باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

# # دعا - رمضان 1389 - جلسه 8 (28/05/1389) # # ارسال به دیگ

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما این بود که چون ماه مبارک رمضان، ماه سیر معنوی است، لذا در این ماه به دو چیز سفارش شده است؛ یکی تلاوت «قرآن نازل» که کلام الهی است و دیگری دعا که «قرآن صاعد» است و کلام و تقاضاهای عبد به سوی ربّ است. در باب دعا گفتیم که مأثور و غیرمأثور دارد. دعای غیرمأثور، دارای شرایطی و آدابی است که بحث ما راجع به آن بود. جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که وقتی انسان برای دیگری دعا کند، برای خودش اثر دارد. بعضی از آثاری را هم که در روایات بود، من مطرح کردم و حتی به این معنا اشاره کردم که دعاهایی برای شخص داعی از آن دعای برای غیر، متولد می‏شود. در آخر جلسه یکی دو روایت را مطرح کردم که راجع به عدد دعاهای متولد شده بود.

سه اثر عجیبِ دعا برای غیر

امشب من روایت دیگری را در همین رابطه برای تکمیل این مبحث می‏خوانم و بعد، دو مطلب دارم که باید آن‏ها را مطرح کنم. این روایت غیر از آن روایاتی است که در گذشته اشاره کردم و من می‏خواهم روی آن تکیه کنم. روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ مُؤْمِنٍ خَلَقَهُ اللَّهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً».[2] در این روایت آمده که اگر کسی برای مؤمنین و مؤمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مؤمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می‏کند، برای او سه چیز در نظر می‏گیرد؛ برایش حسنه می‌نویسد و از گناهانش می‌کاهد و بر مقامش می‏افزاید.

من این روایت را که خواندم، تعجب کردم. می‏دانید تعجب ما برای چیست؟ چون ما مخلوقیم، محدودیم و تَنگ نظریم؛ لذا تعجب می‏کنیم که چگونه اگر یک نفر بگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات» به عدد تمام انسان­های مؤمنی که خدا از زمان حضرت آدم تا به قیامت خلق کرده، خداوند در نامه عمل او به عدد همه آن‏ها حسنه می‏نویسد! تازه این اولین چیزی است که خدا در عوض این دعا به داعی می‏دهد. دوم، «وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً»؛ خداوند به ازای این کاری که کرده، یک گناه هم از او پاک می‏کند و او را از آلودگی معصیت تطهیر می‏کند. سوم، «وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً»؛ از آن طرف نسبت به مقامات معنویه‏، یک درجه او را بالا می‏برد. دعای برای دیگری این سه اثر را دارد. هم پاداش بسیار دارد، هم تطهیر دارد و هم ترقیع مقام و درجه دارد.

بنابر این تأکید بر دعا برای غیر به این جهت است که اثر این دعا برای داعی بیشتر است نسبت به تاثیری که برای مدعوٌّ له دارد. تو با این دعا، بیشتر به دست می‏آوری؛ هم از نظر پاداش و حسنه، هم از نظر تطهیر از گناه و هم از نظر مقامات معنویه و ترفیع درجه. این بحثی بود که جلسه گذشته داشتیم و می‏خواستم این را تکمیل کنم.

- تقدم و تأخر در حاجت‌ها

حالا دو مطلب دیگر را می‏خواهم مطرح کنم. اول اینکه انسان که دعا می‏کند و از خدا طلب می‏کند، نسبت به اموری که طلب می‏کند، آیا «تقدم و تأخر» هم باید در نظر گرفته شود یا نه؟ این خودش بحثی است که اول از خدا چه بخواهم؛ با چند مقدمه این سؤال را جواب می‏دهم.

انواع نیازهای انسان

اولاً این‏که انسان تقاضاهایی را که از غیر می‏کند، در ربط با مایحتاج و آن چیزهایی است که به آن‏ها احتیاج دارد. یعنی آنچه که مورد نیازش هست را درخواست می‏کند. من تا نیازمند نباشم، تقاضا نمی‏کنم. دوم؛ نیازمندی‏های انسان و مایحتاجش به طور کلی، بر دو قسم است؛ نیازهای «موقت» و نیازهای «دائم». اگر بخواهیم این را با واقعیت تطبیق کنیم، باید بگوییم نیازهای انسان تقسیم می‏شود به «مادی» و «معنوی». می‏توانیم از آنها به نیازهای «جسمی» و «روحی» هم تعبیر کنیم.

ما سه نشئه و سه عالم داریم؛ نشئه دنیا، نشئه برزخ، نشئه قیامت. نیازهای مادی نیازهای موقت است و فقط در این نشئه دنیا مورد نیاز است. مثلاً خانه، ماشین، پول و امثال این‏ها، همه اموری است که هر طور حساب کنیم، بعد از مرگ به درد نمی‏خورد. اگر بخواهی این چیزها را با خود به قبر -که همان نشئه برزخ است- ببری، اولاً نشدنی است و ثانیاً به هیچ دردی نمی‏خورد. پس مایحتاج تو در نشئه برزخ و قیامت این چیزها نیست.

نیازهای مادی، موقت است

لذا اینکه ما می‏گوییم مایحتاج انسان موقت و دائم است، منظور این است؛ نه اینکه کسی گمان کند احتیاج دنیایی و مادی مورد نظر است. نیاز موقت نسبت به امور مادی است و دائم نسبت به امور معنوی است که مربوط به روح است. احتیاجات و لوازم روح، در هر سه نشئه همراه روح خواهد بود.[3] این احتیاجات برای قالب دنیایی انسان – یعنی جسم او- است و مخصوص این‏جا است.

تقدم عقلایی «نیازهای معنوی» بر «نیازهای مادّی»

حالا با توجه به این دو مقدمه، از شما سؤال می‏کنم؛ انسان عاقل در موقع دعا و درخواست از خداوند، اول سراغ نیازهای موقت می‏رود یا دائم؟ نیروی خودش را کجا مصرف می‏کند؟ قطعاً سراغ احتیاجات دائم می‏رود، نه آن حوائج موقت. در دعا از نظر تقدم و تأخر، حوائج دائم بر خواسته‏های زود گذر و موقت مقدم هستند. بحث من درباره تقدم و تأخر در تقاضا است. یک انسان عاقل که به این نشئه‏ها اعتقاد دارد –دنیا، قبر و قیامت[4]- می‏داند که آن حاجت‏ها و نیازها تقدم دارد. در این مطلب هیچ شکی نیست که امور دائمیِ معنوی و روحی، مقدم بر امور موقت دنیایی است. لذا این بحث مطرح است که انسان آن‏چه را که باید در دعاهایش خیلی به آن اهمیت دهد، مایحتاج و نیازهای دائمی او است که در تمام نشئات با او همراه است. آن نیازهای روحانی و معنوی‌اش را باید برطرف کند.

البته این اصلاً با این منافات ندارد که انسان نیازهای مادی و موقتش را هم تقاضا کند. یک وقت اشتباه نکنید! من بحثم راجع به «اهمیت» و «تقدم و تأخر» است. من بحث کلی کرده‏ام که کسانی که می‏خواهند دعا کنند، دائماً مادیات را نخواهند. نه اینکه مادیات را نخواه! حوائج مادی‌ات را هم از خدا بخواه! در روایت دارد که خدا به حضرت موسی (علیه‌السلام) فرمود که نمک آشَت را هم از من بخواه! همه چیز را از او بخواه ولی این را بدان که آن‏چه اهمّ است و باید مقدم شود و نیاز تو به او بیشتر است، امور معنوی و دائمی است که باید در دعاهایت بیشتر مورد نظرت باشد. مایحتاجی را که در تمام نشئات به او احتیاج داری، چه دنیا، چه برزخ، چه قیامت، آن را پیش از هر حاجتی بخواه.

- تقدم و تأخر در مدعوٌّ له‏

بحث دوم این است که با توجه به این مطالبی که درباره دعا برای غیر گفتیم، آیا باز هم تقدم و تأخری مطرح است یا نه؟  بحث قبلی «تقدم در خواسته‏ها» بود؛ این‌جا بحث از «تقدم نسبت به خود و غیر» است. اول دیگران را دعا کنم و بعد خودم را، یا اول برای خودم دعا کنم بعد برای دیگران؟

دو دسته روایت در باب

ما در اینجا دو دسته روایات داریم که جمع کردن بین این‏ها چه بسا ممکن است برای بعضی مشکل باشد. یک دسته از روایات هست که این‏ها به دعا کردن برای غیر ترغیب می‏کند و می‏گوید غیر را بر خودت مقدم بدار! یک دسته از روایات هم هست که می‏بینیم عملاً، خود حضرات معصومین (علیهم‌السلام) در دعاهایشان اول برای خودشان دعا می‏کنند، بعد برای غیر. حالا کدام یکی از این شیوه‏ها درست است؟[5]

جلسه گذشته من این روایت را خواندم و امشب فقط اشاره می‏کنم که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی».[6]  پدرم این‏گونه دعا می‏کردند که اول برای خودشان اصلاح نفس را طلب می‏کردند. «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ». حتی جهت آن را هم می‏فرمودند که نزد من بهترین جان‏ها، جان خودم است. خودم را خیلی دوست می‏دارم. اول رفتند سراغ خودشان و بعد فرمودند: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی»؛ بعد بقیه اهل بیت و جماعت إخوان و... را دعا کردند.یعنی اول خودشان را دعا کردند بعد دیگران را.

از آن طرف ما روایات متعدده داریم که به دعا کردن برای دیگران پیش از دعا برای خود سفارش کرده‏اند. خیلی مفصل است. روایات زیادی هم هست که ترغیب می‏کند اول برای دیگران دعا کن، بعد برای خودت. حالا به کدام یک از این دو دسته روایت باید عمل کرد؟

تقدم دعا برای خود در امور معنوی

با توجه به آن نکته اولی که من عرض کردم، انسان در ربط با امور معنوی -که برای او اهم امور هست و در تمام نشئات وجودی هم همراه او است- خودش مقدم است. باید در این امور اول برای خودش دعا کند. من می‏خواهم به جهنم نروم، وظیفه من اولاً و بالذات حفظ خودم است؛ اول خودم مطرح هستم بعد دیگری. لذا اینجا اوّل برای خودم دعا می‏کنم.

تقدم دعا برای غیر در امور مادی

اما نسبت به مسائل مادی، درست قضیه عکس است. اول دیگری را باید دعا کرد، بعد خودم را. اگر کار دنیایی من لنگ است، باشد؛ من برای تو دعا می‏کنم که کار تو راه بیافتد. این‏ها جزء معارف ماست.[7] لذا آن دعایی را که می‏بینید امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل می‏کند که پدرم این‏طور دعا می‏کرد که «أصلِح لِی نَفسِی» مرا اصلاح کن! در ارتباط با جنبه معنوی بود.

تقدم دعا برای «امور معنوی غیر» نسبت به «امور مادی او»

اینجا نکته‏ای را هم در باب امور معنوی عرض کنم که چون این امور اهم امور است، لذا انسان باید وقتی که دیگری را دعا می‏کند، اول به امور معنوی او بپردازد و آن‏ها را از خدا بخواهد و بعد حاجات مادی او را طلب کند. بحث در اینجا دیگر موردی است و نسبت به اشخاص و مشکلات مادی و معنوی خاصی که دارند، متفاوت می‏شود. لذا تو هم باید به صورت موردی عمل کنی.

اگر طرف مقابل را می‌شناسی و می‌ببینی انحراف فکری دارد، برای برطرف شدن انحراف فکری‏اش دعا کن. برایش دعا کن که خدا هدایتش کند. در اینجا برای دنیای او دعا نکن. چه بسا اگر برای امور دنیایی او دعا کنی، این به ضرر او باشد. ممکن است مشکلات نَفسانی‏اش بدتر شود و کار خراب‏تر شود. اینجا باید مورد را بررسی کرد و متناسب با آن دعا کرد. آنجا که بحث کردم، مسأله کلی بود. این‏ها را با هم خلط نکنید. اما یک جایی است که من می‏دانم از نظر دنیایی گرفتاری دارد؛ آنجا برای امور دنیایی‏اش دعا می‏کنم. مثلاً اگر مریض است، می‏گویم خدایا شفایش بده! این‏ها موردی است. آن بحث کلی بود. این‏ها را با هم خلط نکنید!

تازه! این هم خودش بحثی دارد که در امور معنوی اگر خودم در یک حدی نیستم، نباید بالاتر از آن را برای دیگری بخواهم. چون معنای این کار بی‌توجهیِ من است که خودم نسبت به امری دائمی و معنوی محتاج هستم، آن‌وقت در عین حال احتیاج و بیچارگی، آن را برای دیگری طلب می‏کنم. پس از نظر معنوی در همان حدی که ساخته شده‏ای و دیگری کمبود دارد، بخواه که کمبود او رفع شود. این خودش یک بحثی است که من فقط اشاره  کردم.

الجار ثُمّ الدار!

من می‏خواستم این روایت را در آخر کار بخوانم و آن این است که امام حسن (علیه السلام) نقل می‏کند: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّى انْفَجَرَ عَمُودُ الصُّبْحِ». مادرم فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را دیدم که در محرابش ایستاده است و مرتب رکوع و سجود می‏کند، تا اینکه صبح دمید. «وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ تُسَمِّیهِمْ». برای مؤمنین دعا می‏کرد و حتی اسم‏هایشان را هم ذکر می ‌کرد. زهرا (سلام الله علیها) گرفتاری‏هایشان را می‏دانست و برایشان -با نام- دعا می‏کرد و از خدا می‏خواست. «وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ». برای آن‏ها خیلی زیاد دعا کرد. «وَ لَا تَدْعُو بِشَیْ‏ءٍ لِنَفْسِهَا». اما برای خودش هیچ دعا نمی‏کرد.[8] «فَقُلْتُ یَا أُمَّاهْ!» به مادرم عرض کردم مادر جان! «لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ». چرا همان‏طور که برای دیگران دعا کردی، برای خودت دعا نکردی؟ این جمله معروف از زهرا (سلام الله علیها) اینجا صادر شد که «فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّار».[9] پسرم، اول همسایه بعد خانه!

حضرت افراد و مشکلاتشان را می‏شناختند؛ یکی‌یکی اسمشان را هم می­بردند. مشکل معنوی داشتند یا مشکل مادی، برای همان دعا می‏کردند. می‏خواستم بگویم این روایت جزء آن روایاتی است که مفادش تقدّم دعا کردن برای دیگران است. با این رفتار خود درس‏هایی به ما دادند؛ ما می‏بینیم که این امر در تمام این خاندان و در تمام مراحل زندگی‏شان سریان دارد.

ذکر توسل به حضرت ابوالفضل (علیه السلام)

امشب شب جمعه دوم ماه مبارک رمضان است. می­خواهم بروم در خانه یک باب الحوائج؛ می­نویسند «أنَّ العَبَّاسَ لَمَّا رَأى وَحدَةَ أَخِیهِ الحُسَینِ أتَى أخَاهُ»؛ ابالفضل (علیه‌السلام) وقتی دید حسین (علیه‌السلام) تنها مانده، آمد خدمت برادرش و عرض کرد: «یَا أخِی هَلْ مِنْ رُخْصَةٍ»؛ اجازه می‏دهی به میدان بروم؟ می‏نویسند: «فَبَکَى الحُسَینُ بُکَاءً شَدِیداً»؛ امام حسین (علیه‌السلام) شروع کرد های‌های گریه کردن و فرمود: «أنْتَ صَاحِبُ لَوَائِی»؛ کجا بروی تو؟ تو علمدار منی!... حرف‏هایی رد و بدل شد. بالأخره ابالفضل (علیه‌السلام) به حسین (علیه السلام) عرض می‏کند: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِی»، سینه‏ام تنگی می‏کند؛ «وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاة»، از زندگی بیزارم. در بعضی از مقاتل دارد حسین (علیه‌السلام) فرمود: «إنْ کُنْتَ لَابُدَّ مِنْ ذَلِکَ فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»؛ یعنی اگر این‏طور است، پس برو و کمی آب برای این بچه‏ها تهیه کن.

ابالفضل (علیه‌السلام) آماده شد و حرکت کرد؛ به شریعه رسید. یک‌وقت هست که انسان دسترسی به آب ندارد و نمی‌خورد، یک‌وقت آب هست ولی نمی‏خورد. ازخودگذشتگی اینجا است. دست‏ها را برد زیر آب؛ آب را آورد بالا، سمت دهانش، «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین(علیه السلام)»؛ به یاد تشنگی برادر افتاد؛ آب را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد و حرکت کرد؛ آمد به سوی خیمه‏ها. در بین راه چه کردند؟ کاری کردند که صدای ابالفضل (علیه‌السلام) بلند شد: «وَ اللهِ إنْ قَطَعْتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَنْ دِینِی». مشک را به شانه چپ انداخت. کاری کردند که ابالفضل (علیه‌السلام) بند مشک را به دندان گرفت. اما «فَأتَاهُ سَهْمٌ وَ أصَابَ القِرْبَۀَ»؛ تیری آمد و به مشک خورد. آب سرازیر شد. «فَوَقَفَ العَبَّاسُ».[10] اینجا بود که ابالفضل (علیه‌السلام) ایستاد. خبیثی آمد و عمودی به فرق عباس زد که...


 دریافت صوت   پخش صوت


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. بحارالأنوار     90     391

[3]. چون روح وقتی که به برزخ منتقل می‏شود، یک قالب مثالی پیدا می‏کند و با آن قالب به آن‏جا می‏رود. مایحتاج آن هم همین طور سرجای خودش در آن نشئه وجود می‏یابد. نشئه قیامت هم همین‏طور است. روح وقتی که از نشئه برزخ به قیامت می‏رود، ممکن است که دوباره قالب عوض کند، اما خودش همان «خودش» است و تنها قالب را عوض کرده است

[4]. قبری که می‏گویند یعنی برزخ

[5]. من بحثم یک مقدار طلبگی شد؛ خوب است. آن‏هایی که اهل علم هستند، دنبال این حرف‏ها بروند که کدام یکی از این‏ها روش درست دعا کردن است؟

[6]. بحارالأنوار     92     351

[7]. شما این حرف را فکر نمی‏کنم جایی ببینید. چون من ندیدم، چون من خیلی این روایات و دعا و این‏ها را دیدم. بالا و پایین و این طرف، آن طرفش کردم. در امور مادی نباید خود خواه بود. اما در امور معنوی، توجه به خود یعنی خداخواهی که این مطلوب است.

[8]. ببینید این معارف و اعمال اولیای بزرگ خدا را! این‏‏ها همه برای ما درس است.

[9]. بحارالأنوار     86     313

[10]. بحارالأنوار     45    

# # دعا - رمضان 1389 - جلسه 7 (27/05/1389

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ و تلاوت قرآن نازل یا همان کلام الله است و همچنین ماه دعا است؛ به این معنا که عبد با ربّش سخن می‏گوید و خواسته‏هایش را مطرح می‏کند. من در باب دعای غیرمأثور بحث می‏کردم و عرض کردم که دارای شرایط و آدابی است که بسیاری از آداب و شرایطش را هم عرض کردم.

آخر جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که دعا برای دیگران اگر مستجاب شود، اثرش برای داعی بیش از آن چیزی است که به غیر می‏رسد. در اینجا من روایاتی را به عنوان نمونه مطرح کردم و آخر جلسه عرض کردم که ما در معارفمان آثار متعددی برای دعا کردن به غیر داریم؛ از جمله اینکه چندین برابر به او عنایت می‏شود و بالاتر از همه اینکه از دعای او دعایی متولد می‏شود که عرض کردم موجود نامرئی مثل فرشتگان برای انسان دعا می‏کنند و بالاتر از فرشتگان اینکه خودِ خداوند برای او دعا می‏کند. لذا عرض کردم آنچه که برای این آثار محوریت دارد، از خود گذشتگی است و اینکه انسان این‌طور نباشد که در دعاهایش از نظر امور معنوی و مادی، فقط خودش را در نظر بگیرد. بلکه دیگران را هم در دعا بیاورد. این از خود گذشتگی و دعا کردن برای دیگران، اثرش برای انسان چه‌بسا بیشتر از آن دعای خود برای خود است.

توسعه دایره دعا برای دیگران در روایات

جلسه گذشته به عنوان نمونه روایاتی را مطرح کردم. حالا مجدّداً به‌طور فهرست‏وار روایاتی را می‌خوانم؛ وگرنه در این باب روایات بسیاری داریم. یک دسته از روایات می‏آید سراغ «والد و ولد» که من روایاتش را خواندم. یعنی پدر برای فرزند و فرزند برای پدر دعا کند. دسته دیگر، روایاتی است که می‏بینیم دایره دعاها را وسیع می‏کند. دایره روایات دسته اوّل محدود به «پدر و فرزند» بود؛ اما دسته دوم دایره را وسیع می‏فرمایند و می‏گویند «خانواده». یعنی تنها محدود به پدر و فرزند نیست. بعد هم همینطور دایره را توسعه می‏دهند که عرض خواهم کرد.

- گام نخست: دعا برای اصلاحِ نفْسِ خویش

یک روایت از امام صادق (صلوات‌الله‌علیه) است که ایشان فرمودند: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ»؛[2] یعنی امام باقر (علیه السلام) در دعاهایی که ایشان می‏کردند، این جملات را می‌فرمودند.[3] ببینید حضرت دعایشان را از کجا شروع می‏کنند؛ این‏ها همه جنبه آموزشی دارد: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ پروردگارا، جانم را اصلاح فرما! ببینید برای چه چیزی دعا می‏فرماید. برای اصلاح نفْسِ خودشان. یعنی در دعاهایتان همه‌اش دنبال مسائل مادّی نباشید. گرچه انسان وقتی در بستر طبیعت و مادیّت قرار می‏گیرد، یک نوع تعلّق به مادیّت پیدا می‏کند و گرفتاری‏های مادّی در نظرش جلوه می‏کند و همیشه پیش چشمش مجسّم است. لذا وقتی هم می‏خواهد دعا کند، سراغ همان امور مادّی می‏رود.

اما حضرت در اینجا می‏فرماید خدایا نفْسم را اصلاح فرما؛ این اصلاح نفْس اعمّ است از مسأله ملکات رذیله و آن مسائلی که در درون انسان می‏گذرد که باعث می‏شود که از مسیر انسانیت و الهیت منحرف شود. پس جمله اول دعای حضرت این بود که «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی»؛ چرا؟ دلیل آن را هم می‏فرماید: «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ زیرا جان من مهم‏ترین جان‌ها برای خودِ من است. یعنی، اینکه من نفْسم را از ملکات رذیله اصلاح کنم، بدونِ تعارف اهمیتش برای من بیشتر است تا اصلاحِ نفْسِ شما؛ چون در بحث اصلاحِ نفْس، جان من پیش خودم عزیزتر از جان دیگران است.

- گام دوم: دعا برای اطلاحِ ذُریّه

جمله دوم دعای امام باقر (علیه‌السلام) این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ حضرت می‏آیند سراغ ذرّیّه‌شان که عبارت از کسانی است که به حسب ظاهر از نظر وجودی، از ایشان در این عالم ماده نشأت می‏گیرند، إلی‌یوم‌القیامه. ذریّه معنایش این است، نه فقط پسر و پسرِ پسر و دخترِ پسرِ انسان. من یک وقتی در بحث تربیتی معنای ذریّه را گفتم و بحث کردم که میراث انسان عبارت از اولاد انسان است. میراث حقیقی، اولاد است؛ پول و مال و این‏ها نیست. چرا؟ چون اولاد دنباله وجودی من در این عالم است. در روایت هم این معنا را داریم که میراث حقیقیِ من ذراری من هستند. چون آن‏ها دنباله وجودی من در این عالم هستند. لذا انسان که می‏میرد و از این نشئه کوچ می‏کند، انقطاع کلّی ندارد.

حضرت می‏فرماید «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ یعنی این‏ها دست و بازوی من هستند که برای من کار می‏کنند. در روایت دارد وقتی که شخص فوت کرد، بعد از او کار خیری را که از  فرزندان و ذراری او صادر می‏شود، خیرش به او که در آن نشئه است هم می‏رسد. کار خوبی که ذُریّه من می‌کند، مثل این است که خودم آن کار را با دست و با بازویم کردم. اینکه حضرت می‏فرماید «فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»، یک‌وقت خیال کنید که حضرت می‌خواهد بفرماید این‏ها تا من زنده هستم، مثلاً بیل دستشان می‏گیرند و دنبال من می‏آیند و زمین را شخم می‏زنند و برای من کار می‏کنند و...! یک‌وقت اشتباه برداشت نشود. حضرات ائمه (علیهم‌السلام) اینگونه صحبت نمی‏کنند. بلکه حضرت اصلاح آن‌ها را می­خواهد و معنای اصلاح هم که همان اوّل معلوم شد.

- گام سوم: دعا برای اصلاحِ خاندان و خانواده

دعای سوم حضرت این‌طور است: «رَبِّ وَ أَصْلِحْ لِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمْ لَحْمِی وَ دَمِی»؛ پروردگارا، خاندان من را اصلاح فرما! چرا؟ چون آن‏ها گوشت و خون من هستند. این‌ها همه گویای همان حقیقتی است که من عرض کردم. یعنی می‌خواهند بفرمایند این‌ها از یک شجره وجودی نشأت می‌گیرند.

- گام چهارم: دعا برای اصلاحِ برادران و خواهرانِ ایمانی

جمله چهارم دعای حضرت این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی جَمَاعَةَ إِخْوَتِی وَ أَخَوَاتِی وَ مَحَبَّتِی»؛ خدایا اصلاح کن گروه برادران و خواهران و دوست‌داران مرا! چرا؟ چون «فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِی». زیرا صلاح آن‏ها، صلاح من است. این‌طور نیست که من بیگانه با دیگران باشم. من این روایت را خواندم چون جلسه گذشته دعا برای دیگران را مطرح کردم.[4]

اینجا چه بسا یک نوع ترتیب هم از این روایت به دست بیاید و آن اینکه اوّل خودم، بعد ذرّیه‏ام، بعد اهل بیتم، و بعد هم می‏آید سراغ جماعت خواهرها و برادرها. چه‌بسا فراز سوم دعا که حضرت برای اهل بیتشان دعا کردند، خواهر و برادر نسبی را هم شامل شود. لذا چه‌بسا این خواهرها و برادرهایی که در فراز چهارم دعا مطرح فرموده است، عبارت از برادران ایمانی و خواهران ایمانی باشد. چون پیوندها مختلف است؛ بعضی پیوندها، پیوندهای روحی است که عبارت از پیوند ایمانی است؛ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».[5] این اخوّت، اخوّت نسبی و پیوند جسمی نیست؛ پیوند روحی است.[6] بنابر این در این روایت امام صادق (علیه‌السلام) فرمود پدر من وقتی می‏خواست دعا کند، اینگونه دعا می‏کرد؛ آن هم راجع به امور معنوی که اوّلین دعایشان هم اصلاحِ نفْس بود.

تکرّر دعا برای دیگران

بحث بعدی، «تکرّر دعا برای دیگران» است که در روایت این‌طور داریم که این اثر دارد.[7] من به دو روایت اشاره می‌کنم؛ در یک روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که حضرت فرمود: «مَنْ دَعَا لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسَاً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً نَزَعَ اللَّهُ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِهِ وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَالِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[8] هرکسی در هر روز بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند، اثرش این است که خدا کینه را از دلش می‏زداید. یعنی دعا برای دیگران، نقش سازندگی روی نفْسِ دعا کننده دارد و این ملکه رذیله را خدا از نفْس او می‏کَنَد.

من این نکته را تذکر دهم؛ این‏ دستورات و تأکیدها، برای ما جنبه‏های عملی و کاربردی دارد. آن کسانی که می‏بینند ـ‌نعوذبالله‌ـ اهل کینه هستند، یکی از راه‏های معالجه‌شان این است که روزی بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کنند؛ آن‌وقت می‌بینی که خدا عنایتی می‏کند و کینه را از دلت بیرون می‏کِشَد. بعد هم اثر بالاتر این تکرّر دعا برای غیر این است که می‌فرماید «وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَال»؛ یعنی خدا او را در ردیف «ابدال» می‏نگارد. به اولیای بزرگ خدا می‏گویند «ابدال». این اثر تکرّر دعا برای غیر است.

تعدّد در مَدعُوٌّ له

بحث بعدی، «تعدّد مَدعُوٌّ له» است؛ روایت از امام صادق (علیه‌السلام) است: «مَنْ دَعَا لِأَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ قَبْلَ أَنْ یَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِهِ».[9] یعنی هرکس قبل از اینکه خودش را دعا کند، چهل نفر از برادران مؤمنش را دعا کند، حاجت‌هایی که برای آن‏ها خواسته، هم به آن‏ها می‏دهند و هم به خودِ او می‏دهند.

در یک روایت این‌طور دارد که اصلاً تو برای یک فرد دیگر بخواه، حاجت تو هم برآورده می‏شود. خودت حاجت داری، اما تو که تنها نیستی؛ شخص دیگری هم همین حاجت را دارد؛ تو بگو خدایا حاجت او را برآورده کن و حرفی از حاجت خودت به میان نیاور؛ اینجا حضرت می‌فرماید حاجت تو هم برآورده می‏شود. مثلاً اگر مریضی و می‏خواهی خدا تو را شفا بدهد، بگو «اللّهُمَّ اشْفِهِ» یا اگر زن است بگو «اللّهُمَّ اشْفِهَا»، یعنی خدایا او را شفا بده؛ یا بگو «اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریض». اثر این دعای تو این است که خدا تو را هم شفا می‏دهد. این بهتر از آن است که بگویی «اللّهُمَّ اشْفِنِی». روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است که حضرت فرمود: «أُطْلُب العَافِیَۀَ لِغَیْرِکَ تَرْزُقْهَا فِی نَفْسِکَ». عافیت را برای دیگری بخواه، خدا همان را روزیِ تو می‏کند. نه اینکه به او نمی‏دهد؛ یعنی به تو هم می‌دهد.

ثمره دعا برای جمیع مؤمنین و مؤمنات

در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَاتِ رَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بِعَدَدِ مَا مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ مِنْ کُلِّ إِنْسَانٍ دَعْوَةً».[10] قبل از آنکه معنای این روایت را بگویم، این نکته را توضیح دهم که در علم منطق قضایا را تقسیم‌بندی می‏کنند و می‏گویند یکی از اقسام قضایا «قضیّه حقیقیّه» است. قضیّه حقیقیّه، قضیّه‌ای است که در آن عنوانی را موضوع قرار می‌دهیم و حکمی را روی آن موضوع می‏گذاریم به این نحو که این عنوان هرجا و هر زمان، در هر عصر و در هر مکانی که تحقّق پیدا کند، آن حکم را دارد. یعنی هر وقت فردی از آن عنوان موجود شود، موضوع قضیّه موجود شده و لذا حکم هم هست. این حرف را آنجا در علم منطق می‏زنند؛ حالا من می‏خواهم اینجا از آن بحث استفاده کنم. وقتی می‏گویی «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»، این جمله تو تمام مؤمنین و مؤمنات از آدم تا خاتم، از خاتم تا به قیامت را در بر می‏گیرد. آن‌وقت حضرت می‌فرماید به عدد هر کدام از این‏هایی که تو برایشان دعا کردی، یک دعا برای تو درست می‏شود.

من با یک روایت دیگر می‏خواهم این را تکمیل کنم تا ببینید این ضریب چگونه بالا می‏رود. جلسه گذشته عرض کردم که دعا برای غیر، علّت تامّه برای این است که دعای دیگری از آن متولد شود و نسبت به آن موجود نامرئی که در ازای دعای تو برای تو دعا می‌کند، عرض کردم که اوّل فرشته­ها هستند و بعد هم می‏رسد به خدا.

حالا به این روایت از امام هفتم (علیه‌السلام) دقّت کنید: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَهُ».[11] این روایت چیز دیگری می‌گوید؛ می‌فرماید تو دعا کردی برای مؤمنین و مؤمنات و دعای تو همه آن‌ها را شامل شد؛ اینجا به عدد این دعایی که تو کردی برای آن‏ها ـ‌یعنی به رقم کسانی که مَدعُوٌّ له تو بودند که کلّ مؤمنین و مؤمنات را در بر گرفته بود‌ـ به عدد هر کدام از این‏ها خدا یک فرشته مأمور می‏کند که او برای تو دعا کند. چون همین یک دعای تو وقتی پخش و منحلّ به ادعیه می‏شود، تبدیل به میلیاردها دعا می‏شود! یعنی تو میلیاردها نفر را دعا کرده‌ای و به عدد هر یک از آن‏ها، خدا یک فرشته را مأمور می‌کند که تو را دعا کند. یعنی یک دعا از دهان تو درآمد امّا چون برای کلّ مؤمنین و مؤمنات بود، این دعا منحلّ به ادعیه شد و به عدد این دعاهایی که برای دیگران کردی، خدا ملکی می‏آفریند که او برای تو دعا کند.

در دعا کردن خودخواه نباش!

این‏ روایات گویای همین معنا است که انسان باید خودخواهی، خودپسندی و خودمحوری را در دعا کردن کنار بگذارد و نسبت به جمیع امور معنوی و مادی خیرخواه همه انسان‌ها باشد و در دعاهایی که می‏کند این روحیه را داشته باشد. آن‌وقت خدا هم در ازای این روحیه این‌طور به او تفضّل می‏کند. مقاماتی که اولیای بزرگ خدا و انبیا داشتند، برای همین بود. اینکه می‏گویند پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) «رَحمَۀٌ لِلْعالَمِین» است، برای همین است که پیغمبر نمی‏خواست احدی در جهنم برود. حضرت نمی‏خواست هیچ انسانی به جهنم برود. انسان باید یک چنین حالتی داشته باشد و در دعاهایی که می‏کند هم این آثار را در نظر بگیرد.

ذکر توسّل به علی‌اکبر (علیه‌السلام)

بروم سراغ توسلم؛ من امروز بعد از ظهر، خیلی تشنه‌ام شد. بی‏اختیار به یاد یک جمله‏ای افتادم که روز عاشورا از دهان یکی از این اولیای خدا بیرون آمد. حالم منقلب شد. ما که هیچ کاری نکردیم و چیزی ندیدیم، عطش به ما یک مقداری فشار آورده است. بی‏اختیار گریه‌ام گرفت. گفتم چه گذشت به این‏ها واقعاً. حالا آن جمله‌ای که به یاد من افتاد را می‏خواهم برای شما بگویم.

در مقاتل دارد علی اکبر (علیه‌السلام) از خیام حرم بیرون آمد؛ آمد خدمت امام حسین (علیه‌السلام) و اجازه خواست؛ حضرت بلافاصله به او اجازه داد و خودش با دست خودش زره به تن علی کرد و فرزندش را آراسته میدان کرد. بعد هم بی‏بی‏ها را صدا کرد و گفت بیایید خداحافظی کنید! علی‏اکبر (علیه‌السلام) دارد می‏رود. می‏نویسند: «إجْتَمَعَتْ النِّسَاءُ حَولَهُ کَالْحَلْقَة»؛ حلقه‏وار دور علی را گرفتند؛ هر کسی یک چیزی می‏گوید؛ علی نرو! ولی علی‏اکبر (علیه‌السلام) رفت. می‏نویسند وقتی که علی‏اکبر (علیه‌السلام) رفت، امام حسین (علیه‌السلام) سرش را بالا برد و به سمت آسمان کرد، دست‏هایش را زیر محاسنش برد و گفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ».[12] ای خدا، گواه باش! ببین! جوانی که شبیه‏ترین به پیغمبر است به میدان می‌رود.

یک جمله دیگر هم در مقاتل هست: «ثُمَّ نَظَرَ إلَیْهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنْه»؛[13] می‌دانی یعنی چه؟ یعنی یک نگاه مأیوسانه‌ای به علی‏اکبر (علیه‌السلام) کرد؛ گویی که او دیگر برنمی‏گردد. اما طولی نکشید که علی برگشت. من امروز به یاد این جمله علی‌اکبر (علیه‌السلام) افتادم که گفت: «یَا أبَه العَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ الحَدیدِ أجْهَدَنی»....

 

دریافت صوت   پخش صوت


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2] . بحارالأنوار     92     35

[3] . این عبارت «کانَ یَقُول» دلالت بر استمرار می‏کند.

[4] . البته حالا نمی‏خواهم وارد مباحث فقهی شوم؛ و گرنه با آنجا هم تطبیقش می‏دادم. الآن جلسه کشش این حرف‏ها را ندارد.

[5] . سوره مبارکه حجرات، آیه 10

[6] . من این را تذکر دادم برای اینکه اهل علم در این مطالب دقت کنند.

[7] . در اینجا من چون روایات زیادی دیدم، نمونه‏برداری کردم و این‏ روایات را مطرح می‏کنم.

[8] . مستدرک‏الوسائل     5     246

[9] . من‏لایحضره‏الفقیه     2     212

[10] . بحارالأنوار     90     391

[11] . وسائل‏الشیعة     7     115

[12] . بحارالأنوار     45     42 

.[13]  اللهوف          112

 

# # دعا - رمضان 1389 - جلسه 6 (26/05/1389

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفی ماه تلاوت «قرآن» است که کلام الهی است و از جانب ربّ به سوی عبد نازل شده است و از طرف دیگر ماه «دعا» است. یعنی ماهی است که بنده با ربّ خویش سخن می‏گوید. عرض کردم دعا بر دو قسم است؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما راجع به دعای غیرمأثور بود. یعنی دعایی که عبد، خودش انشا می‏کند و تقاضاهایش را از پروردگار درخواست می‏کند. دعا در این مورد، دارای آداب و شرایطی است که این امور در باب دعا مؤثر هستند؛ چه در مقتضی، چه در فعلیت و چه در سرعت اجابت.

سفارش به دعا برای دیگری

سال گذشته به بحثی اشاره کرده بودم که در جلسات گذشته با عنوان سرعت و بطئ در اجابت، یک روایت آن را دوباره مطرح کردم. آن روایت این بود که اگر کسی برای دیگری، پشت سرش دعا کند، دعایش سریع‌تر به اجابت می‏رسد.[2] حالا می‏خواهم بحث دیگری را در باب دعا مطرح کنم. البته من گام به گام پیش می­روم تا به اصل مطلب برسم. بحث این است که ما در روایات می‏بینیم که به «دعا برای دیگران» بسیار سفارش شده است. من نمی‏توانم همه روایات را بخوانم ولی روایات بسیاری ـ‌تحت عناوین مختلف‌ـ داریم که مضمون آن‌ها این است که شما برای دیگران دعا کنید! حتی آیات قرآنی متعددی هم در این رابطه وجود دارد که من به بعضی از آن‏ها اشاره می‏کنم.

1.     سفارش به دعا برای والدین

ما می‏بینیم که در خصوص دعای پدر و فرزند، سفارش ویژه‏ای شده است؛ چه پدر برای فرزند دعا کند و چه فرزند برای پدر دعا کند، هر دو مورد مورد تأکید است. من یکی، دو مورد از این آیات را به عنوان نمونه می‏خوانم؛ وگرنه آیات متعددی در این رابطه داریم که اگر می‏خواستم همه را بیاورم و مطرح کنم وقت جلسه تمام می‏شد. مثلاً در آیه‏ای دارد: «رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ».[3] پروردگارا! از من و پدر و مادرم و از همه مؤمنین، در روز حساب بگذر.

در آیه دیگر دارد: «رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات‏».[4] خدایا! من و پدر و مادرم و هرکسی که با ایمان به خانه من وارد می‏شود و همچنین همه زنان و مردان مؤمن را ببخش. این آیه دو مورد را ذکر کرده است؛ هم مؤمنین و مؤمنات را ذکر کرده و هم پدر و مادر را؛ اما پدر و مادر را به طور خاص قبل از دیگران آورده است.

یا در جای دیگر آمده است: «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی‏ صَغِیراً».[5] یعنی بال‌هاى تواضع خویش را از سر دوستی و محبّت در برابر پدر و مادر بگستران و بگو «پروردگارا! آن‏ها را مورد رحمت خویش قرار ده، همان‏گونه که آن‏ها مرا در کوچکى تربیت کردند». خداوند راجع به پدر و مادر، امر می‏کند که آن‏ها را این‏طور دعا کنید.

سرعت اجابت دعای والدین و فرزندان

در باب اجابت این نوع دعا روایات متعددی داریم، به این مضمون که این دعاها سریع‌الإجابه هستند. در این رابطه یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است که حضرت فرمودند: «دُعَاءُ الوَلَدِ لِلْوَالِدِ کَالْآخِذِ بِالْیَدِ».[6] یعنی دعای فرزند برای پدرش مثل گرفتن با دست است. یعنی هیچ فاصله‏ای بین دعا و نتیجه دعا نیست. یا درباره دعای پدر برای فرزند روایت داریم: «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ مِثْلُ دُعَاءِ النَّبِیِّ لِأُمَّتِهِ».[7] دعای پدر برای فرزندش مانند دعای پیغمبر برای امت خویش است. یعنی این‌طور تشبیه می‌کند.

در روایت دیگری از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «دُعَاءُ الْوَالِدِ یَفْضِی إلَی الْحِجَابِ».[8] دعای پدر از حجاب می‏گذرد و دیگر مانعی بر سر راه خود ندارد. یعنی اگر پدر برای فرزندش دعا کند، این دعا بدون حجاب خواهد بود و از تمام حجاب‏ها می‏گذرد. روایت دیگر در همین باب از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) این‌طور وارد شده است که: «کُلُّ شَیْئٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ تَعَالَی حِجَابٌ إلَّا شَهَادَةَ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللهِ وَ دُعَاءَ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ».[9] میان هر چیز و خدای‌تعالی ممکن است حجابی وجود داشته باشد، مگر شهادت به وحدانیت او و دعای پدر برای فرزندش. اینجا دیگر هیچ حجابی در کار نیست. روایت در این باب زیاد است و این‏ روایاتی که من می‏خوانم فقط از باب نمونه است.

2.     سفارش به دعا برای برادر مومن

آیاتی را که قرائت کردم، دعای برای مؤمنین و مؤمنات را کنار دعای برای پدر و مادر مطرح کرده بود. روایاتی را که در مورد پدر و مادر خواندم، با مفاد و مفهوم قسمت اول متناسب بود. در یک دسته از روایات جدای از «رابطه پدر و مادر با فرزند»، «دعا برای برادر مؤمن» را مطرح کرده و به عبارت دیگر، «رابطه ایمانی» را برای دعا کردن بیان کرده است. البته در بعضی روایات هم «دعا برای برادر مسلمان» مطرح شده است که ما الآن به آن کاری نداریم. من این روایاتی را که به آن اشاره کرده بودم می‏خوانم. از امام باقر(علیه‌السلام) نقل شده که حضرت فرمودند: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ».[10] من این روایت را قبلاً مطرح کرده بودم، ولی الآن می‏خواهم مطلب دیگری را توضیح دهم.

آثار دعا برای دیگران

·         افزایش روزی و دفع بلاء

ما روایات متعددی داریم که نمی‏رسم همه آن‏ها را مطرح کنم. شاید من در این رابطه ده‏ها روایت دیده‏ام و آیات متعددی هم هست که سفارش می‏کند که در حق دیگران دعا کنید؛ بعد هم در خصوص فرزند و پدر، سفارش‏های زیادی وجود دارد. در یک روایت از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که: «دُعَاءُ الْمُسْلِمِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ یَسُوقُ إِلَى الدَّاعِی الرِّزْقَ وَ یَصْرِفُ عَنْهُ الْبَلَاءَ».[11] با توجه به این روایت و روایات مشابه دیگری که زیاد هم هست و من فقط به یکی از آن‏ها اشاره می‏کنم، می‏فهمیم که «دعا برای غیر»، روزی را زیاد می‏کند و در جلب روزی و به دست آوردن آن تسریع می‏کند. اینکه در روایت «یَسُوقُ» آمده بود، یعنی در اینکه روزی به دست تو برسد سرعت می‏بخشد. از طرف دیگر دعا برای غیر، از تو دفع بلا هم می‏کند.

تو برای یک برادر مؤمن دعا می‏کنی و اثر این دعا در مورد او زود حاصل می‏شود. اما از طرفی این دعا بر روی خود تو هم اثر دارد و آن این است که برای تو که داعی هستی، نه مَدعُوٌّ له که برای او دعا کرده‌ای، جلب روزی و دفع بلا می‏کند. ممکن است تو برای شفای کسی از بستگان، رفقا یا هر کسی از مؤمنین پشت سرش دعا کنی که خدایا، او را شفا بده؛ همین دعا اثر دارد. اثرش این است که روزی تو زیاد می‏شود و از تو دفع بلا می‏شود. تو برای او دعا کرده‏ای که خدا او را شفا دهد، اما اثر این دعا این است که روزی‏ات با سرعت به دست تو خواهد رسید و اگر در سلسله علل بنا بر این است که بلایی به تو برسد، خدا راهش را عوض می‏کند و از تو دور می‏شود.[12]

پس دعا برای غیر، بر روی «داعی» تأثیر می‏گذارد و این‏ که به دعا کردن برای غیر، سفارش شده و در آیات و روایات هم می‏بینیم افرادی را برای دعا کردن، یا به طور کلی مؤمنین و مؤمنات، یا به طور خاص و شخصی، پدر و مادر را ذکر می‏کند، به همین منظور است و بعد هم آثاری دارد که مطرح شده‏اند.

·         تولّد دعا از دعا

اما مطلبی را که می‏خواهم بگویم و مطلب بسیار مهم و اساسی هم هست، چیز دیگری است. تا به حال بحث ما این بود که یک سنخ اموری هستند که روی دعا اثر می‏گذارند و یا دعا دارای آثاری از قبیل جلب رزق و دفع بلا است. حالا می‏خواهم مطلب جدیدی را بگویم و آن این است که ما در معارفمان داریم که از دعا برای غیر، دعا متولد می‏شود. این یک مطلبی است که تا به حال نشنیده‏اید. حالا من باید این را توضیح دهم. فرض بفرمایید اگر شما برای دیگری دعا کنید، به خاطر دعای شما، یک موجود دیگری که برای شما نامرئی است، برای شما دعا می‏کند. موجودی نامرئی به سبب دعای تو در حق دیگری، برای تو دعا می‏کند.[13]

1.     دعای فرشتگان برای داعی

حالا این را هم تقسیم‏بندی می‏کنم. چون دو مورد است؛ یکی عبارت از فرشتگان هستند. تو دعا کردی برای برادر مؤمنت یا هر کس دیگری؛ غیر از آن اثری که مترتب بر دعای تو است، از این دعای تو دعای دیگری متولد می­شود. یعنی آن فرشته الهی که مأمور است برای ثبت و ضبط گفتارهای من و تو و مأمور است که دعاها را به مبدأ برساند، او آنجا برای تو دعا می‏کند. من تعبیر کردم به «موجود غیر مرئی» که او برای تو دعا می‏کند. یعنی متولّد می‏شود از دعای تو دعایی، آن هم از موجود غیر مرئی که به آن‏ها می‏گوییم ملائکه یا فرشته.

دو برابر برای تو!

خوب آن داعی نامرئی کیست و چه دعایی می‏کند؟ من ذیل دو روایت مطلب را توضیح می‏دهم. در ادامه همان روایت قبل دارد: «فَیَقُولُ لَهُ مَلَکٌ مُوَکَّلٌ بِهِ آمِینَ!» یعنی ملک موکّل بر دعای تو اولاً او هم آمین می‏گوید تا دعایت زودتر به اجابت برسد. چون گفتیم اگر برای غیر دعا کنی «أسرعُ اجابتاً» است و زودتر اجابت می‏شود. اما آن فرشته بلافاصله بعد از «آمین» می‏گوید: «وَ لَکَ مِثْلَاهُ».[14] یعنی «دو برابر این دعا برای تو»! او هم برای تو دعا می‏کند. یعنی «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ بِضِعفَینِ»؛ از دعا برای غیر، یک دعا متولد می‏شود، اما نه یک برابر، بلکه دو برابر دعای برای غیر. یعنی می‌گوید همین که برای دیگری خیر خواستی، خدا دو برابرش را به تو بدهد. «لَکَ مثلاه» دعا است.

این غیر از آن آثاری است که قبلاً گفتم. این‏ها را از یکدیگر جدا کردم. یک وقت می‏گویی اثر دعا برای غیر این است که «یسوق الرزق» و «یدفع البلاء»؛ آن‏ها هم آثار دعا است. اما این دعای جدید است. «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ و الداعی هُوَ المَلَک». از دعای تو، دعایی متولد می‏شود که داعی و دعاکننده آن هم فرشته است. مفاد دعایش هم این است که «دو برابر برای تو»! که من از این نتیجه و پی‏آمد، به «تولد دعا از دعا» تعبیر کردم. این امر نسبت به دعا در حقّ غیر است که در روایات ما وارد شده است. این مضمون در چند روایت آمده است و مفاد یک روایت نیست.[15]

2.     ندای خدا از عرش

یک مطلب بسیار بالاتر هم هست که در روایات داریم. اینجا داعیِ نامرئی، ملک و فرشته بود؛ اما یک وقت آن داعی مافوق فرشته است. چون مافوق او است، دعایش هم مافوق او است. من یک روایت از امام صادق (علیه‌السلام) بخوانم که حضرت فرمود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ»، اگر شخصی در پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا کند، «نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ»، از عرش ندایی می‏آید؛ اینجا دیگر بحث، بحث ملَک نیست؛ بحث خداوند است که خالق ملک است. از عرش ندا می‏شود که: «وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ». برای تو صدهزار برابر مثل او است. ملَک محدود است و دعایش هم محدود است. برای همین گفت: «لَکَ مِثْلاهُ»؛ اما خدا نامتناهی است و این عددی را هم که ذکر فرموده است، برای تقریب به ذهن من و تو است که به داعی بسیار زیاد و بی نهایت می‏بخشد. لذا می‌فرماید «وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ»؛ برای تو صدهزار برابر مثل آن‏چه که گفتی.

صد هزار برابر برای تو!

در ادامه روایت دارد که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «وَ إِذَا دَعَا لِنَفْسِهِ کَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ. فَمِائَةُ أَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَیْرٌ مِنْ وَاحِدَةٍ لَا یَدْرِى یُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا».[16] این در حالی است که اگر برای خودش دعا می‏کرد، فقط به اندازه همان یک دعایش به او داده می‏شد. حضرت چقدر زیبا و استدلالی وارد شده‏اند. فرمود اگر همین چیزی را که برای برادر مؤمنش خواست، برای خودش می‏خواست، «کَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ» یک چیز می‏داشت. حالا بگو ببینم صدهزار تا که تضمین شده است، بهتر است یا یکی؟! آن هم کدام یکی؟! «وَاحِدَةٍ لَا یَدْرِى یُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا»؛ آن یکی که معلوم نیست مستجاب شود یا نه! اگر برای خودم دعا می‏کردم، یکی بود؛ اما یک چیزی که من نمی‏دانستم آیا به هدف اجابت می‏رسد یا نه. حالا بگو ببینم، صد هزار تایی که پشتوانه دارد و پشتوانه آن هم خود خداوند است و آن را ضمانت کرده است، بالاتر است یا یکی که معلوم نیست به هدف اجابت برسد یا نه؟!

به تعبیر اصطلاحی ما دعای برای غیر، علت تامّه‏ است برای دو چیز؛ یکی دعای فرشته و دیگری ندای خدا از عرش. این‏ها جزء معارف ما است و در روایات ما آمده است. اینکه من در بحث اهمیت دعا، به سراغ دعا نسبت به غیر آمدم، به این خاطر است.

این معارف را کوچک نشمارید!

ما در معارفمان این‏ها را داریم. این‏ها را کوچک نشمارید. ماه مبارک رمضان که گفته می‏شود ماهی است که باید کلام رب را، تلاوت کنی و بازگو کنی، خود این، برای تو مؤثر است. از این طرف اینکه سفارش به دعا شده، به همین خاطر است. او با تو سخن گفته است، سخن او را تکرار کن و خودت هم با او سخن بگو! روش و شیوه‌اش را هم خودشان به ما یاد داده‏اند که چه کار کنیم. این را هم به ما آموخته‏اند. تو اگر حساب‏گر و سوداگری، حواست را جمع کن که این فرصت‏ها را از دست ندهی.

از «خود» رها شو و به «خدا» بپیوند!

من نکته‏ای را عرض کنم و آن نکته این است که انسان در این سنخ از امور باید یک نوع «از خود گذشتگی» داشته باشد، تا رستگار شود. «پای‏بندی به خود» من و تو را بیچاره می‏کند. رهایی از خود، راه‏گشا است. این سنخ از معارف می‏خواهد این مسائل را به ما بیاموزد. می‌فرماید برای دیگری دعا کن؛ چند برابر به تو می‏دهم. مدام به «خودت» نچسب! ای عاقل! اگر خودت را رها کنی، بیشتر به دست می‏آوری؛ چه رسد به این که خود را رها کنی و به خدا برسی که آن‏جا دیگر همه چیز از آن تو خواهد بود. از «منیّت» رها شو و به «خدائیّت» بپیوند. بسیاری بودند که همین کار را کردند و مشمول دعای اولیای خاصّ خدا شدند.

آثار از خود گذشتگی

داستان حرّ را شنیده‏اید. در بین راه به کاروان امام حسین (علیه‌السلام) رسید. در آن بیابان گرم، تشنه بودند. حضرت قبلاً پیش‏بینی کرده بود و فرموده بود که آب زیاد بردارید. حضرت دستور داد که به همه آب بدهند؛ حتی به مرکب‏هایشان. این‏ها همه درس است. حضرت نفرمود این‏ها دشمن هستند، یا آب‏ها را برای خودمان ذخیره کنیم. بلکه فرمود به این‏ها آب دهید تا بخورند. حتی اگر دشمن است، باشد! ما از این حرف‏ها نداریم.

ظهر که شد حضرت می‌خواست نماز بخواند. به حرّ گفت برو با اصحابت نماز بخوان! حرّ گفت نه، شما بایستید، ما هم پشت سر شما نماز می‏خوانیم. این هم یک گذشت از «خود» است. این‏ها همه از خودگذشتگی است. با هزار سرباز آمده است اما نماز را به امام اقتدا می‏کند. گفت تو پسر پیغمبر هستی، ما هم به تو اقتدا می‏کنیم. حضرت نماز را خواند. نماز که تمام شد حضرت فرمود که نامه‏های شما از کوفه آمده است. شما من را دعوت کردید و من هم برای همین آمدم. حرّ گفت: نامه‏ها را بیاورید! من از این‏ها نبودم و من به شما نامه ننوشتم.

امام حسین(علیه‌السلام) سوار شد و خواست حرکت کند که حرّ جلوی حضرت را گرفت. حسین (علیه‌السلام) به او گفت: «ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ! مَا تُرِیدُ؟»[17] چه می‏خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند! باز هم حرّ از خودش می‏گذرد. رو کرد به حسین (علیه‌السلام) گفت اگر کسی غیر از تو اسم مادر من را برده بود، همان‌طور اسم مادرش را می‏بردم؛ اما مادر تو فاطمه (سلام الله علیها) است و من نمی‏توانم جز به بهترین وجه نام او را ببرم. همین از خود گذشتگی‌ها دستش را گرفت.

ذکر مصیبت جناب حر بن یزید ریاحی

روز عاشورا شد، در مقاتل دارد حسین (علیه‌السلام) با ابالفضل (سلام الله علیه) آمدند پیش عمرسعد؛ عمر سعد هم با سردارانش بودند. یکی از سرداران لشکرش حرّ بود. امام حسین (علیه‌السلام) به او چند پیشنهاد کرد که عمر سعد قبول نکرد. وقتی امام حسین (علیه‌السلام) برگشت. حرّ رو کرد به عمر سعد، گفت هیچ‌کدام از این پیشنهادهایی را که حسین کرد، قبول نمی‏کنی؟ گفت: نه! با حسین جنگی کنم که آسان‏ترین او این باشد که سرها از بدن‏ها جدا شوند و دست‏ها از پیکرها...

در مقاتل داریم که مهاجر بن اوس می‏گوید من دیدم حرّ بدنش می‏لرزد. رو کردم به او گفتم ای حرّ، چرا می‏لرزی؟ این چه حالی است که تو پیدا کرده‌ای؟ اگر از سرداران کوفه از من سؤال می‏کردند، من از تو تجاوز نمی‏کردم. اینجا هم حرّ می‏خواهد خودش را زیر پا بگذارد. رو کرد و گفت ای مهاجر، خودم را بین بهشت و جهنم می‏بینم؛ به خدا قسم، جز بهشت را انتخاب نمی‏کنم. مهاجر می‏گوید یک وقت دیدم حرّ آرام‌آرام به سوی خیام حسین (علیه السلام) رفت. جملات و دعایش در آن لحظات این است: «اللَّهُمَّ إلَیْکَ أنَبْتُ فَتُبْ عَلَیَّ‏»؛ خدایا! من به سوی تو آمدم، رویت را از من برنگردان! توبه من را قبول کن! «فَإنِّی فَقَدْ أرْعَبْتُ قُلُوبَ أوْلِیَائِکَ» خدایا! من دل دوستان تو را لرزاندم. «وَ أوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّکَ».[18] من دل فرزندان دختر پیغمبر تو را لرزاندم...

نزدیک خیام حسین(علیه‌السلام) که می‏رسد، من نمی‏دانم از مرکب پیاده شد بود یا نه، ولی نقل می‏کنند حسین(علیه‌السلام) به او رو کرد و گفت: «إرْفَعْ رَأسَکَ!» سرت را بلند کن! سرت را بلند کن! این شرمندگی چیست که تو داری؟ تو به سمت ما آمدی. اوّلین حرف حرّ این است: آیا توبه من قبول است؟ حسین (علیه السلام) می‏گوید: بلی، خداوند توبه پذیر است... من می‌خواهم بگویم یا حسین! می‏شود امشب هم به ما بگویی: «إرفَعُوا رُؤُوسَکُم»؟ سرهایتان را بلند کنید....

 
 دریافت صوت   پخش صوت


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. در روایت داشت «بظهر الغیب» که من توضیح دادم منظور از آن چیست.

[3]. سوره ابراهیم، آیه 41

[4]. سوره نوح، آیه 28

[5]. سوره اسراء، آیه 24

[6]. الفردوس      2     213

[7]. جامع الأحادیث(عامه)     12     464

[8]. همان

[9]. جامع الصغیر و زیادته     1     972

[10]. الکافی     2     507

[11]. وسائل‏الشیعة     7     112

[12]. من بحث سبب و مسبب در ربط با دعا را دو سال پیش کردم و دیگر تکرار نمی‏کنم. اینکه می‏گویم «تکرار نمی‏کنم»، برای همین خاطر است. ـ انشاءالله ـ اگر بعداً منتشر شود، کلّی بحث را در آنجا ببینید.

[13]. این که من بارها سفارش می‏کنم که برای دیگران دعا کنید، این به نفع شماست و نفع آن هم بیشتر است، برای این است.

[14]. الکافی     2     507

[15]. ما در باب اینکه دو برابر چقدر باشد این‏ها، این‏ها یک بحثی است که من الآن نمی‏خواهم وارد او بشوم چون روایات ما مختلفه در این باب داریم.

[16]. من‏لایحضره‏الفقیه     2     212

[17]. بحارالأنوار     44     376

[18]. اللهوف          102

 
 

# # دعا - رمضان 1389 - جلسه 5 (25/05/1389

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن­هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما، در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است و اهل معرفت می‏گویند این ماه، ماه سیر إلی‌الله‌تعالی و دار ضیافت‌الله و سلوک معنوی است. «قرآن» که کلام‌الله است، در این ماه بر پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نازل شده است و بزرگان از آن به «قرآن نازل» تعبیر می‏کنند؛ «دعا» هم که در این ماه بسیار سفارش شده است، این است که حق تعالی اجازه داده است که عبد هر چه می‏خواهد را از او تقاضا کند و از آن نیز به «قرآن صاعد» تعبیر می‏کنند.

بحث ما راجع به دعا و تقسیم‏بندی دعا به مأثور و غیرمأثور بود. بحث دعای مأثور بحثی مستقل و جدا است که اگر برسیم در مورد آن هم بحث می‏کنیم. عرض کردم که به‏طور کلّی، ربّ به عبدش اجازه داده است که آنچه را می‏خواهی از من تقاضا کن! دعاهای غیرمأثور عبارت است از دعاها و تقاضاهایی که عبد از ربّ خود می‏کند و آن را در هر قالبی که خودش می‏خواهد می‏ریزد. اما این قسم از دعا، دارای آداب و شرایطی است که این آداب و شرایط -در مورد دعاهایی که معقول و مشروع باشد- موجب می‏شود مقتضی دعا که همان اجابت است، تشدید شود، یا به فعلیت برسد و یا آثار اجابتش زودتر و سریع‏تر به ظهور برسد. در باب دعا این‌طور است که هر دعایی مقتضی اجابت را دارد. هر دعایی که انسان در ماه مبارک رمضان می‏کند -البته به شرط آنکه معقول و مشروع باشد و ویژگی‏هایی داشته باشد-[2] در همه این دعاها، مقتضی اجابت هست. این اموری که به آنها «آداب دعا» گفته می‏شود، یا اقتضا را تقویت می‏کند و یا آن را به فعلیت می‏رساند و یا موجب تسریع در اجابت می‏شود. بعضی از این‏ امور هم هستند که رفع موانع می‏کنند.[3]

بهترین پذیرایی در ضیافت الهی

خوب است که من نکته­ای را اینجا تذکر دهم؛ این که می‏گویند ماه رمان، ماه ضیافت‌الله است و ماهی است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، یک سؤال ایجاد می‏کند و آن این است که خدا بندگانش را به چه چیزی مهمان کرده است؟[4] این ماه، ماهی است که خدا بنده­اش را مهمان کرده است. اما می­دانی غذای این مهمانی چیست؟ غذایش همین کلام او است. بنده را به همین «کلام» مهمان کرده است. از او پذیرایی کرده به اینکه با او سخن گفته است. این بهترین پذیرایی است. بهترین پذیرایی همین است که موجودی که لایتناهی است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بیاید و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در این ماه بهترین پذیرایی را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.

ادامه عوامل مؤثر بر اجابت دعا

- شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اما بحث ما در باب اموری بود که در تأثیرگذاری دعا دخالت دارد. به این معنا که اقتضا را تشدید می‏کند، یا به فعلیت می‏رساند، یا تسریع در اجابت می‏کند. در بین این‏ عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و... بود که من آن‏ها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضی از روایات داریم که هر وقت خواستی دعا کنی و از خدا تقاضایی داشته باشی، کلامت را با نام او آغاز کن. روایت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛[5] یعنی دعایی که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع کند، ردشدنی نیست.

1- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ سبب قاطعیت در دعا

در اینجا من فقط اشاره می‏کنم که یک مطلب مشترک در تمام این اموری که سابقاً گفتیم هست و آن این است که با انجام این کار و رعایت این ادب، انسان به معبودش توجه پیدا می‏کند. خصوصاً دو صفتی که در این عبارت شریف هست و به کار گرفته شده -رحمان و رحیم- خودش دارای خصوصیتی است. گفتن این جمله، آن چیزی را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غیر معبود است، زنده می‏کند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِی الوُجُودِ إلّا الله» است. این حقیقت را در انسان زنده می‏کند. لذا موجب قاطعیت در دعا می‏شود. یعنی با گفتن این نام خداوند و توجه پیدا کردن به اینکه او رحمان و رحیم است، انسان قاطعانه از او تقاضا می‏کند. یک نوع قاطعیت می‏آورد که انسان از خدا با قاطعیت می‏خواهد و درخواست می‌کند.[6]

2- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ؛نزدیک‏ترین نام به اسم اعظم

نکته دیگری که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هست، این است که در میان نام‏های مقدس خدا، بالاترین نامی که نزدیک به اسم اعظم است، همین «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.[7] ما در روایات داریم که نزدیک‏ترین چیز به اسم اعظم، «بسم الله» است.

در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَیْنِ إلَى بَیَاضِهَا»؛[8] حضرت می‏فرماید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک‏تر است. در یک روایت دیگر هست که از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَکْبَرِ وَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَکْبَرِ إِلَّا کَمَا بَیْنَ سَوَادِ الْعَیْنِ وَ بَیَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ».[9] یعنی اسمی از اسامی خداوند بزرگ است و فاصله بین آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله میان سیاهی و سپیدی چشم است. این همان مفاد روایت قبلی بود.

3- «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» همان اسم اعظم است

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت می‏فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم‏».[10] دیگر با این روایت، باید گفت که «بسم الله الرحمن الرحیم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! این معنای این چند روایت است. اینکه در آن روایت داشت که فرمود، دعایی که با «بسم الله» شروع شود رد نمی‏شود، برای همین است. فرض کنید کسی که می‏خواهد دعا کند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابی که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و بعد تقاضایش را از خدا مطرح کند و آنچه که می‌خواهد را از او بخواهد، چنین کسی دعایش رد نخواهد شد.

در آن روایت که فرمود: دعایی که با این نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همین است. گویا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه می‏کند و از او تقاضا می‏کند. چون اینجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمی‏شود.[11] لذا یکی از آداب این است که کسی که می‌خواهد دعا کند، اوّل اسمُ‌اللهِ‌الأعظم را ببرد. روایت آن را خواندم برای این که این را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روایت، از آن تعبیر به اسمُ‌اللهِ‌الأکبر می‏کند.[12]

تأثیر رعایت این آداب در دعا

در این روایاتی که مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چیزهایی از این قبیل بود. رعایت این آداب کمال تأثیر را در دعا دارد. به این روابطی که میان این «شرایط و آداب» و «حقیقت و رکن دعا» هست، دقت کنید! همه این‌ها یا در اقتضای دعا شدت ایجاد می‏کند، یا در فعلیت آن مؤثر است و یا در تسریع آن.آآ تعبیر به «لایُردّ» -رد نمی‏شود- که در روایت بود، یعنی اگر اقتضای دعای تو کم است و دعایت «کال» است، این کار، آن اقتضا را تکمیل می‏کند و او را می­رساند؛ اگر دعای تو به فعلیت نرسیده و «خام» است، آن را به فعلیت می‌رساند و می‏پزد؛ اگر هم روی روال عادی بخواهد بیاید، چه بسا بطیئ شود و تو برای به دست آوردنش باید در صف بایستی، رعایت این آداب موجب می‌شود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو می‏دهد و تسریع در اجابت می‏شود.

کار نیکان را قیاس از خود مگیر!

البته من این را صریح به شما بگویم که ما چون از اولیای خدا نیستیم، وضع ما این‌طور است. یک وقت اشتباه نکنید![13] بحث اولیای خدا همان روایتی بود که قبلاً خواندم. اولیاء خدا چون رابطه‏شان با خدا، رابطه عاشق و معشوقی است، و روی محبت است، محبوب –خدا- هم که دست‌بردار نیست و دلش می‏خواهد بارها صدای مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آن‌ها را زود نمی‏دهد. اگر بنا شود که اجابت دعای آن‌ها بروز و ظهور سریع داشته باشد، دیگر این صدای «یا الله» شنیده نمی‏شود. آن بحث جدا است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر! یک وقت اشتباه نکنید! این‏ها را با هم خَلط نکنید. این‏ها هر کدام مباحثی است که جای خودش، کاملاً درست و حساب شده است.

- چهار مرتبه «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ» گفتن

ما در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) داریم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛[14] یعنی هرکه چهار مرتبه بگوید «الحمد لله رب العاالمین» خدا به او می‏گوید بخواه، تا به تو عطا شود! با این روایت در باب آداب دعا یک دری باز می­شود که ما بحث‏های مفصلی در اینجا داریم؛ یک بحث در باب اینکه در باب دعا، چه صفاتی از صفاتِ الله‌تعالی را انسان مطرح کند.

تکرار مُعیّن اذکار و اوراد

یک بحث دیگر، بحث رقم و عدد اذکار است. در این روایت این‌طور داشت که اگر «چهار بار» بگوید «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او می‏دهد. گاهی ما می‏بینیم در باب ادعیه وارد شده که انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «یا الله‌« بگوید، جواب مثبت خواهد داشت. یعنی رقم دَه (10) را ذکر می‏کنند. یا مثلاً گفته می‌شود هفت مرتبه بگوید «یا أرحم الراحمین». این چیزهایی که شنیدید را من مطرح می‏کنم که به ذهن شما نزدیک باشد. در اینجا مثلاً چهار مرتبه دارد، که «الحمد لله رب العالمین» بگوید. این رقم‏ها مطرح می‏شود.

تکرار نامُعیّن اذکار و اوراد

در بعضی ادعیه هست که رقم ندارد. حتی در دعاهای مأثور هم این هست و آن‏هایی که اهل دعا هستند، برخورد کرده‏اند. هر دو مورد مطرح است. هم ذکر رقمی مطرح است و هم بی‏رقم. مثلاً در بعضی جاها می‏گوید: وقتی این دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «یا الله»، یا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از این‏ها رقم‏های خاص خودش را مطرح می‏کند. در یک جاهایی هست که تکرار را می‏آورد، اما رقم نمی‏گذارد و سقف برایش تعیین نمی‏کند. مثلاً می‏گوید تا نَفَس داری، بگو «یا رب! یا رب!...»

رابطه مستقیم «اعمال، اذکار، اوقات و اماکن» با «نتیجه دعا»

تمام این‏ها حساب‌شده است و رابطه مستقیم دارد با همین حرف‏هایی که من زدم. چه تأثیر در مقتضی دعا، چه در به فعلیت رساندنش، چه تسریع در اجابت، یعنی بروز و ظهور اثر دعا. این‏ها دقیقاً مؤثر است. بنابر این یک سنخ مسائل در باب دعا هست که در روایات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهید به طور کلی مطرح کنید، باید بگویید که در هر دعایی که معقول و مشروع است، مقتضی اجابت هست؛ حالا اگر این دعا در روابط گوناگون قرار بگیرد، چه از نظر عمل ـ‌به این معنا که ما پیش از دعا عملی را انجام دهیم یا ذکری بگوییم‌ـ و چه از نظر زمان و مکان، این‏ها همه بر دعا اثر می‏گذارند.

بنابر این دعا خودش کارآیی دارد، اما این امور که از آن به «شرایط و آداب دعا» تعبیر می‏کنیم، کارآیی دعا را تقویت می‏کند. در مورد دعاهای غیر مأثور و حتی دعا‏هایی که نسبت به زمان‏ها، مکان‏ها و موقعیت‏های خاص مطرح می‏شود، همین مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم که بحثم کلّی است و می‏خواهم کلّیِ بحث دعا را مطرح کنم. این مطالبی که شما در معارفمان می‏بینید، بی‏حساب نیست؛ کاملاً حساب شده است. یعنی این‏ها بر دعا اثر می‏گذارند. در روابط گوناگون این‏ها اثر خودشان را دارند.

خصوصیت دعا در ماه مبارک رمضان

اینکه در بین زمان‌های مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح می­کنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بین لیالی ماه مبارک رمضان، شب قدر را پیش می‏کشند؛ یعنی آن شب دارای خصوصیتی ویژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به این امور داشته باشد، دعایش رد نمی‏شود. تعبیر «لایُرَدّ» ـ‌که در روایت بود‌ـ به این معنا است که توجه به این لحظات خاصّ، مُقتَضَیاتی که در آن دعاها هست را تشدید می‏کند و به فعلیت می‏رساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت می‏بخشد و در دعا تأثیر می‏کند. واقعاً تأثیر می­گذارد. تازه همه این‏ها را که گفتم، راجع به اعمال و اذکار و برای قبل از دعا بود.

مراقب باش مغبون نشوی!

اینکه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش می‏شود و روایت هم خیلی صریح بود که هر یک آیه­اش معادل یک ختم قرآن در اوقات دیگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (علیهم‌السلام) هست که دعا در این ماه مستجاب است. «مستجاب است» یعنی این زمان خاص، روی دعای تو اثر می‏گذارد. سحرش باشد، شب جمعه­اش باشد، لیلة القدرش باشد، این‏ها همه و همه مؤثر هستند. این را بدانید که خسارت از دست دادن این موقعیت‏ها، برای من و شما کوچک نیست. این را بدان که اگر این فرصت را رهایش کردی، یک سال مغبونی. خیلی صریح بگویم؛ یازده ماه دیگر ـ‌اگر زنده ماندی و موفق شدی‌ـ این فرصت مجدّداً دست خواهد داد. این ادعیه‏ای که وارد شده است را در این اوقات از دست ندهید.

- استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر

اموری که به عنوان آداب و شرایط برای دعا شمرده می‏شود، خیلی زیاد است و من نمی‏خواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. این‏ها چیزهای عمومی است. در این مواقع اگر دعا کنید، دعا بُردش بیشتر می‏شود. اما یکی از موقعیت‏هایی که برای اجابت دعا آورده‏اند، این است که انسان وقتی بر سر مزار اهل قبور رفت دعا کند. آن کسی که پدر و مادرش را از دست داده‏ است، وقتی بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب می‏شود.

این ربطی به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هیچ کدام این‏ها نیست. در این مسأله یک نکته دیگر نهفته است و آن همان وجه مشترکی است که من در این مباحث مطرح کردم. وقتی که به زیارت اهل قبور رفتی، به یاد مرگ می‏افتی و می‏فهمی که تو هم یک روز باید زیر این خاک‏ها بروی. آن‌وقت می‏فهمی که در نهایت سر و کارت با خدا است. [15]

ما در روایات داریم که یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می­میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود که «ای خدا، مرا ببخش!».

- اولین ادب دعا، رفع موانع به وسیله استغفار

برای دعا اول باید رفع موانع کنی تا دعایت مستجاب شود. استغفار، اوّلین مرحله از آداب دعا است. خیلی این مسأله دقیق، ظریف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع کن؛ گناهانت که رفت و حجاب‏ها که از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام این‏ها حساب‌شده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. می‏خواستم این را بگویم که این‏ها بی‏حساب نیست. ما معتقدیم و دو سه جلسه است که این را عرض می‏کنم که این اصلاً جای شبهه ندارد.

توسل به انسان کامل، اکسیر اعظم است.

البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دست‏گیری آن‏ها، یک بحث جدایی است. من در دو جلسه گذشته هم به این مطلب اشاره کردم که این، اکسیر اعظم است. ما در ادعیه‏مان هم داریم و آن‏ها هم توسل را رد نمی‏کنند. اما به این شرط که تو دستت را به سوی او دراز کنی. کسی که دارد غرق می‏شود، انسان کامل به او می‏گوید دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهی که نجات پیدا نمی‏کنی. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را می‏گیرد. اصلاً آن‏ها دستشان را قبل از تو دراز کرده‏اند و می‏گویند دستت را بده! تو باید دست را در دست او بگذاری.

ذکر توسل به جناب حبیب بن مظاهر اسدی

یکی از مصادیق این دست‏گیری‏ها را وارد می‏شوم. حسین(علیه‌السلام) به کربلا رسید. می‏گویند یک نامه به کوفه نوشت، برای یک شخص خاص. متن نامه این است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمّ، مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ إلَی الرَّجُلِ الفَقِیهِ حَبِیبِ بنِ مَظَاهِرِ الأسَدِیّ؛ أمَّا بَعدُ فِإنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا وَ أنتَ تَعلَمُ قرَابَتَنَا مِن رَسُولِ اللهِ فَإِن أرَدتَ نُصرَتَنَا فَاقدِم إلَینَا عَاجِلاً». نامه از حسین(علیه‌السلام) است به حبیب بن مظاهر؛ خطاب به او می‏کند که حبیب ما وارد کربلا شدیم. «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا» یعنی چه؟ معلوم می‏شود بین حسین(علیه‌السلام) و حبیب، اسراری بوده و حبیب می‏دانسته که یک کربلایی هست و خودش هم از اصحاب کربلا است؛ چون تعبیر نامه این است: «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا».

بعد هم در نامه این‌طور دارد که تو هم که نزدیکی ما را به پیغمبر می‏دانی. پس اگر می‏خواهی ما را یاری کنی، «فَاقدِم إلَینَا عَاجِلاً»؛ سریع خودت را برسان کربلا. یک‌وقت عقب نمانی! ببین حسین(علیه‌السلام) چگونه دست‏گیری می‏کند! می‏گویند نامه آمد؛ اینکه چگونه و به دست چه کسی به کوفه رسید را نمی‏دانم؛ اما بالأخره به دست حبیب رسید.

حبیب پیرمرد است. با همسرش مشغول خوردن صبحانه بود که درِ خانه را زندند. رفت و خیلی طول نکشید که آمد. همسرش پرسید چه بود؟ حبیب گفت قاصدی از حسین برای من نامه آورده است. همسرش گفت حسین برایت چه نوشته است؟ حبیب گفت نوشته من آمده‏ام کربلا؛ اگر می‏خواهی، بیا من را یاری کن. همسر حبیب گفت حالا می‏خواهی چه کار کنی؟ حبیب گفت من دیگر پیر شده‏ام؛ نمی‏توانم کرّ و فرّی کنم؛ بروم آنجا که چه شود؟[16] همسرش رو کرد به او گفت نمی‏خواهی بروی؟ پسر پیغمبر تو را خواسته، آن‌وقت تو نمی‏خواهی بروی؟ حبیب گفت آخر می‏دانی چیست؟ اگر من بروم، عبیدالله خانه‏ام را خراب می‏کند و تو را به اسیری می‏گیرد. همسرش گفت: تو برو، بگذار خانه‏مان را خراب کند! من هم به اسیری می‏روم! تا یک قدری آمد حبیب مقاوت کند، من در تاریخ این‌طور دیده‌ام که این زن بلند شد، روسری‏اش را انداخت روی سر حبیب و گفت اگر این‌طور است، پس مثل زن‌ها در خانه بنشین. یا اباعبدالله! ای کاش من مرد بودم و می‏توانستم بیایم کربلا و کمکت می‏کردم. حبیب اینجا دید همسرش خیلی محکم است. گفت چنان کربلایی بروم که تا قیام قیامت نام حبیب بماند!

حبیب از خانه حرکت کرد. در بازار به مسلم بن عوسجه رسید. حالا در بازار کوفه چه خبر است؟! یکی دارد شمشیر تیز می‏کند؛ یکی نیزه‏اش را مهیا می‏کند. سپرها را آماده می‏کنند، برای اینکه بروند به کشتن حسین(علیه‌السلام). رو کرد به مسلم ابن عوسجه و گفت خبر داری که حسین به کربلا آمده است؟ به من نامه نوشته است. تو کجا می‏خواهی بروی؟ مسلم گفت من می‏خواهم بروم محاسنم را خضاب کنم. به تعبیر من حبیب به مسلم گفت با من بیا تا چنان خضابی به محاسنت ببندم که تا قیامت رنگش پاک نشود.

حبیب و مسلم، با هم آمدند کربلا؛ در تاریخ دارد وقتی این‏ها رسیدند، از دور معلوم بود که دو نفر پیرمرد به سمت خیام حسین(علیه‌السلام) می‏آیند. امام حسین(علیه‌السلام) رو کرد به اصحاب و گفت بروید به استقبالشان! فقط من یک جمله می‏گویم. این بی‏بی‏ها و این بچه‏ها می‏دیدند که هر روز هزاران‌هزار لشکر دارد از کوفه به سمت سپاه عمرسعد می‏آید، اما یک نفر سمت خیام حسین(علیه‌السلام) نمی‏آید. وقتی که دیدند دو نفر پیرمرد دارند می‏آیند، به قدری این‏ها خوشحال شدند که حساب ندارد. زینب(سلام‌الله‌علیها) پرسید چه خبر است؟ گفتند حبیب بن مظاهر دارد می‏آید. فرمود سلام مرا به حبیب برسانید. وقتی این قاصد آمد سلام زینب(سلام‌الله‌علیها) را به حبیب رساند، حبیب دست برد و خاک‏ها را از روی زمین برداشت و روی سرش می‏ریخت و می‌گفت من که باشم که دختر امیر عرب به من سلام برساند...

 دریافت صوت   پخش صوت


[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2]. این­ بحث‏های سنوات گذشته است که تکرار نمی‏کنم. دعاهایی که معقول و مشروع است.

[3]. این‏ها را من در سنوات گذشته بحث کرده‏ام و تکرار نمی‏کنم. چون برای تحقق هر مطلبی اینطور است که مقتضی باید موجود شود و مانع هم باید برطرف شود. آن بحث دیگری بود که من قبلاً بحث کردم و دیگر وارد آن بحث نمی‏شوم. بحث ما الآن در این است که با چه اموری این موانع برطرف می‏شود که به این‏ها من اشاره‏ای خواهم کرد.

[4]. این خودش یک بحثی است که همین الآن به ذهنم آمد. قبلاً من نگفته بودم. اما اشاره­ای کنم خوب است.

[5]. بحارالأنوار     90     313    باب 17

[6]. که من یک وقتی هم بحث کردم راجع به قاطعیت در دعا که خودش از خصوصیات دعا است و آن مباحث را تکرار نمی‏کنم.

[7]. من این‏ها را چون قبلاً بحث کردم، تکرار نمی‏کنم، فقط یک اشاره می‏کنم.

[8]. عدةالداعی      58   

[9]. بحارالأنوار     90     225    باب 11

[10]. بحارالأنوار     90     223    باب 11

[11]. چون من یک بحث کلی کردم اول گفتم می‏خواهم همه چه بیاورم این را.

[12]. یک بحث این است که «الله» نامی است که مستجمع جمیع صفات است. در بین صفات خدا، لفظ جلاله «الله» تمام صفات کمال را دارد. اما اینجا بحث از «بسم الله» است، نه «الله». معلوم می‏شود «بسم الله» نسبت به تمام اسماء الهی، حتی لفظ جلاله «الله»جامعیت دارد.

[13]. چون امشب یکی هم سؤال کرد از من، گفتم دوباره تذکر دهم.

[14]. الدعاء للطبرانی     1     491    جزء الثامن

[15]. حالا خوب شد این به ذهنم آمد که این را بگویم.

[16]. می‏خواست کسی نفهمد. و حتی همسرش هم متوجه نشود.

 

# دعا - رمضان 1389 - جلسه 4 (24/05/1389) #

 

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]  

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا می­زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن‌هنگام که تو را می­خوانم و رو به من فرما در آن­زمان که با تو نجوا می­کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده­ام و در مقابل تو ایستاده­ام.

 مروری بر مباحث گذشته

 گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه سیر معنوی و به تعبیر اهل معرفت، ماه سیر إلی‌الله‌تعالی و دار ضیافت‌الله است و لذا در این ماه به دو چیز سفارش شده است؛ یکی سفارش به قرآن نازل، یعنی تلاوت قرآن است که از مصدر وحی و از ناحیه ربّ به سوی بندگان صادر شده است و دیگری دعا یا قرآن صاعد است که عبارت از این است که عبد به اذن ربّ، از پروردگارش تقاضا می‏کند. لذا در این ماه به کثرت دعا سفارش شده است.

عرض کردم که دو گونه دعا داریم؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما در باب دعای غیرمأثور بود و گفته شد آداب و شرایطی دارد و اموری را در آنجا مطرح می‏فرمایند که در جلسات گذشته هم عرض کردم که ازجمله دو رکعت نماز خواندن قبل از دعا و استعانت جستن به صلاة و صوم بود. گفته شد که نماز و روزه کمک هستند برای اینکه دعا به هدف اجابت برسد، به این معنا که به دعا کمک می‌کنند تا کارآیی تامّ و تمام پیدا کند. یعنی دعا خودش کارایی دارد، اما این­ها به کارآیی او کمک می‏کند. یعنی همانطور که آیه شریفه می‌فرماید «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة»،[2] عرض کردم که نماز و روزه و این سنخ اعمال قُربی که در روایات وارده شده، این‏ها کمک می‏کنند به اینکه کارآیی دعا تامّ و تمام شود.

در جلسات گذشته راجع به نحوه کارآیی و کمک نماز و روزه برای دعا، سه تصویر را مطرح کردم؛ تصویر اوّل این بود که این اعمال قُربی مثل نماز و روزه، آن مقتضی اجابت که در دعا هست را شدّت ببخشد و به آن قوّت بدهد. تصویر دوم این بود که گفتم این اعمال موجب شود که آن مقتضی را به فعلیت برساند. تصویر سوم هم این بود که این اعمال موجب تسریع در اجابت دعا شود که این تصویر سوم را در جلسه گذشته توضیح دادم و حالا در این جلسه مقداری هم تصویر اوّل و دوم را توضیح می‏دهم.  

دعا پشت‌سر برادر مؤمن، به اخلاص نزدیک‌تر است

در باب تسریع در اجابت که جلسه گذشته اشاره کردم، روایتی را خواندم؛ فقط نکته‏ای را تذکر بدهم و بعد وارد بحث تصویر اوّل و دوم می‏شوم. در روایتی که از امام پنجم (علیه‏السلام) بود و جلسه گذشته آن را در باب تسریع در اجابت نقل کردم، اینطور داشت: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ».[3] آن دعایی که سریع‌تر به اجابت می‏رسد، دعای برادر مؤمن برای برادر مؤمنش است؛ اما در روایت یک قید دارد که آن قید «بِظَهْرِ الْغَیْب» است؛ یعنی این دعا باید «پشتِ‌سر او» باشد، نه «پیشِ‌روی او»؛ برادر مؤمنتان را «پشتِ‌سر او» دعا کنید. این قید چه خصوصیتی دارد؟

این قید به این جهت است که اگر انسان بخواهد دیگری را پیشِ‌رو دعا کند، اینجا شبهه ریا به وجود می‌آید. اگر تو را جلوی روی خودت دعایت کنند، شبهه عدم اخلاص هست؛ ولی اگر تو نیستی و من به یاد می‌آورم که فلانی فلان گرفتاری را دارد، آن‌وقت پشتِ‌سر تو دعایت کنم، اینجا به خلوص خیلی نزدیک است. لذا این دعا زودتر به اجابت می‌رسد. این قیدی که در روایت داشت «بِظَهْرِ الْغَیْب» که پشتِ‌سر او برای او دعا کن، به این جهت است که این دعا از آفت ریا به دور خواهد بود. این نکته‌ای بود که خواستم تذکر بدهم. چون جلسه گذشته این قید را توضیح ندادم.

معنای «تشدید مقتضی» و «به فعلیت رساندن مقتضی»

حالا برویم سراغ آن تقسیماتی که در جلسه گذشته عرض کردم؛ در روایات داشت قبل از دعا دو رکعت نماز بخوانید و بعد دعا کنید، یا همین تعبیری که در قرآن و روایات بود که «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة» که می‌گوید از این‌ها برای دعا کمک بگیر؛ سؤال این بود که این‌ها چگونه به دعا کمک می‌کند؟ عرض کردم که مقتضی اجابت در دعا هست و دعا خودش مسلّماً کارآیی دارد. اما گاهی کارآیی آن ناقص است و ما می‏خواهیم با این اعمال، کارآیی دعا را تمام کنیم. در اینجا سه تقسیم کردم؛ یکی شدّت بخشیدن به مقتضی بود و دیگری به فعلیت رساندن مقتضی بود و سوم مسأله تسریع در اجابت بود که قسم سوم را توضیح دادم.

برای تفهیم بهتر آن تقسیماتی که کردم، مجبورم مسائل معقول را تشبیه به محسوس کنم که البته این تشبیه خیلی ناقص است؛ اما من مثال می‏زنم تا مطلب روشن شود.[4] شما فرض کنید بهترین غذا را می‏خواهید؛ مثلاً برنج می‌خواهید. این برنج باید کاشته شود و بعد هم سیری دارد تا برسد به آنجایی که تبدیل به غذا شود تا ما بتوانیم آن را بخوریم. اما در دو مرحله از این سیر دقت کنید! مرحله اوّل تبدیل برنجِ «کال» به برنجِ «رسیده» است. هر میوه‏ای هم کال دارد و هم رسیده دارد. برنج هم باید رسیده شود که برنج شود. یعنی عواملی باید به کار گرفته شود تا این برنج کال، برسد. این یک مرحله است. اما مرحله دوم تبدیل برنجِ «خام» به برنجِ «پخته» است؛ آیا وقتی برنج رسیده شد، شکم کسی را سیر می‏کند؟ اصلاً و ابداً! اینجا نیاز به یک مرحله دیگر دارد که طبخ آن است. این مرحله را هم باید بگذراند تا قابل خوردن شود.

 نقش اعمال قُربی در تشدید اقتضا و فعلیت مقتضی دعا

 بنابر این مرحله اوّل، بحث کال و رسیده است و مرحله دوم، بحث خام و پخته است. مرحله اوّل، همان «مرحله تشدید اقتضا» است. مثلاً در نشای برنج این اقتضا هست که تبدیل به پلو و قابل خوردن شود؛ اما باید اقتضایش به کمال برسد. باید سیری کند تا برنج شود و سفید شود. بعد هم وقتی برنج شد، باز هم قابل خوردن نیست و کارآیی تامّ و نهایی خودش را ندارد. لذا باید به فعلیت برسد؛ یعنی باید تبدیل به غذا شود. چون من غذا می‏خواستم. پس این خام باید پخته شود و این یک مرحله را هم باید بگذارند. این مرحله دوم، همان «مرحله به فعلیت رسیدن» است.[5]

 دعا مثل کاشتن نِشای برنج است. بسیار خوب! دعا که کردم، مثل این است که برنج را کاشته‌ام. حالا این باید سیری کند و مراحلی را بگذراند تا درست شود و کارآیی‌اش تمام شود. نشای دعا را کاشته‌ای، اما کال است؛ باید برسد. آن نماز گاهی این نقش را دارد که موجب می‏شود دعای کال تو رسیده شود. گاهی هم دعایت بر اثر توجهاتی که در دعا داشتی، رسیده است؛ اما باید پخته شود و به فعلیت برسد. اینجا نقش آن نماز و روزه این است که دعای خام تو را پخته می‏کند. گاهی هم دعایت کاملاً پخته و در ظرف آماده است، ولی باید در صف بایستی تا نوبت تو شود؛ این صورت سوم، همان بحث تسریع در اجابت است که جلسه گذشته گفتم به معنای تسریع در اعطا و بروز و ظهور اجابت دعا است. بنابر این هر سه مرحله را توضیح دادم.[6]

 تأثیر «وضو» در اجابت دعا

اما برویم سراغ عوامل دیگری که به دعا کمک می‌کنند؛ در روایات «صوم» و «صلاة» بود. ما می­بینیم بعضی از روایات «وضو» را هم مطرح می‏کنند. البته نماز بی‏وضو که نماز نیست؛ در همه آن روایات بود که وضو بگیر و نماز بخوان. اما صِرفِ خودِ وضو به صورت مستقل و جدای از نماز هم برای دعا کاربرد و نقش دارد. روایت از امام حسن (علیه السلام) است که حضرت می‌فرمودند: «یَا ابْنَ آدَمَ مَنْ مِثلُکَ وَ قَدْ خَلَّى رَبُّکَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَکَ»، ای فرزند آدم، ای پسر آدم، چه کسی مثل تو است؟ و حال آنکه پروردگارت فاصله میان خودش و تو را برداشته است؛ «مَتَى شِئْتَ أنْ تَدْخُلَ إلَیْهِ تَوَضَّأْتَ وَ قُمْتَ بَیْنَ یَدَیْهِ»، هر وقت خواستی که به حضور او برسی، وضو می‏گیری و در برابر او می‏ایستی؛ «وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ حِجَاباً وَ لَا بَوّاباً»؛ بدون اینکه میان خودش و تو دربان یا حاجبی قرار داده باشد؛ «تَشْکُو إلَیْهِ هُمُومَکَ وَ فَاقَتَکَ وَ تَطْلُبُ مِنْهُ حَوَائِجَکَ وَ تَسْتَعِینُهُ عَلَى أُمُورِکَ».[7] می‏آیی و از گرفتاری‏ها و نیازت به او شکوه می‏کنی و نیازهایت را از او می‌خواهی و در کارهایت از او کمک می‌جویی.

این روایت که در باب دعا و استجابت دعا است، وضو را به طور مستقل مطرح می‏کند. می‌فرماید وضو بگیر و در مقابل خدا بایست و هر چه می‏خواهد دل تنگت بگو! گرفتاری‏هایت را بگو! هر چه هست را بگو! آن چیزهایی را هم که می‏خواهی، همه را به او بگو! هیچ حجابی هم در کار نیست. حضرت فرمود بوّاب و دربانی هم ندارد تا لازم باشد که اجازه بخواهی؛ بلکه راه باز است.

 وجه مشترک نماز و روزه و وضو

من می‏خواهم آن وجه مشترک بین نماز و روزه و وضو را بگویم که چیست؛ هر سه این‏ها امور قُربی هستند. نماز اصلاً پیکره‏اش کُرنش است و عبادت است؛ روزه، پیکره‏اش پرستش است. وضو هم مربوط به خدا است و آن هم همان است. البته وضو با آن دو تفاوتی دارد که نمی‏خواهم وارد این مسائل شوم. اما آنچه بین این سه مشترک است، این است که هر سه برای خدا است. نماز را برای خدا می‏خوانم؛ روزه را برای خدا می‏گیرم؛ وضو را هم برای خدا می‌گیرم. پس وجه مشترکشان «خدا» است. او معبود است و این کارها همه برای او است. این‏ها همه انسان را به سوی معبودش متوجه می‏کند. تو که می‏خواهی دعا کنی و از او چیزی بخواهی، باید توجه تامّ به او داشته باشی. کارهایی باید بکنی که آن کارها تو را متوجه خدا کند. لذا روایات ما برای قبل از دعا کردن، این امور عبادی را مطرح می­کنند.

 تأثیر «رو به قبله نشستن» در اجابت دعا

در بعضی از روایات ـ‌گرچه این‏ها را عامه نقل می‏کنندـ اینطور دارد که رو به قبله بنشین و دعا کن. در یک روایت دارد: «أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ إِذَا جَاءَ مَکَانًا فِی دَارِ یَعْلَى اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَدَعَا».[8] این یَعلَی شخصی بوده که پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به خانه او می‏رفتند و در جایی رو به قبله می‏نشستند و بعد شروع می‏کردند به دعا کردن. در یک روایت دیگر اینطور آمده است که: «رَافِعاً یَدَیْهِ مُسْتَقْبِلاً القِبْلَۀَ یَدْعُوا». یعنی حضرت دست‏هایشان را بلند می‏کردند و رو به قبله دعا می‌فرمودند.[9] البته در این روایت اینطور دارد که «إِذَا جَاءَ مَکَانًا فِی دَارِ یَعْلَى»، معلوم می‏شود آن خانه در مکّه و نزدیک به حرم بوده و حضرت در مکانی می‌نشستند که کعبه را می‏دیده‌اند و رو به قبله می‌نشستند.

 انتقال از خانه به صاحب‌خانه...

چه بسا در این روایت یک نکته معرفتی هم باشد و آن این است که خانه را که می‏دیده، منتقل به صاحب خانه می‏شده است. زیبایی این روایت در این نکته است. انسان خانه را که می‏بیند، منتقل به صاحب‏خانه می‏شود. اینکه حضرت در آن جای بخصوص خانه و رو به قبله می‏نشسته، برای همین انتقال از خانه به صاحب‌خانه بوده است. چون می‌خواستند از صاحب این خانه تقاضا کنند. گفتم تمام این امور و آدابی را که ما می‏بینیم در باب دعا مطرح می‏شود که قبل از دعا انجام دهید، در همه آن‌ها همین حقیقت نهفته شده و آن توجه تامّ به معبود است؛ منظور اصلی از همه این آداب و شرایط، زمینه‌سازی برای «انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق» و توجه تامّ به معبود است. آنچه کارساز است، این است که این‏ آداب و شرایط، چه‌بسا اشاره به همین معنا داشته باشد.

توسّل به اولیای خدا؛ اکسیر اعظم در دعا

مطلبی که من در گذشته مطرح کردم و الآن فقط تذکری می‏دهم برای اینکه وارد توسلم شوم، این است که توسل به اولیای خدا، اکسیر اعظم است در باب دعا؛ یعنی نقش سازندگی آن تا این حد مهم است. سال گذشته این بحث را مطرح کردم و گفتم که این توسل به دو نحو هم هست که البته نمی‏خواهم اینجا تکرار کنم. لذا من جلسه گذشته هم عرض کردم که در وادی اولیای خاصّ خدا چه‌بسا مسأله به گونه دیگری است و دیگر نیازی به این عوامل کمکی نیست. مثلاً ممکن است با یک توجّه ولیّ‌الله‌الأعظم همه این سیرها، به طور سریع انجام شود؛ چه در بحث مقتضی، چه در بحث به فعلیت رساندن و چه در بحث سرعت اجابت. این حقیقت هست و ما هم این را می‏بینیم.

معنای مصباح الهدی و سفینة النجاة

یکی از اموری را که من می‏توانم به عنوان مثال نقل کنم ـ‌که واقعاً حسین (علیه السلام) در این واقعه غوغا کرده و این حقیقت را عملاً نشان داده است‌ـ ماجرای وهب نصرانی و همسرش است. البته حسین (علیه السلام) در جاهای متعددی همین معنا را نشان داده که چه دست‏گیری‏هایی که کرده است. این تعبیری که از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) راجع به امام حسین (علیه السلام) وارد شده است، بی‌جهت نیست؛ «إنَّ الحُسَیْنَ مِصْبَاحُ الهُدَی وَ سَفِینَةُ النَّجَاة».

 امام حسین (علیه السلام) هم «ارائه طریق» می‏کند و هم «ایصال به مطلوب» می‏کند. پیغمبر هر دو مورد را می‏گوید. «مصباح الهدی» یعنی چراغی روشنی‌بخش است و راه را از چاه تشخیص می‏دهد، اما خودت باید بروی. معنای «مصباح الهدی» این است؛ چراغ راهنما است. معنای چراغ راهنما این است که او راه را به تو نشان می‌دهد، اما خودت باید راه بروی. ولی «سفینة النجاة» ایصال به مطلوب است. این همان دستگیری‏هایی است که حسین (علیه السلام) می‌کند. «سفینة النجاة» یعنی قایق نجات است. کار قایق نجات چیست؟ کارش این است که تا می­بیند کسی دارد غرق می‌شود، دست می­اندازد و او را از مهلکه بیرون می­کشد. معنای سفینه نجات همین است. به کسی که در حال غرق شدن است، نمی‏گوید از آن طرف برو؛ بلکه دستش را می‏گیرد و نجاتش می‌دهد.

 حماسه وهب و همسرش

 جوانی است که ظاهراً هفده روز از ازدواج او گذشته است؛ هم خودش، هم مادرش و هم همسرش، هر سه نصرانی بودند و به دست حسین (علیه السلام) مسلمان می­شوند. روز عاشورا هم در کربلا هستند. این­ها در بارگاه حسین (علیه السلام) نبودند؛ در گوشه‌ای برای خودشان خیمه زده‌اند و نشسته­اند و دارند صحنه را تماشا می‏کنند. این جوان بلند می‏شود که به میدان برود؛ در تاریخ می‏نویسند، مرحوم مجلسی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) هم در بحارالأنوار دارد که همسرش مانع او می‏شد و می‏گفت من نمی‏گذارم بروی. هر چه می‌گفت، همسرش اجازه نمی‌داد. از یک طرف مادرش اصرار می‌کرد که برو، از آن طرف همسرش می‏گوید نرو. سرانجام مصالحه بر این شد که همسرش گفت با هم می­رویم پیش حسین (علیه السلام) و من حرف­‏هایم را آنجا می‏زنم؛ بعد اگر خواستی بروی، برو.

 این دو جوان نصرانی که تازه اسلام آورده‌اند، می‏روند نزد حسین (علیه السلام)؛ همسر وهب به امام حسین (علیه السلام) عرض می‏کند یا ابن رسول الله، وهب می‏خواهد به میدان برود و من نمی‏گذارم؛ جهت آن هم این است که شما دو چیز را باید برای من ضمانت کنید تا من بگذارم او به میدان برود. اوّل اینکه، من یقین دارم اگر وهب برود، شهید می‏شود؛ شبهه‌ای هم ندارم؛ اما من در این بیابان زن جوانی هستم؛ شما ضمانت کنید که بعد از اینکه او شهید شد، من اجازه داشته باشم که بیایم پیش این بی‏بی‏ها و خواهرتان باشم و سرپرستی در این بیابان داشته باشم. دوم این است که من یقین دارم وهب که شهید شد، روز قیامت به بهشت می‏رود؛ شما ضمانت کنید که او تنها نرود و من را هم با خودش ببرد. می‏نویسند: «فَبَکَی الحُسَینُ (علیه السلام)». امام حسین (علیه السلام) شروع کرد به گریه کردن و فرمود هر دو مورد را من برای تو ضمانت می‏کنم...

 وهب به میدان رفت و مقداری جنگید؛ یک وقت همسرش دید یک دست وهب از بدنش جدا شده است و با یک دست دارد می‏جنگد؛ این زن جوان عمود خیمه را برداشت و خودش به وسط میدان آمد. وهب دید عجبا! این زن جوان آمده بین این همه مرد؛ هرچه کرد که او برگردد، گفت من برنمی‏گردم. وهب گفت آخر چرا تو؟ تو که نمی‏گذاشتی من بیایم؟ همسرش گفت مگر نمی‏شنوی حسین چه می‏گوید؟ می‏گوید: «وَا غُربَتاه، وَا قِلَّۀَ نَاصِراه، وَا وَحدَتَاه، هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ الله»...

 

دریافت صوت   پخش صوت


 

[1]. بحارالأنوار     91     96 

[2] . سوره بقره، آیه 45  

[3]. الکافی     2     507   

[4] . البته این‏ مطالبی که می‏گویم، همه‌اش مطابق با موازین و معارف و روایات ما است و حساب‌شده است.

[5] . دیگر بهتر از این نمی‏توانستم مثالی بزنم که همگانی باشد. چاره‏ای هم جز بیان این مثال نداشتم.

[6] . إن‌شاءالله که توضیحم رسا باشد. این‏ها را گفتم تا برای اهل این مباحث باقی بماند. این‏ها را برای عموم نمی‏گویم؛ می‏گذارم آن‏هایی که اهل آن هستند، بفهمند.

[7] . إرشادالقلوب     1    77

[8]  . سنن النسائی  9   329

[9] . من سال گذشته درباره دست بلند کردن هنگام دعا مطالبی را گفتم و جهت آن را هم عرض کردم.