
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماهی است که عبد، کلام ربّ ـقرآن نازلـ را بازگو میکند و با ربّش سخن میگوید ـقرآن صاعدـ و خواستههایش را در قالب دعا با ربّ خود در میان میگذارد. دعا هم عرض شد که مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته این بحث را مطرح کردیم که زمان در اجابت دعا تأثیرگذاری و کارآیی و دخالت دارد. در باب زمان گفتیم که گاهی مسأله به این شکل است که «شبانهروز»، یعنی هر روز و هر شب، به عنوان عامل تاثیرگذار مطرح است و گاهی هم مسأله بهطور کلّی مطرح میشود. جلسه گذشته عرض کردیم که ما روایات بسیاری داریم که از نیمه شب به بعد را به عنوان زمان مناسب برای دعا کردن معرفی کرده است. روایات آن هم مطرح شد. ولی من برای تکمیل بحث روایات دیگری را در این رابطه میخوانم.
1- سحرگاهان
ما در بعضی از روایات داریم که دعا در سحرگاهان مؤثر است. من یکی دو نکته را عرض کنم، بعد روایت مربوطه را هم میخوانم. اولاً «سَحَر» یعنی زمان نزدیک به طلوع فجر؛ زمان نزدیک به دمیدن سپیدهدم را «سحر» میگویند.
«سَحَر» در آیات قرآن کریم
ثانیاً این تعبیر «سَحَر» از آیات قرآن اتخاذ شده است و حتّی در خود روایت هم این آیات استخدام شده است. ما در آیات متعددی این معنا را داریم که تعبیر به سَحَر فرموده است. در سوره الذاریات در توصیف متّقین میفرماید: «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ»؛[2] تا میرسد به اینجا که «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون».[3] یعنی متّقین در سحرگاهان طلب مغفرت میکنند. در سوره آلعمران هم در توصیف متّقین، آنجا که خصوصیات آنها را بیان میکند، میفرماید: «وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».[4]
در سوره حضرت یوسف(علیهالسلام)، آنجایی که فرزندان حضرت یعقوب(علیهالسلام) آمدند و پشیمان شدند و خواستند عذر خواهی و توبه کنند، به پدر گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئین»؛ آنها راجع به گناهشان تقاضای مغفرت کردند و حضرت به آنها پاسخ داد: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ».[5] فرمود من بعداً از پروردگارم برای شما استغفار میکنم. یعنی همان موقع استغفار نکرد و کار را به آینده موکول کرد. حالا من بعداً سرّ این مطلب را میگویم. در روایتی هم داریم که «أخَّرَهُمْ إلَی السَّحَرِ»؛[6] یعنی او میخواست هنگام سَحَر برایشان استغفار کند. غرض اینکه آیات هم آن موقعیت خاصّ سَحَر را مطرح میکند.
«سَحَر» در روایات
در روایت هم ما این مطلب را داریم و من فقط دو سه روایتی را که در ارتباط با آیات است، مطرح میکنم وگرنه روایت در این زمینه زیاد است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم)، در بین وصایایی که به علی(علیهالسلام) میفرمایند، آمده است که حضرت خطاب به علی (علیهالسلام) میفرماید: «یا عَلِیُّ وَ بِالأسْحَارِ فَادْعُ لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ»؛ یعنی ای علی، هنگام سَحَر دعا کن و از خدا درخواست کن! چرا؟ چون دعایت در آن موقع رد نمیشود. «لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ». بعد حضرت علّت را بیان فرمودند: «وَ إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».[7] چون خداوند چنین فرموده است و همان آیه را استخدام کردند.
دعای در سحرگاه، بهترین دعاها
در یک روایت دیگری از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که حضرت فرمود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا دَعَوْتُمُ اللَّهَ بِالْأَسْحَارِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ».[8] حضرت آیه دیگری را استخدام کرد که بهترین زمان برای دعا کردن به درگاه خداوند، سحرگاهان است. نگاه کنید! من روایات را با آیات تطبیق میدهم. آنهایی که اهلش هستند دقت کنند! حدیث دیگری از امام صادق(علیهالسلام) است که فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خَیْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ الْأَسْحَار»؛ بهترین وقتی که شما دعا میکنید، سَحَرها است. «وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فِی قَوْلِ یَعْقُوبَ عَلَیهِ السَّلامُ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی وَ قَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَر».[9] یعنی حضرت این آیه را تلاوت کردند که وقتی حضرت یعقوب(علیهالسلام) به فرزندانش گفت بعداً از پروردگارم برایتان استغفار میکنم، دعایش را نسبت به آنها به تأخیر انداخت تا در سَحَر این کار را انجام دهد.
مَلَک داعی هر سحرگاه
در اینجا من روایتی میخوانم و بعد هم به یک نکته تقریباً اساسی اشاره میکنم. آن روایت این است که پیغمبراکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ فِی آخِرِ سَاعَۀٍ تَبْقَی مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ یَأمُرُ مَلِکاً یُنَادِیهِ»؛ در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده است، یعنی نزدیک طلوع فجر که به آن سَحَر میگویند، خداوند به فرشتهای امر میکند که ندا کند. «وَ یُسمَعُ بَیْنَ الخَافِقَیْنِ»؛ یعنی در تمام مشرق و مغرب عالم صدایش شنیده میشنود. حالا ندایش چیست؟ میگوید: «ألَا! هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که طلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ «ألَا هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ»؛ آیا کسی هست که توبه کند و توبهاش پذیرفته شود؟ «أَلَا هَلْ مِنْ دَاعٍ خَیْرٍ یُسْتَجَابُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَى سُؤَالُهُ».[10] آیا کسی هست که تقاضا کند و درخواستش پذیرفته شود و خدا به او عطا کند؟ از این دو روایت ظاهر میشود که این زمان، یعنی سحر، بر روی دعا نقش دارد. من عرض کردم دعا خودش کاربرد دارد، امّا عواملی هستند که اینها بر روی دعا تأثیرگذارند؛ از جمله زمان و در شبانهروز، هنگام سَحَر بسیار تاثیرگذار است.
در سَحَر چه بخواهیم؟
در باب «درخواست» که چه باشد، لسان روایات عمومی است و هر خواستهای را شامل میشود. یعنی انسان در سَحَر میتواند هر چیزی را از خداوند بخواهد. امّا در هر سه آیهای که مطرح شد، که روایات هم به همین سه آیه استناد کرده بودند، درخواست مربوط به «مغفرت» است. هر سه مربوط به درخواستِ مغفرت کردن از خداوند است. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛[11] حتی فرزندان یعقوب هم از پدر طلب غفران کردند و او در جواب آنها گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی».[12]
تأثیر سَحَر بر استغفار
این مطلب هیچ منافاتی ندارد با اینکه سَحَر در تأثیرگذاری بر روی دعا به طور کلی، چه دعا برای استغفار باشد چه برای غیر استغفار، نقش داشته باشد. مطلب این است که این زمان بیشترین اثر را در بین ادعیه، بر روی دعایی دارد که بنده برای مغفرت و آمرزش خود میکند. دیدید که هر سه آیه هم مربوط به مغفرت بود. گرچه روایات ما دایره و مدار دعا را باز کرده بود، امّا آیاتی که استخدام فرموده بودند، همه مربوط به طلب غفران از خداوند و آمرزش خواستن از او بود. پس میفهمیم که این زمان، یعنی سحر، بر روی استغفاری که عبد میکند و پوزشهایی که از ربّش میطلبد، تأثیر فراوان دارد و در حقیقت اثرش روی آن بیشتر است.
2- بین الطلوعین
و امّا موقعیت دیگری که در شبانهروز بر روی دعا تأثیر دارد «ما بین الطلوعین» است؛ یعنی ما بین طلوع فجر و طلوع شمس.[13] از هنگامی که سپیدهدم میدمد تا موقعی که خورشید طلوع میکند را بین الطلوعین میگویند.[14]
برکت در صبحگاه
ما در این رابطه روایات زیادی داریم که من چند روایت را میخوانم و بعد یک مطلب اساسی را مطرح میکنم. روایت اول از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمود: «إذَا صَلَّیْتُمُ الصُّبْحَ فَافْزَعُوا إلَى الدُّعاءِ وَ بَاکِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ اَللَّهُمَ بَارِکْ لِأُمَّتِی فِی بُکُورِهَا».[15] موقعی که نماز صبحتان را خواندید، به دعا کردن رو آورید و از همان صبح به دنبال کسب و کارتان بروید؛ بعد در آخر روایت حضرت این دعا را کردند که: «اَللَّهُمَ بَارِکْ لِأُمَّتِی فِی بُکُورِهَا». یعنی از خدا درخواست کردند که خداوند در صبحهای زود، به امّتش برکت دهد.
دعای صبح سودمندتر از تلاش صبحگاهی
روایت دوم، باز هم از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که ایشان فرمودند: «وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لِدُعَاءِ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ».[16] یعنی قسم به آن موجودی که جان منِ پیغمبر، در دست قدرت او است، دعای فرد در «ما بین الطلوعین» در برآوردن حاجات و برطرف کردن نیازها، مؤثرتر است از کسی که به دنبال تجارت میرود و با مال خودش در زمین به دنبال درآمد است. در این روایات نکتههایی وجود دارد که در آخر بحث به آن اشاره خواهم کرد.
زمان باز بودن دربهای آسمان
یک روایت دیگر از امام باقر (علیهالسلام) است که حضرت فرمود: «فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی السَّحَرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ»؛ بر شما باد به دعا در سحر! چرا که در این ساعت، درهای آسمان باز میشود؛ «وَ تُقَسَّمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ»؛ در این زمان روزیها تقسیم میشود؛ «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ».[17] و حاجتهای بزرگ در این زمان برآورده میشود.
من گامبهگام پیش آمدم. اوّل نصف شب به بعد را گفتم، بعد ثُلث شب، بعد سحر و آخر هم رسیدیم به بینالطلوعین. در همه این روایات، بهخصوص این روایت آخر که از امام باقر (علیهالسلام) بود که حضرت فرمود «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ»، روی یک چیز تکیه میکنند و آن هم امور رزق و روزی است که جنبه مادّی و دنیایی دارد. در روایتی که از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود، اینطور داشت که وقتی نماز صبح خواندید، به دعا بپردازید و بعد به دنبال کار و کاسبی بروید؛ «بَاکِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ». یا در روایت دیگری از پیغمبر داریم: «أنْجَحُ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ». مثل اینکه اینها یک نکته اساسی است و آن در مورد نحوه اثر این زمانها است.
تاثیرگذاری زمان «بعد از نماز شب و نماز صبح» بر داعی
من جلسه گذشته درباره این زمانها عرض کردم که یک بحث این است که نفسِ زمان نسبت به حاجات و بر روی دعا آثاری داشته باشد که من گفتم آن را کنار بگذارید؛ چون اینجا جای این بحث نیست. امّا یکوقت زمان روی داعی و در ربط با دعایش اثر دارد. یعنی اثر زمان نسبت به حالات داعی است. فرض کنید هنگام طلوع فجر، در آن موقع حالت داعی این است که معمولاً یا یک موقعی است که عمل عبادی مستحبّ، مثل نماز شب انجام داده است و یا یک عمل عبادتی انجام داده که مثل نماز صبح فریضه بوده است. یعنی حالت او حالتی است که روحش در اتصال به معبود است. الآن حال شخص یک طوری است که تقریباً بهترین حالات او در ارتباط با توجه به خدا است. در باب دعا هم گفتیم که زیربنای دعا، همین توجه تامّ به خدا است. یعنی هر چه عبد توجّهش به ربّش بیشتر باشد، تأثیر دعایش هم از نظر اجابت بیشتر است. ما اینها را قبلاً بحث کردیم. لذا این زمانهایی را که مطرح میکنند، اینها همه مؤثرند. اینها زمانهایی است که بر حالات داعی در ارتباط با دعایش بسیار مؤثرند و تأثیر مستقیم دارند.
تناسب «بینالطلوعین» و «دعا برای روزی»
اما مسأله بینالطلوعین یک مسأله خاصی برای خودش دارد. چون در این روایات مسأله دنیایی و رزق را پیش کشیده بود. سؤال این است که چرا اینطور است؟ چهطور در «سَحَر» روی «غفران» تکیه شده بود و ثِقلِ آیات و روایاتش بر این مسأله بود که حاجت و دعایی که طلب آمرزش از خدا باشد را بخواهید، امّا در باب «بینالطلوعین» ثِقلِ روایات بر روی مسأله «طلب روزی» است؟ میدانید جهت چیست؟ جهت این است که هر کس در آن موقع صبح، نزدیک آفتاب، به این فکر است که بلند شود و به دنبال کسب درآمد برود؛ هرکسی دنبال این است که برود سر شغل و کار و کاسبی خودش. حضرت فرمود اگر کسی در این زمان دعا کند، از کسب کردن اَنجح است. یعنی حضرت میخواهد بفرماید خیال نکنی که دویدنهای تو و دوز و کلکهای تو (به تعبیر محترمانه: تدبیرکردنهای تو!) موجب میشود که روزیات به دستت برسد یا زیاد و کم شود! اگر اینطور گمان کنی، کج فهمیدهای. اشتباه نکن! روزیدهنده تو، کس دیگری است و او تضمین کرده است که روزیات را بدهد. رازق تو او است. حالا که رفتی سراغ کسب و کار، خدا از یادت نرود!
شیطان فریبت ندهد!
شیطان فریبت ندهد که خیال کنی دوز و کلک کارساز است و با این لااُبالیگری ها میتوانی کاری از پیش ببری. شیطان تو را به جایی نَکِشَد که برای به دست آوردن روزی، از اوامر خدا تخلف کنی و خیال کنی که تو کارهای هستی! نخیر، سر نخ این امور مادّی تو نیز به یدِ قدرتِ آن رازق بی انتها، یعنی خدای تو است. یکدفعه به این فکرها نیفتی که بروی دنبال کار و کاسبیات و بر مال خودت اتکا کنی! اگر روی مال و منالَت حساب کنی، یکوقت چشم باز میکنی و میبینی همه چیز از دستت رفته است و «هبائاً منثوراً» شده است. از همان اوّل صبح که میخواهی برای کسب روزی از خانه بیرون بروی، تکیهات به خدا باشد. بگو خدایا تو برای من دُرُست کن! اگر وسعت رزق میخواهی، از خدا بخواه؛ خودِ رزق را میخواهی، از خود خدا بخواه؛ تو یک وظیفه داری که در محدوده احکام الهیّه حرکت کنی؛ بیش از این نه وظیفه داری و نه تأثیری دارد. همه چیز در دست قدرت او است.
هر صبح متذکر شو که «هو الرزاق»
فرمود: «دُعَاءُ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ»؛ یعنی این مؤثرتر از آن تجارت کردن با مال است. این دعا از آن تجارتِ با مال، بُردش بیشتر است. به این روایت خوب دقت کنید! در روایت دیگر داشت: «تُقَسَمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ» اینها به این نکته اساسی دارد توجه میدهد که در آن موقع ـبینالطلوعینـ که داعی در حالی است که میخواهد به سمت امور دنیایی برود، با توجه به خدا حال آرامش و اطمینان پیدا میکند. اگر شیطان این حالت را از تو بگیرد، کار را بر تو سخت کرده است. چون گمان میکنی که تو میتوانی کاری از پیش ببری و جلب روزی کنی، حال آنکه همه چیز در دست خدا است. یکوقت سراغ این حرفها نروی که فریبکاریهای تو کارساز است یا پولهایت کارساز است؛ اصلاً از این خبرها نیست. مسبّب الأسباب او است. تمام این معارف ما حساب شده است.
از یکی از بزرگان نقل شده است که «نفْسِ بیدار بودن از طلوع فجر تا طلوع شمس، مؤثر است». البته این یک بحث عرفانی است و اینجا هم جای آن نیست. من اینها را میدانم، ولی این جلسه و بلکه بالاتر از این جلسه هم اصلاً کشش این حرفها را ندارد که بخواهم آنها را مطرح کنم. من به همین سبک عمومی خودمان حرف میزنم.
ذکر مصیبت سیّدالشّهداء و عبدالله بنالحسن (علیهمالسلام)
حالا سراغ توسل بروم. در مقاتل مینویسند بعد از آنکه روز عاشورا، حضرت به میدان رفت و وقتی که حمله میکردند، گاهی بر میگشتند، میایستادند و استراحت میکردند. گاهی یک جای بلند را هم انتخاب میکردند و تکبیر میگفتند ـ الله اکبر ـ که این بیبیهایی که در خیمهها بودند، مطّلع باشند که حسین (علیهالسلام) هنوز زنده است. گاهی هم میگفت: «لَا حَولَ وَ لَا قُوَّۀَ إلا بِاللهِ».
سیّد بنطاووس مینویسد «فَوَقَفَ عَلیْهِ السّلامُ یَستَریحُ ساعَةً»؛ یعنی حضرت خسته شد؛ بدن هم مجروح است؛ لحظهای ایستاد که استراحت کند. «فبَینَما هُو واقِفٌ إذْ أتاهُ حَجَرٌ فَوقَعَ فی جِبهَتِه»؛ در همین حین سنگی آمد به پیشانی حسین (علیهالسلام) خورد. خون سرازیر شد و قهراً جلوی دیدهها را گرفت. «فَأخَذَ الثَّوبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد زیر دامنِ پیراهنش، لباس را بالا آورد که خونها را پاک کند. «فَأتاهُ سَهمٌ مُحَدَّدٌ مَسمُومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ السَّهمُ فِی صَدرِهِ أو فِی قَلْبِهِ»؛ تیری آمد و به سینه حسین(علیهالسلام) اصابت کرد. اینجا بود که دیگر حسین(علیهالسلام) طاقت نیاورد که روی مرکب بماند؛ از مرکب به زمین آمد...
صحنههای زیادی است که در اینجا پیش آمد. یک صحنه را من میخواهم بگویم و جهتش هم این است که امشب از امام حسن ـ کریم اهل بیت ـ میخواهم تقاضا کنم یک لطفی به ما کنند! اباعبدالله(علیهالسلام) یک وقت چشمش افتاد، دید بچهای از خیام حرم بیرون آمد. « فخرج عبد الله بن الحسن بن علی و هو غلام»؛ اینطور مینویسند که وقتی حسین(علیهالسلام) دید این بچه از خیمهها بیرون آمده و دارد به سمت مقتل میآید، رو کرد به خواهرش گفت: «احبسیه یا أختی» خواهر! بگیر این بچه را! مینویسند این بچه امتناع کرد؛ «فأبَى وَ امتَنعَ امتِناعاً شَدِیداً»؛ هر چه زینب (سلام الله علیها) میخواهد این بچه را بگیرد، او فرار میکند. رو کرد به عمهاش گفت: «لا و الله لا أفارق عمی!» به خدا قسم از عمویم جدا نمیشوم. آمد و خودش را به حسین (علیه السلام) رساند. اما در چه حالی؟ در حالی که دید ابحر ابن کعب شمشیر را بالا برده و میخواهد روی حسین(علیهالسلام) فرود بیاورد. رو کرد به او گفت: «و یلَکَ یا ابنَ الخَبیثَة أ تَقتُلُ عَمِّی» تو میخواهی عمویم را بکشی؟ این دو دست کوچکش را آورد و سپر کرد. این خبیث، شمشیر را پایین آورد. نمیگویم چه شد؛ فقط این بچه داد میزد: « یَا أمَّاه...»[18].
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. سوره ذاریات، آیه 15
[3]. سوره ذاریات، آیه 18
[4]. سوره آل عمران، آیه 17
[5]. سوره یوسف، آیات 97 و 98
[6]. الکافی 2 477
[7]. مکارم الاخلاق 294
[8]. بحارالأنوار 84 165
[9]. الکافی 2 477
[10]. دُرَر الأحادیث النّبویّة 33
[11]. سوره ذاریات، آیه 18
[12]. سوره یوسف، آیه 98
.[13] من فقط میخواهم این موقعیتها را فهرستوار بگویم و رد شوم
[14]. البته عرض کنم که بین الطلوعین از نظر مدت و مقدار زمانی در فصول مختلف، زمان یکسانی ندارد. در بعضی از فصول کمتر است و در بعضی بیشتر است و گاهی حدود نیمساعت تفاوت پیدا میکند.
[15]. کنز العمال 2 100
[16]. دعائمالإسلام 1 167
[17]. بحارالأنوار 90 345
[18]. لهوف 120

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. دعا به معنای گفتگوی عبد با ربّ است و دو قسم مأثور و غیرمأثور دارد. ما در بحثمان به شرایط و آداب دعا رسیدیم که بسیاری از این شرایط و آداب را عرض کردم و در این جلسات اخیر حتی راجع به آداب ظاهریّهای که انسان باید در دعا رعایت کند، صحبت کردیم و اشاره شد به اینکه این آداب در اجابت دعا مؤثر هستند. گفتیم که مهم و مؤثر است که انسان در هنگام دعا در چه حالی از حالات باشد. حالا بحثی را میخواهم در همین رابطه مطرح کنم که گرچه در گذشته به آن اشاره داشتهام امّا به این صورت آن را مطرح نکردهام.
تأثیر زمان و مکان بر دعا
در گذشته من این را مطرح کرده بودم که عامل زمان و مکان در باب دعا، به نحو کلّی تأثیر دارد، اما به صورت جزئی و موردی وارد آن نشدم. مطلب از این قرار است که اگر انسان در یک زمان یا مکان خاص دعا کند، این زمان و مکان، بر روی اجابت دعا اثر میگذارد. این کلّیِ بحث ما است و من در آخر بحث، عرض خواهم کرد که این تأثیر در دو رابطه اثر زمان یا مکان بر روی دعا و بر روی داعی مطرح میشود. این را در آخر بحث توضیح میدهم.
در باب زمان، اینطور است که ساعت و لحظهای که بر انسان میگذرد، در ظرف آن زمان قرار میگیرد.[2] ما یک بحث در رابطه با زمانهای خاص داریم که مربوط به ساعات شبانهروز است و یک بحث هم مربوط به اوقات خاصی است، مثل شبهای خاص، روزهای خاص، تا میرسد به ماههای خاص، مثل ماه مبارک رمضان. بحث این است که این زمانهای خاص، به طور کلّی اثر دارد و اگر انسان در آن زمان خاص دعا کند، این زمان بر اجابت دعایش تأثیر میگذارد.
تأثیر دعا در شب
حالا من زمانهای خاص را از بحث شبانهروز شروع میکنم. ما در روایات و معارفمان، هم نسبت به شب و هم نسبت به روز مطالبی داریم که یک زمان خاص را برای دعا مشخص میکنند. یعنی در شب بر یک ساعت خاص و یک ظرف خاص و در روز هم بر یک زمان خاص، برای دعا کردن تأکید شده است. در باب شب چند دسته روایت وجود دارد که یک دسته از این روایات به طور کلّی شب را به عنوان «زمان مناسب برای دعا کردن» مطرح میکند که در آن ظرف زمانی، دعا مطلوب است و «خودِ شب» بر دعا اثر دارد. من چند روایت را میخوانم و همینطور گام به گام پیش میروم.
* دلِ شب
در یک روایت اینطور آمده است که پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ نُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ!»، شبی که من را به معراج بردند، ندائی به من رسید که یک بخش از آن ندا این بود: «وَ مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ سِرّاً بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ»، یعنی هر کسی که حاجتی مخفی دارد ـهر چه میخواهد باشدـ «إِلَیَّ أَوْ إِلَى غَیْرِی»، از من یا از دیگری، «فَلْیَدْعُنِی فِی جَوْفِ اللَّیْلِ خَالِیاً»، پس محرمانه و در دل شب، از من تقاضا کند. «وَ لْیَقُلْ وَ هُوَ عَلَى طُهْرٍ یَا اللَّه».[3] یعنی در حالی که با طهارت است، بگوید یاالله...![4] در روایت دیگری از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا تَخَلَّى بِسَیِّدِهِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ نَاجَاهُ أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِی قَلْبِهِ»؛ اگر بنده با مولایش در دلِ شبِ تاریک خلوت کند و با او راز و نیاز کند، خداوند نور را در دلش استوار میکند. «فَإِذَا قَالَ یَا رَبِّ! یَا رَبِّ! نَادَاهُ الْجَلِیلُ جَلَّ جَلَالُهُ لَبَّیْکَ عَبْدِی سَلْنِی، أُعْطِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ، أَکْفِکَ».[5] وقتی بگوید پروردگار من! پروردگار من! خداوند هم جوابش را میدهد و ندا میکند لبّیک بنده من! بخواه تا به تو بدهم! به من توکل کن تا برایت کارسازی کنم!
* ساعتی از شب
روایت در این باب زیاد است و من هم اگر بخواهم همه را بخوانم فرصت نمیشود؛ لذا فقط اشاره میکنم. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) داریم که حضرت داوُد شبها در یک ساعت خاصی از شب خانوادهاش را بیدار میکرد و میگفت بلند شوید، نماز بخوانید و از خدا حاجتتان را بخواهید و طلب حاجت کنید! حالا برای اینکه متوجه شویم کدام ساعت از شب بوده است، باید روایات را کنار یکدیگر قرار دهیم و ساعات شب را هم خُرد کنیم. لذا گام به گام جلو میرویم تا مطلب روشن شود.
روایتی را که الآن میخوانم، اشاره به آن روایت نبوی دارد. علی(علیهالسلام) به نوف که شما او را میشناسید و معروف است و در نهجالبلاغه هم یک خطبه از او نقل شده است، میفرماید: «یَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ علَیهِ السَّلامُ قَامَ فِی مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّیْلِ فَقَالَ إِنَّهَا سَاعَةٌ لَا یَدْعُو فِیهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ».[6] علی (علیهالسلام) فرمود این همان ساعتی است که داوُد خانوادهاش را بیدار میکرد؛ چون در این ساعت دعا مستجاب است. حضرت در این روایت، آن روایت نبوی را تفسیر کرده و میفرماید این همان ساعت است. اما هنوز مشخص نیست که چه زمانی از شب بوده است.[7]
* بعد از ثُلث شب
ما گفتیم که گام به گام پیش میرویم. روایت دیگری از امام باقر(علیهالسلام) است که حضرت فرمود: «یُنَادِی مُنَادٍ حِینَ یَمْضِی ثُلْثُ اللَّیْل»؛ وقتی که یک سوم شب گذشته باشد یک منادی ندا میکند «هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَیُعْطَى حَتَّى یَطْلُعَ الْفَجْرُ».[8] آیا توبه کنندهای هست که توبهاش پذیرفته شود؟ آیا استغفار کنندهای هست که بخشیده شود؟ آیا درخواست کنندهای هست که به او داده شود؟ این ندا تا سپیده صبح ادامه دارد.
* سُدُس بعد از نیمه شب
روایتی از امام صادق(صلواتاللهعلیه) است که این روایت را عمر بن أُذَینه نقل میکند. آنهایی که اهل حدیث هستند میدانند که او از اصحاب است و شخص مورد وثوقی است. میگوید حضرت فرمود: «إِنَّ فِی اللَّیْلِ لَسَاعَةً مَا یُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ یُصَلِّی وَ یَدْعُو اللَّهَ فِیهَا إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ»؛ در شب یک ساعتی هست که اگر بنده مُسلِم در آن زمان نماز بخواند و دعا کند، دعایش مورد استجابت قرار میگیرد. در هر شب هم آن ساعت هست. در روایت دارد: «فِی کُلِّ لَیْلَةٍ»؛ یعنی این ساعت برای شب خاصی نیست. چون بحث من هم عمومی و نسبت به هر شب است، نه یک شب خاص. عمر بن أُذَینه عرض میکند: «قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَأَیُّ سَاعَةٍ هِیَ مِنَ اللَّیْلِ»؛ خدا تو را نیکو بدارد! آن ساعت کدام ساعت از شب است؟ «قَالَ إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّیْلِ فِی السُّدُسِ الْأَوَّلِ مِنَ النِّصْفِ الْبَاقِی».[9] حضرت فرمود آنگاه که نیمی از شب سپری شد، در یکششمِ اوّلِ نیمه باقی مانده از شب است. من اینها را میگویم تا بعد همه را که با هم تطبیقش دهیم، معلوم میشود که این موقعیت زمانی چه هنگامی است.
* ثُلث آخر شب
در یک دسته از روایات داریم که ثلث آخر شب را مطرح میفرمایند. حالا چون روایت زیاد است من یک روایت را به عنوان نمونه میخوانم. پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند: «إذا بَقِىَ ثُلْثُ اللَّیْلِ یَقُولُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِی یَدْعُونِی فَأسْتَجیبُ لَهُ مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَکْشِفُ الضُّرَّ فَأکْشِفُهُ عَنْهُ»؛ یعنی وقتی یکسوم شب باقی مانده باشد، خداوند متعال میگوید کیست که از من درخواستی کند تا برایش اجابت کنم؟ چه کسی است که تقاضا داشته باشد که من گرفتاریاش را برطرف کنم تا برایش برطرف کنم؟ «مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَرْزِقُنِی فَأرْزِقُهُ»؛ آیا کسی هست که از من طلب روزی کند تا به او روزی دهم؟ در آخر هم میفرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی یَسْألُنِی فأعْطِیهِ».[10] یعنی چه کسی است که به طور کلّی از من چیزی بخواهد تا به او بدهم؟
* سحرگاه
یک دسته از روایات را هم داریم که اینها تعبیر به سَحَر میکند که الآن نمیرسم آنها را مطرح کنم و بعداًٌ به این روایات هم میرسیم. امّا مجموع این روایات را اگر ما جمعبندی کنیم، همین چیزی به دست میآید که ما در باب مسائل فقهی و بحثهای فقهی که میکنیم هم مطرح میکنیم و میگوییم «ثلث آخر شب»؛ که حتی در باب نماز شب هم از نظر فضیلت میرویم سراغ آن زمان و میگوییم نماز شب در ثلث آخر شب فضیلت بالاتری دارد.
* هر چه به صبح نزدیکتر باشد
پس من اوّل رفتم سراغ «شب»؛ چون در بین شبانهروز دیدیم که از نظر دعا کردن روی شب تأکید شده است. یعنی این زمان در باب اجابت مؤثر است. بعد هم شب را خُرد کردیم تا به اینجا رسیدیم. هیچ مانعی هم ندارد که ما این حرف را بزنیم که از نیمه شب به آن طرف، هرچه به طلوع فجر نزدیکتر شود، اثرش هم بیشتر میشود. اینها تصویرهای طلبگی است که مطرح میکنم. یعنی این روایاتی که خُرد کردم، هیچکدام با هم منافات ندارد. چون هرچه به طلوع فجر نزدیک شود، اثرش بیشتر است.
چگونگی تأثیر زمان بر دعا
مطلبی که اینجا هست این است که آیا تأثیر زمان بر روی «دعا» است یا نه، از باب تأثیر زمان بر روی «داعی» است؟ آنچه که من میگویم این است که هیچ مانعی ندارد که هر دو باشد. اینطور نیست که اینها مانعةالجمع باشد. نخیر، هیچ مانعی ندارد که این زمان هم بر روی دعا و هم بر روی داعی اثر داشته باشد.
تأثیر زمان بر دعا
اما اینجا یک مطلب هست و آن این است که کیفیت اثر زمان بر روی دعا چگونه است؟ این بحث از محدوده فکر من و تو خارج است که بخواهیم اینجا از پیش خودمان حرف بزنیم و در کیفیت اثرگذاری زمان بر روی دعا از نظر اجابت وارد شویم. این دیگر در محدوده فکر ما نیست؛ پس این بحث را بگذاریم کنار.
تأثیر زمان بر داعی
آنچه برای ما قابل لمس و ادراک است و چهبسا در معارفمان هم هست، این است که این زمان بر روی داعی، یعنی آن کسی که دارد دعا میکند اثر دارد. حالا من یک اشاره میکنم که این تأثیر به چه نحو است. انسان در شب به طور غالب اینطور است که کارهای روزمرّهاش که تمام شد، استراحت میکند؛ وقتی که استراحت کرد، خصوصاً از نصف شب به آن طرف، یعنی زمانی که همه معمولاً خوابیدهاند، آن سنخ افکار و اشتغالات ذهنی همه از بین میرود؛ وقتی اینها پاک شد، روایات ما میگوید حالا بلند شو و این ذهنی را که از این اشتغالات و تعلقات تا حدی تخلیه شده است، این را متوجه معبود خود کن و از او در خواست کن.
توجه تامّ به معبود، پس از دور شدن از دنیا
این همان چیزی است که من از آن تعبیر میکنم که مُخّ دعا است. در روایات هم داریم که مُخّ دعا، توجه تامّ به معبود و خالق برای تقاضا از او است. یعنی باید به مسببّ الأسباب بودنِ او توجه تامّ پیدا کنی. چون در آن زمان از شب، دیگران از ذهن رفتهاند و کمرنگ شدهاند و غیر خدا کمتر به ذهن میآید. اصلاً آن موقعِ شب که بلند شدهای، برای چه بلند شدهای؟ بیدار شدهای که از خدا تقاضا کنی. لذا اینجا توجه داعی به آن کسی که میخواهد از او تقاضا کند، قویتر است و چهبسا اینکه در روایات بر این زمان تأکید شده، به جهت اثر آن بر روی داعی و حالات روحی او در ربط با دعایش است. یعنی این موقعیّت زمانی بر روی داعی اثر میگذارد. اما مثلاً موقعی که در روز مشغول اشتغالات دنیایی است و فکرش صد جا هست، آنجا ـنعوذباللهـ اصلاً خدا از یادش رفته است و نمیتواند به او توجه تامّ پیدا کند.
روایات ما در باب تأثیر زمان بر دعا زیاد است؛ من این جلسه «شب» را مطرح کردم. در روایاتی «روز» و موقعیتهای روز را هم داریم که إنشاءالله جلسه بعد وارد میشوم. امّا آنچه در این جلسه عرض شد این است که شب، آن هم از نیمه شب به بعد، این زمان مؤثر است؛ هم روی دعا مؤثر است به یک معنا ـکه گفتم از حیطه من و شما خارج استـ و هم بر روی داعی در ربط با دعایش تأثیر دارد. روایات زیادی هم داریم که من عرض کردم جمع کردن بین اینها برای ما مشکلی هم ندارد؛ بهخصوص اینکه از نیمه شب به آن طرف را مطرح کردند و هر چه جلوتر برود، چه بسا هم تأثیرش بیشتر باشد.
ذکر مصیبت آخرین وداع سیّدالشّهداء (علیه السلام) با خواهرش
التماس دعا؛ بروم سراغ توسّلم. بروم سراغ حسین(علیهالسلام)؛ گفت «از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است». واقعاً اگر این خانواده نبودند ما بدتر از حیوان بودیم. این را قاطعانه به شما میگویم که یقین بدانید اگر این خانواده نبودند، ما بدتر از این حیوانات بودیم. این معارف را این خانواده به دست ما دادند و واقعاً راه انسانیّت را بر روی ما باز کردند. اما دشمنان آنها چه کردند که بویی از انسانیّت نبرده بودند. واقعاً عجیب است. یک قسمتهایی در باب روز عاشورا هست که انسان وقتی فکر میکند، تعجب میکند.
مثلاً فرض کنید وقتی امام حسین(علیهالسلام) خودش آمد که به میدان برود، آمد برای خداحافظی و آن صحنه آنچنانی به وجود آمد. بعد میدانید چه گفت؟ رو کرد به خواهرش و گفت: «إیتِینِی بِثَوْبٍ عَتِیقٍ» خواهرم، برو یک پیراهن کهنه برای من بیاور. چرا؟ دلیلش را دیگر میدانید. چون حضرت میدانست که این درندهها چیزی به تن او باقی نمیگذارند؛ نعوذبالله؛ میفرماید «إیتِینِی بِثَوْبٍ عَتِیق»؛ این واقعاً عجیب است.
حسین(علیهالسلام) حرکت کرد و رفت به سمت میدان؛ اینطور که نقل کردهاند وقتی داشت میرفت، یک وقت دید یک صدای آشنایی هم دارد میآید که میگوید: «مَهْلاً مَهْلاً یَابْنَ الزَّهْرَاءِ»؛ این صدای کیست؟ من که با همه خداحافظی کردم؛ پس این چه کسی است که میگوید آهستهتر آهستهتر؟ رو را که برگرداند، دید خواهرش زینب(سلاماللهعلیها) است که دارد میآید. التماس دعا دارم؛ یک جمله بیشتر نمیخواهم بگویم. فرمود چه شده خواهرم؟ خواهر گفت سرت را بالا کن؛ میخواهم زیر گلویت را ببوسم؛ چرا؟ مادرم به من وصیت کرد هر وقت حسین خواست به میدان برود، زیر گلوی حسین را ببوس...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. البته این تعبیر مسامحی است.
[3]. بحارالأنوار 92 316
[4]. به نکته طهارت قبلاً اشاره کردهام.
[5]. بحارالأنوار 84 137
[6]. وسائلالشیعة 7 78
[7]. چون آن موقع که نوف آنجا بوده، ما که نبودهایم تا بفهمیم چه ساعتی است!
[8]. مستدرکالوسائل 5 208
[9]. الکافی 3 447
[10]. کنز العمال 2 113

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ و ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا را هم تقسیمبندی کردیم که مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایطی است. قبل از اینکه وارد ادامه بحث درباره آداب دعا شوم، چند تذکر بدهم.[2]
نکته اول؛ فرق «دعا» و «نداء»
ما داریم که این مناجات علی (علیهالسلام) را که جملات ابتدایی آن را در ابتدای بحث میخوانم، همه ائمه طاهرین (علیهمالسلام) میخواندند. این مناجات مثل مناجات شعبانیه است. این مناجاتی را که از علی (علیهالسلام) نقل شده است. بنده چهار سال قبل، در اولین جلسه بحث دعا، «دعا و ندا و مناجات» را معنا کردم و فرقشان را هم گفتم.
دعا و نداء که در این جملات هم آمده که اوّل میفرماید: «و اسمع ندائی»، بعد دارد: «و اسمع دعائی»، از امور صوتیّه و شنیدنی است. این دو از یک مقوله هستند. دو مقوله متفاوت از یکدیگر نیستند. در لغت هم که مراجعه کنید، میبینید دعا «غیر را خواندن» است؛ یعنی صدا زدن دیگری است. حالا کاری به مفاد آن نداریم. نداء، صدا کردن از دور است و دعا هم همان صدا زدن است، اما از یک مسافت نزدیک. این دو با هم فرق نمیکنند و از یک مقوله هستند. کسانی که اهل این مطالب هستند، به کتب لغت که مراجعه کنند، میبینند که آنجا میگویند ندا، صدا زدنی است که با آواز بلند باشد و دعا آوازش کوتاه است. این دو صدا فقط از نظر بلند و کوتاهی با هم فرق دارند؛ وگرنه ماهیتاً یک چیزند. لذا اگر بر «نداء»، «دعا» اطلاق شود، دُرُست است و مشکلی ندارد. آن هم صدا کردن و خواندن است. این یک مطلب که تذکر دادم.
نکته دوم؛ معنای دعای خداوند
ما راجع به خداوند هم داریم که خدا، هم «دعا» میکند و هم «ندا» میکند. دعای خداوند، یعنی خواندن؛ آیه شریفه میفرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلام».[3] پس اینطور نیست که اطلاق کردن «دعا» بر خواستنها و خواندنهای خدا اشکال داشته باشد. یا آیه دیگر میفرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ».[4] خداوند به بهشت فرا میخواند. در قرآن ندای الهی را هم داریم. پس کاربرد ندا و دعا برای خدا، هر دو دُرُست است.[5]
دعای بدون درخواست!
مسأله این است که مفاد این خواندن چیست؟ آیا در این دعا و صدا زدن، درخواستی هم هست یا اصلاً حاوی درخواستی نیست؟ شما دعای سحر را که میخوانید، میبینید که از اوّل دعا تا آخر آن، هیچ درخواستی مطرح نیست. اما اسم آن «دعای سحر» است. فقط در فراز پایانی و در آخر دعا میگوید صدایت میزنم که فقط جواب من را بدهی![6] دعای سحر «دعا» است؛ هر چند که در خواستی در آن مطرح نشده است. فقط میگوید جوابم را بده! بیش از این از او نمیخواهد. پس لزوماً در دعا «درخواست» مطرح نیست و صِرف صدا کردن کافی است.
نکته سوم؛ دعا «انشای طلب» است و اجابت، «انشای مطلوب»
نکته دیگر این که دعا و نداء ـ که هر دو از یک مقوله هستند ـ انشائی هستند. یعنی وقتی ما دعا میکنیم، از چیزی خبر نمیدهیم؛ بلکه خواندن ما «انشاء» است. بنده هم وقتی خدایش را صدا میزند و دعا میکند، در متن این دعا درخواست میکند؛ یعنی درخواستش را انشاء میکند. وقتی درخواستش را انشاء کرد، خداوند اجابت را انشاء میکند. معنای این حرف این است که خداوند، اعطاء را ـیعنی همان درخواست عبد راـ انشاء میکند که این انشاء تکوینی است که این انشاء از ناحیه عبد و ملَک «انشاء طلب» است و از ناحیه ربّ «انشاء مطلوب» است.[7]
کیفیت تولّد دو دعا از دعا برای غیر
روایاتی داشتیم که اگر انسان برای غیر دعا کند، از آن دعا دو دعا متولد میشود؛ یکی دعای فرشتگان و یکی هم دعای خداوند.[8] از طرفی روایاتی مطرح بود که نتیجه دعا برای غیر، این است که فرشته به داعی میگوید برای تو دو برابر است. شاید شُبهه شود که لسان این دسته از روایات که دارد فرشته به داعی میگوید «لَکَ مِثلَاه»، لسان إخبار است نه انشاء؛ یعنی فرشته دارد به داعی خبر میدهد و برایش دعا نمیکند!
جمع بین این روایات این است که فرشته در هر حال برای داعی دعا میکند. در آن روایتی که از امام هفتم (علیهالسلام) بود اینطور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه».[9] هرکس که برای برادران و خواهران ایمانی و اسلامیاش دعا کند، خداوند به ازای هر مؤمن، یک فرشته برای او میگمارد که برایش دعا کند. یعنی آن فرشتهها هم برای دعاکننده، از خدا درخواست میکنند. تمام روایاتی که در آن بود که فرشته میگوید «لَکَ مِثلَاه»، با این روایت تفسیر میشود. فرشته چه کاره است که بخواهد چیزی به کسی بدهد؟! مگر از خودش اختیاری دارد که حاجت بنده را به او بدهد؟ اینکه میگوید «لَکَ مِثلَاه»، معنایش این است که من هم از خدا خواستم که دو برابر به تو بدهد.
من با این روایت، بین باقی روایات این باب جمع کردم. این روایت صریح میگوید «وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه»؛ یعنی فرشته هم برای او دعا میکند و از خدا درخواست میکند. پس صحیح است که بگوییم از دعای او دعای فرشتهای متولد میشود. آن روایات هم اشاره به همین مطلب داشت. حتی در آن مرتبه بالاتر هم، موضوع همین بود که خداوند به عدد تمام مؤمنین از آدم تا خاتم، از خاتم تا قیامت، فرشته میگمارد که او را دعا کنند.
این در ارتباط با مَلَک است. اما در مورد خودِ خدا بحث چیست؟ در بالاترین مرتبهاش هم بحث این بود که از عرش ندا میآید که صدهزار برابر از آن تو است. معنای این عبارت چیست؟ آیا إخبار است یا انشاء؟ اگر یادتان باشد، تعبیر این بود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ».[10] آیا معنایش این است که خدا به او خبر میدهد؟ یا نه، خداوند انشاء اعطاء میفرماید؟ حقیقت این است که خدا اعطاء را انشاء میفرماید؛ نه اینکه خبر بدهد.
دعا و ندای الهی، «کُنْ فَیَکُون» است
در این مطلب باید دقت شود که نداء همان دعا است؛ یعنی همان صدا زدن است و هر دو از یک خانوادهاند. اما ندای الهی، عین انشاء تکوینی حقّ است و إخبار نیست. همه اینها، چه دعای انسان، چه دعای مَلَک و چه دعای خدا، انشاء است. تو «درخواست» میکنی، فرشته هم برای تو «درخواست» میکند. فرشته هم إخبار نمیکند؛ فرشته درخواست میکند و ثمره درخواستش همان چیزی است که در روایت آمده بود؛ یعنی دو برابر دعای داعی. خداوند هم چون مقابل ندارد که درخواست کند، اعطاء درخواستها را «انشاء» میفرماید. این «نُودِیَ» که در روایت آمده معنایش این است.
دعای خدا، ندای الهی است. دعا حتی از نظر لغوی همان آهنگ الهی است و این آهنگ الهی، عین انشاء تکوینی خدا است. «کُنْ فَیَکُون» است. هیچکدام از اینها إخبار نیست. همه اینها انشاء است. اینها دقیقاً عین معارف ما است. بنابر این، نداء الهی را تعبیر به «دعا» کردن غلط نیست. از نظر لغوی هر دو یک چیزند و هر دو هم انشاء هستند. هم دعای ملک انشاء است و هم دعای الهی و هم دعای من. اما انشاء من و فرشته با انشاء خدا فرق میکند. آنکه اهلش هست، میفهمد؛ إنشاءالله!
ادامه بحث آداب ظاهریه دعا
حالت استکانت، تضرّع، خضوع و خشوع
اما من داشتم راجع به آداب ظاهریه بحث میکردم. در جلسه گذشته مسأله حالت ظاهریه را مطرح کردم که میگویند در جمیع حالات ظاهریه، حالت سجده اقرب حالاتی است که عبد به ربّ خود نزدیک میشود. چون این بالاترین کُرنش است. در همین زمینه میخواستم رابطه این حالت را با دعا بگویم که در گذشته هم به این بحث اشارهای داشتهام. ما در روایات متعدد و حتی آیات قرآن هم داریم که در باب دعا باید حالت بنده، حالت کُرنش و زاری باشد. حالا یک اشارهای به این میکنم که در آیات مربوط به دعا داریم که «إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ».[11] این در سوره انبیاء است و یا در جای دیگر دارد: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَۀ ًإِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین».[12] که در این آیات به بحث تضرّع و خشوع، صراحتاً اشاره فرموده است.
در باب دعا، چهار حالت را به طور متوالی و پشت سر هم مطرح میکنند که بعضی از آنها در ارتباط با ظاهر است. این چهار حالت، إستکانه و تضرّع و خشوع و خضوع هستند. در باب خضوع و خشوع، یکی از آنها جنبه درونی دارد و دیگری بیرونی و ظاهری است؛ خضوع درونی است و خشوع بیرونی. ولی در ارتباط با آداب بیرونی، مسأله إستکانه، تضرع و خشوع مطرح است.
خواری و فروتنی درونی و ظاهری
إستکانه در فارسی به «خاکساری» تعبیر میشود. بعد مسأله تضرّع و خشوع است. خاکساری همان فروتنی یا اظهار خواری نمودن است. من در باب سجده گفتم که بالاترین حالت ظاهری برای ابراز بندگی و عبودیت، به سجده افتادن است. در اینجا به طور کلی و سراسری تعبیر شده است. مسأله سجده را مطرح نکرده است؛ بلکه فرموده در دعایت باید پیکرهات، پیکره خاکساری و فروتنی و خواری باشد. چگونه بعضی از افراد برای امور دنیایی ـنعوذباللهـ پیش یک مخلوق میروند و حالت تضرّع و زاری به خود میگیرند و اظهار تنگدستی میکنند؟ باید در دعا یک چنین حالت خواری و تضرّع داشته باشی.
ظاهر باید زبان باطن باشد
این حالت ظاهری است. البته این را به شما بگویم که همه اینها باید کاشف از درون باشد. من این را قبلاً بحث کردهام که آنچه مهم است، درون است. بیرون، زبانِ درون است و بیان میکند که در درون من چه میگذرد. آن حالت ظاهری استکانت میگوید خدایا، من پیش تو هیچم! انسان باید این حالت را در دعا حفظ کند. لذا ما در روایات داریم و من به بعضی از آن روایات اشاره میکنم که باید انسان هنگام دعا کارهایی انجام دهد و حالتی داشته باشد که حاکی از آن حالت درونی او باشد.[13] در روایتی از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد که حضرت فرمود: «رَفْعُ الْیَدَیْنِ مِنَ الِاسْتِکَانَةِ. قُلْتُ وَ مَا الِاسْتِکَانَةُ؟ قَالَ أَ لَا تَقْرَأُ هَذِهِ الْآیَةَ: فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ».[14] حضرت فرمودند دو دست را که انسان بالا میآورد، این گویای همان خاکساری است که خدا هم در قرآن گفته است: «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُون».[15]
روایتی است که محمد بن مسلم از امام باقر (علیهالسلام) نقل میکند که: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»؛ از این آیه استفاده میکند و میگوید از حضرت درباره این آیه پرسیدم. «قال الِاسْتِکَانَةُ هِیَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْیَدَیْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا».[16] حضرت فرمود استکانه که همان خاکساری است، خضوع، فروتنی و اظهار خواری نمودن است. بعد حضرت میفرماید استکانت همچنین بلند کردن دو دست و زاری کردن با آنها است.
نقش حالت استکانت در دعا
اینها چه نقشی دارد؟ حالا ببینیم نقش این حالات و آداب ظاهریه در دعا چیست؟ اگر کسی بخواهد سینه سپر کند و بایستاد و شروع کند از خدا خواستن و طلب کردن، آیا دُرُست است؟ اینکه دعا کردن نیست. دعا که اینطوری نیست. هم درون باید خوار باشد و انسان در برابر عظیم مطلق، احساس خواری و ذلت کند و هم این حالت به بیرون باید تراوش کند. اینجا است که دستت را بلند میکنی.[17]
اما ثمره آن چیست؟ ثمرهاش را علی (علیهالسلام) میفرماید. روایت را گوش کن! حضرت فرمود: «نِعْمَ عَوْنُ الدُّعَاءِ الْخُشُوعُ».[18] خشوع به دعای تو کمک میکند. خشوع، برای اجابت دعایت چه خوب کمک و یاوری است. من چون قبلاً معنای یاری کردن را گفتهام که یعنی چه، دوباره تکرار نمیکنم. دعا خودش کارآریی دارد، اما خشوع به کارآیی او میافزاید.
ذکر مصیبت وداع اباعبدالله (علیهالسلام) با اهل خیام
التماس دعا دارم. در مقاتل مینویسند روز عاشورا امام حسین (علیهالسلام) وقتی دید دیگر یار و یاوری ندارد و همه اصحاب و بنیهاشم رفتهاند و شهید شدهاند، تصمیم گرفت که شخصاً به میدان برود. من در بعضی از مقاتل دیدهام که حضرت با صدای بلند فرمود: «یَا سُکَیْنَةُ یَا فَاطِمَةُ یَا زَیْنَبُ یَا أُمَّ کُلْثُومٍ عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلَامُ»؛ در اینجا دارد نادی؛ یعنی با صدای بلند اینها را صدا زد. عرب موقع خداحافظی میگوید «سلام علیکم». خداحافظیاش هم با سلام است. حضرت این بیبیها را صدا زد و گفت خداحافظ! من هم رفتم. حالا ببنید بر این بیبیها و بچهها چه میگذرد. وقتی صدای امام حسین (علیهالسلام) را میشنوند، اولاً میفهمند که حسین (علیهالسلام) دیگر هیچ یار و یاوری ندارد و تک و تنها مانده است. بعد هم مسأله اینکه شخصاً میخواهد به میدان برود. چون میگوید من هم رفتم.
در مقاتل دارد اینها از خیمه بیرون ریختند و آمدند اطراف حسین (علیهالسلام) را گرفتند و هر کدام مطلبی دارد و چیزی میگوید. حالا من فقط دو تا جمله بیشتر نمیگویم. آن کسی که در بین این بیبیها خیلی مورد علاقه حسین (علیهالسلام) بوده، میدانید کیست؟ دخترش سکینه است. جلو آمد و یک سؤال کرد. گفت: «یَا أَبَهْ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ»؛ پدر! دیگر تن به مرگ دادی؟ تمام شد دیگر؟ امام حسین (علیهالسلام) در جوابش با کنایه به او فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاوری ندارد؟ یعنی دخترم دیگر کسی برای من باقی نمانده است. میدانید این دختر چه گفت؟ گفت: «یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا».[19] یعنی حالا اگر اینطور است، اوّل ما را به مدینه برگردان و بعد خودت تنها بیا اینجا. حسین (علیهالسلام) در جوابش با کنایه فرمود راه برگشت برای من نیست. اینجا بود که دختر شروع کرد هایهای گریه کردن. حسین (علیهالسلام) دختر را در بغل گرفت؛ اشک از دیدههای او پاک میکرد و این جملات را میگفت: «سَیَطُولُ بَعْدِی یَا سُکَیْنَةُ فَاعْلَمِی، مِنْکِ الْبُکَاءُ إذَا الحَمَامُ دهَانِی»؛[20] یعنی گریهها در پیش داری دختر من! من هنوز زنده هستم...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. بحث امسال ما یک حُسن دارد و یک مشکل. حُسنش این است که مراجعه کننده به بحث زیاد شده است، که این خوب است و توفیقی الهی است؛ اما مشکلش این است که امسال سال چهارمی است که من راجع به دعا بحث میکنم. بسیاری از مسائل را من در سه سال گذشته، همینطور پشت سرهم گفتهام و اینهایی که به مباحث امسال مراجعه میکنند، چون بیخبرند، قهراً مشکلاتی برایشان ایجاد میشود. البته عرض کردم این جای شکرگزاری از خداوند دارد که مراجعه کننده زیاد است و غالباً هم اهل فضل هستند. ولی خواستند که من درباره یک مسأله توضیح بدهم. گرچه جلسه من اقتضای یک سنخ مسائل پیچیده علمی را ندارد و من هم مکرر میگویم که بیش از این دیگر جای بحث نیست، اما باید نکتهای را تذکر دهم و اشاره کنم.
[3]. سوره یونس، آیه 25
[4]. سوره بقره، آیه 221
[5]. کسانی که این مباحث را گوش میکنند، دقت کنند! من عرض کردم اینجا جای این بحثها نیست. جلسه ما اجازه این بحثها را نمیدهد. اینها بحثهای طلبگی دارد و در جای خودش هم مطرح است.
[6]. من گفتم هنوز نرسیدهام به دعاهای مأثور؛ آن بحثش جدا است.
[7]. اینها را اهلش میفهمند، اینجا جای این بحثها نیست. اگر به مدرسه بیایید، برایتان مطلب را کاملاً شرح میدهم.
[8]. این حرفها، چکیده و لحاظ شدهی بسیاری از روایاتی است که در این باب وجود دارد. آنهایی اهلش هستند دقت کنند.
[9]. وسائلالشیعة 7 115
[10]. منلایحضرهالفقیه 2 212
[11]. سوره انبیاء، آیه 90
[12]. سوره اعراف، آیه 55
[13]. من اینها را بحث کردهام و فکر میکنم سال گذشته گفتم که یکی از آداب دعا این است که انسان دستهایش را بلند کند. این از آداب دعا است.
[14]. بحارالأنوار 81 352
[15]. سوره مومنون، آیه 76
[16]. الکافی 2 481
[17]. معمول ما هم همین است من این را چون سال گذشته بحث کردم، رد شوم.
[18]. غرر الحکم، ص 193
[19]. بحارالأنوار 45 47
[20]. المناقب 4 109

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفی ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ است و از سوی دیگر ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ و مطرح کردن تقاضاهایش است. در اینجا هم دعاهای مأثور و هم غیرمأثور داریم. گفتیم دعاهای غیرمأثور دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته بحث ما راجع به دعا برای دیگران مطرح بود. عرض کردم بهترین دعا برای دیگران همین چیزی است که در روایات ما وارد شده است که آن دعا کردن نسبت به مغفرت است. ما در روایات متعددی این جملات را داریم: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ هم نسبت به احیاء داریم و هم اموات. حتی در متن روایات ما هم که شیوههای دعا را میآموزند، این دعا وارد شده است که در آن روایت از امام صادق (صلواتاللهعلیه) بود که: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَات».[2]
ثمره «طلب مغفرت» برای اموات
جلسه گذشته گفتم که ثمره این دعا برای اَحیاء «رفع مانع اجابت دعا» است. اتفاقاً برای اموات هم بهترین دعا همین است. چون آنچه که اهمّ اموری است که اموات به آن احتیاج دارند، «رفع موجبات عقاب» است. وقتی برای مغفرت آنها دعا کردید و این را از خدا خواستید، معنای آن این است که خدایا، آنها را عفو کن و موجبات عقاب را از آنها برطرف فرما! لذا برای اموات هم بهترین دعا همین است. بهترین دعا برای اموات همین است که انسان تقاضا کند که موجبات عقاب از آنها رفع شود. این نکته برای این بود که بحث جلسه گذشته را تکمیل کنم؛ چون جلسه گذشته راجع به اَحیاء گفتم، حالا هم راجع به اموات عرض کردم. لذا بهترین دعا نسبت به برادران و خواهران ایمانی این است که از خدا برای آنها طلب مغفرت کنیم.
تأثیر حالات ظاهری انسان در اجابت دعا
اما بحثی که این جلسه میخواهم مطرح کنم، در سنوات گذشته اشارهای داشتم، ولی حالا میخواهم توضیح دهم. یکوقت هست که در باب شرایط و آداب دعا، اعمالی را توصیه میکند که این اعمال در سه رابطهای که در گذشته بحث کردیم نسبت به اجابت دعا مدخلیّت دارد. یعنی اگر انسان این اعمال را انجام دهد، اینها یا در تشدید مقتضی دعا، یا به فعلیت رسیدن آن و یا در تسریع اجابت دعا مؤثرند. مثلاً گفته میشود نماز بخوان، وضو بگیر، یا سایر اموری که بیان کردیم و از آن گذشتیم.
اما بحث دیگری که در باب دعا مطرح است، «تأثیر حالت ظاهری انسان در اجابت دعا» است. یک بحث از نظر باطن داریم که آنها را در گذشته عرض کردم؛ اما حالا میخواهیم از نظر ظاهر بررسی کنیم که انسان در چه حالی از حالات ظاهری دعا کند، اثرش بیشتر است؟ حالا این را توضیح میدهم.[3] ما به حسب ظاهر و از نظر فیزیکی حالات مختلفی را برای انسانهایی که سالم هستند تصویر میکنیم؛ مثلاً «قیام» دارند، «قعود» دارند، «رکوع» دارند، «سجود» و حالات مختلف دیگر دارند. سؤال این است که آیا این حالات هم در اجابت دعا دخالتی دارد یا نه؟[4]
سجده؛ نزدیکترین حالات بنده به پروردگار
ما در روایاتمان این مطلب را داریم و جهت آن را هم در روایات ما ذکر کردهاند. من ابتدا این روایات را به دو دسته تقسیم میکنم و بعد دو روایت را میخوانم. یک دسته از روایات، علّت را جلو میاندازد و بعد حالت را میفرماید؛ دسته دیگر اوّل حالت را میفرماید و بعد علّت را بیان میکند.[5]
اما دسته اوّل؛ روایت از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمود: «أقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیکترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیکتر است، آن حالی است که عبد معبودش را سجده میکند. بعد حضرت بلافاصله «فاء تفریع» میآورند و می فرمایند: «فَاکْثِرُوا الدُّعَاءَ».[6] پس زیاد دعا کنید! یعنی در این حال سجده زیاد دعا کنید. در این روایت، حضرت اوّل علّت را میفرماید و بعد مسأله دعا در این حالت را مطرح میکند.
روایت دیگری هست که از عبدالله بن هلال است که خدمت امام صادق (صلواتاللهعلیه) میرسد و میگوید: «شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا»؛ میرود خدمت حضرت و از پراکنده شدن اموال و گرفتاریهایی که به او وارد شده بود شِکوِه میکند؛ گویا بخشی از اموالش را از دست داده بوده یا ورشکسته شده بوده است. آنجا با امام صادق (علیهالسلام) دردِ دل میکند. «فَقَالَ عَلَیْکَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا اینجا حضرت میآیند سراغ دعا و میفرمایند بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد علّت را ذکر میکنند که: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ».[7] یعنی نزدیکترین حالت عبد به ربّش آن موقعی است که سجده میکند. پس دو چیز در این روایات هست؛ یکی این است که بیان نزدیکترین حالت عبد به ربّ از نظر ظاهر است و دیگری این است که دعا در این حالت به اجابت نزدیک میشود.
سجده؛ بالاترین کُرنش و عبادت
اما مسأله اوّل؛ چرا «أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّه» حالت سجده است؟ در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود. چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، کُرنش به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» میکنند؛ یعنی نزدیکترین حالت از نظر ظاهر، سجده است.
سجده زیاد؛ علّت «خلیل» شدنِ ابراهیم
ما در باب سجده روایات زیادی داریم که من فقط به یک روایت اشاره میکنم که نشان میدهد حتی نسبت به قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیهالسلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِکَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ».[8] حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیهالسلام) خیلی خدا را سجده میکرد و خودش را برای خدا روی خاک میانداخت. این به جهت مطلوبیت این حالت پیش معبود است که کُرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم.
دعا در سجده مستجاب است
لذا این تعبیرهایی که در این روایات بود، این را میرساند که انسان وقتی میخواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیکترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همانطور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست. یعنی دعا در این حالت به پذیرفته شدن نزدیکتر است. لذا در این روایات فرمودند در این حال دعا کن و از خدا درخواست کن. چون دیگر حالتی نزدیکتر از این از نظر ظاهر نداریم؛ پس این فرصت را از دست نده!
در سجده از خدا چه بخواهم!؟
حالا اینجا یک بحث دیگر مطرح میشود و آن اینکه در حالت سجده از خدا چه بخواهم؟ آنچه ما در روایاتمان داریم این است که در این حال همه چیز بخواه! نظرتنگی نکن! دو جلسه قبل این را گفتم که اهمّ خواستههای انسان امور معنوی است؛ لذا آنها را بخواه. چرا؟ چون نیازهای معنوی، موقّت نیستند. البته این منافات ندارد با اینکه انسان هم حوائج معنویاش را بخواهد و هم حاجتهای دنیاییاش را بخواهد.
هم دنیا بخواه، هم آخرت!
حالا برای اینکه این تتمیمی نسبت به بحثمان باشد، یکی دو روایت را میگویم. عبدالرحمن ابن سَیابه از اصحاب امام صادق (علیهالسلام) است که میگوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْعُو وَ أَنَا سَاجِدٌ»؛ یعنی به حضرت عرض کردم من در حال سجده دعا میکنم و از خدا تقاضا میکنم؛ «فَقَالَ نَعَمْ»؛ حضرت فرمود بله! «فَادْعُ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ حالا که در سجده دعا میکنی، هم دنیا بخواه و هم آخرت! چرا؟ «فَإِنَّهُ رَبُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة».[9] چون تو در این حالت عبد و بنده هستی و او ربّ است و تو کُرنش نسبت به ربّ خود میکنی؛ اما این را بدان که ربوبیّت او منحصر به یک نشئه نیست؛ او هم ربّ دنیای تو است، هم ربّ آخرت تو است. این حالت هم که بهترین حالت است؛ پس هم دنیا بخواه، هم آخرت!
هرچه میخواهی، بخواه!
یک روایت دیگر هم از جمیل بن درّاج است که از اصحاب بزرگ امام صادق (علیهالسلام) است؛ از امام صادق (علیهالسلام) نقل میکند که حضرت فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا دَعَا رَبَّهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ میگوید خدمت امام صادق (علیهالسلام) بودم که حضرت فرموند نزدیکترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا میکند و در حال سجده است. بعد حضرت رو کردند به جمیل بن درّاج و فرمودند: «فَأَیَّ شَیْءٍ تَقُولُ إِذَا سَجَدْتَ»؛ بگو ببینم وقتی که به سجده میروی چه میگویی؟! جمیل بن درّاج هم آدم کوچکی نیست؛ او و کسانی مثل زراره و محمد بن مسلم از فقهای بزرگ ما هستند و آدمهای کوچکی نیستند. آنوقت حضرت از او سؤال کردند که تو در سجده چه میگویی؟
جمیل بن درّاج بسیار زیبا جواب میدهد! «قُلْتُ عَلِّمْنِی جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَقُولُ»؛ به امام صادق (علیهالسلام) عرض میکند قربانت بروم، شما به من یاد بده که چه بگویم! حضرت رو میکند به ایشان و میفرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِکَ الْمُلُوکِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَةِ »؛ یعنی بگو ای ربّ ارباب، ای ملک الملوک، ای سلطان سلاطین، ای سید سادات، ای معبود همه معبودها...[10] بعد دارد حضرت فرمود: «ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُکَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِکَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است. «ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْءٌ».[11] یعنی بعد هم به طور کلی هرچه میخواهی از او بخواه! چون او بخشندهای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. البته در بعضی از روایات دیدهام که حضرات ائمه (علیهمالسلام) میفرمایند ما خودمان دوست نداریم که در تقاضاهایمان از خداوند جنبههای دنیایی را پیش بکشیم. این همان مطلبی است که من راجع به مسائل معنوی گفتم که آنها نیازهای دائمی است و اهمّ مایحتاج انسان است. من روایتش را دیدهام، ولی نمیخواهم وارد این بحث شوم.
حالا به این مجموعه نگاه کنید؛ میخواستم این را عرض کنم که از این مجموعه این به دست میآید که یکی از اموری که در باب دعا کردن از نظر حالات ظاهری به آن توصیه شده، در حال سجده بودن است؛ این در مسأله اجابت مؤثر است. البته این منافات ندارد که آدم در هر حالی که باشد دعا کند؛ ولی این حالت خاصّ از آن حالتهایی است که عِندالله مطلوبیّت دارد و از طرفی هم خودش نمایانگر بالاترین کُرنش بنده نسبت به ربّ و معبودش است و لذا از نظر ظاهر أقرب حالت او به معبودش است.
شب عاشورا؛ دعا و قرآن در خیمهگاه حسین (علیهالسلام)
حالا من بروم سراغ توسلم؛ شما هم این را شنیدهاید دیگر؛ عصر روز نهم محرم بود. دارد امام حسین (علیهالسلام) نشسته بودند جلوی خیمهها و سرشان را ظاهراً روی زانوی مبارکشان یا شمشیرشان گذاشته بودند که خوابشان برد. یکوقت دیدند خواهرشان زینب (سلاماللهعلیها) آمد؛ گفت برادر، چه نشستهای!؟ اینها دارند حمله میکنند. امام حسین (علیهالسلام) برادرش حضرت اباالفضل (علیهالسلام) را خواست و گفت برو ببین اینها چه میگویند و حرفشان چیست. حضرت رفت و برگشت؛ گفت که میگویند یا باید تسلیم شوید و یا همین الآن جنگ را شروع میکنیم. امام حسین (علیهالسلام) رو کرد به حضرت اباالفضل (علیهالسلام) فرمود برو به اینها بگو یک امشب را به ما مهلت بدهند؛ چرا؟ چون خدا میداند که من دعا و استغفار و تلاوت قرآن را دوست میدارم. یک امشب را فرصت بده برای قرآن و دعا. اینها معارف ما است. خلاصه آنها مهلت دادند. شب که شد، حالتهای اینها را اینطور توصیف میکنند: «وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْل»؛ یعنی وقتی به سمت خیام حسین (علیهالسلام) میآمدی، مثل این بود که به سمت کندوی عسل آمده باشی که صدای زنبورها بلند باشد. آهنگی از این خیمهها بلند بود. عدهای رکوع، عدهای سجده، عدهای ایستاده بودند و داشتند عبادت میکردند. یک چنین حالتی برقرار بود.
شب عاشورا؛ اظهار وفاداری اصحاب
صحنهای را هم از آن شب نقل میکنند و آن این است که حسین (علیه السلام) آن شب خطبه خواند و فرمود هرکسی میخواهد برود، برود؛ اینها با من کار دارند و به شما کاری ندارند. حتی فرمود هر کدام از شما بیایید دست یکی از اهل بیت مرا هم بگیرید و سیاهی شب را مثل یک مرکب راهواری بگیرید و بروید. یعنی حضرت همه آنها را مرخص کرد. در بعضی از روایات دارد گروهی از آنها هم رفتند و در نهایت عدهای ماندند. در تاریخ دارد در بین اینهایی که ماندند، اوّلین کسی که بلند شد و شروع کرد به صحبت کردن، اباالفضل (علیهالسلام) است. گفت چرا برویم؟ «نَفْعَلُ ذَلِکَ لِنَبْقَی بَعْدَکَ»؛ یعنی ما برویم تا بعد از تو زنده بمانیم!؟ خدا نیاورد آن روز را که ما یک چنین روزی را ببینیم!
أحلَی مِنَ العَسَل...
این اوّلین نفر بود؛ آخرین نفر میدانیید که بود؟ برادرزاده حسین (علیهالسلام) بود. چون بعد از اینکه هر کدام از اینها اظهار وفاداری کردند و حرفهایشان را زدند، حسین (علیه السلام) رو کرد به آنها و گفت پس به شما بشارت دهم؛ این را بدانید که همه شما فردا شهید خواهید شد. وقتی کلام حسین (علیه السلام) تمام شد، برادرزادهاش بلند شد و رو کرد به عمو گفت: «یَا عَمَّاه»، عمو جان، آیا من هم از این شهدا هستم یا نه؟ قاسم چند ساله است؟ مجلسی مینویسد: «هُوَ غُلامٌ لَمْ یَبْلُغْ الحُلُم»؛ یعنی نوجوانی بوده که به ظاهر هنوز به سن تکلیف نرسیده بود. حسین (علیهالسلام) نگاهی به او کرد و سؤالی از او پرسید. چون سؤال قاسم این بود که آیا من هم از این شهدا هستم یا نه؟ حسین (علیهالسلام) از او سؤال کرد: «کَیْفَ المَوتُ عِنْدَکَ»؛ بگو ببینم، مرگ در ذائقه جانت چگونه است؟ قاسم گفت: «أحْلَی مِنَ العَسَل»؛ از عسل شیرینتر است.
حماسه قاسم (علیه السلام)
در مقاتل مینویسند روز عاشورا «وَ خَرَجَ مِنَ الخِیْمَةِ غُلَامٌ لَمْ یَبْلُغِ الْحُلُم» قاسم از خیمه خارج شد؛ «فَلَمَّا نَظَرَ الحُسَیْنُ إلَیْهِ إعْتَنَقَهُ»؛ آمد سمت عمو که اجازه بگیرد و به میدان برود. حسین (علیهالسلام) او را در آغوش کشید؛ «وَ جَعَلَا یَبْکِیَانِ حَتَّی غُشِیَ عَلَیْهِمَا»؛ یعنی عمو و برادرزاده آنقدر گریه کردند که هر دو بیحال شدند. حسین (علیهالسلام) به او اجازه میدان نداد؛ اما میدانید قاسم چه کار کرد؟ «فَلَمْ یَزَلْ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ حَتَّی أذِنَ لَهُ»؛ آنقدر دست و پای عمو را بوسه زد تا اجازه میدان گرفت. قاسم به میدان رفت؛ نمیگویم چه شد؛ فقط در یکی از مقاتل مینویسد یکی از آن خبیثها وقتی چهره نورانی قاسم را دید، جلو آمد؛ «فَمَا وَلَّی وَجْهَهُ إذْ ضَرَبَ رَأسَه بِالسَّیْف»؛ چنان شمشیری به فرق قاسم زد؛ «فَوَقَعَ بِوَجْهِهِ عَلَی الأرْض»؛ قاسم با صورت به زمین افتاد؛ «فَنَادَی یَا عَمَّاه»...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2] . بحارالأنوار 90 391
[3] . این بحث جزء معارف ما است و از لابهلای چندین روایت به دست آمده است.
[4] . سالهای گذشته در مورد تأثیر «حالات روحی» بر اجابت دعا بحث کردیم؛ حالا بحث ما درباره «تأثیر حالات جسمی» است.
[5] . آنهایی که طلبه هستند خوب حرفهای مرا گوش کنند.
[6]. جامع الصغیر 1 206
[7] . وسائلالشیعة 6 371
[8] . بحارالأنوار 83 230
[9]. الکافی 3 323
.[10] اینها توصیف است؛ من در گذشته در بحث دعا گفتم که انسان ابتدا توصیف میکند خالقش را و بعد تقاضا میکند. جهت آن را هم قبلاً گفتم و الآن دیگر وارد آن بحث نمیشوم.
[11]. بحارالأنوار 83 233

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به ماه مبارک رمضان بود که ماه تلاوت «قرآن نازل» و بازگو کردن کلام الهی و ماه دعا و درخواست عبد از ربّ خود است که از آن تعبیر به «قرآن صاعد» میکنند. عرض کردم دعا بر دو قسم است؛ مأثور و غیرمأثور. گفتم ادعیه غیر مأثور دارای شرایطی است که جلسه گذشته بحث ما به «تقدم در خواستهها» رسید. دیشب چند مطلب را مطرح کردم؛ یک مطلب همین بود که عرض کردم انسان برای خودش نسبت به تقدم در خواستههایش، خواستههای معنوی را بر حاجتهای مادّی مقدّم بدارد.
تذکر اوّل؛ فرق اصلاحِ نفْسِ ما با اصلاحِ نفْسِ معصومین(علیهمالسلام)
در اینجا چون آن روایتی که از امام صادق (علیهالسلام) بود را نقل کردم که داشت حضرت فرمودند پدر بزرگوارشان امام باقر (علیهالسلام) این جملات را در دعا انشا میفرمودند: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»،[2] نکتهای را تذکر دهم که البته از مباحث آینده ما هم هست. آن نکته این است که خیال نکنید اولیای خاصّ خدا یعنی معصومین (علیهمالسلام) وقتی میگویند «اصلاح نفْس»، مثل اصلاحِ نفْسِ من و شما است! یک وقت اشتباه نشود! اینجا یک بحث کلّی هست که من در مبحث دعاهای مأثور میخواهم آن را مطرح کنم؛ ولی چارهای ندارم جز اینکه اینجا یک اشاره کوتاهی کنم.
وجوه سهگانه در طلبِ عفو معصومین(علیهمالسلام)
در ادعیه مأثوره یعنی آنهایی که از معصومین (علیهمالسلام) در قالب خاصّ خودش برای ما رسیده، جملاتی هست که انسان تعجب میکند. مثلاً در ادعیه همین ماه مبارک رمضان، مثل دعای ابوحمزه و دعای افتتاح، یا دعاهای موقّته و غیرموقتهای که مثل دعای کمیل در ایام سال هست، حضرات معصومین (علیهمالسلام) جملاتی دارند که به بعضی از آنها بعداً اشاره میکنم. به عنوان مثال، طلب عفو کردن معصومین (علیهمالسلام) از خداوند یعنی چه؟ خودِ این بحث یک سؤال مهم است که این چنین عباراتی که در ادعیه معصومین (علیهمالسلام) وارد شده یعنی چه؟ إنشاءالله در آینده، در بحث از دعاهای مأثور سه وجه را برای حلّ این مُشکل بیان میکنم. ولی اینجا فقط به یک وجه اشاره کنم و آن این است که این جملات و عبارات، اشاره است به مقامات عالیهای که ایشان دارند و ربطی به من و تو ندارد.
وظیفه ما؛ طلبِ اصلاحِ نفْس از رذائل اخلاقی
ما از خداوند اصلاح نفْسِ خود از رذائل را میخواهیم. یعنی مثلاً اگر ـنعوذباللهـ مبتلا به حسد یا بخل یا کبر یا سایر رذائل اخلاقی هستیم که مانع بر سر راه سیر معنوی انسان برای اهل سلوک إلیاللهتعالی هستند، درخواستِ ما برای اصلاحِ نفْس، در حقیقت درخواستِ برطرف شدن این رذائل و موانع است. یا مربوط به آن آثار زشتی است که بر اثر معاصی آمده و بر روی روح ما سایه افکنده و ظلمت و تاریکی درونی را برای ما ایجاد کرده است. اما ـنعوذباللهـ این چیزها نسبت به معصومین (علیهمالسلام) تصویر ندارد. لذا یک وقت این به ذهن کسی نیاید که مثلاً این تعبیری که حضرت فرمود «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی»، مرادشان این حرفها باشد. نخیر، اینطور نیست. این یک مطلب بود که خواستم تذکر بدهم.
تذکر دوم؛ تفکیک بین «اصلاح امور جوانحی» با «نهی از منکراتِ جوارحی»
تذکر دوم، راجع به اصل مسأله و نسبت به خودمان است. من این را جلسه گذشته عرض کردم که آنچه پیش ما اهمّ است، عبارت از آن اموری است که در تمام نشئات مایحتاج ما است که آن هم مسائل معنوی است. لذا تقاضای آن هم در بین حوائج، اهمّ از سایر تقاضاها است. بعد به این مناسبت من عرض کردم انسان اگر خودش مبتلا به رذیلهای نفسانی است، خودش مقدم بر دیگران است. یعنی باید اول برای خودم دعا کنم. انسان باید اوّل خودش را درست کند. لذا در باب مسأله رذائل نفسانی اگر خودمان مبتلا به حسد یا بخل یا کبر یا حرص و امثال این رذائلیم، باید برویم سراغ ساختن خودمان، که یکی از راههایش دعا کردن و استمداد از عالم غیب برای اصلاح نفس است.
تقدم خویشتن در اصلاح نفْس، مانع نهی از منکر نیست
این مسأله جزء امور جوانحی و درونی است. این غیر مسأله امور بیرونی است. این را اشتباه نکنید! نهی از منکر کردن نسبت به اعمال بیرونی دیگران حسابش از این بحث جدا است. کسی اگر خودش ـنعوذباللهـ در پنهان روزهاش را خورد، اگر ببیند کسی در عَلَن دارد روزهخواری میکند باید نهی از منکر کند؛ واجب است که او را نهی کند. نمیتواند بگوید خودم روزهام را خوردهام، من دیگر به او چه بگویم! این بحثها را از هم تفکیک کنید. آن روایتی که از امام صادق (علیهالسلام) بود، بحث «اصلاحِ نفْس» بود. یعنی انسان اگر خودش مبتلا به یک رذیلهای است، ظاهراً معنا ندارد که بخواهد دیگری را اصلاح کند. اوّل برو سراغ خودت!
تا خودت را اصلاح نکردهای به دنبال اصلاح نفْس دیگران نباش
حالا یک روایت میخوانم تا مطلب روشنتر شود؛ روایت از علی (علیهالسلام) است: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَصَدِّى لِإصْلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أشَدُّ شَیءٍ فَسَاداً».[3] میفرماید در شگفتم از کسی که میخواهد دیگری را اصلاح کند، در حالی که نفْس خودش بیشترین فساد را دارد. دقّت کنید که حضرت تعبیر به «اصلاح» و «نفْس» کردند؛ یعنی اینجا هم بحث «اصلاحِ نفْس» مطرح است و ربطی به «نهی از منکر» ندارد. این روایت آنجایی را میگوید که شخص خودش مبتلا به رذیلهای مثل بخل است، آنوقت به دیگری بگوید چرا بخل میورزی! این همان معنا است که حضرت میفرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَصَدِّى لِإصْلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أشَدُّ شَیءٍ فَسَاداً».
بنابر این در باب سازندگی، انسان اوّل خودش را باید بسازد و بعد دیگری را. این یک بحث مستقلّ است. من اینجا در باب دعا فقط خواستم اشارهای کرده باشم. چون وقتی میخواهی دعا کنی، این بحث کاربرد دارد. مثلاً فرض کنید کسی مبتلا به حسد است؛ من موقع دعا میگویم خدایا حسد را از او دور کن؛ در حالی که خودم مبتلا به همان رذیله هستم. اینجا اگر تو به همان رذیله گرفتار هستی، خودت برای دعا کردن بر او مقدّمی. به خودت مشغول شو و درصدد اصلاحِ نفْس خودت بربیا. یکی از راههای آن هم استمداد است که استمداد از راه دعا و از خدا خواستن است. این هم مطلب دوم بود.
تذکر سوم؛ تقدّمِ کلّیِ «طلب مغفرت» بر سایر دعاها و حوائج
اما مطلب سوم؛ این دیگر یک مطلب کلّی در ادعیه ما است. اینجا بحث درباره تقدم در دعا نسبت به دیگران است. ما در دعاهایمان برای غیر این را داریم که آنچه تقریباً به ذهن میآید که در دعا برای برادران ایمانی اهمّ باشد، «طلب مغفرت» برای ایشان است. یعنی وقتی میخواهیم به صورت کلّی برای مؤمنین و مؤمنات دعا کنیم، به عنوان اوّلین دعا برای آنها از خدا چه بخواهیم؟ کدام دعا مقدم است؟ ما در روایات متعدده داریم که نسبت به مغفرت آنها دعا کنید. [4]
اثر طلب مغفرت برای دیگران بر روی داعی
من یک روایت را میخوانم و بعد با یک مقدمه این مطلب را توضیح میدهم. در یک روایت داریم: «مَنْ اسْتَغْفَرَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کُلَّ یَومٍ سَبْعاً وَ عِشْرِینَ مَرّةً کَانَ مِنَ الَّذِینَ یُسْتَجَابُ لَهُم وَ یُرْزَقُ بِهِم أهْلَ الأرْضِ».[5] یعنی هرکس روزی بیست و هفت مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات طلب غفران و آمرزش کند، از کسانی خواهد بود که دعایشان مستجاب است و اهل زمین به واسطه ایشان روزی داده میشوند. این اثری است که طلب مغفرت برای مؤمنین دارد. من روایات متعددی دیدهام که در دعاها اول این عبارت هست که «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ گویا این نوع دعا کردن الآن برای ما یک روش شده است که وقتی میخواهیم دعا کنیم، اول میگوییم «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَات»؛ از این دعا شروع میکنیم و جلو میرویم. این روش از معارف ما گرفته شده است.
معصیت؛ مانع اجابت دعا
نکتهای را که میخواستم عرض کنم این است که سال گذشته یا سال قبل از آن بود که من موانع دعا را مطرح کردم. یکی از موانع دعا برای اجابت، مسأله «معصیت» است. یعنی انسان که مرتکب معصیت میشود، آن معصیت موجب میشود دعایی که انسان میکند به اجابت نرسد. اهل معرفت از آن تعبیر به «حجاب» میکنند. معاصی از آن حُجُبی است که اسم آن را میگذارند «حُجُب ظلمانی»، یعنی حجابهای سیاه و تاریک. در این باب، هم در روایاتمان و هم در ادعیهمان خیلی مطلب داریم که چون قبلاً بحث کردهایم، من به بعضی از آنها اشاره میکنم؛ این مقدمه است برای آن مطلبی که مطرح کردم.
روایت از علی (علیهالسلام) است که حضرت فرمود: «لَا تَسْتَبْطِئْ إجَابَةَ دُعَائِکَ وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِیقَهُ بِالذُّنُوبِ».[6] یعنی تو که راه دعا را با گناه بستهای، دیگر بعید ندان که دعایت به اجابت نرسد. «وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِیقَهُ بِالذُّنُوب»، یعنی با گناهها راه دعا را بستهای و دیگر به اجابت نمیرسد. این جملات دعایی هم از خودِ علی (علیهالسلام) است که همه شما غالباً بلدید: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ»؛ یا «أَعُوذُ بِکَ مِنْ ذَنْبٍ یَمْنَعُ الدُّعَاءَ» و امثال این دعاها که زیاد داریم.
اوّل استغفار، سپس دعا
من این را به عنوان نمونه گفتم؛ اما مطلب چیست؟ مطلب این است که هم خودِ داعی که دارد دعا میکند، باید رعایت کند که مانعی بر سر اجابت دعایش نباشد و هم برای دیگری طلب مغفرت کند تا موانع اجابت دعاهای او را برطرف کرده باشد. لذا میگویند کسی که میخواهد دعا کند، اوّل استغفار کند و خودش این مانع را برطرف کند و بعد شروع کند به دعا کردن. یکی از بهترین دعاها برای غیر هم این است که تو دعا کنی که مانع دعای او برطرف شود. ببینید که معارف ما چقدر دقیق است! برای هر کسی میخواهی دعا کنی، اوّلین دعایت این باشد: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لَه»، یعنی خدایا گناهانش را بیامرز؛ تا این دعا را کردی، دعاهای او مستجاب میشود.
با طلب مغفرت برای دیگری، مانع اجابت دعاهای او را برطرف کن!
پس یکوقت هست که رفع مانع از دعای خودم میکنم و یکوقت هم رفع مانع از دعای غیر میکنم. چون استغفار جزء آداب دعا است؛ من این را قبلاً هم گفتهام که شیوه استغفار این است که اوّل صلوات بفرست، بعد استغفار کن، بعد دوباره صلوات بفرست تا خدا گناهانت را بیامرزد. حالا که حجابها رفع شد، میخواهم برای دیگران دعا کنم؛ چه بگویم؟ بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ اگر هم برای شخص خاصی میخواهی دعا کنی، بگو :«أللَّهُمَّ اغْفِرْ لَه» و به این صورت مانع را از سر راه اجابت دعای او بردار. چون او گرفتار است و دائماً از خدا میخواهد، ولی دعاهایش اجابت نمیشود. خوب، مانع اجابت دعاهای او چیست؟ چیزی که نمیگذارد دعای او به اجابت برسد، گناهان او است. تو با این دعایت، مانع اجابت دعای او را بردار. اینطوری بهترین خدمت را داری به او میکنی! لذا این جزء معارف ما است که برای دیگران که میخواهی دعا کنی، اوّل این را بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات». این بهترین خدمت به او است.
این نکتهای که عرض کردم به نحو عمومی است. اینطور نیست که خاص باشد. چون بحثم راجع به دعا نسبت به غیر بود، آن هم نه شخص خاص بلکه به نحو عموم، لذا بهترین دعا همین است. این دعا مقدّم بر همه آن دعاها است. چهبسا او حاجتی داشته باشد که من ندانم. شما که همه حاجتهای مرا نمیدانید؛ من آن حاجتی را دارم از خدا برای خودم میخواهم که من میدانم و تو نمیدانی. اگر مانع را از سر راه دعای من رفع کردی، آن حاجت به اجابت میرسد. برای همین است که در روایات ما این همه سفارش شده که اوّلین دعایتان برای برادران و خواهران ایمانیتان این باشد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات». چون این موجب میشود که مانع را از سر راه دعاهای آنها برطرف کند و دعاهایشان به اجابت برسد.
رحمت و مغفرت واسعه حق تعالی، راه را باز گذاشته است
به یک نکته اشاره میکنم و بعد میروم سراغ توسلم و آن اینکه میدانید همه این حقایق از چه سرچشمه گرفته است؟ مبدأ تمام اینها، رحمت و مغفرت و وسعت رحمت و مغفرت الهی است؛ منشأ همه اینها رحمت بینهایت و مغفرت بینهایت خدای متعال است که به قلب هیچ بشری خطور نخواهد کرد. اینها همه از او سرچشمه گرفته که این معارف از طریق اولیای خدا به ما رسیده است. لذا این رحمت واسعه حق تعالی است که مُدام برای ما راه باز میکند. آن مغفرت واسعه حق تعالی است که این راهها را باز کرده برای اینکه هیچ انسانی که رو به سوی او آورده است، محروم برنگردد.[7] دهه اوّل ماه مبارک دارد تمام میشود. امشب به این فکر میکردم که شب دهم است؛ این ده روز چه کار کردیم؟ خوشا به حال کسانی که از این دهه بهرهگیری کردند! خوشا به حال کسانی که توانستند از این ایام و از این لیالی، چه در بُعد معنوی و چه در بُعد مادّی با دست پر بیرون بیایند!
توسّل به بابالحوائج، حضرت علیاصغر(علیهالسلام)
میخواهم امشب هم بروم سراغ یک بابالحوائج؛ بابالحوائجی که به ظاهر کوچک است، اما میگویند خیلی بزرگ است؛ همینطور هم هست. مینویسند حسین (علیهالسلام) روز عاشورا، «فَنَظَرَ یَمِیناً وَ شِمَالاً وَ لَمْ یَرَ مِنْ أصْحَابِهِ أحَداً»؛ یعنی یک نگاه به سمت راست کرد، یک نگاه به سمت چپ کرد، دیگر هیچ کسی باقی نمانده بود. «فَنَادَی یَا مُسْلِمُ بنَ عَقِیلٍ وَ یَا هَانِیُ بنَ عُرْوَةٍ یَا بُرَیْرُ یَا زُهَیرُ...»؛ شروع کرد یکییکی اصحابش را صدا زدن؛ بعد چه کار کرد؟ «فَتَقَدَّمَ إلَی بَابِ الخِیْمَۀ»؛ حسین (علیهالسلام) آمد درب خیمهها؛ «فَقَالَ یَا أُخْتَاهُ إیتِینِی بِوَلَدِیَ الرَّضِیعِ حَتَّی أُوَدِّعَهُ»؛ خواهرم! طفل شیرخوارم را بیاور تا من با او خداحافظی کنم.
در بعضی از روایات دارد که حضرت لباسهای رزمش را عوض کرد؛ عمامه پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) را بر سر گذاشت. در بعضی نقلها هست که قرآن آورد و روی سر گرفت؛ یعنی اصلاً دیگر در هیأت جنگی نبود؛ خیلی عادی به سوی دشمن آمد. این بچه را هم روی دستش گرفت و آمد در مقابل آنها این طفل را بلند کرد. جملاتش این بود: «إنْ لَمْ تَرْحَمُونِی فَارْحَمُوا هَذَا الرَّضِیعَ»؛ یعنی اگر به من رحم نمیکنید، به این طفل شیرخواره رحم کنید. «أمَا تَرَونَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً»؛ مگر نمیبینید که از تشنگی چطور دارد بیتابی میکند؟ مینویسند «فَبَیْنَمَا هُوَ یُخَاطِبُهُم»، یعنی در همان حالی که حسین (علیهالسلام) داشت با آنها صحبت میکرد، «إذْ رَمَاهُ حَرْمَلَۀُ بنُ کَاهِلِ الأسَدِیّ بِسَهْمٍ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَذُبِحَ الطِّفْلُ مِنَ الأُذُنِ إلَی الأُذُن»...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2] . بحارالأنوار 92 35
[3] . غررالحکم 240
[4] . این بحث غیر آنجایی است که من ابتلائاتشان را به صورت موردی بدانم. چون آخر جلسه گذشته این بحث را مطرح کردم، حتی راجع به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) داشتیم که ایشان یکییکی کسانی که دعا میکردند را اسم میبردند و چون گرفتاریهایشان را میدانستند، طبق آن گرفتاریها دعا میکردند. بحث فعلی ما ربطی به آن بحث ندارد. اشتباه نکنید.
[5] . کنز العمال 1 476
[6] . غررالحکم 193
[7] . من إنشاءالله در آینده میگویم که سرّ قضیه چیست؛ شاید إنشاءالله جزء بحث شب بیست و سوم ماه مبارک به این بحث برسم؛ آنموقع میگویم که اصلاً منشأ اینها چیست.