اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] »
در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد( شاید چند هزار) که این بحث ادامه پیدا کند.
کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه
این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که میتوان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کمرنگ شدن همین غیرت است.
در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب میشود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود.
انواع غیرتها از نظر ریشهی حبّ
حبّ حیوانی
از نظر حبّ که امری است درونی، میتوانیم سه تصویر کنیم:
1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت میگیرد، که میشود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی میشود. دیدهاید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه میکنند.
البته برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه میشوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی میخواهند ما را نکوهش کنند، میگویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداریاش غیرتمند است، حالا بیغیرتها را نسبت به آن در جامعه میشناسید. حتی بیغیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما.
حبّ انسانی
2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبحها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست میدارد، امانت داری را دوست میدارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست میدارد، و از آنهایی که قبیح است بدش میآید.
در اینجا هم غیرت انسانی مطرح میشود. نسبت به آن اموری که دوست میدارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود.
مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی است و مربوط به انسان است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفتهاند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به اینجاست که میرویم سراغ این سنخ از مسائل.
حب مربوط به بعُد معنوی انسان
3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همهی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ میشود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت میگیرد؛ غیرتی که اسم آن را میگذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم.
ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفته از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح میکنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیمبندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا میکند.
خانواده؛ کانون قویترین پیوندها
در جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیمبندی میکنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن میفرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّتهایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود میآید باید غیرت را داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم.
در اینجا من به سراغ اولین محیط که قویترین پیوند است و قویترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و... قهراً شدیدترین محبتها در اینجاست.
فرزند دنباله وجودی انسان است
این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که میرود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجودش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم.
عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی است الهی. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است.
بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است
انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمیخواهد از بین برود. آدم بقا میخواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچگاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء مفطورات ما است، فطرت میگوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک میکند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است.
من از اینجا وارد این بحث میشوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]».
بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث میگذارد ، از خودش باقی میگذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه میخواهی دست و پا بزن.
اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او!
لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانوادهتان، خاندانتان به طور کلّی، بیشترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیشترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامهی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانیاش تربیت بشود، از نظر بُعد معنویاش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است.
لذا نه اینکه هَمَّت را نگذار برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسألهی تربیتی تکیه داشته باش. در نهجالبلاغه است که علی (علیه السلام) میفرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغْلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِک، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]».
بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمیکند.
بیشترین مشغولیّات خودت را که در این عالم میخواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح میدهد که این قبلی را روشن میکند که تو اگر بیایی کار کنی، بیشترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمیگذارد، رهایشان نمیکند. چقدر زیبا تفهیم میکند. برو این فرزند و خانوادهات را ولیالله بکن، وقتی این رابطهاش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمیکند.
گاهی بعضیها میآیند پیش من صحبتهایی میکنند. به آنها میگویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ میمیرد؟ خدا که نمیمیرد، او زنده است. بعضیها میخواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!!
اکثر شغلت را میگذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیشترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر میخواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسان باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود.
جامعهی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته میشود
فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحتالشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ اگر غیرت دینی و انسانی آرامآرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمیماند، بدبختی جایی است که گرفتار این شود.
ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی
لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا میکند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع میشود.
این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قویتر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط میگیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشتساز است. غیر آن محیطهای دیگر است.
فطریات اکتسابی نیست!
من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه میگذارد، بچّه از مادر که متولد میشود، مفطور به فطرتهایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرتها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم میباشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا میگردد، هم خدا را دوست میدارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا میآید. بعد فطرت را هم معنی میکند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا نمیخواهد تو به او تحمیل کنی.
تربیت یعنی شکوفایی فطرت
تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمیخواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانتداری خوب است و... اینها همه در فطرت او است. میگوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است.
تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری میکنی. خواهم گفت که خیانتها چگونه است. گاهی عملاً، گاهی لفظاً که من الآن وارد نمیشوم. الآن فقط مقدمات بحثم را میگویم.
صفحه وجودی کودک پاک است
یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکهای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد.
ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسانهای دیگر چشم باز میکند و چهرهها را میبیند، اعمال را میبیند و.. اینها است که دانهدانه جزء واردات او میشود و این روی صفحه سفید پاک اثر میگذارد و نقش میبندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست.
در روایاتمان داریم که مثلاً علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما ألقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن را قبول میکند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین میماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول میکند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول نکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که میآید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنویاش، چه در بُعد انسانیاش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن میخواهی پایهریزی کنی.
تربیت در کودکی راحت تر است
مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیطهای دیگر در این است که ملکات در این محیط سریعتر نفوذ میکند. یک وقت میگویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیریاست. این دوتاست با آن فرق میکند، سریع اثر میگذارد روی آن.
مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیهکلامهای مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است. سریع اثر میکند و میماند.
این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمیشود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخمزدن نمیخواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود و حسابی هم در آن نفوذ میکند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. میخواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه قویایست که در کار است. اولین محیط است که میخواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند.
ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریتهای الهی، اینکه به آنها هم میگویند اول برو سراغ خانوادهات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا میخواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است.
اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است
غیرت انسانی و الهی اقتضا میکند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. به خدا قسم حیوان دو پا زیاد است. نمیخواهد تو دلسوزی کنی که بخواهی حیوان دو پا زیاد کنی! خدا خیلی فراوان دارد! دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، یعنی دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را میکند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید اینگونه تربیت کنی.
تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحتالشعاع است. لذا علی (علیه السلام) میگوید: بیشترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. حیوانیّت او را بگذار باشد. خدا به او میدهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی میدهد و اینها از گرسنگی نمردند، در بیابانها میچرند..
اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد...
دریافت صوت پخش صوت دریافت فیلم پخش فیلم
---------------------------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار، ج 68، ص342
[2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10.
[3] اصول کافی، ج 8، ص 150.
[4] نهج البلاغه، حکمت352.
[5] بحار الانوار، ج 26، ص 277.
[6]نهج البلاغه، نامه 31.

مانند هر بیماری دیگر، معمولا با گرفتن شرح حال از بیمار و معاینه وی شروع می گردد.
اگرچه در خیلی از موارد، علائم قابل توجهی در این بیماری وجود ندارد و با مشاهده ی بالا بودن آنزیم های کبدی و نیز تصاویر سونوگرافی، سیتی اسکن و MRI تشخیص این بیماری معین می گردد.
از بیوپسی کبد برای تشخیص میزان صدمه به بافت کبدی در بعضی از موارد استفاده می گردد.
اگرچه درمان اختصاصی برای کبد چرب وجود ندارد، ولی شما با کنترل بیماری های زمینه ای از قبیل کاهش وزن، چربی های خون، دیابت و یا قطع نمودن داروهای مسبب (قطعا با نظر پزشک معالج نه به طورخودسرانه) می توانید از پیشرفت این بیماری جلوگیری نمایید و در خیلی از موارد سیر معکوس را طی نمایید که منجر به درمان این بیماری گردد.
از مصرف الکل که عملکرد طبیعی کبد را دچار اختلال می نماید، جدا باید پرهیز نمایید.
شما می توانید زیر نظر متخصصین تغذیه و گوارش، سیر بیماری کبد چرب را محدود و کنترل نمایید. برای کنترل کبد چرب توجه به نکات ذیل اهمیت کلیدی دارد:
* کم کردن وزن: از آنجا که اکثر بیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی چاق هستند، کاهش وزن در کنترل این بیماری نقش مهمی دارد. برای کاهش وزن، انتخاب رژیم غذایی نیز باید به درستی صورت پذیرد، زیرا کاهش وزن سریع با رژیم های برق آسا خود می تواند سیر بیماری را بدتر نماید.
خیلی از بیماران چاق که به تازگی متوجه کبد چرب خود شده اند، به دلیل ترس
از عوارض این بیماری، به رژیم های غذایی سخت روی می آورند که این بیماری
را ریشه کن نمایند، ولی علاوه بر ابتلا به عوارض این نوع رژیم ها، گاه سیر کبد چرب را نیز بدتر می نمایند.
لذا انتخاب منطقی رژیم غذایی کاهش وزن زیر نظر متخصص تغذیه و با کاهش وزن نیم تا یک کیلوگرم در هفته توصیه می گردد. اگر شما از افزایش وزن زیادی رنج می برید، جالب است بدانید که با کاهش وزن مختصر در حدود 10 درصد از وزن اولیه نیز در خیلی از موارد سیر بیماری را می توانید کنترل نمایید.

* انتخاب رژیم غذایی سالم : رژیم غذایی پر کربوهیدرات که حاوی میزان قابل توجهی سبزی و میوه و مواد غذایی پرفیبر باشد، معمولا بهترین انتخاب برای افراد مبتلا به کبد چرب است. کاهش چربی مصرفی، به ویژه چربی های اشباع شده و جایگزینی آنها با چربی های غیر اشباع که در روغن زیتون و ماهی وجود دارند، توصیه می گردد. استفاده از نان و غلات سبوس دار باید جدی گرفته شود. در نهایت تعیین مقدار مورد نیاز درشت مغذی ها اعم از پروتئین، چربی و کربوهیدرات بر اساس شرایط افراد باید تنظیم گردد.
* انجام ورزش و فعالیت بدنی منظم: چاقی به ویژه چاقی شکمی نقش مهمی در افزایش خطر ابتلا به کبد چرب دارد. بر همین اساس، داشتن پیاده روی منظم به میزان حداقل 30 تا 60 دقیقه در روز توصیه می شود. اگر شما وقت رفتن به باشگاه ورزشی را ندارید، پیاده روی در مسیر کار یا پارک را می توانید جایگزین نمایید.
* کنترل بیماری های زمینه ای متابولیک: کنترل دیابت و چربی های خون در بیماران مبتلا به کبد چرب ، نقش کمک کننده ای در بهبود این بیماری دارد. همانطور که می دانید از اصول مهم کنترل بیماری های متابولیک، رعایت رژیم غذایی و ورزش منظم می باشد.
* محافظت کبد از عوامل خطر: از عواملی که بر روی فعالیت طبیعی کبد اثر سوء دارند، باید پرهیز نمایید. از مهم ترین این عوامل، مصرف الکل و نیز بعضی داروها می باشد. لذا در هنگام مراجعه به پزشک، به او بگویید که مبتلا به کبد چرب می باشید که در تجویز دارو به آن توجه نماید.
برای جلوگیری از بروز بیماری کبد چرب، سه نکته اساسی ذیل را فراموش نکنید:
* رژیم غذایی سالم: شما باید رژیم غذایی سالمی را با مصرف بالای میوه، سبزی، غلات سبوس دار و چربی های مفید برای خود انتخاب کنید.
* جلوگیری از افزایش وزن به ویژه چاقی شکمی: داشتن رژیم غذایی سالم به همراه فعالیت بدنی، به حفظ وزن سالم کمک می نماید. در صورت چاق بودن، از همین امروز برای کاهش وزن خود اقدام نمایید.
* هنگام استفاده از داروها کاملا مراقب باشید و از مصرف الکل جدا پرهیز نمایید.
برای مشاهده ی وب سایت دکتر حمیدرضا فرشچی می توانید به آدرس اینترنتی www.novindiet.com مراجعه کنید.
دکتر حمیدرضا فرشچی - همکار تبیان
متخصص تغذیه - فوق تخصص دیابت و چاقی

روغن زیتون و سرطان:
سرطان یکی از علل عمده مرگ و میر در کشورهای توسعه یافته است. انواع سرطان رابطه نزدیکی با رژیم غذایی دارد. در سرطانهای روده بزرگ و راست روده و پستان کاملاً مشخص شده که نوع چربی مصرف شده، یکی از عوامل مهم در ایجاد این سرطانهاست و مقدار چربی تأثیر چندانی در بروز آنها ندارد.
مطالعات نشان داده که روغن زیتون میزان آسیبهای سرطانی را کاهش داده و تعداد تومورهای توسعه یافته را به شکل آشکاری کاهش می دهد و این تومورها تهاجم کمتر و درمان پذیری بیشتری دارند. این اثر مربوط به وجود اسید لینولئیک است که یک اسید چرب امگا 6 می باشد. این اسید چرب در تولید پروستاگلاندینهایی موثر است که از ایجاد و توسعه تومورها جلوگیری می کنند.
اکسیداسیون درون سلولی، عامل مهمی در ایجاد سرطان است و مواد آنتی اکسیدان موجود در روغن زیتون، مقاومت سلولها را در برابر اکسیداسیون و سرطان افزایش می دهد.
روغن زیتون و فشار خون:
فشارخون بالا زمانی تعریف می شود که میزان فشار خون به طور دائم بالاتر از 90/140 میلی متر جیوه باشد. مصرف روغن زیتون به صورت منظم، هر دو فشار خون سیستولی و دیاستولی را کاهش می دهد و مقدار دوز داروهای لازم برای کاهش فشارخون را در بیماران کم می کند.
روغن زیتون و بیماریهای قلبی:
سخت شدگی دیواره رگهای خونی در اثر تجمع کلسترول، با شیوه زندگی ارتباط مستقیم دارد. شیوه زندگی مجموعهای از عادات فردی و میزان فعالیت بدنی و نوع رژیم غذایی است. پایینترین میزان مرگ و میر از بیماریهای قلبی و عروقی در کشورهایی وجود دارد که از روغن زیتون به عنوان تنها منبع چربی در رژیم غذایی خود استفاده می کنند. روغن زیتون به علت داشتن اسیدهای چرب غیراشباع می تواند میزان کلسترول خوب (HDL) را افزایش و کلسترول بد (LDL) را کاهش دهد و به این ترتیب از رسوب کلسترول در رگها و سخت شدگی عروق جلوگیری می کند.
روغن زیتون و التهاب روماتیسمی:
التهاب روماتیسمی از بیماریهای عفونی مزمن است که در مفاصل ایجاد می شود. عوامل عفونی، ژنها، هورمونها و رژیم غذایی در بروز آن نقش دارند. مصرف منظم روغن زیتون باعث تسکین علائم این بیماری می شود. افرادی که میزان کمی روغن زیتون مصرف می کنند، 5/2 برابر افرادی که رژیم غذایی سرشار از این روغن را دارند به التهابات روماتیسمی مبتلا می شوند. مکانیسم این عمل هنوز مشخص نشده است، ولی این اثر احتمالاً به آنتی اکسیدانهای موجود در روغن زیتون مربوط می شود.
روغن زیتون و دستگاه گوارش:
روغن زیتون، صفرا بر است و باعث تخلیه کیسه صفرا می شود، به این ترتیب که انقباض کیسه صفرا و تولید نمکهای صفراوی را در کبد تحریک کرده و در نتیجه دفع کلسترول را از طریق صفرا افزایش می دهد و از ایجاد سنگهای صفراوی جلوگیری می کند.
روغن زیتون به علت داشتن سیتواسترولها مانع جذب کلسترول در روده کوچک می شود و جذب عناصر معدنی مثل کلسیم، منیزیم و آهن را افزایش می دهد.
روغن زیتون ملین است و از یبوست جلوگیری می کند همچنین این روغن، انگلها و کرمهای روده را از بین می برد.
روغن زیتون و احساس درد:
مادهای به نام اوله آکانتال در روغن زیتون وجود دارد که اثری مشابه قرصهای مسکن مانند ایبوپروفن در کاهش درد دارد.
آنزیم مخصوصی در بدن وجود دارد که سبب آغاز درد می شود و ماده اوله آکانتال جلوی فعالیت این آنزیم را می گیرد، در نتیجه فرآیند احساس درد متوقف می شود. با مصرف روزانه 50 گرم روغن زیتون، حدود 9 میلی گرم اوله آکانتال به بدن می رسد، این مقدار یک دهم میزان داروی ایبوپروفنی است که برای کاهش درد یک فرد بزرگسال تجویز می شود.
روغن زیتون و چاقی:
در کشورهای غربی، چاقی مشکل بزرگ سلامت مردم است، زیرا میزان کالری دریافتی از طریق غذاهای مختلف افزایش یافته، ولی میزان فعالیت روز به روز کاهش می یابد، در نتیجه چاقی اتفاق می افتد.
روغن زیتون مانند سایر چربیها، 9 کیلو کالری انرژی دارد و به نظر می رسد که مصرف آن باعث چاقی می شود. ولی ثابت شده رژیم غذایی غنی از روغن زیتون بیشتر از غذاهای کم چرب به کاهش وزن کمک می کند. در واقع آنچه در بروز چاقی مؤثر است، نوع چربی مصرف شده است، نه مقدار چربی موجود در غذا.
از طرفی روغن زیتون کشش ماهیچههای حلقوی را در پایین معده کاهش می دهد و در حرکت توده غذا به سمت روده تأخیر ایجاد می کند، در نتیجه محتویات معده به آهستگی و به تدریج وارد دوازده می شود و احساس سیری مدت بیشتری طول می کشد و با کاهش اشتها فرد می تواند غذای کمتری مصرف کند.
روغن زیتون و تغذیه نوزاد:
رشد نوزادانی که مادران آنها روغن زیتون مصرف می کنند، از نظر قد و وزن و رفتارهای روان شناختی بهتر است. همچنین نوزاد برای جلوگیری از اکسیداسیون مواد در اثر ورود اکسیژن هوا، به ویتامین E نیاز دارد. اگر چه میزان این ویتامین در روغن زیتون زیاد نیست، ولی برای جلوگیری از اثرات اکسیداسیون کافی است.
این ویتامین در مدت شیردهی در پستانها تغلیظ می شود و مادر باید ذخیره کافی از آن را در بدن خود داشته باشد تا مقدار مورد نیاز این ویتامین برای نوزاد در شیر ترشح شود.
مصرف میزان کافی ویتامین E در نوزادان دارای نارسایی لوزالمعده و کلیه ضروری است. به علاوه روغن زیتون، اسیدهای چرب مورد نیاز برای رشد نوزاد را فراهم می کند و نسبت اسید لینولئیک به اسید لینولنیک آن مشابه شیر مادر است.
مصرف روغن زیتون در سنین رشد، سبب بهبود حافظه و بالا رفتن قدرت یادگیری در کودکان می شود.
روغن زیتون و پیری:
بسیاری از بیماریهای دوران پیری مثل پوکی استخوان و آلزایمر تحت تأثیر رژیم غذایی قرار دارند.
روغن زیتون با کمک به جذب کلسیم، باعث رسوب آن در استخوانها شده و از پوکی استخوان جلوگیری می کند.
روغن زیتون از بروز فراموشی و آلزایمر در افراد مسن جلوگیری می کند، ولی مکانیسم عمل آن ناشناخته است. به نظر می رسد اسیدهای چرب غیراشباع موجود در روغن زیتون می تواند باعث حفظ ساختار غشای سلولهای مغزی شوند.
فرآیند پیر شدن در انسان با آسیب تدریجی و تغییر ساختمان پوست همراه است. تغییرات پوست مثل ضخیم شدن و از دست دادن قابلیت ارتجاعی لایههای پوست، به علت تجمع کلاژن باعث می شود که پوست در برابر عوامل خارجی مثل تشعشات خورشیدی که رادیکالهای آزاد را ایجاد می کنند حساس شده و روند پیری تسریع شود. مواد آنتی اکسیدان خصوصاً ویتامین E موجود در روغن زیتون از ایجاد رادیکالهای آزاد و فرآیند اکسیداسیون در سلولهای پوستی و ایجاد سرطانهای پوست جلوگیری می کند و کمک می کند تا سلولهای پوست انعطاف پذیری خود را حفظ کرده و عوارض پیری دیرتر ظاهر شود.
روغن زیتون و پوست:
ویتامین E موجود در روغن زیتون برای حفظ سلامت و زیبایی پوست و مو ضروری است. مصرف مداوم آن، پوست را شاداب نگه می دارد. ماساژ پوست با روغن زیتون، تعریق را کاهش داده و مژه و ابرو را تقویت می کند. کمپرس پوست با روغن زیتون در موارد آفتاب زدگی و سرمازدگی ، گزش مار و عقرب و نیش حشرات باعث التیام آن می شود. همچنین سوزش و درد ناشی از سوختگی را تسکین داده و از بروز تاول جلوگیری می کند.
برای برطرف کردن خشکی و ترک پوست می توان از مخلوط روغن زیتون با گلیسیرین به نسبت مساوی استفاده کرد.
آزاده اسدی دهخوارقانی- کارشناس تغذیه
*مطالب مرتبط:
http://delneveshteha.com/up/files/1/sound/ye_madine_delneveshteha.com.mp3

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللّهمّ صَلّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ وَ اسمَع نِدائی إِذا نادَیتُک وَ اسمَع دُعائی إِذا دَعَوتُک وَ أَقبِل عَلَیَّ إِذا ناجَیتُک وَ قَد هَرَبتُ إِلَیک وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک»[1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به این بود که ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ، یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّ، یعنی دعا است که دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد. بحثهای ما تا اینجا راجع به دعاهای غیرمأثور بود که اینها دارای آداب و شرایطی هستند. اما در ارتباط با دعای مأثور جلسه قبل وارد بحث شدم و «مأثور» را معنا کردم که عبارت است از دعاهایی که از معصومین(صلواتاللهعلیهماجمعین) نقل شده است و عرض کردم دعاهای مأثور، موقّته و غیرموقّته دارد که اینها را در جلسه گذشته توضیح دادم.
در دعاهای مأثور دو بحث مطرح است؛ بحث اوّل آن را در جلسه گذشته عرض کردم که انسان باید دعا را در همان قالبی که نقل شده است بخواند و نباید آن قالب را عوض کند؛ چه حذف کردن، چه اضافه کردن. روایتی را هم از عبدالله بنسنان که از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده بود، مطرح کردم و جهتش را هم عرض کردم که دعاهایی که مأثور هستند و ائمه این دعاها را به ما آموختهاند، رابطهای بین آن دعاها با آن حاجتی که انسان در نظر گرفته است وجود دارد و چون رابطه هست، لذا اگر کسی بخواهد در دعا تصرف کند، قهراً با تغییر قالب، باعث بر هم خوردن آثار دعا میشود.
مطلب اول؛ منع از «سجع» در دعا
در جلسات گذشته من یک بحثی را در ارتباط با قالب دعاهای غیرمأثور مطرح کردم.[2] گفتیم دعای غیرمأثور، یعنی دعاهایی که عبد مُجاز است خودش قالبریزی کند و حاجاتش را از خدا بخواهد و با زبان خودش دعا کند. در آنجا من بحثی را مطرح کردم و روایات متعدّدی هم وجود داشت که از اینکه در دعاهایتان سراغ «سَجع» بروید، بپرهیزید. این تعبیر در آن روایات وجود داشت. یعنی در دعاهایی که خودتان قالب ریزی میکنید، «عبارتپردازی» نکنید. من فقط میخواستم تذکّر بدهم که من مُجازم خودم دعایم را قالبریزی کنم، ولی باید از عبارتپردازی بپرهیزم.
در دعا سرگرم «عبارتپردازی» نشو!
پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «إیّاکُمْ وَ السَّجْعَ فِی الدُّعَاءِ بِحَسَبِ أحَدِکُمْ أنْ یَقُولَ اللَّهُمَّ إنِّی أسْأَلُکَ الْجَنَّةَ وَ مَا قَرُبَ إلَیْهَا مِنْ قَولٍ أو عَمَلٍ وَ أعُوذُ بِکَ مِنَ النَّارِ وَ مَا قَرُبَ إلَیْهَا مِنْ قَولٍ أو عَمَلٍ».[3] خدایا، من بهشت را از تو درخواست میکنم و آن گفتار و کرداری که من را به آنجا نزدیک میگرداند و از آتش و هر گفتار و کرداری که موجب نزدیک شدن به آتش میشود، به تو پناه میبرم. حضرت اوّل میفرماید: «إیّاکُمْ وَ السَّجْعَ فِی الدُّعَاء»؛ یعنی سراغ عبارتپردازی کردن در دعا نروید. با اینکه در ادعیه غیر مأثور قالبریزی دعا در اختیار من است و قالب دعا را به خودم واگذار کردهاند تا در آن قالبی که دوست دارم، خواستهام را مطرح کنم؛ امّا حضرت به ما سفارش میکنند حالا که میخواهی قالبریزی کنی، به «عبارتپردازی» سرگرم نشو؛ هرچه به ذهنت میآید را راحت بگو. همین خواستن کافی است.
«روح دعا» این الفاظ نیست
میخواهم به این نکته توجه دهم که هر چند قالب دعا در ادعیه غیر مأثور به خودت واگذار شده است که هر چه را که میخواهی بگویی بگو، امّا گفتهاند در عبارات و الفاظ گیر نکن که مثلاً دعایت را ساخته و پرداخته کنی. سراغ این حرفها نرو؛ چون روح دعا این الفاظ نیست. چه رسد که دعا، دعای مأثور باشد؛ یعنی به صورت قالبریزی شده تحویل من و تو شده باشد. اینکه من جلسه گذشته روایت عبدالله بنسنان را خواندم، برای این بود که بدانید همه اینها حسابشده است. حتی من بعضی از روابط را عرض کردم که دیگر نمیخواهم تکرار کنم. این مطلب اول در باب دعاهای مأثور بود.
مطلب دوم؛ بررسی کلی مضامین «ادعیه مأثوره»
اما مطلب دوم؛ چون این مطلب از آن سؤالهایی است که زیاد به ذهن «اهلِ دعا» میآید، من به آن اشاره میکنم و مطلب هم در ارتباط با مضامینی است که در ادعیه وارد شده است. ما در بعضی از ادعیه مضامینی داریم که این سؤال را برای انسان ایجاد میکند که آیا این دعاها واقعاً زبانِ حالِ خود حضرات معصومین است؟ به عنوان مثال به همین دعایی که در سحرهای ماه مبارک رمضان وارد شده و میشود گفت که از نظر مضامین تقریباً از بهترین دعاها است، اشاره میکنم. دعای ابوحمزه ثمالی از دعاهایی است که در ماه مبارک رمضان به آن خیلی سفارش شده است. در همان اوّل دعا زینالعابدین(علیهالسلام) عرضه میدارد: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَ لَا یُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ وَ مِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاةُ وَ لَا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِک».[4] خدایا مرا به عقاب خودت ادب مفرما! به مکر و حیلهات برای مجازات عمل، به عقوبت ناگهانی غافلگیرم نکن.[5] ای خدا، کجا خیری میتوانم دریافت کنم در صورتی که خیر جز پیش تو نیست؟ از کجا راه نجاتی خواهم جُست و حال آنکه جز به لطف تو نجات میسر نیست؟...
مضامین سؤال برانگیز!
سؤال این است که این جملات از زبان کیست؟ آیا از زبان معصوم است که: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ»؟ آیا امام معصوم میگوید: «وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ»؟ این سؤالات در ذهن خیلی از آنهایی که اهل دعا هستند میآید. یا دعای کمیل را که دیگر همه خواندهاید، چقدر از این تعبیرات در آن است! حالا من این را به عنوان نمونه که متناسب با ماه مبارک رمضان بود، خواندم.
ما الآن وارد بحث مضمون ادعیه شدهایم و دیگر با قالبریزی و الفاظ دعا کاری نداریم. الآن معانی را بررسی میکنیم. مطلب چیست که معصومین این دعاها را میخواندند؟ به حسب ظاهر این به ذهن میآید که حضرات ائمه(علیهمالسلام) از اموری مثل مکر و عقوبت الهی، منزّهند. ساحت مقدّس ایشان از این حرفها منزّه است. پس چهطور است که این چیزها را در دعاهایشان مطرح میکنند؟ برای پاسخ به این سؤال باید دید که وجوه مختلف ادعیه مأثوره چیست؟
وجوه سهگانه مضامین ادعیه مأثوره
به طور کلّی مضامین دعاهای مأثور، وجوه و انواعی دارد که اگر این وجوه را بشناسیم، بسیاری از این مشکلات حل خواهد شد. من سه وجه را برای مضامین دعا بیان میکنم تا مطلب روشن شود. یک وجه آن جنبه تقریباً همگانی دارد و در یک حدّی است که همه میفهمند.
اهل بیت، مَظهر صفات ربّ
ابتدا یک مقدّمه میگویم و بعد وارد مطلب اصلی میشوم. حرفهای من را جملهبهجمله گوش کنید! مقدمه این است که معصومین(صلواتاللهعلیهماجمعین) «مَظهرِ» صفات ربّند. این مطلب را اهلش میدانند. یعنی صفات الهیّه، نسبت به ایشان تجلّی کرده است. لذا همانگونه که خداوند، «ربّ» است ـ«رَبّ» به معنای پرورش دهندهـ و نسبت به همه بندگانش، چه در ابعاد مادی و چه در ابعاد معنوی، ربوبیّت دارد و آنها را پرورش میدهد، اهل بیت هم که مظهر ربوبیّت حقّند، همان کار را میکنند. یعنی بندگان خدا را در ابعاد مادی و معنوی پرورش میدهند.
ربوبیّت اهل بیت در ابعاد مادّی و معنوی بندگان
در بُعد مادّی دستوراتی وجود دارد که به آن «احکام شرعیّه» میگوییم و در ربط با اعمال و مسائل مادّی و دنیوی مطرح است و در ارتباط با بُعد معنویِ عباد هم، همین کار را میکنند و چون مظهر ربوبیّت حق هستند، از بندگان دستگیری کرده و راه سعادت را به آنان نشان میدهند. لذا ائمه طاهرین(علیهمالسلام) بندگان خدا را چه در بُعد مادی و چه در بُعد معنوی، پرورش میدهند. این یک مقدّمه کلّی بود که گفتم.
وجه اوّل؛ ربوبیّت در دعا
وجه اوّل دعاهای مأثور این است که ائمّه اطهار برای تربیت بندگان جملاتی را انشا فرمودهاند که از «ساحت آنها» به دور است. توضیح اینکه یکی از ابعاد معنوی انسان عبارت از «دعا» است. اهل بیت هم در این بُعد، ربوبیّت دارند. شاید شما این اصطلاح و تعبیر «ربوبیّت در دعاء» را نشنیده باشید؛ آنهایی که اهلش هستند خوب حرفهای من را گوش کنند؛ چهبسا بعضی از مشکلات حل شود! ائمه معصومین(صلواتاللهعلیهماجمعین) چون مظهر صفات ربّند، نسبت به بندگان خدا در ابعاد گوناگون ربوبیّت دارند و یک بُعد از ابعاد معنوی انسان هم بُعد «دعا» است. ایشان در آن بُعد هم انسانها را پرورش میدهند که از آن به «ربوبیّت در دعا» تعبیر میکنیم.
ربوبیّت در دعاهای مأثور و غیرمأثور
ربوبیّت در دعا به دو نحو است؛ اوّل اینکه در آنجایی که من میخواهم با خدا حرف بزنم، به من میگویند چگونه حرف بزن؛ که این بحث چند ساله ما بود و گذشت؛ یعنی بحث دعای غیرمأثور و شرایط و آداب آن. اگر خودت میخواهی با خدا حرف بزنی، بزن. مُجاز هستی و حتّی خود خدا هم گفته است که با او حرف بزنی، امّا این آداب و شرایط را در دعا کردنت رعایت کن. با این دستورات معنوی، بندگان پرورش مییابند. این ربوبیّت در دعا است. دوم هم در ادعیه مأثور است که بندگان را تربیت میکنند. در دعای مأثور به من و تو میگویند بیا تا ما به تو یاد بدهیم که چه بگویی تا مُشکلت حل شود. بیا من به تو یاد میدهم. میخواهی با خدا حرف بزنی؟ شبهای ماه مبارک رمضان، بگو: «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ». این هم ربوبیّت در دعا است.
عاصی همه را به کیش خود پندارد!
یک وقت اشتباه نکنید! چون تا حالا نمیدانستیم که آنها ربوبیّت دارند، طبیعتاً این به ذهنمان میآمد که این جملات چه نسبتی با مقام بالای آنان دارد؛ خیال میکردیم که حضرات مثل ما هستند؛ عاصی همه را به کیش خود پندارد! فکر میکند معنای این جملات، همان چیزی است که در مورد خودش صادق است. حال آنکه «إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ» به این معنا نیست؛ بلکه اینجا باید گفت «جانا سخن از زبان ما میگویی»! این جمله از طرف ما صادق است. مسأله این است؛ نه اینکه ایشان برای خودشان این چیزها را بخواهند. به علّت ربوبیّت آنها در دعا است که دعایشان را در این مضامین قالبریزی میکنند و تحویل من و تو میدهند. به ما میفرمایند میخواهی با خدا حرف بزنی؟ ما به تو یاد میدهیم که چه بگویی؛ اینها را بگو.
بسیاری در اینجا اشتباه کردهاند و دقّت نداشتهند که آنها چه کسانی هستند و چه وظیفهای دارند. اهل بیت مثل خدا باید عباد را پرورش دهند؛ لذا ربوبیّتشان در دعا همین اقتضا را میکند؛ چه دعاهای غیرمأثور و چه مأثور. لذا تمام آنچه که وارد شده است هیچ مشکلی ندارد. این یک وجه مسأله بود.
وجه دوم؛ دعا بر بلندای ساحت خویش
وجه دوم دعاهای مأثور این است که ما میبینیم در بین این دعاها، مضامینی وجود دارد که از «ساحتِ ما» به دور است. وجه اوّل، مضامینی بود که از «ساحتِ آنها» به دور است و ایشان منزّهند؛ وجه دوم، مضامینی است که از «ساحتِ من و تو» به دور است. چه بسا شاید در تخیل ما هم نگنجد. مثلاً در دعای کمیل این جملهها آمده است: «فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِک».[6] این حرفها از ساحت بنده و شما به دور است که بگوییم ای سیّد من، ای مولای من، ای پروردگار من، گیرم که بر آتش عذاب تو صبوری کردم، چگونه بر فراق تو صبر کنم؟! ظاهراً این جملات هیچ ربطی به من و شما ندارد! اینها هم یکسری از مضامین دعاهای ما است که به خود آن حضرات مربوط میشود. یک وقت اشتباه نشود! هیچ مانعی نیست که بعضی از مضامین در ادعیه وجود داشته باشد که فقط مرتبط با خود آنها باشد و به ما مربوط نباشد.
تقسیمات سهگانه بندگان
اینجا یک بحث مطرح است که من اشارهوار آن را میگویم و تقسیمبندی میکنم. ما اگر بخواهیم انسانها را بهطور ابتدایی تقسیمبندی کنیم، انسانها سه دستهاند؛
دسته اوّل؛ اهل دنیا و مغلوب هواهای نفسانی
یک دسته کسانی هستند که مغلوبِ هواهای نفسانیّه هستند. یعنی هواهای نفسانیّه افسارگسیخته، بر آنها حکمفرمایی میکند و به تعبیر اهل معرفت، دل اینها تحت تصرّف شیطان قرار گرفته است. اسم اینها را میگذاریم «ابناء دنیا» یا «دنیاداران». یعنی اینها طوری هستند که هر چه را که نَفْسشان بخواهد، انجام میدهند. یعنی در انجام کارهای نامشروع، هیچ باکی ندارند. ما میگوییم اینها مغلوبین هوای نفسانیّه افسارگسیختهاند. به یک معنا اینها مطلقاً مغلوبند.
دسته دوم؛ اهل آخرت، هم غالب بر نفْس و هم مغلوب نفْس
گروه دوم کسانی هستند که قلوب آنها نسبت به هواهای نفسانیّه افسارگسیخته، مغلوب نشده است؛ بلکه نفْس و خواستههایش را مهار کردهاند. اینها مقیّد هستند که خلاف شرع نکنند. در مواردی که مثلاً شهوت و غضبشان تقاضایی دارد، جواب مثبت به او نمیدهند. البته این مهار کردنها با وعده و وعیدهای الهی در درونشان میسّر میشود. یعنی با توجه به امور اُخرویّه، اعم از وعده بهشتی که خداوند به آنها داده است و از آن طرف هم وعید آتش و جهنم، نفْس را مهار میکنند. اینها با توجه به این وعده و وعیدها، میان خواستههای نفسانی و امور اُخروی معادله میکنند که کامیابی موقّت بهتر است یا دائم؟ خالص بهتر است یا ناخالص؟ لذا خواستههای نامشروع نفْس را که از آن به هواهای نفسانی تعبیر میکنیم، اینها را مهار میکنند.
این گروه از انسانها، هم مغلوب نفْسند و هم مغلوب نیستند؛ یعنی از جهتی غالبند و از جهتی مغلوبند. امّا اینکه غالبند، برای اینکه توانستهاند جلوی خواستههای نامشروع نفْس را بگیرند. مغلوب بودنشان برای این است که دوباره به همان خواستههای نفسانی فکر میکنند و در قید آن هستند؛ امّا به وعده الهی دل خوش کردهاند و میخواهند در جای دیگر، یعنی در بهشت به آن برسند. غالبند، چون جلوی نفْس را در اینجا گرفتهاند و مغلوبند، چون در پی خواستههای نفْسند. به او گفتهاند که در آنجا به تو میدهیم و او هم برای همین از لذّت این دنیا دست بر میدارد. اینها هم غالبند و هم مغلوب.
دسته سوم؛ اهلُ الله و بدون هوای نَفْس
دسته سوم کسانی هستند که بهطور کلّی از نظر خواستههای نفسانی، اصلاً دلبستگی ندارند؛ نه به هواهای نفسانی نامشروع دلبستهاند و نه به خواستههای نفسانی مشروع؛ به هیچکدام از این خواستههای نفسانی دل نبستهاند. اصلاً خواستههای نفسانی را قطع کردهاند. هیچ لذّتی از التذاذات نفسانیّه قلوب آنها را تسخیر نکرده است. اینها اهلُاللّهند.
این یک تقسیم ابتدایی بود. حالا یک روایت میخوانم و دیگر بحثم را جمع میکنم. پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند: «الدُّنیا حَرامٌ عَلى أهلِ الآخِرَةِ»؛ دنیا بر اهل آخرت حرام است. این بخش از روایت درباره دسته دومیها است. در ادامه میفرمایند: «وَ الآخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهلِ الدُّنیا»؛ این عبارت هم برای دسته اوّلیها است که آخرت بر اهل دنیا حرام است. امّا بعد میفرمایند: «وَ هُمَا مَعاً حَرامانِ عَلى أهلِ اللهِ».[7] هر دو، یعنی هم دنیا و هم آخرت، برای اهلُالله حرام است؛ اهلِ اللهتعالی نه التذاذات نفسانیّه دنیویّه را میخواهد، نه التذاذات نفسانیّه اخرویّه را، هیچکدام را نمیخواهد؛ بلکه خود خدا را میخواهد.
صبر بر عذاب و بی تابی بر فراق!
این تفسیر و توضیح همان عبارتی است که در دعای کمیل میخوانیم. من میخواستم این دعا را کمی تبیین کرده باشم که داشت: «فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِک». حضرت در این دعا این را میگوید. علی(علیهالسلام) میگوید:
گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
حضرت این مطلب را میگوید و این دعا و این خواسته هم در سطح معرفتی خود ایشان است و ربطی به من و شما ندارد. البته یک وجه سومی هم در مضامین ادعیه مأثور هست که بعداً میگویم؛ شاید سال بعد وارد آن شوم. چون بحث دعاهای مأثور را نتوانستیم بیش از این وارد شویم، إنشاءالله بعداً پیش میرویم.
ذکر مصیبت حضرت رضا(علیهالسلام)
من بروم سراغ ذکر مصیبت؛ ما این جلساتمان را از امام هشتم(علیهالسلام) داریم. هیچ تعارف هم نداریم. یادم هست که من شبِ ما قبل آخرِ سال گذشته هم این مطلب را گفتم. میخواهم امشب به امام هشتم(علیهالسلام) توسّل پیدا کنم. برویم مشهد؛ التماس دعا دارم. این روایت را هم شیخ مفید نقل میکند و هم شیخ صدوق؛ تعبیری که اینها دارند این است که به امام هشتم(علیهالسلام) تبی هم عارض شده بود و مختصر کسالتی هم داشتند. مأمون به یکی از غلامهایش دستور داد که ناخنهایش را بلند کند؛ زیر ناخنهایش زهری تعبیه کرد، برای اینکه میخواست آن سمّی را که مورد نظرش بود، به حضرت بخوراند.
در اینجا روایات مختلف است. روایتی میگوید مأمون گفت انار آوردند و آنها را به غلامش داد و گفت که اینها را برای حضرت دانه کن. آماده که شد، مأمون به امام هشتم(علیهالسلام) گفت که میل کنید. حضرت خودداری کردند، امّا او اصرار کرد. باز حضرت خودداری کرد. بالأخره مأمون قسم یاد کرد و گفت باید در حضور من اینها را بخورید و حضرت را تهدید کرد. در آن روایت دارد که وقتی حضرت چند قاشق از آن دانههای انار را خوردند، مأمون از جایش حرکت کرد و رفت.
در روایت دارد طولی نکشید که زهر در حضرت تأثیر کرد. زهر خیلی عجیبی بود. بسیاری از ائمه ما را مسموم کردند، اما اثرگذاری زهرها طول میکشید. بیماری حضرات ائمه(علیهمالسلام) چند روز طول میکشید. فقط این منحصر به امام هشتم(علیهالسلام) است که اباصلت میگوید طولی نکشید که حضرت پنجاه مرتبه بلند شد و نشست. تعبیر این است: «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیمِ»؛ یعنی حضرت مثل مارگزیده به خودش میپیچید...
اباصلت میگوید حضرت رو کرد به من و گفت برو همه درهای خانه را ببند و کسی را راه نده؛ اباصلت رفت و حضرت در بستر قرار گرفت. میگوید حال من، خوب معلوم است که چه حالی بود؛ مغبون و مغموم بودم. در صحن خانه ایستاده بودم. یکوقت دیدم نوجوانی آنجا است. تعجب کردم؛ چون من درها را بسته بودم؛ او از کجا آمد؟ جلو رفتم و گفتم آقا، من همه درها را بسته بودم؛ شما از کجا آمدید؟ گفت ای اباصلت آن خدایی که مرا در یک لحظه از مدینه به طوس آورد، از در بسته هم وارد میکند. گفتم شما که هستید؟ گفت من حجّت خدا بر تو هستم. محمد بنعلی هستم. آمدهام پدر مظلومِ معصوم و مسموم خود را ببینم و با او وداع کنم.
میگوید دیدم حضرت رفت به سمت همان اتاقی که امام هشتم(علیهالسلام) بود و وارد شد. من هم آمدم؛ تا چشم امام هشتم(علیهالسلام) به فرزندش افتاد، از جا حرکت کرد و پسر را در بغل گرفت و شروع کرد او را بوسیدن. این طبیعی است که هنگام وفات پدر، پسر بیاید، اما اگر هنگام وفات پسر، پدر بیاید چه؟ اینجا پسر آمد و پدر از جا حرکت کرد، ولی کربلا پدر که آمد، پسر نمیتوانست حرکت کند. مینویسند «فَجَلَسَ عَلَی التُّرَاب»؛ حسین روی خاکها نشست؛ «وَ وَضَعَ رَأسَهُ عَلَی حِجْرِه»؛ سر پسر را به دامن گرفت. جملاتی گفت، امّا دلش که آرام نگرفت، «فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّه»؛ صورت به صورت علی گذاشت...
[1] . بحارالانوار 91 96
[2]. امسال، سال چهارم بحث ما است. سال دوم یا سوم بود که به این نکته اشاره کردم.
[3]. شرحنهجالبلاغة 6 196
[4]. بحارالأنوار 95 82
[5]. شاید مراد «عقوبت پنهانی» باشد به نحوی که حتی خودم هم نفهمم. من نمیخواهم وارد این دعا شوم ولی این بحث خودش را دارد.
[6]. بحارالأنوار 67 196
[7]. عوالیاللآلی 4 119