. یعنی انسان که مرتکب معصیت می‏شود، آن معصیت موجب می‏شود دعایی که انسان می‏کند به اجابت نرسد. اهل معرفت از آن تعبیر به «حجاب» می‌کنند. معاصی از آن حُجُبی است که اسم آن را می‏گذارند «حُجُب ظلمانی»، یعنی حجاب‌های سیاه و تاریک. در این باب، هم در روایاتمان و هم در ادعیه‏مان خیلی مطلب داریم که چون قبلاً بحث کرده‌ایم، من به بعضی از آن‏ها اشاره می‏کنم؛ این مقدمه است برای آن مطلبی که مطرح کردم.

روایت از علی (علیه‌السلام) است که حضرت فرمود: «لَا تَسْتَبْطِئْ إجَابَةَ دُعَائِکَ وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِیقَهُ بِالذُّنُوبِ».[6] یعنی تو که راه دعا را با گناه بسته‌ای، دیگر بعید ندان که دعایت به اجابت نرسد. «وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِیقَهُ بِالذُّنُوب»، یعنی با گناه‏ها راه دعا را بسته‌ای و دیگر به اجابت نمی‏رسد. این جملات دعایی هم از خودِ علی (علیه‌السلام) است که همه شما غالباً بلدید: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ»؛ یا «أَعُوذُ بِکَ مِنْ ذَنْبٍ یَمْنَعُ الدُّعَاءَ» و امثال این دعاها که زیاد داریم.

اوّل استغفار، سپس دعا

من این را به عنوان نمونه گفتم؛ اما مطلب چیست؟ مطلب این است که هم خودِ داعی که دارد دعا می‏کند، باید رعایت کند که مانعی بر سر اجابت دعایش نباشد و هم برای دیگری طلب مغفرت کند تا موانع اجابت دعاهای او را برطرف کرده باشد. لذا می‏گویند کسی که می‏خواهد دعا کند، اوّل استغفار کند و خودش این مانع را برطرف کند و بعد شروع کند به دعا کردن. یکی از بهترین دعاها برای غیر هم این است که تو دعا کنی که مانع دعای او برطرف شود. ببینید که معارف ما چقدر دقیق است! برای هر کسی می‏خواهی دعا کنی، اوّلین دعایت این باشد: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لَه»، یعنی خدایا گناهانش را بیامرز؛ تا این دعا را کردی، دعاهای او مستجاب می‏شود.

با طلب مغفرت برای دیگری، مانع اجابت دعاهای او را برطرف کن!

پس یک‌وقت هست که رفع مانع از دعای خودم می‏کنم و یک‌وقت هم رفع مانع از دعای غیر می‌کنم. چون استغفار جزء آداب دعا است؛ من این را قبلاً هم گفته‌ام که شیوه استغفار این است که اوّل صلوات بفرست، بعد استغفار کن، بعد دوباره صلوات بفرست تا خدا گناهانت را بیامرزد. حالا که حجاب‌ها رفع شد، می‏خواهم برای دیگران دعا کنم؛ چه بگویم؟ بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ اگر هم برای شخص خاصی می‌خواهی دعا کنی، بگو :«أللَّهُمَّ اغْفِرْ لَه» و به این صورت مانع را از سر راه اجابت دعای او بردار. چون او گرفتار است و دائماً از خدا می‏خواهد، ولی دعاهایش اجابت نمی‌شود. خوب، مانع اجابت دعاهای او چیست؟ چیزی که نمی‌گذارد دعای او به اجابت برسد، گناهان او است. تو با این دعایت، مانع اجابت دعای او را بردار. این‌طوری بهترین خدمت را داری به او می‏کنی! لذا این جزء معارف ما است که برای دیگران که می‏خواهی دعا کنی، اوّل این را بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات». این بهترین خدمت به او است.

این نکته‌ای که عرض کردم به نحو عمومی است. این‌طور نیست که خاص باشد. چون بحثم راجع به دعا نسبت به غیر بود، آن هم نه شخص خاص بلکه به نحو عموم، لذا بهترین دعا همین است. این دعا مقدّم بر همه آن دعاها است. چه‌بسا او حاجتی داشته باشد که من ندانم. شما که همه حاجت‌های مرا نمی‏دانید؛ من آن حاجتی را دارم از خدا برای خودم می‏خواهم که من می‏دانم و تو نمی‏دانی. اگر مانع را از سر راه دعای من رفع کردی، آن حاجت به اجابت می‏رسد. برای همین است که در روایات ما این همه سفارش شده که اوّلین دعایتان برای برادران و خواهران ایمانی‏تان این باشد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات». چون این موجب می‏شود که مانع را از سر راه دعاهای آن‏ها برطرف کند و دعاهایشان به اجابت برسد.

رحمت و مغفرت واسعه حق تعالی، راه را باز گذاشته است

به یک نکته اشاره می‏کنم و بعد می‌روم سراغ توسلم و آن اینکه می‏دانید همه این حقایق از چه سرچشمه گرفته است؟ مبدأ تمام این‏ها، رحمت و مغفرت و وسعت رحمت و مغفرت الهی است؛ منشأ همه این‌ها رحمت بی‏نهایت و مغفرت بی‏نهایت خدای متعال است که به قلب هیچ بشری خطور نخواهد کرد. این‌ها همه از او سرچشمه گرفته که این معارف از طریق اولیای خدا به ما رسیده است. لذا این رحمت واسعه حق تعالی است که مُدام برای ما راه باز می‏کند. آن مغفرت واسعه حق تعالی است که این راه‏ها را باز کرده برای اینکه هیچ انسانی که رو به سوی او آورده است، محروم برنگردد.[7] دهه اوّل ماه مبارک دارد تمام می‏شود. امشب به این فکر می‏کردم که شب دهم است؛ این ده روز چه کار کردیم؟ خوشا به حال کسانی که از این دهه بهره‌گیری کردند! خوشا به حال کسانی که توانستند از این ایام و از این لیالی، چه در بُعد معنوی و چه در بُعد مادّی با دست پر بیرون بیایند!

توسّل به باب‌الحوائج، حضرت علی‌اصغر(علیه‌السلام)

می‌‏خواهم امشب هم بروم سراغ یک باب‌الحوائج؛ باب‌الحوائجی که به ظاهر کوچک است، اما می‏گویند خیلی بزرگ است؛ همین‌طور هم هست. می‏نویسند حسین (علیه‌السلام) روز عاشورا، «فَنَظَرَ یَمِیناً وَ شِمَالاً وَ لَمْ یَرَ مِنْ أصْحَابِهِ أحَداً»؛ یعنی یک نگاه به سمت راست کرد، یک نگاه به سمت چپ کرد، دیگر هیچ کسی باقی نمانده بود. «فَنَادَی یَا مُسْلِمُ بنَ عَقِیلٍ وَ یَا هَانِیُ بنَ عُرْوَةٍ یَا بُرَیْرُ یَا زُهَیرُ...»؛ شروع کرد یکی‌یکی اصحابش را  صدا زدن؛ بعد چه کار کرد؟ «فَتَقَدَّمَ إلَی بَابِ الخِیْمَۀ»؛ حسین (علیه‌السلام) آمد درب خیمه‏ها؛ «فَقَالَ یَا أُخْتَاهُ إیتِینِی بِوَلَدِیَ الرَّضِیعِ حَتَّی أُوَدِّعَهُ»؛ خواهرم! طفل شیرخوارم را بیاور تا من با او خداحافظی کنم.

در بعضی از روایات دارد که حضرت لباس‏های رزمش را عوض کرد؛ عمامه پیغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) را بر سر گذاشت. در بعضی نقل‏ها هست که قرآن آورد و روی سر گرفت؛ یعنی اصلاً دیگر در هیأت جنگی نبود؛ خیلی عادی به سوی دشمن آمد. این بچه را هم روی دستش گرفت و آمد در مقابل آن‏ها این طفل را بلند کرد. جملاتش این بود: «إنْ لَمْ تَرْحَمُونِی فَارْحَمُوا هَذَا الرَّضِیعَ»؛ یعنی اگر به من رحم نمی‏کنید، به این طفل شیرخواره رحم کنید. «أمَا تَرَونَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً»؛ مگر نمی‏بینید که از تشنگی چطور دارد بی‏تابی می‏کند؟ می‏نویسند «فَبَیْنَمَا هُوَ یُخَاطِبُهُم»، یعنی در همان حالی که حسین (علیه‌السلام) داشت با آن‏ها صحبت می‏کرد، «إذْ رَمَاهُ حَرْمَلَۀُ بنُ کَاهِلِ الأسَدِیّ بِسَهْمٍ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَذُبِحَ الطِّفْلُ مِنَ الأُذُنِ إلَی الأُذُن»...



[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2] . بحارالأنوار     92     35

[3] . غررالحکم          240

[4] . این بحث غیر آنجایی است که من ابتلائاتشان را به صورت موردی بدانم. چون آخر جلسه گذشته این بحث را مطرح کردم، حتی راجع به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) داشتیم که ایشان یکی‌یکی کسانی که دعا می‏کردند را اسم می‏بردند و چون گرفتاری‏هایشان را می‏دانستند، طبق آن گرفتاری‌ها دعا می‏کردند. بحث فعلی ما ربطی به آن بحث ندارد. اشتباه نکنید.

[5] . کنز العمال  1     476

[6] . غررالحکم          193

[7] . من إن‌شاءالله در آینده می‏گویم که سرّ قضیه چیست؛ شاید إن‌شاءالله جزء بحث شب بیست و سوم ماه مبارک به این بحث برسم؛ آن‌موقع می‏گویم که اصلاً منشأ این‏ها  چیست.