
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما این بود که چون ماه مبارک رمضان، ماه سیر معنوی است، لذا در این ماه به دو چیز سفارش شده است؛ یکی تلاوت «قرآن نازل» که کلام الهی است و دیگری دعا که «قرآن صاعد» است و کلام و تقاضاهای عبد به سوی ربّ است. در باب دعا گفتیم که مأثور و غیرمأثور دارد. دعای غیرمأثور، دارای شرایطی و آدابی است که بحث ما راجع به آن بود. جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که وقتی انسان برای دیگری دعا کند، برای خودش اثر دارد. بعضی از آثاری را هم که در روایات بود، من مطرح کردم و حتی به این معنا اشاره کردم که دعاهایی برای شخص داعی از آن دعای برای غیر، متولد میشود. در آخر جلسه یکی دو روایت را مطرح کردم که راجع به عدد دعاهای متولد شده بود.
سه اثر عجیبِ دعا برای غیر
امشب من روایت دیگری را در همین رابطه برای تکمیل این مبحث میخوانم و بعد، دو مطلب دارم که باید آنها را مطرح کنم. این روایت غیر از آن روایاتی است که در گذشته اشاره کردم و من میخواهم روی آن تکیه کنم. روایت از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ مُؤْمِنٍ خَلَقَهُ اللَّهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً».[2] در این روایت آمده که اگر کسی برای مؤمنین و مؤمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مؤمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق میکند، برای او سه چیز در نظر میگیرد؛ برایش حسنه مینویسد و از گناهانش میکاهد و بر مقامش میافزاید.
من این روایت را که خواندم، تعجب کردم. میدانید تعجب ما برای چیست؟ چون ما مخلوقیم، محدودیم و تَنگ نظریم؛ لذا تعجب میکنیم که چگونه اگر یک نفر بگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات» به عدد تمام انسانهای مؤمنی که خدا از زمان حضرت آدم تا به قیامت خلق کرده، خداوند در نامه عمل او به عدد همه آنها حسنه مینویسد! تازه این اولین چیزی است که خدا در عوض این دعا به داعی میدهد. دوم، «وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً»؛ خداوند به ازای این کاری که کرده، یک گناه هم از او پاک میکند و او را از آلودگی معصیت تطهیر میکند. سوم، «وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً»؛ از آن طرف نسبت به مقامات معنویه، یک درجه او را بالا میبرد. دعای برای دیگری این سه اثر را دارد. هم پاداش بسیار دارد، هم تطهیر دارد و هم ترقیع مقام و درجه دارد.
بنابر این تأکید بر دعا برای غیر به این جهت است که اثر این دعا برای داعی بیشتر است نسبت به تاثیری که برای مدعوٌّ له دارد. تو با این دعا، بیشتر به دست میآوری؛ هم از نظر پاداش و حسنه، هم از نظر تطهیر از گناه و هم از نظر مقامات معنویه و ترفیع درجه. این بحثی بود که جلسه گذشته داشتیم و میخواستم این را تکمیل کنم.
- تقدم و تأخر در حاجتها
حالا دو مطلب دیگر را میخواهم مطرح کنم. اول اینکه انسان که دعا میکند و از خدا طلب میکند، نسبت به اموری که طلب میکند، آیا «تقدم و تأخر» هم باید در نظر گرفته شود یا نه؟ این خودش بحثی است که اول از خدا چه بخواهم؛ با چند مقدمه این سؤال را جواب میدهم.
انواع نیازهای انسان
اولاً اینکه انسان تقاضاهایی را که از غیر میکند، در ربط با مایحتاج و آن چیزهایی است که به آنها احتیاج دارد. یعنی آنچه که مورد نیازش هست را درخواست میکند. من تا نیازمند نباشم، تقاضا نمیکنم. دوم؛ نیازمندیهای انسان و مایحتاجش به طور کلی، بر دو قسم است؛ نیازهای «موقت» و نیازهای «دائم». اگر بخواهیم این را با واقعیت تطبیق کنیم، باید بگوییم نیازهای انسان تقسیم میشود به «مادی» و «معنوی». میتوانیم از آنها به نیازهای «جسمی» و «روحی» هم تعبیر کنیم.
ما سه نشئه و سه عالم داریم؛ نشئه دنیا، نشئه برزخ، نشئه قیامت. نیازهای مادی نیازهای موقت است و فقط در این نشئه دنیا مورد نیاز است. مثلاً خانه، ماشین، پول و امثال اینها، همه اموری است که هر طور حساب کنیم، بعد از مرگ به درد نمیخورد. اگر بخواهی این چیزها را با خود به قبر -که همان نشئه برزخ است- ببری، اولاً نشدنی است و ثانیاً به هیچ دردی نمیخورد. پس مایحتاج تو در نشئه برزخ و قیامت این چیزها نیست.
نیازهای مادی، موقت است
لذا اینکه ما میگوییم مایحتاج انسان موقت و دائم است، منظور این است؛ نه اینکه کسی گمان کند احتیاج دنیایی و مادی مورد نظر است. نیاز موقت نسبت به امور مادی است و دائم نسبت به امور معنوی است که مربوط به روح است. احتیاجات و لوازم روح، در هر سه نشئه همراه روح خواهد بود.[3] این احتیاجات برای قالب دنیایی انسان – یعنی جسم او- است و مخصوص اینجا است.
تقدم عقلایی «نیازهای معنوی» بر «نیازهای مادّی»
حالا با توجه به این دو مقدمه، از شما سؤال میکنم؛ انسان عاقل در موقع دعا و درخواست از خداوند، اول سراغ نیازهای موقت میرود یا دائم؟ نیروی خودش را کجا مصرف میکند؟ قطعاً سراغ احتیاجات دائم میرود، نه آن حوائج موقت. در دعا از نظر تقدم و تأخر، حوائج دائم بر خواستههای زود گذر و موقت مقدم هستند. بحث من درباره تقدم و تأخر در تقاضا است. یک انسان عاقل که به این نشئهها اعتقاد دارد –دنیا، قبر و قیامت[4]- میداند که آن حاجتها و نیازها تقدم دارد. در این مطلب هیچ شکی نیست که امور دائمیِ معنوی و روحی، مقدم بر امور موقت دنیایی است. لذا این بحث مطرح است که انسان آنچه را که باید در دعاهایش خیلی به آن اهمیت دهد، مایحتاج و نیازهای دائمی او است که در تمام نشئات با او همراه است. آن نیازهای روحانی و معنویاش را باید برطرف کند.
البته این اصلاً با این منافات ندارد که انسان نیازهای مادی و موقتش را هم تقاضا کند. یک وقت اشتباه نکنید! من بحثم راجع به «اهمیت» و «تقدم و تأخر» است. من بحث کلی کردهام که کسانی که میخواهند دعا کنند، دائماً مادیات را نخواهند. نه اینکه مادیات را نخواه! حوائج مادیات را هم از خدا بخواه! در روایت دارد که خدا به حضرت موسی (علیهالسلام) فرمود که نمک آشَت را هم از من بخواه! همه چیز را از او بخواه ولی این را بدان که آنچه اهمّ است و باید مقدم شود و نیاز تو به او بیشتر است، امور معنوی و دائمی است که باید در دعاهایت بیشتر مورد نظرت باشد. مایحتاجی را که در تمام نشئات به او احتیاج داری، چه دنیا، چه برزخ، چه قیامت، آن را پیش از هر حاجتی بخواه.
- تقدم و تأخر در مدعوٌّ له
بحث دوم این است که با توجه به این مطالبی که درباره دعا برای غیر گفتیم، آیا باز هم تقدم و تأخری مطرح است یا نه؟ بحث قبلی «تقدم در خواستهها» بود؛ اینجا بحث از «تقدم نسبت به خود و غیر» است. اول دیگران را دعا کنم و بعد خودم را، یا اول برای خودم دعا کنم بعد برای دیگران؟
دو دسته روایت در باب
ما در اینجا دو دسته روایات داریم که جمع کردن بین اینها چه بسا ممکن است برای بعضی مشکل باشد. یک دسته از روایات هست که اینها به دعا کردن برای غیر ترغیب میکند و میگوید غیر را بر خودت مقدم بدار! یک دسته از روایات هم هست که میبینیم عملاً، خود حضرات معصومین (علیهمالسلام) در دعاهایشان اول برای خودشان دعا میکنند، بعد برای غیر. حالا کدام یکی از این شیوهها درست است؟[5]
جلسه گذشته من این روایت را خواندم و امشب فقط اشاره میکنم که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی».[6] پدرم اینگونه دعا میکردند که اول برای خودشان اصلاح نفس را طلب میکردند. «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ». حتی جهت آن را هم میفرمودند که نزد من بهترین جانها، جان خودم است. خودم را خیلی دوست میدارم. اول رفتند سراغ خودشان و بعد فرمودند: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی»؛ بعد بقیه اهل بیت و جماعت إخوان و... را دعا کردند.یعنی اول خودشان را دعا کردند بعد دیگران را.
از آن طرف ما روایات متعدده داریم که به دعا کردن برای دیگران پیش از دعا برای خود سفارش کردهاند. خیلی مفصل است. روایات زیادی هم هست که ترغیب میکند اول برای دیگران دعا کن، بعد برای خودت. حالا به کدام یک از این دو دسته روایت باید عمل کرد؟
تقدم دعا برای خود در امور معنوی
با توجه به آن نکته اولی که من عرض کردم، انسان در ربط با امور معنوی -که برای او اهم امور هست و در تمام نشئات وجودی هم همراه او است- خودش مقدم است. باید در این امور اول برای خودش دعا کند. من میخواهم به جهنم نروم، وظیفه من اولاً و بالذات حفظ خودم است؛ اول خودم مطرح هستم بعد دیگری. لذا اینجا اوّل برای خودم دعا میکنم.
تقدم دعا برای غیر در امور مادی
اما نسبت به مسائل مادی، درست قضیه عکس است. اول دیگری را باید دعا کرد، بعد خودم را. اگر کار دنیایی من لنگ است، باشد؛ من برای تو دعا میکنم که کار تو راه بیافتد. اینها جزء معارف ماست.[7] لذا آن دعایی را که میبینید امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل میکند که پدرم اینطور دعا میکرد که «أصلِح لِی نَفسِی» مرا اصلاح کن! در ارتباط با جنبه معنوی بود.
تقدم دعا برای «امور معنوی غیر» نسبت به «امور مادی او»
اینجا نکتهای را هم در باب امور معنوی عرض کنم که چون این امور اهم امور است، لذا انسان باید وقتی که دیگری را دعا میکند، اول به امور معنوی او بپردازد و آنها را از خدا بخواهد و بعد حاجات مادی او را طلب کند. بحث در اینجا دیگر موردی است و نسبت به اشخاص و مشکلات مادی و معنوی خاصی که دارند، متفاوت میشود. لذا تو هم باید به صورت موردی عمل کنی.
اگر طرف مقابل را میشناسی و میببینی انحراف فکری دارد، برای برطرف شدن انحراف فکریاش دعا کن. برایش دعا کن که خدا هدایتش کند. در اینجا برای دنیای او دعا نکن. چه بسا اگر برای امور دنیایی او دعا کنی، این به ضرر او باشد. ممکن است مشکلات نَفسانیاش بدتر شود و کار خرابتر شود. اینجا باید مورد را بررسی کرد و متناسب با آن دعا کرد. آنجا که بحث کردم، مسأله کلی بود. اینها را با هم خلط نکنید. اما یک جایی است که من میدانم از نظر دنیایی گرفتاری دارد؛ آنجا برای امور دنیاییاش دعا میکنم. مثلاً اگر مریض است، میگویم خدایا شفایش بده! اینها موردی است. آن بحث کلی بود. اینها را با هم خلط نکنید!
تازه! این هم خودش بحثی دارد که در امور معنوی اگر خودم در یک حدی نیستم، نباید بالاتر از آن را برای دیگری بخواهم. چون معنای این کار بیتوجهیِ من است که خودم نسبت به امری دائمی و معنوی محتاج هستم، آنوقت در عین حال احتیاج و بیچارگی، آن را برای دیگری طلب میکنم. پس از نظر معنوی در همان حدی که ساخته شدهای و دیگری کمبود دارد، بخواه که کمبود او رفع شود. این خودش یک بحثی است که من فقط اشاره کردم.
الجار ثُمّ الدار!
من میخواستم این روایت را در آخر کار بخوانم و آن این است که امام حسن (علیه السلام) نقل میکند: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّى انْفَجَرَ عَمُودُ الصُّبْحِ». مادرم فاطمه (سلاماللهعلیها) را دیدم که در محرابش ایستاده است و مرتب رکوع و سجود میکند، تا اینکه صبح دمید. «وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ تُسَمِّیهِمْ». برای مؤمنین دعا میکرد و حتی اسمهایشان را هم ذکر می کرد. زهرا (سلام الله علیها) گرفتاریهایشان را میدانست و برایشان -با نام- دعا میکرد و از خدا میخواست. «وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ». برای آنها خیلی زیاد دعا کرد. «وَ لَا تَدْعُو بِشَیْءٍ لِنَفْسِهَا». اما برای خودش هیچ دعا نمیکرد.[8] «فَقُلْتُ یَا أُمَّاهْ!» به مادرم عرض کردم مادر جان! «لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ». چرا همانطور که برای دیگران دعا کردی، برای خودت دعا نکردی؟ این جمله معروف از زهرا (سلام الله علیها) اینجا صادر شد که «فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّار».[9] پسرم، اول همسایه بعد خانه!
حضرت افراد و مشکلاتشان را میشناختند؛ یکییکی اسمشان را هم میبردند. مشکل معنوی داشتند یا مشکل مادی، برای همان دعا میکردند. میخواستم بگویم این روایت جزء آن روایاتی است که مفادش تقدّم دعا کردن برای دیگران است. با این رفتار خود درسهایی به ما دادند؛ ما میبینیم که این امر در تمام این خاندان و در تمام مراحل زندگیشان سریان دارد.
ذکر توسل به حضرت ابوالفضل (علیه السلام)
امشب شب جمعه دوم ماه مبارک رمضان است. میخواهم بروم در خانه یک باب الحوائج؛ مینویسند «أنَّ العَبَّاسَ لَمَّا رَأى وَحدَةَ أَخِیهِ الحُسَینِ أتَى أخَاهُ»؛ ابالفضل (علیهالسلام) وقتی دید حسین (علیهالسلام) تنها مانده، آمد خدمت برادرش و عرض کرد: «یَا أخِی هَلْ مِنْ رُخْصَةٍ»؛ اجازه میدهی به میدان بروم؟ مینویسند: «فَبَکَى الحُسَینُ بُکَاءً شَدِیداً»؛ امام حسین (علیهالسلام) شروع کرد هایهای گریه کردن و فرمود: «أنْتَ صَاحِبُ لَوَائِی»؛ کجا بروی تو؟ تو علمدار منی!... حرفهایی رد و بدل شد. بالأخره ابالفضل (علیهالسلام) به حسین (علیه السلام) عرض میکند: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِی»، سینهام تنگی میکند؛ «وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاة»، از زندگی بیزارم. در بعضی از مقاتل دارد حسین (علیهالسلام) فرمود: «إنْ کُنْتَ لَابُدَّ مِنْ ذَلِکَ فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»؛ یعنی اگر اینطور است، پس برو و کمی آب برای این بچهها تهیه کن.
ابالفضل (علیهالسلام) آماده شد و حرکت کرد؛ به شریعه رسید. یکوقت هست که انسان دسترسی به آب ندارد و نمیخورد، یکوقت آب هست ولی نمیخورد. ازخودگذشتگی اینجا است. دستها را برد زیر آب؛ آب را آورد بالا، سمت دهانش، «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین(علیه السلام)»؛ به یاد تشنگی برادر افتاد؛ آب را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد و حرکت کرد؛ آمد به سوی خیمهها. در بین راه چه کردند؟ کاری کردند که صدای ابالفضل (علیهالسلام) بلند شد: «وَ اللهِ إنْ قَطَعْتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَنْ دِینِی». مشک را به شانه چپ انداخت. کاری کردند که ابالفضل (علیهالسلام) بند مشک را به دندان گرفت. اما «فَأتَاهُ سَهْمٌ وَ أصَابَ القِرْبَۀَ»؛ تیری آمد و به مشک خورد. آب سرازیر شد. «فَوَقَفَ العَبَّاسُ».[10] اینجا بود که ابالفضل (علیهالسلام) ایستاد. خبیثی آمد و عمودی به فرق عباس زد که...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. بحارالأنوار 90 391
[3]. چون روح وقتی که به برزخ منتقل میشود، یک قالب مثالی پیدا میکند و با آن قالب به آنجا میرود. مایحتاج آن هم همین طور سرجای خودش در آن نشئه وجود مییابد. نشئه قیامت هم همینطور است. روح وقتی که از نشئه برزخ به قیامت میرود، ممکن است که دوباره قالب عوض کند، اما خودش همان «خودش» است و تنها قالب را عوض کرده است
[4]. قبری که میگویند یعنی برزخ
[5]. من بحثم یک مقدار طلبگی شد؛ خوب است. آنهایی که اهل علم هستند، دنبال این حرفها بروند که کدام یکی از اینها روش درست دعا کردن است؟
[6]. بحارالأنوار 92 351
[7]. شما این حرف را فکر نمیکنم جایی ببینید. چون من ندیدم، چون من خیلی این روایات و دعا و اینها را دیدم. بالا و پایین و این طرف، آن طرفش کردم. در امور مادی نباید خود خواه بود. اما در امور معنوی، توجه به خود یعنی خداخواهی که این مطلوب است.
[8]. ببینید این معارف و اعمال اولیای بزرگ خدا را! اینها همه برای ما درس است.
[9]. بحارالأنوار 86 313
[10]. بحارالأنوار 45اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ و تلاوت قرآن نازل یا همان کلام الله است و همچنین ماه دعا است؛ به این معنا که عبد با ربّش سخن میگوید و خواستههایش را مطرح میکند. من در باب دعای غیرمأثور بحث میکردم و عرض کردم که دارای شرایط و آدابی است که بسیاری از آداب و شرایطش را هم عرض کردم.
آخر جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که دعا برای دیگران اگر مستجاب شود، اثرش برای داعی بیش از آن چیزی است که به غیر میرسد. در اینجا من روایاتی را به عنوان نمونه مطرح کردم و آخر جلسه عرض کردم که ما در معارفمان آثار متعددی برای دعا کردن به غیر داریم؛ از جمله اینکه چندین برابر به او عنایت میشود و بالاتر از همه اینکه از دعای او دعایی متولد میشود که عرض کردم موجود نامرئی مثل فرشتگان برای انسان دعا میکنند و بالاتر از فرشتگان اینکه خودِ خداوند برای او دعا میکند. لذا عرض کردم آنچه که برای این آثار محوریت دارد، از خود گذشتگی است و اینکه انسان اینطور نباشد که در دعاهایش از نظر امور معنوی و مادی، فقط خودش را در نظر بگیرد. بلکه دیگران را هم در دعا بیاورد. این از خود گذشتگی و دعا کردن برای دیگران، اثرش برای انسان چهبسا بیشتر از آن دعای خود برای خود است.
توسعه دایره دعا برای دیگران در روایات
جلسه گذشته به عنوان نمونه روایاتی را مطرح کردم. حالا مجدّداً بهطور فهرستوار روایاتی را میخوانم؛ وگرنه در این باب روایات بسیاری داریم. یک دسته از روایات میآید سراغ «والد و ولد» که من روایاتش را خواندم. یعنی پدر برای فرزند و فرزند برای پدر دعا کند. دسته دیگر، روایاتی است که میبینیم دایره دعاها را وسیع میکند. دایره روایات دسته اوّل محدود به «پدر و فرزند» بود؛ اما دسته دوم دایره را وسیع میفرمایند و میگویند «خانواده». یعنی تنها محدود به پدر و فرزند نیست. بعد هم همینطور دایره را توسعه میدهند که عرض خواهم کرد.
- گام نخست: دعا برای اصلاحِ نفْسِ خویش
یک روایت از امام صادق (صلواتاللهعلیه) است که ایشان فرمودند: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ»؛[2] یعنی امام باقر (علیه السلام) در دعاهایی که ایشان میکردند، این جملات را میفرمودند.[3] ببینید حضرت دعایشان را از کجا شروع میکنند؛ اینها همه جنبه آموزشی دارد: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ پروردگارا، جانم را اصلاح فرما! ببینید برای چه چیزی دعا میفرماید. برای اصلاح نفْسِ خودشان. یعنی در دعاهایتان همهاش دنبال مسائل مادّی نباشید. گرچه انسان وقتی در بستر طبیعت و مادیّت قرار میگیرد، یک نوع تعلّق به مادیّت پیدا میکند و گرفتاریهای مادّی در نظرش جلوه میکند و همیشه پیش چشمش مجسّم است. لذا وقتی هم میخواهد دعا کند، سراغ همان امور مادّی میرود.
اما حضرت در اینجا میفرماید خدایا نفْسم را اصلاح فرما؛ این اصلاح نفْس اعمّ است از مسأله ملکات رذیله و آن مسائلی که در درون انسان میگذرد که باعث میشود که از مسیر انسانیت و الهیت منحرف شود. پس جمله اول دعای حضرت این بود که «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی»؛ چرا؟ دلیل آن را هم میفرماید: «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ زیرا جان من مهمترین جانها برای خودِ من است. یعنی، اینکه من نفْسم را از ملکات رذیله اصلاح کنم، بدونِ تعارف اهمیتش برای من بیشتر است تا اصلاحِ نفْسِ شما؛ چون در بحث اصلاحِ نفْس، جان من پیش خودم عزیزتر از جان دیگران است.
- گام دوم: دعا برای اطلاحِ ذُریّه
جمله دوم دعای امام باقر (علیهالسلام) این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ حضرت میآیند سراغ ذرّیّهشان که عبارت از کسانی است که به حسب ظاهر از نظر وجودی، از ایشان در این عالم ماده نشأت میگیرند، إلییومالقیامه. ذریّه معنایش این است، نه فقط پسر و پسرِ پسر و دخترِ پسرِ انسان. من یک وقتی در بحث تربیتی معنای ذریّه را گفتم و بحث کردم که میراث انسان عبارت از اولاد انسان است. میراث حقیقی، اولاد است؛ پول و مال و اینها نیست. چرا؟ چون اولاد دنباله وجودی من در این عالم است. در روایت هم این معنا را داریم که میراث حقیقیِ من ذراری من هستند. چون آنها دنباله وجودی من در این عالم هستند. لذا انسان که میمیرد و از این نشئه کوچ میکند، انقطاع کلّی ندارد.
حضرت میفرماید «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ یعنی اینها دست و بازوی من هستند که برای من کار میکنند. در روایت دارد وقتی که شخص فوت کرد، بعد از او کار خیری را که از فرزندان و ذراری او صادر میشود، خیرش به او که در آن نشئه است هم میرسد. کار خوبی که ذُریّه من میکند، مثل این است که خودم آن کار را با دست و با بازویم کردم. اینکه حضرت میفرماید «فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»، یکوقت خیال کنید که حضرت میخواهد بفرماید اینها تا من زنده هستم، مثلاً بیل دستشان میگیرند و دنبال من میآیند و زمین را شخم میزنند و برای من کار میکنند و...! یکوقت اشتباه برداشت نشود. حضرات ائمه (علیهمالسلام) اینگونه صحبت نمیکنند. بلکه حضرت اصلاح آنها را میخواهد و معنای اصلاح هم که همان اوّل معلوم شد.
- گام سوم: دعا برای اصلاحِ خاندان و خانواده
دعای سوم حضرت اینطور است: «رَبِّ وَ أَصْلِحْ لِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمْ لَحْمِی وَ دَمِی»؛ پروردگارا، خاندان من را اصلاح فرما! چرا؟ چون آنها گوشت و خون من هستند. اینها همه گویای همان حقیقتی است که من عرض کردم. یعنی میخواهند بفرمایند اینها از یک شجره وجودی نشأت میگیرند.
- گام چهارم: دعا برای اصلاحِ برادران و خواهرانِ ایمانی
جمله چهارم دعای حضرت این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی جَمَاعَةَ إِخْوَتِی وَ أَخَوَاتِی وَ مَحَبَّتِی»؛ خدایا اصلاح کن گروه برادران و خواهران و دوستداران مرا! چرا؟ چون «فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِی». زیرا صلاح آنها، صلاح من است. اینطور نیست که من بیگانه با دیگران باشم. من این روایت را خواندم چون جلسه گذشته دعا برای دیگران را مطرح کردم.[4]
اینجا چه بسا یک نوع ترتیب هم از این روایت به دست بیاید و آن اینکه اوّل خودم، بعد ذرّیهام، بعد اهل بیتم، و بعد هم میآید سراغ جماعت خواهرها و برادرها. چهبسا فراز سوم دعا که حضرت برای اهل بیتشان دعا کردند، خواهر و برادر نسبی را هم شامل شود. لذا چهبسا این خواهرها و برادرهایی که در فراز چهارم دعا مطرح فرموده است، عبارت از برادران ایمانی و خواهران ایمانی باشد. چون پیوندها مختلف است؛ بعضی پیوندها، پیوندهای روحی است که عبارت از پیوند ایمانی است؛ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».[5] این اخوّت، اخوّت نسبی و پیوند جسمی نیست؛ پیوند روحی است.[6] بنابر این در این روایت امام صادق (علیهالسلام) فرمود پدر من وقتی میخواست دعا کند، اینگونه دعا میکرد؛ آن هم راجع به امور معنوی که اوّلین دعایشان هم اصلاحِ نفْس بود.
تکرّر دعا برای دیگران
بحث بعدی، «تکرّر دعا برای دیگران» است که در روایت اینطور داریم که این اثر دارد.[7] من به دو روایت اشاره میکنم؛ در یک روایت از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل شده است که حضرت فرمود: «مَنْ دَعَا لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسَاً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً نَزَعَ اللَّهُ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِهِ وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَالِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[8] هرکسی در هر روز بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند، اثرش این است که خدا کینه را از دلش میزداید. یعنی دعا برای دیگران، نقش سازندگی روی نفْسِ دعا کننده دارد و این ملکه رذیله را خدا از نفْس او میکَنَد.
من این نکته را تذکر دهم؛ این دستورات و تأکیدها، برای ما جنبههای عملی و کاربردی دارد. آن کسانی که میبینند ـنعوذباللهـ اهل کینه هستند، یکی از راههای معالجهشان این است که روزی بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کنند؛ آنوقت میبینی که خدا عنایتی میکند و کینه را از دلت بیرون میکِشَد. بعد هم اثر بالاتر این تکرّر دعا برای غیر این است که میفرماید «وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَال»؛ یعنی خدا او را در ردیف «ابدال» مینگارد. به اولیای بزرگ خدا میگویند «ابدال». این اثر تکرّر دعا برای غیر است.
تعدّد در مَدعُوٌّ له
بحث بعدی، «تعدّد مَدعُوٌّ له» است؛ روایت از امام صادق (علیهالسلام) است: «مَنْ دَعَا لِأَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ قَبْلَ أَنْ یَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِهِ».[9] یعنی هرکس قبل از اینکه خودش را دعا کند، چهل نفر از برادران مؤمنش را دعا کند، حاجتهایی که برای آنها خواسته، هم به آنها میدهند و هم به خودِ او میدهند.
در یک روایت اینطور دارد که اصلاً تو برای یک فرد دیگر بخواه، حاجت تو هم برآورده میشود. خودت حاجت داری، اما تو که تنها نیستی؛ شخص دیگری هم همین حاجت را دارد؛ تو بگو خدایا حاجت او را برآورده کن و حرفی از حاجت خودت به میان نیاور؛ اینجا حضرت میفرماید حاجت تو هم برآورده میشود. مثلاً اگر مریضی و میخواهی خدا تو را شفا بدهد، بگو «اللّهُمَّ اشْفِهِ» یا اگر زن است بگو «اللّهُمَّ اشْفِهَا»، یعنی خدایا او را شفا بده؛ یا بگو «اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریض». اثر این دعای تو این است که خدا تو را هم شفا میدهد. این بهتر از آن است که بگویی «اللّهُمَّ اشْفِنِی». روایت از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمود: «أُطْلُب العَافِیَۀَ لِغَیْرِکَ تَرْزُقْهَا فِی نَفْسِکَ». عافیت را برای دیگری بخواه، خدا همان را روزیِ تو میکند. نه اینکه به او نمیدهد؛ یعنی به تو هم میدهد.
ثمره دعا برای جمیع مؤمنین و مؤمنات
در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَاتِ رَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بِعَدَدِ مَا مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ مِنْ کُلِّ إِنْسَانٍ دَعْوَةً».[10] قبل از آنکه معنای این روایت را بگویم، این نکته را توضیح دهم که در علم منطق قضایا را تقسیمبندی میکنند و میگویند یکی از اقسام قضایا «قضیّه حقیقیّه» است. قضیّه حقیقیّه، قضیّهای است که در آن عنوانی را موضوع قرار میدهیم و حکمی را روی آن موضوع میگذاریم به این نحو که این عنوان هرجا و هر زمان، در هر عصر و در هر مکانی که تحقّق پیدا کند، آن حکم را دارد. یعنی هر وقت فردی از آن عنوان موجود شود، موضوع قضیّه موجود شده و لذا حکم هم هست. این حرف را آنجا در علم منطق میزنند؛ حالا من میخواهم اینجا از آن بحث استفاده کنم. وقتی میگویی «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»، این جمله تو تمام مؤمنین و مؤمنات از آدم تا خاتم، از خاتم تا به قیامت را در بر میگیرد. آنوقت حضرت میفرماید به عدد هر کدام از اینهایی که تو برایشان دعا کردی، یک دعا برای تو درست میشود.
من با یک روایت دیگر میخواهم این را تکمیل کنم تا ببینید این ضریب چگونه بالا میرود. جلسه گذشته عرض کردم که دعا برای غیر، علّت تامّه برای این است که دعای دیگری از آن متولد شود و نسبت به آن موجود نامرئی که در ازای دعای تو برای تو دعا میکند، عرض کردم که اوّل فرشتهها هستند و بعد هم میرسد به خدا.
حالا به این روایت از امام هفتم (علیهالسلام) دقّت کنید: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَهُ».[11] این روایت چیز دیگری میگوید؛ میفرماید تو دعا کردی برای مؤمنین و مؤمنات و دعای تو همه آنها را شامل شد؛ اینجا به عدد این دعایی که تو کردی برای آنها ـیعنی به رقم کسانی که مَدعُوٌّ له تو بودند که کلّ مؤمنین و مؤمنات را در بر گرفته بودـ به عدد هر کدام از اینها خدا یک فرشته مأمور میکند که او برای تو دعا کند. چون همین یک دعای تو وقتی پخش و منحلّ به ادعیه میشود، تبدیل به میلیاردها دعا میشود! یعنی تو میلیاردها نفر را دعا کردهای و به عدد هر یک از آنها، خدا یک فرشته را مأمور میکند که تو را دعا کند. یعنی یک دعا از دهان تو درآمد امّا چون برای کلّ مؤمنین و مؤمنات بود، این دعا منحلّ به ادعیه شد و به عدد این دعاهایی که برای دیگران کردی، خدا ملکی میآفریند که او برای تو دعا کند.
در دعا کردن خودخواه نباش!
این روایات گویای همین معنا است که انسان باید خودخواهی، خودپسندی و خودمحوری را در دعا کردن کنار بگذارد و نسبت به جمیع امور معنوی و مادی خیرخواه همه انسانها باشد و در دعاهایی که میکند این روحیه را داشته باشد. آنوقت خدا هم در ازای این روحیه اینطور به او تفضّل میکند. مقاماتی که اولیای بزرگ خدا و انبیا داشتند، برای همین بود. اینکه میگویند پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) «رَحمَۀٌ لِلْعالَمِین» است، برای همین است که پیغمبر نمیخواست احدی در جهنم برود. حضرت نمیخواست هیچ انسانی به جهنم برود. انسان باید یک چنین حالتی داشته باشد و در دعاهایی که میکند هم این آثار را در نظر بگیرد.
ذکر توسّل به علیاکبر (علیهالسلام)
بروم سراغ توسلم؛ من امروز بعد از ظهر، خیلی تشنهام شد. بیاختیار به یاد یک جملهای افتادم که روز عاشورا از دهان یکی از این اولیای خدا بیرون آمد. حالم منقلب شد. ما که هیچ کاری نکردیم و چیزی ندیدیم، عطش به ما یک مقداری فشار آورده است. بیاختیار گریهام گرفت. گفتم چه گذشت به اینها واقعاً. حالا آن جملهای که به یاد من افتاد را میخواهم برای شما بگویم.
در مقاتل دارد علی اکبر (علیهالسلام) از خیام حرم بیرون آمد؛ آمد خدمت امام حسین (علیهالسلام) و اجازه خواست؛ حضرت بلافاصله به او اجازه داد و خودش با دست خودش زره به تن علی کرد و فرزندش را آراسته میدان کرد. بعد هم بیبیها را صدا کرد و گفت بیایید خداحافظی کنید! علیاکبر (علیهالسلام) دارد میرود. مینویسند: «إجْتَمَعَتْ النِّسَاءُ حَولَهُ کَالْحَلْقَة»؛ حلقهوار دور علی را گرفتند؛ هر کسی یک چیزی میگوید؛ علی نرو! ولی علیاکبر (علیهالسلام) رفت. مینویسند وقتی که علیاکبر (علیهالسلام) رفت، امام حسین (علیهالسلام) سرش را بالا برد و به سمت آسمان کرد، دستهایش را زیر محاسنش برد و گفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ».[12] ای خدا، گواه باش! ببین! جوانی که شبیهترین به پیغمبر است به میدان میرود.
یک جمله دیگر هم در مقاتل هست: «ثُمَّ نَظَرَ إلَیْهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنْه»؛[13] میدانی یعنی چه؟ یعنی یک نگاه مأیوسانهای به علیاکبر (علیهالسلام) کرد؛ گویی که او دیگر برنمیگردد. اما طولی نکشید که علی برگشت. من امروز به یاد این جمله علیاکبر (علیهالسلام) افتادم که گفت: «یَا أبَه العَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ الحَدیدِ أجْهَدَنی»....
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2] . بحارالأنوار 92 35
[3] . این عبارت «کانَ یَقُول» دلالت بر استمرار میکند.
[4] . البته حالا نمیخواهم وارد مباحث فقهی شوم؛ و گرنه با آنجا هم تطبیقش میدادم. الآن جلسه کشش این حرفها را ندارد.
[5] . سوره مبارکه حجرات، آیه 10
[6] . من این را تذکر دادم برای اینکه اهل علم در این مطالب دقت کنند.
[7] . در اینجا من چون روایات زیادی دیدم، نمونهبرداری کردم و این روایات را مطرح میکنم.
[8] . مستدرکالوسائل 5 246
[9] . منلایحضرهالفقیه 2 212
[10] . بحارالأنوار 90 391
[11] . وسائلالشیعة 7 115
[12] . بحارالأنوار 45 42
.[13] اللهوف 112

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفی ماه تلاوت «قرآن» است که کلام الهی است و از جانب ربّ به سوی عبد نازل شده است و از طرف دیگر ماه «دعا» است. یعنی ماهی است که بنده با ربّ خویش سخن میگوید. عرض کردم دعا بر دو قسم است؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما راجع به دعای غیرمأثور بود. یعنی دعایی که عبد، خودش انشا میکند و تقاضاهایش را از پروردگار درخواست میکند. دعا در این مورد، دارای آداب و شرایطی است که این امور در باب دعا مؤثر هستند؛ چه در مقتضی، چه در فعلیت و چه در سرعت اجابت.
سفارش به دعا برای دیگری
سال گذشته به بحثی اشاره کرده بودم که در جلسات گذشته با عنوان سرعت و بطئ در اجابت، یک روایت آن را دوباره مطرح کردم. آن روایت این بود که اگر کسی برای دیگری، پشت سرش دعا کند، دعایش سریعتر به اجابت میرسد.[2] حالا میخواهم بحث دیگری را در باب دعا مطرح کنم. البته من گام به گام پیش میروم تا به اصل مطلب برسم. بحث این است که ما در روایات میبینیم که به «دعا برای دیگران» بسیار سفارش شده است. من نمیتوانم همه روایات را بخوانم ولی روایات بسیاری ـتحت عناوین مختلفـ داریم که مضمون آنها این است که شما برای دیگران دعا کنید! حتی آیات قرآنی متعددی هم در این رابطه وجود دارد که من به بعضی از آنها اشاره میکنم.
1. سفارش به دعا برای والدین
ما میبینیم که در خصوص دعای پدر و فرزند، سفارش ویژهای شده است؛ چه پدر برای فرزند دعا کند و چه فرزند برای پدر دعا کند، هر دو مورد مورد تأکید است. من یکی، دو مورد از این آیات را به عنوان نمونه میخوانم؛ وگرنه آیات متعددی در این رابطه داریم که اگر میخواستم همه را بیاورم و مطرح کنم وقت جلسه تمام میشد. مثلاً در آیهای دارد: «رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ».[3] پروردگارا! از من و پدر و مادرم و از همه مؤمنین، در روز حساب بگذر.
در آیه دیگر دارد: «رَبِّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات».[4] خدایا! من و پدر و مادرم و هرکسی که با ایمان به خانه من وارد میشود و همچنین همه زنان و مردان مؤمن را ببخش. این آیه دو مورد را ذکر کرده است؛ هم مؤمنین و مؤمنات را ذکر کرده و هم پدر و مادر را؛ اما پدر و مادر را به طور خاص قبل از دیگران آورده است.
یا در جای دیگر آمده است: «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً».[5] یعنی بالهاى تواضع خویش را از سر دوستی و محبّت در برابر پدر و مادر بگستران و بگو «پروردگارا! آنها را مورد رحمت خویش قرار ده، همانگونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند». خداوند راجع به پدر و مادر، امر میکند که آنها را اینطور دعا کنید.
سرعت اجابت دعای والدین و فرزندان
در باب اجابت این نوع دعا روایات متعددی داریم، به این مضمون که این دعاها سریعالإجابه هستند. در این رابطه یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که حضرت فرمودند: «دُعَاءُ الوَلَدِ لِلْوَالِدِ کَالْآخِذِ بِالْیَدِ».[6] یعنی دعای فرزند برای پدرش مثل گرفتن با دست است. یعنی هیچ فاصلهای بین دعا و نتیجه دعا نیست. یا درباره دعای پدر برای فرزند روایت داریم: «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ مِثْلُ دُعَاءِ النَّبِیِّ لِأُمَّتِهِ».[7] دعای پدر برای فرزندش مانند دعای پیغمبر برای امت خویش است. یعنی اینطور تشبیه میکند.
در روایت دیگری از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است: «دُعَاءُ الْوَالِدِ یَفْضِی إلَی الْحِجَابِ».[8] دعای پدر از حجاب میگذرد و دیگر مانعی بر سر راه خود ندارد. یعنی اگر پدر برای فرزندش دعا کند، این دعا بدون حجاب خواهد بود و از تمام حجابها میگذرد. روایت دیگر در همین باب از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) اینطور وارد شده است که: «کُلُّ شَیْئٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ تَعَالَی حِجَابٌ إلَّا شَهَادَةَ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللهِ وَ دُعَاءَ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ».[9] میان هر چیز و خدایتعالی ممکن است حجابی وجود داشته باشد، مگر شهادت به وحدانیت او و دعای پدر برای فرزندش. اینجا دیگر هیچ حجابی در کار نیست. روایت در این باب زیاد است و این روایاتی که من میخوانم فقط از باب نمونه است.
2. سفارش به دعا برای برادر مومن
آیاتی را که قرائت کردم، دعای برای مؤمنین و مؤمنات را کنار دعای برای پدر و مادر مطرح کرده بود. روایاتی را که در مورد پدر و مادر خواندم، با مفاد و مفهوم قسمت اول متناسب بود. در یک دسته از روایات جدای از «رابطه پدر و مادر با فرزند»، «دعا برای برادر مؤمن» را مطرح کرده و به عبارت دیگر، «رابطه ایمانی» را برای دعا کردن بیان کرده است. البته در بعضی روایات هم «دعا برای برادر مسلمان» مطرح شده است که ما الآن به آن کاری نداریم. من این روایاتی را که به آن اشاره کرده بودم میخوانم. از امام باقر(علیهالسلام) نقل شده که حضرت فرمودند: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ».[10] من این روایت را قبلاً مطرح کرده بودم، ولی الآن میخواهم مطلب دیگری را توضیح دهم.
آثار دعا برای دیگران
· افزایش روزی و دفع بلاء
ما روایات متعددی داریم که نمیرسم همه آنها را مطرح کنم. شاید من در این رابطه دهها روایت دیدهام و آیات متعددی هم هست که سفارش میکند که در حق دیگران دعا کنید؛ بعد هم در خصوص فرزند و پدر، سفارشهای زیادی وجود دارد. در یک روایت از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که: «دُعَاءُ الْمُسْلِمِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ یَسُوقُ إِلَى الدَّاعِی الرِّزْقَ وَ یَصْرِفُ عَنْهُ الْبَلَاءَ».[11] با توجه به این روایت و روایات مشابه دیگری که زیاد هم هست و من فقط به یکی از آنها اشاره میکنم، میفهمیم که «دعا برای غیر»، روزی را زیاد میکند و در جلب روزی و به دست آوردن آن تسریع میکند. اینکه در روایت «یَسُوقُ» آمده بود، یعنی در اینکه روزی به دست تو برسد سرعت میبخشد. از طرف دیگر دعا برای غیر، از تو دفع بلا هم میکند.
تو برای یک برادر مؤمن دعا میکنی و اثر این دعا در مورد او زود حاصل میشود. اما از طرفی این دعا بر روی خود تو هم اثر دارد و آن این است که برای تو که داعی هستی، نه مَدعُوٌّ له که برای او دعا کردهای، جلب روزی و دفع بلا میکند. ممکن است تو برای شفای کسی از بستگان، رفقا یا هر کسی از مؤمنین پشت سرش دعا کنی که خدایا، او را شفا بده؛ همین دعا اثر دارد. اثرش این است که روزی تو زیاد میشود و از تو دفع بلا میشود. تو برای او دعا کردهای که خدا او را شفا دهد، اما اثر این دعا این است که روزیات با سرعت به دست تو خواهد رسید و اگر در سلسله علل بنا بر این است که بلایی به تو برسد، خدا راهش را عوض میکند و از تو دور میشود.[12]
پس دعا برای غیر، بر روی «داعی» تأثیر میگذارد و این که به دعا کردن برای غیر، سفارش شده و در آیات و روایات هم میبینیم افرادی را برای دعا کردن، یا به طور کلی مؤمنین و مؤمنات، یا به طور خاص و شخصی، پدر و مادر را ذکر میکند، به همین منظور است و بعد هم آثاری دارد که مطرح شدهاند.
· تولّد دعا از دعا
اما مطلبی را که میخواهم بگویم و مطلب بسیار مهم و اساسی هم هست، چیز دیگری است. تا به حال بحث ما این بود که یک سنخ اموری هستند که روی دعا اثر میگذارند و یا دعا دارای آثاری از قبیل جلب رزق و دفع بلا است. حالا میخواهم مطلب جدیدی را بگویم و آن این است که ما در معارفمان داریم که از دعا برای غیر، دعا متولد میشود. این یک مطلبی است که تا به حال نشنیدهاید. حالا من باید این را توضیح دهم. فرض بفرمایید اگر شما برای دیگری دعا کنید، به خاطر دعای شما، یک موجود دیگری که برای شما نامرئی است، برای شما دعا میکند. موجودی نامرئی به سبب دعای تو در حق دیگری، برای تو دعا میکند.[13]
1. دعای فرشتگان برای داعی
حالا این را هم تقسیمبندی میکنم. چون دو مورد است؛ یکی عبارت از فرشتگان هستند. تو دعا کردی برای برادر مؤمنت یا هر کس دیگری؛ غیر از آن اثری که مترتب بر دعای تو است، از این دعای تو دعای دیگری متولد میشود. یعنی آن فرشته الهی که مأمور است برای ثبت و ضبط گفتارهای من و تو و مأمور است که دعاها را به مبدأ برساند، او آنجا برای تو دعا میکند. من تعبیر کردم به «موجود غیر مرئی» که او برای تو دعا میکند. یعنی متولّد میشود از دعای تو دعایی، آن هم از موجود غیر مرئی که به آنها میگوییم ملائکه یا فرشته.
دو برابر برای تو!
خوب آن داعی نامرئی کیست و چه دعایی میکند؟ من ذیل دو روایت مطلب را توضیح میدهم. در ادامه همان روایت قبل دارد: «فَیَقُولُ لَهُ مَلَکٌ مُوَکَّلٌ بِهِ آمِینَ!» یعنی ملک موکّل بر دعای تو اولاً او هم آمین میگوید تا دعایت زودتر به اجابت برسد. چون گفتیم اگر برای غیر دعا کنی «أسرعُ اجابتاً» است و زودتر اجابت میشود. اما آن فرشته بلافاصله بعد از «آمین» میگوید: «وَ لَکَ مِثْلَاهُ».[14] یعنی «دو برابر این دعا برای تو»! او هم برای تو دعا میکند. یعنی «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ بِضِعفَینِ»؛ از دعا برای غیر، یک دعا متولد میشود، اما نه یک برابر، بلکه دو برابر دعای برای غیر. یعنی میگوید همین که برای دیگری خیر خواستی، خدا دو برابرش را به تو بدهد. «لَکَ مثلاه» دعا است.
این غیر از آن آثاری است که قبلاً گفتم. اینها را از یکدیگر جدا کردم. یک وقت میگویی اثر دعا برای غیر این است که «یسوق الرزق» و «یدفع البلاء»؛ آنها هم آثار دعا است. اما این دعای جدید است. «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ و الداعی هُوَ المَلَک». از دعای تو، دعایی متولد میشود که داعی و دعاکننده آن هم فرشته است. مفاد دعایش هم این است که «دو برابر برای تو»! که من از این نتیجه و پیآمد، به «تولد دعا از دعا» تعبیر کردم. این امر نسبت به دعا در حقّ غیر است که در روایات ما وارد شده است. این مضمون در چند روایت آمده است و مفاد یک روایت نیست.[15]
2. ندای خدا از عرش
یک مطلب بسیار بالاتر هم هست که در روایات داریم. اینجا داعیِ نامرئی، ملک و فرشته بود؛ اما یک وقت آن داعی مافوق فرشته است. چون مافوق او است، دعایش هم مافوق او است. من یک روایت از امام صادق (علیهالسلام) بخوانم که حضرت فرمود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ»، اگر شخصی در پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا کند، «نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ»، از عرش ندایی میآید؛ اینجا دیگر بحث، بحث ملَک نیست؛ بحث خداوند است که خالق ملک است. از عرش ندا میشود که: «وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ». برای تو صدهزار برابر مثل او است. ملَک محدود است و دعایش هم محدود است. برای همین گفت: «لَکَ مِثْلاهُ»؛ اما خدا نامتناهی است و این عددی را هم که ذکر فرموده است، برای تقریب به ذهن من و تو است که به داعی بسیار زیاد و بی نهایت میبخشد. لذا میفرماید «وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ»؛ برای تو صدهزار برابر مثل آنچه که گفتی.
صد هزار برابر برای تو!
در ادامه روایت دارد که امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «وَ إِذَا دَعَا لِنَفْسِهِ کَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ. فَمِائَةُ أَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَیْرٌ مِنْ وَاحِدَةٍ لَا یَدْرِى یُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا».[16] این در حالی است که اگر برای خودش دعا میکرد، فقط به اندازه همان یک دعایش به او داده میشد. حضرت چقدر زیبا و استدلالی وارد شدهاند. فرمود اگر همین چیزی را که برای برادر مؤمنش خواست، برای خودش میخواست، «کَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ» یک چیز میداشت. حالا بگو ببینم صدهزار تا که تضمین شده است، بهتر است یا یکی؟! آن هم کدام یکی؟! «وَاحِدَةٍ لَا یَدْرِى یُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا»؛ آن یکی که معلوم نیست مستجاب شود یا نه! اگر برای خودم دعا میکردم، یکی بود؛ اما یک چیزی که من نمیدانستم آیا به هدف اجابت میرسد یا نه. حالا بگو ببینم، صد هزار تایی که پشتوانه دارد و پشتوانه آن هم خود خداوند است و آن را ضمانت کرده است، بالاتر است یا یکی که معلوم نیست به هدف اجابت برسد یا نه؟!
به تعبیر اصطلاحی ما دعای برای غیر، علت تامّه است برای دو چیز؛ یکی دعای فرشته و دیگری ندای خدا از عرش. اینها جزء معارف ما است و در روایات ما آمده است. اینکه من در بحث اهمیت دعا، به سراغ دعا نسبت به غیر آمدم، به این خاطر است.
این معارف را کوچک نشمارید!
ما در معارفمان اینها را داریم. اینها را کوچک نشمارید. ماه مبارک رمضان که گفته میشود ماهی است که باید کلام رب را، تلاوت کنی و بازگو کنی، خود این، برای تو مؤثر است. از این طرف اینکه سفارش به دعا شده، به همین خاطر است. او با تو سخن گفته است، سخن او را تکرار کن و خودت هم با او سخن بگو! روش و شیوهاش را هم خودشان به ما یاد دادهاند که چه کار کنیم. این را هم به ما آموختهاند. تو اگر حسابگر و سوداگری، حواست را جمع کن که این فرصتها را از دست ندهی.
از «خود» رها شو و به «خدا» بپیوند!
من نکتهای را عرض کنم و آن نکته این است که انسان در این سنخ از امور باید یک نوع «از خود گذشتگی» داشته باشد، تا رستگار شود. «پایبندی به خود» من و تو را بیچاره میکند. رهایی از خود، راهگشا است. این سنخ از معارف میخواهد این مسائل را به ما بیاموزد. میفرماید برای دیگری دعا کن؛ چند برابر به تو میدهم. مدام به «خودت» نچسب! ای عاقل! اگر خودت را رها کنی، بیشتر به دست میآوری؛ چه رسد به این که خود را رها کنی و به خدا برسی که آنجا دیگر همه چیز از آن تو خواهد بود. از «منیّت» رها شو و به «خدائیّت» بپیوند. بسیاری بودند که همین کار را کردند و مشمول دعای اولیای خاصّ خدا شدند.
آثار از خود گذشتگی
داستان حرّ را شنیدهاید. در بین راه به کاروان امام حسین (علیهالسلام) رسید. در آن بیابان گرم، تشنه بودند. حضرت قبلاً پیشبینی کرده بود و فرموده بود که آب زیاد بردارید. حضرت دستور داد که به همه آب بدهند؛ حتی به مرکبهایشان. اینها همه درس است. حضرت نفرمود اینها دشمن هستند، یا آبها را برای خودمان ذخیره کنیم. بلکه فرمود به اینها آب دهید تا بخورند. حتی اگر دشمن است، باشد! ما از این حرفها نداریم.
ظهر که شد حضرت میخواست نماز بخواند. به حرّ گفت برو با اصحابت نماز بخوان! حرّ گفت نه، شما بایستید، ما هم پشت سر شما نماز میخوانیم. این هم یک گذشت از «خود» است. اینها همه از خودگذشتگی است. با هزار سرباز آمده است اما نماز را به امام اقتدا میکند. گفت تو پسر پیغمبر هستی، ما هم به تو اقتدا میکنیم. حضرت نماز را خواند. نماز که تمام شد حضرت فرمود که نامههای شما از کوفه آمده است. شما من را دعوت کردید و من هم برای همین آمدم. حرّ گفت: نامهها را بیاورید! من از اینها نبودم و من به شما نامه ننوشتم.
امام حسین(علیهالسلام) سوار شد و خواست حرکت کند که حرّ جلوی حضرت را گرفت. حسین (علیهالسلام) به او گفت: «ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ! مَا تُرِیدُ؟»[17] چه میخواهی؟ مادر به عزایت بنشیند! باز هم حرّ از خودش میگذرد. رو کرد به حسین (علیهالسلام) گفت اگر کسی غیر از تو اسم مادر من را برده بود، همانطور اسم مادرش را میبردم؛ اما مادر تو فاطمه (سلام الله علیها) است و من نمیتوانم جز به بهترین وجه نام او را ببرم. همین از خود گذشتگیها دستش را گرفت.
ذکر مصیبت جناب حر بن یزید ریاحی
روز عاشورا شد، در مقاتل دارد حسین (علیهالسلام) با ابالفضل (سلام الله علیه) آمدند پیش عمرسعد؛ عمر سعد هم با سردارانش بودند. یکی از سرداران لشکرش حرّ بود. امام حسین (علیهالسلام) به او چند پیشنهاد کرد که عمر سعد قبول نکرد. وقتی امام حسین (علیهالسلام) برگشت. حرّ رو کرد به عمر سعد، گفت هیچکدام از این پیشنهادهایی را که حسین کرد، قبول نمیکنی؟ گفت: نه! با حسین جنگی کنم که آسانترین او این باشد که سرها از بدنها جدا شوند و دستها از پیکرها...
در مقاتل داریم که مهاجر بن اوس میگوید من دیدم حرّ بدنش میلرزد. رو کردم به او گفتم ای حرّ، چرا میلرزی؟ این چه حالی است که تو پیدا کردهای؟ اگر از سرداران کوفه از من سؤال میکردند، من از تو تجاوز نمیکردم. اینجا هم حرّ میخواهد خودش را زیر پا بگذارد. رو کرد و گفت ای مهاجر، خودم را بین بهشت و جهنم میبینم؛ به خدا قسم، جز بهشت را انتخاب نمیکنم. مهاجر میگوید یک وقت دیدم حرّ آرامآرام به سوی خیام حسین (علیه السلام) رفت. جملات و دعایش در آن لحظات این است: «اللَّهُمَّ إلَیْکَ أنَبْتُ فَتُبْ عَلَیَّ»؛ خدایا! من به سوی تو آمدم، رویت را از من برنگردان! توبه من را قبول کن! «فَإنِّی فَقَدْ أرْعَبْتُ قُلُوبَ أوْلِیَائِکَ» خدایا! من دل دوستان تو را لرزاندم. «وَ أوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّکَ».[18] من دل فرزندان دختر پیغمبر تو را لرزاندم...
نزدیک خیام حسین(علیهالسلام) که میرسد، من نمیدانم از مرکب پیاده شد بود یا نه، ولی نقل میکنند حسین(علیهالسلام) به او رو کرد و گفت: «إرْفَعْ رَأسَکَ!» سرت را بلند کن! سرت را بلند کن! این شرمندگی چیست که تو داری؟ تو به سمت ما آمدی. اوّلین حرف حرّ این است: آیا توبه من قبول است؟ حسین (علیه السلام) میگوید: بلی، خداوند توبه پذیر است... من میخواهم بگویم یا حسین! میشود امشب هم به ما بگویی: «إرفَعُوا رُؤُوسَکُم»؟ سرهایتان را بلند کنید....
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. در روایت داشت «بظهر الغیب» که من توضیح دادم منظور از آن چیست.
[3]. سوره ابراهیم، آیه 41
[4]. سوره نوح، آیه 28
[5]. سوره اسراء، آیه 24
[6]. الفردوس 2 213
[7]. جامع الأحادیث(عامه) 12 464
[8]. همان
[9]. جامع الصغیر و زیادته 1 972
[10]. الکافی 2 507
[11]. وسائلالشیعة 7 112
[12]. من بحث سبب و مسبب در ربط با دعا را دو سال پیش کردم و دیگر تکرار نمیکنم. اینکه میگویم «تکرار نمیکنم»، برای همین خاطر است. ـ انشاءالله ـ اگر بعداً منتشر شود، کلّی بحث را در آنجا ببینید.
[13]. این که من بارها سفارش میکنم که برای دیگران دعا کنید، این به نفع شماست و نفع آن هم بیشتر است، برای این است.
[14]. الکافی 2 507
[15]. ما در باب اینکه دو برابر چقدر باشد اینها، اینها یک بحثی است که من الآن نمیخواهم وارد او بشوم چون روایات ما مختلفه در این باب داریم.
[16]. منلایحضرهالفقیه 2 212
[17]. بحارالأنوار 44 376
[18]. اللهوف 102

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما، در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است و اهل معرفت میگویند این ماه، ماه سیر إلیاللهتعالی و دار ضیافتالله و سلوک معنوی است. «قرآن» که کلامالله است، در این ماه بر پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) نازل شده است و بزرگان از آن به «قرآن نازل» تعبیر میکنند؛ «دعا» هم که در این ماه بسیار سفارش شده است، این است که حق تعالی اجازه داده است که عبد هر چه میخواهد را از او تقاضا کند و از آن نیز به «قرآن صاعد» تعبیر میکنند.
بحث ما راجع به دعا و تقسیمبندی دعا به مأثور و غیرمأثور بود. بحث دعای مأثور بحثی مستقل و جدا است که اگر برسیم در مورد آن هم بحث میکنیم. عرض کردم که بهطور کلّی، ربّ به عبدش اجازه داده است که آنچه را میخواهی از من تقاضا کن! دعاهای غیرمأثور عبارت است از دعاها و تقاضاهایی که عبد از ربّ خود میکند و آن را در هر قالبی که خودش میخواهد میریزد. اما این قسم از دعا، دارای آداب و شرایطی است که این آداب و شرایط -در مورد دعاهایی که معقول و مشروع باشد- موجب میشود مقتضی دعا که همان اجابت است، تشدید شود، یا به فعلیت برسد و یا آثار اجابتش زودتر و سریعتر به ظهور برسد. در باب دعا اینطور است که هر دعایی مقتضی اجابت را دارد. هر دعایی که انسان در ماه مبارک رمضان میکند -البته به شرط آنکه معقول و مشروع باشد و ویژگیهایی داشته باشد-[2] در همه این دعاها، مقتضی اجابت هست. این اموری که به آنها «آداب دعا» گفته میشود، یا اقتضا را تقویت میکند و یا آن را به فعلیت میرساند و یا موجب تسریع در اجابت میشود. بعضی از این امور هم هستند که رفع موانع میکنند.[3]
بهترین پذیرایی در ضیافت الهی
خوب است که من نکتهای را اینجا تذکر دهم؛ این که میگویند ماه رمان، ماه ضیافتالله است و ماهی است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، یک سؤال ایجاد میکند و آن این است که خدا بندگانش را به چه چیزی مهمان کرده است؟[4] این ماه، ماهی است که خدا بندهاش را مهمان کرده است. اما میدانی غذای این مهمانی چیست؟ غذایش همین کلام او است. بنده را به همین «کلام» مهمان کرده است. از او پذیرایی کرده به اینکه با او سخن گفته است. این بهترین پذیرایی است. بهترین پذیرایی همین است که موجودی که لایتناهی است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بیاید و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در این ماه بهترین پذیرایی را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.
ادامه عوامل مؤثر بر اجابت دعا
- شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
اما بحث ما در باب اموری بود که در تأثیرگذاری دعا دخالت دارد. به این معنا که اقتضا را تشدید میکند، یا به فعلیت میرساند، یا تسریع در اجابت میکند. در بین این عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و... بود که من آنها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضی از روایات داریم که هر وقت خواستی دعا کنی و از خدا تقاضایی داشته باشی، کلامت را با نام او آغاز کن. روایت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛[5] یعنی دعایی که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع کند، ردشدنی نیست.
1- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ سبب قاطعیت در دعا
در اینجا من فقط اشاره میکنم که یک مطلب مشترک در تمام این اموری که سابقاً گفتیم هست و آن این است که با انجام این کار و رعایت این ادب، انسان به معبودش توجه پیدا میکند. خصوصاً دو صفتی که در این عبارت شریف هست و به کار گرفته شده -رحمان و رحیم- خودش دارای خصوصیتی است. گفتن این جمله، آن چیزی را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غیر معبود است، زنده میکند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِی الوُجُودِ إلّا الله» است. این حقیقت را در انسان زنده میکند. لذا موجب قاطعیت در دعا میشود. یعنی با گفتن این نام خداوند و توجه پیدا کردن به اینکه او رحمان و رحیم است، انسان قاطعانه از او تقاضا میکند. یک نوع قاطعیت میآورد که انسان از خدا با قاطعیت میخواهد و درخواست میکند.[6]
2- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ؛نزدیکترین نام به اسم اعظم
نکته دیگری که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هست، این است که در میان نامهای مقدس خدا، بالاترین نامی که نزدیک به اسم اعظم است، همین «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.[7] ما در روایات داریم که نزدیکترین چیز به اسم اعظم، «بسم الله» است.
در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَیْنِ إلَى بَیَاضِهَا»؛[8] حضرت میفرماید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیکتر است. در یک روایت دیگر هست که از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَکْبَرِ وَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَکْبَرِ إِلَّا کَمَا بَیْنَ سَوَادِ الْعَیْنِ وَ بَیَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ».[9] یعنی اسمی از اسامی خداوند بزرگ است و فاصله بین آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله میان سیاهی و سپیدی چشم است. این همان مفاد روایت قبلی بود.
3- «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» همان اسم اعظم است
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت میفرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم».[10] دیگر با این روایت، باید گفت که «بسم الله الرحمن الرحیم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! این معنای این چند روایت است. اینکه در آن روایت داشت که فرمود، دعایی که با «بسم الله» شروع شود رد نمیشود، برای همین است. فرض کنید کسی که میخواهد دعا کند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابی که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و بعد تقاضایش را از خدا مطرح کند و آنچه که میخواهد را از او بخواهد، چنین کسی دعایش رد نخواهد شد.
در آن روایت که فرمود: دعایی که با این نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همین است. گویا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه میکند و از او تقاضا میکند. چون اینجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمیشود.[11] لذا یکی از آداب این است که کسی که میخواهد دعا کند، اوّل اسمُاللهِالأعظم را ببرد. روایت آن را خواندم برای این که این را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روایت، از آن تعبیر به اسمُاللهِالأکبر میکند.[12]
تأثیر رعایت این آداب در دعا
در این روایاتی که مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چیزهایی از این قبیل بود. رعایت این آداب کمال تأثیر را در دعا دارد. به این روابطی که میان این «شرایط و آداب» و «حقیقت و رکن دعا» هست، دقت کنید! همه اینها یا در اقتضای دعا شدت ایجاد میکند، یا در فعلیت آن مؤثر است و یا در تسریع آن.آآ تعبیر به «لایُردّ» -رد نمیشود- که در روایت بود، یعنی اگر اقتضای دعای تو کم است و دعایت «کال» است، این کار، آن اقتضا را تکمیل میکند و او را میرساند؛ اگر دعای تو به فعلیت نرسیده و «خام» است، آن را به فعلیت میرساند و میپزد؛ اگر هم روی روال عادی بخواهد بیاید، چه بسا بطیئ شود و تو برای به دست آوردنش باید در صف بایستی، رعایت این آداب موجب میشود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو میدهد و تسریع در اجابت میشود.
کار نیکان را قیاس از خود مگیر!
البته من این را صریح به شما بگویم که ما چون از اولیای خدا نیستیم، وضع ما اینطور است. یک وقت اشتباه نکنید![13] بحث اولیای خدا همان روایتی بود که قبلاً خواندم. اولیاء خدا چون رابطهشان با خدا، رابطه عاشق و معشوقی است، و روی محبت است، محبوب –خدا- هم که دستبردار نیست و دلش میخواهد بارها صدای مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آنها را زود نمیدهد. اگر بنا شود که اجابت دعای آنها بروز و ظهور سریع داشته باشد، دیگر این صدای «یا الله» شنیده نمیشود. آن بحث جدا است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر! یک وقت اشتباه نکنید! اینها را با هم خَلط نکنید. اینها هر کدام مباحثی است که جای خودش، کاملاً درست و حساب شده است.
- چهار مرتبه «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ» گفتن
ما در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) داریم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛[14] یعنی هرکه چهار مرتبه بگوید «الحمد لله رب العاالمین» خدا به او میگوید بخواه، تا به تو عطا شود! با این روایت در باب آداب دعا یک دری باز میشود که ما بحثهای مفصلی در اینجا داریم؛ یک بحث در باب اینکه در باب دعا، چه صفاتی از صفاتِ اللهتعالی را انسان مطرح کند.
تکرار مُعیّن اذکار و اوراد
یک بحث دیگر، بحث رقم و عدد اذکار است. در این روایت اینطور داشت که اگر «چهار بار» بگوید «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او میدهد. گاهی ما میبینیم در باب ادعیه وارد شده که انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «یا الله« بگوید، جواب مثبت خواهد داشت. یعنی رقم دَه (10) را ذکر میکنند. یا مثلاً گفته میشود هفت مرتبه بگوید «یا أرحم الراحمین». این چیزهایی که شنیدید را من مطرح میکنم که به ذهن شما نزدیک باشد. در اینجا مثلاً چهار مرتبه دارد، که «الحمد لله رب العالمین» بگوید. این رقمها مطرح میشود.
تکرار نامُعیّن اذکار و اوراد
در بعضی ادعیه هست که رقم ندارد. حتی در دعاهای مأثور هم این هست و آنهایی که اهل دعا هستند، برخورد کردهاند. هر دو مورد مطرح است. هم ذکر رقمی مطرح است و هم بیرقم. مثلاً در بعضی جاها میگوید: وقتی این دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «یا الله»، یا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از اینها رقمهای خاص خودش را مطرح میکند. در یک جاهایی هست که تکرار را میآورد، اما رقم نمیگذارد و سقف برایش تعیین نمیکند. مثلاً میگوید تا نَفَس داری، بگو «یا رب! یا رب!...»
رابطه مستقیم «اعمال، اذکار، اوقات و اماکن» با «نتیجه دعا»
تمام اینها حسابشده است و رابطه مستقیم دارد با همین حرفهایی که من زدم. چه تأثیر در مقتضی دعا، چه در به فعلیت رساندنش، چه تسریع در اجابت، یعنی بروز و ظهور اثر دعا. اینها دقیقاً مؤثر است. بنابر این یک سنخ مسائل در باب دعا هست که در روایات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهید به طور کلی مطرح کنید، باید بگویید که در هر دعایی که معقول و مشروع است، مقتضی اجابت هست؛ حالا اگر این دعا در روابط گوناگون قرار بگیرد، چه از نظر عمل ـبه این معنا که ما پیش از دعا عملی را انجام دهیم یا ذکری بگوییمـ و چه از نظر زمان و مکان، اینها همه بر دعا اثر میگذارند.
بنابر این دعا خودش کارآیی دارد، اما این امور که از آن به «شرایط و آداب دعا» تعبیر میکنیم، کارآیی دعا را تقویت میکند. در مورد دعاهای غیر مأثور و حتی دعاهایی که نسبت به زمانها، مکانها و موقعیتهای خاص مطرح میشود، همین مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم که بحثم کلّی است و میخواهم کلّیِ بحث دعا را مطرح کنم. این مطالبی که شما در معارفمان میبینید، بیحساب نیست؛ کاملاً حساب شده است. یعنی اینها بر دعا اثر میگذارند. در روابط گوناگون اینها اثر خودشان را دارند.
خصوصیت دعا در ماه مبارک رمضان
اینکه در بین زمانهای مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح میکنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بین لیالی ماه مبارک رمضان، شب قدر را پیش میکشند؛ یعنی آن شب دارای خصوصیتی ویژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به این امور داشته باشد، دعایش رد نمیشود. تعبیر «لایُرَدّ» ـکه در روایت بودـ به این معنا است که توجه به این لحظات خاصّ، مُقتَضَیاتی که در آن دعاها هست را تشدید میکند و به فعلیت میرساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت میبخشد و در دعا تأثیر میکند. واقعاً تأثیر میگذارد. تازه همه اینها را که گفتم، راجع به اعمال و اذکار و برای قبل از دعا بود.
مراقب باش مغبون نشوی!
اینکه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش میشود و روایت هم خیلی صریح بود که هر یک آیهاش معادل یک ختم قرآن در اوقات دیگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (علیهمالسلام) هست که دعا در این ماه مستجاب است. «مستجاب است» یعنی این زمان خاص، روی دعای تو اثر میگذارد. سحرش باشد، شب جمعهاش باشد، لیلة القدرش باشد، اینها همه و همه مؤثر هستند. این را بدانید که خسارت از دست دادن این موقعیتها، برای من و شما کوچک نیست. این را بدان که اگر این فرصت را رهایش کردی، یک سال مغبونی. خیلی صریح بگویم؛ یازده ماه دیگر ـاگر زنده ماندی و موفق شدیـ این فرصت مجدّداً دست خواهد داد. این ادعیهای که وارد شده است را در این اوقات از دست ندهید.
- استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر
اموری که به عنوان آداب و شرایط برای دعا شمرده میشود، خیلی زیاد است و من نمیخواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. اینها چیزهای عمومی است. در این مواقع اگر دعا کنید، دعا بُردش بیشتر میشود. اما یکی از موقعیتهایی که برای اجابت دعا آوردهاند، این است که انسان وقتی بر سر مزار اهل قبور رفت دعا کند. آن کسی که پدر و مادرش را از دست داده است، وقتی بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب میشود.
این ربطی به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هیچ کدام اینها نیست. در این مسأله یک نکته دیگر نهفته است و آن همان وجه مشترکی است که من در این مباحث مطرح کردم. وقتی که به زیارت اهل قبور رفتی، به یاد مرگ میافتی و میفهمی که تو هم یک روز باید زیر این خاکها بروی. آنوقت میفهمی که در نهایت سر و کارت با خدا است. [15]
ما در روایات داریم که یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت میروی. حالا انسانهای دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم میمیری! آنوقت به یاد مرگ و قیامت میافتی و در آنجا متوجه خدا میشوی و صدایت بلند میشود که «ای خدا، مرا ببخش!».
- اولین ادب دعا، رفع موانع به وسیله استغفار
برای دعا اول باید رفع موانع کنی تا دعایت مستجاب شود. استغفار، اوّلین مرحله از آداب دعا است. خیلی این مسأله دقیق، ظریف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع کن؛ گناهانت که رفت و حجابها که از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام اینها حسابشده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. میخواستم این را بگویم که اینها بیحساب نیست. ما معتقدیم و دو سه جلسه است که این را عرض میکنم که این اصلاً جای شبهه ندارد.
توسل به انسان کامل، اکسیر اعظم است.
البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دستگیری آنها، یک بحث جدایی است. من در دو جلسه گذشته هم به این مطلب اشاره کردم که این، اکسیر اعظم است. ما در ادعیهمان هم داریم و آنها هم توسل را رد نمیکنند. اما به این شرط که تو دستت را به سوی او دراز کنی. کسی که دارد غرق میشود، انسان کامل به او میگوید دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهی که نجات پیدا نمیکنی. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را میگیرد. اصلاً آنها دستشان را قبل از تو دراز کردهاند و میگویند دستت را بده! تو باید دست را در دست او بگذاری.
ذکر توسل به جناب حبیب بن مظاهر اسدی
یکی از مصادیق این دستگیریها را وارد میشوم. حسین(علیهالسلام) به کربلا رسید. میگویند یک نامه به کوفه نوشت، برای یک شخص خاص. متن نامه این است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمّ، مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ إلَی الرَّجُلِ الفَقِیهِ حَبِیبِ بنِ مَظَاهِرِ الأسَدِیّ؛ أمَّا بَعدُ فِإنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا وَ أنتَ تَعلَمُ قرَابَتَنَا مِن رَسُولِ اللهِ فَإِن أرَدتَ نُصرَتَنَا فَاقدِم إلَینَا عَاجِلاً». نامه از حسین(علیهالسلام) است به حبیب بن مظاهر؛ خطاب به او میکند که حبیب ما وارد کربلا شدیم. «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا» یعنی چه؟ معلوم میشود بین حسین(علیهالسلام) و حبیب، اسراری بوده و حبیب میدانسته که یک کربلایی هست و خودش هم از اصحاب کربلا است؛ چون تعبیر نامه این است: «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا».
بعد هم در نامه اینطور دارد که تو هم که نزدیکی ما را به پیغمبر میدانی. پس اگر میخواهی ما را یاری کنی، «فَاقدِم إلَینَا عَاجِلاً»؛ سریع خودت را برسان کربلا. یکوقت عقب نمانی! ببین حسین(علیهالسلام) چگونه دستگیری میکند! میگویند نامه آمد؛ اینکه چگونه و به دست چه کسی به کوفه رسید را نمیدانم؛ اما بالأخره به دست حبیب رسید.
حبیب پیرمرد است. با همسرش مشغول خوردن صبحانه بود که درِ خانه را زندند. رفت و خیلی طول نکشید که آمد. همسرش پرسید چه بود؟ حبیب گفت قاصدی از حسین برای من نامه آورده است. همسرش گفت حسین برایت چه نوشته است؟ حبیب گفت نوشته من آمدهام کربلا؛ اگر میخواهی، بیا من را یاری کن. همسر حبیب گفت حالا میخواهی چه کار کنی؟ حبیب گفت من دیگر پیر شدهام؛ نمیتوانم کرّ و فرّی کنم؛ بروم آنجا که چه شود؟[16] همسرش رو کرد به او گفت نمیخواهی بروی؟ پسر پیغمبر تو را خواسته، آنوقت تو نمیخواهی بروی؟ حبیب گفت آخر میدانی چیست؟ اگر من بروم، عبیدالله خانهام را خراب میکند و تو را به اسیری میگیرد. همسرش گفت: تو برو، بگذار خانهمان را خراب کند! من هم به اسیری میروم! تا یک قدری آمد حبیب مقاوت کند، من در تاریخ اینطور دیدهام که این زن بلند شد، روسریاش را انداخت روی سر حبیب و گفت اگر اینطور است، پس مثل زنها در خانه بنشین. یا اباعبدالله! ای کاش من مرد بودم و میتوانستم بیایم کربلا و کمکت میکردم. حبیب اینجا دید همسرش خیلی محکم است. گفت چنان کربلایی بروم که تا قیام قیامت نام حبیب بماند!
حبیب از خانه حرکت کرد. در بازار به مسلم بن عوسجه رسید. حالا در بازار کوفه چه خبر است؟! یکی دارد شمشیر تیز میکند؛ یکی نیزهاش را مهیا میکند. سپرها را آماده میکنند، برای اینکه بروند به کشتن حسین(علیهالسلام). رو کرد به مسلم ابن عوسجه و گفت خبر داری که حسین به کربلا آمده است؟ به من نامه نوشته است. تو کجا میخواهی بروی؟ مسلم گفت من میخواهم بروم محاسنم را خضاب کنم. به تعبیر من حبیب به مسلم گفت با من بیا تا چنان خضابی به محاسنت ببندم که تا قیامت رنگش پاک نشود.
حبیب و مسلم، با هم آمدند کربلا؛ در تاریخ دارد وقتی اینها رسیدند، از دور معلوم بود که دو نفر پیرمرد به سمت خیام حسین(علیهالسلام) میآیند. امام حسین(علیهالسلام) رو کرد به اصحاب و گفت بروید به استقبالشان! فقط من یک جمله میگویم. این بیبیها و این بچهها میدیدند که هر روز هزارانهزار لشکر دارد از کوفه به سمت سپاه عمرسعد میآید، اما یک نفر سمت خیام حسین(علیهالسلام) نمیآید. وقتی که دیدند دو نفر پیرمرد دارند میآیند، به قدری اینها خوشحال شدند که حساب ندارد. زینب(سلاماللهعلیها) پرسید چه خبر است؟ گفتند حبیب بن مظاهر دارد میآید. فرمود سلام مرا به حبیب برسانید. وقتی این قاصد آمد سلام زینب(سلاماللهعلیها) را به حبیب رساند، حبیب دست برد و خاکها را از روی زمین برداشت و روی سرش میریخت و میگفت من که باشم که دختر امیر عرب به من سلام برساند...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2]. این بحثهای سنوات گذشته است که تکرار نمیکنم. دعاهایی که معقول و مشروع است.
[3]. اینها را من در سنوات گذشته بحث کردهام و تکرار نمیکنم. چون برای تحقق هر مطلبی اینطور است که مقتضی باید موجود شود و مانع هم باید برطرف شود. آن بحث دیگری بود که من قبلاً بحث کردم و دیگر وارد آن بحث نمیشوم. بحث ما الآن در این است که با چه اموری این موانع برطرف میشود که به اینها من اشارهای خواهم کرد.
[4]. این خودش یک بحثی است که همین الآن به ذهنم آمد. قبلاً من نگفته بودم. اما اشارهای کنم خوب است.
[5]. بحارالأنوار 90 313 باب 17
[6]. که من یک وقتی هم بحث کردم راجع به قاطعیت در دعا که خودش از خصوصیات دعا است و آن مباحث را تکرار نمیکنم.
[7]. من اینها را چون قبلاً بحث کردم، تکرار نمیکنم، فقط یک اشاره میکنم.
[8]. عدةالداعی 58
[9]. بحارالأنوار 90 225 باب 11
[10]. بحارالأنوار 90 223 باب 11
[11]. چون من یک بحث کلی کردم اول گفتم میخواهم همه چه بیاورم این را.
[12]. یک بحث این است که «الله» نامی است که مستجمع جمیع صفات است. در بین صفات خدا، لفظ جلاله «الله» تمام صفات کمال را دارد. اما اینجا بحث از «بسم الله» است، نه «الله». معلوم میشود «بسم الله» نسبت به تمام اسماء الهی، حتی لفظ جلاله «الله»جامعیت دارد.
[13]. چون امشب یکی هم سؤال کرد از من، گفتم دوباره تذکر دهم.
[14]. الدعاء للطبرانی 1 491 جزء الثامن
[15]. حالا خوب شد این به ذهنم آمد که این را بگویم.
[16]. میخواست کسی نفهمد. و حتی همسرش هم متوجه نشود.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آنهنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما در آنزمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستادهام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه سیر معنوی و به تعبیر اهل معرفت، ماه سیر إلیاللهتعالی و دار ضیافتالله است و لذا در این ماه به دو چیز سفارش شده است؛ یکی سفارش به قرآن نازل، یعنی تلاوت قرآن است که از مصدر وحی و از ناحیه ربّ به سوی بندگان صادر شده است و دیگری دعا یا قرآن صاعد است که عبارت از این است که عبد به اذن ربّ، از پروردگارش تقاضا میکند. لذا در این ماه به کثرت دعا سفارش شده است.
عرض کردم که دو گونه دعا داریم؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما در باب دعای غیرمأثور بود و گفته شد آداب و شرایطی دارد و اموری را در آنجا مطرح میفرمایند که در جلسات گذشته هم عرض کردم که ازجمله دو رکعت نماز خواندن قبل از دعا و استعانت جستن به صلاة و صوم بود. گفته شد که نماز و روزه کمک هستند برای اینکه دعا به هدف اجابت برسد، به این معنا که به دعا کمک میکنند تا کارآیی تامّ و تمام پیدا کند. یعنی دعا خودش کارایی دارد، اما اینها به کارآیی او کمک میکند. یعنی همانطور که آیه شریفه میفرماید «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة»،[2] عرض کردم که نماز و روزه و این سنخ اعمال قُربی که در روایات وارده شده، اینها کمک میکنند به اینکه کارآیی دعا تامّ و تمام شود.
در جلسات گذشته راجع به نحوه کارآیی و کمک نماز و روزه برای دعا، سه تصویر را مطرح کردم؛ تصویر اوّل این بود که این اعمال قُربی مثل نماز و روزه، آن مقتضی اجابت که در دعا هست را شدّت ببخشد و به آن قوّت بدهد. تصویر دوم این بود که گفتم این اعمال موجب شود که آن مقتضی را به فعلیت برساند. تصویر سوم هم این بود که این اعمال موجب تسریع در اجابت دعا شود که این تصویر سوم را در جلسه گذشته توضیح دادم و حالا در این جلسه مقداری هم تصویر اوّل و دوم را توضیح میدهم.
دعا پشتسر برادر مؤمن، به اخلاص نزدیکتر است
در باب تسریع در اجابت که جلسه گذشته اشاره کردم، روایتی را خواندم؛ فقط نکتهای را تذکر بدهم و بعد وارد بحث تصویر اوّل و دوم میشوم. در روایتی که از امام پنجم (علیهالسلام) بود و جلسه گذشته آن را در باب تسریع در اجابت نقل کردم، اینطور داشت: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ».[3] آن دعایی که سریعتر به اجابت میرسد، دعای برادر مؤمن برای برادر مؤمنش است؛ اما در روایت یک قید دارد که آن قید «بِظَهْرِ الْغَیْب» است؛ یعنی این دعا باید «پشتِسر او» باشد، نه «پیشِروی او»؛ برادر مؤمنتان را «پشتِسر او» دعا کنید. این قید چه خصوصیتی دارد؟
این قید به این جهت است که اگر انسان بخواهد دیگری را پیشِرو دعا کند، اینجا شبهه ریا به وجود میآید. اگر تو را جلوی روی خودت دعایت کنند، شبهه عدم اخلاص هست؛ ولی اگر تو نیستی و من به یاد میآورم که فلانی فلان گرفتاری را دارد، آنوقت پشتِسر تو دعایت کنم، اینجا به خلوص خیلی نزدیک است. لذا این دعا زودتر به اجابت میرسد. این قیدی که در روایت داشت «بِظَهْرِ الْغَیْب» که پشتِسر او برای او دعا کن، به این جهت است که این دعا از آفت ریا به دور خواهد بود. این نکتهای بود که خواستم تذکر بدهم. چون جلسه گذشته این قید را توضیح ندادم.
معنای «تشدید مقتضی» و «به فعلیت رساندن مقتضی»
حالا برویم سراغ آن تقسیماتی که در جلسه گذشته عرض کردم؛ در روایات داشت قبل از دعا دو رکعت نماز بخوانید و بعد دعا کنید، یا همین تعبیری که در قرآن و روایات بود که «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة» که میگوید از اینها برای دعا کمک بگیر؛ سؤال این بود که اینها چگونه به دعا کمک میکند؟ عرض کردم که مقتضی اجابت در دعا هست و دعا خودش مسلّماً کارآیی دارد. اما گاهی کارآیی آن ناقص است و ما میخواهیم با این اعمال، کارآیی دعا را تمام کنیم. در اینجا سه تقسیم کردم؛ یکی شدّت بخشیدن به مقتضی بود و دیگری به فعلیت رساندن مقتضی بود و سوم مسأله تسریع در اجابت بود که قسم سوم را توضیح دادم.
برای تفهیم بهتر آن تقسیماتی که کردم، مجبورم مسائل معقول را تشبیه به محسوس کنم که البته این تشبیه خیلی ناقص است؛ اما من مثال میزنم تا مطلب روشن شود.[4] شما فرض کنید بهترین غذا را میخواهید؛ مثلاً برنج میخواهید. این برنج باید کاشته شود و بعد هم سیری دارد تا برسد به آنجایی که تبدیل به غذا شود تا ما بتوانیم آن را بخوریم. اما در دو مرحله از این سیر دقت کنید! مرحله اوّل تبدیل برنجِ «کال» به برنجِ «رسیده» است. هر میوهای هم کال دارد و هم رسیده دارد. برنج هم باید رسیده شود که برنج شود. یعنی عواملی باید به کار گرفته شود تا این برنج کال، برسد. این یک مرحله است. اما مرحله دوم تبدیل برنجِ «خام» به برنجِ «پخته» است؛ آیا وقتی برنج رسیده شد، شکم کسی را سیر میکند؟ اصلاً و ابداً! اینجا نیاز به یک مرحله دیگر دارد که طبخ آن است. این مرحله را هم باید بگذراند تا قابل خوردن شود.
نقش اعمال قُربی در تشدید اقتضا و فعلیت مقتضی دعا
بنابر این مرحله اوّل، بحث کال و رسیده است و مرحله دوم، بحث خام و پخته است. مرحله اوّل، همان «مرحله تشدید اقتضا» است. مثلاً در نشای برنج این اقتضا هست که تبدیل به پلو و قابل خوردن شود؛ اما باید اقتضایش به کمال برسد. باید سیری کند تا برنج شود و سفید شود. بعد هم وقتی برنج شد، باز هم قابل خوردن نیست و کارآیی تامّ و نهایی خودش را ندارد. لذا باید به فعلیت برسد؛ یعنی باید تبدیل به غذا شود. چون من غذا میخواستم. پس این خام باید پخته شود و این یک مرحله را هم باید بگذارند. این مرحله دوم، همان «مرحله به فعلیت رسیدن» است.[5]
دعا مثل کاشتن نِشای برنج است. بسیار خوب! دعا که کردم، مثل این است که برنج را کاشتهام. حالا این باید سیری کند و مراحلی را بگذراند تا درست شود و کارآییاش تمام شود. نشای دعا را کاشتهای، اما کال است؛ باید برسد. آن نماز گاهی این نقش را دارد که موجب میشود دعای کال تو رسیده شود. گاهی هم دعایت بر اثر توجهاتی که در دعا داشتی، رسیده است؛ اما باید پخته شود و به فعلیت برسد. اینجا نقش آن نماز و روزه این است که دعای خام تو را پخته میکند. گاهی هم دعایت کاملاً پخته و در ظرف آماده است، ولی باید در صف بایستی تا نوبت تو شود؛ این صورت سوم، همان بحث تسریع در اجابت است که جلسه گذشته گفتم به معنای تسریع در اعطا و بروز و ظهور اجابت دعا است. بنابر این هر سه مرحله را توضیح دادم.[6]
تأثیر «وضو» در اجابت دعا
اما برویم سراغ عوامل دیگری که به دعا کمک میکنند؛ در روایات «صوم» و «صلاة» بود. ما میبینیم بعضی از روایات «وضو» را هم مطرح میکنند. البته نماز بیوضو که نماز نیست؛ در همه آن روایات بود که وضو بگیر و نماز بخوان. اما صِرفِ خودِ وضو به صورت مستقل و جدای از نماز هم برای دعا کاربرد و نقش دارد. روایت از امام حسن (علیه السلام) است که حضرت میفرمودند: «یَا ابْنَ آدَمَ مَنْ مِثلُکَ وَ قَدْ خَلَّى رَبُّکَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَکَ»، ای فرزند آدم، ای پسر آدم، چه کسی مثل تو است؟ و حال آنکه پروردگارت فاصله میان خودش و تو را برداشته است؛ «مَتَى شِئْتَ أنْ تَدْخُلَ إلَیْهِ تَوَضَّأْتَ وَ قُمْتَ بَیْنَ یَدَیْهِ»، هر وقت خواستی که به حضور او برسی، وضو میگیری و در برابر او میایستی؛ «وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ حِجَاباً وَ لَا بَوّاباً»؛ بدون اینکه میان خودش و تو دربان یا حاجبی قرار داده باشد؛ «تَشْکُو إلَیْهِ هُمُومَکَ وَ فَاقَتَکَ وَ تَطْلُبُ مِنْهُ حَوَائِجَکَ وَ تَسْتَعِینُهُ عَلَى أُمُورِکَ».[7] میآیی و از گرفتاریها و نیازت به او شکوه میکنی و نیازهایت را از او میخواهی و در کارهایت از او کمک میجویی.
این روایت که در باب دعا و استجابت دعا است، وضو را به طور مستقل مطرح میکند. میفرماید وضو بگیر و در مقابل خدا بایست و هر چه میخواهد دل تنگت بگو! گرفتاریهایت را بگو! هر چه هست را بگو! آن چیزهایی را هم که میخواهی، همه را به او بگو! هیچ حجابی هم در کار نیست. حضرت فرمود بوّاب و دربانی هم ندارد تا لازم باشد که اجازه بخواهی؛ بلکه راه باز است.
وجه مشترک نماز و روزه و وضو
من میخواهم آن وجه مشترک بین نماز و روزه و وضو را بگویم که چیست؛ هر سه اینها امور قُربی هستند. نماز اصلاً پیکرهاش کُرنش است و عبادت است؛ روزه، پیکرهاش پرستش است. وضو هم مربوط به خدا است و آن هم همان است. البته وضو با آن دو تفاوتی دارد که نمیخواهم وارد این مسائل شوم. اما آنچه بین این سه مشترک است، این است که هر سه برای خدا است. نماز را برای خدا میخوانم؛ روزه را برای خدا میگیرم؛ وضو را هم برای خدا میگیرم. پس وجه مشترکشان «خدا» است. او معبود است و این کارها همه برای او است. اینها همه انسان را به سوی معبودش متوجه میکند. تو که میخواهی دعا کنی و از او چیزی بخواهی، باید توجه تامّ به او داشته باشی. کارهایی باید بکنی که آن کارها تو را متوجه خدا کند. لذا روایات ما برای قبل از دعا کردن، این امور عبادی را مطرح میکنند.
تأثیر «رو به قبله نشستن» در اجابت دعا
در بعضی از روایات ـگرچه اینها را عامه نقل میکنندـ اینطور دارد که رو به قبله بنشین و دعا کن. در یک روایت دارد: «أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ إِذَا جَاءَ مَکَانًا فِی دَارِ یَعْلَى اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَدَعَا».[8] این یَعلَی شخصی بوده که پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) به خانه او میرفتند و در جایی رو به قبله مینشستند و بعد شروع میکردند به دعا کردن. در یک روایت دیگر اینطور آمده است که: «رَافِعاً یَدَیْهِ مُسْتَقْبِلاً القِبْلَۀَ یَدْعُوا». یعنی حضرت دستهایشان را بلند میکردند و رو به قبله دعا میفرمودند.[9] البته در این روایت اینطور دارد که «إِذَا جَاءَ مَکَانًا فِی دَارِ یَعْلَى»، معلوم میشود آن خانه در مکّه و نزدیک به حرم بوده و حضرت در مکانی مینشستند که کعبه را میدیدهاند و رو به قبله مینشستند.
انتقال از خانه به صاحبخانه...
چه بسا در این روایت یک نکته معرفتی هم باشد و آن این است که خانه را که میدیده، منتقل به صاحب خانه میشده است. زیبایی این روایت در این نکته است. انسان خانه را که میبیند، منتقل به صاحبخانه میشود. اینکه حضرت در آن جای بخصوص خانه و رو به قبله مینشسته، برای همین انتقال از خانه به صاحبخانه بوده است. چون میخواستند از صاحب این خانه تقاضا کنند. گفتم تمام این امور و آدابی را که ما میبینیم در باب دعا مطرح میشود که قبل از دعا انجام دهید، در همه آنها همین حقیقت نهفته شده و آن توجه تامّ به معبود است؛ منظور اصلی از همه این آداب و شرایط، زمینهسازی برای «انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق» و توجه تامّ به معبود است. آنچه کارساز است، این است که این آداب و شرایط، چهبسا اشاره به همین معنا داشته باشد.
توسّل به اولیای خدا؛ اکسیر اعظم در دعا
مطلبی که من در گذشته مطرح کردم و الآن فقط تذکری میدهم برای اینکه وارد توسلم شوم، این است که توسل به اولیای خدا، اکسیر اعظم است در باب دعا؛ یعنی نقش سازندگی آن تا این حد مهم است. سال گذشته این بحث را مطرح کردم و گفتم که این توسل به دو نحو هم هست که البته نمیخواهم اینجا تکرار کنم. لذا من جلسه گذشته هم عرض کردم که در وادی اولیای خاصّ خدا چهبسا مسأله به گونه دیگری است و دیگر نیازی به این عوامل کمکی نیست. مثلاً ممکن است با یک توجّه ولیّاللهالأعظم همه این سیرها، به طور سریع انجام شود؛ چه در بحث مقتضی، چه در بحث به فعلیت رساندن و چه در بحث سرعت اجابت. این حقیقت هست و ما هم این را میبینیم.
معنای مصباح الهدی و سفینة النجاة
یکی از اموری را که من میتوانم به عنوان مثال نقل کنم ـکه واقعاً حسین (علیه السلام) در این واقعه غوغا کرده و این حقیقت را عملاً نشان داده استـ ماجرای وهب نصرانی و همسرش است. البته حسین (علیه السلام) در جاهای متعددی همین معنا را نشان داده که چه دستگیریهایی که کرده است. این تعبیری که از پیغمبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) راجع به امام حسین (علیه السلام) وارد شده است، بیجهت نیست؛ «إنَّ الحُسَیْنَ مِصْبَاحُ الهُدَی وَ سَفِینَةُ النَّجَاة».
امام حسین (علیه السلام) هم «ارائه طریق» میکند و هم «ایصال به مطلوب» میکند. پیغمبر هر دو مورد را میگوید. «مصباح الهدی» یعنی چراغی روشنیبخش است و راه را از چاه تشخیص میدهد، اما خودت باید بروی. معنای «مصباح الهدی» این است؛ چراغ راهنما است. معنای چراغ راهنما این است که او راه را به تو نشان میدهد، اما خودت باید راه بروی. ولی «سفینة النجاة» ایصال به مطلوب است. این همان دستگیریهایی است که حسین (علیه السلام) میکند. «سفینة النجاة» یعنی قایق نجات است. کار قایق نجات چیست؟ کارش این است که تا میبیند کسی دارد غرق میشود، دست میاندازد و او را از مهلکه بیرون میکشد. معنای سفینه نجات همین است. به کسی که در حال غرق شدن است، نمیگوید از آن طرف برو؛ بلکه دستش را میگیرد و نجاتش میدهد.
حماسه وهب و همسرش
جوانی است که ظاهراً هفده روز از ازدواج او گذشته است؛ هم خودش، هم مادرش و هم همسرش، هر سه نصرانی بودند و به دست حسین (علیه السلام) مسلمان میشوند. روز عاشورا هم در کربلا هستند. اینها در بارگاه حسین (علیه السلام) نبودند؛ در گوشهای برای خودشان خیمه زدهاند و نشستهاند و دارند صحنه را تماشا میکنند. این جوان بلند میشود که به میدان برود؛ در تاریخ مینویسند، مرحوم مجلسی (رضواناللهتعالیعلیه) هم در بحارالأنوار دارد که همسرش مانع او میشد و میگفت من نمیگذارم بروی. هر چه میگفت، همسرش اجازه نمیداد. از یک طرف مادرش اصرار میکرد که برو، از آن طرف همسرش میگوید نرو. سرانجام مصالحه بر این شد که همسرش گفت با هم میرویم پیش حسین (علیه السلام) و من حرفهایم را آنجا میزنم؛ بعد اگر خواستی بروی، برو.
این دو جوان نصرانی که تازه اسلام آوردهاند، میروند نزد حسین (علیه السلام)؛ همسر وهب به امام حسین (علیه السلام) عرض میکند یا ابن رسول الله، وهب میخواهد به میدان برود و من نمیگذارم؛ جهت آن هم این است که شما دو چیز را باید برای من ضمانت کنید تا من بگذارم او به میدان برود. اوّل اینکه، من یقین دارم اگر وهب برود، شهید میشود؛ شبههای هم ندارم؛ اما من در این بیابان زن جوانی هستم؛ شما ضمانت کنید که بعد از اینکه او شهید شد، من اجازه داشته باشم که بیایم پیش این بیبیها و خواهرتان باشم و سرپرستی در این بیابان داشته باشم. دوم این است که من یقین دارم وهب که شهید شد، روز قیامت به بهشت میرود؛ شما ضمانت کنید که او تنها نرود و من را هم با خودش ببرد. مینویسند: «فَبَکَی الحُسَینُ (علیه السلام)». امام حسین (علیه السلام) شروع کرد به گریه کردن و فرمود هر دو مورد را من برای تو ضمانت میکنم...
وهب به میدان رفت و مقداری جنگید؛ یک وقت همسرش دید یک دست وهب از بدنش جدا شده است و با یک دست دارد میجنگد؛ این زن جوان عمود خیمه را برداشت و خودش به وسط میدان آمد. وهب دید عجبا! این زن جوان آمده بین این همه مرد؛ هرچه کرد که او برگردد، گفت من برنمیگردم. وهب گفت آخر چرا تو؟ تو که نمیگذاشتی من بیایم؟ همسرش گفت مگر نمیشنوی حسین چه میگوید؟ میگوید: «وَا غُربَتاه، وَا قِلَّۀَ نَاصِراه، وَا وَحدَتَاه، هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ الله»...
[1]. بحارالأنوار 91 96
[2] . سوره بقره، آیه 45
[3]. الکافی 2 507
[4] . البته این مطالبی که میگویم، همهاش مطابق با موازین و معارف و روایات ما است و حسابشده است.
[5] . دیگر بهتر از این نمیتوانستم مثالی بزنم که همگانی باشد. چارهای هم جز بیان این مثال نداشتم.
[6] . إنشاءالله که توضیحم رسا باشد. اینها را گفتم تا برای اهل این مباحث باقی بماند. اینها را برای عموم نمیگویم؛ میگذارم آنهایی که اهل آن هستند، بفهمند.
[7] . إرشادالقلوب 1 77
[8] . سنن النسائی 9 329
[9] . من سال گذشته درباره دست بلند کردن هنگام دعا مطالبی را گفتم و جهت آن را هم عرض کردم.