اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «إِنَّ الغَیْرَةَ مِنَ الایمان[1]»
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود. گفته شد اوّلین محیطی که قویترین نقشِ سازندگی را بر روی انسان دارد؛ محیط خانوادگی و رابطه پدر و مادر با فرزند است. پدر و مادر در سه بُعد نقشِ روش دادن و تربیت کردن فرزند را دارند؛ 1- دیداری 2- شنیداری 3- رفتاری. در جلسۀ گذشته، بحث ما به اینجا رسید که در ارتباط با مسئله دیداری، هم پیکرهی پدر و مادر و هم تبعات آنها از نظر پوشش، نقشِ سازندگی و تربیتی دارد و به فرزند روش میدهد. چه رسد به پوشش خودِ فرزند.
بحث به اینجا رسید که پدر و مادر باید این معنا را در نظر داشته باشند که در این رابطۀ دیداری، به نحوی عمل نکنند که آن ودیعۀ الهیّه به نام «حیاء» در درون فرزند سرکوب شود، بلکه باید او را زنده کنند نه اینکه بمیرانند؛ که جلسۀ گذشته عرض کردم در این جلسه وارد این بحث میشوم. چون در تربیت به طور کلّی نقش اساسی دارد.
نقش «حیاء» در تربیت
حیاء و شرم چیست؟ چون اینجا بحثم به روش مسائل اخلاقی است اوّل میروم سراغ تعریف علمای اخلاق. آنها در مباحث اخلاقی یکی از رذائل اخلاقی را به عنوان «وَقاحت» مطرح میکنند که ما به آن میگوییم: بیشرمی؛ و ضدّ آن را «عَفاف» میگویند. وقاحت از رذائل نفسانیّه است و عبارت است از: عدم مبالات نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و عقلیّه و عرفیّه. در مقابل آن، ما میگوییم ضد او حیاء است. (البتّه شاید در جلسۀ آینده این را بگویم که عفاف ضدّ خاص است امّا من فعلاً ضدّ عام آن را میگویم. فعلاً نمیخواهم دراصطلاحات پیچیده وارد بشوم)
تعریف حیاء
حیاء عبارت است از: محصور کردن و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و قبائح عقلیّه وعرفیّه، به جهت اینکه نکوهش نشود.
مرحوم مجلسی(رضوان الله تعالی علیه)هم تعریفی راجع به حیاء دارد که میفرماید: «اَلحَیاءُ مَلَکَةٌ لِلنَّفسِ تُوجِبُ إِنقِباضُها عَنِ القَبیحِ وَ إِنزِجارُها عَن خِلافِ الآدابِ خَوْفاً مِنَ الَّلْومِ[1]» اگر بخواهم مطلب و بحث را ساده کنم؛ حیاء یک نوع پوشش برای روح است. این تعبیر که عرض کردم تقریباً هم در آیات قرآن وارد شده است هم در روایات. که البتّه در روایات روشنتر است. در باب روح اینطور است که این برای انسان یک امری است از امور فطری و اکتسابی نیست. یک پوششی برای روح است.
حیاء در ارتباط با خداوند، دیگران و خود
آن وقت این پوشش، در روابط گوناگون قرار میگیرد. یک وقت در ارتباط با خدا قرار میگیرد، یک وقت در ارتباط با مخلوق و حتّی یک وقت در ارتباط با خود انسان قرار میگیرد. من نمیخواهم الان وارد بحث حیاء بشوم چون چندین سال پیش این را بحث کردهام[2]. لذا تقسیمبندی میکنند و میگویند «أَلحَیاءُ مِنَ اللهِ تعالی» یعنی: از خدا خجالت بکش « أَلحَیاءُ مِنَ الخَلق » یعنی: از مردم خجالت بکش « أَلحَیاءُ مِنَ النَّفس » یعنی: لااقل از خودت خجالت بکش.
«الحیاء من الله» عبارت از تقوا است
در بابِ آنجایی که «حیاء مِن الله» و خجالت کشیدن از خدا است، تعبیر میکنند به «تقوا». شما در قرآن این تعبیر را ببینید :« یَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکمُْ لِبَاسًا یُوَارِى سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِکَ خَیرٌْ ذَلِکَ مِنْ ءَایَاتِ الله...[3] » ای فرزندان آدم! لباسی برای شما خلق کردیم که شما را میپوشاند و مایهی زینت شماست. امّا لباس پرهیزکاری بهتر است. اینها (همه) از آیات خداست تا متذکّر نعمتهای او شوند.
تقوا یک چیز درونی و مربوط به روح است. پوششی برای روح است. در این آیه از آن تعبیر به لباس میکند. پوشش است. من نمیخواهم وارد تفسیر این آیه بشوم؛ که بله! برخی مفسرین در این آیه «یَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکمُْ لِبَاسًا یُوَارِى سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا» رفتنهاند سراغ همین پیراهن و لباس ظاهری و... ولی یک احتمال این است که نه! مقصود حیاء است.
و در «أَنزَلنا» معنای نزول، خلقت است. در آیات زیادی هم داریم که نزول به معنای خلقت است مانند این آیه: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ[4]» خداوند آهن را که از آسمان پایین نینداخته است؛ غرض خلقت است. و آیاتی مثل: « وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ[5] » «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[6]» که در همۀ این آیات، نزول به معنای خلقت را میگوید. حالا من نمیخواهم از بحثم منحرف شوم. عمدۀ بحثم این بود که تقوا، «الحیاءُ مِن الله» است و حیاء یک پوشش است. لذا علی (علیه السلام) در روایتی میفرماید: «أَحسَنُ مَلابِسِ الدُّنیا أَلحَیاء[7]» بهترین لباسهای دنیا، حیاء است.در این روایت خیلی دیگر روشن و شفاف است. حیاء یک پردهای است بر روی روح.
حیاء امری فطری و آمیخته با خلقت انسانها است
دیگر اینکه این یک امری است فطری و آمیخته شده با خلقت هر انسانی است و از مختصّات انسان هم هست. آنهایی که اهلش هستند را ارجاع میدهم به آن حدیثی که جنود عقل و جهل را دارد. در اصول کافی است و مرحوم صدرالمتألهین (رضوان الله تعالی علیه) آن را شرح کرده است. در آن روایت میفرماید « ...وَ الحَیاءُ وَ ضِدُّهُ الخُلعْ[8]» ضدّ حیاء را میگوید: پردهدری. خُلعْ یعنی پردهدری. پس معلوم میشود حیاء پرده است. بعد مرحوم صدر المتألهین که میخواهد حیاء را معنا کند، میفرماید: «أَلحَیاءُ غَریزَةٌ إِنسانیَّة[9]» حیاء غریزهای انسانی است. بنابراین حیاء از مختصّات انسان است و امری است آمیخته به وجود و خلقت انسان. مابه الامتیاز انسان از سایر حیوانات در همین است. یکی از فرقهای انسان با حیوان همین جا است. ما یک مابه الاشتراکات با حیوانات داریم مانند اینکه: آنها میخورند ما هم میخوریم، آنها میآشامند ما هم میآشامیم. غریزۀ جنسی و امثال اینها را دارند. امّا انسان یک مابه الامتیاز دارد. مابه الامتیاز انسان از حیوان به حیای انسان است، به همین است یعنی همین پوشش که خداوند در درون انسان به ودیعه گذاشته است و خدا بذر حیاء را در درون هر انسانی پاشیده است، نشای حیاء را کاشته است. امری اکتسابی نیست. مثل بقیه امور فطریّه در انسان است که باید انسان او را شکوفا کند. من بحثم اینجا بود. و این هم در ارتباط با عقل عملی است که ادراک حسن و قبح است. لذا علی(علیه السلام) در روایتی میفرماید: «أَعقَلُ النّاسِ أَحیاهُم[10]» عاقلترین مردم باحیاترین و باشرمترین مردم است. یعنی این غریزه هرچه رشد پیدا کند در انسان. این در بُعد انسانی بود. در بُعد الهی آن هم این است، چون ما هم بُعد انسانی داریم هم بُعد الهی داریم، انسان اینگونه است ابعاد گوناگون دارد؛ در بُعد الهی ما هم همین است؛ روایت از امام صادق (علیه السلام) است که میفرمایند: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ[11]» کسی که شرم ندارد ایمان ندارد. من در ابتدا گفتم: «الحیاءُ مِنَ الله تعالی». همین حیاء است که انسان را از نظر اعمال زشت و قبیح باز میدارد و ما در روایت از علی (علیه السلام) داریم: « أَلحَیاءُ یَصُدُّ عَنِ فِعلِ القَبیحِ[12] » حیاء انسان را از انجام عمل قبیح باز میدارد. حال قبح آن قبح عقلی باشد یا قبح شرعی. من اینها را فهرستوار میگویم. یک پوشش الهی است. انسان از نظر ذاتش پردهدار است یعنی باحیاست، پردهدَر نیست؛ چه در بُعد انسانی، چه در بُعد الهی. انسان در هر دو بُعد اینطور است. اصلاً در درون او است، یک چیز تحمیلی برای انسان نیست.
پردهداری در درون فرزند موجود است
هر بچّهای که به دنیا میآید، از نظر درونی نهاد او این چنین است. پردهدار است نه پردهدَر و همان پردهداری موجب میشود که به طرف فعل قبیح و زشت نمیرود، من عرض کردم «حیای من الله» داریم، «حیا من الناس» داریم، «حیا من النفس» داریم. اینها در جای خودش بحث دارد، ولی بدانید ریشه این است. این که من عرض کردم راجع به حیا، هم نسبت به پیشگیری نسبت به افعال زشت است؛ هم قبل از آن است هم بعد ازآن است. کارسازی دارد. قبل از آن مانعیّت دارد یعنی این موجب میشود که انسان به سمت کار بد و زشت نرود، یعنی همین شرم که درونی است موجب میشود شرم او میآید. اگر یک وقتی هم ـ نعوذ بالله ـ فرض کنید یک کار زشتی از او سر زد تا آنجایی که هنوز مسخ نشده است و این پرده به طور کلّی دریده نشده و از بین نرفته، متأثّر میشود. خودِ او خجالت میکشد؛ خودش، خودش را سرزنش میکند. لازم نیست دیگران به او بگویند. که ما تعبیر میکنیم میگوییم: وجداناً ناراحتم. این "وجداناً ناراحتم" معنای آن همان مسئله حیاء بوده که خداوند در درون او گذاشته بوده است. این پرده را درید و مرتکب این کار زشت شد یعنی این مرزشکنی را کرد، چه مرز الهی باشد، چه مرز انسانی باشد، تا برسد به عرفی آن، در هر رابطهای، هم قبل را میگیرد هم بعد را میگیرد؛ این تا آنجایی است که من عرض کردم و آن اینکه به طور کلّی بر اثر تکرار قبائح این پرده حیا از بین نرفته باشد. این را میخواستم بگویم خیال نکنید که فقط راجع به قبل است نخیر، بعد از عمل او هم هست. آن وقت اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ اگر مسخ شد و این حیا و پردهداری او از بین رفت، دست به هر جنایتی میزند. ما تعبیر میکنیم میگوییم: آدم دریدهای است. چه را دریده است؟ پردة حیا را دریده و پاره کرده است.
لذا ما این را در روایات متعدّده داریم و این روایات را هم خاصّه نقل میکنند، هم عامّه. خیال نکنید فقط از طریق ماست. نه! اهل سنّت هم نقل میکنند. آنها هم متعدد نقل میکنند، ما هم متعدّد داریم. دارد از پیغمبراکرم (صلی االله علیه و آله و سلم) « لَم یَبقِ مِن أَمثالِ الأَنبیاء إِلّا قَولُ النّاس إِذا لَم تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ ما شِئْتَ[13] » حضرت فرمودند از مثالهایی را که پیامبران الهی میزدند باقی نماند مگر این حرفی که حرف همه مردم است، این را خوب دقت کنید، قول همه مردم. چرا؟ چون همه انساناند، حیوان نیستند. و آن مثال شایع در میان مردم این است: وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر جنایتی میخواهی بکن.
یک روایت دیگر از امام هشتم (علیه السلام) دارد حضرت فرمود: « ما بَقِیَ مِن أَمثالِ الأَنبیاءِ (علیهم السلام) إِلّا کَلِمَةٌ: إِذا لَم تَسْتَحْ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ[14]» در روایت قبلی «فَاصنَع» بود این «فَاعمَل» است. یک جمله از مثالهای انبیا در میان مردم ماند و آن اینکه وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر چه میخواهی بکن.
عامّه هم نقل میکنند. در دو جای کنز العمّال دارد و آن این است از پیغمبر اکرم « آخَرُ ما أَدرَکَ النّاس مِن کَلامِ نُبُوَّة الاولی: إِذا لَم تَستَح فَاصنَع ما شِئت[15] »
وظیفه پدر ومادر در رشد دادن حیای فرزندان در همه ابعاد
مسئله حیاء در باب تربیت یک نقش زیر بنایی دارد به این معنا که پدر و مادر که به طور معمول و متعارف دو مربّیِ دست اوّل برای انسان هستند، اینها آنچه را که باید روی آن دقّت کنند این است که نکند من پرده حیای این بچّه را بدرم، بلکه پردۀ حیای او را حراست و حفاظت و رشد بدهند. نمیخواهد تو به او حیا بیاموزی نه! سرکوبش نکن، خود او شرم ذاتی دارد. این را رشدش بده. چه در بُعد دیداریات، چه در بُعد شنیداریات، چه در بُعد رفتاریات، چه با هیکلات، چه با لباست، چه با لباسش. بالاترین جنایت پدر و مادر در باب تربیت نسبت به فرزند اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ در این سه رابطه پرده حیای الهی این بچّه را بدرند. اینکه بچّه هر کاری دل او میخواهد بکند و هرچه میخواهد بگوید و هرچه میخواهد ببیند. لذا در باب تربیت این مسئله را داریم هیچ قابل شبهه هم نیست، که آن هسته مرکزی که کاربرد زیاد دارد در باب تربیت اینجاست. این را بدانید آن کسانی که اسیر هواهای نفسانیشان هستند که میخواهند در جامعه به اهداف شیطانیشان برسند از همین راه وارد میشوند: ترویج لاابالیگری، چه در بُعد الهی آن، چه در بُعد انسانی آن، در هر دو بُعد. همین کار را میکنند و به اهدافشان میرسند، جامعه را سوق میدهند به بیبندوباری به معنای پردهدری، پرده حیای جامعه را میدرند چه در بُعد دینی آن، و چه در بُعد الهی آن، و چه در بُعد انسانی آن و دیگر هر جنایتی بخواهند میکنند. « فَاصنَع ما شِئت».
ذکر توسّل
و این را هم بگویم که از کجا شروع شد؟ من چند جمله ذکر مصیبت بیشتر ندارم. بعد از وفات پیغمبر در هر دو بُعد یعنی بیشرمی چه در بُعد الهی آن، چه در بُعد انسانی آن. التماس دعا. کجا؟ جای آن را میخواهم برای شما بگویم. میگویند آمدند در خانه علی جمع شدند، زهرا (سلام الله علیها) آمد، در را باز نکرد، در را آتش زدند. من دو سه جمله بیشتر نمیگویم در آن روایتی که از خود زهرا (سلام الله علیها) است، ببینید اینها نه حریم الهی را حفظ کردند، نه از خدا خجالت کشیدند و شرم کردند، نه از بُعد انسانی آن.
« وَ رَکَلَ البابَ بِرِجلِه[16]» چنان لگدی به این در زد « فَرَدَّهُ عَلَیَّ » درب نیمسوخته را انداخت روی من « وَ أَنا حَامِلٌ » من باردار بودم، حامله بودم «وَ النّارُ تَسعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجهِی» آتش زبانه میکشید و صورت من را میسوزاند. این بیحیاها نه از خدا، نه از خلق خدا، از هیچ کدام شرم نکردند. بعد میدانید چه میگوید؟ زهرا میگوید: « فَضَرَبَنِی بِیَدِه » چنان سیلی به صورتم زد « حَتَّی انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ اُذُنِی» گوشوارههایم پراکنده شد.
[1] . بحار الانوار، جلد 68، صفحه 329
[2] . بحث حیا در سال 1365 در طی 9جلسه و در سال 1378 در طی 8 جلسه، توسط معظمله بحث شده است.
[3] . سوره مبارکه اعراف، آیه 26
[4] . سوره مبارکه حدید، آیه 25
[5] . سوره مبارکه زمر، آیه 6
[6] . سوره مبارکه حجر، آیه 21
[7] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 257، روایت 5441
[8] . بحارالانوار، جلد 1، صفحه 109
[9] . شرح اصول کافی ملاصدرا، کتاب عقل و جهل
[10] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 256، روایت 5440
[11] . اصول کافی، جلد 2، صفحه 106
[12] . غرر الحِکم و دُرر الکَلِم، صفحه 257، روایت 5454
[13] . بحارالانوار، جلد 68، صفحه 333
[14] . بحارالانوار، جلد 68، صفحه 335
[15] . کنز العمّال، روایت 5780 و 5792
[16] . . بحارالانوار، جلد 30، صفحه 349
غیرت مؤمن جلسه6 (5/2/89)
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):
« إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1]»
غیرت از آثار ایمان است.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در باب غیرت بود و به بحث تربیت کشیده شد. جهتش هم این بود که غیرت از محبّت نشأت گرفته است و این محبّت اقتضا میکند که انسان در محیطهایی که مسئله محبّت مطرح است، در کنار آن غیرت داشته باشد. بعد هم مسئله تربیت از غیرت نشأت میگیرد. اوّلین و مؤثّرترین محیطی که انسان در او ساخته میشود، محیط خانوادگی است و مهمترین و تأثیرگذارترین نقشها بر روی فرزند، نقش پدر و مادر است که والدین کمال تأثیر را بر روی فرزند خود دارند. جلسه گذشته نیز تربیت را از دیدگاه مباحث اخلاقی معنا کردم که تربیت عبارتست از: آموزش رفتاری و گفتاری. به مناسبت هم روایتی را از پیغمبراکرم مطرح کردم که آن را برای آن کسانی که این مباحث را تعقیب میکنند، تذکّر میدهم.
روایتی را که جلسه گذشته من مطرح کردم، روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود که عبد الله بن عباس آن را نقل کرده است. این روایت را من از وسائل الشیعة، احکام عِشرت، باب یازدهم، حدیث چهارم نقل کردم، که «قیل یا رسولَ الله: أَیُّ الجُلَساءِ خَیرٌ؟ قال: مَن تُذَکِّرُکُمُ اللهَ بِرؤیَتِه وَ یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنطِقُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخرَةِ عَمَلُهُ[2]».
این روایت در بحار الانوار، جلد 74، حدیث 18 هم آمدهاست - البته در چند جلد دیگر بحار مانند جلد 71 هم هست- جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اکرم نقل میکند، که ایشان فرمود: « وَ قال الحَواریّون لِعیسی: لِمَن نُجالِس؟ فَقال: مَن یُذَکِّرُکُمُ الله رُؤیَتُه وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخِرَةِ عَمَلُه وَ یَزیدُ فی مَنطِقِکُم عِلمُهُ[3] »
حواریّون از حضرت عیسی میپرسند: ما با چه کسی مجالست کنیم؟ یعنی با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشیم؟ آنها میپرسند و حضرت پاسخ میدهد.
در کنزُ العُمّال هم اگر مراجعه کنید، در چهار جای آن آمده است؛ عامّه و خاصّه هم این روایت را نقل میکنند. من غرضم این است که این روایت یکی نیست. شاید عبارات مختلف باشد - حالا تقدّم و تأخّر و این تفاوتهای جزئی مدخلیّت ندارد- اساس کار در همهشان سه چیز است؛ مسئله دیداری، شنیداری و کرداری.
در بحث تربیت اولاً ما به طور غالب رابطهای تنگاتنگتر از رابطه پدر و مادر با فرزند نداریم. دوم، این رابطه تنگاتنگ هم در یک مقطع زمانی خاصّ است که روح طفل از نظر اثرپذیری در آن مقطع، هم سریعتر و هم عمیقتر است.
آیا تربیت کردن نیاز به قصدِ تربیت دارد؟
سوم، بحث این جلسه است. در باب تربیت یک مسئلهای مطرح است که این روایات هم گویای همین است. و آن اینکه: آیا تربیت از عناوین قصدیّه است؟ یعنی در تربیت، قصد و نیّت مدخلیّت دارد تا اینکه تحقق پیدا کند یا نه؟ یک سنخ از امور است که در آنها تا نیّت نکنی در خارج تحقق پیدا نمیکند؛ مثل عبادات. نماز را تا نیّت نکنی، نماز نیست. خم و راست شدن را نماز نمیگویند. گاهی در گذشته راجع به فلسفه عبادات و راجع به نماز میگفتند: نماز، ورزش صبحگاهی و شبانگاهی است. اینها تا این اندازه از معارف دورند و با آن اجنبی هستند!! دربارهی روزه هم تا نیّت نکنی "روزه" تحقق پیدا نمیکند. نیّت رکن نماز است، نیّت رکن روزه است. اینها اموری هستند که نیّت و قصد در تحقق آنها مدخلیّت دارد. لذا میگوییم از عناوین قصدیّه هستند و نیّت، رکن آنهاست.
نفسِ عمل تأثیر تربیتی میگذارد؛ نه عمل همراه با نیّت
اما یک سنخ امور هستند که از عناوین قصدیّه نیست و نیّت نقشی در آنها ندارد. چه نیّت بکنی، چه نیّت نکنی، تحقق پیدا میکند؛ مثل آموزش. ما میگوییم وقتی مربّی میخواهد کسی را تربیت کند آیا باید قصد تربیت داشته باشد یا لازم نیست؟ در این روایات که سئوال شده بود، با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشم؟ سه خصوصیت مطرح شد؛ یکی دیداری، یکی شنیداری و بعد هم مسئله گفتاری-و مسئله رفتاری و کرداری را هم بعداً میگوییم- و اصلاً به اینکه نیّت بکند یا نکند، کار ندارد. یعنی با یک کسی رابطه تنگاتنگ پیدا کن که پیکره او را ببینی اثر داشته باشد. حالا او میخواهد این پیکرهاش را ساخته باشد برای اینکه به تو چیزی را یاد بدهد یا نه. اراده، قصد و نیّت کرده باشد، یا نکرده باشد. چون تربیت از عناوین قصدیّه نیست و قصد در آن دخالت ندارد. بخواهی یا نخواهی، حرف که میزنی اثر میگذارد و آموزش میگیرد؛ حالا قصد بکنی یا نکنی. همین که فرزند به حرف زدن پدر و مادر گوش میدهد، اثر میپذیرد. خود عمل تأثیر میگذارد نه عمل همراه با نیّت. روایات را دیدید که همه بر روی این مسأله تاکید داشت.
مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی میکشاند
این روایتی که من مطرح کردم برای این بود که میخواستم بگویم که نفسِ رابطه، مطرح شده است. اصلاً نفسِ مواجههی با فرزند، آموزش است. یک روایتی است از امام زین العابدین (علیه السلام) میفرماید: « مُجالَسَةُ الصّالحینَ داعیَةٌ الی الصَّلاحِ[4]» نشست و برخاست با نیکوکاران، دعوت کنندهی بسوی نیکی و شایستگی است.
همین رابطه و مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی میکشاند. بخواهی یا نخواهی، میکشاند. چه آن شخص شایسته و صالح، اراده کرده باشد یا اراده نکرده باشد.
اسوههای قرآنی
من اینها را محکم میگویم. اینکه میگوییم: تربیت آموزش دادن است، یعنی روشِ رفتاری و گفتاری دادن است؛ این نکته ظریف را دارد که کسی که میخواهد روش بدهد، لازم نیست این روش دادن را اراده کرده باشد. لذا میبینیم در اصطلاح قرآنی، هم راجع به پیغمبر داریم، هم راجع به حضرت ابراهیم - هر دو تا را تحت یک عنوان مطرح میکنند- که تعبیر به اسوه می کند. اینها اسوه هستند. یعنی اینها روش میدهند، حالا میخواهد روش دادن را قصد بکنند یا قصد نکنند.
درباره پیغمبر میگوید: « لَّقَدْ کاَنَ لَکُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کاَنَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا[5]»
در باره حضرت ابراهیم میفرماید: « قَدْ کاَنَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ [6]»
پدر و مادر باید اسوه حسنه باشند!
اسوه در لغت به معنای مقتدا و پیشوا است. هر محیطی که انسان در آن محیط ساخته میشود، آنجا برای خودش یک اسوه دارد. در محیط خانوادگی پدر و مادر اسوهاند. در خانه هم برای فرزند آموزش خوب جا میافتد. چون هنوز فرزند به آن حدّی که استقلال پیدا بکند، نرسیده است و تحت تکفّل و حمایت آنها است. اگر بخواهیم این مطالب را در قالب قرآنی بریزیم، باید بگوییم: پدر باید اسوه حسنه باشد! مادر باید اسوه حسنه باشد! در چند رابطه؟ در سه رابطه؛ هم دیداریاش، هم شنیداریاش، هم گفتاری و کرداریاش. این باید اسوه حسنه باشد. قصد هم اینجا مطرح نیست. یعنی وقتی فرزند پیکره پدر را میبیند، دارد از او الگو میگیرد. پدر بخواهد یا نخواهد، دارد فرزندش را آموزش میدهد.
پیکر و پوشش والدین فرزند را تربیت میکند
مادر باید اسوه حسنه باشد. همان پیکرهاش، خودش و تبعاتش؛ هم خودش و هم پوشش او، که نزدیکترین تبعه اوست. چه پوشش خودشان، چه پوششی که به تن فرزندشان میکنند. پوششی را که پدر دارد، بخواهد یا نخواهد، دارد به فرزندش این پوشش را آموزش میدهد. پوششی که مادر دارد، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از طریق دیداری، آموزش میدهد.
پوشش والدین، حیا را شکوفا کرده یا سرکوب میکند.
او به فرزندش حیا، عفاف و پاکدامنی آموزش میدهد؟ یا سرکوب کردن حیا در درون او را آموزش میدهد؟ حیا از فطریات است. حیا یک بحث مستقل است. این مطلب را بعداً بحث میکنم که حیا از فطریات انسان است. آیا دارد شکوفا می کند حیا را در درون فرزند؟ یا دارد این فطرت را در درون او سرکوب میکند؟ تو کدام یک از اینها را انجام میدهی؟ بحث اینکه اراده کردی یا نکردی، قصد کردی یا نکردی نیست؛ هیکلات را که اینگونه پوشاندی، همین پوشش تو، بخواهی یا نخواهی به بچّه آموزش میدهد. چه پدر، چه مادر، خودشان و نزدیکترین تبعات آنها، یکی پیکرهشان، بعد هم آنچیزی که به پیکرهشان میپوشانند، این به بچّه آموزش میدهد. این مباحث کاملاً حساب شده و دقیق، همه با آنچه که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است، همسو است. پیکرهات باید به گونهای باشد که آنچه که خدا در نهاد او قرار داده است، آن را شکوفا کنی نه سرکوب کنی!
میخواستم این را عرض کنم که این سه خصیصه، برای تربیت فرزند نقش اساسی دارد. نقش زیربنایی دارد؛ یعنی پدر و مادر در جنبههای دیداری، شنیداری و رفتاری، باید برای فرزند اسوه حسنه باشند. از نظر پیکرشان بچه را به یاد خدا میاندازند یا شیطان؟ نسبت به تبعاتشان هم، مسألهی پوشش هم همینطور است.
پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام ایراد خطبه فدک
من به مناسبت ایام بروم سراغ بحث راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، که ایشان در رابطه با قضایای فدک، به مسجد رفتند و جمعیت هم همه آنجا بودند که خطبه معروفشان را خواندند. من نمیخواهم وارد خطبه بشوم، آنکه مورد استشهاد برای بحثم است، این است که نقل شده حضرت هنگام خروج « لاثَت خِمارِها عَلی رأسِها [7]»
«لاثَ» به معنای پیچیدن است، میگوییم «لاثَ العَمّامَةَ عَلی رَأسِه». خِمار یک چیزی بوده است که بزرگتر از روسریهای فعلی بوده، یعنی سر و گردن و همه اینها را میپوشانده، وقتی که خبردار شدند که مردم از مهاجر و انصار در مسجد جمع شدند، حضرت بلند شدند و خِمار را به سر مبارکشان بستند، به نحوی که تمام سر و گردن را پوشاند، «وَاشتَمَلَت بِجِلبابِها»، جلباب یک پوشش سراسری بوده که روی لباس بوده، الآن در مناطق عربنشین تعبیر به عبا میکنند، ما میگوییم: پوشش برتر؛ چادر. این را هم بر سرشان انداختند که تمام بدن پوشیده شد.
پوشش در میان همراهان
«وَأَقبَلَت فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها» یعنی حضرت همراه با گروهی همسن و سالها، هماهنگها از یاران و اعوان خودشان حرکت کردند. اول مسئله پوشش شخصی بود که چگونه خودش را پوشاند، بعد مسئله همراهان. اینجا درباره این پوشش و نحوهی خروج، دو احتمال وجود دارد؛ یکی این است که اینگونه پوشش دادند، اعوانشان را خبر کردند و آمدند دور حضرت زهرا را گرفتند، برای این بود که وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) میخواهند خارج شوند، در بین این اجنبیها، حتی پیکرهاش را هم نبینند. حتی پوشش چادر آنقدر بلند بوده که وقتی حضرت میخواستند حرکت کنند، بخشی از این پوشش، زیر پای حضرت میرفته است. من اینها را خواندم برای این که میگویند حضرت زهرا تشریف بردند مسجد و حتی در بین آنها، خطبه هم خواندند؛ اما چگونه رفتند؟ ببینید پوشش را! این چون تبعات بود گفتم. با چه وضعی رفت؟ با اینکه خِمار بود، پوشش سراسری بود، آنقدر هم بلند بوده که زیر پاهایشان میرفته، دوباره خبر کرد که دور او را بگیرند تا اینکه حتی پیکره او را نبینند. اجنبی او را نبیند.
حضرت زینب در مجلس یزید
دختر او زینب هم وقتی که در مجلس یزید بود آنجایی را که دیگر خیلی آتشین شروع کرد صحبت کردن، یزید را مخاطب قرار داد، گفت: « أَمِنَ العَدلِ یابنَ الطُّلَقاءِ تَخدیِرُکَ حَرائِرَکَ و إمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناةِ رسولِ الله سَبایا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبدَیتَ وُجوهَهُنَّ [8]»، آیا این از عدالت است ای پسر آزاد شدهها؟ که همسرانت را و کنیزات را پشت پرده ببری که نامحرم نبیند؟ در حالی که دخترهای پیغمبر را در شهرها گردش بدهی؟ پرده حشمت آنها را هتک کنی؟ چهرههای اینها را آشکار کنی که مردهای اجنبی ببینند؟
ببینید ما پیرو اینها هستیم؟ ما تربیت شده اینها هستیم، جامعه ما آیا این است؟ شما زهرایی و زینبی هستید؟ من این را میخواستم بگویم.
توسل
التماس دعا. من دیگر توسلم را شروع کنم. زهرا رفت مسجد، مینویسند که علی (علیه السلام) در خانه نشسته بود، منتظر بود زهرا برگردد. من دیدم نوشتند که علی (علیه السلام) بارها سر میکشید ببیند زهرا آمد یا نه؟ یک وقت دید زهرا وارد شد، زهرا وارد شد، یک نگاهی به چهره علی کرد، رو کرد گفت: « یابن ابی طالب! علیکَ السلام إِشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنین؟ وَ قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنین[9]» مثل جنین در رحم مادر زانوی غم به بغل گرفتی؟ و مثل آدمهای متهم نشستهای؟
معلوم میشود علی (علیه السلام) وقتی نشسته بود زانوهایش را در بغلاش گرفته بود. در بعضی از نقلها نوشتند داشت زهرا این جملات را که به علی (علیه السلام) میگفت، یک وقت مؤذن گفت « الله اکبر » صدای اذان بلند شد، شهادت به وحدانیّت داد و بعد تا شهادت به رسالت رسید، آنجا بود که علی سر را از روی زانوهایش برداشت، یک نگاه کرد به چهره زهرا، جواب او را به او داد، گفت: « أَیَسُرُّکَ أَلّا تَسمَعی هذا وَ لا یَسمَعون؟[10] »، چون زهرا به او گفته بود که تو آن مرد میدان جنگها بودی، تو گرگها را میدریدی! مگسها جمع شدند دارند تو را میدرند! علی علیه السلام به چهرهی زهرا یک نگاه کرد، گفت: زهرا! خوشحال میشوی که دیگر این شهادت به نبوت را نشنوی؟ من همان علی هستم که خیبر را فتح کردم، تغییر نکردم، اما اگر الآن قیام کنم دیگر نامی از پدرت برده نخواهد شد! میگویند اینجا بود زهرا گفت: «إِذاً نَصبِر» حالا این است صبر میکنم، امّا صبر زهرا... چنان بر او فشار آوردند که فریادش بلند شد:«یا أَبَتاه هکذا یُفعَلُ بِإبنَتِک» ای پدر! با دخترت اینگونه رفتار میشود...
[1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154
[2] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 23
[3] . بحار الانوار؛ جلد 71، صفحه 189
[4] . اصول کافی، ج 1، ص 20
[5] . سورهی مبارکه احزاب، آیه20
[6] . سورهی مبارکهی ممتحنه، آیه4
[7] . بحار الانوار، ج 29، ص 220
[8] . بحار الانوار، ج45، ص 157
[9] . بحار الانوار، ج29، ص 234
[10] . همان
تربیت سمعی و بصری؛ روشی الهی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلَّی الله علیه و آلِه و سلَّم): «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ[1] »
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به محیطهایی بود که انسان در آنها ساخته میشود و شاکلۀ روحی او را تشکیل میدهد؛ که اولین محیط، محیط خانوادگی است. و این رابطه بین پدر و مادر با فرزندان بر محور محبّت شکل میگیرد و شدیدترین محبّتها هم هست. لذا غیرت که از محبّت نشأت میگیرد، اقتضا میکند که پدر و مادر فرزندان خودشان را در بُعد انسانی و الهی تربیت کنند.
بحث به اینجا رسید که تربیت از دو طریق سمعی و بصری است. پدر و مادر از این دو طریق فرزند را تربیت میکنند. بعد به این مسئله اشاره کردم که نقش مربّی در این وادی تربیتی، نسبت به انسانهایی که میخواهد تربیت کند، نقش دهقان و باغبان است. البتّه از این جهت که دهقان بذر میپاشد، نشا را غرس میکند، در زمین قرار میدهد و... دهقان و باغبان این کارها را میکند. در تربیت اینطور نیست. در تربیت نقش مربّی مثل دهقان است، امّا به آن مقدار زحمت ندارد؛ چه از نظر آماده کردن زمین، و چه از نظر بذر پاشیدن. بلکه تربیت از کار زارع، باغبان و دهقان خیلی آسانتر است. جهت آن هم این است که بذرِ تربیت انسانی را - که همان مسئله تشخیص حق از باطل است - و نشای او را خداوند در نهاد هر انسانی پاشیده است. و همچنین بذر تشخیص خوبی از بدی در اعمال و کردارها را خدا در انسانها قرار داده است. یعنی هر انسانی با نظر فطرتش این مطالب را میفهمد و درک میکند. این تشخیص در نهاد او هست و نقش مربّی در اینجا این است که آن را شکوفا کند و این استعداد را به فعلیّت برساند.
رابطۀ عقل و ادب
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «أَلأَدَبُ فی الإنسانِ کَشَجَرَةٍ أَصلُهَا العَقلُ[2]» ادب در انسان مانند درختی است که ریشهاش عقل است. حضرت ادب را در انسان به درختی تشبیه فرموده است که ریشه او عقل است. ما وقتی به روایاتمان مراجعه میکنیم، میبینیم یک رابطه مستقیم بین عقل و ادب مطرح میشود. روایات متعدّدی داریم که در آنها رابطه بین عقل و ادب را با تعبیرات مختلفه مطرح میکند. مثلاً در روایتی از علی (علیه السلام) آمده است: « کُلُّ شَئٍ یَحتاجُ أِلَی العَقلِ وَ العَقلُ یَحتاجُ إِلَی الأَدَبِ[3]» هر چیزی به عقل احتیاج دارد و عقل محتاج ادب است.
حضرت در این روایت احتیاج عقل را به ادب مطرح میفرماید، یعنی اگر عقل بود و ادب نبود، این عقل بیفایده است. این مفهوم روایت است. در روایتی دیگر از علی (علیه السلام): « لَنْ یَنجَعَ أَلأَدَبُ حَتّی یُقارِنَهُ العَقلُ[4]» ادب سود نمیدهد مگر آنکه همراه با عقل شود.
ادب به عقل محتاج است، و عقل به ادب. حضرت یک رابطه تنگاتنگ بین عقل و ادب برقرار میکند. تعبیرات زیاد دیگری در این رابطه داریم. مانند: «نِعمَ قَرینُ العَقلِ أَلأَدَبُ[5]» بهترین همنشین عقل ادب است. «لا أَدَبَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ[6]» کسی که عقل ندارد، ادب ندارد. امثال این تعبیرات زیاد است.
عقل نظری و عملی با ادب به فعلیّت میرسد
من قبلاً به این مطالب اشاره کردهام که این عقل اعمّ از عقل نظری و عقل عملی است. عقل نظری قوۀ تشخیص حق از باطل است که جنبههای استدلالی دارد و در ارتباط با تشخیص حق از باطل پیش میآید. مثلاً راجع به توحید، برهان اقامه میکند که توحید حق است و شرک باطل است. ولی در تشخیص افعال ظالمانه و عادلانه عقل عملی میگوید که چه خوب است و چه بد است. خوبی و بدی را ما با عقل عملیمان تشخیص میدهیم. مثلاً امانتداری خوب است، خیانت بد است، دروغ گفتن زشت است، راستی و درستی زیباست و... هیچ کدام از اینها، جنبه استدلالی ندارد که بخواهیم با عقل نظری اثبات کنیم. عقل عملی اینها را میفهمد.
در روایات ما که رابطه بین عقل و ادب و بالعکس را مطرح میکند، اینها گویای این مطلب است که آن بذر الهی که در درون انسان پاشیده شده است- اعم از عقل نظری که استدلالی است و عقل عملی که قوّه و نیروی تشخیص است - این نشای الهی باید با ادب و تربیت به فعلیّت برسد و بارور شود. هر کودکی که به دنیا میآید، هر دو گونه عقل را دارد. پدر و مادر باید چه کنند؟ باید کاری کنند که این بذر بیرون بیاید، این نشا رشد کند، بارور بشود و به فعلیّت برسد، کاری ندارد.
تربیت از راه سمع و بصر، روش خداوند است
گفتیم که تربیت عمدتاً از دو طریق صورت میگیرد، سمعی و بصری. این روش تربیتی را که من عرض کردم، یک روش الهی است؛ خدا هم همینطور تربیت میکند. تربیتی را که پدر و مادر در ارتباط با فرزندشان باید پیش بگیرند، همان روش تربیت است که خدا برای تربیت ابناء بشر استفاده کرده است. چه در بعُد مسائل عقل نظری که جنبههای اعتقادی است، چه از نظر بُعد عملی که جنبههای رفتاری دارد. خدا چه کار کرده است؟ البته من نمیرسم و جای آن هم نیست که این بحثها را به طور کامل بشکافم، فقط به مقدار بحث اشاره میکنم « إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعَاً بَصِیرًا [7]» همانا ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدیم و او را پروراندیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.
میگوید ما انسان را از نطفه کذایی خلق کردیم... تا اینکه هم سمیعش کردیم هم بصیر. شنیداری و دیداری. چرا فقط این را مطرح میکند؟ و فقط سراغ همین دو مورد رفته است؟ « فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعَاً بَصِیرًا». یعنی نیروی شنوایی و دیداری. جهت این است که اینها دو وسیلهی الهی برای تربیت انسان هستند. برای اینکه انسان تربیت بشود و به غایتی که برایش در نظر گرفته شده است -که همان انسان شدن و الهی شدن است- برسد، اینها دو وسیله هستند. اگر انسان بخواهد به آن غایت از خلقتش برسد، با بهره گیری از این دو وسیله میرسد و باید از این دو وسیله استفاده کند.
در بُعد دیداری آیات الهیّه را ببیند و به او پی ببرد. نشانههای خلقت و آفریدههای الهی (زمین و آسمان و کرات و کهکشانها و... ) را ببیند تا از طریق معلول پی به علّت ببرد و به وسیلۀ آن پی به مبدأ و معاد ببرد؛ که این روش استدلالی و برهانی است. از چه وسیلهای دارد استفاده میکند؟ به طور غالب دیداری است. از آن طرف آنچه را که از طریق وحی بوسیله ارسال رسل وانزال کتب برای ابناء بشر فرستاده است و پیام الهی را که به وسیله گفتار به ابناء بشر میرسانند و ارائه میکنند – جنبهی شنیداری- آنها را بشنود. خدا از این دو راه سمعی و بصری و با استفاده از این دو وسیله است که انسان را تربیت میکند. این روش الهی است. یعنی خدا هم که میخواهد انسان را به غایت خلقتش برساند، تدبیر ربوبی (تربیت) کند، کارهایش از طریق سمعی و بصری است. از همین دو راه است. شنیداری و دیداری است.
بذر هدایت در همه وجود دارد
اگر انسان بخواهد به غایت تربیت برسد، یعنی انسانی بشود الهی، راه آن همین است. آن وقت بعد میفرماید: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ[8]» ما انسان را به راه، هدایت کردیم.
ضمناً این یادت نرود، اینها دو وسیله هستند، دو وسیله بسیار خوب؛ اما آنچه که اصل است آن بذر الهی است که خدا در درون انسان پاشیده است و آن نشاء الهی است که در درون انسان نهاده است «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ» که این عبارت از همان عقل است، چه در بُعد نظری آن که تشخیص حق از باطل است چه در بُعد عملی آن، که تشخیص خوبی از بدی است.
در ذیل این آیه شریفه یک عبارتی است از پیغمبر اکرم دارد: « قَالَ رسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[9]» هر فرزندی بر فطرت الهی زاده میشود.
روایت در ذیل این آیه، اشاره به همین معنا دارد که خدا فطرت را در جان آدمی آمیخته است. امّا این باید به فعلیّت برسد و باید از طریق سمعی و بصری تربیت بشود تا به فعلیّت برسد. « إِنَّا هَدَیْنَاهُ » ما او را هدایت کردیم.
انسان بر اثر کارهای زشت مسخ میشود
گفتم روایات زیاد داریم که رابطه بین عقل و ادب و تربیت را مطرح میکند. میگوید این بدون او بیفائده است، او بدون این بیفائده است، یا او به این محتاج است و این به آن. توجّه کنید که صرفِ آن استعدادی که در نهاد انسان است برای اینکه شخص را انسان کند و الهی کند، کافی نیست. صرفِ اینکه آیات را ببیند و بشنود ولی آن طرف خراب شده باشد، کارساز نیست. گاهی انسان بر اثر افعال قبیحه مسخ میشود و هرچه به او بگویی یا به او نشان بدهی به تو میخندد. هر دو باید باشد، هم عقل هم ادب.
اما آنچه را که الهی است و موهبتی است، خدا به همه ابناء بشر داده است؛ استثناء هم قائل نشده، چون بحث خلقت است. به آیه نگاه کنید، در بحث خلقت، میگوید من وجود این موجود را به فطرت آمیختهام؛ و به او ارائه طریق کردم چه ارائه طریق به حق- نظری- ، چه ارائه طریق به خوبیها - عملی- «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ» این کار را در نهاد او من کردم. این بذر را من پاشیدم. این نهال را من کاشتم. بحث این طرف است و آن مسئله تربیت است. در تربیت، باید آن طریق درونی به کار گرفته بشود تا بارور شود. این روش تربیت، روش تربیت الهی است و این سنخ کار کردن و این ابزار را به کار گرفتن همان روشی است که خداوند برای ابناء بشر به کار گرفته است.
انسان راه را خودش انتخاب میکند.
اما بدان که اختیار هم در کنار آن داده است « إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» یا سپاسگزار میشود و یا کافر.
انسان در انتخاب راه مجبور نیست. هرطور که خودش انتخاب کرد. بذر را من پاشیدم، ارائه طریق هم چه از نظر سمعی و از نظر بصری کردم، حالا انتخاب با توست. ببینم تو باادب میشوی یا بیادب؟! انتخاب این با تو است.
در گذشته روایتی را مطرح کردم که « إِنَّ بِذَوِی العُقولِ مِنَ الحاجةِ إِلَی الأَدَبِ کَما یَظمَأُ الزَّرعُ الی المَطَرِ[10]» نیاز ذوی العقول به ادب مانند نیاز کشت است به باران.
مثال میزند که این کسانی که عقل آنها کار میکند و هنوز از کار نیفتاده، احتیاج آنها به ادب مثل احتیاج و تشنگی بذر به باران است که اگر باران نبارد این رشد نمیکند. که من تعبیر کردم که تربیت نسبت به بذر الهی و نشائی که خدا در درون انسان نشا کرده است، نقش آبیاری دارد. این مثل آن میماند. هر طفلی در هر خانوادهای به دنیا میآید این بذر الهی در او هست چه در بعد نظری او چه در بُعد عملی او. هم تشخیص حق از باطل و هم تشخیص افعال خوب از بد را. خدا گذاشته است، جزء فطریات اوست، و نقش تربیت این است که پدر و مادر باید همان روش تربیت الهی را پیاده کنند و از طریق سمع و بصر این فرزند را تربیت کنند...
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد...
[1] [1] بحار الانوار، ج 68، ص342
[2] غرر الحکم و درر الکلم، ص 247، روایت 5098
[3] همان، ص 248، روایت 5102
[4] همان، ص 53، روایت 426
[5] همان، ص 248، روایت 5104
[6] بحار الانوار، ج 75، ص 111
[7] سوره مبارکه انسان، آیه 2
[8] سوره مبارکه انسان، آیه 3
[9] بحار الانوار، ج 3، ص 279
[10] غرر الحکم، ص 53، روایت 406
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :
« إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی میشود. همچنین پیرامون محیطهایی که انسان در طول زندگی، در آن محیطها ساخته میشود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّتها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی میشود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا میکند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل میدهد) بوسیله تربیت ایجاد میشود و در همین محیطهاست که انسان ساخته میشود.
بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده است.
در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کردهاند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت میکند و هم بازگو میکند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ توحیدی داشته باشد.
تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند
از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) میپردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و میخواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد میشوند نماز بیاموزید.
شش سال او که تمام میشود و وارد هفت سال میشود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمیگوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.
میفرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این میگویند نماز. بابا جان نماز میخوانم، نگاه کن!
کم کم این عمل تو را یاد میگیرد. در این سنین سریع یاد میگیرد و گیرندهاش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه میبرد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانیاش نگاه میدارد. قشنگ عکسبرداری میکند، فیلم میگیرد.
تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است
این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانوادهات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.
اگر میخواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه میشود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه میگویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش میدهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید میکنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری. ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری میشود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.
تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت
یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر میدهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.
ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب میشوند، مطرح میکند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب میکند که: « یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَکمُْ وَ أَهْلِیکمُْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جانهای خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.
راههای نجات خود و خانواده از آتش
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُْ وَ أَهْلِیکمُْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانوادههایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرستوار توضیح میدهم که پیامبر اکرم چه میفرمایند.
عمل خیر
اول به راه کرداری و رفتاری اشاره میفرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات میدهی؛ مثلاً نماز میخوانی، کمک به مستمندان میکنی و... با این کار، هم خودت را از آتش نجات میدهی؛ هم خانوادهات را. چون داری آنها را آموزش میدهی و وظیفه تو هم آموزش دادن بوده است. " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُْ وَ أَهْلِیکمُْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب میکند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانوادهات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال میکنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ میفرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا میکند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفهات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا میکنی، هم او را عملاً تأدیب میکنی و به او میآموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات میدهی، هم او را. چون داری آموزش عملی میکنی.
یادآوری و تذکر
بعد میفرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانوادهات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه میدهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.
کار خیر را با دست کودک انجام دهید
«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار میگیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.
بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که میخواهی دستگیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو میدهی امّا به دست او بده!
ببینید چقدر زیبا میآید مطلب را بیان میفرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّهات - قبضه را یک مُشت میگویند - میخواهی در راه خداانفاق کنی، دستگیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.
خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه
حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمیگردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره میکنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر میگویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر میگویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر میگویند. روایت هر دو آنها را در بر میگیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته میشود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد میشوم.
تأکید بر تربیت الهی
اول کلّی را بیان میفرماید که هر دو آن را در بر میگیرد. بعد میفرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی میکند و روی این تکیه میکند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایهگذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!
موعظهی کسی که عامل است تاثیر میگذارد
چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی همینطور ـ نعوذ بالله ـ بیاساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».
اول میگوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد میگوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچهات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بیفایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه میگوییم. بچه با خود میگوید: به من میگوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمیکند!!!
اگر میخواهی بچهات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) میگوید من شما را موعظه میکنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع میشود. اول میفرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد میگوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانوادهات بگو و تذکّر بده.
یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است
پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که میدانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح میکند. یک وقت ظاهر روایت را میگیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری میکنی.
این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه میگذارد، هم فطرتهای انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که میگوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!
چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمیگردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، میفهمد و به یادش میآید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا میشود، و بیرون میریزد.
در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر میکند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمیخواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا میکند، هم غیرت الهی تو اقتضا میکند که این بچه را اینگونه تربیت بکنی.
نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )میخوانم که در این جلسه نمیتوانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشهاش عقل است. تو که داری تربیت میکنی و این مسائلِ خیر را به او میگویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشهاش تو نیستی. تو نمیتوانی ریشه به این بدهی. ریشهاش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار کن...
[1] بحار الانوار، ج 68، ص342
[2] .
[3] مجموعه ورام، ج2، ص155
[4] سوره مبارکه تحریم، آیه 6
[5]مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201
[6] اصول کافی، ج 4، ص 4
[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098
وای به حال آن جامعهای که اطفال آن به آهنگ شیطانی معتاد بشوند. به خدا قسم اگر میگفتند این آهنگهای شیطانی استحباب دارد، اینگونه اصرار نمیبود. میفهمید چه دارید میکنید؟ دشمنانتان دارند به اهدافشان میرسند.
دریافت صوت پخش صوت دریافت فیلم پخش فیلم
[1] . بحار الانوار، ج 68، ص342
[2] . اصول کافی، ج 8، ص 150.
[3] . سوره مبارکه ق، آیه شریفه 22.
[4] . سوره مبارکه تکویر، آیه شریفه5.
[5] . غرر الحکم، ص 53، روایت 406
[6] . غرر الحکم، ص 247، روایت 5097
[7] . بحار الانوار، ج 3، ص 279
[8] . بحار الانوار، ج 85، ص 131.