باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

# # غیرت مومن - جلسه 7 (06/02/1389) # # ارسال به دیگران #

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

 رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «إِنَّ الغَیْرَةَ مِنَ الایمان[1]»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود. گفته شد اوّلین محیطی که قوی­ترین نقشِ سازندگی را بر روی انسان دارد؛ محیط خانوادگی و رابطه پدر و مادر با فرزند است. پدر و مادر در سه بُعد نقشِ روش دادن و تربیت کردن فرزند را دارند؛ 1- دیداری 2- شنیداری 3- رفتاری. در جلسۀ گذشته، بحث ما به اینجا رسید که در ارتباط با مسئله دیداری، هم پیکره­ی پدر و مادر و هم تبعات آنها از نظر پوشش، نقشِ سازندگی و تربیتی دارد و به فرزند روش می­دهد. چه رسد به پوشش خودِ فرزند.

بحث به اینجا رسید که پدر و مادر باید این معنا را در نظر داشته باشند که در این رابطۀ دیداری، به نحوی عمل نکنند که آن ودیعۀ الهیّه به نام «حیاء» در درون فرزند سرکوب شود، بلکه باید او را زنده کنند نه اینکه بمیرانند؛ که جلسۀ گذشته عرض کردم در این جلسه وارد این بحث می­شوم. چون در تربیت به طور کلّی نقش اساسی دارد.

 نقش «حیاء» در تربیت

حیاء و شرم چیست؟ چون اینجا بحثم به روش مسائل اخلاقی است اوّل می­روم سراغ تعریف علمای اخلاق. آ­نها در مباحث اخلاقی یکی از رذائل اخلاقی را به عنوان «وَقاحت» مطرح می­کنند که ما به آن می­گوییم: بی­شرمی؛ و ضدّ آن را «عَفاف» می­گویند. وقاحت از رذائل نفسانیّه است و عبارت است از: عدم مبالات نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و عقلیّه و عرفیّه. در مقابل آن، ما می­گوییم ضد او حیاء است. (البتّه شاید در جلسۀ آینده این را بگویم که عفاف ضدّ خاص است امّا من فعلاً ضدّ عام آن را می­گویم. فعلاً نمی­خواهم دراصطلاحات پیچیده وارد بشوم)

تعریف حیاء

حیاء عبارت است از: محصور کردن و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و قبائح عقلیّه وعرفیّه، به جهت اینکه نکوهش نشود.

 مرحوم مجلسی(رضوان الله تعالی علیه)هم تعریفی راجع به حیاء دارد که می­فرماید: «اَلحَیاءُ مَلَکَةٌ لِلنَّفسِ تُوجِبُ إِنقِباضُها عَنِ القَبیحِ وَ إِنزِجارُها عَن خِلافِ الآدابِ خَوْفاً مِنَ الَّلْومِ[1]» اگر بخواهم مطلب و بحث را ساده کنم؛ حیاء یک نوع پوشش برای روح است. این تعبیر که عرض ­کردم تقریباً هم در آیات قرآن وارد شده است هم در روایات. که البتّه در روایات روشن­تر است. در باب روح اینطور است که این برای انسان یک امری است از امور فطری و اکتسابی نیست. یک پوششی برای روح است.

حیاء در ارتباط با خداوند، دیگران و خود

 آن وقت این پوشش، در روابط گوناگون قرار می­گیرد. یک وقت در ارتباط با خدا قرار می­گیرد، یک وقت در ارتباط با مخلوق و حتّی یک وقت در ارتباط با خود انسان قرار می­گیرد. من نمی­خواهم الان وارد بحث حیاء بشوم چون چندین سال پیش این را بحث کرده­ام[2]. لذا تقسیم­بندی می­کنند و می­گویند «أَلحَیاءُ مِنَ اللهِ تعالی» یعنی: از خدا خجالت بکش « أَلحَیاءُ مِنَ الخَلق » یعنی: از مردم خجالت بکش « أَلحَیاءُ مِنَ النَّفس » یعنی: لااقل از خودت خجالت بکش.

«الحیاء من الله» عبارت از تقوا است

 در بابِ آنجایی که «حیاء مِن الله»  و خجالت کشیدن از خدا است، تعبیر می­کنند به «تقوا». شما در قرآن این تعبیر را ببینید :« یَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکمُ‏ْ لِبَاسًا یُوَارِى سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَى‏ ذَلِکَ خَیرٌْ  ذَلِکَ مِنْ ءَایَاتِ الله...[3] » ای فرزندان آدم! لباسی برای شما خلق کردیم که شما را می­پوشاند و مایه­ی زینت شماست. امّا لباس پرهیزکاری بهتر است. اینها (همه) از آیات خداست تا متذکّر نعمتهای او شوند.

تقوا یک چیز درونی و مربوط به روح است. پوششی برای روح است. در این آیه از آن تعبیر  به لباس می­کند. پوشش است. من نمی­خواهم وارد تفسیر این آیه بشوم؛ که بله! برخی مفسرین در این آیه «یَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکمُ‏ْ لِبَاسًا یُوَارِى سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا» رفتنه­اند سراغ همین پیراهن و لباس ظاهری و... ولی یک احتمال این است که نه! مقصود حیاء است.

و در «أَنزَلنا» معنای نزول، خلقت است. در آیات زیادی هم داریم که نزول به معنای خلقت است مانند این آیه: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ[4]» خداوند آهن را که از آسمان پایین نینداخته است؛ غرض خلقت است. و آیاتی مثل: « وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ[5] » «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[6]» که در همۀ این آیات، نزول به معنای خلقت را می­گوید. حالا من نمی­خواهم از بحثم منحرف شوم. عمدۀ بحثم این بود که تقوا، «الحیاءُ مِن الله» است و حیاء یک پوشش است. لذا علی (علیه السلام) در روایتی می­فرماید: «أَحسَنُ مَلابِسِ الدُّنیا أَلحَیاء[7]» بهترین لباس­های دنیا، حیاء است.در این روایت خیلی دیگر روشن و شفاف است. حیاء یک پرده­ای ­است بر روی روح.

حیاء امری فطری و آمیخته با خلقت انسانها است

 دیگر اینکه این یک امری است فطری و آمیخته شده با خلقت هر انسانی است و از مختصّات انسان هم هست. آن­هایی که اهلش هستند را ارجاع می­دهم به آن حدیثی که جنود عقل و جهل را دارد. در اصول کافی است و مرحوم صدرالمتألهین (رضوان الله تعالی علیه) آن را شرح کرده است. در آن روایت می­فرماید « ...وَ الحَیاءُ وَ ضِدُّهُ الخُلعْ[8]» ضدّ حیاء را می­گوید: پرده­دری. خُلعْ یعنی پرده­دری. پس معلوم می­شود حیاء پرده است. بعد مرحوم صدر المتألهین که می­خواهد حیاء را معنا کند، می­فرماید: «أَلحَیاءُ غَریزَةٌ إِنسانیَّة[9]» حیاء غریزه­ای انسانی است. بنابراین حیاء از مختصّات انسان است و امری است آمیخته به وجود و خلقت انسان. مابه­ الامتیاز انسان از سایر حیوانات در همین است. یکی از فرق­های انسان با حیوان همین جا است. ما یک مابه الاشتراکات با حیوانات داریم مانند اینکه: آنها می­خورند ما هم می­خوریم، آنها می­آشامند ما هم می­آشامیم. غریزۀ جنسی و امثال این­ها را دارند. امّا انسان یک مابه الامتیاز دارد. مابه الامتیاز انسان از حیوان به حیای انسان است، به همین است یعنی همین پوشش که خداوند در درون انسان به ودیعه گذاشته است و خدا بذر حیاء را در درون هر انسانی پاشیده است، نشای حیاء را کاشته است. امری اکتسابی نیست. مثل بقیه امور فطریّه در انسان است که باید انسان او را شکوفا کند. من بحثم اینجا بود. و این هم در ارتباط با عقل عملی است که ادراک حسن و قبح است. لذا علی(علیه السلام) در روایتی می­فرماید: «أَعقَلُ النّاسِ أَحیاهُم[10]» عاقل­ترین مردم با­حیاترین و باشرم­ترین مردم است. یعنی این غریزه هرچه رشد پیدا کند در انسان. این در بُعد انسانی بود. در بُعد الهی آن هم این است، چون ما هم بُعد انسانی داریم هم بُعد الهی داریم، انسان اینگونه است ابعاد گوناگون دارد؛ در بُعد الهی ما هم همین است؛ روایت از امام صادق (علیه السلام) است که می­فرمایند: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ[11]» کسی که شرم ندارد ایمان ندارد. من در ابتدا گفتم: «الحیاءُ مِنَ الله تعالی». همین حیاء است که انسان را از نظر اعمال زشت و قبیح باز می­دارد و ما در روایت از علی (علیه السلام) داریم: « أَلحَیاءُ یَصُدُّ عَنِ فِعلِ القَبیحِ[12] » حیاء انسان را از انجام عمل قبیح باز می­دارد. حال قبح آن قبح عقلی باشد یا قبح شرعی. من اینها را فهرست­وار می­گویم. یک پوشش الهی است. انسان از نظر ذاتش پرده­دار است یعنی با­حیاست، پرده­دَر نیست؛ چه در بُعد انسانی­، چه در بُعد الهی­. انسان در هر دو بُعد اینطور است. اصلاً در درون او است، یک چیز تحمیلی برای انسان نیست.

 

پرده­داری در درون فرزند موجود است

هر بچّه­ای که به دنیا می­آید، از نظر درونی­ نهاد او این چنین است. پرده­دار است نه پرده­دَر و همان پرده­داری موجب می­شود که به طرف فعل قبیح و زشت نمی­رود، من عرض کردم «حیای من الله» داریم، «حیا من الناس» داریم، «حیا من النفس» داریم. اینها در جای خودش بحث دارد، ولی بدانید ریشه این است. این که من عرض کردم راجع به حیا، هم نسبت به پیشگیری نسبت به افعال زشت است؛ هم قبل از آن است هم بعد ازآن است. کارسازی دارد. قبل از آن مانعیّت دارد یعنی این موجب می­شود که انسان به سمت کار بد و زشت نرود، یعنی همین شرم که درونی است موجب می­شود شرم او می­آید. اگر یک وقتی هم ـ نعوذ بالله ـ فرض کنید یک کار زشتی از او سر زد تا آنجایی که هنوز مسخ نشده است و این پرده­ به طور کلّی دریده نشده و از بین نرفته، متأثّر می­شود. خودِ او خجالت می­کشد؛ خودش، خودش را سرزنش می­کند. لازم نیست دیگران به او بگویند. که ما تعبیر می­کنیم می­گوییم: وجداناً ناراحتم. این "وجداناً ناراحتم" معنای آن همان مسئله حیاء بوده که خداوند در درون او گذاشته بوده است. این پرده را درید و مرتکب این کار زشت شد یعنی این مرزشکنی را کرد، چه مرز الهی باشد، چه مرز انسانی باشد، تا برسد به عرفی آن، در هر رابطه­ای، هم قبل را می­گیرد هم بعد را می­گیرد؛ این تا آنجایی است که من عرض کردم و آن اینکه به طور کلّی بر اثر تکرار قبائح این پرده حیا از بین نرفته باشد. این را می­خواستم بگویم خیال نکنید که فقط راجع به قبل است نخیر، بعد از عمل او هم هست. آن وقت اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ اگر مسخ شد و این حیا و پرده­داری او از بین رفت، دست به هر جنایتی می­زند. ما تعبیر می­کنیم می­گوییم: آدم دریده­ای است. چه را دریده است؟ پردة حیا را دریده و پاره کرده است.

لذا ما این را در روایات متعدّده داریم و این روایات را هم خاصّه نقل می­کنند، هم عامّه. خیال نکنید فقط از طریق ماست. نه! اهل سنّت هم نقل می­کنند. آنها هم متعدد نقل می­کنند، ما هم متعدّد داریم. دارد از پیغمبراکرم (صلی االله علیه و آله و سلم) « لَم یَبقِ مِن أَمثالِ الأَنبیاء إِلّا قَولُ النّاس إِذا لَم تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ ما شِئْتَ[13] » حضرت فرمودند از مثال­هایی را که پیامبران الهی می­زدند باقی نماند مگر این حرفی که حرف همه مردم است، این را خوب دقت کنید، قول همه مردم. چرا؟ چون همه انسان­اند، حیوان نیستند. و آن مثال شایع در میان مردم این است: وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر جنایتی می­خواهی بکن.

یک روایت دیگر از امام هشتم (علیه السلام) دارد حضرت فرمود: « ما بَقِیَ مِن أَمثالِ الأَنبیاءِ (علیهم السلام) إِلّا کَلِمَةٌ: إِذا لَم تَسْتَحْ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ[14]» در روایت قبلی «فَاصنَع» بود این «فَاعمَل» است. یک جمله از مثالهای انبیا در میان مردم ماند و آن اینکه وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر چه می­خواهی بکن.

عامّه هم نقل می­کنند. در دو جای کنز العمّال دارد و آن این است از پیغمبر اکرم « آخَرُ ما أَدرَکَ النّاس مِن کَلامِ نُبُوَّة الاولی: إِذا لَم تَستَح فَاصنَع ما شِئت[15] »

وظیفه پدر ومادر در رشد دادن حیای فرزندان در همه ابعاد

مسئله حیاء در باب تربیت یک نقش زیر بنایی دارد به این معنا که پدر و مادر که به طور معمول و متعارف دو مربّیِ دست اوّل برای انسان­ هستند، اینها آنچه را که باید روی آن دقّت کنند این است که نکند من پرده حیای این بچّه را بدرم، بلکه پردۀ حیای او را حراست و حفاظت و رشد بدهند. نمی­خواهد تو به او حیا بیاموزی نه! سرکوبش نکن، خود او شرم ذاتی دارد. این را رشد­ش بده. چه در بُعد دیداری­ات، چه در بُعد شنیداری­ات، چه در بُعد رفتاری­ات، چه با هیکل­ات، چه با لباست، چه با لباسش. بالاترین جنایت پدر و مادر در باب تربیت نسبت به فرزند اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ در این سه رابطه پرده حیای الهی این بچّه را بدرند. اینکه بچّه هر کاری دل او می­خواهد بکند و هرچه می­خواهد بگوید و هرچه می­خواهد ببیند. لذا در باب تربیت این مسئله را داریم هیچ قابل شبهه هم نیست، که آن هسته مرکزی که کاربرد زیاد دارد در باب تربیت اینجاست. این را بدانید آن کسانی که اسیر هواهای نفسانیشان هستند که می­خواهند در جامعه به اهداف شیطانیشان برسند از همین راه وارد می­شوند: ترویج لاابالی­گری، چه در بُعد الهی آن، چه در بُعد انسانی آن، در هر دو بُعد. همین کار را می­کنند و به اهدافشان می­رسند، جامعه را سوق می­دهند به بی­بندوباری به معنای پرده­دری، پرده حیای جامعه را می­درند چه در بُعد دینی آن، و چه در بُعد الهی آن، و چه در بُعد انسانی آن و دیگر هر جنایتی بخواهند می­کنند. « فَاصنَع ما شِئت».  

ذکر توسّل

و این را هم بگویم که از کجا شروع شد؟ من چند جمله ذکر مصیبت بیشتر ندارم. بعد از وفات پیغمبر در هر دو بُعد یعنی بی­شرمی چه در بُعد الهی آن، چه در بُعد انسانی آن. التماس دعا. کجا؟ جای آن را می­خواهم برای شما بگویم. می­گویند آمدند در خانه علی جمع شدند، زهرا (سلام الله علیها) آمد، در را باز نکرد، در را آتش زدند. من دو سه جمله بیشتر نمی­گویم در آن روایتی که از خود زهرا (سلام الله علیها) است، ببینید اینها نه حریم الهی را حفظ کردند، نه از خدا خجالت کشیدند و شرم کردند، نه از بُعد انسانی آن.

« وَ رَکَلَ البابَ بِرِجلِه[16]» چنان لگدی به این در زد « فَرَدَّهُ عَلَیَّ » درب نیم­سوخته را انداخت روی من « وَ أَنا حَامِلٌ » من باردار بودم، حامله بودم «وَ النّارُ تَسعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجهِی» آتش زبانه می­کشید و صورت من را می­سوزاند. این بی­حیاها نه از خدا، نه از خلق خدا، از هیچ کدام شرم نکردند. بعد می­دانید چه می­گوید؟ زهرا می­گوید: « فَضَرَبَنِی بِیَدِه » چنان سیلی به صورتم زد « حَتَّی انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ اُذُنِی» گوشواره­هایم پراکنده شد.


 


[1] . بحار الانوار، جلد 68، صفحه 329

[2] . بحث حیا در سال 1365 در طی 9جلسه و در سال 1378 در طی 8 جلسه، توسط معظم­له بحث شده است.

[3] . سوره مبارکه اعراف، آیه 26

[4] . سوره مبارکه حدید، آیه 25

[5] . سوره مبارکه زمر، آیه 6

[6] . سوره مبارکه حجر، آیه 21

[7] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 257، روایت 5441

[8] . بحارالانوار، جلد 1، صفحه 109

[9] . شرح اصول کافی ملاصدرا، کتاب عقل و جهل

[10] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 256، روایت 5440

[11] . اصول کافی، جلد 2، صفحه 106

[12] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 257، روایت 5454

[13] . بحارالانوار، جلد 68، صفحه 333

[14] . بحارالانوار، جلد 68، صفحه 335

[15] . کنز العمّال، روایت 5780 و 5792

[16] . . بحارالانوار، جلد 30، صفحه 349

 

غیرت مؤمن جلسه6 (5/2/89

غیرت مؤمن جلسه6 (5/2/89)

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

« إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1]»

غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در باب غیرت بود و به بحث تربیت کشیده شد. جهتش هم این بود که غیرت از محبّت نشأت گرفته است و این محبّت اقتضا می­کند که انسان در محیط­هایی که مسئله محبّت مطرح است، در کنار آن غیرت داشته باشد. بعد هم مسئله تربیت از غیرت نشأت می­گیرد. اوّلین و مؤثّرترین محیطی که انسان در او ساخته می­شود، محیط خانوادگی است و مهمترین و تأثیرگذارترین نقش­ها بر روی فرزند، نقش پدر و مادر است که والدین کمال تأثیر را بر روی فرزند خود دارند. جلسه گذشته نیز تربیت را از دیدگاه مباحث اخلاقی معنا کردم که تربیت عبارتست از: آموزش رفتاری و گفتاری. به مناسبت هم روایتی را از پیغمبراکرم مطرح کردم که آن را برای آن کسانی که این مباحث را تعقیب می­کنند، تذکّر می­دهم.

روایتی را که جلسه گذشته من مطرح کردم، روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود که عبد الله بن عباس آن را نقل کرده است. این روایت را من از وسائل الشیعة، احکام عِشرت، باب یازدهم، حدیث چهارم نقل کردم، که «قیل یا رسولَ الله: أَیُّ الجُلَساءِ خَیرٌ؟ قال: مَن تُذَکِّرُکُمُ اللهَ بِرؤیَتِه وَ یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنطِقُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخرَةِ عَمَلُهُ[2]».

این روایت در بحار الانوار، جلد 74، حدیث 18 هم آمده­است - البته در چند جلد دیگر بحار مانند جلد 71 هم هست- جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اکرم نقل می­کند، که ایشان فرمود: « وَ قال الحَواریّون لِعیسی: لِمَن نُجالِس؟ فَقال: مَن یُذَکِّرُکُمُ الله رُؤیَتُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخِرَةِ عَمَلُه وَ یَزیدُ فی مَنطِقِکُم عِلمُهُ[3] »

حواریّون از حضرت عیسی می­پرسند: ما با چه کسی مجالست کنیم؟ یعنی با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشیم؟ آنها می­پرسند و حضرت پاسخ می­دهد.

در کنزُ العُمّال هم اگر مراجعه کنید، در چهار جای آن آمده است؛ عامّه و خاصّه هم این روایت را نقل می­کنند. من غرضم این است که این روایت یکی نیست. شاید عبارات مختلف باشد - حالا تقدّم و تأخّر و این تفاوت­های جزئی مدخلیّت ندارد- اساس کار در همه­شان سه چیز است؛ مسئله دیداری، شنیداری و کرداری.

در بحث تربیت اولاً ما به طور غالب رابطه­ای تنگاتنگ­تر از رابطه پدر و مادر با فرزند نداریم. دوم، این رابطه تنگاتنگ هم در یک مقطع زمانی خاصّ است که روح طفل از نظر اثرپذیری در آن مقطع، هم سریع­تر و هم عمیق­تر است.  

آیا تربیت کردن نیاز به قصدِ تربیت دارد؟

سوم، بحث این جلسه است. در باب تربیت یک مسئله­ای مطرح است که این روایات هم گویای همین است. و آن اینکه: آیا تربیت از عناوین قصدیّه است؟ یعنی در تربیت، قصد و نیّت مدخلیّت دارد تا اینکه تحقق پیدا کند یا نه؟ یک سنخ از امور است که در آنها تا نیّت نکنی در خارج تحقق پیدا نمی­کند؛ مثل عبادات. نماز را تا نیّت نکنی، نماز نیست. خم و راست شدن را نماز نمی­گویند. گاهی در گذشته­ راجع به فلسفه عبادات و راجع به نماز می­گفتند: نماز، ورزش صبحگاهی و شبانگاهی است. اینها تا این اندازه از معارف دورند و با آن اجنبی هستند!! درباره­ی روزه هم تا نیّت نکنی "روزه" تحقق پیدا نمی­کند. نیّت رکن نماز است، نیّت رکن روزه است. اینها اموری هستند که نیّت و قصد در تحقق آنها مدخلیّت دارد. لذا می­گوییم از عناوین قصدیّه هستند و نیّت، رکن آنهاست.

نفسِ عمل تأثیر تربیتی می­گذارد؛ نه عمل همراه با نیّت 

اما یک سنخ امور هستند که از عناوین قصدیّه نیست و نیّت نقشی در آنها ندارد. چه نیّت بکنی، چه نیّت نکنی، تحقق پیدا می­کند؛ مثل آموزش. ما می­گوییم وقتی مربّی می­خواهد کسی را تربیت کند آیا باید قصد تربیت داشته باشد یا لازم نیست؟ در این روایات که سئوال شده بود، با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشم؟ سه خصوصیت مطرح شد؛ یکی دیداری، یکی شنیداری و بعد هم مسئله گفتاری-و مسئله رفتاری و کرداری را هم بعداً می­گوییم- و اصلاً به اینکه نیّت بکند یا نکند، کار ندارد. یعنی با یک کسی رابطه تنگاتنگ پیدا کن  که پیکره او را ببینی اثر داشته باشد. حالا او می­خواهد این پیکره­اش را ساخته باشد برای اینکه به تو چیزی را یاد بدهد یا نه. اراده، قصد و نیّت کرده باشد، یا نکرده باشد. چون تربیت از عناوین قصدیّه نیست و قصد در آن دخالت ندارد. بخواهی یا نخواهی، حرف که می­زنی اثر می­گذارد و آموزش می­گیرد؛ حالا قصد بکنی یا نکنی. همین که فرزند به حرف زدن پدر و مادر گوش می­دهد، اثر می­پذیرد. خود عمل تأثیر می­گذارد نه عمل همراه با نیّت. روایات را دیدید  که همه بر روی این مسأله تاکید داشت.

مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می­کشاند

این روایتی که من مطرح کردم برای این بود که می­خواستم بگویم که نفسِ رابطه، مطرح شده­ است. اصلاً نفسِ مواجهه­ی با فرزند، آموزش است. یک روایتی است از امام زین العابدین (علیه السلام) می­فرماید: « مُجالَسَةُ الصّالحینَ داعیَةٌ الی الصَّلاحِ[4]» نشست و برخاست با نیکوکاران، دعوت کننده­ی بسوی نیکی و شایستگی است.

همین رابطه و مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می­کشاند. بخواهی یا نخواهی، می­کشاند. چه آن شخص شایسته و صالح، اراده کرده باشد یا اراده نکرده باشد.

اسوه­های قرآنی

من اینها را محکم می­گویم. اینکه می­گوییم: تربیت آموزش دادن است، یعنی روشِ رفتاری و گفتاری دادن است؛ این نکته ظریف را دارد که کسی که می­خواهد روش بدهد، لازم نیست این روش دادن را اراده کرده باشد. لذا می­بینیم در اصطلاح قرآنی، هم راجع به پیغمبر داریم، هم راجع به حضرت ابراهیم - هر دو تا را تحت یک عنوان مطرح می­کنند- که تعبیر به اسوه می کند. اینها اسوه هستند. یعنی اینها روش می­دهند، حالا می­خواهد روش دادن را قصد بکنند یا قصد نکنند.

درباره پیغمبر می­گوید: « لَّقَدْ کاَنَ لَکُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کاَنَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا[5]»

 در باره حضرت ابراهیم می­فرماید: « قَدْ کاَنَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ [6]»

پدر و مادر باید اسوه حسنه باشند!

اسوه در لغت به معنای مقتدا و پیشوا است. هر محیطی که انسان در آن محیط ساخته می­شود، آنجا برای خودش یک اسوه دارد. در محیط خانوادگی پدر و مادر اسوه­اند. در خانه هم برای فرزند آموزش خوب جا می­افتد. چون هنوز فرزند به آن حدّی که استقلال پیدا بکند، نرسیده است و تحت تکفّل و حمایت آنها است. اگر بخواهیم این مطالب را در قالب قرآنی بریزیم، باید بگوییم: پدر باید اسوه حسنه باشد! مادر باید اسوه حسنه باشد! در چند رابطه؟ در سه رابطه؛ هم دیداری­اش، هم شنیداری­اش، هم گفتاری­ و کرداری­اش. این باید اسوه حسنه باشد. قصد هم اینجا مطرح نیست. یعنی وقتی فرزند پیکره پدر را می­بیند، دارد از او الگو می­گیرد. پدر بخواهد یا نخواهد، دارد فرزندش را آموزش می­دهد.

پیکر و پوشش والدین فرزند را تربیت می­کند

مادر باید اسوه حسنه باشد. همان پیکره­اش، خودش و تبعاتش؛ هم خودش و هم پوشش او، که نزدیک­ترین تبعه اوست. چه پوشش خودشان، چه پوششی که به تن فرزندشان می­کنند. پوششی را که پدر دارد، بخواهد یا نخواهد، دارد به فرزندش این پوشش را آموزش می­دهد. پوششی که مادر دارد، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از طریق دیداری، آموزش می­دهد.

پوشش والدین، حیا را شکوفا کرده یا سرکوب می­کند.

او به فرزندش حیا، عفاف و پاکدامنی آموزش می­دهد؟ یا سرکوب کردن حیا در درون او را آموزش می­دهد؟ حیا از فطریات است. حیا یک بحث مستقل است. این مطلب را بعداً بحث می­کنم که حیا از فطریات انسان است. آیا دارد شکوفا می کند حیا را در درون فرزند؟ یا دارد این فطرت را در درون او سرکوب می­کند؟ تو کدام یک از اینها را انجام می­دهی؟ بحث اینکه اراده کردی یا نکردی، قصد کردی یا نکردی نیست؛ هیکل­ات را که اینگونه پوشاندی، همین پوشش تو، بخواهی یا نخواهی به بچّه آموزش می­دهد. چه پدر، چه مادر، خودشان و نزدیک­ترین تبعات آنها، یکی پیکره­شان، بعد هم آنچیزی که به پیکره­شان می­پوشانند، این به بچّه آموزش می­دهد. این مباحث کاملاً حساب شده و دقیق، همه با آنچه که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است، همسو است. پیکره­ات باید به گونه­ای باشد که آنچه که خدا در نهاد او قرار داده است، آن را شکوفا کنی نه سرکوب کنی!

می­خواستم این را عرض کنم که این سه خصیصه، برای تربیت فرزند نقش اساسی دارد. نقش زیربنایی دارد؛ یعنی پدر و مادر در جنبه­های دیداری­، شنیداری­ و رفتاری، باید برای فرزند اسوه حسنه باشند. از نظر پیکرشان  بچه را به یاد خدا می­اندازند یا شیطان؟ نسبت به تبعاتشان هم، مسأله­ی پوشش هم همینطور است.

پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام ایراد خطبه فدک

من به مناسبت ایام بروم سراغ بحث راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، که ایشان در رابطه با قضایای فدک، به مسجد رفتند و جمعیت هم همه آنجا بودند که خطبه معروفشان را خواندند. من نمی­خواهم وارد خطبه بشوم، آنکه مورد استشهاد برای بحثم است، این است که نقل شده حضرت هنگام خروج « لاثَت خِمارِها عَلی رأسِها [7]»

«لاثَ» به معنای پیچیدن است، می­گوییم «لاثَ العَمّامَةَ عَلی رَأسِه». خِمار یک چیزی بوده است که بزرگ­تر از روسری­های فعلی بوده، یعنی سر و گردن و همه اینها را می­پوشانده، وقتی که خبردار شدند که مردم از مهاجر و انصار در مسجد جمع شدند، حضرت بلند شدند و خِمار را به سر مبارکشان بستند، به نحوی که تمام سر و گردن را پوشاند، «وَاشتَمَلَت بِجِلبابِها»، جلباب یک پوشش سراسری بوده که روی لباس بوده، الآن در مناطق عرب­نشین تعبیر به عبا می­کنند، ما می­گوییم: پوشش برتر؛ چادر. این را هم بر سرشان انداختند که تمام بدن پوشیده شد.

پوشش در میان همراهان

 «وَأَقبَلَت فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها» یعنی حضرت همراه با گروهی هم­سن و سال­ها، هماهنگ­ها از یاران و اعوان خودشان حرکت کردند. اول مسئله پوشش شخصی بود که چگونه خودش را پوشاند، بعد مسئله همراهان. اینجا درباره این پوشش و نحوه­ی خروج، دو احتمال وجود دارد؛ یکی این است که اینگونه پوشش دادند، اعوانشان را خبر کردند و آمدند دور حضرت زهرا را گرفتند، برای این بود که وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) می­خواهند خارج شوند، در بین این اجنبی­ها، حتی پیکره­اش را هم نبینند. حتی پوشش چادر آنقدر بلند بوده که وقتی حضرت می­خواستند حرکت کنند، بخشی از این پوشش، زیر پای حضرت می­رفته است. من اینها را خواندم برای این که می­گویند حضرت زهرا تشریف بردند مسجد و حتی در بین آنها، خطبه هم خواندند؛ اما چگونه رفتند؟ ببینید پوشش را! این چون تبعات بود گفتم. با چه وضعی رفت؟ با اینکه خِمار بود، پوشش سراسری بود، آنقدر هم بلند بوده که زیر پاهایشان می­رفته، دوباره خبر کرد که دور او را بگیرند تا اینکه حتی پیکره او را نبینند. اجنبی او را نبیند.

حضرت زینب در مجلس یزید

دختر او زینب هم وقتی که در مجلس یزید بود آنجایی را که دیگر خیلی آتشین شروع کرد صحبت کردن، یزید را مخاطب قرار داد، گفت: « أَمِنَ العَدلِ یابنَ الطُّلَقاءِ تَخدیِرُکَ حَرائِرَکَ و إمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناةِ رسولِ الله سَبایا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبدَیتَ وُجوهَهُنَّ [8]»، آیا این از عدالت است ای پسر آزاد شده­ها؟ که همسرانت را و کنیزات را پشت پرده ببری که نامحرم نبیند؟ در حالی که دخترهای پیغمبر را در شهرها گردش بدهی؟ پرده حشمت آن­ها را هتک کنی؟ چهره­های اینها را آشکار کنی که مردهای اجنبی ببینند؟

ببینید ما پیرو اینها هستیم؟ ما تربیت شده اینها هستیم، جامعه ما آیا این است؟ شما زهرایی و زینبی هستید؟ من این را می­خواستم بگویم.

توسل

التماس دعا. من دیگر توسلم را شروع کنم. زهرا رفت مسجد، می­نویسند که علی (علیه السلام) در خانه نشسته بود، منتظر بود زهرا برگردد. من دیدم نوشتند که علی (علیه السلام) بارها سر می­کشید ببیند زهرا آمد یا نه؟ یک وقت دید زهرا وارد شد، زهرا وارد شد، یک نگاهی به چهره علی کرد، رو کرد گفت: « یابن ابی طالب! علیکَ السلام إِشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنین؟ وَ قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنین[9]» مثل جنین در رحم مادر زانوی غم به بغل گرفتی؟ و مثل آدم­های متهم نشسته­ای؟

معلوم می­شود علی (علیه السلام) وقتی نشسته بود زانوهایش را در بغل­اش گرفته بود. در بعضی از نقل­ها نوشتند داشت زهرا این جملات را که به علی (علیه السلام) می­گفت، یک وقت مؤذن گفت « الله اکبر » صدای اذان بلند شد، شهادت به وحدانیّت داد و بعد تا شهادت به رسالت رسید، آنجا بود که علی سر را از روی زانوهایش برداشت، یک نگاه کرد به چهره زهرا، جواب او را به او داد، گفت: « أَیَسُرُّکَ أَلّا تَسمَعی هذا وَ لا یَسمَعون؟[10] »، چون زهرا به او گفته بود که تو آن مرد میدان جنگ­ها بودی، تو گرگ­ها را می­دریدی! مگس­ها جمع شدند دارند تو را می­درند! علی علیه السلام به چهره­ی زهرا یک نگاه کرد، گفت: زهرا! خوشحال می­شوی که دیگر این شهادت به نبوت را نشنوی؟ من همان علی هستم که خیبر را فتح کردم، تغییر نکردم، اما اگر الآن قیام کنم دیگر نامی از پدرت برده نخواهد شد! می­گویند اینجا بود زهرا گفت: «إِذاً نَصبِر» حالا این است صبر می­کنم، امّا صبر زهرا... چنان بر او فشار آوردند که فریادش بلند شد:«یا أَبَتاه هکذا یُفعَلُ بِإبنَتِک» ای پدر! با دخترت اینگونه رفتار می­شود...


[1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154

[2] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 23

[3] . بحار الانوار؛ جلد 71، صفحه 189

[4] . اصول کافی، ج 1، ص 20

[5] . سوره­ی مبارکه­ احزاب، آیه20

[6] . سوره­ی مبارکه­ی ممتحنه، آیه­4

[7] . بحار الانوار، ج 29، ص 220

[8] . بحار الانوار، ج45، ص 157

[9] . بحار الانوار، ج29، ص 234

[10] . همان

 

# # غیرت مومن - جلسه 4 (18/01/1389) # # 1389-01-21 19:13:32

تربیت سمعی و بصری؛ روشی الهی

  

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلَّی الله علیه و آلِه و سلَّم): «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1] »

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به محیط­هایی بود که انسان در آنها ساخته می­شود و شاکلۀ روحی او را تشکیل می­دهد؛ که اولین محیط، محیط خانوادگی است. و این رابطه بین پدر و مادر با فرزندان بر محور محبّت شکل می­گیرد و شدیدترین محبّت­ها هم هست. لذا غیرت که از محبّت نشأت می­گیرد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندان خودشان را در بُعد انسانی و الهی تربیت کنند.

بحث به اینجا رسید که تربیت از دو طریق سمعی و بصری است. پدر و مادر از این دو طریق فرزند را تربیت می­کنند. بعد به این مسئله اشاره کردم که نقش مربّی در این وادی تربیتی، نسبت به انسان­هایی که می­خواهد تربیت کند، نقش دهقان و باغبان است. البتّه از این جهت که دهقان بذر می­پاشد، نشا را غرس می­کند، در زمین قرار می­دهد و... دهقان و باغبان این کارها را می­کند. در تربیت اینطور نیست. در تربیت­ نقش مربّی مثل دهقان است، امّا به آن مقدار زحمت ندارد؛ چه از نظر آماده کردن زمین، و چه از نظر بذر پاشیدن. بلکه تربیت از کار زارع، باغبان و دهقان خیلی آسان­تر است. جهت آن هم این است که بذرِ تربیت انسانی را - که همان مسئله تشخیص حق از باطل است - و نشای او را خداوند در نهاد هر انسانی پاشیده است. و همچنین بذر تشخیص خوبی از بدی در اعمال و کردارها را خدا در انسانها قرار داده است. یعنی هر انسانی با نظر فطرتش این مطالب را می­فهمد و درک می­کند. این تشخیص در نهاد او هست و نقش مربّی در اینجا این است که آن را شکوفا کند و این استعداد را به فعلیّت برساند.

رابطۀ عقل و ادب

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «أَلأَدَبُ فی الإنسانِ کَشَجَرَةٍ أَصلُهَا العَقلُ[2]» ادب در انسان مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. حضرت ادب را در انسان به درختی تشبیه فرموده است که ریشه او عقل است. ما وقتی به روایاتمان مراجعه می­کنیم، می­بینیم یک رابطه مستقیم بین عقل و ادب مطرح می­شود. روایات متعدّدی داریم که در آنها رابطه بین عقل و ادب را با تعبیرات مختلفه مطرح می­کند. مثلاً در روایتی از علی (علیه السلام) آمده است: « کُلُّ شَئٍ یَحتاجُ أِلَی العَقلِ وَ العَقلُ یَحتاجُ إِلَی الأَدَبِ[3]» هر چیزی به عقل احتیاج دارد و عقل محتاج ادب است.

حضرت در این روایت احتیاج عقل را به ادب مطرح می­فرماید، یعنی اگر عقل بود و ادب نبود، این عقل بی­فایده است. این مفهوم روایت است. در روایتی دیگر از علی (علیه السلام): « لَنْ یَنجَعَ أَلأَدَبُ حَتّی یُقارِنَهُ العَقلُ[4]» ادب سود نمی­دهد مگر آنکه همراه با عقل شود.

ادب به عقل محتاج است، و عقل به ادب. حضرت یک رابطه تنگاتنگ بین عقل و ادب برقرار می­کند. تعبیرات زیاد دیگری در این رابطه داریم. مانند: «نِعمَ قَرینُ العَقلِ أَلأَدَبُ[5]» بهترین همنشین عقل ادب است. «لا أَدَبَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ[6]» کسی که عقل ندارد، ادب ندارد. امثال این تعبیرات زیاد است.

عقل نظری و عملی با ادب به فعلیّت می­رسد

من قبلاً به این مطالب اشاره کرده­ام که این عقل اعمّ از عقل نظری و عقل عملی است. عقل نظری قوۀ تشخیص حق از باطل است که جنبه­های استدلالی دارد و در ارتباط با تشخیص حق از باطل پیش می­آید. مثلاً راجع به توحید، برهان اقامه می­کند که توحید حق است و شرک باطل است. ولی در تشخیص افعال ظالمانه و عادلانه عقل عملی می­گوید که چه خوب است و چه بد است. خوبی و بدی را ما با عقل عملی­مان تشخیص می­دهیم. مثلاً امانت­داری خوب است، خیانت بد است، دروغ گفتن زشت است، راستی و درستی زیباست و... هیچ کدام از اینها، جنبه استدلالی ندارد که بخواهیم با عقل نظری اثبات کنیم. عقل عملی اینها را می­فهمد.

در روایات ما که رابطه بین عقل و ادب و بالعکس را مطرح می­کند، اینها گویای این مطلب است که آن بذر الهی که در درون انسان پاشیده شده است- اعم از عقل نظری که استدلالی است و عقل عملی که قوّه و نیروی تشخیص است - این نشای الهی باید با ادب و تربیت به فعلیّت برسد و بارور شود. هر کودکی که به دنیا می­آید، هر دو گونه عقل را دارد. پدر و مادر باید چه کنند؟ باید کاری کنند که این بذر بیرون بیاید، این نشا رشد کند، بارور بشود و به فعلیّت برسد، کاری ندارد.

تربیت از راه سمع و بصر، روش خداوند است

گفتیم که تربیت عمدتاً از دو طریق صورت می­گیرد، سمعی و بصری. این روش تربیتی را که من عرض کردم، یک روش الهی است؛ خدا هم همینطور تربیت می­کند. تربیتی را که پدر و مادر در ارتباط با فرزندشان باید پیش بگیرند، همان روش تربیت است که خدا برای تربیت ابناء بشر استفاده کرده است. چه در بعُد مسائل عقل نظری که جنبه­های اعتقادی است، چه از نظر بُعد عملی که جنبه­های رفتاری دارد. خدا چه کار کرده است؟ البته من نمی­رسم و جای آن هم نیست که این بحث­ها را به طور کامل بشکافم، فقط به مقدار بحث اشاره می­کنم « إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعَاً بَصِیرًا [7]» همانا ما انسان را از نطفه­ای آمیخته آفریدیم و او را پروراندیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.

می­گوید ما انسان را از نطفه کذایی خلق کردیم... تا اینکه هم سمیعش کردیم هم بصیر. شنیداری و دیداری. چرا فقط این را مطرح می­کند؟ و فقط سراغ همین دو مورد رفته است؟ « فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعَاً بَصِیرًا». یعنی نیروی شنوایی و دیداری. جهت این است که اینها دو وسیله­ی الهی برای تربیت انسان هستند. برای اینکه انسان تربیت بشود و به غایتی که برایش در نظر گرفته شده است -که همان انسان شدن و الهی شدن است- برسد، اینها دو وسیله هستند. اگر انسان بخواهد به آن غایت از خلقتش برسد، با بهره گیری از این دو وسیله می­رسد و باید از این دو وسیله استفاده کند.

در بُعد دیداری آیات الهیّه را ببیند و به او پی ببرد. نشانه­های خلقت و آفریده­های الهی (زمین و آسمان و کرات و کهکشانها و... ) را ببیند تا از طریق معلول پی به علّت ببرد و به وسیلۀ آن پی به مبدأ و معاد ببرد؛ که این روش استدلالی و برهانی است. از چه وسیله­ای دارد استفاده می­کند؟ به طور غالب دیداری است. از آن طرف آنچه را که از طریق وحی بوسیله ارسال رسل وانزال کتب برای ابناء بشر فرستاده است و پیام الهی را که به وسیله گفتار به ابناء بشر می­رسانند و ارائه می­کنند – جنبه­ی شنیداری- آنها را بشنود. خدا از این دو راه سمعی و بصری و با استفاده از این دو وسیله است که انسان را تربیت می­کند. این روش الهی است. یعنی خدا هم که می­خواهد انسان را به غایت خلقتش برساند، تدبیر ربوبی (تربیت)  کند، کارهایش از طریق سمعی و بصری است. از همین دو راه است.  شنیداری و دیداری است.

بذر هدایت در همه وجود دارد

اگر انسان بخواهد به غایت تربیت برسد، یعنی انسانی بشود الهی، راه آن همین است. آن وقت بعد می­فرماید: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ[8]» ما انسان را به راه، هدایت کردیم.

ضمناً این یادت نرود، اینها دو وسیله هستند، دو وسیله بسیار خوب؛ اما آنچه که اصل است آن بذر الهی است که خدا در درون انسان پاشیده است و آن نشاء الهی است که در درون انسان نهاده است «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ» که این عبارت از همان عقل است، چه در بُعد نظری آن که تشخیص حق از باطل است چه در بُعد عملی آن، که تشخیص خوبی از بدی است.

در ذیل این آیه شریفه یک عبارتی است از پیغمبر اکرم دارد: « قَالَ رسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[9]» هر فرزندی بر فطرت الهی زاده می­شود.

روایت در ذیل این آیه، اشاره به همین معنا دارد که خدا فطرت را در جان آدمی آمیخته­ است. امّا این باید به فعلیّت برسد و باید از طریق سمعی و بصری تربیت بشود تا به فعلیّت برسد. « إِنَّا هَدَیْنَاهُ » ما او را هدایت کردیم.

انسان بر اثر کارهای زشت مسخ می­شود

گفتم روایات زیاد داریم که رابطه بین عقل و ادب و تربیت را مطرح می­کند. می­گوید این بدون او بی­فائده است، او بدون این بی­فائده است، یا او به این محتاج است و این به آن. توجّه کنید که صرفِ آن استعدادی که در نهاد انسان است برای اینکه شخص را انسان کند و الهی کند، کافی نیست. صرفِ اینکه آیات را ببیند و بشنود ولی آن طرف خراب شده باشد، کارساز نیست. گاهی انسان بر اثر افعال قبیحه مسخ می­شود و هرچه به او بگویی یا به او نشان بدهی به تو می­خندد. هر دو باید باشد، هم عقل هم ادب.

اما آنچه را که الهی است و موهبتی است، خدا به همه ابناء بشر داده است؛ استثناء هم قائل نشده، چون بحث خلقت است. به آیه نگاه کنید، در بحث خلقت، می­گوید من وجود این موجود را به فطرت آمیخته­ام؛ و به او ارائه طریق کردم چه ارائه طریق به حق- نظری- ، چه ارائه طریق به خوبی­ها - عملی- «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ» این کار را در نهاد او من کردم. این بذر را من پاشیدم. این نهال را من کاشتم. بحث این طرف است و آن مسئله تربیت است. در تربیت، باید آن طریق درونی به کار گرفته بشود تا بارور شود. این روش تربیت، روش تربیت الهی است و این سنخ کار کردن و این ابزار را به کار گرفتن همان روشی است که خداوند برای ابناء بشر به کار گرفته است.

انسان راه را خودش انتخاب می­کند.

اما بدان که اختیار هم در کنار آن داده است  « إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» یا سپاسگزار می­شود و یا کافر.

انسان در انتخاب راه مجبور نیست. هرطور که خودش انتخاب کرد. بذر را من پاشیدم، ارائه طریق هم چه از نظر سمعی و از نظر بصری کردم، حالا انتخاب با توست. ببینم تو باادب می­شوی یا بی­ادب؟! انتخاب این با تو است.

در گذشته روایتی را مطرح کردم که « إِنَّ بِذَوِی العُقولِ مِنَ الحاجةِ إِلَی الأَدَبِ کَما یَظمَأُ الزَّرعُ الی المَطَرِ[10]» نیاز ذوی العقول به ادب مانند نیاز کشت است به باران.

مثال می­زند که این کسانی که عقل آنها کار می­کند و هنوز از کار نیفتاده، احتیاج آنها به ادب مثل احتیاج و تشنگی بذر به باران است که اگر باران نبارد این رشد نمی­کند. که من تعبیر کردم که تربیت نسبت به بذر الهی و نشائی که خدا در درون انسان نشا کرده است، نقش آبیاری دارد. این مثل آن می­ماند. هر طفلی در هر خانواده­­ای به دنیا می­آید این بذر الهی در او هست چه در بعد نظری او چه در بُعد عملی او. هم تشخیص حق از باطل و هم تشخیص افعال خوب از بد را. خدا گذاشته است، جزء فطریات اوست، و نقش تربیت این است که پدر و مادر باید همان روش تربیت الهی را پیاده کنند و از طریق سمع و بصر این فرزند را تربیت کنند...

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد...



[1] [1] بحار الانوار، ج 68، ص342   

[2]  غرر الحکم و درر الکلم، ص 247، روایت 5098

[3]  همان، ص 248، روایت 5102

[4] همان، ص 53، روایت 426

[5]  همان، ص 248، روایت 5104

[6]  بحار الانوار، ج 75، ص 111

[7]  سوره مبارکه انسان، آیه 2

[8]  سوره مبارکه انسان، آیه 3

[9]  بحار الانوار، ج 3، ص 279

[10]  غرر الحکم، ص 53، روایت 406

 

# # غیرت مؤمن - جلسه 3 (19/12/1388) # # ارسال به دیگران # #

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :

 « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی می­شود. همچنین پیرامون محیط­هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط­ها ساخته می­شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّت­ها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی می­شود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می­دهد) بوسیله تربیت ایجاد می­شود و در همین محیط­هاست که انسان ساخته می­شود.

 بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده­ است.

در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده­اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال ­شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می­کند و هم بازگو می­کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ­ توحیدی داشته باشد.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.

 شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمی­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز.  بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی­اش نگاه می­دارد. قشنگ عکسبرداری می­کند، فیلم می­گیرد.

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانواده­ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه می­گویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری.  ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می­دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.

ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می­شوند، مطرح می­کند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می­کند که: « یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جان­های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟»  وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرست­وار توضیح می­دهم که پیامبر اکرم چه می­فرمایند.

عمل خیر

اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و... با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است. " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می­کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانواده­ات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال می­کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می­فرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا می­کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفه­ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می­کنی، هم او را عملاً تأدیب می­کنی و به او می­آموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.

یادآوری و تذکر

بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا به دست او بده!

ببینید چقدر زیبا می­آید مطلب را بیان می­فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّه­ات - قبضه را یک مُشت می­گویند - می­خواهی در راه خداانفاق کنی، دست­گیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر»  و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمی­گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می­کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می­شوم.

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه­ی کسی که عامل است تاثیر می­گذارد

چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی  همینطور ـ نعوذ بالله ـ بی­اساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند!!!

اگر می­خواهی بچه­ات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) می­گوید من شما را موعظه می­کنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع می­شود. اول می­فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می­گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده­ات بگو و تذکّر بده.

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است:  به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می­دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می­کند. یک وقت ظاهر روایت را می­گیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می­کنی.

 این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می­گذارد، هم فطرت­های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که می­گوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، می­فهمد و به یادش می­آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می­شود، و بیرون می­ریزد.

در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر می­کند « وَ ذَکِّروا بِهِ  (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی­خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می­کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می­کند که این بچه را اینگونه تربیت­ بکنی.

نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )می­خوانم که در این جلسه نمی­توانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. تو که داری تربیت می­کنی و این مسائلِ خیر را به او می­گویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه­اش تو نیستی. تو نمی­توانی ریشه به این بدهی. ریشه­اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار­ کن...


[1] بحار الانوار، ج 68، ص342   

[2] .

[3] مجموعه ورام، ج2، ص155

[4]  سوره مبارکه تحریم، آیه 6

[5]مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201

[6] اصول کافی، ج 4، ص 4

[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098

 

# # غیرت مؤمن - جلسه 2 (12/12/1388) # # ارسال به دیگران # #

وای به حال آن جامعه­ای که اطفال آن به آهنگ شیطانی معتاد بشوند. به خدا قسم اگر می­گفتند این آهنگ­های شیطانی استحباب دارد، اینگونه اصرار نمی­بود. می­فهمید چه دارید می­کنید؟ دشمنانتان دارند به اهدافشان می­رسند.

 

دریافت صوت    پخش صوت    دریافت فیلم    پخش فیلم


[1]  . بحار الانوار، ج 68، ص342

[2] . اصول کافی، ج 8، ص 150.

[3] . سوره مبارکه ق، آیه شریفه 22.

[4] . سوره مبارکه تکویر، آیه شریفه5.

[5] . غرر الحکم، ص 53، روایت 406

[6] . غرر الحکم، ص 247، روایت 5097

[7] . بحار الانوار، ج 3، ص 279

[8] . بحار الانوار، ج 85، ص 131.