باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

باران رحمت

مجله فرهنگی مذهبی

# # غیرت مؤمن - جلسه 1 (05/12/1388) # # ارسال به دیگران # #

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] »

در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد( شاید چند هزار) که این بحث ادامه پیدا کند.

کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه

این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که می­توان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کم­رنگ شدن همین غیرت است.

در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب می­شود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود.

انواع غیرت­ها از نظر ریشه­ی حبّ

حبّ حیوانی

از نظر حبّ که امری است درونی، می­توانیم سه تصویر کنیم:

1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت می­گیرد، که می­شود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی می­شود. دیده­اید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه می­کنند.

البته برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه می­شوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی می­خواهند ما را نکوهش کنند، می­گویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداری­اش غیرتمند است، حالا بی­غیرت­ها را نسبت به آن در جامعه می­شناسید. حتی بی­غیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما.

حبّ انسانی

2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبح­ها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست می­دارد، امانت داری را دوست می­دارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست می­دارد، و از آنهایی که قبیح است بد­ش می­آید.

در اینجا هم غیرت انسانی مطرح می­شود. نسبت به آن اموری که دوست می­دارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود.

مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی است و مربوط به انسان است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفته­اند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به این­جاست که می­رویم سراغ این سنخ از مسائل.

حب مربوط به بعُد معنوی انسان

3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همه­ی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ می­شود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت می­گیرد؛ غیرتی که اسم آن را می­گذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم.

ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفته از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح می­کنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیم­بندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا می­کند.

خانواده؛ کانون قوی­ترین پیوندها

در  جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیم­بندی می­کنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن می­فرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّت­هایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود می­آید باید غیرت را داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم.

در اینجا من به سراغ اولین محیط که قوی­ترین پیوند است و قوی­ترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و...  قهراً شدیدترین محبت­ها در اینجاست.

فرزند دنباله­ وجودی انسان است

این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که می­رود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجود­ش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم.

عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی است الهی. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است.

بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است

انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمی­خواهد از بین برود. آدم بقا می­خواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچ­گاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء مفطورات ما است، فطرت می­گوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک می­کند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است.

من از اینجا وارد این بحث می­شوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]».

بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث می­گذارد ، از خودش باقی می­گذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه می­خواهی دست و پا بزن.

اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او!

لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانواده­تان، خاندانتان به طور کلّی، بیش­ترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیش­ترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامه­ی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانی­اش تربیت بشود، از نظر بُعد معنوی­اش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است.

لذا نه اینکه هَمَّت را نگذار برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسأله­ی تربیتی تکیه داشته باش. در نهج­البلاغه است که علی (علیه السلام) می­فرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغْلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِک، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]».

بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمی­کند.

بیش­ترین مشغولیّات خودت را که در این عالم می­خواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح می­دهد که این قبلی را روشن می­کند که تو اگر بیایی کار کنی، بیش­ترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمی­گذارد، رهایشان نمی­کند. چقدر زیبا تفهیم می­کند. برو این فرزند و خانواده­ات را ولی­الله­ بکن، وقتی این رابطه­اش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمی­کند.

گاهی بعضی­ها می­آیند پیش من صحبت­هایی می­کنند. به آن­ها می­گویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ می­میرد؟ خدا که نمی­میرد، او زنده است. بعضی­ها می­خواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!!

اکثر شغلت را می­گذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیش­ترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر می­خواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسان باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود.

جامعه­ی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته می­شود

فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحت­الشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ  اگر غیرت دینی و انسانی آرام­آرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمی­ماند، بدبختی جایی است که گرفتار این شود.

ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی

لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا می­کند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع می­شود.

این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قوی­تر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط می­گیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشت­ساز است. غیر آن محیط­های دیگر است.

فطریات اکتسابی نیست!

من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه می­گذارد، بچّه از مادر که متولد می­شود، مفطور به فطرت­هایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرت­ها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم می­باشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا می­گردد، هم خدا را دوست می­دارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا می­آید. بعد فطرت را هم معنی می­کند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا  نمی­خواهد تو به او تحمیل کنی.

تربیت یعنی شکوفایی فطرت

تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمی­خواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانت­داری خوب است و... این­ها همه در فطرت او است. می­گوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است.

تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری می­کنی. خواهم گفت که خیانت­ها چگونه است. گاهی عملاً،  گاهی لفظاً که من الآن وارد نمی­شوم. الآن فقط مقدمات بحثم را می­گویم.

صفحه وجودی کودک پاک است

یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکه­ای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد.

ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسان­های دیگر چشم باز می­کند و چهره­ها را می­بیند، اعمال را می­بیند و.. این­ها است که دانه­دانه جزء واردات او می­شود و این روی صفحه سفید پاک اثر می­گذارد و نقش می­بندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست.

در روایاتمان داریم که مثلاً  علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما ألقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن ­را قبول می­کند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین می­ماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول می­کند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول نکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که می­آید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنوی­اش، چه در بُعد انسانی­اش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن می­خواهی پایه­ریزی کنی.

تربیت در کودکی راحت تر است

مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیط­های دیگر در این است که ملکات در این محیط سریع­تر نفوذ می­کند. یک وقت می­گویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیری­است. این دوتاست با آن فرق می­کند، سریع اثر می­گذارد روی آن.

مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیه­کلام­های مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است. سریع اثر می­کند و می­ماند.

این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمی­شود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخم­زدن نمی­خواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود و حسابی هم در آن نفوذ می­کند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. می­خواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این­ همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه­ قوی­ایست که در کار است. اولین محیط است که می­خواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند.

ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریت­های الهی، اینکه به آنها هم می­گویند اول برو سراغ خانواده­ات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا می­خواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است.

اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است

غیرت انسانی و الهی اقتضا می­کند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. به خدا قسم حیوان دو پا زیاد است. نمی­خواهد تو دلسوزی کنی که بخواهی حیوان دو پا زیاد کنی! خدا خیلی فراوان دارد! دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، یعنی دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را می­کند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید این­گونه تربیت کنی.

تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحت­الشعاع است. لذا علی (علیه السلام) می­گوید: بیش­ترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. حیوانیّت او را بگذار باشد. خدا به او می­دهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی می­دهد و این­ها از گرسنگی نمردند، در بیابان­ها می­چرند..

اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد...

 

دریافت صوت   پخش صوت   دریافت فیلم   پخش فیلم

 ---------------------------------------------------------------------------

[1] بحار الانوار، ج 68، ص342 

[2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10.

[3]  اصول کافی، ج 8، ص 150.

[4] نهج البلاغه، حکمت352.

[5] بحار الانوار، ج 26، ص 277.

[6]نهج البلاغه، نامه 31.

 

پزشکی

تشخیص و درمان کبد چرب

( www.novindiet.com )

بیوپسی کبد

تشخیص بیماری

مانند هر بیماری دیگر، معمولا با گرفتن شرح حال از بیمار و معاینه وی شروع می گردد.

اگرچه در خیلی از موارد، علائم قابل توجهی در این بیماری وجود ندارد و با مشاهده ی بالا بودن آنزیم های کبدی و نیز تصاویر سونوگرافی، سیتی اسکن و MRI تشخیص این بیماری معین می گردد.

از بیوپسی کبد برای تشخیص میزان صدمه به بافت کبدی در بعضی از موارد استفاده می گردد.

درمان

اگرچه درمان اختصاصی برای کبد چرب وجود ندارد، ولی شما با کنترل بیماری های زمینه ای از قبیل کاهش وزن، چربی های خون، دیابت و یا قطع نمودن داروهای مسبب (قطعا با نظر پزشک معالج نه به طورخودسرانه) می توانید از پیشرفت این بیماری جلوگیری نمایید و در خیلی از موارد سیر معکوس را طی نمایید که منجر به درمان این بیماری گردد.

از مصرف الکل که عملکرد طبیعی کبد را دچار اختلال می نماید، جدا باید پرهیز نمایید.

نکات درمانی کلیدی

شما می توانید زیر نظر متخصصین تغذیه و گوارش، سیر بیماری کبد چرب را محدود و کنترل نمایید. برای کنترل کبد چرب توجه به نکات ذیل اهمیت کلیدی دارد:

* کم کردن وزن: از آنجا که اکثر بیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی چاق هستند، کاهش وزن در کنترل این بیماری نقش مهمی دارد. برای کاهش وزن، انتخاب رژیم غذایی نیز باید به درستی صورت پذیرد، زیرا کاهش وزن سریع با رژیم های برق آسا خود می تواند سیر بیماری را بدتر نماید.

خیلی از بیماران چاق که به تازگی متوجه کبد چرب خود شده اند، به دلیل ترس

از عوارض این بیماری، به رژیم های غذایی سخت روی می آورند که این بیماری

را ریشه کن نمایند، ولی علاوه بر ابتلا به عوارض این نوع رژیم ها، گاه سیر کبد چرب را نیز بدتر می نمایند.

 لذا انتخاب منطقی رژیم غذایی کاهش وزن زیر نظر متخصص تغذیه و با کاهش وزن نیم تا یک کیلوگرم در هفته توصیه می گردد. اگر شما از افزایش وزن زیادی رنج می برید، جالب است بدانید که با کاهش وزن مختصر در حدود 10 درصد از وزن اولیه نیز در خیلی از موارد سیر بیماری را می توانید کنترل نمایید.

منابع غذایی فیبر

* انتخاب رژیم غذایی سالم : رژیم غذایی پر کربوهیدرات که حاوی میزان قابل توجهی سبزی و میوه و مواد غذایی پرفیبر باشد، معمولا بهترین انتخاب برای افراد مبتلا به کبد چرب است. کاهش چربی مصرفی، به ویژه چربی های اشباع شده و جایگزینی آنها با چربی های غیر اشباع که در روغن زیتون و ماهی وجود دارند، توصیه می گردد. استفاده از نان و غلات سبوس دار باید جدی گرفته شود. در نهایت تعیین مقدار مورد نیاز درشت مغذی ها اعم از پروتئین، چربی و کربوهیدرات بر اساس شرایط افراد باید تنظیم گردد.

* انجام ورزش و فعالیت بدنی منظم: چاقی به ویژه چاقی شکمی نقش مهمی در افزایش خطر ابتلا به کبد چرب دارد. بر همین اساس، داشتن پیاده روی منظم به میزان حداقل 30 تا 60 دقیقه در روز توصیه می شود. اگر شما وقت رفتن به باشگاه ورزشی را ندارید، پیاده روی در مسیر کار یا پارک را می توانید جایگزین نمایید.

* کنترل بیماری های زمینه ای متابولیک: کنترل دیابت و چربی های خون در بیماران مبتلا به کبد چرب ، نقش کمک کننده ای در بهبود این بیماری دارد. همانطور که می دانید از اصول مهم کنترل بیماری های متابولیک، رعایت رژیم غذایی و ورزش منظم می باشد.

* محافظت کبد از عوامل خطر: از عواملی که بر روی فعالیت طبیعی کبد اثر سوء دارند، باید پرهیز نمایید. از مهم ترین این عوامل، مصرف الکل و نیز بعضی داروها می باشد. لذا در هنگام مراجعه به پزشک، به او بگویید که مبتلا به کبد چرب می باشید که در تجویز دارو به آن توجه نماید.

پیشگیری

برای جلوگیری از بروز بیماری کبد چرب، سه نکته اساسی ذیل را فراموش نکنید:

* رژیم غذایی سالم: شما باید رژیم غذایی سالمی را با مصرف بالای میوه، سبزی، غلات سبوس دار و چربی های مفید برای خود انتخاب کنید.

* جلوگیری از افزایش وزن به ویژه چاقی شکمی: داشتن رژیم غذایی سالم به همراه فعالیت بدنی، به حفظ وزن سالم کمک می نماید. در صورت چاق بودن، از همین امروز برای کاهش وزن خود اقدام نمایید.

* هنگام استفاده از داروها کاملا مراقب باشید و از مصرف الکل جدا پرهیز نمایید.

برای مشاهده ی وب سایت دکتر حمیدرضا فرشچی می توانید به آدرس اینترنتی www.novindiet.com مراجعه کنید.

دکتر حمیدرضا فرشچی - همکار تبیان

متخصص تغذیه - فوق تخصص دیابت و چاقی

*مطالب مرتبط:

بیماری کبد چرب

بیماری کبد چرب و علائم آن

درمان بیماری کبد چرب

مواد غذایی مفید برای کبد

کبد و بیماری های آن

چاقی دشمن کبد است

کبد، پالایشگاه بدن

پزشکی

تاثیر روغن زیتون در بیماری ها

زیتون سبز و سیاه

روغن زیتون و سرطان:

سرطان یکی از علل عمده مرگ و میر در کشورهای توسعه یافته است. انواع سرطان رابطه نزدیکی با رژیم غذایی دارد. در سرطان‌های روده‌ بزرگ و راست روده و پستان کاملاً مشخص شده که نوع چربی مصرف شده، یکی از عوامل مهم در ایجاد این سرطان‌هاست و مقدار چربی تأثیر چندانی در بروز آنها ندارد.

مطالعات نشان داده که روغن ‌زیتون میزان آسیب‌های سرطانی را کاهش داده و تعداد تومورهای توسعه یافته را به شکل آشکاری ‌کاهش می دهد و این تومورها تهاجم کمتر و درمان پذیری بیشتری دارند. این اثر مربوط به وجود اسید لینولئیک است که یک اسید چرب امگا 6 می‌ باشد. این اسید چرب در تولید پروستاگلاندین‌هایی موثر است که از ایجاد و توسعه تومورها جلوگیری می کنند.

اکسیداسیون درون سلولی، عامل مهمی در ایجاد سرطان است و مواد آنتی اکسیدان موجود در روغن زیتون، مقاومت سلول‌ها را در برابر اکسیداسیون و سرطان افزایش می‌ دهد.

روغن زیتون و فشار خون:

فشارخون بالا زمانی تعریف می ‌شود که میزان فشار خون به طور دائم بالاتر از 90/140 میلی ‌متر جیوه باشد. مصرف روغن زیتون به صورت منظم، هر دو فشار خون سیستولی و دیاستولی را کاهش می‌ دهد و مقدار دوز داروهای لازم برای کاهش فشارخون را در بیماران کم می‌ کند.

روغن زیتون و بیماری‌های قلبی:

سخت شدگی دیواره‌ رگ‌های خونی در اثر تجمع کلسترول، با شیوه زندگی ارتباط مستقیم دارد. شیوه زندگی مجموعه‌ای از عادات فردی و میزان فعالیت بدنی و نوع رژیم غذایی است. پایین‌ترین میزان مرگ و میر از بیماری‌های قلبی و عروقی در کشورهایی وجود دارد که از روغن زیتون به عنوان تنها منبع چربی در رژیم غذایی خود استفاده می‌ کنند. روغن زیتون به علت داشتن اسیدهای چرب غیراشباع می ‌تواند میزان کلسترول خوب (HDL) را افزایش و کلسترول بد (LDL) را کاهش دهد و به این ترتیب از رسوب کلسترول در رگ‌ها و سخت شدگی عروق جلوگیری می ‌کند.

روغن زیتون و التهاب روماتیسمی:

التهاب روماتیسمی از بیماری‌های عفونی مزمن است که در مفاصل ایجاد می‌ شود. عوامل عفونی، ژن‌ها، هورمون‌ها و رژیم غذایی در بروز آن نقش دارند. مصرف منظم روغن زیتون باعث تسکین علائم این بیماری می ‌شود. افرادی که میزان کمی روغن زیتون مصرف می ‌کنند، 5/2 برابر افرادی که رژیم غذایی سرشار از این روغن را دارند به التهابات روماتیسمی مبتلا می ‌شوند. مکانیسم این عمل هنوز مشخص نشده است، ولی این اثر احتمالاً به آنتی اکسیدان‌های موجود در روغن زیتون مربوط می ‌شود.

روغن زیتون و دستگاه گوارش:

روغن زیتون، صفرا بر است و باعث تخلیه کیسه صفرا می‌ شود، به این ترتیب که انقباض کیسه صفرا و تولید نمک‌های صفراوی را در کبد تحریک کرده و در نتیجه دفع کلسترول را از طریق صفرا افزایش می‌ دهد و از ایجاد سنگ‌های صفراوی جلوگیری می ‌کند.

روغن زیتون به علت داشتن سیتواسترول‌ها مانع جذب کلسترول در روده کوچک می‌ شود و جذب عناصر معدنی مثل کلسیم، منیزیم و آهن را افزایش می‌‌ دهد.

روغن زیتون ملین است و از یبوست جلوگیری می‌ کند همچنین این روغن، انگل‌ها و کرم‌های روده را از بین می ‌برد.

روغن زیتون و احساس درد:

ماده‌ای به نام اوله آکانتال در روغن زیتون وجود دارد که اثری مشابه قرص‌های مسکن مانند ایبوپروفن در کاهش درد دارد.

آنزیم‌ مخصوصی در بدن وجود دارد که سبب آغاز درد می ‌شود و ماده اوله آکانتال جلوی فعالیت این آنزیم را می ‌گیرد، در نتیجه فرآیند احساس درد متوقف می‌ شود. با مصرف روزانه 50 گرم روغن زیتون، حدود 9 میلی ‌گرم اوله آکانتال به بدن می ‌رسد، این مقدار یک دهم میزان داروی ایبوپروفنی است که برای کاهش درد یک فرد بزرگسال تجویز می‌ شود.

روغن زیتون و چاقی:

در کشورهای غربی، چاقی مشکل بزرگ سلامت مردم است، زیرا میزان کالری دریافتی از طریق غذاهای مختلف افزایش یافته، ولی میزان فعالیت روز به روز کاهش می ‌یابد، در نتیجه چاقی اتفاق می ‌افتد.

روغن زیتون مانند سایر چربی‌ها، 9 کیلو کالری انرژی دارد و به نظر می‌ رسد که مصرف آن باعث چاقی می ‌شود. ولی ثابت شده رژیم غذایی غنی از روغن زیتون بیشتر از غذاهای کم چرب به کاهش وزن کمک می‌ کند. در واقع آنچه در بروز چاقی مؤثر است، نوع چربی مصرف شده است، نه مقدار چربی موجود در غذا.

از طرفی روغن زیتون کشش ماهیچه‌های حلقوی را در پایین معده کاهش می‌ دهد و در حرکت توده غذا به سمت روده تأخیر ایجاد می‌ کند، در نتیجه محتویات معده به آهستگی و به تدریج وارد دوازده می ‌شود و احساس سیری مدت بیشتری طول می ‌کشد و با کاهش اشتها فرد می‌ تواند غذای کمتری مصرف کند.

روغن زیتون و تغذیه نوزاد:

رشد نوزادانی که مادران آنها روغن زیتون مصرف می ‌کنند، از نظر قد و وزن و رفتارهای روان شناختی بهتر است. همچنین نوزاد برای جلوگیری از اکسیداسیون مواد در اثر ورود اکسیژن هوا، به ویتامین E نیاز دارد. اگر چه میزان این ویتامین در روغن زیتون زیاد نیست، ولی برای جلوگیری از اثرات اکسیداسیون کافی است.

این ویتامین در مدت شیردهی در پستان‌ها تغلیظ می‌ شود و مادر باید ذخیره کافی از آن را در بدن خود داشته باشد تا مقدار مورد نیاز این ویتامین برای نوزاد در شیر ترشح شود.

مصرف میزان کافی ویتامین E در نوزادان دارای نارسایی لوزالمعده و کلیه ضروری است. به علاوه روغن زیتون، اسیدهای چرب مورد نیاز برای رشد نوزاد را فراهم می‌ کند و نسبت اسید لینولئیک به اسید لینولنیک آن مشابه شیر مادر است.

مصرف روغن زیتون در سنین رشد، سبب بهبود حافظه و بالا رفتن قدرت یادگیری در کودکان می ‌شود.

روغن زیتون و پیری:

بسیاری از بیماری‌های دوران پیری مثل پوکی استخوان و آلزایمر تحت تأثیر رژیم غذایی قرار دارند.

روغن زیتون با کمک به جذب کلسیم، باعث رسوب آن در استخوان‌ها شده و از پوکی استخوان جلوگیری می‌ کند.

روغن زیتون از بروز فراموشی و آلزایمر در افراد مسن جلوگیری می‌ کند، ولی مکانیسم عمل آن ناشناخته است. به نظر می ‌رسد اسیدهای چرب غیراشباع موجود در روغن زیتون می‌ تواند باعث حفظ ساختار غشای سلول‌های مغزی شوند.

فرآیند پیر شدن در انسان با آسیب‌ تدریجی و تغییر ساختمان پوست همراه است. تغییرات پوست مثل ضخیم شدن و از دست دادن قابلیت ارتجاعی لایه‌های پوست، به علت تجمع کلاژن باعث می‌ شود که پوست در برابر عوامل خارجی مثل تشعشات خورشیدی که رادیکال‌های آزاد را ایجاد می‌ کنند حساس شده و روند پیری تسریع شود. مواد آنتی اکسیدان خصوصاً ویتامین E موجود در روغن زیتون از ایجاد رادیکال‌های آزاد و فرآیند اکسیداسیون در سلول‌های پوستی و ایجاد سرطان‌های پوست جلوگیری می‌ کند و کمک می ‌کند تا سلول‌های پوست انعطاف‌ پذیری خود را حفظ کرده و عوارض پیری دیرتر ظاهر شود.

روغن زیتون و پوست:

ویتامین E موجود در روغن زیتون برای حفظ سلامت و زیبایی پوست و مو ضروری است. مصرف مداوم آن، پوست را شاداب نگه می ‌دارد. ماساژ پوست با روغن زیتون، تعریق را کاهش داده و مژه و ابرو را تقویت می ‌کند. کمپرس پوست با روغن زیتون در موارد آفتاب‌ زدگی و سرمازدگی ، گزش مار و عقرب و نیش حشرات باعث التیام آن می‌ شود. همچنین سوزش و درد ناشی از سوختگی را تسکین داده و از بروز تاول جلوگیری می ‌کند.

برای برطرف کردن خشکی و ترک پوست می ‌توان از مخلوط روغن زیتون با گلیسیرین به نسبت مساوی استفاده کرد.

آزاده اسدی دهخوارقانی- کارشناس تغذیه

*مطالب مرتبط:

تهیه و مصرف روغن زیتون

زیتون در قرآن

زیتون، شادابى بخش پوست

کشف خاصیت "مسکن" در روغن زیتون

اکثر روغن‌های زیتون تقلبی است

انواع تقلب در شیر و روغن

رژیم مدیترانه ای چیست؟

یک مدینه

http://delneveshteha.com/up/files/1/sound/ye_madine_delneveshteha.com.mp3

# # دعا (رمضان 1389) - جلسه 27 (16/06/1389

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللّهمّ صَلّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ وَ اسمَع نِدائی إِذا نادَیتُک وَ اسمَع دُعائی إِذا دَعَوتُک وَ أَقبِل عَلَیَّ إِذا ناجَیتُک وَ قَد هَرَبتُ إِلَیک وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک»[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به این بود که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ، یعنی دعا است که دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد. بحث‏های ما تا اینجا راجع به دعاهای غیرمأثور بود که اینها دارای آداب و شرایطی هستند. اما در ارتباط با دعای مأثور جلسه قبل وارد بحث شدم  و «مأثور» را معنا کردم که عبارت است از دعا‏هایی که از معصومین(صلوات‏الله‏علیهم‏اجمعین) نقل شده است و عرض کردم دعاهای مأثور، موقّته و غیرموقّته دارد که این‏ها را در جلسه گذشته توضیح دادم.

در دعاهای مأثور دو بحث مطرح است؛ بحث اوّل آن را در جلسه گذشته عرض کردم که انسان باید دعا را در همان قالبی که نقل شده است بخواند و نباید آن قالب را عوض کند؛ چه حذف کردن، چه اضافه کردن. روایتی را هم از عبدالله بن‏سنان که از امام صادق(علیه‏السلام) نقل کرده بود، مطرح کردم و جهتش را هم عرض کردم که دعاهایی که مأثور هستند و ائمه این دعاها را به ما آموخته‏اند، رابطه‏ای بین آن دعاها با آن حاجتی که انسان در نظر گرفته است وجود دارد و چون رابطه هست، لذا اگر کسی بخواهد در دعا تصرف کند، قهراً با تغییر قالب، باعث بر هم ‏خوردن آثار دعا می‏شود.

مطلب اول؛ منع از «سجع» در دعا

در جلسات گذشته من یک بحثی را در ارتباط با قالب دعاهای غیرمأثور مطرح کردم.[2] گفتیم دعای غیرمأثور، یعنی دعاهایی که عبد مُجاز است خودش قالب‏ریزی کند و حاجاتش را از خدا بخواهد و با زبان خودش دعا کند. در آنجا من بحثی را مطرح کردم و روایات متعدّدی هم وجود داشت که از اینکه در دعاهایتان سراغ «سَجع» بروید، بپرهیزید. این تعبیر در آن روایات وجود داشت. یعنی در دعاهایی که خودتان قالب ریزی می‏کنید، «عبارت‏پردازی» نکنید. من فقط می‏خواستم تذکّر بدهم که من مُجازم خودم دعایم را قالب‏ریزی کنم، ولی باید از عبارت‏پردازی بپرهیزم.

در دعا سرگرم «عبارت‏پردازی» نشو!

پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود: «إیّاکُمْ وَ السَّجْعَ فِی الدُّعَاءِ بِحَسَبِ أحَدِکُمْ أنْ یَقُولَ اللَّهُمَّ إنِّی أسْأَلُکَ الْجَنَّةَ وَ مَا قَرُبَ إلَیْهَا مِنْ قَولٍ أو عَمَلٍ وَ أعُوذُ بِکَ مِنَ النَّارِ وَ مَا قَرُبَ إلَیْهَا مِنْ قَولٍ أو عَمَلٍ».[3] خدایا، من بهشت را از تو درخواست می‏کنم و آن گفتار و کرداری که من را به آنجا نزدیک می‏گرداند و از آتش و هر گفتار و کرداری که موجب نزدیک شدن به آتش می‏شود، به تو پناه می‏برم. حضرت اوّل می‏فرماید: «إیّاکُمْ وَ السَّجْعَ فِی الدُّعَاء»؛ یعنی سراغ عبارت‏پردازی کردن در دعا نروید. با اینکه در ادعیه غیر مأثور قالب‏ریزی دعا در اختیار من است و قالب دعا را به خودم واگذار کرده‏اند تا در آن قالبی که دوست دارم، خواسته‏ام را مطرح کنم؛ امّا حضرت به ما سفارش می‏کنند حالا که می‏خواهی قالب‏ریزی کنی، به «عبارت‏پردازی» سرگرم نشو؛ هرچه به ذهنت می‏آید را راحت بگو. همین خواستن کافی است.

«روح دعا» این الفاظ نیست

می‏خواهم به این نکته توجه دهم که هر چند قالب دعا در ادعیه غیر مأثور به خودت واگذار شده است که هر چه را که می‏خواهی بگویی بگو، امّا گفته‏اند در عبارات و الفاظ گیر نکن که مثلاً دعایت را ساخته و پرداخته کنی. سراغ این حرف‏ها نرو؛ چون روح دعا این الفاظ نیست. چه رسد که دعا، دعای مأثور باشد؛ یعنی به صورت قالب‏ریزی شده تحویل من و تو شده باشد. اینکه من جلسه گذشته روایت عبدالله بن‏سنان را خواندم، برای این بود که بدانید همه اینها حساب‏شده است. حتی من بعضی از روابط را عرض کردم که دیگر نمی‏خواهم تکرار کنم. این مطلب اول در باب دعاهای مأثور بود.

مطلب دوم؛ بررسی کلی مضامین «ادعیه مأثوره»

اما مطلب دوم؛ چون این مطلب از آن سؤال‏هایی است که زیاد به ذهن «اهلِ دعا» می‏آید، من به آن اشاره می‏کنم و مطلب هم در ارتباط با مضامینی است که در ادعیه وارد شده است. ما در بعضی از ادعیه مضامینی داریم که این سؤال را برای انسان ایجاد می‏کند که آیا این دعاها واقعاً زبانِ حالِ خود حضرات معصومین است؟ به عنوان مثال به همین دعایی که در سحرهای ماه مبارک رمضان وارد شده و می‏شود گفت که از نظر مضامین تقریباً از بهترین دعاها است، اشاره می‏کنم. دعای ابوحمزه ثمالی از دعاهایی است که در ماه مبارک رمضان به آن خیلی سفارش شده است. در همان اوّل دعا زین‏العابدین(علیه‏السلام) عرضه می‏دارد: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَ لَا یُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ وَ مِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاةُ وَ لَا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِک‏».[4] خدایا مرا به عقاب خودت ادب مفرما! به مکر و حیله‏ات برای مجازات عمل، به عقوبت ناگهانی غافل‏گیرم نکن.[5] ای خدا، کجا خیری می‏توانم دریافت کنم در صورتی که خیر جز پیش تو نیست؟ از کجا راه نجاتی خواهم جُست و حال آنکه جز به لطف تو نجات میسر نیست؟...

مضامین سؤال برانگیز!

سؤال این است که این جملات از زبان کیست؟ آیا از زبان معصوم است که: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ»؟ آیا امام معصوم می‏گوید: «وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ»؟ این سؤالات در ذهن خیلی از آن‏هایی که اهل دعا هستند می‏آید. یا دعای کمیل را که دیگر همه خوانده‏اید، چقدر از این تعبیرات در آن است! حالا من این را به عنوان نمونه که متناسب با ماه مبارک رمضان بود، خواندم.

ما الآن وارد بحث مضمون ادعیه شده‏ایم و دیگر با قالب‏ریزی و الفاظ دعا کاری نداریم. الآن معانی را بررسی می‏کنیم. مطلب چیست که معصومین این دعاها را می‏خواندند؟ به حسب ظاهر این به ذهن می‏آید که حضرات ائمه(علیهم‏السلام) از اموری مثل مکر و عقوبت الهی، منزّهند. ساحت مقدّس ایشان از این حرف‏ها منزّه است. پس چه‏طور است که این چیزها را در دعاهایشان مطرح می‏کنند؟ برای پاسخ به این سؤال باید دید که وجوه مختلف ادعیه مأثوره چیست؟

وجوه سه‏گانه مضامین ادعیه مأثوره

به طور کلّی مضامین دعاهای مأثور، وجوه و انواعی دارد که اگر این وجوه را بشناسیم، بسیاری از این مشکلات حل خواهد شد. من سه وجه را برای مضامین دعا بیان می‏کنم تا مطلب روشن شود. یک وجه آن جنبه تقریباً همگانی دارد و در یک حدّی است که همه می‏فهمند.

اهل بیت، مَظهر صفات ربّ

ابتدا یک مقدّمه می‏گویم و بعد وارد مطلب اصلی می‏شوم. حرف‏های من را جمله‏به‏جمله گوش کنید! مقدمه این است که معصومین(صلوات‏الله‏علیهم‏اجمعین) «مَظهرِ» صفات ربّند. این مطلب را اهلش می‏دانند. یعنی صفات الهیّه، نسبت به ایشان تجلّی کرده است. لذا همان‏گونه که خداوند، «ربّ» است ـ«رَبّ» به معنای پرورش دهنده‏ـ و نسبت به همه بندگانش، چه در ابعاد مادی و چه در ابعاد معنوی، ربوبیّت دارد و آنها را پرورش می‏دهد، اهل بیت هم که مظهر ربوبیّت حقّند، همان کار را می‏کنند. یعنی بندگان خدا را در ابعاد مادی و معنوی پرورش می‏دهند.

ربوبیّت اهل بیت در ابعاد مادّی و معنوی بندگان

در بُعد مادّی دستوراتی وجود دارد که به آن «احکام شرعیّه» می‏گوییم و در ربط با اعمال و مسائل مادّی و دنیوی مطرح است و در ارتباط با بُعد معنویِ عباد هم، همین کار را می‏کنند و چون مظهر ربوبیّت حق هستند، از بندگان دست‏گیری کرده و راه سعادت را به آنان نشان می‏دهند. لذا ائمه طاهرین(علیهم‏السلام) بندگان خدا را چه در بُعد مادی و چه در بُعد معنوی، پرورش می‏دهند. این یک مقدّمه کلّی بود که گفتم.

وجه اوّل؛ ربوبیّت در دعا

وجه اوّل دعاهای مأثور این است که ائمّه اطهار برای تربیت بندگان جملاتی را انشا فرموده‏اند که از «ساحت آنها» به دور است. توضیح اینکه یکی از ابعاد معنوی انسان عبارت از «دعا» است. اهل بیت هم در این بُعد، ربوبیّت دارند. شاید شما این اصطلاح و تعبیر «ربوبیّت در دعاء» را نشنیده باشید؛ آنهایی که اهلش هستند خوب حرف‏های من را گوش کنند؛ چه‏بسا بعضی از مشکلات حل شود! ائمه معصومین(صلوات‏الله‏علیهم‏اجمعین) چون مظهر صفات ربّند، نسبت به بندگان خدا در ابعاد گوناگون ربوبیّت دارند و یک بُعد از ابعاد معنوی انسان هم بُعد «دعا» است. ایشان در آن بُعد هم انسان‏ها را پرورش می‏دهند که از آن به «ربوبیّت در دعا» تعبیر می‏کنیم.

ربوبیّت در دعاهای مأثور و غیرمأثور

ربوبیّت در دعا به دو نحو است؛ اوّل اینکه در آنجایی که من می‏خواهم با خدا حرف بزنم، به من می‏گویند چگونه حرف بزن؛ که این بحث چند ساله ما بود و گذشت؛ یعنی بحث دعای غیرمأثور و شرایط و آداب آن. اگر خودت می‏خواهی با خدا حرف بزنی، بزن. مُجاز هستی و حتّی خود خدا هم گفته است که با او حرف بزنی، امّا این آداب و شرایط را در دعا کردنت رعایت کن. با این دستورات معنوی، بندگان پرورش می‏یابند. این ربوبیّت در دعا است.  دوم هم در ادعیه مأثور است که بندگان را تربیت می‏کنند. در دعای مأثور به من و تو می‏گویند بیا تا ما به تو یاد بدهیم که چه بگویی تا مُشکلت حل شود. بیا من به تو یاد می‏دهم. می‏خواهی با خدا حرف بزنی؟ شب‏های ماه مبارک رمضان، بگو: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ». این هم ربوبیّت در دعا است.

عاصی همه را به کیش خود پندارد!

یک وقت اشتباه نکنید! چون تا حالا نمی‏دانستیم که آنها ربوبیّت دارند، طبیعتاً این به ذهنمان می‏آمد که این جملات چه نسبتی با مقام بالای آنان دارد؛ خیال می‏کردیم که حضرات مثل ما هستند؛ عاصی همه را به کیش خود پندارد! فکر می‏کند معنای این جملات، همان چیزی است که در مورد خودش صادق است. حال آن‏که «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ» به این معنا نیست؛ بلکه اینجا باید گفت «جانا سخن از زبان ما می‏گویی»! این جمله از طرف ما صادق است. مسأله این است؛ نه اینکه ایشان برای خودشان این چیزها را بخواهند. به علّت ربوبیّت آنها در دعا است که دعایشان را در این مضامین قالب‏ریزی می‏کنند و تحویل من و تو می‏دهند. به ما می‏فرمایند می‏خواهی با خدا حرف بزنی؟ ما به تو یاد می‏دهیم که چه بگویی؛ این‏ها را بگو.

بسیاری در اینجا اشتباه کرده‏اند و دقّت نداشته‏ند که آن‏ها چه کسانی هستند و چه وظیفه‏ای دارند. اهل بیت مثل خدا باید عباد را پرورش دهند؛ لذا ربوبیّتشان در دعا همین اقتضا را می‏کند؛ چه دعاهای غیرمأثور و چه مأثور. لذا تمام آنچه که وارد شده است هیچ مشکلی ندارد. این یک وجه مسأله بود.

وجه دوم؛ دعا بر بلندای ساحت خویش

وجه دوم دعاهای مأثور این است که ما می‏بینیم در بین این دعاها، مضامینی وجود دارد که از «ساحتِ ما» به دور است. وجه اوّل، مضامینی بود که از «ساحتِ آنها» به دور است و ایشان منزّهند؛ وجه دوم، مضامینی است که از «ساحتِ من و تو» به دور است. چه بسا شاید در تخیل ما هم نگنجد. مثلاً در دعای کمیل این جمله‏ها آمده است: «فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِک‏».[6] این حرف‏ها از ساحت بنده و شما به دور است که بگوییم ای سیّد من، ای مولای من، ای پروردگار من، گیرم که بر آتش عذاب تو صبوری کردم، چگونه بر فراق تو صبر کنم؟! ظاهراً این جملات هیچ ربطی به من و شما ندارد! اینها هم یک‏سری از مضامین دعاهای ما است که به خود آن حضرات مربوط می‏شود. یک وقت اشتباه نشود! هیچ مانعی نیست که بعضی از مضامین در ادعیه وجود داشته باشد که فقط مرتبط با خود آنها باشد و به ما مربوط نباشد.

تقسیمات سه‏گانه بندگان

اینجا یک بحث مطرح است که من اشاره‏وار آن را می‏گویم و تقسیم‏بندی می‏کنم. ما اگر بخواهیم انسان‏ها را به‏طور ابتدایی تقسیم‏بندی کنیم، انسان‏ها سه دسته‏اند؛

دسته اوّل؛ اهل دنیا و مغلوب هواهای نفسانی

یک دسته ‏کسانی هستند که مغلوبِ هواهای نفسانیّه‏ هستند. یعنی هواهای نفسانیّه افسارگسیخته، بر آنها حکم‏فرمایی می‏کند و به تعبیر اهل معرفت، دل اینها تحت تصرّف شیطان قرار گرفته است. اسم اینها را می‏گذاریم «ابناء دنیا» یا «دنیاداران». یعنی اینها طوری هستند که هر چه را که نَفْسشان بخواهد، انجام می‏دهند. یعنی در انجام کارهای نامشروع، هیچ باکی ندارند. ما می‏گوییم اینها مغلوبین هوای نفسانیّه افسارگسیخته‏اند. به یک معنا این‏ها مطلقاً مغلوبند.

دسته دوم؛ اهل آخرت، هم غالب بر نفْس و هم مغلوب نفْس

گروه دوم کسانی هستند که قلوب آنها نسبت به هواهای نفسانیّه افسارگسیخته، مغلوب نشده است؛ بلکه نفْس و خواسته‏هایش را مهار کرده‏اند. اینها مقیّد هستند که خلاف شرع نکنند. در مواردی که مثلاً شهوت و غضبشان تقاضایی دارد، جواب مثبت به او نمی‏دهند. البته این مهار کردن‏ها با وعده‏ و وعیدهای الهی در درونشان میسّر می‏شود. یعنی با توجه به امور اُخرویّه، اعم از وعده بهشتی که خداوند به آن‏ها داده است و از آن طرف هم وعید آتش و جهنم، نفْس را مهار می‏کنند. اینها با توجه به این وعده و وعیدها، میان خواسته‏های نفسانی و امور اُخروی معادله می‏کنند که کامیابی موقّت بهتر است یا دائم؟ خالص بهتر است یا ناخالص؟ لذا خواسته‏های نامشروع نفْس را که از آن به هواهای نفسانی تعبیر می‏کنیم، این‏ها را مهار می‏کنند.

این گروه از انسان‏ها، هم مغلوب‏ نفْسند و هم مغلوب نیستند؛ یعنی از جهتی غالبند و از جهتی مغلوبند. امّا اینکه غالبند، برای اینکه توانسته‏اند جلوی خواسته‏های نامشروع نفْس را بگیرند. مغلوب بودنشان برای این است که دوباره به همان خواسته‏های نفسانی فکر می‏کنند و در قید آن هستند؛ امّا به وعده الهی دل خوش کرده‏اند و می‏خواهند در جای دیگر، یعنی در بهشت به آن برسند. غالبند، چون جلوی نفْس را در اینجا گرفته‏اند و مغلوبند، چون در پی خواسته‏های نفْسند. به او گفته‏اند که در آنجا به تو می‏دهیم و او هم برای همین از لذّت این دنیا دست بر می‏دارد. اینها هم غالبند و هم مغلوب.

دسته سوم؛ اهلُ الله و بدون هوای نَفْس

دسته سوم کسانی  هستند که به‏طور کلّی از نظر خواسته‏های نفسانی، اصلاً دل‏بستگی ندارند؛ نه به هواهای نفسانی نامشروع دل‏بسته‏اند و نه به خواسته‏های نفسانی مشروع؛ به هیچ‏کدام از این خواسته‏های نفسانی دل نبسته‏اند. اصلاً خواسته‏های نفسانی را قطع کرده‏اند. هیچ لذّتی از التذاذات نفسانیّه قلوب آن‏ها را تسخیر نکرده‏ است. اینها اهلُ‏اللّه‏ند.

این یک تقسیم ابتدایی بود. حالا یک روایت می‏خوانم و دیگر بحثم را جمع می‏کنم. پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏فرمایند: «الدُّنیا حَرامٌ عَلى أهلِ الآخِرَةِ»؛ دنیا بر اهل آخرت حرام است. این بخش از روایت درباره دسته دومی‏ها است. در ادامه می‏فرمایند: «وَ الآخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهلِ الدُّنیا»؛ این عبارت هم برای دسته اوّلی‏ها است که آخرت بر اهل دنیا حرام است. امّا بعد می‏فرمایند: «وَ هُمَا مَعاً حَرامانِ عَلى أهلِ اللهِ».[7] هر دو، یعنی هم دنیا و هم آخرت، برای اهلُ‏الله حرام است؛ اهلِ الله‏تعالی نه التذاذات نفسانیّه دنیویّه را می‏خواهد، نه التذاذات نفسانیّه اخرویّه را، هیچ‏کدام را نمی‏خواهد؛ بلکه خود خدا را می‏خواهد.

صبر بر عذاب و بی تابی بر فراق!

این تفسیر و توضیح همان عبارتی است که در دعای کمیل می‏خوانیم. من می‏خواستم این دعا را کمی تبیین کرده باشم که داشت: «فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِک». حضرت در این دعا این را می‏گوید. علی(علیه‏السلام) می‏گوید:

گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی       دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

حضرت این مطلب را می‏گوید و این دعا و این خواسته هم در سطح معرفتی خود ایشان است و ربطی به من و شما ندارد. البته یک وجه سومی هم در مضامین ادعیه مأثور هست که بعداً می‏گویم؛ شاید سال بعد وارد آن شوم. چون بحث دعاهای مأثور را نتوانستیم بیش از این وارد شویم، إن‏شاءالله بعداً پیش می‏رویم.

ذکر مصیبت حضرت رضا(علیه‏السلام)

من بروم سراغ ذکر مصیبت؛ ما این جلساتمان را از امام هشتم(علیه‏السلام) داریم. هیچ تعارف هم نداریم. یادم هست که من شبِ ما قبل آخرِ سال گذشته هم این مطلب را گفتم. می‏خواهم امشب به امام هشتم(علیه‏السلام) توسّل پیدا کنم. برویم مشهد؛ التماس دعا دارم. این روایت را هم شیخ مفید نقل می‏کند و هم شیخ صدوق؛ تعبیری که اینها دارند این است که به امام هشتم(علیه‏السلام) تبی هم عارض شده بود و مختصر کسالتی هم داشتند. مأمون به یکی از غلام‏هایش دستور داد که ناخن‏هایش را بلند کند؛ زیر ناخن‏هایش زهری تعبیه کرد، برای اینکه می‏خواست آن سمّی را که مورد نظرش بود، به حضرت بخوراند.

در اینجا روایات مختلف است. روایتی می‏گوید مأمون گفت انار آوردند و آن‏ها را به غلامش داد و گفت که این‏ها را برای حضرت دانه کن. آماده که شد، مأمون به امام هشتم(علیه‏السلام) گفت که میل کنید. حضرت خودداری کردند، امّا او اصرار کرد. باز حضرت خودداری کرد. بالأخره مأمون قسم یاد کرد و گفت باید در حضور من این‏ها را بخورید و حضرت را تهدید کرد. در آن روایت دارد که وقتی حضرت چند قاشق از آن دانه‏های انار را خوردند، مأمون از جایش حرکت کرد و رفت.

در روایت دارد طولی نکشید که زهر در حضرت تأثیر کرد. زهر خیلی عجیبی بود. بسیاری از ائمه ما را مسموم کردند، اما اثر‏گذاری زهرها طول می‏کشید. بیماری حضرات ائمه(علیهم‏السلام) چند روز طول می‏کشید. فقط این منحصر به امام هشتم(علیه‏السلام) است که اباصلت می‏گوید طولی نکشید که حضرت پنجاه مرتبه بلند شد و نشست. تعبیر این است: «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیمِ»؛ یعنی حضرت مثل مارگزیده به خودش می‏پیچید...

اباصلت می‏گوید حضرت رو کرد به من و گفت برو همه درهای خانه را ببند و کسی را راه نده؛ اباصلت رفت و حضرت در بستر قرار گرفت. می‏گوید حال من، خوب معلوم است که چه حالی بود؛ مغبون و مغموم بودم. در صحن خانه ایستاده بودم. یک‏وقت دیدم نوجوانی آنجا است. تعجب کردم؛ چون من درها را بسته بودم؛ او از کجا آمد؟ جلو رفتم و گفتم آقا، من همه درها را بسته بودم؛ شما از کجا آمدید؟ گفت ای اباصلت آن خدایی که مرا در یک لحظه از مدینه به طوس آورد، از در بسته هم وارد می‏کند. گفتم شما که هستید؟ گفت من حجّت خدا بر تو هستم. محمد بن‏علی هستم. آمده‏ام پدر مظلومِ معصوم و مسموم خود را ببینم و با او وداع کنم.

می‏گوید دیدم حضرت رفت به سمت همان اتاقی که امام هشتم(علیه‏السلام) بود و وارد شد. من هم آمدم؛ تا چشم امام هشتم(علیه‏السلام) به فرزندش افتاد، از جا حرکت کرد و پسر را در بغل گرفت و شروع کرد او را بوسیدن. این طبیعی است که هنگام وفات پدر، پسر بیاید، اما اگر هنگام وفات پسر، پدر بیاید چه؟ اینجا پسر آمد و پدر از جا حرکت کرد، ولی کربلا پدر که آمد، پسر نمی‏توانست حرکت کند. می‏نویسند «فَجَلَسَ عَلَی التُّرَاب»؛ حسین روی خاک‏ها نشست؛ «وَ وَضَعَ رَأسَهُ عَلَی حِجْرِه»؛ سر پسر را به دامن گرفت. جملاتی گفت، امّا دلش که آرام نگرفت، «فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّه»؛ صورت به صورت علی گذاشت...


 


[1] . بحارالانوار         91         96

[2]. امسال، سال چهارم بحث ما است. سال دوم یا سوم بود که به این نکته اشاره کردم.

[3]. شرح‏نهج‏البلاغة     6     196

[4]. بحارالأنوار     95     82

[5]. شاید مراد «عقوبت پنهانی» باشد به نحوی که حتی خودم هم نفهمم. من نمی‏خواهم وارد این دعا شوم ولی این بحث خودش را دارد.

[6]. بحارالأنوار     67     196

[7]. عوالی‏اللآلی     4     119